جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

گوشه ای از شگفتی های امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٢٤
 

گوشه ای از شگفتی های امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)

 

اولین سؤال کننده از گوشۀ مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، به من بگو از این جا که من ایستاده ام تا عرش خدا چقدر فاصله است؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود : اولا فاصله فرش تا عرش ، یک فاصلۀ مکانی نیست که من به تو بگویم از اینجا تا عرش چقدر فاصله است؟! اما اگر یک مؤمنی خالصانه بگوید لا اله الا الله و این کلمه توحید را بر زبان خود جاری سازد ، او فاصله فرش تا عرش را پیموده است ، فرش و عرش را به یکدیگر دوخته است . و بعد در ادامه فرمود : اگر می خواهی عرش پروردگار رحمان را جستجو کنی ، بدان قلب یک انسان مؤمن عرش پروردگار رحمان است‌‌.
اولین سوال کننده جواب سؤال خود را گرفت و نشست.

سائل دوم از گوشۀ دیگر مسجد برخاست و پرسید :
یا علی ، به من بگو واجب کدام است ؟ واجب تر کدام است؟
نزدیک کدام است؟ نزدیک تر کدام است؟
عجیب کدام است؟ عجیب تر کدام است؟
مشکل کدام است؟ مشکل تر کدام است؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود: واجب ، ترک گناه است و واجب‌ تر از آن توبۀ از گناه است . نزدیک ، قیامت است و نزدیک تر از آن مرگ است . عجیب ، بی‌وفایی دنیاست و عجیب تر از آن دل بستن به این دنیای بی‌وفاست . مشکل ، سرازیر قبر شدن است و مشکل تر از آن با دست خالی سرازیر قبر شدن است .
این سائل دوم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل سوم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، به من بگو من از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول کرد؟
از کجا بفهمم خدا گناهان مرا آمرزیده است؟
 از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول نکرد و مردود اعلام شد؟
از کجا بفهمم خدا گناهان مرا نیامرزید و در نامه ی عمل من ثبت شد؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود: اگر یک عبادتی انجام داده اید و بعد از آن عبادت ، خدا به شما توفیق داد عبادت دوم را انجام بدهید ، آن عبادت دوم دلیل بر آن است که خدا عبادت اول را از شما قبول کرد . چون عبادت اول شما را قبول کرد لذا به شما توفیق ورود به عبادت دوم را عنایت کرد.
اگر شما یک گناه و معصیتی مرتکب شدید ، منتهی بعد از آن گناه خدا به شما توفیق داد یک طاعت و عبادتی انجام داده اید ، این عبادت بعد از معصیت دلیل بر این است که خدا معصیت شما را آمرزیده است و مورد بخشش قرار داد لذا به شما توفیق داد که مرتکب طاعت و عبادتی‌‌ بشوید.
اگر اول یک طاعت و عبادتی انجام دادید ، بعد از آن عبادت مرتکب گناه و معصیتی شدید ، آن گناه ِ بعد از عبادت دلیل بر این است که خدا عبادت شما را قبول نکرد و مردود اعلام شد لذا مرتکب گناه شدید ، چون اگر عبادت ، عبادتِ مقبول بود می بایست شما را از گناه بازدارد . همین که بعد از عبادت معصیت کردید ، این معصیت دلیل بر این است که آن عبادت مقبول نبود.
اگر یک گناهی انجام دادید و بعد از آن مرتکب گناه دوم شدید ، آن گناه دوم دلیل بر آن است که خدا گناه اول شما را نیامرزید ، لذا مرتکب گناه دوم شدید. اگر مرتکب گناه سوم بشوید ، گناه سوم دلیل بر این است که خدا گناه دوم را بر شما نبخشید.
این سومین سائل هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست.

سائل چهارم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، بچه‌ای به دنیا آمد ، این بچه یک تن دارد با دو سر . آیا با داشتن این دو سر ، او یک نفر محسوب می شود و از پدر یک سهم ارث می‌برد یا دو نفر به حساب می آید و از پدر دو سهم ارث می برد؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود : این دو سر را بخوابانید ، وقتی هر دو سر به خواب رفتند آنگاه آهسته ، سر اول را از خواب بیدار کنید . اگر همزمان با بیدار شدن سر اول ، سر دوم هم از خواب برخاست ، معلوم می‌شود او یک نفر به حساب می‌آید و از پدر یک سهم ارث می‌برد . اما اگر با بیدار نمودن سر اول ، دیدید که سر دوم همچنان در خواب است ، معلوم می‌شود او دو نفر محسوب می‌شود و از پدر دو سهم ارث می‌برد .
سائل چهارم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .


سائل پنجم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، دو مادر بر سر دو بچه با هم به دعوا افتادند . این دو بچه یکی پسر است و دیگری دختر . مادر اولی می‌گوید پسر مال من است ، دختر مال تو . مادر دوم می‌گوید نه خیر ، پسر مال من است ، دختر مال تو .چگونه به دعوای این دو مادر خاتمه بدهیم؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود : دو ظرف بردارید ، از شیر این دو مادر بدوشید ، شیر دوشیده شده را وزن کنید ، آن شیری که وزنش سنگین تر است ، پسر مال اوست و آن شیری که وزنش سبک تر است ، دختر مال اوست .
این پنجمین سائل هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .


سائل ششم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، خدا در کتاب زبور داوود پیامبر وحی فرستاد که من چهار چیز را در چهار جا مخفی نمودم . به من بگو آن چهار چیز کدامند؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود:
1. خدا اولیای خود را در میان شما بندگان پنهان نمود پس هیچ بنده ای از بندگان خدا را کوچک نشمارید و او را مورد تحقیر قرار ندهید شاید او ولی ای از اولیای خدا باشد و شما ندانید.
2. خدا رضا و خشنودی خود را در طاعت و عبادت شما بندگان پنهان کرد پس هیچ عبادتی را کوچک نشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید رضای خدا در همان عبادت کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید.
3. خدا خشم و غضب خود را در گناه و معصیت شما بندگان پنهان نمود ، پس هیچ معصیتی را کوچک نشمارید و آن را مرتکب نشوید شاید خشم خدا در همان معصیت کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید .
4. خدا اجابت خود را در دعاهای شما بندگان پنهان کرد پس هیچ دعایی را کوچک نشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید اجابت خدا در همان دعای کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید .
سائل ششم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .


سائل هفتم از جا برخاست و پرسید :
یا علی ، به من بگو الان جبرئیل امین در کجاست؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) یک نگاه به آسمان کرد و یک نگاه به سمت راست و نگاه به سمت چپ و نگاه به پشت سر و فرمود : تمام آفرینش را نگریستم ، جبرئیل را ندیدم . جبرئیل باید خودت باشی . ناگهان جمعیت دیدند این سوال کننده از وسط جمعیت خارج شد . فهمیدند او خود جبرئیل امین بود .
جناب جرج جرداق مسیحی در کتاب " امام علی صوت العدالة الانسانیة " می گوید : ای شیعیان ، افتخار کنید به چنین پیشوایی. کدام رهبر را در تاریخ بشر سراغ دارید ، در هر زمینه ای از او پرسیده باشند ، بی درنگ پاسخ داده باشد؟
... ای روزگار ، تو را چه شده است؟ ای کاش تمام ثروت ها و سرمایه های خود را بسیج می کردی تا در هر قرنی ، یک علی تحویل جامعۀ بشریت می‌ دادی . کمبود جامعۀ بشری ما ، وجود یک پیشوایی به نام علی بن ابی طالب است .
و در پایان می گوید : می دانید چرا علی را در محراب عبادت سر شکافتند؟ علی را از شدت عدالتش کشتند! و او تنها پیشوای عادل تاریخ بشر است که از شدت عدلش کشته شد نه از شدت ظلمش.

سائل هشتم از جا برخاست و پرسید :

چه کنیم تا مشکلات زندگی در نظر ما کوچک آید؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) پنج نکته را در ارتباط با این سؤال بیان فرمودند:
1- هرگاه یک مصیبت و مشکلی در زندگی شما پدید آمد ، شما مشکل بزرگ تر از آن را در ذهن خودتان مجسم کنید و به خود بگویید اگر به جای این مشکل وارده ، آن مشکل بزرگ تر بر سر من فرود می آمد ، چه می‌شد؟ اگر مشکل بزرگ تر را در ذهن مجسم کنید ، تحمل این مشکلی که بر سر شما وارد شد ، بر شما آسان خواهد شد .
2- رنج یک مصیبت را بر گذر زمان پخش کنید ، تقسیم و توزیع کنید .
3- باور کنید که رنج و غم و مشکل زندگی پایان پذیر است . هیچ غم و غصه ای برای همیشه در زندگی شما باقی نمی‌ماند . هر مشکلی یک مدت زمانی دارد . تا یک مدتی در زندگی شما می ماند ، مأموریت خود را به انجام می رساند ، به اهداف خودش دست پیدا می‌کند و بعد زندگی شما را ترک خواهد گفت . مشکلات پایان پذیر است .
4- آن چه بود و رفت ، مثل آن که نبود .
5- آن چه به دست نیامد ، مثل آن که بود و رفت .

سائل هشتم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل نهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه بلند شد و پرسید :
یا علی ، غذای روح انسان کدام است؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود : سه چیز است ؛
1- ذکری که از زبان تان عبور نماید و به قلب شما راه پیدا کند.
2- توبه ای که نصوح باشد یعنی انسان دیگر به آن گناه بازگشت ننماید.
3- موعظه ای که بر جان بنشیند و قلب آدم را زیر و رو کند .
سائل نهم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل دهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه بلند شد و پرسید :
یا علی ، به من بگو خداوند چند قوه در وجود انسان قرار داد؟ قوای وجودی انسان کدامند؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود : چهار قوه ؛
1- قوۀ عاقله ، که بزرگ ترین سرمایه ای ست که خدا در اختیار بشر قرار داد.
2- قوۀ حافظه ، که سبب می‌شود آن چه را فرا می‌گیرید ، در ذهن و دلتان حفظ شود . اگر خدا این قوۀ حافظه را به شما نمی‌داد ، شما اسم تان را فراموش می‌کردید ، آدرس خانه تان از یادتان می رفت و راه را گم می‌کردید .
3- قوۀ عاطفه ، خدا این سرمایه را به ما داده که به کمک این سرمایه آن چه را برای خود می خواهیم ، برای دیگران هم بخواهیم و آن چه را برای خود نمی پسندیم ، برای دیگران هم نپسندیم و به دیگران مهر بورزیم.
4- قوۀ وجدان ، امکان ندارد انسان فرمان وجدان را زیر پا بگذارد مگر این که گرفتار تلخی عذاب وجدان خواهد شد .
سائل دهم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .


سائل یازدهم پرسید:
کدام جاندار بود که از شکم جاندار دیگر بیرون آمد در حالی که بین آنها نسبت و نسبی نبود؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود : حضرت یونس پیامبر که از شکم ماهی بیرون آمد ، در حالی که هیچ نسبتی بین او و ماهی وجود نداشت .
سوال کننده یازدهم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل دوازدهم برخاست و پرسید :
یا علی ، من سه سوال از محضر شما دارم ؛
1 . کدام کوه بود که یک بار از جای خود کوچ نمود ؟
2 . کدام درخت بود که صد سال راه سایۀ آن طول دارد ؟
3 . کدام درخت است که بدون آبیاری روییده شد؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود:
1 . اما آن کوهی که یک بار از جای خود کوچ نمود ، کوه طور است که قرآن کریم می فرماید: وَإِذ نَتَقْنَا الْجَبَلَ ... (سوره مبارکه اعراف ، آیه شریفه 171)
2 . اما آن درختی که صد سال راه سایه او طول دارد ، درخت طوبی در بهشت است که در تمام قصرهای بهشت شاخه ای از آن آویزان است ، همان طوری که قرص آفتاب در تمامی خانه ها ، شعاع او می تابد.
3 . اما آن درختی که بدون آبیاری روییده شد ، درختی بود که برای یونس پیامبر رویانده شد که قرآن کریم می فرماید: وَأَنبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِّن یَقْطِینٍ (سوره مبارکه صافات، آیه شریفه 146)
سوال کننده دوازدهم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .

سائل سیزدهم برخاست و از امیرالمؤمنین پرسید:
یا علی ، ما در زندگی چگونه به جنگ با سختی ها برویم؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود:
1- به مشکلات زندگی تان زمان بدهید تا با گذشت زمان ، مشکل برطرف شود.
2- شرایط بدتر را در نظر بگیرید تا تحمل آن شرایط موجود بر شما آسان شود.
3- دیگران را شاد کنید ، غم را از دل دیگران بربایید تا خداوند نیز غم را از دل شما برباید و مشکل شما را حل کند.
4- محرم رازی داشته باشید و مشکلات تان را با او در میان بگذارید تا تسکین پیدا کنید.
5- به نقطه های مثبت و زیبای زندگی خود بیاندیشید .
سائل سیزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.

سائل چهاردهم برخاست و پرسید:
یا علی ، آن پدیده چه بود که زنده اش ، می آشامید و مرده اش هم می خورد؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود : عصای موسی ؛
موقعی که شاخه ای بر روی درخت بود ، می آشامید و موقعی که عصا شد ، سحر ساحران را بلعید و خورد .
سائل چهاردهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.

سائل پانزدهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
1- یا علی ، اولین درختی که روی زمین روییده ، کدام درخت بود؟
2- اولین چشمه ای که روی زمین جاری شد ، کدام چشمه بود؟
3- اولین سنگی که بر روی زمین قرار گرفت ، کدام سنگ بود؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود:
1- اولین درخت ، خرما بود که حضرت آدم آن را با خود از بهشت به زمین آورد و آن را کاشت و تمام خرماهای عالم از آن اولین درخت عالم پدید آمد.
2- اما اولین چشمه ای که بر روی زمین جاری شد ، آب حیات بود که هرکس آن را بیاشامد ، زنده خواهد ماند ، چنان که خضر پیامبر آن را نوشید و زنده باقی ماند.
3- و اول سنگی که بر روی زمین قرار گرفت ، سنگ حجرالاسود بود که حضرت آدم آن را از بهشت به دنیا آورد و بر آن زاویۀ خانۀ کعبه نصب کرد ، ابتدا از برف سفیدتر بود ، بعد در اثر حسرت دست زدن کفار و مشرکین به آن ، سیاه شد . (لذا به آن می گویند حجرالاسود ، سنگ سیاه)
سوال کننده پانزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

سائل شانزدهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، زهد را در یک جمله برای من تعریف کن؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود : خدا در یک جملۀ قرآن زهد را به زیبایی تعریف فرمود :
لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ (سوره مبارکه حدید ، آیه شریفه 23)
زاهد کسی ست که آن چه از خوشی های زندگی نصیب او می شود ، خود را نبازد و آن چه از ناخوشی ها نصیب او می شود ، به ناله و زاری نیفتد.
سائل شانزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

سائل هفدهم برخاست و پرسید:
یا علی ، کدام عبادت است که هم انجام دادن آن عقوبت دارد و هم ترک آن؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود : نماز خواندن انسان مست ، انجام این نماز عقوبت دارد چون در حالت مستی نماز گزاشت ، ترک آن هم عقوبت دارد چون نماز را ترک نموده است .
سوال کننده هفدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

سائل هجدهم از گوشۀ دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :
یا علی ، تفاوت انسان با سایر موجودات در چیست؟
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود : انسان تنها موجودی‌ است که در زمین زندگی می‌کند ولی موجودی آسمانی‌ است . (ماهیتی آسمانی دارد)
سائل هجدهم هم جواب سؤال خود را گرفت و نشست .


 
 
فضایل و ویژگی های حضرت زینب سلام الله علیها
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٢٤
 

فضایل و ویژگی های حضرت زینب سلام الله علیها

زینب علیهاالسلام دختر على و زهرا علیهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج ‏سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با برکت ‏خویش، مشکلات و رنج‏هاى زیادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و... را تحمل کرد. این سختى‏ها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (1)

ویژه نامه,حضرت زینب,زینب,ولادت حضرت زینب,ویژه نامه ولادت حضرت زینب,ویژه نامه حضرت زینب,زندگینامه,روز پرستار,سیره حضرت زینب,ویژگی حضرت زینب

او را ام کلثوم کبرى، و صدیقه صغرى مى‏نامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوى، تربیت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طورى که او را «عقیله بنى هاشم‏» مى‏گفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزندانى بود که دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در کربلا، در رکاب ابا عبدالله الحسین علیه السلام شربت ‏شهادت نوشیدند. (2)

آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با کوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در این مقاله برآنیم که گوشه هایى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بیان نماییم.

 زینت پدر

معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مى‏کنند، ولى در جریان ولادت حضرت زینب علیهاالسلام والدین او این کار را به پیامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند.

پیامبر صلى الله علیه وآله که در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه على علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را که به معناى «زینت پدر» است‏ براى این دختر انتخاب نمود. (3)

علم الهى

مهمترین امتیاز انسان نسبت ‏به سایر موجودات - حتى ملائکه - دانش و بینش اوست. « وعلم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکه فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین. قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم‏.»(4) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى این‏ها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم داده‏اى نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.»

و برترین علم‏ها، علمى است که مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى علم «لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعلیه السلام مى‏فرماید:« وعلمناه من لدنا علما.» (5) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.»

زینب علیهاالسلام به شهادت امام سجاد علیه السلام داراى چنین علمى است، آن جا که به عمه‏اش خطاب کرد و فرمود:« انت عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه (6)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.»

 عبادت و بندگى

زینب علیهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، که هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله کمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» (7) ؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این که عبادت کنند.»

او عبادت‏ها و نماز شب‏هاى پدر و مادر را از نزدیک دیده بود. او در کربلا شاهد بود که برادرش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیه الى غد لقد نصلى لربنا اللیله وندعوه و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوه له وتلاوه کتابه وکثره الدعاء والاستغفار (8) ؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت‏ بگیر تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود مى‏داند که من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا کردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تکلیف نیست، بلکه سخن از عشق به عبادت و نماز است.

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند

گرد در بـــام دوســـت پــرواز کنند

 

هر جـــا که درى بـود به شــب در بندند

الا در دوست را که شب باز کنند

حضرت زینب علیهاالسلام نیز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد علیه السلام فرمود:«ان عمتى زینب کانت تؤدى صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الکوفه الى الشام وفى بعض منازل کانت تصلى من جلوس لشده الجوع والضعف (9)؛ عمه‏ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏نمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز می گزارد.»

امام حسین علیه السلام که خود معصوم و واسطه فیض الهى است هنگام وداع به خواهر عابده‏اش مى‏فرماید:« یا اختاه لا تنسینى فى نافله اللیل (10)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مکن!» این نشان از آن دارد که این خواهر، به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته و به حکمت و هدف آفرینش دست ‏یازیده است.

 عفت و پاکدامنى

ویژه نامه,حضرت زینب,زینب,ولادت حضرت زینب,ویژه نامه ولادت حضرت زینب,ویژه نامه حضرت زینب,زندگینامه,روز پرستار,سیره حضرت زینب,ویژگی حضرت زینب

عفت و پاکدامنى، برازنده‏ ترین زینت زنان، و گران قیمت‏ ترین گوهر براى آنان است. زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مکتب پدر آموخت، آن جا که فرمود:«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه(11)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از کسى نیست که قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیک است که انسان عفیف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»

یحیى مازنى روایت کرده است :

(( مدتها در مدینه در خدمت حضرت على (ع) به سر بردم و خانه ام نزدیک خانه زینب (س) دختر امیرالمؤ منین (ع) بود. به خدا سوگند هیچ گاه چشمم به او نیفتاده صدایى از او به گوشم نرسید.

به هنگامى که مى خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص) برود، شبانه از خانه بیرون مى رفت ، در حالى که حسن (ع) در سمت راست او و حسین (ع) در سمت چپ او و امیرالمؤمنین (ع) پیش رویش راه مى رفتند.

هنگامى که به قبر شریف رسول خدا (ص) نزدیک مى شد، حضرت على (ع) جلو مى رفت و نور چراغ را کم مى کرد. یک بار امام حسن (ع) از پدر بزرگوارش درباره این کار سؤ ال کرد، حضرت فرمود: مى ترسم کسى به خواهرت زینب نگاه کند. ))

 

زینب کبرى عفت ‏خویش را حتى در سخت‏ ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خویش پاى مى‏فشرد. مورخین نوشته‏اند: « وهى تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛ او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.»

شاعر عرب به همین قضیه اشاره کرده و مى‏گوید:

ورثت زینب من امها

کل الذى جرى علیها وصار

زادت ابنه على امها

تهدى من دارها الى شر دار

تستر بالیمنى وجهها فان

اعوزها الستر تمد الیسار

«زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه‏اى برداشت که از خانه‏اش به بد ترین خانه حرکت کرد (به اسارت رفت).

صورت را[در اسارت] با دست راست مى‏پوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ هم بهره مى‏برد. »

و آن بانوى بزرگوار بود که براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏آورد که « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت ‏ستورهن و ابدیت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شده‏هاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است که زنان و کنیزکان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشکار ساختى.»

 ولایت مدارى

قرآن بدون هیچ قید و شرطى در کنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مى‏دهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنکم‏» (14)؛ «از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت کنید.»

زینب علیهاالسلام که حضور هفت معصوم (15) را درک کرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداکارى در راه آن و) ... سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحک الفداء ونفسى لنفسک الوقاء (16)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على علیه السلام فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب علیهاالسلام به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در کربلا به عرصه ظهور رساند.

از یک سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد. از جمله در خطبه شهر کوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه ومعدن الرساله وسید شباب اهل الجنه (17)؛ لکه ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»

و همچنین در مجلس ابن زیاد (18)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد علیه السلام حتى در لحظه‏اى که خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: اى یادگار گذشتگان ... خیمه‏ها را آتش زدند ما چه کنیم؟ فرمود:«علیکن بالفرار؛ فرار کنید.» (19)

از این مهمتر در چند مورد، زینب علیهاالسلام از جان امام سجاد علیه السلام دفاع کرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.

الف- در روز عاشورا؛ هنگامى که امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت، درخواست ‏یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین علیه السلام روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حرکت کرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مى‏گردد. (20)

ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را به شهادت برساند، ولى زینب علیهاالسلام فریاد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مى‏خواهید او را بکشید، اول مرا بکشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام علیه السلام صرف نظر کرد. (21)

ج- زمانى که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر کرد، زینب علیهاالسلام آن حضرت را در آغوش کشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از کشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم کرد؛ اگر مى‏خواهى او را بکشى مرا نیز با او بکش.»

ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، که دوست دارد من او را با على بن الحسین بکشم. او را واگذارید.

البته ابن زیاد کوچکتر از آن است که بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلکه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب علیهاالسلام جان فرزندان خویش را حفظ و آن‏ها را به میدان جنگ اعزام نمى‏کرد.

آنکـــه قلبـــش از بلا سـرشار بود

دخت زهرا زینب غمخوار بود

 

او ولایت را به دوشش مى‏کشیـد

چـون امـام عصر او بیمار بود

 

بــا طنیــن خطبــه‏هاى حیــدرى

ســخــت او رسواگر کفار بود

 روحیه بخشى

در مسافرت‏ها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام کارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن کار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شکست نیز مواجه شود. یکى از بارزترین اوصاف زینب علیهاالسلام روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن علیه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا کرد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و در طول دوران اسارت، این صفت نیکوى زینب بیشتر ظهور کرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا کوچه‏هاى تنگ و تاریک کوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمکده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.

نه تنها زینب از دین یاورى کرد

به همت کاروان را رهبرى کرد

 

بــه دوران اســارت با یتیــمــان

نوازشـ‏ها به مهــر مــادرى کرد

او حتى تسلى بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا که مى‏گفت:«لا یجزعنک ما ترى، فوالله ان ذلک لعهد من رسول الله الى جدک وابیک وعمک (22)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مى‏بینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.»

صبر

یکى از بارزترین اوصاف انسان‏هاى کامل، صبر و بردبارى در فراز و نشیب‏هاى روزگار و تلخى‏هاى دوران است. قرآن کریم در آیات متعددى به صابران بشارت داده (23) و پاداش‏هاى فراوان آن‏ها را یادآورى نموده است. زینب علیهاالسلام از این جهت در اوج کمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت مى‏خوانیم:« لقد عجبت من صبرک ملائکه السماء؛ ملائکه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى کربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، که صبر از روى او خجل است.

خــدا در مکتـب صبـر على پرداخت زینب را

بــــــراى کربـــــــلا با شیــــــر زهرا ســــاخت زینب را

 

بســان لیله القدرى که مخفى ماند قدر او

کسى غیر از حسین بن على نشناخت زینب را ...

 

سلام بر تو اى کسى که صبر شد حقیر تو

نــــدیـــده بـــعـــد فاطــمــه جـــهـــان زنــى نـظیر تو

در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه که آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب مى‏پاشد و براى آزردن او مى‏گوید:«کیف رایت صنع الله باخیک واهل بیتک(24)؛ کار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه یافتى؟» او در واقع با تعریض مى‏خواهد بگوید که دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟ زینب علیهاالسلام در پاسخ درنگ نمى‏کند، با آرامشى که از صبر و رضاى قلبى او حکایت داشت فرمود:« ما رایت الا جمیلا(25) جز زیبایى ندیدم.» ابن زیاد از پاسخ یک زن اسیر در شگفت مى‏ماند، و ا ز این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبت‏ها متعجب مى‏شود و قدرت محاجه را از دست مى‏دهد.

    اى زینبى که محنت عالم کشیـده‏اى

غیر از بلا و درد به عالم چه دیده‏اى؟

 

    یارب زنى و این همه استوارى و علو

چــون زینــب صبــور مگــر آفریـده‏اى؟

 ایثار

یکى دیگر از صفات حسنه انسان‏هاى برتر، مقدم داشتن دیگران بر خود است. امام على علیه السلام فرمود:«الایثار اعلى الایمان(26)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود:«الایثار اعلى الاحسان(27)؛ ایثار برترین احسان است.»

زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ها، دیگران را بر خود مقدم مى‏دارد.

او در ماجراى کربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى‏کرد و آن را نیز به کودکان مى‏داد. در بین راه کوفه و شام، با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین علیه السلام مى‏فرماید:«انها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیله (28)؛ عمه‏ام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را که به عنوان سهمیه و جیره مى‏دادند، بین بچه‏ها تقسیم مى‏کرد، چون در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان مى‏دادند.»

او سختى‏ها و تازیانه‏ها را به جان خود مى‏خرید و نمى‏گذاشت‏ بر بازوى کودکان اصابت کند.

براى حفظ جان کودکانت در بر دشمن

به پیش تازیانه بازوى خود را سپر کردم

شجاعت و شهامت

از صفات بارز پروا پیشگان این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک، حقیر و فاقد اثر مى‏باشد. امام على علیه السلام مى‏فرماید:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم (29)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان کوچک مى‏باشد.»

سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. زینب که خود چنین دیدى دارد، و در خانواده شجاع تربیت ‏شده است، از شجاعت ‏حیدرى بهره ‏مند است. او به« لبوه الهاشمیه (30)؛ شیر زن هاشمى‏» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد مى‏زند، توبیخشان مى‏کند، تحقیرشان مى‏کند، و از کسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چکان آدمکشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در میان آن همه شمشیر و آن همه کشته فریاد مى‏زند که آیا در میان شما یک مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏اى مى‏نشیند و با بى اعتنایى به سؤالات او تحقیرش مى‏کند، او را «فاسق‏» و«فاجر» معرفى مى‏کند و مى‏گوید:

«الحمدلله الذى اکرمنا بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویکذب الفاجر وهو غیرنا (31)؛ سپاس خداى را که ما را با نبوت حضرت محمد صلى الله علیه وآله گرامى داشت، و از پلیدى‏ها پاک نمود. همانا فقط فاسق رسوا مى‏شود، و بدکار دروغ مى‏گوید، و او غیر ما مى‏باشد.»

و همچنین در مقابل یزید و دهن کجى‏ها و بد زبانى‏هاى او، شجاعت ‏حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مى‏گوید: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتک انى لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک (32)؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان که] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ مى‏دانم.»

صداى زنده على به صوت دلپذیر تو

اسیر شام بودى و یزید شد اسیر تو

فصاحت و بلاغت

هر خطیبى بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتى، باید بارها تمرین عملى انجام دهد، همچنین در حین خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى کاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏اى فصیح و بلیغ ادا کند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند والا یاراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این که فصیح و بلیغ بگوید.

زینب بدون آن که دوره دیده و یا تمرین خطابه کرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقیر شده با کسانى سخن مى‏گوید که نه تنها با او هماهنگ نیستند بلکه حتى سنگ و خاکروبه بر سر او ریخته‏اند، با این حال صداى زینب بلند مى‏شود که:«اى مردم کوفه! اى نیرنگ بازان و بى وفایان . . .» سخنان زینب علیهاالسلام چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صداى گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.

خزیم اسدى مى‏گوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنى را که سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران ‏تر از او ندیدم، گویى زینب از زبان على علیه السلام سخن مى‏گفت.

و همو مى‏گوید: پیر مردى را در کنار خود دیدم که بر اثر گریه محاسنش غرق اشک شده بود و مى‏گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوان‏ها و زنان شما نیکوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلى است که نه خوار مى‏گردد و نه شکست مى‏پذیرد. (33)

 شیخ جعفر نقدى (ره ) مى نویسد:

(( مى گویم : و این حذلم بن کثیر (راوى این خبر) از فصحاء و سخنوران و نیکو گفتاران عرب است که که از فصاحت و زبان آورى و نیکو گفتارى و از بلاغت و رسایى سخن و مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال مخاطب سخن گفتن زینب تعجب نموده و به شگفت آمده ، و از براعت و برترى فضل و کمال و علم و دانش و شجاعت ادبیه و دلاورى پسندیده آن مخدره ، حیرت و سرگردانى او را فرا گرفته ، به طورى که نتواسته او را (به کسى ) تشبیه و مانند نماید، مگر به پدرش سید و مهتر هر بلیغ و فصیحى .

پس (از این رو) گفته : (( کانها تفرع عن لسان امیرالمؤ منین )) ؛ یعنى گویا علیا حضرت زینب (س) (سخنانش را در کوفه ) از زبان امیرالمؤ منین (ع) قصد و آهنگ مى نمود، و هر که درباره کربلا و در احوال و سرگذشت هاى حسین (ع) کتابى نوشته ، این خطبه و سخنرانى را نقل نموده است .

و جاحظ در کتاب خود (( البیان و التبیین )) آن را از خزیمه الاسدى روایت نموده که خزیمه گفته : (( زنان کوفه را در آن روز دیدم به پا ایستاده (برکشته شدگان در کربلا) ندبه و زارى و شیون مى نمودند، در حالى که گریبان ها (شان را) مى دریدند.

جود و سخاوت زینب (س)

ویژه نامه,حضرت زینب,زینب,ولادت حضرت زینب,ویژه نامه ولادت حضرت زینب,ویژه نامه حضرت زینب,زندگینامه,روز پرستار,سیره حضرت زینب,ویژگی حضرت زینب

 روزى میهمانى براى امیرالمؤ منین (ع) رسید. آن حضرت به خانه آمده و فرمود: اى فاطمه ، آیا طعامى براى میهمان خدمت شما مى باشد؟ عرض کرد: فقط قرض نانى موجود است که آن هم سهم دخترم زینب مى باشد.

زینب (س) بیدار بود، عرض کرد: اى مادر، نان مرا براى میهمان ببرید، من صبر مى کنم . طفلى که در آن وقت ، که چهار یا پنج سال بیشتر نداشته این جود و کرم او باشد، دیگر چگونه کسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟

زنى که هستى خود را در راه خدا بذل بنماید، و فرزندان از جان عزیزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنماید و از آنها بگذرد بایستى در نهایت جود بوده باشد.

نبوغ و استعداد حضرت زینب (س)

 در تاریخ آمده که روزى امیرمؤ منان (ع) در میان دو فرزند خردسالش عباس و زینب نشسته بود که رو به عباس نموده فرمود: (( قل واحد )) بگو یک .

عباس آن را گفت .

سپس فرمود: (( قل اثنان )) بگو دو.

عباس در پاسخ گفت : (( استحیى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان )) ؛ شرم دارم با زبانى که یکى گفته ام ، دو بگویم .

آن گاه امیرمؤ منان (ع) چشمان عباس (ع) را بوسه زد؛ چرا که کلام این فرزند خردسال اشاره به وحدانیت خداى تعالى و توحید او مى کرد.

سپس رو به زینب (س) کرد، ولى زینب منتظر سؤ ال پدر نمانده ، خود سؤ الى مطرح کرد و گفت : پدر! ما را دوست دارى ؟

امیرمؤ منان (ع) فرمود: آرى دخترم ، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند.

زینب (س) با این مقدمه ، وارد سؤ ال اصلى شد و پرسید: پدر! دو محبت - محبت خدا و محبت اولاد - در قلب مؤ من جا نمى گیرد. پس اگر باید دوست داشته باشى ، شفقت و مهربانى را نثار ما کن و محبت خالص را تقدیم خداوند.

على (ع) که این درک ، و شناخت و استعداد را در این دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد. )) زینب (س) به دلیل همین نبوغ و استعداد و دیگر کمالاتى که در وجودش بود، از احترام ویژه خانواده پدر برخوردار شد.

صدیقه صغرى

 مرحوم علامه مامقانى (ره ) در مجلد سوم کتاب شریف (( تنقیح المقال )) درباره سیدتنا زینب الکبرى (س) مى نویسد:

(( درباره سیدتنا زینب الکبرى مى گویم : زینب و چیست زینب و چه چیز تو را دانا گردانید (و از کجا درک نموده و دریافتى ) که (شرافت و بزرگى و فضیلت و برترى ) زینب چیست ؟ (پس به طور اختصاص آن هم یک از هزار هزار آن است که ) زینب عقیله یعنى خاتون بزرگوار و گرامى فرزندان هاشم (ابن عبد مناف پدر جد رسول خدا) است ، و محققا صفات حمیده و خوى هاى پسندیده را دارا بود که پس از مادرش ، صدیقه کبرى (س) کسى دارا نبوده است ، تا این که حق و سزاوار است گفته شود:

او است صدیقه صغرى ، زینب را در حجاب و پوشش و عفت و پاکدامنى (از دیگران ) زیادت و افزونى است (و آن این است ) که تن او را در زمان پدرش (امیرالمؤ منین ) و دو برادرش (امام حسن و امام حسین ) کسى از مردان ندید تا روز (( طف )) (کربلا، و این که زمین کربلا را طف مى نامند، براى آن است که طف زمینى بلند و جانب و کنار را گویند، و زمین کربلا کنار فرات است ) و زینب (س) در صبر و شیکبایى (از مصایب و اندوه هاى بزرگ ) و ثبات و پایدارى و قیام و ایستادگى (در آشکار ساختن حق و درستى ) و قوت و نیروى ایمان و گرویدن (به عقاید و احکام دین مقدس ‍ اسلام ) و تقوا و پرهیزکارى و اطاعت و فرمانبرى (از آنچه خداى تعالى فرموده ) وحیده و یگانه بود (که پس از مادرش علیا حضرت فاطمه (س) در دنیا چنین خاتونى که داراى این صفات حمیده و خوى هاى پسندیده بى مانند باشد، سراغ ندارم.)

 زینب (س) در فصاحت و آشکارا سخن گفتن و زبان آورى و در بلاغت و رسایى سخن و سخن گفتن مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال ، گویى از زبان (پدر بزرگوارش ) امیرالمؤ منین (ع) قصد و آهنگ مى نمود، چنان که پوشیده نیست بر کسى که در خطبه و سخنرانى او (در مجلس ابن زیاد در کوفه ، و مجلس یزید در شام ) از روى تحقیق و درستى فکر نموده و بیندیشد، و اگر ما (علما و بیان کننده اصول و فروع دین مقدس اسلام ) بگوییم : زینب (س) مانند امام (ع) داراى مقام عصمت بوده (از گناه بازداشته شده و هیچ گونه گناهى نکرده با این که قدرت و توانایى بر آن داشته و معنى عصمت نزد ما امامیه همین است ) کسى را نمى رسد که (گفتار ما را) انکار کند و نپذیرد.

اگر به احوال و سرگذشت هاى او در طف و کربلا و پس از کربلا (در کوفه و شام ) آشنا باشد، چگونه چنین نباشد؟ و اگر چنین نبود هر آینه امام حسین (ع) مقدار و پاره اى از بار سنگین امامت و پیشوایى را روزگارى که امام سجاد(ع) بیمار بود بر او حمل و واگذار نمى نمود، و پاره اى از وصایا و سفارشهاى خود را به او وصیت نمى کرد و امام سجاد (ع) او را در بیان احکام و آنچه که از آثار و نشانه هاى ولایت و امامت است . نایبه به نیابت خاصه و جانشین خود نمى گرداند.

مفسر قرآن

 فاضل گرامى سید نورالدین جزایرى در کتاب خود (( خصایص ‍ الزینبیه )) چنین نقل مى کند:

(( روزگارى که امیرالمؤ منین (ع) در کوفه بود، زینب (س) در خانه اش مجلسى داشت که براى زنها قرآن تفسیر و معنى آن را آشکار مى کرد. روزى (( کهیعص)) را تفسیر مى نمود که ناگاه امیرالمؤ منین (ع) به خانه او آمد و فرمود: اى نور و روشنى دو چشمانم ! شنیدم براى زن ها (( کهیعص)) را تفسیر مى نمایى ؟

زینب (س) گفت : آرى . امیرالمؤ منین (ع) فرمود: این رمز و نشانه اى است براى مصیبت و اندوهى که به شما عترت و فرزندان رسول خدا(ص) روى مى آورد. پس از آن مصایب و اندوه ها را شرح داد و آشکار ساخت . پس آن گاه زینب گریه کرد، گریه با صدا - صلوات الله علیها.

گفتن مسائل شرعى

ویژه نامه,حضرت زینب,زینب,ولادت حضرت زینب,ویژه نامه ولادت حضرت زینب,ویژه نامه حضرت زینب,زندگینامه,روز پرستار,سیره حضرت زینب,ویژگی حضرت زینب

 شیخ صدوق ، محمد بن بابویه (ره ) مى گوید: حضرت زینب (س) نیابت خاصى از طرف امام حسین (ع) داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه کرده از او مى پرسیدند، تا اینکه حضرت سجاد (ع) بهبود یافت .

شیخ طبرسى (ره ) گوید: حضرت زینب (س) روایات بسیارى را از قول مادرش حضرت زهرا (س) روایت کرده است .

از عماد المحدثین روایت شده است که : حضرت زینب (س) از مادر و پدر و برادرانش و از ام سلمه و ام هانى و دیگر زنان روایت مى کرد و از جمله کسانى که از او روایت کرده اند، ابن عباس و على بن الحسین (ع) و عبدالله بن جعفر و فاطمه صغرى دختر امام حسین (ع) و دیگرانند.

همچنین ابوالفرج گوید: زینب بانویى عقیله که ابن عباس سخنان حضرت زهرا(س) را در مورد فدک از قول او نقل کرده و مى گوید: عقیله ما، زینب دختر على (ع) به من گفت .

از ظاهر فرمایش فاضل دربندى و دیگر عالمان چنین به دست مى آید که حضرت زینب کبرى (س) علم منایا و بلایا (خوابها و حوادث آینده ) را همچون بسیارى از یاران حضرت على (ع)، مانند میثم تمار و رشید هجرى و برخى دیگر مى دانسته و بلکه در ضمن اسرارى که بیان کرده ، به طور قطع و مسلم آن حضرت را از مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و دیگر زنان با فضیلت برتر دانسته است .

وى در ضمن فرمایش حضرت سجاد (ع) که به آن حضرت فرموده بود: (( اى عمه تو بحمدالله دانشمند بدون آموزگار و فهمیده بدون آموزنده هستى . )) ، گوید: این فرمایش خود دلیل و حجت بر آن است که زینب دختر حضرت امیرالمؤ منین (ع) محدثه بوده یعنى به او الهام مى شده است و عمل او از علم لدنى و آثار باطنى مى باشد.

آینه تمام نماى مقام رسالت و امامت

 محمد غالب شافعى ، یکى از نویسندگان مصرى گفته است :

(( یکى از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهر، که داراى روحى بزرگ و مقام تقوا و آیینه تمام نماى مقام رسالت و ولایت بوده ، حضرت سیده زینب ، دختر على بن ابى طالب - کرم الله وجهه - است که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود، به حدى که در فصاحت و بلاغت یکى از آیات بزرگ الهى گردید و در حلم و کرم و بینایى و بصیرت در تدبیر کارها در میان خاندان بنى هاشم و بلکه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت جمع کرده بود.

آنچه خوبان همگى داشتند، او به تنهایى دارا بود. شبها در حال عبادت بود و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزکارى معروف بود... )) 

ایراد خطبه در کودکى

 از عجایب اینکه زینب (س) در حدود شش سالگى ، خطبه غرا و طولانى مادرش حضرت زهرا (س) را که در مسجد النبى ، پیرامون فدک و رهبرى امام على (ع) ایراد کرد، حفظ نموده بود، براى آیندگان روایت مى کرد، با اینکه آن خطبه هم مشروح و طولانى است و هم واژه ها و جمله هاى دشوار و پر معنى و بسیار در سطح بالا دارد و این از عجایب روزگار است و دیگران آن خطبه را از زینب (س) نقل نموده اند.

تلاوت قرآن

 روایت شده : که روزى زینب (س) آیات قرآن را تلاوت مى کرد، حضرت على (ع) نزد او آمد، ضمن پرسشهایى ، با اشاره و کنایه ، گوشه هایى از مصایب زینب (س) را که در آینده رخ مى داده ، به آگاهى او رسانید.

زینب (س) عرض کرد: (( من قبلا این حوادث را که برایم رخ مى دهد، از مادرم شنیده بودم )) .

شباهت زینب (س) به خدیجه

 جالب اینکه شباهت حضرت زینب (س) به حضرت خدیجه (س) از امیرمؤ منان على (ع) نیز نقل شده است ، چنان که در روایت آمده است :

وقتى که اشعث بن قیس از حضرت زینب (س) خواستگارى کرد، حضرت على (ع) بسیار دگرگون و خشمگین شد، و با تندى به اشعث فرمود:

(( این جراءت را از کجا پیدا کرده اى که زینب (س) را از من خواستگارى مى کنى ؟! زینب (س) شبیه خدیجه (س)، پروریده دامان عصمت است ، شیر از دامان عصمت خورده ، تو لیاقت همتایى از او را ندارى ، سوگند به خداوندى که جان على در دست او است ، اگر بار دیگر این موضوع را تکرار کنى ، با شمشیر جوابت را مى دهم ، تو کجا که با یادگار حضرت زهرا (س) همسر و همسخن شوى ؟! ))

همچنین از پاره اى روایت فهمیده مى شود که به خاطر شباهتى که حضرت زینب (س) به خاله پیامبر (ص) به نام ام کلثوم داشت ، پیامبر(ص) کنیه او را (( ام کلثوم )) گذاشت .

شباهت زینب (س) به پدر بزرگوار خود

 مرحوم سید نورالدین جزایرى (ره ) در مورد شباهت حضرت زینب (س) به پدر بزرگوار خود چنین نوشته است :

غالبا کلیه پسر شباهت به پدر، و دختر شباهت به مادر پیدا مى کند، به جز حضرت فاطمه زهرا(س):

(( کانت مشیتها مشیه ابیها رسول الله و منطقها کمنطقه )) . و نیز حضرت زینب (س) که (( منطقها کمنطق ابیها امیرالمؤ منین علیه السلام )) بود.

نسبت مردانگى به حضرت زینب (س)

 روایت شیخ بزرگوار صدوق را در کتاب (( اکمال الدین )) و شیخ طوسى را در کتاب (( غیبت )) مورد مطالعه قرار دهید! این دو تن به صورت مسند از احمد بن ابراهیم روایت مى کنند که گفت :

(( در سال 282 بر حکیمه دختر حضرت جواد الائمه امام محمد تقى (ع) وارد شدم و از پس پرده با او صحبت کرده از دین و آیین او پرسیدم و او نام امام خود را برده گفت : فلانى پسر حسن . به او عرض کردم : فدایت شوم ، آیا آن حضرت را به چشم خود دیده اید یا اینکه از روى اخبار و آثار مى گویید؟ گفت :

از روى روایتى که از حضرت عسکرى (ع) به مادرش نوشته شده است . گفتم : آن مولود کجاست ؟ گفت : پنهان است . گفتم : پس شیعه چه کنند و نزد چه کسى مشکلات خویش را بازگو نمایند؟

گفت : به جده ، مادر حضرت عسکرى . گفتم : آیا به کسى اقتدا کنم که زنى وصایت او را بر عهده دارد؟ گفت : به حسین بن على (ع) اقتدا کن که در ظاهر به خواهرش زینب (س) وصیت کرد و هر گونه دانشى که از حضرت سجاد (ع) بروز مى کرد، به حضرت زینب (س) نسبت داده مى شد تا بدین گونه جان حضرت سجاد (ع) محفوظ بماند...

زینب ، چشمه علم لدنى

 در مقام علم و یقین ، چنان که علم امام لدنى است ، نه کتابى و تحصیلى رشته علمى که خداى عالم به قلب خاتم الانبیاء و دودمانش انداخت که در قرآن مى فرماید: (( از نزد خود به او علم دادیم )) به على (ع) و حسن و حسین داد به زینب هم عنایت فرمود.

مجلله زینب (س) از همان ابتدایى که خداوند او را آفرید، روح لطیفش را چشمه علمى از همان علم لدنى قرار داد. اینها کوچک و بزرگ ندارند.

پى‏نوشت‏ها

1- شیخ ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعه، (تهران، دارالکتب الاسلامیه) ج‏3، ص‏46.

2- همان، ج‏3، ص‏210.

3- همان، ج‏3، ص‏39.

4- بقره/31- 32.

5- کهف/65.

6- شیخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم،1331 ه . ش) ج‏1، ص‏298.

7- ذاریات/56.

8- محمد بن جریرطبرى، تاریخ طبرى، ج‏6، ص‏238.

9- ریاحین الشریعه، ج‏3، ص‏62.

10- همان، ص 61- 62.

11- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 466.

12- جزائرى، الخصائص الزینبیه، ص‏345.

13- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بیروت، داراحیاء التراث العربى)، ج‏45، ص‏134.

14- نساء/59.

15- پیامبراکرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .

16- الکوکب الدرى، ج‏1، ص‏196.

17- بحارالانوار، ج‏45، صص‏110- 111.

18- همان، ج‏45، ص‏133.

19- همان، ج‏45، ص‏58، ومعالى السبطین، ج‏2، ص‏88 .

20- بحارالانوار، ج‏45، ص‏46.

21- همان، ج‏45، ص‏61 .

22- همان، ج‏45، ص‏179.

23- مثل بقره/155 و . . .

24- بحارالانوار، ج‏45، صص‏115- 116.

25- همان، ص‏116.

26- میزان الحکمه، ج‏1، ص‏4.

27- همان.

28- ریاحین الشریعه، ج‏3، ص‏62.

29- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 182.

30- زیارت نامه حضرت زینب علیهاالسلام .

31- بحارالانوار، ج‏45، صص‏154- ‏115.

32- همان، ص‏134.

33- همان، ج‏45، صص‏ 108 و110 .


 
 
فداکاری حضرت زینب (س) و فرزندانش در کربلا
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٢٤
 

فداکاری حضرت زینب (س) و فرزندانش در کربلا



حضزت زینب,حضرت زینب در کربلا,شهادت فرزندان حضرت زینب(ع)

فداکاری حضرت زینب (س) و فرزندانش در کربلا
زینب الگوی فضایل
بهترین جلوه‎گاه برای شناخت شخصیت وجودی زینب (سلام الله علیها) همان سفر تاریخی کربلا و مطالعه واقعه عاشورا و به دنبال آن خواندن داستان اسارت آن بزرگوار و همراهان او و چگونگی برخورد با ستمگران زمان است که تاریخ جزییات آن را برای ما نقل کرده است ولی در بسیاری از موارد زندگی این بزرگوار کوتاهی کرده و در بیشترین دوران عمر پرثمر آن بانوی بزرگ اسلام در سکوت مانده است. به گوشه‎هایی از فضایل ایشان توجه کنید.


ایمان راسخ حضرت زینب علیهاالسلام
اولین و مهمترین خصلت آن بانو محبت و عشق وافری است که به ذات احدیت دارد تا بتواند همه کس و همه چیز را در محضر او ذوب کند و حتی خویشتن خویش را هم نبیند. در مقابل ایمان و اعتقاد به خداوند همین بس که همه مصائب را برای او در راه رضای حق تحمل می‌کند و همه اینها را چون از سوی معبود است، زیبا می‌بیند. وقتی در کوفه ابن زیاد از او سوال می‌کند: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» در جواب می‌فرماید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود.

 

شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است نه برای این که جنگ کرده و کشته شده است. بلکه جنگ و قیام برای خدا بوده است. آن گاه که حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند با تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید: «اللهم تقبل منا هذا القربان.»
این اوج معرفت و ایمان است و عظمت روح را می‌رساند که چون در راه خداست، تحمل آن آسان است.

 

 بیشتر بخوانید: چگونگی شهادت‌ فرزندان زینب کبری(س)

 

 عبادت زینب سلام الله علیها
عبادت غرض اصلی آفرینش است و امام معصوم سمبل و تجلی این غرض؛ و هرچه یک انسان عابدتر باشد با حرکت آفرینش هماهنگ‌تر و با معصوم مانوس‌تر می‌شود. شاید علت انس حضرت زینب (سلام الله علیها) با برادرش امام حسین (علیه السلام) جلوه‌ای از این عبادت باشد.
حضرت امام حسین علیه السلام در هنگام وداع به زینب کبری فرمود: «خواهرم در نماز شبت مرا به یاد داشته باش.» و نیز از امام سجاد علیه السلام نقل شده است: «عمه‌ام زینب در مسیر اسارت از کوفه به شام هم فرایض و هم نوافل خود را به جای می‌آورد و غفلت نداشت. فقط در یکی از منازل به خاطر شدت ضعف و گرسنگی، نشسته نماز خواند که بعد معلوم شد، سه روز است غذا میل نکرده، زیرا به هر اسیر شبانه روز یک گرده نان می‌دادند و عمه‌ام سهمیه خود را بیشتر اوقات به بچه‌ها می‌داد.»

نوشته‌اند هیچ‎گاه تهجد و نماز شب این بانوی بزرگ ترک نشد. در فرهنگ قرآنی نافله چیزی است که زیاده بر واجب است و از روی تفضل و تبرع انجام می‌گیرد.

 

حضزت زینب,حضرت زینب در کربلا,شهادت فرزندان حضرت زینب(ع)


دانش حضرت زینب علیهاالسلام
حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بانوی علم و فضل است. او علم خود را از جد بزرگوارش پدر ارجمند و مادر گرامی و برادران عزیزش دارد، کسانی که متصل به وحی‎اند. نوشته‌اند حضرت زینب (سلام الله علیها) درس تفسیر برای بانوان داشت. آری دختر امیرالمومنین علی (علیه السلام) به راستی دارای علم وافر خدادادی بود. ابن عباس از وی با این عبارت نقل می‌کند و می‎گوید: «بانوی خردمند ما زینب (سلام الله علیها) و همین بس که در بنی‎هاشم به «عقیله» یعنی بانوی خردمند معروف بود و آن هنگام که حضرت زینب (سلام الله علیها) در اسارت وارد کوفه شد. او بانوانی را که برای تماشا آمده‎اند، می‌شناسد. در و دیوار آن او را به یاد ایامی انداخت که بانوان همین شهر، صف اندر صف منتظر لقایش می‌نشستند تا در درس تفسیرش شرکت کنند و اکنون شهر به شهر می‌گردد.

 

از سخنان حضرت زینب (سلام الله علیها) در طول مسافرت کربلا، کوفه و شام و خطبه‌ها و سخنرانی‎هایی که در فرصت‌های مختلف در برابر ستمکاران و طاغوتیان آن زمان و مردم دیگر ایراد فرمود، به خوبی معلوم می‌شود که مراتب علم و دانش و کمال آن بانوی بزرگوار از راه تحصیل و تعلیم اکتسابی نبوده و بهره‌ای الهی و جنبه خارق‎العاده داشته است. شاهد این مطلب، کلام امام سجاد (علیه السلام) است که پس از خطبه کوفه بر او فرمود: عمه جان آرام باش و سکوت اختیار کن که تو بحمدالله دانشمندی معلم ندیده و فهمیده‌ای هستی که کسی تو را فهم نیاموخته است.

 

 بیشتر بخوانید: دلیل معصوم نبودن حضرت ابوالفضل (ع) و حضرت زینب(س)چیست؟

 

فداکاری و ایثار عقیله بنی‎هاشم
زینب کبری وقتی احساس کرد مسئولیت بزرگ جهاد در راه خدا و پیکار و مبارزه با بی دینان به دوشش آمده است و در این راه باید از مال و منال و شوهر و زندگی و فرزند بگذرد، حتی اگر لازم شود از دادن جان نیز دریغ نکند، با کمال شهامت و فداکاری از خانه و کاشانه و شوهر و زندگی دست می‌کشد. گویند به هنگام ازدواج حضرت زینب (سلام الله علیها) با عبدالله ابن جعفر، با توجه به علاقه وافری که میان او و برادرش حسین (علیه السلام) بود، شرط کرد که هرگاه برادرش خواست سفری برود، زینب بتواند به همراه برادر مسافرت کند و عبدالله شرط را پذیرفت. 


قربانگاه فرزندان :
بانوی فداکار کربلا فرزندان خود را برای قربانی به قربانگاه نینوا می‌آورد و در همه جا یاری مهربان و دلسوز برای رهبر عالی قدر این قیام و نهضت مقدس یعنی اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بود و چون عصر عاشورا شد و آن حجت الهی به شهادت رسید، سهم عمده و بار تازه‌ای به دوش این بانوی فداکار نهاده شد که چون کوهی پولادین در برابر دشمنان منحرف ایستاد. در بعضی مقاتل نوشته‎اند: «در روز عاشورا هنگامی که فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) به شهادت رسیدند، ایشان از خیمه بیرون نیامد و بر بالینشان حاضر نشد. وقتی علت را سوال کردند، پاسخ داد: «تا مبادا برادرم خجالت بکشد.»

تجلی و نقش بسیار مهم حضرت زینب (سلام الله علیها) به گونه‌ای است که اکنون پس از قرن‌ها باز هم چنان جلوه‌ای خاص دارد.


----------------------------------
مآخذ:
1- امانتداران عاشورا در بیانات مقام معظم رهبری، موسسه فرهنگی قدر ولایت، چاپ ششم، تهران، 1381 .
2- مجتبی شاکری، بازخوانی حماسه حسینی یا سیری در تاریخ کربلا، انتشارات زهد، چاپ اول، تهران، 1380 .
3- مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ ششم، تهران، 1381 .
4- جایگاه زن در اندیشه امام خمینی (ره)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چاپ هشتم، تهران، 1378 .
5- آیة الله محمدعلی عالمی، حسین نفس مطمئنه ( آنچه در کربلا گذشت)، انتشارات هاد، چاپ چهارم، تهران، 1378.
6- مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج 1، انتشارات صدرا، چاپ ششم، تهران، 1381 .
 منبع : rasekhoon.net

 


 
 
سرگذشت زینب
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٢٤
 

تاریخی فرهنگی قرآنی 1

 

 

سایت جدید : تاریخی فرهنگی قرآنی

m5736z

blog.ir.

عرش خدا از اسب به زمین افتاد
امام ع بر اثر زخم‏‌هاى فراوان از اسب به زمین افتاد، ولى برخاست. خواهرش زینب علیهاالسلام از خیمه‏‌ها بیرون آمد و با ناله‌‏اى جانسوز مى‌‏گفت: لَیْتَ السَّماءُ إِنْطَبَقَتْ عَلَى الْأَرْضِ کاش آسمان بر زمین فرو مى‏‌افتاد
عمر بن سعد را دید که نزدیک امام ع ایستاده است. فرمود: أَیُقْتَلُ ابُوعَبْدِاللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ؟ اى عمر بن سعد! اباعبداللَّه ع را شهید مى‏‌کنند و تو نظاره مى‌‏کنى؟! اشک از دیدگان عمر سعد (دیدند) جارى شد و صورتش را برگرداند و چیزى نگفت. (کامل ابن اثیر، ج 3 ص 78)
حضرت زینب س فریاد زد: وَیْلَکُمْ، أما فِیکُمْ مُسْلِمٌ واى بر شما! آیا در میان شما مسلمان نیست؟ سکوت مرگبارى همه را فرا گرفته بود و کسى پاسخى نداد. (اعیان الشیعه ج1 ص609)
امام ع ردایى به تن کرده و عمامه به سر داشت. و با آن که پیاده و زخمى بود چون سواران دلاور مى‌‏جنگید، نگاهى به تیراندازان و نگاهى به حرم خود داشت

حضرت زینب شیوه کنان گفت

وا اخاه وا سیداه وا اهل بیتاه و سپس گفت لیست السماء اطبقت علی الارض و لیت الجبال تدکدکت علی السهل ای کاش آسمان بر زمین ویران می شد و ای کاش کوه ها از هم می پاشیدند و به بیانان ها می ریختند

و زمانی که به پیشنهاد شمر لعین کاروان اسیران را از کنار بدن های قطعه قطعه شده ی شهیدان عبور می دادند و زینب (س) پیکر شهدا و بدن پاره پاره شده برادرش را دید خم شد و بدن پاره پاره برادر را در آغوش گرفت و دهانش را روی حلقوم بریده برادر نهاد و می بوسید

و می گفت یا اخی لو خیرت بین الرحیل والمقام عندک لاخترت المقام عندک ولو ان السباع تاکل من لحمی برادرم، اگر مرا بین سکونت در کنار تو کربلا و بین رفتن به سوی مدینه مخیر می نمودند، سکونت در نزد تو را برمی گزیدم، گرچه درندگان بیابان گوشت بدنم را بخورند.

زینب(س) رو به مدینه کرده و می گوید

وا محمداه صلی علیک ملائکة السماء، هذا حسین مرمل بالدماء مقطع الاعضاء و بناتک سبایا فریاد ای محمد ص درود فرشتگان آسمان بر تو باد این حسین تو است که در خون غوطه ور است، اعضایش قطع شده و دختران تو به عنوان اسیر عبور داده می شوند... زینب کبری به گونه ای روضه خواند و گریه کرد که فابکت و الله کل عدو و صدیق سوگند به خدا هر دوست و دشمن از گریه و گفتار زینب(س) گریه کرد

آنچه از این گونه اقدامات آن حضرت به دست می آید. این است که او می خواهد با این ناله های جان سوز ولی آگاهانه و بیدار کننده درس های آموزنده به لشکریان فرومایه دشمن دهد او باید به آنان بفهماند که چه جنایت هایی کرده اند و باید به آن لشکر جنایت کار کوفه بفهماند که جنگ شان، جنگ با قرآن، آورنده قرآن، و ایمان آورندگان به قرآن بوده است

او می خواهد با این ناله های جان سوز عواطف و احساسات مردم را تحریک نماید و آنان خود به خود علیه استبداد و یزیدیان قیام و شورش کنند و می بینیم که چنین کرد.

شام غریبان چه اتفاقاتی رخ داد؟

وقتی نام عاشورا به گوش می‌رسد، آتش سوزناکی از غم، دل را در برمی‌گیرد و اشک، امان را می‌برد وقایع دردناک عاشورا تا بعد از ظهر که هنگامه شهادت امام حسین (ع) بود یکسری جنایات را به خود دید و از شهادت امام به بعد سرزمین کربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت پیامبر بود

سال 61 عصر روز دهم محرم لشکر یزید بعد از این که امام حسین(ع) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند

آن نامردان به سوی خیمه‌های حرم روی آوردند و اثاث و لباسها و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاک با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای (برای پوشش خود) در کشمکش بود و عاقبت آن لعنت شدگان الهی جامه را از او می‌ربودند

دختران رسول خدا(ص) و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند بعد از این اموال اهل‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند و آن بزرگواران را از کنار پیکر امام گذراندند*

وقتی نگاه اهل‌بیت به کشته‌ها افتاد فریاد کشیدند و بر صورت خود زدند

بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد کشید: چه کسی حاضر است که اسب بر پشت و سینه حسین(ع) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیکر مطهر امام را با سمّ اسبان لگدکوب کردند

در عصر عاشورا عمر سعد سر مبارک امام را با خولی نزد عبیداله بن زیاد به کوفه فرستاد سرهای یاران و خاندان او را جمع کرده (که 72نفر بود) و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به کوفه فرستاد سپس کشته‌های خودشان را جمع کرده و دفن نمودند

ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدکوب شده امام حسین (ع) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان کربلا بود تا این که توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمایی امام سجاد(ع) دفن شدند*

شب یازدهم محرم اسرای اهل‌بیت در یک خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند

می‌توان تصور کرد که چه شب سختی را بعد از یک روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و ...

عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور حرکت از کربلا به سوی کوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین(ع) را بر شتران بی‌جهاز سوار کرده و این امانت‌های نبوت را چون اسیران کفّار در سخت‌ترین مصائب و غم و غصه کوچ می‌دهند

زینب(س) را از کنار کشته بر خاک افتاده برادرش حسین عبور دادند که از سوز دل می‌نالید ... و امام سجاد(ع) در حالیکه غل و زنجیر بود فرمود: ... من به شهدا نگریستم که روی خاک افتاده و کسی آنها را دفن نکرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت که نزدیک بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد که بی‌تابی نکنم

گویا می‌خواستند اهل‌بیت (ع) با دیدن جنازه‌های عریان و زیر آفتاب مانده شکنجه روحی بدهند

منابع: الارشاد (شیخ مفید)، منتهى‏ الآمال (شیخ عباس قمی)، زندگانى چهارده معصوم (ع) ترجمه اعلام‏ الورى و لهوف ‏سید بن‏ طاووس30362

مقام و منزلت زینب قریب مقام امامت بود که از طرف برادر در کربلا، در روز عاشورا یا شب آن نائل شد

امام حسین در روز عاشورا و قبل از آن مکرراً به مناسبت های مختلفی، به خواهر خود وصیت و سفارش می کرد که پس از شهادتش صبر و تحمل کند و هرگز کاری که موجب شادی دشمن می شود انجام ندهد

آن زمانی که حضرت از اسب به زمین افتاد، زینب بلافاصله خودش را به بالین برادر رساند، خود را روی بدن برادر انداخت و فرمود: آیا تو برادر منی؟ آیا تو پسر مادر منی؟ و.... با گریه زینب، امام به هوش آمدند و فرمودند:
یا اُختاه هذا یوم التناد و هذا یوم الذی و عدنی بهِ جدی و هو الی مشتاق (خواهرم! صبر پیشه کن...) بنابر این آخرین کسی که در واپسین لحظات، سخن برادر را شنید و از وصایا و سفارش های آن حضرت آگاه گردید، زینب بود

بهترین جلوه‎گاه شناخت شخصیت زینب (س)، سفر تاریخی کربلاست
و به دنبال آن خواندن داستان اسارت آن بزرگوار و همراهان او و چگونگی برخورد با ستمگران زمان است که تاریخ، جزئیات آن را برای ما نقل کرده
ولی در بسیاری از موارد زندگی این بزرگوار کوتاهی کرده و در بیشترین دوران عمر پر ثمر آن بانوی بزرگ اسلام در سکوت مانده است
 آن‌گاه که حضرت زینب کبری (س) بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند با تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید
اللهم تقبل منا هذا القربان پروردگارا این هدیه و قربانى را از اهل‏ بیت پیامبرص قبول فرما، نهایت اخلاص و فداکارى خود را به جهانیان اعلام کرد...
این اوج معرفت و ایمان است و عظمت روح را می‌رساند که چون در راه خداست، تحمل آن آسان است

غافله سالار ، زینب (س)

سالار شهیدان و یاران باوفایشان با اهدای خون به درگاه الهی در عرض بلا با اجساد بلاکفن نقش زمین را منقش به تصویری کردند که آسمانیان را سر به زانوی غم کردند

عمر سعد لعنه الله علیه کشتگان به درک واصل شده لشکرش را جمع کرد و به آنها نماز خوانده و آنها را دفن کرد و این بزرگواران را به اسم خارج از دین رفته (معاذالله) بر زمین رها کرد
سپس اهل و عیال حضرت سیدالشهدا را بر ناقه‌های عریان راهی کوفه نمود
در این میان بزرگ جمع هاشمیان عمه جان سادات وظیفه‌های متعددی را به دوش دارد

آن پلیدان منحوث طی سفر خوب بررسی نمودند و دیدند که بهترین سلاح علیه این صاحب کرامت و عزت یعنی حضرت زینب کبری و البته سایر اهل بیت سالار شهدا توهین و حملات شخصیتی است
این به این معنی نیست که آنها دست از پستی و ایجاد تعذب خاطر حتی شماتت و ضرب و شتم برداشته بودند

ماموریت از طرف برادر محافظت از امام زمان خود

حضرات شهدا با بدن‌های گلگون بر زمین کربلا افتاده‌اند و یک مرد در قافله اسرای آزاده کربلاست که حضرت ابا عبدالله الحسین سفارش او را به خواهر بزرگوارشان بسیار نموده

به خواهر فرموده‌اند که جان امام سجاد(ع) در خطر است و خواهر باید نقش یکی از فرزندان ذکور امیرمومنان علی(ع) را در مواقف و مجالس آتی ایفا نماید

حضرت امام سجاد خطاب می‌نماید:
عمه‌جان انت عالمه غیرمعلمه وقتی امام به شخصی این جمله را خطاب می‌کند بیانگر صاحب ولایت بودن شخص مخاطب است

باید ببینیم که حضرت زینب(س) با عبیدالله ملعون و یزید سفاک با بیان شیوا و استناد به نصب و حقایق و قرآن و سنت چه کرده که چاره آخر برای آن وحوش پست اهانت با چوبدست به لب و دندان مبارک اباعبدالله می‌شود که از این طریق جلوی بیانات کوبنده این اولیای مخدره را بگیرند تا بیشتر بر طبل رسوایی‌شان نکوبد

حماسه زینبی، مکمل حماسه عاشورا است

 به یک معنا حماسه حضرت زینب سلام‌ الله ‌علیها، احیاءکننده و نگهدارنده حماسه عاشورا شد عظمت کار حضرت زینب س فقط قابل سنجش و مقایسه با حماسه عاشورا است، این بانوی بزرگ اسلام و بشریت همچون قله سرافراز و استواری در برابر همه مصیبت‌‌ها و حوادث تلخ ایستاد و به یک الگو و پیشوای جاودانه مبدل شد.

سخنان پولادین و قاطعانه و در عین حال روان حضرت زینب س در برابر مردم کوفه و همچنین در دربار ابن‌زیاد و دربار یزید
آن بانوی بزرگ مجسمه عزت بود، همچنان که حضرت امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا بود

نتیجه ایستادگی حضرت زینب س را، به وجود آمدن جریانی در طول تاریخ برای چگونگی حرکت و ایستادگی در مسیر حق است

باید الگوی حرکت ما و جهت‌گیری آن، همواره زینبی

و هدف نیز عزت اسلام و جامعه اسلامی ‌و عزت انسان باشد ‌عامل اصلی به وجود آمدن چنین روحیه‌ای در حضرت زینب س و سایر اولیا و انبیاء و مومنین برخورد صادقانه با عهد و پیمان الهی است
قرآن کریم، این صدق را هم برای پیامبران عظام الهی و اولیاء و هم برای مومنین و مردم معمولی لازم می‌داند و همه ما باید در مقابل عهدی که با خدا داریم پاسخگو باشیم

بر اساس نص صریح قرآن، این عهد، ایستادگی در مواجهه با دشمن در نبرد نظامی، سیاسی و اقتصادی و پشت نکردن به دشمن، است

بر اساس این عهد، هر جا که صحنه زورآزمایی است، باید در مقابل دشمن ایستاد و باید عزم و اراده مومنین بر اراده دشمن غلبه پیدا کند

کاروان کربلا

حضرت زینب در به ثمر نشستن خون شهیدان نقش به سزائی داشت رساندن پیام خون شهدا بار سنگینی بود صبر پیشه کرد و با انفعال نمودن ستمگران اوضاع را به نفع اسلام بر گرداند

روز دوازدهم به کوفه میرسند زنی در کوفه پس از شناخت خاندان پیامبر برهنه گان را میپوشاند
نیم روز اهل بیت را در کوفه میچرخانند

و عصر روز دوازدهم به دارالاماره ابن زیاد وارد میشوند ابن زیاد دستور میدهد سر امام را بیاورند و اهل بیت عصمت را هم با پوشش کهنه و کوتاه آوردند میگوید: دیدید خدا شما را رسوا کرد و حسین را کشت

زینب سکوت را میشکند: پدرم پیامبر، از پلیدی پاک بود و آدم بدکارست که رسوا میشود وقتی از استواری زینب مستاصل شد رو به امام سجاد کرده و از او میپرسد تو کیستی؟

امام ضمن معرفی خود و بردن نام جدش و خاندانش با سخنانی کوبنده به تجلیل از شهیدان پرداخته و ابن زیاد و یزید را هشدار میدهد ابن زیاد عصبانی شده و دستور قتل امام را میدهد ولی زینب شجاعانه سپر شده و مانع میشود

 روز 12 محرم اسرا در شهر کوفه

شهری که علی(ع) حدود 5 سال در آن حکومت کردند، حضرت زینب به عنوان یک معلم و مربی مطرح بود
حالا با وضعی وارد می‌شوند که مردم از پشت بام خانه‌ها سنگ و خاکروبه بر سرآنها می‌ریزند و به عنوان تحقیر، نان و خرما صدقه می دهند و ....
ولی اینها دست از رساندن پیام عاشورا بر نمی دارند سر مقدس امام را در ظرفی نهاده نزد عبیدالله گذاشتند
حضرت زینب(س) به صورت ناشناس نشست، عبیدالله بن زیاد گفت این زن کیست؟ به او گفتند: او زینب دختر علی است گفت: دیدی خداوند با برادرت حسین و خاندان شما چه کرد؟!
و یک باره صدای زینب(س) در بازار کوفه پیچید و اشاره کردند به مردم که ساکت شوید. چنان کلام عظمت داشت که کسی جرات نفس کشیدن نداشت پس نفسها در سینه حبس گردید
سپس زینب خطاب به عبیدالله فرمود ما رایت الا جمیلا من از طرف خدا جز خوبی ندیدم ... اینان کسانی بودند که خدا شهادت را برای آنها رقم زده بود... پس در آن روز بنگر که پیروزی و غلبه از آن چه کسی است، مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه

حضرت زینب در کوفه خطبه می حوانند:
چگونه لکه ننگ کشتن فرزند پیامبر و معدن رسالت و سید جوانان بهشت و پناهگاه نیکان شما و فربادرس شما در گرفتاری و ... را از دامان خود محو خواهید کرد؟
شما مانند آن زنی هستید که نخهای خود را رشته می کرد و سپس آن را از هم می‌گسیخت
بنی امیه سعی داشت مردم در جهالت و ضلالت بمانند و بگوید یزید امیر المومنین است و از شریح قاضی فتوا گرفت که حسین از دین جدش خارج شده و قتلش واجب است
حضرت زینب (س) از این فرصت در کوفه استفاده کرد که بگوید چه کسی را کشتید؟ اسرای کربلا شروع کردند به بیداری مردم
در همین خطبه چقدر مردم گریه کرده و از شدت ناراحتی انگشت حسرت به دندان گرفتند و ...
ای مردم کوفه، ای اهل فریب و خدعه، آیا گریه می کنید؟ هرگز چشمانتان خشک نشود و ناله‌هایتان ساکت نگردد
چگونه لکه ننگ کشتن فرزند پیامبر و معدن رسالت و سید جوانان بهشت و پناهگاه نیکان شما و فربادرس شما در گرفتاری و ... را از دامان خود محو خواهند کرد؟


شباهت سخن گفتن زینب با نهج البلاغه
آنگاه زینب(س) شروع به خواندن اشعاری در رسای حادثه کربلا نمود.
چراکه او دختر علی (ع) است، پاره ی تن و وارث او. و شاید از همین جهت است که ایشان را عقیله بنی هاشم (عقل کل) می خوانند؛
 این امر باعث می شود حتی کسانی که هنوز به ماهیت آنها شک داشتند از اصالت آنها مطمئن شوند و به یاد سخنان امام علی بیافتند
زیرا اینجا همان کوفه ای است که علی در آن می زیست و کوفیان کلام نافذ او را به یاد دارند
و هنوز مدت زمان چندانی از شهادت آن حضرت نگذشته است. این شباهت در کلام تعجب ندارد زیرا او دختر علی (ع) است، پاره ی تن و وارث او.
حضرت زینب(س) از پیامبر(ص)، به پدر تعبیر می کند و با انتخاب این کلمه، باز هم خود و قافله ی اسیران را بهتر به مردم معرفی می کند و نسب خود را با پیامبر روشن می کند، تا همه دریابند که این قافله از کدامین دودمان و قبیله اند و افکار و احساسات مردم را در دست بگیرد و دیگر مردم آنها را به چشم اسیر ننگرند *

زینب (س) به بزرگترین نقطه ضعف کوفیان، اشاره می کند
 یعنی سست عنصری و پیمان شکنی آنها اشاره می کند و آنها را بر این خصلتشان آگاه می کند
از برادر شهیدش، امام حسین(ع)، به عنوان پاره ی جگر رسول الله (ص) و سرور جوانان اهل بهشت، تعبیر کرد
بنی امیه را کشنده ی او و خاندان پیامبر معرفی می کند.
این تعبیر چنان آتشی در جان کوفیان انداخت که تمام آثار کفر و نفاق و جهالت را از جان آنان زدود

آری در همین حالات سخت و جان فرسا هنگامی که موقعیت را مناسب تشخیص می دهد نگاهی بر مردم می افکند و آنها را به سکوت دعوت می کند
سپس با انتخاب بهترین فرصت ها و زیبا ترین کلمات و جملات، و با شجاعتی بی نظیر و علی وار بر مسند وعظ و خطابه می ایستد و مردم گریه سرمیدهند و پشیمان از همراهی با ابن زیاد در چشن و پایکوبی
احتجاج طبرسی می نویسد: زین العابدین(ع) که در آن زمان بیمار بود به صدای بلند فرمود:
اینان برما می گریند پس چه کسانی جز اینها آل الله را کشت؟
و شاید از همان مکان و همان لحظه بود که نهضت توابین را خلق می کند

اسرای کربلا شروع کردند به بیداری مردم

سپس حضرت فاطمه صغری دختر امام حسین (ع) شروع به سخن فرمودند : بعد از حمد خدا فرمودند: ای مردم کوفه، ای مردم خودخواه و حیله گر! ما خاندانی هستیم که خدا ما را با شما و شما را با ما مورد امتحان قرار داده است، و ما از عهده آن امتحان به خوبی بر آمدیم ...

سوره عنکبوت2 الم احسب الناس ان یترکوا ان یقولواء امنا و هم لا یفتنون آیا مردم پنداشتند همین که گفتند ایمان آوردیم به حال خود رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟

و ما نشان دادیم که حاضریم سختی خروج از خانه و شهر خود و سختی و رنج راه و شهادت عزیزان و عزیزترین انسانها و اسارت خود را برای احیای دین خدا بپذیریم و شما در این امتحان چه کردید؟... تن به ذلت برای چه کسانی دادید.

آنها دارند زباله بر سر اینها می‌ریزند و اینها چه می‌گویند و هدفشان ارشاد و هدایت است و روشن شدن چراغ هدایت که در زیارت اربعین می فرماید جانش را در راه تو داد که بندگانت از جهالت و گمراهی بیرون آیند *

در ادامه خطبه می فرماید : ولی شما ما را مورد تکذیب و تکفیر قرار داده و جنگیدن با ما را مباح شمردید و اموال ما را چپاول کردید. امروز هم شمشیرهایتان از خون خاندان ما می‌چکد و این به خاطر کینه ای است که از ما به دل داشتید ...

مرگ و نابودی به شما، منتظر لعن و عذاب خداوند باشید و گویا بر شما فرود آمده و گرفتاری‌ها و بلاهای آسمانی بر شما خواهد بارید ... و کسی که خداوند برای او نوری قرار نداده باشد، هرگز نور دیگری نخواهد داشت.

پس مردم با صدای بلند گریه کردند و فریاد بر آوردند: ای دختر پاکان! بس کن که دلهای ما را آتش زدی و گلوهای ما را افروختی و اندرون ما را به آتش کشیدی و فاطمه لب فرو بست سپس ام کلثوم بیاناتی فرمود

امام سجاد (ع) شروع میکنند: مردم من پسر پیامبر و...

من علی فرزند حسین بن علی بن ابی طالب هستم من فرزند کسی هستم که او را در ساحل فرات با لب تشنه و بدون هیچ جرم و گناهی به شهادت رساندند...
آیا این مرا فخرى بزرگ است؟

اموالش را ربودند و خاندانش را به اسارت گرفتند من فرزند آن شخصی هستم که او را به قتل صبر (کسی را که با شکنجه می کشند) به شهادت رساندند...

مردم آیا شما به پدرم نامه ننوشتید؟ و با او بیعت نکردید؟ و پیمان نبستید؟ و فریبش ندادید؟ و به پیکار او برنخاستید؟ چه زشت‏کارانید و چه بداندیشه و کردارید

اگر رسول خدا به شما بگوید: فرزندان من را کشتید! و حرمت مرا در هم شکستید! شما از امت من نیستید، به چه رویى به او خواهید نگریست با سکوتتان دست در دست فردی حیله گر و بی لیاقت قرار دادید و...

مردم یک صدا برای جبران اعلام آمادگی میکنند و میخواهند به خونخواهی امام بپردازند که امام میفرمایند: هیهات، میخواهید آنچه با پدرانم کردید تکرار کنید و...*

هنگامی که سخن امام سجاد علیه السلام به اینجا رسید، صدای گریه مردم و شیونشان از هر طرف بلند شد و به یکدیگر می‌گفتند:

بدبخت و نابود شدید و نفهمیدید و نمی دانید چه جنایتی را مرتکب شده اید. و این‌ است که امام و سایر اسرا می دانند که مردم با عقلشان درک کرده اند و می دانستند و می دانند که اینها خاندان پیامبرند و برحقند ولی به کارشان نیامد

لذا امام دست روی احساسات آنها می گذارد و شور مذهبی ایجاد می کند و اگر شور در کنار شعور نباشد شعور کارآمدی ندارد و استعمار می خواهد این شور حسین را از بین ببرد ولی به لطف خدا هر سال بیشتر می شود باید سعی شود درکنار این شور، شعور الهی ایجاد کرد و یک شعورش این ست که نمی شود با حق در افتاد

 تاثیر خطابه و سخنرانی

امام سجاد (ع) در ابتدای خطبه از پیامبر ص تعبیر به پدر می کند و با انتخاب این کلمه، می خواهد خود و قافله اسیران را معرفی کند و نسبت خویش را با پیامبر روشن سازد تا همگان دریابند اهل این قافله از کدام دودمان و قبیله اند و از این راه افکار و احساسات مردم را در اختیار بگیرد و مردم آنان را با دیده اسیر ننگرند

و در فرازی دیگر از خطبه با نگرش دقیق و ظریف با صفاتی همچون «درمان دردها» «چراغ راه امت» «پناهگاه جمع» و... به معرفی شخصیت امام ع می پردازد تا جای شک و تردیدی برای آن قوم سست عهد باقی نماند

امام همچنان با مردم سخن می گفت و آنان را کشنده حسین ع و خانواده پیامبر ص معرفی می کرد. سخنان او کاملا صحنه را تغییر داد تا آنجا که صدای مردم کوفه به گریه بلند شده بود. *

زنان موهای خود را افشان کرده بودند

و خاک بر سر و روی خود می ریختند. او صحنه ی دیگری از قیامت را در برابر مردم قرار داد، در آن روز مردم کوفه از شنیدن این سخنان، همچون ستمکاران در قیامت، حیران و سرگردان شده و دست های خود را به دهان می گزیدند.

آن استاد بی معلم نه تنها با مردم کوفه سخن گفت و آنان را بر آن کار زشتی که مرتکب شده بودند ملامت و سرزنش کرده، در دار الاماره ابن زیاد نیز چنان نیرومندانه ایستاد و پرخاش گرانه سخن گفت و او را حقیر و کوچک شمرد که توان سخن گفتن را از او گرفت

و پس از ورود به شام و حضور در مجلس یزید با سخنان علی گونه اش چنان او را رسوا کرد و او را به گریه واداشت که توان پاسخ گفتن از او سلب شد.

بررسی خطبه های ایراد شده در شهر کوفه .:

کاروان اسیران زیر محافظت و مراقبت شدید سربازان و نیروهای مسلح یزیدی بودند. مردم در دو طرف مسیر حرکت کاروانیان صف کشیده بودند و نظاره گر بودند. همه ی این کارها برای این بود تا حس تنهایی و حقارت کاروان را در مردم ایجاد نمایند

مردم ناآگاهانه پیروزی یزیدیان را جشن گرفته بودند و کف می زدند. آری به خیال خود به استقبال کفار و اسرای رومی شکست خورده از سپاهیان اسلام رفته بودند و بر آل رسول الله(ص) سنگ می زدند

در این زمان بود که امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) و دیگر دختر امام حسین(ع) سکینه با قوت ایمان، زبان حکمت گشودند و با تیغ بلاغت، سینه ی نفاق را شکافتند

اینجا بود که مردم متوجه اشتباه خود شده بودند و ابن زیاد احساس خطر می کند و شرائط را مناسب نمی بیند  *

به دستور یزید برای حرکت کاروان به شام آغاز گردید

ابن زیاد بعد از افشاگری های امام سجاد و حضرت زینب و اتفاقات و آگاهی مردم از ظلم وارد شده به اهل بیت شرائط را مناسب نمی بیند و دستور به انتقال اسراء را میدهد
حادثه دیگر، کشتن عبدالله عفیف نابینا، که از شهادت در جنگ ناامید شده بود در دارالاماره بعد از افتضاح کردن یزید و یارانش ،به مدت 12روز در کوفه زندانی شده و به قتل میرسد

 بعد از شش روز از شهرهای تکریت موصل ... بعلبک و حلب گذشتند و در بعضی شهرها بعضی از شدت عذاب فوت میکردند

در مکانی راهبی بود به هنگام شب راهب متوجه نور از سر امام میشود و شروع به صحبت مینماید و سر بریده، خود را معرفی میکند راهب از شدت ناراحتی فریاد میزند وای بر شما که با خاندان پیامبرتان اینگونه کردید و از سر امام با سیاه قلم نقاشی میکشد و اکنون در موزه لوور پاریس میباشد *

ورود کاروان اسرای اهل بیت‌(علیهم السلام) به شام

در روز اول صفر سال 61 هـ .ق. کاروان اسرای اهل بیت (علیهم السلام) را وارد شهر شام کردند شهرى که مردمان آن به علت تبلیغات سوء معاویه بر ضد اهل بیت‌(ع) با اسلام ناب، بیگانه و پیرو اسلام معاویه شده بودند

اهل شام براى ورود اهل بیت‌(ع) به دستور یزید ملعون مجالس جشن بر پا کردند و به شادى و پایکوبى پرداختند (منتهی الآمال ص591)

مردم دسته دسته به سوى دروازه‌ شهر مى‌رفتند تا به تماشاى کاروان اسرا بنشینند این‌ها همه در حالى بود که آل الله (علیهم السلام) مصیبت زده و عزادار بودند (مستدرک سفینه البحرا ج6 ص294)

سرهاى مقدس شهدای اهل بیت‌ را یکى پس از دیگرى از دروازه ساعات وارد نمودند

پیشاپیش همه سرها، سر نورانى قمر بنى‌هاشم‌(ع) بود در میان سرها، سر مطهر سیدالشهداء با عظمت و شکوه فوق العاده در حالى که لبخندى بر لبان مبارکش بود (منتهی الآمال ص 594) *

شهادت حضرت رقیه دختر کوچک امام در شام
قلم را یاراى نوشتن نیست اما همین بس که سیدالساجدین‌(ع) اوج مصایب آل الله (علیهم السلام) را در شهر شام دانستند و آرزو کردند که اى کاش نبودم و شهر شام را با این وضعیت نمى‌دیدم (منتهی الآمال ص616)
شامیان آنها را خارجی خواندند و سرهای بالای نیزه را نمایش میدادند به محله یهودیان بردند و گفتند اینها اجداد شما را در بدر و خندق کشته اند

اسراء در مکانهای بدون سقف نگه میداشتند به هنگام چرخاندن گاهی سر های مبارک می افتاد و مردم هلهله میکردند حضرت رقیه بیقراری میکرد و به دستور یزید سر پدر را آوردند

رقیه ناگهان بیهوش شده و جان به جان آفرین میگوید (مردم شام، پرورش یافته معاویه و عمروعاص هستند و از اسلام حقیقی بوئی نبرده اند و تحت تاثیر تبلیغات معاویه بودند) *

جبر گرایی

امویان برای فریب افکار عمومی شگردهای فراوانی داشتند که یکی از راهکارهای اساسی آنان جبرگرایی بود در برابر هر کاری تلقین می کردند که این کار خدا بود که اینگونه شد و اگر مصلحت خدایی ایجاب نمی کرد اینگونه نمی شد و این خود یکی از حربه های سیاسی آنان برای تداوم ظلم و جنایت بود

امام سجاد(ع) مى ‏بایست در عصر نومیدى از پیروزى حرکت مسلحانه به روش دیگر به بیان مسأله رهبرى و امامت، لزوم شناخت امام عادل و نشانه‏ هاى امام عدل و نشانه‏ هاى رهبران فاسد و ستم پیشه بپردازد. و مردم غافل و به جهل واداشته را به وظایف شان در برابر رهبر عادل و همت براى اصلاح جامعه بیدار سازد

دشمن نیز همچون تمامى عصرها این نکته را دریافته بود که مرکز اصلى انقلاب‏ها و مبارزات عدالت‏خواهانه مردم، ولایت و امامت است. هدف قطعنامه عبیداللَّه ‏بن ‏زیاد که نوشته بود: مردى از خاندان حسین(ع) را زنده مگذارید.

حتى نوشته ‏اند عبیدالله براى دستگیرى و تحویل امام زین‏ العابدین و تحویل او به مأموران پسر زیاد، جایزه قرار داد

ورود اسراى اهل بیت‌(علیهم السلام) به مجلس یزید ملعون
در حالىکه دست مرد‌ها را به گردنشان بسته بودند و همه کودکان و زنان را به یک زنجیر متّصل کرده بودند وارد مجلس یزید کردند یزید مست و مغرور از کرده خویش بر تخت تکیه داده و مجلس بزم برپا ساخته بود

سر مقدس سالار شهیدان را در تشتى مقابل یزید گذاشتند و او با چوب خیزرانى که در دست داشت، نسبت به حضرت اسائه ادب مى‌کرد

عقیله عرب زینب کبرى(س) با دیدن این صحنه دست برد و گریبان چاک زد و فریاد کرد: وا حسیناه! وا حبیب رسول الله! که از صداى آن حضرت، حاضران به گریه افتادند (الدمعه الساکبه ج5، ص105)

ابو برزه‌ اسلمى که از اصحاب پیامبر گفت: به لب و دندان کسى بى‌احترامى مى‌کنى که من شاهد بودم رسول خدا(ص)، همین لب‌ها و دندان‌ها را مى‌بوسید و مى‌فرمود: شما سرور جوانان اهل بهشتید اى یزید! خدا تو را نابود کند، خدا تو را لعنت کند! (منتهی الآمال ص601)

سکینه بنت الحسین(س) مى‌فرماید: به خدا سوگند من از یزید کافرتر و ستمکارتر و سنگدل‌تر ندیده‌ام! *

حضرت زین العابدین(ع) وقتی با یزید روبرو شددر حالیکه از کوفه تا دمشق زیر زنجیر بود فرمود: ای یزید، به خدا قسم، چه گمان می بری اگر پیغمبر خدا (ص) ما را به این حال بنگرد؟ این جمله چنان در یزید اثر کرد که دستور داد زنجیر را از آن حضرت برداشتند، و همه اطرافیان از آن سخن گریستند

سپس فرمودند: اى یزید! واى بر تو! اگر مى‌دانستى چه عمل زشتى را مرتکب شده‌اى و با پدرم و اهل بیت و برادرم و عمو‌هاى من چه کرده‌اى مسلماً به کوه‌ها مى‌گریختی! و روى خاکستر مى ‌نشستى و فریاد بلند مى‌کردی!

سَر پدرم حسین فرزند فاطمه و على‌(ع) را بر سر دروازه شهر آویختی؟ ... تو را به خوارى و پشیمانى روزی بشارت مى‌دهم که در آن روز چشمان مردمان گریان است (الارشاد ص231 بحارالانوار ج45 باب39 ص136)

در چنین وضعیتی که یزید جسارت و بى‌خیالى را تا بدین حد رسانید، دیگر وقت آن رسید که بار دیگر چهره ننگین یزیدیان براى مردم که قدرى آمادگى پیدا کرده بودند، آشکار گردد و تبلیغات مسموم معاویه بر ضد اهل بیت‌(ع)نقش بر آب شود *

یزید سخنران مخصوص خود را خواست و به او دستور داد که بر فراز منبر برود و نسبت به حسین و پدرش علی(ع) ناسزا گوید و از یزید و معاویه تمجید نماید و او بالای منبر رفت و چنین کرد

در این هنگام امام سجاد(ع) با صدای بلند فریاد زد ویلک ایها الخاطب، اشتریت مرضاه المخلوق بسخط الخالق، فتبوا مقعدک من النار وای بر تو ای سخنران! خشنودی مخلوق خدا را بر رضایت خالق ترجیح دادی، پس جایگاه تو در آتش خواهد بود

 پیرمردی از شامیان جلو آمد و در مقابل قافله اسیران ایستاد و گفت : شکر خدای را که شما را کشت و شهرهای اسلام را از شر مردان شما آسوده ساخت و امیر المؤمنین یزید را بر شما پیروزی داد

امام زین العابدین(ع) به آن پیرمردی که در آن سن و سال از تبلیغات زهرآگین اموی در امان نمانده بود، فرمود : ای شیخ، آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: آری فرمود: این آیه را قراءت کرده ای

قل لا أسئلکم علیه أجرا الا المودة فی القربی گفت: آری امام (ع) فرمود: آن خویشاوندان که خداوند تعالی به دوستی آنها امر فرموده و برای رسول الله اجر رسالت قرار داده ماییم

سپس آیه تطهیر را که در حق اهل بیت پیغمبر (ص) است تلاوت فرمود انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا پیرمرد گفت : این آیه را خوانده ام. امام (ع) فرمود : مراد از این آیه ماییم که خداوند ما را از هر آلایش ظاهر و باطن پاکیزه داشته است

پیرمرد بسیار تعجب کرد و گریست و گفت چقدر من بی خبر مانده ام سپس به امام(ع) عرض کرد : اگر توبه کنم آیا توبه ام پذیرفته است؟ امام (ع) به او اطمینان داد این پیرمرد را به خاطر همین آگاهی شهید کردند.

خطیب رسمی بالای منبر رفت و در بدگویی علی(ع) و اولاد طاهرینش و خوبی معاویه و یزید داد سخن داد
امام درخواست خطبه می کنند
یزید نمی خواست اجازه دهد، زیرا از علم و معرفت و فصاحت و بلاغت خانواده عصمت علیهم السلام آگاه بود و بر خود می ترسید مردم اصرار کردند

مردم مصرانه درخواست کردند تا امام به منبر رود معاویه پسر یزید هم گفت خطبه این مرد چه تاثیری دارد؟ بگذار تا هر چه می‌خواهد بگوید یزید گفت: اگر او به منبر رود فرود نخواهد آمد مگر اینکه من و خاندان ابوسفیان را رسوا کند

به یزید گفتند این نوجوان چه تواند کرد؟ یزید گفت: او از خاندانی است که در کودکی کامشان را با علم برداشته‌اند. بالاخره ناچار یزید موافقت کرد .  

امام پا به پله اول و دوم منبر نهاد و چون لمعه نوری (درخشش نور) برعرشه قرار گرفت. و مردم که از دور و نزدیک آمده بودند، جلو آمدند ببینند که این شخص غریب کیست؟

پس خطبه‌ای خواند که همه چشمها را گریان کرد و دل‌ها را لرزاند و فرمود مردم آنها که مرا می‌شناسند که می‌شناسند و هرکه مرا نمی‌شناسد من او را آگاه می‌نمایم به حسب و نسب خود

شمر که پدرم را کشته می‌شناسد که نیزه به گلو و پهلوی پدرم زده، یزید هم مرا می‌شناسد که امر به قتل پدرم داده، لیکن شما مرا نمی‌شناسید و ما را خارجی می‌دانید. چنین نیست. بشنوید تا بگویم

شروع کرد به معرفی خود ایها الناس من عرفنی فقد عرفنی ... ای مردم خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را با این ویژگی‌ها بر دیگران فضیلت بخشیده است؛ علم، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مومنین

و ما را بر دیگران برتری داد و به اینکه پیامبر بزرگ اسلام، صدیق (امیر المومنین(ع)، جعفر طیار، شیرخدا و شیر رسول خدا(ص) (حمزه) و دو فرزند رسول اکرم (امام حسن و امام حسین) از ماست و حضرت مهدی آخر الزمان از ماست. *

  ای مردم کوفه! هر کس مرا می شناسد

من علی فرزند حسین بن علی بن ابی طالب هستم، من فرزند کسی هستم که او را در ساحل فرات با لب تشنه و بدون هیچ جرم و گناهی به شهادت رساندند... اموالش را ربودند و خاندانش را به اسارت گرفتند

من فرزند آن شخصی هستم که او را به قتل صبر (کسی را که با شکنجه می کشند) به شهادت رساندند...

 ... با کدام چشم می‌خواهید رسول خدا را ملاقات نمایید هنگامیکه به شما بفرماید! شما خاندان مرا به شهادت رساندید و احترام مرا ضایع نمودید، پس شما امت من نیستید

هنگامیکه سخن امام سجاد علیه السلام به اینجا رسید، صدای گریه مردم و شیونشان از هر طرف بلند شد و به یکدیگر می‌گفتند: بدبخت و نابود شدید و نفهمیدید و نمی دانید چه جنایتی را مرتکب شده اید *

ای مردم! من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم

من فرزند کسی هستم که حجرالاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب کرد من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم، من فرزند بهترین حج گزارندگان و تلبیه گویان هستم (لبیک گویان)

من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدره المنتهی برد و به مقام قرب ربوبی و نزدیکترین جایگاه مقام باری تعالی رسید، من فرزند آنم که با ملائکه آسمان نماز گزارد.

 من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد، من فرزند محمد مصطفی هستم من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند.

پیامبر را معرفی کرد ولی علی(ع) را هنوز نه

علی را معرفی صفاتی می‌کند و زمینه را فراهم می‌کند با توجه به جو حاکم بر جامعه که علیه علی بود. من پسر آن کسی هستم که با پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می‌رزمید و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، به دو قبله نماز گزارد و در خانه خدا به دنیا آمد و در خانه خدا از دنیا رفت، و در بدر و حنین با کافران جنگید و به اندازه چشم برهم زدنی به خدا کفر نورزید

من فرزند صالح مومنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه‌کنندگان هستم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم

من پسر آنم که جبرئیل او را تایید و میکائیل او را یاری کرد من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد، من فرزند بهترین قریشم، من فرزند پسر اولین کسی هستم از مومنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت *

من پسر اول سبقت گیرنده در ایمانم

و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم، من فرزند آنم که به مثابه تیری از تیرهای خدا برای منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یاری کننده دین خدا و ولی امرا و دوستان حکمت خدا و حامل علم الهی بود.

او جوانمرد، سخاوتمند، نیکو چهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحی، راضی به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائمه روزه‌دار، پاکیزه از هر آلودگی و بسیار نمازگزار بود او رشته اصلاب و دشمنان خدا را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید

او دارای قلبی ثابت و قوی و اراده‌ای محکم و استوار و عزمی راسخ بود و همانند شیری شجاع که وقتی نیزه‌ها در جنگ به هم در می‌آمیخت آنها را همانند آسیا خرد ونرم و بسان باد آنها را پراکنده می‌ساخت

او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکی و مدنی و بدری و احدی است که در همه این صحنه‌ها حضور داشت. او سید عرب است و شیر میدان شجری (شجره رسالت و از مکه به مدینه هجرت کرد) و مهاجری و پدر دو فرزند حسن و حسین و وارث دو مشعر (دو بهشت) آری، او همان او جدم علی ابن ابی طالب (ع) است *

من فرزند فاطمه زهرا بانوی بانوان جهانم

آن‌قدر به این حماسه ادامه داد که شیون مردم به گریه بلند شد!

مردم می‌گفتند آه چقدر جفا کردیم، این جوان می‌گوید علی به دو قبله نماز می‌خوانده، معاویه می‌گفت علی نماز نمی‌خوانده و صدای گریه مردم بلند شد اما دیگر فایده ندارد...

من پسر آن‌کسی هستم که با لب تشنه شهیدش کردند من پسر آن‌کسی هستم که بدنش، میان بیابان کربلا ... من پسر آن‌کسی هستم که ملائکه برایش گریه کردند... من پسر آن‌کسی هستم که سرش را بالای نیزه‌ به عنوان سوغات و هدیه آوردند من پسر آن‌کسی هستم که اهل بیت او را اسیر کردند و شهر به شهر و دیار به دیار گرداندند

(انقلابی در مردم برپا شد) یزید بیمناک شد

به موذن دستور داد تا اذان بگوید تا بلکه امام را به این نیرنگ ساکت کنند و بگوید اینها با اذان مخالفند ولی این همه علیه خودش نتیجه داد و تلاش بیست و چند ساله بنی امیه بر باد رفت

با همین خطبه موذن اذان گفت الله اکبر و امام فرمود: چیزی بزرگتر از خداوند وجود ندارد و چون گفت اشهد ان لا اله الله فرمود موی و پوست و گوشت و خونم به وحدانیت خدا گواهی می‌دهد

و هنگامیکه گفت اشهد ان محمد رسول الله امام فرمود: موذن اذان نگو، اذان نگو، امام عمامه از سر برداشت و پرتاب کرد میان مجلس و روی کرد به یزید و فرمود: این محمد جد من است یا جد تو که نامش برده شد؟ اگر بگویی جد توست که دروغ گفته و کافر شده‌ای اگر جد من است چرا پدرم حسین را کشتی و یاران او را از دم شمشیر گذراندی؟

چرا اهل بیت را اسیر کردی (مجلس بهم خورد) سپس موذن بقیه اذان را گفت و یزید آمد نماز ظهر را برگزار کرد عده ای با یزید نماز را نخواندند و در میان مردم هیاهویی برخاست *

و این ‌است که امام و سایر اسرا می دانند که مردم با عقلشان درک کرده اند و می دانستند و می دانند که اینها خاندان پیامبرند و برحقند ولی به کارشان نیامد لذا امام دست روی احساسات آنها می گذارد و شور مذهبی ایجاد می کند و اگر شور در کنار شعور نباشد، شعور کارآمدی ندارد

استعمار می خواهد این شور حسین را از بین ببرد ولی به لطف خدا هر سال بیشتر می شود و باید سعی شود در کنار این شور، شعور الهی ایجاد کرد و یک شعورش اینست که نمی شود با حق در افتاد

رسوایی یزید در مجلسی که همه بزرگان جمع بودند

ای پسر معاویه پدر من پرچمدار سپاه اسلام و پدران تو پرچمدار سپاه کفر در بدر و احد و احزاب و .. بودند

جده من فاطمه و جده تو هند فاسد، جد من پیامبر و جد تو ابوسفیان کافر و منافق و...

سر نازنین پدرم را بر دروازه شام گذارده ای و افتخار میکنی وای بر تو و عاقبت شومت

متن خطبه حضرت سجاد(ع) و معرفی خود

الحَمدُ لِلهِ وَ الصَّلوة عَلی اَبی مُحمَّدِِ وَ آلهِ الطَّیّبینَ الاَخیار، اَمّا بَعد یا اَهلَ الکوفَه، ...

ایُّهَا النّاس! اَعطَینا سِتّا وَ فَضَّلنا بِسَبع : اعطینا العلم و الحلم و السماحه و الفصاحه و الشجاعه و المحبه فی قلوب المومنین،

و فضلنا بانّ منّا النبی المختار محمدا و منا الصدیق و منا الطیار و منا اسد الله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامه.

مَن عَرَّفَنی فَقَد عَرِّفنی وَ مَن لَم یُعرِفُنی اَنباتَه بِحَسبی وَ نَسَبی.

ایُّهَا النّاس! انا ابن مکه و منی، انا ابن زمزم و الصفا، انا ابن من حمل الرکن باطراف الردا، انا ابن خیر من ائتزر و ارتدی، انا ابن خیر من انتعل و احتفی، انا ابن خیر من طاف وسعی، انا ابن خیر من حج ولبی، انا ابن خیر من حمل علی البراق فی الهواء،

انا ابن من اسری به من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی، انا ابن من بلغ به جبرئیل الی سدره المنتهی، انا ابن من دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی،

انا ابن من صلی بملائکه السماء، انا ابن من اوحی الیه الجلیل ما اوحی، انا ابن محمد المصطفی، انا ابن علی المرتضی، انا ابن من ضرب خراطیم الخلق حتی قالوا: لا اله الا الله

 سیر کنید در تاریخ، ظالمان، چه شدند؟

و آنها که در راه حق ایستادگی کردند به کجا رسیدند؟ حق، خود را نشان می دهد نمونه اش عاشوراست. کدام قدرت می تواند در دنیا چنین احساسی را که مردم به امام حسین ع دارند ایجاد کند؟ این فرمایش مولا علی ع است : پایداری و ماندگاری برای دولت حق است و باطل چند صباحی جولانی می دهد و از بین می رود

(شرایط شام و حکومت یزید و 46 سال حکومت بنی امیه در شام و شعار علیه آل پیامبر را در نظر بگیرید و با چه جراتی می‌گوید ای یزید) سپس امام (ع) دست برد و گریبان چاک زد و همه اهل مجلس را منقلب نمود براستی آشوبی به پا شد

خطبه های حضرت زینب در مجلس یزید

پس از آنکه زنان و بازماندگان اهل بیت امام حسین(ع) را در حالى که به ریسمان‏ها بسته شده بودند، به مجلس یزید وارد کردند، سر مقدس سیدالشهدا را در مقابل آنها نهادند

یزید در حالى که با چوب خیزران بر لب و دندان مبارک امام مى‏زد این اشعار را سرود: "ما بزرگان بنى‏ هاشم را کشتیم و آن را به حساب جنگ بدر گذاشتیم؛ این روز در مقابل آن روز قرار گرفت. بنى ‏هاشم با پادشاهى بازى کردند، وگرنه نه خبرى از رسالت ‏بود و نه وحی نازل مى ‏شد من از فرزندان خندق نباشم اگر از فرزندان احمد انتقام کارهاى او را نگیرم

در این حال حضرت زینب(س) برخاست و این چنین خطبه خواند: به نام خداوند بخشنده و مهربان. خداوند جهانیان را حمد و سپاس مى‏گویم و بر پیامبر اسلام و خاندان او درود و سلام مى‏فرستم

خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود آنجا که در قرآن بیان داشت پایان کار کسانیکه زشتکارى و گناه انجام داده‏ اند به جایى رسید که آیات خدا را دروغ شمردند و آنها را به استهزا و مسخره گرفتند (روم10) آرى، کلام خدا صدق و راست و عین واقعیت و حقیقت است *

در مسجد اموی حضرت زینب ناگهان دست برد و گریبان خود را پاره نمود

سپس با آه و ناله جانسوز که دلها را جریحه دار می نمود فرمود: ای حسینم ! ای محبوب رسول خدا ! ای فرزند مکه و منا ای پسر فاطمه زهرا، بزرگ سرور زنان! ای پسر دختر رسول خدا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله! و نوحه سرایی کرد و از نوحه سرایی او همه اهل مجلس به گریه افتادند ولی یزید ساکت بود.

سپس یکی از زنان منسوب به یزید از طایفه بنی هاشم به مرثیه خوانی پرداخت : ای حسین ! ای محبوب دل ما ! ای بزرگ ما ! ای بزرگ خاندان ما ! ای فرزند محمد! ‌ای سرپرست یتیمان و بیوه زنان ! ای کشته به دست اولاد زنا زادگان پس هر کس صدای این زن را شنید گریه کرد

ای یزید، از اینکه زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته ‏اى

و ما را همچون اسیران از سویى به سوى دیگر مى‏برى، گمان دارى که ما در نزد خدا خوار و پست ‏شده ‏ایم و تو در پیشگاه او قرب و منزلت ‏یافته ‏اى؟ و با این تصور خام و باطل، باد به غبغب انداخته و با نگاه غرورآمیز و شادمانه به اطراف خود مى ‏نگرى؟ از اینکه دنیایت آباد شده و امور طبق مراد تو مى ‏چرخد و مقام و منصبى را که حق ما خاندان رسول اکرم ص است، در دست گرفته ‏اى، شادمانى؟

اگر چنین تصور باطلى بر وجود تو حکمفرما شده است، لحظه ‏اى بیندیش و فکر کن! مگر فراموش کرده ‏اى کلام خدا را که مى‏فرماید: گمان نکنند آنان که به راه کفر بازگشته ‏اند که آنچه ما براى آنها پیش مى‏آوریم و آنها را مهلت مى‏دهیم به نفع آنان و به خیر و سعادتشان است، که این مهلت دادن براى آن است که بر گناهان خود بیفزایند و براى آنان عذاب ذلت‏آمیز ابدى در پیش است (آل‏ عمران178) *

 

ای فرزند آزاد شدگان منظور در فتح مکه است که پیامبر(ص) جد آنها ابوسفیان را آزاد کرد و فرمود اذهبوا انتم الطلقا بروید شما آزادید

آیا این راه و رسم انصاف و عدالت است که زنان و کنیزان خود را در پس پرده نگاه داری و زنان و دختران رسول خدا را میان عده ای بیگانه حاضر کنی .... و یزید در همین حال با عصای خود بر لب و دندان ابا عبدالله سید جوانان اهل بهشت می کوبی؟! ....

ای یزید به خدا سوگند که با ارتکاب این جنایت بزرگ، پوست خود را شکافتی و گوشت بدن خود را پاره نمودی و بزودی با همین بار سنگین که ریختن خون پاک فرزندان رسول خدا و بی احترامی به حرمت اهل بیت و جگر گوشه های اوست

بر آن حضرت وارد خواهی شد و یزید را بسیار خوار و کوچک می کند و می فرماید تو کوچکتر از آنی که بخواهم با تو سخن بگویم و چون نسبت به مردم تکلیف روشنگری و اتمام حجت دارم، با چون تویی سخن می‌گویم و در این خطبه حزب الله و حزب شیطان را معرفی می کند (لهوف سید ابن طاووس) *

 

 اما چه توقع و انتظارى است از فرزند آن جگرخوارى که جگر پاکان را جوید و بیرون انداخت و گوشتش از خون شهیدان اسلام روییده است؟ چگونه مى‏توان از فردى انتظار کوتاه آمدن داشت که همواره با بغض و دشمنى و کینه و عداوت، به خاندان ما نگریسته است؟

یزید! این جنایات بزرگ را انجام داده ‏اى، آنگاه نشسته ‏اى و بى‏ آنکه خود را گناهکار بدانى یا جنایات خود را بزرگ بشمارى، با خود ندا سر مى‏دهى که ای کاش پدران من حضور داشتند و از سر شادمانى و سرور فریاد برمى ‏آوردند و مى‏ گفتند: اى یزید! دست مریزاد؟

این جمله‏ جسارت ‏آمیز را مى‏گویى، در حالى که بى ‏شرمانه چوب ‏دستى بر دندانهاى مبارک اباعبدالله، سید جوانان بهشت مى‏ کوبى! چگونه چنین یاوه ‏سرایى نکنى؟

تویى که زخم‏ هاى گذشته را شکافتى و ریشه ‏ما را با ریختن خون فرزندان محمد ص و ستارگان روى زمین از آل عبدالمطلب بریدى و اکنون پدران خود (نسل شرک و بت‏پرستى) را ندا مى‏دهى و گمان دارى که با آنان سخن مى‏گویى *

به زودى خودت به جمع آنان ملحق مى ‏گردى و در آن جایگاه، عذابى ابدى است که آرزو مى‏کنى ای کاش دست‏هایم شل و زبانم لال مى ‏گشت و هرگز چنین یاوه‏ هایى را به زبان نمى‏ آوردم و هرگز چنین کارهاى ناشایستى را انجام نمى ‏دادم

 

پروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم کردند انتقام بکش و آتش قهر و غضبت را بر کسانى که خون ما و حامیان ما را ریختند، فرو فرست

قسم به خدا که اى یزید! به همین زودى است که در عرصه محشر به محضر رسول ‏الله(ص) وارد شوى، در حالى‏که بار گرانى از مسؤولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت ‏خاندان و پاره‏ هاى تن او را بر گردن گرفته‏ اى

آن روز، همان روزى است که خداوند تمامى آنان را جمع مى‏نماید و پریشانى و پراکندگى آنان را سامان مى‏بخشد و حقشان را مى‏ستاند. گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده ‏اند، مردگان‏اند؛ بلکه آنان زنده‏ اند و نزد پروردگار خود، روزى مى‏ خورند (آل‏ عمران168) *

 

اى زاده معاویه! اگر چه شداید و پیشامدها و فشار روزگار مرا در شرایطى قرار داد که مجبور شدم با تو حرف بزنم، اما تو را کوچکتر از آن مقام ظاهرى‏ات مى‏بینم و تو را بسیار توبیخ و سرزنش مى‏کنم

چگونه سرزنش نکنم با اینکه چشم‏ها در فراق دوستان، گریان، و دل‏ها در فراق عزیزان، سوزان است آه! چه شگفت ‏انگیز است که مردان بزرگ حزب خدا به دست‏ حزب شیطان، آن بردگان آزاد شده کشته شوند!

همین دست‏هاى شماست که به خون ما خاندان (پیامبر) آغشته شده و دهانتان از گوشت ما پر گردیده مگر نه اینکه آن بدن‏هاى پاک و پاکیزه روى زمین افتاده و گرگ‏هاى بیابان بدن‏هاى آنها را حلقه زده ‏اند و کفتارها آنها را در خاک مى‏ غلطانند.*

اى پسر سفیان! اگر چه تو امروز کشتار و اسارت ما را غنیمت ‏شمرده ‏اى و به آن مى‏ بالى، اما طولى نمى‏کشد که مجبور مى‏گردى غرامت و تاوان آن را پس بدهى، و آن روزى است که آنچه از پیش فرستاده ‏اى خواهى یافت "و خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمى‏ورزد (حج10)

ما از بیدادگرى ‏هاى تو، به پیشگاه او شکایت مى‏بریم و او تنها پناهگاه و امید ماست پس هر مکرى که مى‏توانى بساز و هر تلاشى که مى‏توانى انجام بده؛ ولى بدان به خدا سوگند! هرگز توان آن را ندارى که ذکر خیر ما را از یادها ببرى و قدرت آن را ندارى که وحى ما را نابود سازى و دوره‏ى ما را به پایان رسانى و نمى‏توانى ننگ و عار اعمالت را از دامن خود بزدایى *

اى یزید! بدان که عقلت ضعیف و ایام حکومتت اندک و اجتماعت رو به پراکندگى و پریشانى است روزى خواهد رسید که منادى ندا خواهد کرد: آگاه باشید که لعنت ‏خدا بر ستمکاران باد

پس حمد و سپاس از آن خداى جهانیان است که اول کار ما را خوشبختى و مغفرت و پایان آن را شهادت و رحمت قرار داد

سخنان عقیله عرب(س) آن چنان در میان مردم تأثیر گذاشت که شیون و ناله از تمام اهل مجلس بلند شد تا جایى که یزید که در ابتدا مست و مغرور و مشغول باده‌گسارى و بى‌احترامى بود، سر شرم فرو آورد

بعد از خطبه‌ی زینب(س) یزید رسوا شد از شامیان نظر خواست که با این اسیران چه کنم؟

یکی از انصار به نام لقمان بن بشیر گفت: ببین اگر رسول خدا ص بود با آنان چه می‌کرد؛ تو نیز همان طور رفتار کن

امام باقر ع نیز که در مجلس حضور داشت، سخنان قاطعی گفت که یزید را از قتل اسرا منصرف کرد یزید سر بر زیر انداخت و سپس دستور داد آنان را از مجلس بیرون ببرند

در روایتی نیز امام سجاد ع به منهال فرمود: هیچ بار نشد که یزید ما را احضار کند و ما گمان نکنیم که می‌خواهد ما را بکشد

به هر حال با توجه به شواهد متعدد تاریخی، یزید بارها تصمیم قطعی به قتل امام سجاد و همراهان ایشان داشته ولی خداوند هر بار آنها را نجات داده است (بحارالانوار ج45 ص200 و135)

البته این پشیمانى ظاهرى و در راستاى حفظ موقعیت و مقام و تاج و تخت خود بود چرا که بعد از واقعه عاشورا ابن‌ زیاد به شام آمد و یزید مال فراوان به او بخشید و او را به حرمسراى خود برد و از کرده‌ خویش شادمان و مست بود (تذکره الخواص ص146)

در نهایت به سبب مبارزات پنهان و آشکار اهل بیت‌(ع) در حالت اسیرى در شام، یزید ذلیل گشته و وضعیت شام بر ضد او و به هوادارى امام حسین‌(ع)، تغییر کرد و قیام امام حسین در کربلا با مجاهدتهای حضرت زینب و امام زین العابدین(ع) به کمال رسید *

حضرت زینب به همراه امام مجلس عزای با شکوهی به مدت هفت روز برپا مینمایند شهادت امام حسین(ع) و یارانش تا حدودی این اسرار را برملا کرد ولی اسارت امام سجاد(ع) پرده تزویر و ریاکاری را از چهره بنی امیه بالا زد و عدم پایبندی آنان به تعهدهای دینی و اخلاقی و رسوایی ها و فجایع آنها را روشن ساخت

آنچه در حادثه کربلا بدان نیاز بود ، بهره برداری از این قیام و حماسه بی نظیر و نشر پیام شهادت حسین(ع) بود، که حضرت سجاد(ع) در ضمن اسارت با عمه اش زینب(س) آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بی نظیر در جهان آن رو فریاد کردند

فریادی که طنین آن قرنهاست باقی مانده و برای همیشه جاودان خواهد ماند . واقعه کربلا با همه ابعاد عظیم و بی مانندش پر از شور حماسی و وفا و صفا و ایمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پایان آمد،

امام سجاد از یزید چه چیزی خواست
یزید که حضور اهل بیت پیامبر را برای حکومت خود خطری بزرگ می دانست مترصد بود تا در فرصتی مناسب آنها را به جایی غیر از شام اعزام کند که این فرصت با طرح سه درخواست از سوی امام زین العابدین(ع) به دست آمد.
امام فرمود:
اول: یک بار دیگرمی خواهم رخسار پدرم را ببینم.
دوم: آنکه دستور دهی هر چه از ما غارت برده اند بازگردانند.
سوم: اگر تصمیم به قتل من گرفته ای فردی مورد اعتماد را با این زنان همراه کن تا آنها را به حرم پیامبر بازگردانند.
یزید پاسخ داد، خواسته اول تو هرگز برآورده نخواهد شد.
درخواست دوم را به چندین برابر جبران می کنم و در مورد سوم جز تو کسی همراه زنان نخواهد بود.
امام فرمود: اموالت را نمی خواهم و بر تو ارزانی باد،آنچه از ما غارت شده است بازگردان زیرا در میان آنها مقنعه، گردنبند و پیراهن مادرمان فاطمه(س) قرار دارد.
یزید فرمان داد آنها را باز گردانند و دویست دینار نیز به آنها افزود و اسیران اهل بیت را به سوی مدینه باز گرداند. امام آن دینارها را به مستمندان شام بخشید(1).
هنگام حرکت، یزید، مقداری وسایل را به همراه کاروان فرستاد و به ام کلثوم گفت: اینها در قبال مصایبی است که بر شما وارد شد.
ام کلثوم فریاد زد: چقدر تو بی حیا و بی شرمی! برادرم حسین(ع) و اهل بیت او را کشته ای و به ما مال و منال می دهی؟! هرگز این اموال را نمی پذیرم(2).
حرکت از شام
پس از هفت روز حضور تلخ و جانکاه، نعمان بن بشیر،(3) به فرمان یزید، وسایل سفر اهل بیت را فراهم، و آنان را همراه با فردی امین به سوی مدینه روانه کرد(4). در مسیر راه هر جا که کاروان فرود می آمد آن ماموران از خاندان رسالت فاصله می گرفتند و تا رسیدن به مدینه این روش ادامه داشت(5).
پی نوشت ها:
1- الملهوف، ص 82، زخّار، قمقام، ص 579، با اندکی اختلاف.
2- بحار الانوار، ج 45، ص 197.
3- سلف عبیدالله بن زیاد در کوفه بود که پس از هلاکت یزید مردم را به بیعت با عبیدالله بن زبیر دعوت کرد. الاستیعاب، ج 4، ص 1496.
4- زخّار، قمقام، ص 579.
5- وقعه الطّف، ص 372.

بازتاب خطبه حضرت در شام

خطبه تاریخی حضرت سجاد ع تاثیر عمیقی بر مردم شام بر جا گذاشت در روایتی عده ای با او نماز نخواندند و پراکنده شدند بعلاوه، وضع عمومی شهر به گونه‌ای شد که یزید به ناچار در مقابل درخواست بازماندگان حادثه کربلا که می خواستند برای مصائب امام حسین ع عزاداری کنند، تسلیم شد و جایی را به نام دارالحجاره برای آنها اختصاص داد و آنها هفت روز به اقامه ماتم پرداختند

ذکر حسین ع کم کم همه شهر را فرا گرفت، تا جایی که یزید قرآن را به قسمت‌های کوچک 60 قسم تقسیم کرد و بین مردم توزیع کرد تا قرآن بخوانند و توجه‌شان از حسین ع منصرف شود

ولی هیچ چیز نمی‌توانست آنها را منصرف سازد یزید که اوضاع را نامناسب دید تصمیم به انتقال کاروان اسرا به مدینه گرفت یزید می‌بیند چاره ‌ای جز کوتاه آمدن ندارد، گناه را به گردن عبیدالله می اندازد

اسرا توانستند رسالت اسارت خود را به انجام برسانند

دیگر آثار این خطبه این بود که یزید در رفتار خود با اهل بیت و به ویژه امام زین العابدین ع تجدید نظر کرد او که در ابتدا تصمیم داشت سر مبارک حضرت سیدالشهدا ع را تا چهل روز بر بالای مناره مسجد جامع شهر نگه دارد، دستور داد آن را پایین آورند و با احترام کامل به قصر ببرند

ثانیاً محل سکونت اهل بیت را عوض کرد و به آنها محبت نمود

ثالثاً گناه قتل سید الشهدا را به گردن ابن زیاد انداخت و او را لعن و نفرین کرد و گفت: اگر من بودم، هرگز حسین را نمی‌کشتم

البته همه این حرف‌ها منافقانه بود و با هدف کنترل اوضاع اجتماعی؛ چرا که وقتی ابن زیاد به دمشق آمد، یزید او را احترام کرد و کنار دست راست خود نشاند و با او شراب خورد

واقعه دیگری که در مسجد اموی گزارش شده، مربوط است به یکی از علمای یهودی که بعد از شنیدن خطبه امام سجاد ع و دانستن اینکه او از اولاد رسول خداست، به شدت به یزید اعتراض کرد و یزید خشمگین شد و دستور داد او را کتک بزنند.
منابع: بحارالانوار، ج 45،‌ ص 131 و 140 مفضل خوارزمی، ج 2،‌ ص 69 قصه کربلا صفحه 513 و 514

این پیام حماسی عاشورا بود که به گوش همه می رسید

این ندای حق بود که به گوش تاریخ می رسید یزید در برابر این اعتراضها زبان به طعن و لعن ابن زیاد گشود و حتی بعضی از لشکریان را که همراه اسیران آمده بودند بظاهر مورد عتاب و سرزنش قرار داد

سرانجام بیمناک شد و از آنان روی سعی کرد کمتر با مردم تماس بگیرد به هر حال، یزید بر اثر افشاگریهای امام(ع) و پریشان حالی اوضاع مجبور شد در صدد استمالت و دلجویی حال اسیران برآید و تمام تقصیر را به گردن ابن زیاد انداخت

از امام سجاد (ع) پرسید : آیا میل دارید پیش ما در شام بمانید یا به مدینه بروید؟ امام سجاد (ع) و زینب کبری (ع) فرمودند : میل داریم پهلوی قبر جدمان در مدینه باشیم *

سختى‌هاى سفر شام از زبان امام سجاد(ع)

بی‌شک یکی از حوادث مهمی که زندگی امام سجاد(ع) را تحت تأثیر قرار داده است، حماسه عاشورای حسینی و به تبع آن به اسارت رفتن خاندان آل الله است،

به گونه‌ای که در«زیارت ناحیه» امام زمان (عج) خطاب به امام حسین(ع) چنین می‌خوانیم: سرت را بر نیزه کردند و خانواده‌ات را مانند بندگان، اسیر کردند و با زنجیر آهنین، به بند کشیدند و بر روى مَرکب‌هاى بدون جهاز، سوار کردند و باد داغ نیم‌ روزى، صورت‌هاشان را مى‌سوزاند، آنان را در دشت‌ها و صحراها مى‌راندند و دستانشان را به گردن‌هایشان بسته بودند و آن ها را در بازارها مى‌چرخاندند

کسانى که اسراء را مى‌بردند، از پشت سر و گرداگردمان، با نیزه، ما را احاطه کرده بودند و آزار مى‌دادند، اگر اشکى از دیده یکى از آنها فرو مى‌چکید، با نیزه به سرش مى‌کوبیدند تا آنکه وارد شام شدند، جارچى جار زد: اى شامیان! اینان، اسیران اهل بیتِ ملعون‌اند.

امام با شجاعت رو کرد به یزید و یک جمله فرمود که

چهار مفهوم در آن بود و یک دنیا معنی.

اول : اینکه نگفت یا امیر المومنین ، یا خلیفه المسلمین، یا امام المتقین... فرمود یا یزید.

دوم: نفرمود منبر بلکه فرمود بالای این چوب‌ها یعنی منبر جهت هدایت است و اینها فقط چوب است و به درد سوختن می‌خورد.

سوم: یزید گفته بود اینها منکر خدا هستند ولی امام می‌فرماید که سخن از خدا و برای رضای خدا بگویم یعنی منکر خدا نیستم.

چهارم: یزید گفته بود اینها با خوشی شما مخالفند. ولی امام فرمودند: مطالبی بگویم که مردم اجر و ثوابی ببرند. و خطبه را خواند و آن شد که باید بشود و یک بیداری در آن خفقان شام، در آن شرایطی که بیان شد ایجاد کرد*

نکته: امام با شیوه‌ای بسیار موثر سخن را آغاز کرد

بلافاصله نمی‌گوید پدرم را کشتند، و در ابتدا بگوید من علی بن الحسین بن علی هستم، طوری خود را معرفی می‌کند که مغزهای شستشو شده را پاکسازی کند و آنها را به فطرت خود بازگرداند

تاریخ را بیان می‌کند و به آنها می‌فهماند که چه کسی و با چه روشی به آنها عزت داده و آنها را از کفر و بت‌پرستی و شرک و جاهلیت نجات داده و بسیاری صفات دیگر را مطرح می‌فرماید

همه منتظرند که چه کسی را می‌گوید و بعد از این انتظار می‌فرماید او جد من علی (ع) است و این سربریده پسر او و پدر من است و ... مردم لب به اعتراض می‌گشایند حتی مسیحیان حاضر در جلسه، که همین امر باعث ریختن خونشان می‌شود *

اگر خطبه امام نبود خون امام حسین(ع) تا حدودی پایمال می‌شد

امام سجاد (ع) رسالت اسارت را در کنار عمه‌اش زینب کبری(س) و دیگر اسرا بپا می‌دارد و شاهد مطلب بررسی افکار مردم شام قبل و بعد از خطبه را می‌توان در نظر گرفت

همان مردمی که بیش از بیست سال به مولا علی ناسزا می‌گفتند و در قنوت نماز بجای دعا ناسزا به علی می‌گفتند و در روزهای جمعه بعد از نماز چهار هزار مرتبه علی را دشنام می‌دادند برای اینکه ثواب ببرند

مردمی هستند که هنگام ورود اسرا سه روز آنها را پشت دروازه شام نگه داشتند تا شهر را آذین ببندند و لباس نو بپوشند و حنا بگذارند و آماده رقص و پایکوبی بشوند

صبح تا شب اسرا را در کوچه‌های شام با آن شرایط سخت گرداندند و بسیار بی‌حرمتی‌های دیگر...

تصمیم یزید بر قتل امام

امام در جواب ابن زیاد که گفت پدرت را خدا کشت، فرمودند: لعنت الله علی من قتل ابی زیاد، عصبانی و تصمیم قتل میگیرد و زینب مانع میشود.

پس از واقعه‌ی کربلا، یزید تصمیم گرفت امام سجاد ع را نیز از میان بردارد به همین دلیل در ملاقات‌هایی که در کاخ خود با او و سایر اسرا داشت، منتظر بود از امام حرفی بشنود که بهانه‌ای برای قتلش باشد

یک روز امام را به کاخ خود فرا خواند و از او سوالی پرسید امام در حالی که تسبیح کوچکی را در دستش می‌گرداند، به او پاسخ داد یزید گفت: چگونه جرأت می‌کنی موقع حرف‌زدن با من تسبیح بگردانی؟

امام فرمود: پدرم از قول جدم فرمود هر کس بعد از نماز صبح، بی‌اینکه با کسی سخن بگوید، تسبیح در دست بگیرد و بگوید: اللهم انی اصبحت و اسبحّک و امجدک و احمدک و اُهللک بعدد ما ادیر به سبحتی سپس تسبیح ‌در دست، هر چه می‌خواهد بگوید، تا وقتی به بستر می‌رود، برایش ثواب ذکر گفتن منظور می‌شود

پس هر گاه به بستر رفت، باز همین دعا را بخواند و تسبیح را زیر بالش خود بگذارد، تا موقع برخاستن از خواب نیز برای او ثواب ذکر خدا منظور می‌شود. من هم به جدّم اقتدا می‌کنم
یزید گفت: با هیچ کدام از شماها سخنی نگفتم، مگر اینکه جواب درستی به من می‌دهید


امام به کربلا که میرسند
سرها را به بدنها ملحق و به عزاداری میپردازند سومین مراسم عزاداری هم در مدینه وقتی بر مزار پیامبر میرسند بر پا میشود (ای مردم کدام دل است که برای مصائب حسین شکافته و اندوهگین نشود کدام چشم است که خود را از ریزش اشک برای حسین نگه دارد و همه موجودات هستی بر او گریستند) و مردم هم به خوبی استقبال میکنند امام پس از ماجرای عاشورا فضای حاکم بر جامعه را بطور کلی تغییر داد حرکت به طرف مدینه

13 صفرکاروان پیروز و اسیران، با رسیدن به اهداف نهضت حسینی به طرف مدینه حرکت میکنند مردمی که به هنگام ورود کاروان به شام جشن و پایکوبی میکردند به گونه ای شد که، هنگام خروج گریه و اظهار پشیمانی میکردند امام سجاد و حضرت زینب روحیه انتقام جوئی را در مردم بیدار کردند و به همین علت قیام و جنبش ها بعد از کربلا بوجود آمد

بین راه به کربلا رفته و پس از زیارت قبور و عزاداری روز 24 صفر به سمت مدینه راه می افتند سر مزار پیامبر عزاداری مفصلی آغاز میگردد و جمعیت بسیاری استقبال میکنند و مردم کاملا در جریان جنایت یزید و عمالش قرار میگیرند

رباب همسر امام در مدینه ابدا در سایه ننشستند تا اینکه وفات یافتند اسراء سر مزار پیامبر رفته و شکوه میکردند و زینب از بی وفائی ها و نامردی ها و اسارت نوادگان پیامبر میگفت و می گریستند

 امام سجاد و زینب کبری و سایر اهل بیت به مدینه نزدیک می شدند

امام سجاد (ع) محلی در خارج شهر مدینه را انتخاب فرمود و دستور داد قافله در آنجا بماند نعمان بن بشیر با پانصد نفر به دستور یزید کاروان را همراهی کرد و امام اجازه مراجعت داد

امام (ع) دستور داد در همان محل خیمه هایی برافراشتند آنگاه به بشیر بن جذلم فرمود مرثیه ای بسرای و مردم مدینه را از ورود ما آگاه کن بشیر یکسر به مدینه رفت و در کنار قبر رسول الله (ص) با حضور مردم مدینه ایستاد و اشعاری سرود که ترجمه آن چنین است :

هان ! ای مردم مدینه شما را دیگر در این شهر امکان اقامت نماند، زیرا که حسین (ع) کشته شد و اینک این اشکهای من است که روان است آوخ ! که پیکر مقدسش را که به خاک و خون آغشته بود در کربلا بگذاشتن ، و سرش را بر نیزه شهر به شهر گردانیدند*

مدینه یکباره از جای کنده شد زنان بنی هاشم صدا به ضجه و ناله و شیون برداشتند

مردم در خروج از منزلهای خود و هجوم به سوی خارج شهر بر یکدیگر سبقت گرفتند. بشیر می گوید : اسب را رها کردم و خود را به عجله به خیمه اهل بیت پیغمبر رساندم

در این موقع حضرت سجاد (ع) از خیمه بیرون آمد و در حالی که اشکهای روان خود را با دستمالی پاک می کرد به مردم اشاره کرد ساکت شوند، پس از حمد و ثنای الهی لب به سخن گشود و از واقعه جانگداز کربلا سخن گفت

اگر رسول الله (ص) جد ما به قتل و غارت و زجر و آزار ما دستور می داد ، بیش از این بر ما ستم نمی رفت و حال اینکه به حمایت و حرمت ما سفارش بسیار شده بود به خدا سوگند به ما رحمت و عنایت فرماید و از دشمنان ما انتقام بگیر*

 سپس امام سجاد (ع) و زینب کبری (ع) و یاران و دلسوختگان عزای حسینی وارد مدینه شدند

ابتدا به حرم جد خود حضرت رسول الله (ص) و سپس به بقیع رفتند و شکایت مردم جفاپیشه را با چشمانی اشک ریزان بیان نمودند

مدتها در مدینه عزای حسینی برقرار بود. و امام(ع) و زینب کبری از مصیبت بی نظیر کربلا سخن می گفتند و شهادت هدفدار امام حسین (ع) را و پیام او را به مردم تعلیم می دادند و فساد دستگاه حکومت را بر ملا می کردند تا مردم به عمق مصیبت پی ببرند و از ستمگران روزگار انتقام خواستن را یاد بگیرند

آن روز در جهان اسلام چهار نقطه بسیار حساس و مهم بود دمشق ، کوفه ، مکه و مدینه ، حرم مقدس رسول الله مرکز یادها و خاطره اسلام عزیز و پیامبر گرامی (ص)

امام سجاد در هر چهار نقطه نقش حساس ایفا فرمود، و به دنبال آن بیداری مردم و قیامها و انقلابات کوچک و بزرگ و نارضایتی عمیق مردم آغاز شد*

خطبه حضرت سجاد ع در مدینه

پس از آنکه بشیر بن حذلم، خبر رسیدن کاروان خاندان امام حسین ع را به مردم مدینه اعلام کرد، و مردم یکپارچه گریان به استقبال کاروان شتافتند، امام سجاد ع با دست خود آنها را ساکت کرد

آن‌گاه چنین خطبه خواند: سپاس خداوندی راست که پرودگار دو جهان است و فرمانروای روز جزا و آفریننده همه مخلوقات. خداوندی که عقل‌ها قدرت درکش را ندارند، و رازهای پنهان، نزد او آشکار است

خداوند را به خاطر سختی‌های روزگار و داغ‌های دردناک و مصیبتهای بزرگ و سخت و اندوه آوری که به ما رسید، سپاس می‌گزارم حمد خدای را که ما را با مصیبت‌های بزرگ و حادثه بزرگی که در اسلام واقع شد، آزمود
ای مردم، اباعبدالله و عترت او کشته شدند و زنانش اسیر، و سر مقدس او را بالای نیزه در شهرها گرداندند، و این مصیبتی است که نظیر و مانندی ندارد *

ای مردم! پس از این مصیبت، کدام یک از مردان شما دلشاد خواهد بود؟ کدام دلی است که از غم و اندوه خالی بماند و کدام چشمی که از ریختن اشک خودداری کند؟

در صورتی که هفت آسمان بر او گریستند و ارکان آسمان‌ها به خروش آمد، زمین نالید و درختان و ماهیان و امواج دریاها و فرشتگان مقرب و همه اهل آسمان‌ها در این مصیبت عزادار شدند
ای مردم! کدام دلی است که از کشته شدن حسین ع نشکند؟ کدام چشمی که بر او نگرید و کدام گوشی که بتواند این مصیبت بزرگ را که بر اسلام وارد شده است، بشنود و کر نشود؟

ای مردم! ما را پراکنده ساختند و از شهرهای خود دور کردند، گویا اهل ترکستان یا کابل باشیم! بی آنکه مرتکب جرم و گناهی شده یا تغییری در دین اسلام داده باشیم چنین برخوردی را از گذشتگان به یاد نداریم و این جز بدعت چیز دیگری نیست
به خدا قسم اگر پیغمبر اکرم ص به جای سفارش به رعایت حال ما خاندانش، فرمان می‌داد با ما جنگ کنند، بیش از این نمی توانستند کاری بکنند انالله و اناالیه راجعون. مصیبت ما چه بزرگ و دردناک و سوزاننده و سخت و تلخ و دشوار بود

 از آن پس تاریخ اسلام شاهد قیامهایی بود که از رستاخیز حسینی در کربلا مایه می گرفت

از جمله واقعه حره که سال بعد اتفاق افتاد، و کارگزاران یزید در برابر قیام مردم مدینه کشتارهای عظیم به راه انداختند. اولاد علی(ع) هر یک در گوشه و کنار در صدد قیام و انتقام بودند تا سرانجام به قیام ابومسلم خراسانی و انقراض سلسله ناپاک بنی امیه منتهی شد

مبارزه و انتقاد از رفتار خودخواهانه و غیر عادلانه خلفای بنی امیه و بنی عباس به صورتهای مختلف در مسلمانان بخصوص در شیعیان علی (ع) در طول تاریخ زنده شد و شیعه به عنوان عنصر مقاوم و مبارز که حامل پیام خون و شهادت بود در صحنه تاریخ معرفی گردید

گرچه شیعیان همیشه زجرها دیده و شکنجه ها بر خود هموار کرده اند، ولی همیشه این روحیه انقلابی را حتی تا امروز پس از چهارده قرن در خود حفظ کرده اند

 امام سجاد(ع) گرچه بظاهر در خانه نشست، ولی همیشه پیام شهادت و مبارزه را در برابر ستمگران به زبان دعا و وعظ بیان می فرمود و با خواص شیعیان خود مانند ابو حمزه ثمالی و ابو خالد کابلی و… در تماس بود

و در عین حال به امر به معروف و نهی از منکر اشتغال داشت، و شیعیان خاص وی معارف دینی و احکام اسلامی را از آن حضرت می گرفتند و در میان شیعیان منتشر می کردند، و از این راه ابعاد تشیع توسعه فراوانی یافت

بر اثر این مبارزات پنهان و آشکار بود که برای بار دوم امام سجاد را به امر عبد الملک خلیفه اموی ، با بند و زنجیر از مدینه به شام جلب کردند، و بعد از زمانی به مدینه برگرداندند

امام سجاد (ع) در مدت ۳۵سال امامت با روشن بینی خاص خود هر جا لازم بود ، برای بیداری مردم و تهییج آنها علیه ظلم و ستمگری و گمراهی کوشید ، و در موارد بسیاری به خدمات اجتماعی وسیعی در زمینه حمایت بینوایان و خاندانهای بی سرپرست پرداخت ، و نیز از طریق دعاهایی که مجموعه آنها در “صحیفه سجادیه ” گرد آمده است ، به نشر معارف اسلام و تهذیب نفس و اخلاق و بیداری مردم اقدام نمود .

 تصویرسازی زینب(س) از عاشورا

زمانی که دولت شیطانی یزید بر آن بود تا تصویری نادرست از عاشورا ارائه دهد

حضرت زینب کبری(س) در کنار رهنمود‌های امام زین‌العابدین(ع) به تصویرسازی از عاشورا و وقایع کربلا در خطبه‌های خود پرداختند تا حقیقت بر مردم آشکار شود

هنگامی که واقعه عاشورا در کربلا اتفاق افتاد، دستگاه تبلیغاتی یزید به سرعت با بهره‌گیری از همه امکانات بویژه شعر و روایت‌سازی دروغین، تصویری غلط و باطل از کربلا و قیام امام‌حسین(ع) ارائه داد

به‌طوری که مردم باور کردند که امام‌حسین(ع)یک خارجی و یاغی بر خلیفه مسلمین است پس به‌طور طبیعی مستحق قتل و اسارت و غارت است.

رسانه‌های استکباری در خدمت یزید

مستکبران و ظالمان در هر دوره‌ای، از همه ابزارها بهره می‌گیرند تا اهداف استکباری خود را برآورده سازند این امر اختصاصی به دیروز و امروز ندارد، بلکه فردا نیز این گونه خواهد بود

پس شناخت روش‌های استکباری به ما کمک می‌کند تا با چراغ عبرت از گذشته، تصویری روشن از امروز و فردای خود و جامعه داشته باشیم چرا که امروز هرچند که ابزارها به سبب فن‌آوری‌های روز، متنوع‌تر و متعددتر شده‌اند، ولی مبانی، اهداف و اصول، تغییر چندانی نکرده است.
از آنجایی که مستکبران و ظالمان به هیج عهد و پیمان و اصلی پایبند نیستند و همواره عهد‌شکنی می‌کنند و اصول را نادیده گرفته و زیرپا می‌گیرند (بقره27؛ انفال56؛ رعد20 و 25)

پس نمی‌توان امید داشت که آنان پایبند چیزی باشند و اگر فلسفه و مبانی برای زندگی خودشان داشته باشند، چیزی جز کفر و فجور نیست *

برای رسیدن به مقاصد دنیوی و تحقق اهداف استکباری، عهدشکنی کرده

و به هیچ عقد و عهدی وفا نمی‌کنند و با دروغ و شبهه‌سازی می‌کوشند تا راه را برای فجورخود بگشایند. (قیامت1 تا 5)

پس همه ابزارها از جمله رسانه‌ها را به خدمت می‌گیرند تا فضایی مناسب برای کفر و فجور خویش فراهم آورند و بستر مناسبی برای سلطه استکباری خود ایجاد کنند در آغاز اسلام همین مسأله بارها مشکل‌زا شده بود و شاعران علیه مسلمانان و قبایل اشعاری می‌ساختند که افکار عمومی را نسبت به پیامبر(ص) و اسلام بدبین می‌کرد

بعدها نیز دستگاه‌های خلفای ظالم از همین ابزارها برای تسخیر قلوب و اذهان سود بردند و حتی یزید خود به شاعری می‌پرداخت و اشعاری را در مخالفت با مبانی و اصول اسلام می‌سرود و در جامعه منتشر می‌کرد.

نقش خطبه‌های زینب(س) در جنگ نرم و تصویرسازی
زمانی که عاشورا به ظاهر پایان یافت و روز دهم گذشت، همگان بر این باور بودند که کار نهضت امام حسین(ع) تمام شده و دیگر نامی از اهل بیت(ع) باقی نخواهد ماند و دستگاه خلفا که در سقیفه پایه‌ریزی شده بدون هیچ جریان مخالف قوی و اصلی می‌تواند ادامه یابد و اسلام خلیفه‌گری به جای نظام ولایی جایگزین شود
اما روز یازدهم هنگامی که کوفه برای پیروزی یزید و یزیدیان آراسته شد، ورق برگشت خطبه حضرت زینب(س) در هنگام ورود به کوفه چنان جو را دگرگون کرد که ابرهای تیره و ظلمت ظلم در برابر خورشید نبوی(ص) تاب نیاورد و به کناری رفت و اندک اندک انوار حقیقت بر دل‌های مرده کوفیان تابید

و آنان را با حقیقتی آشنا کرد که خود نقش اساسی را در دگرگونی آن داشتند زیرا این کوفیان بودند که به عنوان دستان کفر و نفاق عمل کردند و با مدیریت نرم‌افزاری دستگاه شیطانی یزید، اتفاق شوم رقم خورد.

حضرت زینب(س) نخستین کاری که کرد تصویری روشن از کربلا ارائه داد

در این تصویرسازی دو جبهه حق و باطل را کاملا جدا کرد پس نخست افرادی را معرفی کرد که شهید شده یا به اسارت گرفته شده بودند

چنانکه افراد جبهه مقابل را نیز معرفی می‌کند و سپس رفتار هر دو گروه را بیان کرده و با تبیین ریز جزئیات،‌ تصویری روشن از کلمات بر اذهان و قلوب کوفیان نقش می‌زند طوری‌که قلب‌هایشان را دگرگون می‌سازد و اشک از دیدگان و سوز از جگر و آه از نهادشان به آسمان می‌رود

آن حضرت(س) اولین تصویر روشن از شهید کربلا را با این عبارت می‌سازد و بر اذهان و قلوب شنوندگانش نقش می‌کند: اللهم تقبل منا هذا القربان، خدایا این قربانی را از ما بپذیر! در این جمله کوتاه، هم ایمان خویش را بیان می‌کند و هم آنکه روشن می‌سازد *

شهادت، از هر قربانی و ابزار تقربی به خدا برتر است

که امام حسین(ع) خود را برای تقرب به خداوند متعال و رضایتش به قربانگاه منای کربلا آورده و از حج ظاهری در مکه به حج باطنی آمده تا به جای قوچ و فدایی از این دست، خود را قربانی کند که ابراهیم و اسماعیل قصد آن کرده بودند. اینکه مسلخ کجا باشد مهم نیست، بلکه مهم این است که برای چه هدفی سلاخی شود؟
این سخن حضرت زینب(ع) تصویری از کربلا ارائه می‌دهد که برای کوفیان آشناست زیرا ماه ذی‌الحجه هنوز چند روزی بیش نگذشته است و حجاج در مکه و منی تازه به قصد تقرب به خدا، خونی قربانی کرده و همانند هابیل(ع) و اسماعیل(ع) و ابراهیم(ع) خواهان قبولی قربانی خود شده‌اند

با این تصویرسازی که حضرت زینب(س) ارائه می‌کند، تمام صحرای محشر و منی و عرفات به چشم مردمان می‌آید پس به آسانی می‌توانند غلغله کربلا، خون‌های داغ بر زمین ریخته شده و اوضاع آن را تصویرسازی کنند چرا که خود بارها شاهد چنین صحنه‌هایی بودند با این تفاوت که در این کربلا و قربانگاه عشاق حسینی(ع)، این امام حسین(ع) است که قربانی شده و به پیشگاه خداوند هدیه شده است *

در این قربانگاه کربلا، قربانی، سرور جوانان اهل بهشت و فرزندان

اشرف و اکرم مخلوقات خداوندی است یعنی امام حسین(ع) با شهادت خویش و فرزندان و یارانش، کاری که از عهده کمتر کسی برمی‌آمد انجام داد و خود را قربانی خدا و رضایت او کرد

حضرت زینب(س) تلاش می‌کند تا بهترین تصویر را از کشته شدگان و شخصیت آنان ارائه دهد همچنان که تلاش دارد تا تصویری از جانبازی شهدا و قساوت و شقاوت دشمنان ارائه کند که هیچ اما و اگری باقی نماند و دستگاه تبلیغاتی و رسانه‌های دشمن نتوانند آن را دگرگون سازند و یا تصویری دروغین به خورد مردم دهند
اینجاست که حضرت زینب(س) می‌فرماید: یا محمداه! صلی علیک ملائکه السماء، هذا حسین بالعراء، مرمل بالدماء، مقطع‌ الاعضاء و بناتک سبایا و ذریتک قتلی، تسفی علیهم الصبا

ای رسول خدا، ای که فرشتگان زمین و آسمان بر تو درود می‌فرستند این حسین توست که اعضایش را پاره پاره کردند، سرش را از قفا بریدند این حسین توست که جسدش در صحرا افتاده، در حالی که بادها بر او می‌وزند و خاک را بر او می‌نشانند*
تصویری که این کلمات با سوز در ذهن و قلب هر مخاطبی ایجاد می‌کند، تصویری است که شاید رسانه‌های تصویری امروز نیز نتوانند آن را به این خوبی و روشنی ارائه دهند و مخاطب خود را تحت تاثیر قرار دهند
این کلمات زمانی گفته می‌شود که مردم کوفه به طور طبیعی به سرعت به مفاهیم آن منتقل می‌شوند و در برابر خود تصاویر گذرانی را می‌بینند که هر روز در میادین جنگ با آن رو به رو بودند

زیرا کوفه به سبب آنکه یک پادگان نظامی بوده و مردمانش با جنگ و خونریزی آشنا هستند وقتی این کلمات را می‌شنوند تصاویر آن در جلوی چشمانشان رژه می‌رود به‌ویژه که برخی از همین مردمان در خود واقعه حضور مستقیم داشته‌اند

حضرت زینب(س) تلاش دارد که ضمن توضیح نحوه کشتار وحشتناک و اسارت، به وضوح روشن سازد که این کارها در حق امام حسین(ع) نوه پیامبر(ص) انجام گرفته است *

پس کسانی که سرور جوانان اهل بهشت و فرزند رسول الله(ص) را به این شکل فجیع به قتل رسانند و دخترانش را اسیر و در بند کنند، باید نام مسلمانی را از ایشان پاک کرد

زیرا کسی که فرزند رسول‌الله(ص) را با آن همه سفارش در حق مودت اهل بیت(ع) و اطاعت از ایشان، می‌کشد بی‌گمان از اسلام و مسلمانی بیرون است
آن حضرت(س) برای تبیین تقویت پیوند استوار میان شهدای کربلا و پیامبر(ص) خطاب را به سمت مادرش می‌گیرد تا با مخاطب کردن فاطمه(س) گناه نابخشودنی یزید و یزیدیان را روشن سازد و نشان دهد که آنان چه کسانی را شهید کرده‌اند تا مردم خشم خود را متوجه قاتلین امام حسین(ع) کنند

آن حضرت(س) خطاب به حضرت فاطمه(س) می‌فرماید: ای مادر، ای دختر خیرالبشر، نظری به صحرای کربلا افکن و فرزند خود را ببین که سرش بر نیزه مخالفان و تنش در خاک و خون غلطان است!

این جگرگوشه توست که در این صحرا روی خاک افتاده و دخترانت را بنگر که سراپرده آنها را سوزاندند و ایشان را بر شتران برهنه سوار کردند و به اسیری می‌برند. ما فرزندان توایم که در غربت گرفتار شدیم.

حضرت(س) سعی دارد که تنها به گذشته بسنده نکند

بلکه تصویری از حال ارایه دهد تا وضعیت اسیران نیز دیده شود و با نگاهی به حال، حقیقت آشکارتر شده و آینده‌ای روشن برای اسیران و تیره برای اسیرگیران رقم زند از این رو به وضعیت اسیران کربلا اشاره می‌کند تا مردم شاهد وضع اسفناک اسیران و شرایط سخت اسارت ایشان شوند و هم درس بگیرند و هم اعتراض کنند تا وضعیت اسیران بهبود یابد و دختران و کودکان کمتر رنج برند

ایشان از هر فرصتی بهره می‌برد تا تصویری از حقیقت ارایه دهد که دیگر هیچ شبهه‌ای در آن ایجاد نکنند و رسانه‌های دشمن نتوانند حقایق و وقایع را وارونه جلوه سازند و مردم را همچنان با خود همراه نگه دارند

کاری که حضرت زینب(س) در مجالس گوناگون و حالات مختلف می‌کند این است که پیام عاشورا را زنده نگه داردو با توصیف ددمنشی یزیدیان، شایستگی آنان را برای مسلمانی سلب کند به طوری که کسی رغبت به امارت آنان نداشته باشد و با حکمرانی آنان به عنوان فاسق و کافر و فاجر مخالفت کند *

از مواردی که حضرت زینب(س) به ارایه تصویری روشن از کربلا و حقیقت آن می‌پردازد هنگامی است که با سر امام حسین(ع) مواجه می‌شود

می‌فرماید:

به فدای آن کس که سپاهش روز دوشنبه غارت شد به فدای آن‌کس که ریسمان خیامش را قطع کردند به فدای آن کس که نه غایب است تا امید بازگشتنش باشد و نه مجروح است که امید بهبودی‌اش باشد. به فدای آن کس که جان من فدای او باد به فدای آن کس که با دلی اندوهناک و با لبی تشنه او را شهید کردند

به فدای آن‌کس که از محاسن‌اش خون می‌چکید به فدای آن‌کس که جد او رسول خداست و او فرزند پیامبر محمد مصطفی و خدیجه کبری و علی مرتضی و فاطمه‌ زهرا سیده زنان است به فدای آن کس که خورشید برای او بازگشت تا نمازگزارد.
در این عبارت هم شخصیت فردی و هم خانوادگی امام حسین(ع) معرفی می‌شود و رفتاری که دشمنان با این شهید انجام دادند توصیف می‌شود تا مردمان دریابند که با چه کسی دشمنی شده و چه کسی را به شهادت رسانده‌اند و بدتر این که چگونه این کار را کردند و چه شقاوت‌ها داشته‌اند *

این تصویرسازی‌ها کار خودش را می‌کند

و اشک را بر دیدگان جاری و قلوب را علیه دشمنان می‌شوراند به گونه‌ای که مردم علیه یزید و یزیدیان و حتی شوهران و برادرانی می‌شورد که در این جنگ حضور داشتند

اوضاع به سرعت در کوفه و شام دگرگون می‌شود به طوری که یزید باقی ماندن و اسارت بیشتر آنان را صلاح نمی‌بیند و مصلحت را حتی در برائت از قاتلان می‌بیند

ولی این مصلحت‌اندیشی کارساز نمی‌شود و به سرعت در مدینه شورشی پدیدار می‌شود و احترام ظاهری و همکاری یزید با اهل بیت و تمام تقصیرات را به گردن ابن زیاد می اندازد
 و بعدها واقعه حره رخ می‌نماید که طومار حکومت یزیدی را می‌پیچد و سپس واقعه توابین و مانند آن پدید می‌آید که در نهایت حکومت امویان به سبب خونخواهی مردم تحت شعار «یالثارات‌الحسین» در هم پیچیده می‌شود *

حضرت زینب(س) با عبیدالله ملعون و یزید سفاک با بیان شیوا و استناد به نصب و حقایق و قرآن و سنت چه کرده که چاره آخر برای آن وحوش پست اهانت با چوبدست به لب و دندان مبارک اباعبدالله می‌شود که از این طریق جلوی بیانات کوبنده این اولیای مخدره را بگیرند تا بیشتر بر طبل رسوایی‌شان نکوبد

آیا پس از مطالعه زندگی این بانو لحظه‌ای ایشان را با قداست و فاصله از عزت و کرامت و بزرگی می‌توان دید؟
ببینید در مجلس عبیدالله ملعون آن انسان پلید خودبین این بانوی بزرگوار چگونه برخوردی دارند و چگونه کلام جاری می‌سازند که عبیدالله سؤال می‌کند «من هذه المتکبره؟» تا جایی که در هر دو جا چه کوفه و چه شام آرزوی مرگ ایشان و حتی قصد جان حضرتش می‌نمایند.
راوی می‌گوید: ندیده بودم زنی را تا به امروز اینقدر باوقار و باحیا چنین سخنرانی کند، مرا به یاد علی ع انداخت

صحبت از بانویی است که تا به امروز نه در جمع نامحرمان بوده و نه کلاس صحبت در حضور نامحرمان رانده. جز وقار و عزت و ولایت عمه سادات چه عاملی می‌تواند چنین قدرتی را به او عطا کند *

روایت است که گاهی هاشمیان از منزل به این صورت خارج می‌شدند که امیرمؤمنان جلو، حسنین (س) در دو طرف و قمر منیر بنی هاشم از پشت سر حرکت می‌کردند

تاریخ روضه مانند تاریخ سایر وقایع تکرارشدنی نیست.
امام سجاد می‌فرمایند: هر روز از ماه صفر از تمام محرم بر ما سخت‌تر گذشت. در جای دیگر می‌فرمایند: «اگر هر کدام از ما اشک بی‌صدایی هم می‌ریخت با نیزه و کعب نی بر سرمان می‌زدند و در این میان سهم عمه‌ام زینب از همه بیشتر بود

آن زمانی که حضرت زینب(س) به خوبی معرفی شوند، برای مستمعین و مخاطبین و کمالات و عزت و وقار این مکرمه بیان شود، بستری مناسب آماده شده تا یک حدیث روایی در واقعه عرضه شود که روضه‌ای که خوانده می‌شود یا ذکر مصیبت نه تنها مبتنی بر واقعیت گردد بلکه ما نیز مانند تاریخ و مورخ در مقام زینب کبری(س) کوتاهی نکنیم.

 انسان وقتی می‌شنود چه چیزهایی برای این اولیای مخدره اتفاق افتاده تازه می‌فهمد که امام زمان(عج) چرا؟ می‌فرمایند: «من اگر برای مصائب عمه‌ام به جای اشک خون گریه کنم، جا دارد

انسان مقام و کمالات ایشان را که درک کند و پیرامون آن مطالعه کند، اگر بداند که این بانوی بزرگوار بزرگ‌ترین مفسره قرآن بعداز مادر بزرگوارشان بوده، اگر بداند که رسالت کربلا را چگونه به دوش کشید و با کرامت و عترت آن را منتقل کرد، تازه درک می‌کند چرا پس از 1400 سال برای دویدن ایشان (در عاشورای حسینی) برای جمع‌آوری و سروسامان دادن به کودکان اگر جان هم بدهد کم گذاشتم.

چنین وقاری و عزتی است که انسان در مقابل آن سر تعظیم فرود می‌آورد. حضرت زینب(س) خطب زیادی ایراد نمودند ولی در دو تای آنها به ویژه در شام با ذکر قسم ولله فرمودند که نام ما ماندگار است و شما فناشدنی هستید.

پس از آن همه مصائب سخت و سنگین روایت شده که حضرتش رو به آسمان فرموده و عرض کردند: پروردگارا این قربانی را از ما بپذیر‌ و در پاسخ به اینکه کربلا را چگونه دیدی؟ می‌فرماید: «جز زیبایی چیزی ندیدم» یعنی برای خدا رفتیم و به محضرش خون را تقدیم کردیم و با عقل و عدل محض در مقابل جهل و ظلم کامل ایستادیم و رضایت پروردگار را برای خود به ارمغان آوردیم..

 


 
 
انقلاب زینب کبری(س)؛ انعکاس جهانی عاشورا
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٢٤
 

حضرت زینب(سلام الله علیها) تاریخگوی نهضت سیدالشهدا(سلام الله علیه) است آنجا که در مقام صبر و استقامت پیام عاشورا را به گوش جهانیان رساند و انقلابی به پا کرد که بعد از گذشت 1400 سال هنوز در ذهن تاریخ پابرجاست.
  ولادت حضرت زینب کبری

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی لبیک به نقل از شیعه نیوز؛ بررسی ابعاد گوناگون زندگی سرتاسر افتخار و حماسی زینب کبرا(سلام الله علیها) مُهر باطلی است بر ناآگاهانی که زن مسلمان را بسته در چادر و اسیر در کنج خانه می‏دانند. حضور آن بزرگ‏بانوی اسلام در بزرگ‏ترین حادثه خونین تاریخ، جایی برای تردید و طرح شبهه نگذاشته است.
در آفاقی تیره و تار و در دوره‏ای ظلمانی و در محیط خون و هراس (که هر نوع عاطفه و دغدغه‏های انسانی در سپاهیان ظلم مرده بود و جز قساوت و شقاوت از وجودشان نمی‏بارید)، تازیانه حق از آستین شجاع زنی بیرون آمد و بر پیکره سفاک‏ترین رژیم اصابت کرد. او پرچم ادامه نهضت اسلامی را به دوش کشید و بدون هیچ ترس و تزلزل و هراسی بر دشمن تاخت و «پیروزی» پنداری را بر کام آنان به زهری کشنده مبدل ساخت. ظاهرا اگر چه اسیری ناتوان در بند بود اما فریادش بر سر ستمگران فرود آمد و بذر اندیشه اسلامی و انقلاب برادرش حسین بن‏ علی(سلام الله علیهما) از دامن او در هر کجا که گام نهاد پراکنده شد. زینب کبرا(سلام الله علیها) آن چنان در تاریخ قد برافراشت که حتی کسانی که عقیده‏ای به دین اسلام ندارند، در برابر آزادگی و ایستادگی بی‏مانند او سر فرود می‏آورند. این همه شگفتی‏ها و تحیرها از آثار زنی آگاه و مسئول است که در دامن اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و اله و سلم) و با اندیشه و فرهنگ اسلامی پرورش یافته است.
زن امروز که مشتاقانه به دنبال الگویی است تا در عین حضور در عرصه‏های مختلف اجتماعی و سیاسی، پاکدامنی او آلوده نشود، می‏تواند و باید از حضرت زینب(سلام الله علیها) پیروی کند. آشنایی با زندگی آن بانوی بزرگوار و ملاک‏های ارزشی ایشان، زن امروز را به گستره پهناور معرفت و اندیشه اسلامی می‏کشاند و او را بر چشم‏انداز بلندی می‏نشاند و قله‏های سربلند اخلاق و انسانیت را در او قرار می‏دهد. چنان که امنیت درونی او را به برکت پارسایی و زهد و نجابت تأمین می‏کند. نیز حریم عفاف و پاکدامنی او را با سلاح غیرت و شجاعت حفظ می‏کند، و سرانجام در سایه تعالیم آن بزرگ‏بانو، خویشتن را در آب زلال عاطفه پیدا می‏کند و در پرتو فروغ عشق به آن بزرگوار، امید و شور زندگی به او بازمی‏گردد. نیازمندی‏ها و تسکین دردها و رنج‏های زن امروز در آموزه‏های زندگی پربار زینب کبرا(سلام الله علیها) نهفته است، زیرا به طور کامل، بیانگر شخصیت زن مسلمان است. او تفسیر حرمت و آیه احترام و بزرگداشت است.
در برهه‏ای کوتاه از تاریخ اسلام درخشید و کارهای سترگ را به یادگار گذاشت که پس از گذشت قرن‏ها هنوز به دیده اعجاز و شگفتی به آنها نگریسته می‏شود. رهبری نهضت خونین برادر در سرزمین بیگانه، جنگ تبلیغی با تحریف‏گران پیام‏های عاشورا، دلجویی از کودکان و زنان داغدیده، حفظ تعادل و ثبات روحی، فریاد ویرانگر علیه بی‏رحم‏ترین دژخیم زمان، تحمل سختی اسارت عزیزان و خود، گرسنگی و خستگی طاقت‏فرسا و ... همه از افتخارات بی‏مانند دختر فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است. همه این رادمردی‏ها مایه سربلندی و مباهات زنی است که از سینه عصمت شیر نوشیده و در مهد اسلام و دامن امامت پرورش یافته است.
در این نوشتار سعی شده چهره سیاسی ـ اجتماعی حضرت در حد امکان شناسانده شود تا آزادگان در پی انتخاب اسوه‏ای کامل، به بیراهه نروند و دل و جان به کسی بسپارند که عظمتش بلندتر از تاریخ و فراتر از عصاره قلم و بیان است.
پرورشی بی‏مانند
زینب کبرا(سلام الله علیها) در دامان عصمت و شجاعت و شهامت به گونه‏ای تربیت شد که در برابر حوادث سهمگین روزگار نه تنها خم به ابرو نیاورد بلکه چون کوهی استوار و محکم، ناگواری‏ها و سختی‏ها را در آسیاب اراده‏اش به خاک مبدل ساخت. درخشش صلابت بی‏نظیر حضرت زینب(سلام الله علیها)در صفحات تاریخ، عقول همه اندیشوران را شگفت‏زده می‏سازد.
خودسازی در پرتو تجاربی سخت
زینب کبرا(سلام الله علیها) از کودکی در میدان زهد و پارسایی با انواع رنج‏ها و دردها خو گرفت تا جایی که مصیبت را نعمت و بلا را رحمتی از پروردگار می‏دانست و آن گونه خود را در برابر حوادث دنیا با زهد و پارسایی بیمه کرد که اگر کوهها متلاشی و زمین‏ها از هم می‏شکافت، در اراده محکم او خللی وارد نمی‏شد.
زینب کبرا(سلام الله علیها) در شش سالگی شاهد شکستن درخت پر ثمر انسانیت و رهبر جامعه اسلامی و آخرین پیامبر خدا بود. در حالی که خود گریان و پریشان بود، از حال والدین و برادران غافل نبود و در اعماق جانش در آن سن کم، غم سنگینی جای گرفت. او با این مصیبت بزرگ و تحمل آن درد جانکاه، قدم بر اولین پله تسلیم و رضا نهاد که آخرین منزل سالکان الی اللّه‏ است. آنچنان در این مکتب کوشا و هوشیار بود که به آخرین درجات گویی مانایی نام حضرت زینب(سلام الله علیها) در تاریخ، به قیام امام حسین(سلام الله علیه) و نامیرایی قیام امام به پیام حضرت زینب(سلام الله علیها) است، زیرا یکی از روشن‏ترین ابعاد و زوایای قابل تحلیل و بررسی قیام حسینی را می‏توان از پیام زینبی برگرفت.
حضرت زینب(سلام الله علیها) تاریخگوی نهضت سیدالشهدا(سلام الله علیه) است.  تسلیم و رضای بر حق رسید تا توانست وظیفه سنگین خود را در انجام رسالت پیام خون و شهادت شهیدان عاشورا به فرجام رسانده، ندای آنان را به جهانیان در همه اعصار و قرون برساند.
هنوز چندی از این اندوه جانکاه نگذشته بود که شاهد طرح انحرافی سقیفه بنی‏ساعده شد. او انحراف انقلاب جهانی اسلام را از مسیرش به چشم دید و کوشش‏های بی‏امان مادرش را برای جلوگیری از انحراف مشاهده کرد. در مسجد جدش رسول اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم) همراه مادرش و جمعی از زنان بنی‏هاشم شرکت کرد و شنید که مادرش چگونه شجاعانه و با فصاحت و بلاغت، لب به سخن گشود و پس از آن همه گفتگو و محاجه شنید که در پایان سخن، مادرش با سوز دل و اندوه تمام فریاد زد: «هان! این شتر و این بار! ببرید و بخورید!!»
پس از گذشت چند روز از این رخداد، دختر علی بن ‏ابی‏طالب(سلام الله علیه) شاهد ورود به زور به خانه امامت و عصمت و در پی آن وداع مادر با علی بن‏ ابی‏طالب(سلام الله علیه) بود. از آن پس 25 سال با برادران و خواهرانش در مکتب پدر، آن بزرگمرد راستین اسلام، ادب و دانش اندوخت. آن روز که مولای متقیان علی(سلام الله علیه) به اصرار و خواهش مردم زمام خلافت را به دست گرفت، زینب کبرا همراه برادرانش از تمامی شئون ممالک اسلامی زیر فرمان پدر و مسائل حاکم بر جوّ و محیط سیاسی آن روز به خوبی آگاهی داشت. احزاب فعال و مخرب ضد علوی را به خوبی می‏شناخت و از اهداف و نظریات و تفکرات آنان به خوبی آگاه بود.

آموزش و پرورش اسلامی

آنگاه که امام نخستین شیعیان پس از درگیری با فتنه ناکثین، مصلحت را در آن دید که به کوفه مهاجرت کند، حضرت زینب همراه پدر، برادران، شوهر و فرزندان خود راهیِ کوفه شد. شخصیت والای زینب کبرا(سلام الله علیها) در پشت پرده برای کوفیان پنهان نماند، بلکه به مرور زمان متوجه مقام علمی و سیاسی او شدند و از امام درخواست کردند جهت ارشاد بانوان از وجود آن حضرت بهره‏مند شوند. مولای شیعیان با این پیشنهاد موافقت کرد. از آن پس خانه زینب(سلام الله علیها) نه تنها پناهگاه بیچارگان و افراد مستضعف جامعه بود، بلکه مکتب تعلیم و تربیت نیز به حساب می‏آمد. فعالیت‏های اجتماعی و مذهبی ایشان به مقتضای زمان در کوفه بیانگر مسئولیت سنگین زن مسلمان در جامعه اسلامی است.
زینب کبرا در کوفه می‏دید که سنگ اوّل انحراف در دین بنا گذاشته می‏شود. می‏دید چگونه حاکم شام و «عمروعاص» قرآن را وسیله دستیابی بر آرزوهای خود قرار داده‏اند. نیز شاهد بود فرصت‏طلبان و خودخواهانی چون ابوموسی اشعری، پنهانی برای معاویه کار می‏کنند، و پیگیرانه علیه حضرت علی(سلام الله علیه) اقدام می‏نمایند. عالمه‏ای که استاد ندیده بود، به خوبی از گمراهان گمراه کننده جامعه آگاه بود و حربه ریا و تظاهر آنان را در زیر پوشش اسلام می‏دید و چون پدر و برادرانش در نشان دادن راه و ارشاد و راهنمایی علاقه‏مندان و دل‏های مؤمن کوشا بود.

مادر مصائب!

این چنین زندگی زینب کبرا(سلام الله علیها) در کوفه ادامه داشت تا آنکه شمشیر زهرآلود ابن‏ ملجم فرق مولای متقیان علی بن ‏ابی‏طالب(سلام الله علیه) را شکافت. شهادت پدر و جدایی از او برای دخترش بسیار سخت و گران بود، چرا که پس از وفات جدش و شهادت مادرش، دل به پدر بسته بود و سایه مهر پدر آرامش‏بخش روح و جان داغدار او بود اما حال باید داغ دوری از پدر را بر دیگر دردهای خود بیفزاید و شاهد بی‏وفایی‏های مردم و توطئه‏های حساب شده دشمنانی چون معاویه علیه برادرش حسن بن‏علی(سلام الله علیه) باشد. پس از آنکه شاهد قرارداد مظلومانه صلح امام حسن مجتبی(سلام الله علیه) با معاویه شد، به همراه برادران و خانواده‏اش به مدینه بازگشت. بانوی خردمند بنی‏هاشم به خوبی آگاه بود مردم چگونه امام معصومی چون امام مجتبی(سلام الله علیه) را فدای آمال و آرزوهای شیطانی خود کردند. او در رنج‏های برادر سهیم بود و شاهد خون جگر خوردن برادر و شهادت مظلومانه او، حتی اهانت به جنازه آن عزیز و از این همه درد چه داغ عظیمی بر سینه سوخته‏اش نهاده شد.

پیام‏رسان کربلا

روشن‏ترین و باشکوه‏ترین دوران زندگانی حضرت زینب(سلام الله علیها) را می‏توان دورانی دانست که در کنار سرور شهیدان، عشق و شهادت را همراهی می‏کرد. اگر چه تاریخ زندگی ایشان را از تولد تا آغاز حرکت امام حسین(سلام الله علیه) به سوی کربلا می‏توان به صورت پراکنده در تاریخ یافت، اما نقاط مبهم و ناگفته‏ای باقی است، گرچه سال‏های آخر زندگی آن بزرگ‏بانو، یعنی از زمانی که حرکت خود را با امام حسین(سلام الله علیه) آغاز کرد، روشن و با عظمت در تاریخ ماندگار شده است.
زینب(سلام الله علیها)سمبل زنی شجاع، مدبر و لایق رهبری گروهی مصیبت‏زده در اوضاع و شرایطی بسیار سخت و بحرانی بود. مدیریت بحران را باید در رفتار او بجوییم. حضرت زینب(س) تاریخگوی نهضت سیدالشهدا است.
عقیله بنی‏هاشم با تاریخ کربلا در حرکت است و تمام حوادث و رخدادها با زینب کبرا ارتباط دارد. بر این اساس می‏توان گفت تاریخ کربلا همان گونه که بخش عظیمی از تاریخ زندگی امام حسین(سلام الله علیه) را در بر دارد، بخش باشکوهی از تاریخ زندگانی این اسوه صبر را نیز تشکیل می‏دهد. از این‏رو نمی‏توان زندگی حضرت زینب(سلام الله علیها) را بدون واقعه سترگ کربلا و جدای از آن بررسی کرد؛ گرچه فقط به گوشه‏هایی از واقعه سال 61 هـ .ق که در ارتباط با فعالیت‏های سیاسی و اجتماعی حضرت زینب(سلام الله علیها) است اشاره می‏شود.

الگوی شکیبایی

تاریخ، زنی صبورتر از حضرت زینب ندیده است. در واقعه کربلا پسرانش در برابر دیدگان او سر بریده شدند اما شیون نکرد. پس از آن ناظر بود در چند ساعت پیشوایش امام حسین(سلام الله علیه) و برادران و پسران برادرانش به شهادت رسیدند و باز بردباری پیشه کرد. زینب(س) سمبل زنی شجاع، مدبر و لایق رهبری گروهی مصیبت‏زده در اوضاع و شرایطی بسیار سخت و بحرانی بود. مدیریت بحران را باید در رفتار او بجوییم. گرچه او نیز به ظاهر اسیر و بسته به زنجیر بود و مصیبت‏ها و ناملایمات، بدن او را فرسوده کرده بود اما در همان حالت چنان اسرا را رهبری می‏کرد و چنان صبری سترگ و عظیم داشت که برای هیچ کدام از افراد بشر رسیدن به این حد صبر ممکن نیست مگر به فضل خداوند بلندمرتبه.
وقتی بانگ رحیل و کوچ در یازدهم محرم سال 61 از وادی کربلا سر داده شد و برای آزردن دل اسرا آنان را بر اجساد کسان‏شان گذر دادند، امام زین‏ العابدین(ع) نگاهی حزین بر پیکر قطعه قطعه پدر بزرگوارشان انداخت. این نگاه از دید ریزبین حضرت زینب پنهان نماند و خطاب به امام زمان خود فرمود: «آنچه می‏بینی تو را غمین نکند. به خدا سوگند که این حادثه از زمان رسول خدا تا جد و پدر و عمویت نیز اتفاق افتاده بود. حال آنکه خداوند عهدی از گروهی از امت ستانده که فراعنه خاک آنها را نمی‏شناسند، ولی نزد اهل آسمان آشنایند؛ که این اعضای پاره پاره و تکه تکه و این اجساد به خون تپیده را جمع و دفن کنند. در این بیابان پرچمی برای مزار پدرت (سرور شهیدان) نصب می‏کنند که هیچ گاه نشان قبرش ناپدید نشده و در اثر گذشت زمان مَنِش او گم نشود. سران کفر و گمراهان بر نابودی مزار او بکوشند اما هیچ اثر نکند جز اینکه اثر او ظاهرتر و کار او نمایان‏تر شود.»

خطبه توفنده

کاروان اسرای اهل بیت پس از تحمل رنج‏های بسیار در حالی وارد کوفه شدند که شهر برای پیروزی یزید آذین بسته شده بود. کاروانیان و به ویژه حضرت زینب وقتی کوفه را با آن منظره دیدند، دردشان افزون شد، چرا که کوفه شهری آشنا نزد آنان بود. روزگاری سفیر کربلا به عنوان بانوی مجلله به همراه پدر و خانواده خود در کمال عزت وارد آن شهر شده بود و زنان کوفه ریزه‏خوار سفره علم و معرفت او بودند. با وجود کوهی از غم، حضرت زینب پرده سکوت و اشک را در هم ندرید زیرا سیاستمداری با درایت بود و اوضاع را تحت نظر داشت و می‏خواست با همه ناراحتی و دشواری اوضاع، ادای رسالت کند و پیام خون شهیدان را به گوش مردم برساند، و ماهیت رژیم خیانتکار یزید را آشکار سازد.
علاوه بر آن با بیان فجایع دلخراشی که کارگزاران یزید بر خاندان نبی اکرم(ص) روا داشتند، مردم را به شورش و قیام علیه آنان فرا خواند.
حضرت زینب به مردم اشاره کرد ساکت باشند. نفس‏ها در سینه حبس شد و زنگ‏ها از صدا افتاد. سپس زینب(سلام الله علیها) به نیکویی به حمد و ثنای پروردگار پرداخت. چون به نام مبارک پیامبر اکرم(ص) رسید، بر او به نیکویی درود فرستاد و این شروع شکوهمند خطبه ایشان بود که با صدای گیرا و سخن راستین خود توجه همگان را به خویش جلب کرد، سپس با شجاعت و شهامت تازیانه شماتت و ملامت را به دست گرفت و به یاد مردم کوفه آورد که عهد خود را شکستند چرا که آنان مردمانی با صفات زشتِ خدعه و تزویر، بی‏ایمانی و چاپلوسی هستند.
حضرت در ادامه پس از رسوا کردن کوفیان اشاره به زیان‏هایی کردند که آنها از عبیداللّه‏: حمد خدای را که شما را رسوا کرد و مردان‏تان را کشت و دروغ‏تان را آشکار ساخت.
زینب(سلام الله علیها):  حمد خدای را که ما را به پیامبرش کرامت بخشید و از آلودگی‏ها پاک گردانید، پسر زیاد رسوا نمی‏شود مگر فاسق و دروغ نمی‏گوید مگر فاجر و آن چیزی است که ما از آن به دوریم.
ابن‏زیاد: کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟
زینب(سلام الله علیها): از خداوند در باره برادرم جز نیکویی و احسان ندیدم. او و یارانش افرادی بودند که خداوند برای آنها شهادت را مقرر فرمود و آنها با اختیار خود به سوی جایگاه تعیین‏شده خود رفتند ای زاده مرجانه، مادرت به عزایت بنشیند. کشتن سبط پیامبر(ص) نصیب‏شان شده است و آنان را از عذاب خدا بیم دادند و فرمودند:  آه! که بد توشه‏ای برای خویش گرد آوردید و چه بد باری را برای روز رستاخیزتان بر دوش خویش نهادید. حسرت و سرنگونی بر شما باد! تلاش‏تان به نومیدی گرایید و دست‏هاتان بریده شد. سوداگری‏تان به زیان انجامید و به خشم خدا گرفتار آمدید و مُهر خواری و بیچارگی بر پیشانی‏تان زده شد.
در ادامه سفیر کربلا تمام مسئولیت حوادثی را که رخ داده بود، بر دوش آنها افکند تا بر گردن سران و فرماندهان و امثال آنان نیفکنند و از سهل‏انگاری‏شان در دنیا و آخرت ترساندشان؛ زیرا در دنیا ننگی بود که هیچ گاه از دامان‏شان زدوده نمی‏شد و در آخرت، غضب الهی بود.
حضرت زینب(س) چنین صریح با مردم کوفه در بازار سخن گفتند که اشک از دیدگان آنان جاری شد چرا که بانوی فرزانه بنی‏هاشم سخنی جز حق نگفتند، کوفیان با حق ناآشنا نبودند، ولی از یاری کردنش دست باز داشته بودند، همانند انصار و مهاجرانی که فاطمه صدیقه(س) با صدای پرطنین و صاعقه‏وار خویش خطاب‏شان کرد؛ همین گونه بود آهنگ صدای امام علی بن‏ابی‏طالب(ع) در آخرین سخنرانی‏هایش برای مردم کوفه.
این یکی از مهم‏ترین درس‏هایی است که مبلّغان قیام حسینی باید از حضرت زینب(س) بیاموزند که به طمع دنیا یا ترس از حاکمان، با باطل سازش نکنند. خطابه ایشان در بر دارنده عوامل روانی و برخوردار از عاطفه‏ای جوشنده و توفنده بود تا آگاهی‏بخشی معنوی و ابراز دوستی صادقانه با رهبران راستین و دعوت صریح آنها و دادن مسئولیت مستقیم به شنونده و مخاطب باشند.
زن امروز باید به پیروی از سفیر کربلا آنگاه که می‏خواهد مقاصد سیاسی اجتماعی خود را میان گروهها و احزاب مختلف مطرح سازد، صداقت را پیشه خود سازد و چون زینب کبرا شجاعانه به همه جنبه‏های مختلف مقاصد خود بپردازد و تنها به یک یا چند جنبه از خط مشی خود بسنده نکند و از سایر جنبه‏ها غافل نشود. در تمام این خطبه غرّا روی سخن آن بزرگ‏بانو با مردم است و خود را مستقیم با ابن‏زیاد و یزید طاغی روبه‏رو نساخت. تمام گفتار آن حضرت پیرامون مسئولیت مردم در برابر اعمال‏شان است. این گونه سخن گفتن، بیانگر جامعه‏شناسی و مردم‏شناسی بزرگ‏بانوی کربلاست. زن امروز باید جامعه‏شناسی را از بانوی سیاستمدار صحرای کربلا بیاموزد و بداند چگونه با هر گروه و حزبی سخن بگوید و آنها را مخاطب قرار دهد.

یاری جستن از پروردگار

بدین گونه زینب کبرا دختر رشید علی(سلام الله علیهما) بدون اینکه هراسی به دل راه دهد با سخنان کوبنده و شکننده‏اش ابن‏زیاد را در برابر دیدگان مردمی که به قصد قدرت‏نمایی خود در آن مجلس جمع کرده بود، مفتضح و رسوا ساخت.
ابن‏زیاد تصور می‏کرد دختر علی بن‏ابی‏طالب(سلام الله علیهما) با ترس وارد مجلس می‏شود  و عذر تقصیر می‏خواهد، به جرم خطبه‏ای که در بازار کوفه ایراد کرده بود، اما مجلس شاهد ورود بانویی شد که کمترین اعتنایی به شکوه ظاهری آن نکرد.
حضرت در برخورد خود با ابن‏زیاد نشان داد مؤمن ـ هر چند در اسارت باشد ـ هیچ گاه در برابر دشمن ـ هر چند قوی و قدرتمند ـ سر ذلت فرو نخواهد آورد.
چه چیز سبب شد زینب کبرا در عین روبه‏رو شدن با آن همه مصایب در پاسخ ابن‏زیاد که سؤال کرد «کار خدا را با اهل بیت خود چگونه یافتی؟» فرمود: «مشکلات، مصیبت‏ها و سختی‏هایی که در راه خدا دیدم، همه برایم زیبا بود.»؟ آیا به راستی کشته شدن عزیزانی چون برادر، فرزند، برادرزاده و ... برای یک زن زیباست؟! آیا آتش‏سوزی خیمه‏ها، غارت آنها، سرگردانی کودکان و پریشانی زنان و اسیری آنان و گردانیدن اهل بیت در کوی و برزن زیباست؟ چگونه ممکن است این همه سختی و مصیبت زیبا باشد؟ فقط یکی از این مصایب و سختی‏ها می‏تواند انسان پر مدعای مدرن قرن بیست و یکم را از پا در آورد تا به زمین و زمان ناسزا گوید و همه عرشیان و فرشیان را مقصر بداند و همه عالم را بازخواست کند که چرا دچار چنین مصیبتی شده است! چه چیز سبب شد زینب کبرا(سلام الله علیها)همه مصایب و سختی‏ها را زیبا ببیند؟! زیبا دیدن چگونه قابل توجیه است؟
خداشناس حقیقی بنی‏هاشم خود را بنده حق می‏دید و سربلندی خود را در گرو انجام وظیفه الهی خود می‏دانست. در مسیر عمل به وظیفه، شهادت انسان کاملی چون حسین بن‏ علی(سلام الله علیهما) و یاران فداکارش و اسارت اهل بیتش و همه ناگواری‏ها، گوارا و شیرین و زیباست. این جهان‏بینی مؤمن است که هر آنچه از سوی خدا به او می‏رسد، همه را خیر و زیبا می‏بیند زیرا که خداوند برای بندگانش جز خیر نمی‏خواهد و این نگرشی توحیدی و زیبا به تمام پدیده‏های جهان هستی است و به قول خواجه حافظ شیرازی:
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده‏ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملالت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری است رنجیدن
همه شکوه و عظمت و سربلندی بزرگ‏بانوی خردمند بنی‏هاشم در برابر قدرت ابن‏زیاد، از توان ایمان به خدا و آرامش سرچشمه گرفت. این همه اطمینان و بی‏هراسی را حضرت زینب از زنده نگاه داشتن یاد خدا در قلبش به دست آورد. آدمی باید بداند با یاد و ذکر خدا هیچ گاه به بن‏بست نمی‏رسد و شکست نمی‏پذیرد. چنان که امام حسین(سلام الله علیه) به بن‏بست نرسید و ذلت بیعت با یزید را نپذیرفت و با تسخیر دل‏های مؤمنان پیروز شد و عاشورا بزرگ‏ترین جاذبه دل‏های باایمان شد. حضرت زینب(سلام الله علیها)ادامه‏دهنده راه حسین بن‏ علی(سلام الله علیهما) و شاگرد مکتب ایشان بود و با سخنان خود به شوکت و عظمت نهضت خونین کربلا افزود.
عبیداللّه‏ گمان می‏کرد دختر علی بن‏ ابی ‏طالب(سلام الله علیهما) در جواب او خواهد ماند و به خدا شِکْوه می‏برد اما دید هر بار نهیب او کوبنده‏تر و حملاتش شدیدتر شد و چنان بنای خروشیدن را گرفت که هول و هراس بر دل او و تمامی کارگزارانش افکند و در همه حال سعی داشت بُعد سیاسی و حماسی اسارتش را بر هر چیز چیره گرداند تا روح حماسی حرکتش هر چیزی را تحت تأثیر قرار دهد و به عنوان چشمه جوشانی در بستر تاریخ بخروشد و زلال شجاعت و مبارزه و شور و حماسه را به کام خشکیده مردگان تاریخ بریزد و آرایش و زینت هر قیام و جنبشی باشد.

جنبشی بر ضد یزیدیان

عبیداللّه‏ در زیر ضربات و حملات کوبنده کلام آتشین عقیله بنی‏هاشم چنان درمانده شد که اقامت آنان را حتی برای یک روز در کوفه، خطری بزرگ برای حکومت خود دانست، بنابراین نامه‏ای به یزید نوشت و چگونگی ماجرای شهادت امام حسین(سلام الله علیه) و یارانش و نیز اسارت زنان را گزارش داد و از او خواست که در مورد اسرا تصمیم بگیرد. یزید در پاسخ فرمان داد کاروان اسرا با سرهای شهدا به شام روانه شوند.
روز اوّل ماه صفر سال 61 دمشق غرق در شادمانی، خود را پذیرای ورود خارجیان و کافران (بنا به تبلیغ رسانه‏های حکومتی بنی‏امیه) کرد! کاروان اسرای اهل بیت عصمت و طهارت پس از گرداندن در شهرِ آذین بسته شده دمشق ـ به مناسبت پیروزی یزید ـ به زندانی برده شد. پس از چندی یزید به شکرانه پیروزی بر حسین بن‏ علی(سلام الله علیه) مجلسی باشکوه آراست و از بزرگان شام و دیگر مناطق دعوت کرد و زینت‏بخش محفل خود را سرهای بریده شهدای کربلا قرار داد! در چنین حالی پذیرای اسرای خاندان نبی گرامی اسلام شد. به محض ورود حضرت زینب(سلام الله علیها) به مجلس و دیدن سر برادر بزرگوارشان(سلام الله علیه) با صدای حزین دادِ سخن داد: «ای حسین! ای حبیب خدا، ای فرزند مکه و منا، ای پسر فاطمه زهرا، ای دخترزاده مصطفی ...» ناله سفیر کربلا چنان دل‏ها را دگرگون کرد که مجلس طرب و شادی را مبدل به مجلس غم و سوگواری نمود!
یزید شروع به سخن کرد و با سخنان کفرآلود و خوف‏انگیز خود مقدسات اسلام را بی‏شرمانه انکار کرد و کشتن حسین(سلام الله علیه) و این همه اطمینان و بی‏هراسی را حضرت زینب(سلام الله علیها) از زنده نگاه داشتن یاد خدا در قلبش به دست آورد.
آدمی باید بداند با یاد و ذکر خدا هیچ گاه به بن‏بست نمی‏رسد و شکست نمی‏پذیرد.
یارانش را به انتقام کشته‏های کفار قریش در جنگ بدر قلمداد کرد. در آن جوّ رعب‏آور، یزید به یاوه‏سرایی‏های خود ادامه داد و قصد آن را داشت که به کلی پرونده خاندان پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) و اسلام ناب و خالص را پایان یافته اعلام کند و ارزش‏های دوران جاهلی را گستاخانه زنده نماید!
در آن فضای مرگبار و بهت‏انگیز حاکم بر مجلس، شیرزنی اسیر در بند از گوشه مجلس دادِ سخن داد و اجازه نداد یزید مقصود خود را عملی سازد و ارزش‏های دوران جاهلی را بار دیگر زنده سازد. او بیان کرد: «ستایش پروردگار جهانیان و درود بر جدم سرور پیامبران، قول خدا راست در آمد که فرمود: ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَساؤوا السُّوءَ أَن کَذَّبوُا بِآیاتِ اللّه‏ِ وَ کانوُا بِها یَسْتَهْزِئونَ ...».
سپس با تمسخر سلطنت و قدرت دروغین طاغوت، سرش را به سنگ کوفت و با بیان قدرت پایان‏ناپذیر الهی، قدرت مادی یزید را کوچک شمرد و فرمود: «یزید! راستی تو بر این باوری اکنون که عرصه آسمان و زمین را بر ما تنگ کرده‏ای و ما را به عنوان اسیر این سو و آن سو می‏گردانی و بر ما چیره شده‏ای، ما نزد خدا هم این گونه خوار و بی‏مقدار هستیم؟ خیال می‏کنی چون پیروز شدی، نظر کرده خدایی و ما که مغلوب، خوار درگاه او؟ به همین خاطر باد در دماغ انداخته‏ای و با غرور به اطراف خود می‏نگری و شادمان مشت بر سینه می‏کوبی و خرسندی که چرخ دنیا بر مراد تو می‏گردد و کارها مطابق خواست تو نظام می‏گیرد و حکومتی که سزاوار ما بوده، بر تو هموار گشته است؟ اما لختی آهسته‏تر! چنین از روی نادانی سرود پیروزی مخوان. آیا فراموش کرده‏ای که خداوند می‏فرماید: «و لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَروا أنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لاِءَنفُسِهِمْ، إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادوا إِثْما ...»
آغاز خطبه، هجوم‏هایی پی در پی است و هیچ ملاحظه‏ ای در آن با طاغوت دیده نمی‏شود. هر چه هست زبونی سلطنت و ریشخند کردن شکوه ظاهری آن و یادآوری عظمت خدای بلندمرتبه است و اینکه ملاک نزدیکی به خدا، رسیدن به حطام دنیا و چیزی از متاع فرسوده آن نیست.
آنگاه بزرگ‏بانوی اسلام، یکی از گناهان بزرگ یزید را به خاطرش آورد و آن گناه عظیم، گرداندن دخترکان نبی گرامی اسلام(صلی الله علیه واله و سلم) در کوچه و خیابان‏ها بود و به او سرکوفت زد: تو فرزند «طلقاء» ـ آزادشدگان ـ هستی و پیامبر پدران تو را پس از فتح مکه، زمانی که بر آنان چیرگی آورده بود، مورد بخشش قرار داد، آیا این عدالت است که دختران پیامبر از دهها کوی و برزن عبور داده شوند، در حالی که هیچ حامی و پشتیبان نداشتند؟!

مفسر آگاه قرآن

به این ترتیب حضرت زینب(سلام الله علیها) پس از آنکه پرده قدرتِ گذرایی را که جلو چشم یزید را گرفته بود و بدان می‏نازید از مقابل چشمش کنار زد، او را سخت کوفت و در برابر دیدگان فرماندهان و عُمّالش رسوا کرد؛ همچنین نشان داد یزید با اسلامی که به نامش بر تخت حکومت تکیه زده، هیچ همگونی ندارد، چرا که هنوز کینه پیروزی اسلام بر کفر در روز بدر را در دل دارد.
در ادامه با آنچه در کلام آتشین دختر حیدر کرار در دربار یزدی شاهد هستیم آن است که: سفیر کربلا برای اینکه به یزید پاسخ عقلانی کوبنده دهد، با تمسک به آیات شریف قرآن جوابی مناسب داد. انتخاب آیات، نشانگر حضور ذهن و آرامش خاطر و تسلط کامل ایشان بر قرآن کریم است.

رویکردها و آموزه‏های مبارزه زینبی

قیام امام حسین(سلام الله علیه) آغاز مبارزه و شکل‏گیری آن است اما ادامه مبارزه و هدایت آن در مسیر واقعی‏اش حاصل اسارت حضرت زینب(س) است. بدیهی است ادامه مبارزه با حفظ ماهیت آن، کاری بس دشوار بود از این‏رو سفیر کربلا سعی داشت مبارزه‏اش را بر اصولی تغییرناپذیر (که از مبانی قرآن و سنت نبوی مایه می‏گرفت) پایه‏ریزی کند. مهم‏ترین اصولی که از کلام آتشین زاده حیدر کرار در کاخ یزید برداشت می‏شود، عبارت است از:
1ـ شکست دشمن: زینب کبرا(سلام الله علیها) بر اساس منطق قرآن ددمنشی‏های یزید را در باب به شهادت رساندن امام حسین(سلام الله علیه) و اسارت اهل بیتش را پیروزی یزید ندانست بلکه آن را مهلتی دانست تا یزید بر گناهانش بیفزاید.
2ـ افشای ماهیت دشمن: عقیله بنی‏هاشم پیشینه خانوادگی یزید را در جمع سران و بزرگان محفلش آشکار ساخت و یادآور شد خاندان یزید یا آل‏سفیان هیچ گاه با اسلام و پیامبر رابطه خوبی نداشته‏اند، در ادامه ثابت کرد جنگ یزید با برادرش، جنگ قومی و یا ملی و یا حتی رقابت برای رسیدن به قدرت نبود بلکه جنگ کفر و ایمان و جنگ غرور جاهلیت با تمامی ارزش‏های اسلامی است.
3ـ مرگ در راه مبارزه، نابودی نیست: بزرگ‏بانوی خردمند بنی‏هاشم ضمن زبون کردن یزید، با بیان شجره ناپاک خانوادگی‏اش، به ارزیابی قیام خونین کربلا پرداخت و روح شهادت‏طلبی را خاستگاه حرکت و قیام اسلامی قرار داد و آن را به عنوان رمز پیروزی و بقا و ثبات حکومت اسلامی در طول تاریخ قلمداد کرد.
4ـ قدرت دشمن را پوشالی دانستن: زینب(سلام الله علیها) در ادامه نطق آتشین خود، یکی
یزید! راستی تو بر این باوری اکنون که عرصه آسمان و زمین را بر ما تنگ کرده‏ای
و ما را به عنوان اسیر این سو و آن سو می‏گردانی و بر ما چیره شده‏ای،
ما نزد خدا هم این گونه خوار و بی‏مقدار هستیم؟ خیال می‏کنی چون پیروز شدی،
نظر کرده خدایی و ما که مغلوب، خوار درگاه او؟ به همین خاطر باد در دماغ انداخته‏ای
و با غرور به اطراف خود می‏نگری و شادمان مشت بر سینه می‏کوبی
و خرسندی که چرخ دنیا بر مراد تو می‏گردد و کارها مطابق خواست تو نظام می‏گیرد
و حکومتی که سزاوار ما بوده، بر تو هموار گشته است؟ اما لختی آهسته‏تر!
چنین از روی نادانی سرود پیروزی مخوان.
دیگر از اصول مبارزه را ترسیم کرد و آن توخالی و پوچ دانستن قدرت بود. زور و قدرت، آب حیات هر ستمگری است و هر ستمکاری، زمانی که احساس قدرتمندی می‏کند، شادمان است و دوست دارد همه او را ستایش کنند. یزید نیز خود را در اوج پیروزی می‏دید و مست باده قدرت بود اما زینب کبرا(سلام الله علیها) با مطرح کردن پوشالی بودن قدرت او تمامی شیرینی پیروزی را در کامش مبدل به تلخی زهر کرد.
5ـ ترس و اضطراب به خود راه ندادن: دختر حیدر کرار(سلام الله علیهما) در حالی که ریسمان بر گردن داشت و در کاخ مجلل و باشکوه یزید، حکمران شام قرار گرفته بود، بدون هیچ ترس و اضطرابی دادِ سخن داد، چون با ایمان قلبی که داشت، دشمن به همان اندازه در نظرش کوچک و بی‏ارزش بود که خداوند در دیده و جانش بزرگ و عظیم. بنابراین بدون هیچ ترس و واهمه‏ای نطق آتشین خود را در برابر تمامی انسان‏های به ظاهر بزرگ و قدرتمند شام بر زبان جاری کرد.
6ـ جاودانگی آثار مبارزه: با اطمینان کامل به آینده درخشان قیام برادرش و آگاهی به آثار جاویدان و فراگیر آن در تاریخ، خطاب به یزید فرمود:
«ای یزید! هر چه می‏توانی در راه دشمنی ما مکر و حیله و نقشه طرح کن و کوشش به خرج بده! به خدا سوگند! نمی‏توانی نام ما را از خاطره‏ها و صفحه تاریخ محو نمایی!...»
زینب کبرا(سلام الله علیها) براساس اعتقاد عمیق خود به قرآن به خوبی می‏دانست تمامی نقشه‏ها و توطئه‏های یزید بر باد است و آنچه در آینده تاریخ می‏درخشد، آثار قیام خونین برادرش است.
7ـ هدفداری: در پایان خطبه آتشین، زینب کبرا فرمود:
«اکنون حمد می‏کنم خدای را که آغاز کار ما را به سعادت و مغفرت قرار داد و پایان آن را به شهادت و رحمت ختم نمود. از خداوند متعال می‏خواهیم که ثواب و رحمت خویش را بر شهیدان ما تکمیل فرماید و اجر و مزد آنان را افزون سازد و جانشینی ما را از آنها نیکو مقرر فرماید، زیرا او خداوند بخشنده و مهربان است و او پناهگاه ما است و ما را کافی است و او نیکو وکیلی است.»
حضرت هدف از آفرینش بشر را به معرفت حق رسیدن و در جوار رحمت او آرمیدن می‏داند و معتقد است وقتی بنده‏ای به خدا پیوست و در هیچ وضعی خود را از او جدا ندید، آنگاه تلخی و شیرینی، مرگ و حیات همه و همه در نظرش یکسان است.
رسوایی طاغوت
خطبه کوبنده سفیر کربلا چنان اوضاع مجلس آراسته یزید و او را آشفته کرد که یزید دچار سردرگمی شد و ترسید با افشاگری‏های دختر علی بن‏ابی‏طالب(سلام الله علیه) پایه ‏های حکومتش دچار تزلزل شود. ترس زمانی بیشتر شد که حضرت زینب(سلام الله علیها) در مسجد شام هنگامی که امام سجاد(سلام الله علیه) مشغول ایراد خطبه افشاگرانه خود بود، با فریادهای رسا آن امام را یاری کرد. یزید که بیم داشت مبادا قشر عمومی جامعه که از حقایق کارهای او و خاندانش بی‏اطلاع بودند، متوجه شوند و سر به شورش و قیام بردارند، برای اینکه خود را از چنین خطر بزرگی وا رهاند، راهی جز دلجویی و عذرخواهی از اسیران ندید تا بدین وسیله جوّ شام را آرام کند و پرده بر اعمال نادرست خود بکشد.
از روی تملق و چاپلوسی به عذرخواهی و پوزش متوسل شد تا شاید بدین وسیله راه نجاتی یابد و خود را از وضع خطرناکی که در آن قرار گرفته بود رها سازد. بنابراین پس از آنکه گناه قتل امام حسین(سلام الله علیه) را به گردن پسر مرجانه انداخت، اهل بیت را مورد نوازش قرار داد و از آنها خواست اگر تمایل دارند در شام نزد او بمانند و اگر نمی‏خواهند به مدینه بازگردند.
از آنجا که بانوی شجاع اسلام قصد داشت بیشتر با مردم سخن بگوید و آنها را در جریان فاجعه دردناک صحرای کربلا قرار دهد و از این ره نهضت خونین برادر را به بهترین شیوه معرفی کند، فرمود: «پیش از هر چیز باید برای کشتگان خود سوگواری کنیم»
یزید به خوبی از منظور سفیر کربلا آگاه بود، ولی در وضعی قرار داشت که نمی‏توانست پاسخ منفی دهد. از این‏رو دستور داد سه روز برای کشتگان کربلا عزاداری کنند. زینب کبرا(سلام الله علیها) به رغم خستگی زیاد مصمم بود در هر فرصتی جنایت‏های یزید را بدون ملاحظه شماره کند و بر رسوایی او بیفزاید.

روانه کردن کاروان به مدینه

پس از برپایی مراسم سوگواری شهدای کربلا در شام، چنان از اعتبار و نفوذ یزید میان مردم کاسته شد که مصلحت ندید کاروان اسرای کربلا در شام بماند، بنابراین اسباب سفرشان را فراهم کرد و آنان را راهی مدینه کرد.
مردم مدینه بر خلاف مردم شام و کوفه، در کسوت عزا به استقبال کاروان اهل بیت(سلام الله علیهم)آمدند. با دیدن آنها صدای گریه و شیون فضای شهر را پر کرد. سفیر کربلا در آغاز ورود به مدینه و با دیدن مرقد جدش رسول اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم) بار دیگر دادِ سخن داد و فرمود:
«ای مدینه پیامبر! چه شد آن روزی که ما به صورت دسته‏جمعی با شادی و خوشحالی خارج می‏شدیم اما امروز در اثر حوادث روزگار، مردان و فرزندان و جوانان خود را از دست داده‏ایم و با غم و اندوه وارد می‏شویم ...»

هدف از عزاداری

پس از ورود به مدینه، حضرت زینب آرام ننشست و برای مردم (که به قصد دیدارشان می‏آمدند) در لوای عزاداری، تبلیغات
زن معاصر برای رهایی از اسارت فرهنگ غرب، راهی ندارد
جز آنکه زینب(سلام الله علیها) را به عنوان الگو و سرمشق زندگی خود برگزیند.
گسترده‏ای علیه دستگاه ستمگری یزید را آغاز کرد. حضرت دو هدف عمده را از برگزاری مراسم سوگواری برای امام حسین دنبال می‏کرد:
1ـ ماهیت اهریمنی یزید را افشا می‏کرد؛
2ـ مردم را به خاطر عدم یاری امام‏شان سرزنش می‏نمود!
سرانجام اهداف سفیر کربلا به بار نشست و نفرت و انزجار عمومی چنان بالا گرفت که عموما به طور علنی و آشکار یزید و کارگزارانش را لعنت می‏کردند. جوانان که آتش انتقام، درون‏شان شعله‏ور شده بود، همگان و خود را به دلیل عدم یاری امام سرزنش می‏کردند و تنها راه جبران را انتقام‏جویی می‏دانستند.

تبعید

فرماندار مدینه (عمرو بن ‏سعید) شهر را در آستانه شورش دید و عامل اصلی جنبش را دختر علی بن‏ابی‏طالب(سلام الله علیه)دانست، از این‏رو هیئتی نزد او فرستاد تا از تحریک مردم دست بکشد. اما حضرت زینب(سلام الله علیها) کجا و سکوت و بی‏اعتنایی کجا؟! با خاموشی و سکوت وداع کرده بود و یک دنیا فریاد شده بود؛ فریادی به بلندی تاریخ در همه اعصار؛ نه فریادی که از گلوی یک زن زندانی در خانه بیرون آید. عمرو بن‏سعید زمانی که دید هشدارهایش در مورد سکوت کارگر نیست، به یزید نامه‏ای نوشت و از او کسب تکلیف کرد. یزید فرمان داد که زینب از مدینه خارج شود.
حضرت زینب(سلام الله علیها) عزم خود را بر خروج از مدینه جزم کرده و با آن دیار وداع گفت. برای ادای رسالت و معرفی نهضت خونین برادر از شهری به شهری می‏رفت. هر جا که پا می‏گذاشت، آتش انقلاب و شورش را علیه دستگاه بنی‏امیه شعله ‏ور می‏کرد، بدین سبب هیچ کجا برای او جای ماندن نبود، چرا که به دستور خلیفه باید شهرها را یکی پس از دیگری ترک می‏کرد. تا اینکه سرانجام در دیار غربت جان به جان آفرین تسلیم کرد.

راز اسارت اهل بیت(سلام الله علیهم)

اینجاست که رازی نهفته آشکار می‏شود که چرا سیدالشهدا بانوی بانوان و زنان و کودکان را همراه خویش به صحرای کربلا برد، با آنکه خود به سرانجام سفر آگاه بود و اهل کوفه را خوب می‏شناخت.
اسارت بانوان، فاجعه کربلا و جنایات بنی‏امیه و فداکاری امام حسین(سلام الله علیه) را از پس پرده بیرون آورد. اگر اسارت آنها نبود، دشمنان آل محمد(صلی الله علیه و اله و سلم) پرده‏ای بر جنایات کربلا می‏کشیدند و نمی‏گذاشتند کسی از آن آگاه شود، یا کسانی را که اطلاع داشتند، زبان‏شان را به وسیله پول یا زور می‏بستند و جنایات هولناک خود و فداکاری و شجاعت عظیم اهل بیت را از صفحات تاریخ پاک می‏کردند اما حضرت زینب(سلام الله علیها) باید در کربلا باشد، فداکاری برادر و جنایتکاری بنی ‏امیه را ببیند، سپس اسیر شود تا این حقیقت بزرگ محو نشود.


 
 
شب اول قبر به روایت شاهد زنده
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢٥
 

 

علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل کردند که: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‏گفت:

 

در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما، مادر یکی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت کرد.

 

این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏کرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع کنندگان تا کنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله کرد که همه حاضران به گریه افتادند.

 

هنگامی که جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می‏زد: من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام کنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا کنند، ممکن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاک انباشته نکنند، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

 

دختر در شب اول قبر، کنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.

 

پرسیدند چرا این طور شده‏ ای؟

 

در پاسخ گفت: شب کنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏داد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد که پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است.

 

تا این که پرسیدند: امام تو کیست؟

 

آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»

 

در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏کشید.

 

من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع که می‏بینید که همه موهای سرم سفید شده در آمدم 

مرحوم قاضی می‏فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق می‏کرد و آن شخصی که همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بوده‏اند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا کرد.

نقل از کتاب داستان دوستان.


 
 
قضاوتهای جالب حضرت علی (ع)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢٥
 

حکایت 1:
مردی به نام حامد در عصر خلافت حضرت علی علی السلام در آستانهمرگ به حمید هزار دینار داد و به او وصیت کرد که پس از مرگ من ، آنچهرا دوست می داری ، صدقه بده و بقیه را برای خودت بردار.
حامد از دنیا رفت .حمید از آن هزار دینار ، صد دینار صدقه داد و بقیه(نهصد دینار) را برای خودش برداشت.
وارثان وصیت کننده ، به حامد گفتند: پانصد دینار را صدقه بده و پانصددینار را برای خود بردار؛ ولی او این پیشنهاد را نپذیرفت و همین ، باعثاختلاف و نزاع آنها شد . لذا برای داوری به محضر حضرت (ع) رسیدند و ماجرا را به عرض وی رساندند.
حضرت علی (ع) به حمید فرمودند: (( وارثان وصیت کننده ،پیشنهاد خوبی کرده اند . آن را بپذیر)).
او بر اثر طمع ، پیشنهاد آنها نپذیرفت. حضرت علی (ع) به اوفرمودند: ((وصیت کننده به تو وصیت کرده که آنچه را دوست داری ،صدقه بدهی . تو نهصد دینار را دوست داری . بنا بر این ، باید همان(نهصد دینار) را صدقه بدهی و بقیه را که صد دینار است ، برای خودتبرداری.))
همه از این قضاوت عاقلانه حضرت خوشحال شدند و مجلس را ترک کردند.

 

حکایت 2:
در زمان خلافت حضرت علی(ع) کودکی که دارای دو سر و دو سینه بر یک کمر بود به دنیا آمد، میراثش را از آن حضرت جویا شدند. حضرت علی(ع) فرمود: هنگامی که خواب استبر او فریاد زنند اگر هر دو سر با هم بیدار شدند یک نفر است و یک میراث می برد و اگر یکی بیدار ودیگری همچنان خواب ماند دو میراث می برد.

 

حکایت 3:
مردى داراى دو زن بود که هر دو نفر آنها باردار بودند. هر یک از آنها آرزو مى کرد،فرزندى که به دنیا مى آورد پسر باشد، تا بدین وسیله پیش ‍ شوهرش محبوبتر گردد. در آنزمان - به دلیل پایین بودن سطح فرهنگ و نقش مهمى که مردان در تقویت بنیه نظامى داشتند -داشتن فرزندان پسر، افتخار بوده و داشتن فرزندان دختر، موجب سرافکندگى محسوب مى شد.
از قضا هر دو زن در یک شب تاریک و در یک اتاق ، زایمان مى کنند. یکى از آنها دختر، ودیگرى پسر به دنیا مى آورد. زنى که دختر زاییده بود، در یک زمان مناسب ، فرزندش را بانوزاد پسر هوویش عوض مى کند و وانمود مى کند که او پسر زاییده و هوویش دختر. این کارباعث اختلاف و درگیرى بین دو هوو شده و کسى نمى تواند در این مورد قضاوت کند. طبقمعمول ، براى قضاوت در این مورد، به دریاى علم و حکمت ، امیرمؤ منان ، حضرت على(ع) مراجعه مى شود. آن حضرت دستور مى دهد، هر دو مادر، مقدار معین و مساوى از شیرخود بدوشند. آنگاه آن دو شیر را در ترازوى دقیق وزن مى کنند. با کمال تعجب متوجهمى شوند، وزن حجمى یکى از شیرها بیشتر از دیگرى است . آنگاه آن حضرت حکم مى کندکه فرزند پسر متعلق به همان زنى است که شیرش سنگین تر است.
به دلیل اختلاف ساختمان جسمانى زن و مرد، خداوند متعال حتى در تغذیه نوزادان نیزاختلاف قایل شده است . شیرى که پسر از آن تغذیه مى کند، باید از املاح و فلزات بیشترىبرخوردار باشد، تا استخوان بندى و اسکلت و همچنین عضلات محکم تر و نیرومندترى رابراى مردانى که وظایف سنگین تر، خشن تر و خطرناکترى به عهده خواهند داشت ،فراهم سازد.

 

حکایت 4:

در زمان خلافت امیرالمؤمنین حضرت علی (ع)، مردی را نزد آن حضرت آوردند که ادعا می کند کسی بر سرش ضربه ای زده و در اثر این ضریه چشمانش نمی بیند و زبانش از کار افتاده و حس بویائی خود را نیز از دست داده. حضرت فرمود:« اگر راست بگوید سه دیه ی کامل بر او واجب است.» عرض کردند که از کجا صحت و سقم ادعاهای او را تشخیص دهیم.
امیرالمؤمنین فرمود: «برای اینکه درستی ادعای او مبنی بر اینکه چشمش نمی بیند ثابت شود او را در مقابل آفتاب قرار دهند بطوریکه آفتاب مستقیم به چشمانش بتابد. اگر راست نگفته باشد نمی تواند چشمانش را باز نگهدارد. و در مورد ادعایش مبنی بر اینکه دیگر حس بویائی ندارد، پنبه ای را بسوزانند و مقابل بینی اش بگیرند اگر از چشمانش آب سرازیر شد و سرش را از دود دور کرد صادق نیست و گرنه راست می گوید. ولی در اینکه ادعا می کند زباش آسیب دیده به طوریکه تکلمش را از دست داده، باید سوزنی در زباش بزنند، اگر خون سرخ بیرون آید زبانش سالم است ولی اگر خون سیاه بیرون آید در ادعایش صادق است.


 
 
حکایتی جالب در مورد حضرت علی (ع) همه بخونند
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢٥
 

پیامبر هر موقع می رفت خانه حضرت فاطمه (علیه السلام) همیشه احوال حضرت علی (علیه السلام) و فرزندان رو

از حضرت فاطمه (علیه السلام ) می پرسید و بر می گشت
یه روز که پیامبر (ص) به خانه حضرت رفتند و خواست حال ایشان رو بپسرد
احوال فرزندان و حضرت فاطمه (ع) رو پرسید و اسمی از امام علی (ع) نیاوردند !!!!!!!!
پیامبر که می خواست برود ، حضرت فاطمه (ع) فرمودند : پدر جان شما همیشه وقتی می امدید ابتدا احوال
حضرت علی (ع) رو می پرسیدید ولی امروز احوال علی (ع) رو نپرسیدید ؟؟؟ علت چیه پدر ؟؟
بچه ها می دونید پیامبر چه گفتند : الله اکبر ،، واقعا دل بده پیامبر (ص) چی گفته

پیامبر فرمودند : دخترم من امروز وضو نداشتم برای همین اسم علی (ع) رو بر زبانم جاری نکردم

چه مقامی داشته علی (ع) ، خیلی ناشناخته و غریب مونده مولامون
نهج البلاغه چه گنجینه بزرگی است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آیا کسی هست که بتواند حضرت علی (ع) رو توصیف کند !!!!!؟؟؟؟؟؟


 
 
گلچین ( اوخشامالار و رباعی لر ) نوحه های دو بیتی
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢٥
 
 

      توضیح مختصر در باره اوخشامالار:

      اوخشامالار در واقع رباعیاتی است که در فرهنگ فولکلوریک آذری زبانها جای

      گرفته و از نوع مذهبی و عاشورائی می باشد که نسل به نسل در سینه های آبا و اجداد

      ما جای گرفته و به نسل امروزی رسیده است و در اگثر مراسم مذهبی و تعزیه

      خوانده میشود ‍.


      نام اوخشاما : امام حسین (ع) و حضرت زینب(س)
       
      غم لیباسین سوْیمارام

      آغلاماقدان دوْیمارام

      باشێن یاراسێن گؤردۆم

      باشا حنا قوْیمارام

      
      دییه‌ره‌م گۆل سوْلۇبدۇ

      گۆلشه‌نده گۆل سوْلۇبدۇ

      باشێوێ شئمر آپارێب

      اللرون بس نوْلۇبدۇ

     
      کربلاده داش آغلار

      زینبون قارداش آغلار

      دۆشمه‌نلرین قوْخۇسۇندان

      قێزلارۇن یاواش آغلار

      
      اۆره‌گیم اسدی فله‌ک

      صبریمی کسدی فله‌ک

      هر یئرده چادێر قۇردۇم

      طنابین کسدی فله‌ک


      کربلاده کؤچ اوْلدۇ

      کاروان گئتدی کؤچ اوْلدۇ

      یئددی قارداشلان گله‌ن باجێ

      آخری آی هئچ اوْلدۇ

     
      زینبم هارا گئدیم؟

      هارام وار هارا گئدیم؟

      یاپێشێم بالالارۇوۇن الینده‌ن

      هارام وار هارا گئدیم؟

      
      گلیردیم داغ آراسێ

      تاپدێم معجه‌ر پاراسێ

      اؤلۆنجه دای ساغالماز

      اۆره‌گیمین یاراسێ

     
      آغلارام آغلار کیمی

      دردیم وار داغلار کیمی

      خزه‌ل اوْلۇب تؤکۆلدۆم

      وئرانا باغلار کیمی

     
      بیر قۇش گلیر آغ داشدان

      خبر وئریر قارداشدان

      قارداش باجێدان دوْیسا

      باجێ دوْیماز قارداشدان

      
      خئیمه‌لریم تالاندێ

      اۆره‌گده اوْد قالاندێ

      گؤره‌ن دییه‌ردی زینب

      خانیملیغین یالاندێ

      
      گۆلۆم خزانا دؤندۆ

      نغمه‌م فغانا دؤندۆ

      گئجه گۆندۆز آغلادێم

      گؤز یاشێم قانا دؤندۆ

      
      اۇجا داغلار باش اۇلدۇ

      منه غم یوْلداش اوْلدۇ

      بئله قوْجالماغێمێن

      باعیثی قارداش اوْلدۇ

    
      غملی گۆنه قالمێشام

      باشا قارا سالمێشام

      نه مصیبت چکیب من

      کؤینه‌گیوی آلمێشام

      
      قلبی یانان زینبم

      قدّی کمان زینبم

      دۆشمه‌نیوین جانینه

      لرزه سالان زینبم

      
      گلدی نه حاله‌ت منه

      اوْلدۇ قییامه‌ت منه

      کوفه‌لیله‌ر ائیله‌دی

      ظۆلم-وْ-شماته‌ت منه

     
      من زینبم آغلارام

      قبریوی قۇجاقلارام

      بۇ قانلێ کؤینه‌گیوی

      سینه‌م اۆسته ساخلارام

      
      یوْرقۇن یارالێ قارداش

      باشێ بلالی قارداش

      من شامیده قالمالێ

      سن کربلالی قارداش

    
      جان قارداش، جانیم قارداش

      آغرئیور جانیم قارداش

      باش قوْیۇم دیزین اۆسته

      قوْی چێخسین جانیم قارداش

     
      دییه‌ره‌م آستانادا

      دردیم وار آستانادا

      وۇردۇلار جاوان نه‌نه‌می

      یێخێلدێ آستانادا

     ------------------------

      نام اوخشاما : حضرت علی اکبر (ع)
      
       
      اوْغۇل اوْلدۇن هارالێ

      سنی گؤردۆم یارالێ

      قارا توْپراغا قوْیدۇم

      آلا گؤزلی مارالێ

     
      گؤزۆنده قانا قۇربان

      یارالێ جانا قۇربان

      رقیّه باجۇن گلدی

      دانێشدێر آنا قۇربان

   
      منیم آنام اؤز آنام

      ایکی دوْلێ گؤز آنام

      یاد آغلار یاواش آغلار

      دئیین آغلاسێن اؤز آنام

     
      داغلارێن قارێ منه‌م

      گۆن دَگسه اریمه‌ره‌م

      قبریمی قوزئیده قازێن

      جاوانام آی چۆرۆمه‌ره‌م

      
    
      من اؤلدۇم آنام قالدێ

      اوْدۇما یانان قالدێ

      نه دونیادا کام آلدێم

      نه بیر نیشانام قالدێ

     
      داغلارا دوْلۇ دۆشدی

      قار دۆشدی، دوْلۇ دۆشدی

      قبریمی یوْل اۆسته قازێن

      شاید نه‌نه‌مین یوْلۇ دۆشدی

      
      گؤرۆنه‌ن داغلارێمێش

      اۆستۆنده باغلارێمێش

      آنا بالادان آیرێلاندا

      نه یامان آغلارێمێش

     
      اوْغۇل اینان سؤزۆمه

      یۇخۇ گلمیر گؤزۆمه

      سنده‌ن آیرێ دۆشه‌نده‌ن

      آغلارام اؤز اؤزۆمه

     
      قێزێل گۆل کوْلدا قالدێ

      درمه‌دیم کوْلدا قالدێ

      دۆشمه‌ن ائوین یێخێلسێن

      گؤزله‌ریم یوْلدا قالدێ

     
      داغلار دۇماندێ قاردێ

      قلبیمی غصّه آلدێ

      گؤزۆم قالدێ توْیۇندا

      قارا زولفیم آغاردێ

     
      هئجروندا آغلارام من

      جاهانی داغلارام من

      اوْتاقێوێن قاپێسێن

      هئی آچێب باغلارام من

     
      آغلار منه داغ داشلار

      گئدیب باجێ قارداشلار

      بیلمه‌م هاچان ایلاهی

      اکبر گلیب توْی باشلار

     
      گؤزلریم یوْلدا قالدێ

      صبریم داخێ آزالدێ

      اکبرده‌ن آیرێلماغێم

      منی بۇ حاله سالدێ

     
      قێزێل گۆل پرپر اوْلدۇ

      چیمه‌نه زیوه‌ر اوْلدۇ

      قارا ساچێم آغاردێ

      باعیثی اکبر اوْلدۇ

      ----------------------
     
      نام اوخشاما : حضرت قاسم (ع)
      ا
       
      آشینا گئتدی یاد قالدێ

      فریاد قالدێ، داد قالدێ

      نه توْی گؤردۆم، نه شادلێق

      اۆستۆمده بیر آد قالدێ

     
      توْیۇم عزالی اوْلدۇ

      قلبیم یارالێ اوْلدۇ

      تازه گلینه‌م آمما

      باشێم قارالێ اوْلدۇ

     
      پوْزۇلدۇ توْی اساسی

      یوْخ دردیمین دواسی

      نیشانه قالدێ توْیدان

      قۇلاغێمێن یاراسێ

   
      ام‌البنین اوْخشامالارێ

      زمانه بئله دؤندۆ

      گؤز یاشێم سئله دؤندۆ

      گؤزۆمۆ یوْلا تیکدیم

      ساعه‌تیم ایله دؤندۆ
     
      داغلار دۇمان اوْلدۇ گل

      حالێم یامان اوْلدۇ گل

      گئجه گۆنۆز آغلارام

      عؤمرۆم تامام اوْلدۇ گل

     
      یارالێیام یاتمارام

      گۆنۆ گۆنه ساتمارام

      قۇتارمێیان دردیوی

      هئچ بیر درده قاتمارام

      
      قێزێل گۆل حشه‌م اولدۇ

      تؤکۆلدۆ حشه‌م اوْلدۇ

      بئله گۆنله‌ره قالدێم

      آغلاماق پئشه‌م اوْلدۇ

    
      بۆلبۆل شئیوه‌نه گلدی

      سوْلان گۆلشه‌نه گلدی

      منی گؤره‌نله‌ر دئییر

      اوْغۇلسۇز نه‌نه گلدی

   
      دوه‌له‌ر قاتار گئده‌ر

      گئجه‌نی یاتار گئده‌ر

      وفالی اوْغۇل مگه‌ر

      آنانێ آتار گئده‌ر

      
      سۇ گله‌ر لیله‌ندیره‌ر

      باغچانێ گۆللـه‌ندیره‌ر

      دردلینی دیندیرمئیین

      درد اؤزۆ دیلله‌ندیره‌ر

      
      زینبیم گله‌ر آغلار

      بالاوێ گؤره‌ر آغلار

      باجۇوا نه دئییبسه‌ن

      قوْلۇندان اؤپه‌ر آغلار

    
      بالاوێن یۆزۆ گۆلمه‌ز

      گؤز یاشێ آخار سیلمه‌ز

      آدینا یتیم دییه‌رله‌ر

      کوچییه چێخا بیلمه‌ز

     
      آخشام اوْلدۇ وقت اوْلدۇ

      دۆشمه‌نین خوْشبخت اوْلدۇ

      آغلاما بالام آغلاما

      بابان گله‌ن وقت اوْلدۇ

     
      غونچارلار آی غونچالار

      یاشێل چالار غونچالار

      آغلاما گۆلۆم آغلاما

      دۆشمه‌نلریم ال چالار

     
      اوْد یانار کؤز دیه‌ر

      اۆره‌گیمه سؤز دیه‌ر

      اوْخشارۇن بالاما اوْخشار

      اۇزاق گئتمه گؤز دیه‌ر

      
      اۆره‌ک باشێن غم آلدێ

      اوْغلۇن سوْلدۇ سارالدێ

      هئی یوْلۇوۇ گؤزله‌دی

      دردی اۆره‌کده قالدێ

 
      گۆل سارالێب سوْلۇبدۇ

      قوْلۇن قله‌م اوْلۇبدۇ

      ائشیتمیشه‌م دئییرله‌ر

      گؤزۆوه قان دوْلۇبدۇ

    
      گؤزۆم قالدێ یۇلۇندا

      قان دۇردۇ ساق سوْلۇندا

      بالا آنوْن اؤلئیدی

      یارا واردێ قوْلۇندا

     
      دیلیم آچێلماز غمده‌ن

      هئی اؤپه‌ره‌م پرچه‌مده‌ن

      سنی یادا سالاندا

      عطرون آللام نوه‌مده‌ن

   
      شأنیده چوْخ اۇجالدێم

      آخێردا قارا سالدێم

      دؤرد اوْغلۇم اؤلدۆ گئتدی

      سوْنسۇزلار کیمی قالدێم

      ------------------------------

      نام اوخشاما : حضرت رقیه (س)
     
       
      یانێما بابا گلدین

      تالاندێم سوْرا گلدین

      هایاندا قوْناقێدۇن

      دوْداغێ یارا گلدین

     
      روقیّه‌م باشسێز اؤلدۆ

      آج اؤلدۆ، باشسێز اؤلدۆ

      یازێن قبرینین داشێنا

      بۇ قێز قارداشسێز اؤلدۆ

     
      باشێ بلالی اوْلدۇن

      رختی عزالی اوْلدۇن

      نه وطه‌نه قایێتدێن

      نه کربلالی اوْلدۇن

     
      من دییه‌ره‌م آی اوْلماز

      یاز اوْلماسا یای اوْلماز

      چوْخ نه‌نه‌لر قێز دوْغار

      روقیّه‌مه تای اوْلماز

    
      غمیم غمده‌ن باش اوْلدۇ

      ازبریم قارداش اوْلدۇ

      یوْللاردا منله یوْلداش

      بیر یارالێ باش اوْلدۇ

      
      زمانه یوْردۇ منی

      یوْردۇ اؤلدۆردۆ منی

      من دئدیم بابام هاردا؟

      سازیبان دؤیدۆ منی

      
      حرم سراچییه‌م من

      بابا مؤحتاجییه‌م من

      منه باخێب گۆلمه‌یین

      قارداشسێز باجێیام من

      
      فله‌ک بئله بئلئیمیش

      سنی یتیم ائله‌میش

      منده‌ن گیلئیلی اوْلما

      سنین یازۇن بئلئیمیش

      
      داغلار باشێ دۇماندێ

      زینب بۇ غمده یاندێ

      روقیّه‌م اؤلدۆ آللاه

      خرابه‌لرده قالدێ

    
      طبیبیم داوا گتدین

      وئر منه بابا گتدین

      منزیلیم پوْزۇلمۇشدۇ

      خوْش گلدین صافا گتدین


      قلبیده سؤزۆم گلدیم

      قالمادێ دؤزۆم گلدیم

      گلمه‌دی ابالفضلیم

      گؤرۆشه اؤزۆم گلدیم

    
      غم دفتریم دۆزه‌لدی

      قلبیمده اوْد کؤزه‌لدی

      خرابه ده گۆل اکدیم

      هر گۆللـه‌رده‌ن گؤزه‌لدی

      
      گئجه‌م وای گۆندۆزۆم وای

      اێشێقلێ اۇلدۇزۇم وای

      خرابه گۆشه‌سینده

      یوْرقۇن یاتان قێزێم وای

     
      گه دئدین اکبریم وای

      گه دئدین اصغریم وای

      ایندی گره‌گ من دییه‌م

      نه‌نه‌مه بنزه‌ریم وای

      
      حۆسئینیمین مارالێ

      هارالێسان هارالێ؟

      گزدین منله دوْلاندێن

      آخه‌ر اوْلدۇن هارالی!

      
      نام اوخشاما : حضرت ابالفضل(ع)
       
      یامان گۆنله‌ر بئل ایه‌ر

      باغدا باغبان بئل ایه‌ر

      اوْغۇل اؤلسه ائو یێخار

      قارداش اؤلسه بئل ایه‌ر

     
      قارداشلار آی قارداشلار

      یاغێش یاغار قار باشلار

      اؤلسه‌ده باجێ اؤلسۆن

      هئچ اؤلمه‌سین قارداشلار

 
      آغلایان باشدان آغلار

      کیپریکده‌ن قاشدان آغلار

      قارداشێ اؤله‌ن باجێ

      دۇرۇب اوْباشدان آغلار

      
      عزیزیم یاسه‌مه‌نی

      گۆللـه‌رده یاسه‌مه‌نی

      جاوانێم گئتدی الده‌ن

      باتێردێ یاسه منی

      
      هر یئرده دۇمان گؤرسه‌م

      غصّییه یانان گؤرسه‌م

      اۆره‌گیم یانار آلێشار

      اۇجا بوْی جاوان گؤرسه‌م

     
      اۇلدۇز دؤنۆب آی اوْلماز

      یاز کئچمه‌سه یای اوْلماز

      بالام گؤزه‌ل بالئیدی

      هئچ کیم اونا تای اوْلماز

      
      قارداش گل آی قارداش گل

      خئیمه‌لرده‌ن بیر باش گل

      دؤره‌می دۆشمه‌ن آلێب

      تؤکه‌ر گؤزۆم قان یاش گل

      
      اۇجا سرویم خوْلۇم یوْخ

      بدنیمده قوْلۇم یوْخ

      مشگیمه اوْخ دگیبدی

      خئیمه‌لره یوْلۇم یوْخ

     
      صحرای-ی-کربلایه

      زهرا گلیب عزایه

      یێخێلمێشام آت اۆسته‌ن

      یئتیش اخا هرایه

      
      داغلار باشێن چم آلدێ

      اۆره‌گیمی غم آلدێ

      دۇر آیاغا آی قارداش

      الیم بئلیمده قالدێ

      
      سن کئچمیسه‌ن اؤزۆنده‌ن

      من دوْیمادێم سؤزۆنده‌ن

      بۇ اوْخ نه اوْخدۇ قارداش

      دگیبدی ساق گؤزۆنده‌ن

      
      اۆره‌گیم اسدی اسدی

      دۆشمه‌ن قاباغێ کسدی

      ساق گؤزۆم سنه قۇربان

      سوْل گؤزۆم منه بسدی

     
      عزیزیم قارا باغلار

      قارداشسێز قارا باغلار

      باجێم زینبی یوْللا

      اوْ یاخشێ یارا باغلار

      
      نهر اۆسنه آیێم یاندێ

      آی باتدێ غمیم آرتدێ

      گله‌نده یۆز-یۆزه قوْیدۇم

      محاسینیم قانا باتدێ

     
      من دئمیره‌م قوْلۇم یوْخ

      هئچ دئمیره‌م یارام یوْخ

      وۇرۇن دَیسین گؤزۆمه

      مشگیمه وۇرمایێن اوْخ

     
      داغلار باشێن چم آلدێ

      اۆره‌گیمی غم آلدێ

      صاحیب عله‌م یێخێلدێ

      الیم بئلیمده قالدێ

    
     نام اوخشاما : رباب
       
      بایرام کئچه‌ر یاز اوْلار

      بۆلبۆل گۆله باز اوْلار

      بیلمه‌دیم اوْخلانارسان

      سنین عؤمرۆن آز اوْلار

   
      باشا قارانێ ساللام

      گۆللـه‌رده‌ن عطرون آللام

      گئتسه‌م اگه‌ر وطه‌نه

      گۆنله‌ر ائوینده قاللام

     
      بۇ داغدان گۆله‌ر کئچه‌ر

      آهولار مله‌ر کئچه‌ر

      اوْغلێ اؤله‌ن آنانێن

      قلبینده نه‌لر کئچه‌ر

      
      امان فلک داد فلک

      هئچ اوْلمادێم شاد فلک

      ایچیرتدیگین شربه‌تده‌ن

      اؤزۆنده بیر داد فلک

    
      آغ کؤینه‌گین آغ ساخلارام

      یۇمارام آغ ساخلارام

      یۇخۇما گلسه‌ن اگه‌ر

      سنی قوْناق ساخلارام

      ـ
      فله‌ک عجب باغ چکدین

      باغچا چکدین باغ چکدین

      بالامێ منده‌ن آلدێن

      اۆره‌گیمه داغ چکدین

      
      آغلارام ایل اۇزۇنۇ

      آتمێشام دیل دۇزۇنۇ

      فله‌ک آلدێ الیمده‌ن

      سن تک املیک قۇزۇنۇ

     
      آه چکیب وای دئمیشه‌م

      یانێب ائیوای دئمیشه‌م

      گئجه‌لر یاتمامێشام

      سنه لای-لای دئمیشه‌م

      
      آهولار تک مله‌ره‌م

      یۆزه گؤز یاش اله‌ره‌م

      قانه باتمێش بله‌یین

      گه آچێب گه بله‌ره‌م

      
      سنده واردێر نظه‌ریم

      آی اێشیقلێ قمه‌ریم

      گؤزده‌ن آتدێن آناوێ

      هارداسان سۆت امه‌ریم

    
      روبابه‌م سۆده‌ منده

      گومان یوْخ سۆده‌ منده

      اوْد دۇتۇب یانار قلبیم

      اۇشاقلار سۆد امه‌نده
      
     ---------------------------
     
     نام اوخشامالار : متفرقه
       
      قارا داغدا تالان وار

      منی درده سالان وار

      دئمیسه‌ن هئچ وطه‌نده

      گؤزۆ یوْلدا قالان وار

      
      غریبم وطه‌نیمده

      سوْلمۇشام چمه‌نیمده

      دئمیشه‌م یازا جدّیم

      آدۇوۇ کفه‌نیمده

      ـ
      فله‌یین داد الینده‌ن

      اوْلمادێم شاد الینده‌ن

      یامان یئرده یێخێلدێم

      تۇتمادێ یاد الیمده‌ن

     
      سنگه‌ریم داشدان اوْلدۇ

      یوْلداش یوْلداشدان اوْلدۇ

      صدّام ائوین یێخێلسێن

      باجێ قارداشدان اوْلدۇ

     
      درد-وْ-غمیم وار منیم

      اوْلدۇ گۆنۆم تار منیم

      اینجیمیشه‌م غۆربه‌تده

      ایلاهی عؤمرۆمۆ قۇرتار منی

      
      کاروان گئده‌ر کؤچ قالار

      کؤچده‌ن آلاچێق قالار

      غریب اؤلسه غۆربه‌تده

      گؤزله‌ری آچێق قالار

 
      دۇمانلێ داغلار گؤیلۆم

      نیسگیللی باغلار گؤیلۆم

      نه آچێلار نه گۆله‌ر

      همیشه آغلار گؤیلۆم

   
      باهاسێز داشدێ دونیا

      چۆرۆک آغاجێ دونیا

      کیمه دئییم دردیمی

      بۆتۆن قان یاشدێ دونیا

      
      خار الینده‌ن گۆل آغلار

      گۆل آغلار بۆلبۆل آغلار

      باغلارا خزان گلسه

      یاش تؤکه‌ر سۆنبول آغلار

    
      گره‌گ اوْلسۇن گۆله ناز

      بۆلبۆل ائیله‌ر گۆله ناز

      نه بی‌وفا دونیادی

      آغلایان چوْخ گۆله‌ن آز

      
      سۇ گله‌ر آخار گئده‌ر

      وریانی یێخار گئده‌ر

      بۇ دونیا بیر آینادێر

      هر گله‌ن باخار گئده‌ر

    
      گۆن گله‌ر باتار گئده‌ر

      دۇرنالار قاتار گئده‌ر

      وفالی‌یا جان قۇربان

      وفاسیز آتار گئده‌ر

    
      قێزێل گۆل پرپر اوْلدۇ

      درمه‌دیم پرپر اوْلدۇ

      گؤزه‌ل آدۇن دیلیمده

      همیشه ازبر اوْلدۇ

      
      اوْوچۇلار دۇران یئرده

      یای اوْخۇن قۇران یئرده

      الون گؤرۆم شل اوْلسۇن

      منه اوْخ وۇران یئرده

    
      گئدیره‌م یوْلۇم داغدێ

      دؤیره‌م آی دوْلێ باغدێ

      بالاما من آغلارام

      نقه‌ده‌ر جانیم ساغدێ

      
      دئییره‌م آی دیل یاراسێ

      ساغالماز آی دیل یاراسێ

      هر یارا ساغالسادا

      ساغالماز آی دیل یاراسێ

     
      کاروان یوْلا دۆزۆلۆر

      گؤزه‌ل گؤزه‌ل سۆزۆلۆر

      نئجه من آغلامایێم

      الیم سنده‌ن اۆزۆلۆر

      
      عزیزیم قاراسێنا

      گؤزلرۆن قاراسێنا

      آنوْن قۇربان اوْلا

      اۆره‌گون یاراسێنا

      
      گئجه آغلار دان آغلار

      بۇ درده هر یان آغلار

      بالام یادێما دۆشه‌نده

      دردلی گؤیلۆم قان آغلار

      
      بیرده گئدیم من هارا؟

      یوْخ دردیمه بیر چارا

      دیندیرمئیین آغلارام

      اۆره‌گیمده وار یارا

     
      دییه‌ره‌م آی یارالار

      دردتلی اوْلان سارالار

      وۇردۇ فله‌ک قلبیمی

      ساغالمایان یارالار

     
      دییه‌ره‌م آی قالا یئرده

      غملی یئره قالا یئرده

      قوْرخۇرام آی غریب اؤله‌م

      جنازه‌م قالا یئرده

     
      ایلاتچێلار کؤچه‌ر گئده‌ر

      یوْلدان کروان گله‌ر گئده‌ر

      گۆنله‌ر ائوینده قالام

      عؤمرۆم بئله کئچه‌ر گئده‌ر

     
      هئچ بیلمه‌دیم نئج اوْلدۇ

      اوْخۇن یوْلۇ کج اوْلدۇ

      نه‌نه منی گؤزله‌مه

      دای گلمه‌ییم گئج اوْلدۇ

     
      آناما باخ آناما

      آنام باخمێر یاراما

      اؤزۆم مرهم دۆزه‌تدیم

      اؤزۆم قوْیدۇم یاراما

      
      اوْجاغێ یاخشێ قالا

      اوْدۇن قوْی یاخشێ قالا

      نه اوْلار بۇدونیادا

      پیس اؤله یاخشێ قالا

      
      صرّاف کیمی سؤزۆ سئچ

      پیسه محل قوْیما هئچ

      سایانا حۆرمه‌ت ائیله

      سایمایانێ سایما هئچ

      
      دۇماندێ اۇجا داغلار

      گئدیب خزانا باغلار

      جاوانی کیمین اؤلسه

      اؤلۆنجه یانار آغلار

      
      یئری وار آنا یانا

      یا گله جانا یانا

      سن گئتدین گۆله گۆله

      من قالدێم یانا یانا

      
      آی بۇ داغلار حره‌‌م داغلار

      یوْخدۇ گۆلۆ دره‌م داغلار

      آلتێ آیدا بئله قالسا

      دای اۆره‌گیم وره‌م باغلار

     
      غملی‌یه‌م من وار دردیم

      باغا گیردیم نار دردیم

      گۆا اکه‌نله‌ر گۆل دردی

      من گۆل اکدیم خار دردیم

      
      غملره ایام اوْلدۇ

      فله‌ک شیرین کام اوْلدۇ

      گل گئد یوْلۇ کسیلدی

      وای گینه آخشام اوْلدۇ

      
      سنی یاردان اوْلدۇ

      یوْللار قالادان اوْلدۇ

      فله‌ک ائوین یێخێلسێن

      آنا بالادان اوْلدۇ

     
      باخدێم قله‌م قاشێنا

      یازدێم قبیر داشێنا


      سنده‌ن سوْرا کۆل اوْلسۇن
      بۇ دونیانین باشێنا

      ـ
      بۇ دونیا نه یالاندێ

      اۆستۆمه غم جالاندێ

      هامێ گئده‌ر دونیادان

      بیر یاخشێلێق قالاندێ

      ـ
      بایرام اوْلار یای گله‌ر

      سۇلار آخار های گله‌ر

      اوْغۇل بۇ روزیگاره

      سنه مگه‌ر تای گله‌ر

      
      گؤیده اۇلدۇز سان وئرمه‌ز

      باغرێم یارا قان وئرمه‌ز

      گؤزله‌ریم گۆل یۆزۆنۆ

      گؤرمئیینجه جان وئرمه‌ز

     
      قێزێل اۆزۆک قاشێیام

      باجێلار قارداشێیام

      هر ایش الیمده‌ن گله‌ر

      اوْخۇماقدا ناشێیام

     
      گۆلشه‌نده گۆل درمه‌دیم

      سنه هیدیه وئرمه‌دیم

      بۇ غم منی یاندێرار

      جنازه‌وی گؤرمه‌دیم

      ـ
      قێزێل گۆلۆ درئیدین

      مخمه‌ل اۆسته سرئیدین

      گله‌نمه‌دین وطه‌نه

      عکسیوی گؤنده‌رئیدین

      
      شأنیده چوْخ اۇجالدێم

      آخێردا قارا سالدێم

      دؤرد اوْغلۇم اؤلدۆ گئتدی

      سوْنسۇزلار کیمی قالدێم
      
       
--------------------------

رباعی اثر : مرحوم منزوی اردبیلی


اۆره‌ک باشێن داغلارام، گه اگله‌شیب آغلارام

باشدان آچێب معجری، یاره‌لریم باغلارم

باشا قارا سالمێشام، دردی جانه آلمێشام

دوشمن وۇرۇب باشێما، یامان گۆنه قالمێشام

گئچه‌ن گئجه محنت اوْدۇندا یاندێم

سۇدان اؤترۆ خئیمه‌لری دوْلاندێم

بختیم کیمی دۇنیا گؤرۆم هئچ اوْلسۇن

دۆشدۆ گؤزۆم گؤزلریوه اۇتاندێم

بۇ دونیانێن وفاسینی گؤرمه‌دیم

جفا چکدیم صفاسینی گؤرمه‌دیم

اۆچ شُعبه‌لی اوْخۇن آدێن ائشیتدیم

بوْغازۇوۇن یاراسێنێ گؤرمه‌دیم

آیاق دۇتۇب یوْل قاچماغۇن گؤرمه‌دیم

شیرین-شیرین  دانێشماغۇن گورمه‌دیم

یاننام بالا بۇ نیسگیله اؤلۆنجه

دیلسیز گئتدۇن دیل آچماغۇن گؤرمه‌دیم

رحم اوْلمادێ بۇ لئشگه‌ر-ی-ستمده

بیر جُرعه سۇ تاپێلمادێ خییَمده

صبحه کیمی گؤز یۇممادۇن سۇسۇزدان

دیرناغۇوۇن ردّی قالێب سینه‌مده


 
 
چهل حدیث والدین
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۱۳
 

قال الله تعالی:

و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما، او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما...

سوره اسراء: 23.

و خدای تو حکم فرموده که، هیچ کس را جز او نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید اگر هر دو یا یکی از آنها به پیری برسند (که موجب رنج و زحمت باشند) زنهار کلمه ای که رنجیده خاطر شوند مگو و کمترین آزار به آنان مرسان و با ایشان با احترام و بزرگوارانه سخن بگو.

و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: پروردگارا، به پدر و مادرم رحمت و مهربانی فرما، آنگونه که آنان مرا در کوچکی تربیت کردند.

پیشگفتارگرچه هستی ما از خداست، لیکن سبب زندگی و وجود ما، پدر و مادر است و ما شاخه ای از وجود این دو عزیزیم و میوه ای از بوستان محبت و تربیت و مهر و عاطفه بی نظیر پدر و مادریم.

انسان فراموشکار، وقتی به قدرت و موقعیتی رسید، دوران عجز و کوچکی خویش را از یاد می برد و پدر و مادر و زحمات طاقت فرسای آنان را فراموش می کند، و چه ناسپاسی و کفرانی بدتر از این؟

انسانیت و اخلاق ایجاب می کند که پاسدار این دو گوهر باشیم و در حال حیاتشان از نیکی و احسان و پس از مرگشان از صدقات و یاد نیک غفلت نکنیم. ما امتداد وجودی والدین خودیم و فرزندان ما تداوم وجود مایند، چگونگی برخورد ما با پدر و مادر و احترام و نیکی ما به آنان سبب می شود: که فرزندان ما نیز در نسل آینده، حق شناس و قدردان و نیکوکار به بار آیند. فرزندان ما همانگونه خواهند بود که ما با والدین خویش رفتار می کنیم.

باری... ادای حق والدین و انجام سپاس زحمات آنان نیز مانند حق خدا و شکر نعمتهایش از عهده توانائی ما خارج است و تنها باید زبان به عجز بگشائیم و بال تواضع و فروتنی به زیر پای آندو فرشته بگستریم.

با اینحال، توجه به مقام پدر و مادر و شناخت قدر و منزلت آنان نزد خداوند، زمینه ادای بخشی از حق بزرگ آنان را فراهم می سازد.

روایاتی که در این مجموعه چهل حدیث والدین مطالعه می کنید، ما را با گوشه ای از وظایف خود در برابر والدین آشنا می کند.

توفیق الهی یارمان باد که از نیکوکاران به پدر و مادر خویش به حساب آئیم چرا که رضایت خدا در رضایت آنان است.

خدایا! ما را قدردان زحمات پدر و مادر بگردان.

خدایا! ما را به تربیت نسلی با ایمان و حق شناس و پاکدل و نیکوکار موفق بدار.

1. بزرگترین واجب

قال امیر المؤمنین علی(ع):

بر الوالدین اکبر فریضة.

امیر المؤمنین علی(ع) فرمود:

بزرگترین و مهمترین تکلیف الهی نیکی به پدر و مادر است.

میزان الحکمة، ج 10، ص 709.

2. برترین اعمال

قال الصادق(ع):

افضل الاعمال الصلاة لوقتها، و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله.

امام صادق(ع) فرمود:

برترین کارها عبارتست از: 1 - نماز در وقت 2 - نیکی به پدر و مادر 3 - جهاد در راه خدا.

بحار الانوار، ج 74، ص 85.

3. انس با پدر و مادر...

فقال رسول الله(ص):

فقر مع والدیک فوالذی نفسی بیده لانسهما بک یوما و لیلة خیر من جهاد سنة.

مردی خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت:

پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم، رسول خدا(ص) فرمود:

پیش پدر و مادرت بمان، قسم به آنکه جانم در دست اوست انس یکروز آنان با تو از جهاد یکسال بهتر است. (البته در صورتی که جهاد واجب عینی نباشد).

بحار الانوار، ج 74، ص 52.

4. محبوبترین کارها

عن ابن مسعود قال: سئلت رسول الله(ص):

ای الاعمال احب الی الله عز و جل؟ قال:

الصلاة لوقتها، قلت ثم ای شی ء؟

قال: بر الوالدین، قلت: ثم ای شی ء؟ قال: الجهاد فی سبیل الله.

ابن مسعود می گوید: از پیامبر گرامی(ص) سؤال کردم محبوبترین کار پیش خدا کدام است؟

فرمود: نماز در وقت،گفتم: بعد از آن چه چیز؟

فرمود: نیکی به پدر و مادر،گفتم: بعد از آن چه چیز،فرمود: جهاد در راه خدا.

بحار الانوار، ج 74، ص 70.

5. نگاه به پدر و مادر

قال رسول الله(ص):

ما ولد بار نظر الی ابویه برحمة الا کان له بکل نظرة حجة مبرورة.

فقالوا: یا رسول الله و ان نظر فی کل یوم مائة نظرة؟

قال: نعم، الله اکبر و اطیب.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

هر فرزند نیکو کاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول باو داده می شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آنها نگاه کند؟

فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است.

بحار الانوار، ج 74، ص 73.

6. عظمت پدر و مادر

عن ابی الحسن الرضا(ع) قال:

ان الله عز و جل امر بثلاثة مقرون بها ثلاثة اخری: امر بالصلاة و الزکاة، فمن صلی و لم یزک لم تقبل منه صلاته و امر بالشکر له و للوالدین، فمن لم یشکر والدیه لم یشکر الله، و امر باتقاء الله و صلة الرحم، فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عز و جل.

امام رضا(ع) فرمود:

خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد:

1 - به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی شود.

2 - به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.

3 - به تقوای الهی فرمان داده و به صله رحم، پس کسی که صله رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.

بحار الانوار، جلد 74، ص 77.

7. احترام پدر و مادر

قال الصادق(ع):

بر الوالدین من حسن معرفة العبد بالله اذ لا عبادة اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمة الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی.

امام صادق(ع) فرمود:

نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی رساند.

بحار الانوار، ج 74، ص 77.

8. اطاعت از والدین

قال رسول الله(ص):

من اصبح مطیعا لله فی الوالدین اصبح له بابان مفتوحان من الجنة و ان کان واحدا فواحدا.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند، دو درب از بهشت برویش باز خواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد یک درب گشوده می شود.

کنز العمال، ج 16، ص 467.

9. ارزش اطاعت از پدر و مادر

قال رسول الله(ص):

العبد المطیع لوالدیه و لربه فی اعلی علیین.

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

بنده ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.

کنز العمال، ج 16، ص 467.

10. پرداخت بدهی والدین

عن رسول الله(ص):

من حج عن والدیه او قضی عنهما مغرما بعثه الله یوم القیامة مع الابرار.

رسول خدا(ص) فرمود:

کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد خداوند او را در روز قیامت با نیکان بر می انگیزد.

کنز العمال، ج 16، ص 468.

11. خشنودی پدر و مادر

قال رسول الله(ص):

من ارضی والدیه فقد ارضی الله و من اسخط والدیه فقد اسخط الله.

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است.

کنز العمال، ج 16، ص 470.

12. عاقبت نیکی به پدر و مادر

عن الصادق(ع) قال:

بینا موسی بن عمران یناجی ربه عز و جل اذ رای رجلا تحت عرش الله عز و جل فقال: یا رب من هذا الذی قد اظله عرشک؟

فقال: هذا کان بارا بوالدیه، و لم یمش بالنمیمة.

امام صادق(ع) فرمود:

هنگامی که حضرت موسی(ع) مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردی را دید که در زیر سایه عرش الهی در ناز و نعمت است، عرض کرد: خدایا این کیست که عرش تو بر او سایه افکنده است؟

خداوند متعال فرمود: او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز سخن چینی نمی کرد.

بحار الانوار، ج 74، ص 65.

13. سفر برای نیکی به پدر و مادر

قال رسول الله(ص):

سر سنتین بر والدیک، سر سنة صل رحمک.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

دو سال راه برو به پدر و مادرت نیکی کن، یکسال راه برو و صله رحم انجام بده، (یعنی اگر پدر و مادرت در فاصله دوری هستند که دو سال باید راه بروی تا به آنها برسی و نیکی کنی ارزش دارد).

بحار الانوار، ج 74، ص 83.

14. پدر و مادر و افزایش عمر و روزی

قال رسول الله(ص):

من احب ان یمد له فی عمره و ان یزاد فی رزقه فلیبر والدیه و لیصل رحمه.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت به پدر و مادرش نیکی کند و صله رحم بجای آورد.

کنز العمال، ج 16، ص 475.

15. آثار نیکی به پدر و مادر

عن حنان بن سدیر قال: کنا عند ابی عبد الله(ع) و فینا میسر فذکروا صلة القرابة فقال ابو عبد الله(ع):

یا میسر قد حضر اجلک غیر مرة و لا مرتین، کل ذلک یؤخر الله اجلک، لصلتک قرابتک، و ان کنت ترید ان یزاد فی عمرک فبر شیخیک یعنی ابویک.

حنان بن سدیر می گوید: در حضور امام صادق(ع) بودیم که میسر هم در میان ما بود، از رابطه خویشاوندی سخن به میان آمد، امام صادق(ع) فرمود:

ای میسر چند بار اجل و مرگ تو فرا رسیده و هر بار خداوند آن را به خاطر صله رحم با خویشاوندانت تاخیر انداخته است، اگر می خواهی خداوند عمر تو را زیاد کند به پدر و مادرت نیکی کن.

بحار الانوار، ج 74، ص 84.

16. اول نیکی به مادر

عن ابی عبد الله(ع) قال:

جاء رجل الی النبی(ص) فقال:

یا رسول الله من ابر؟

قال(ص): امک،قال: ثم من؟

قال(ص): امک،قال: ثم من؟

قال(ص): امک،قال: ثم من؟

قال(ص): اباک.

امام صادق(ع) فرمود:

مردی خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم؟

فرمود: به مادرت، عرض کرد، بعد از او به چه کسی؟

فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟

فرمود: به مادرت، سؤال کرد: سپس به چه کسی؟

فرمود: به پدرت؟

بحار الانوار، ج 74، ص 49.

17. نتیجه نیکی به پدر و مادر

عن رسول الله(ص) قال:

بروا اباءکم یبرکم ابناءکم، عفوا عن نساء الناس تعف نسائکم.

رسول خدا(ص) فرمود:

به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند، از زنان مردم چشم پوشی کنید تا دیگران نسبت به زنهای شما چشم پوشی کنند.

کنز العمال، ج 16، ص 466.

18. حق پدر

عن ابی الحسن موسی(ع) قال:

سال رجل رسول الله(ص): ما حق الوالد علی ولده؟ قال: لا یسمیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس قبله و لا یستسب له.

از امام کاظم(ع) نقل شده که فرمود:

مردی از پیامبر خدا(ص) سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: 1 - او را با نام صدا نکند 2 - در راه رفتن از او جلو نیفتند. 3 - قبل از او ننشیند. 4 - کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش بدهند.

بحار الانوار، ج 74، ص 45.

19. عبادت در نگاه

قال رسول الله(ص):

نظر الولد الی والدیه حبا لهما عبادة.

رسول خدا(ص) فرمود:

نگاه محبت آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.

بحار الانوار، ج 74، ص 80.

20. رفتار با والدین

عن ابی ولاد الحناط قال:

سالت ابا عبد الله(ع) عن قول الله:

«و بالوالدین احسانا» (1)

فقال: الاحسان ان تحسن صحبتهما و لا تکلفهما ان یسالاک شیئا هما یحتاجان الیه.

ابی ولاد می گوید:

معنای آیه «و بالوالدین احسانا» را از امام صادق(ع) پرسیدم، فرمود:

احسان به پدر و مادر اینست که رفتارت را با آنها نیکو کنی و مجبورشان نکنی تا چیزی که نیاز دارند از تو بخواهند. «یعنی قبل از درخواست آنان » نیازشان را برطرف کنی ».

بحار الانوار، ج 74، ص 79.

21. وظیفه در برابر والدین

قال ابو عبد الله(ع):

لا تملا عینیک من النظر الیهما الا برحمة و رقة، و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما، و لا یدیک فوق ایدیهما و لا تتقدم قدامهما.

امام صادق(ع) فرمود:

چشمهایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی با پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن دستهایت را بالای دستهای آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو.

بحار الانوار، ج 74، ص 79.

22. نیابت از پدر و مادر

قال ابو عبد الله(ع):

ما یمنع الرجل منکم ان یبر والدیه حیین او میتین، یصلی عنهما و یتصدق عنهما و یحج عنهما و له مثل ذلک، فیزیده الله(عز و جل) ببره و صلاته خیراً کثیراً.

امام صادق(ع) فرمود:

چه چیز مانع شخص می شود وقتی که پدر و مادرش زنده یا مرده اند به آنها نیکی کند، باین صورت که به نیت آنها نماز بخواند، صدقه بدهد، حج بجا بیاورد و روزه بگیرد، زیرا اگر چنین کند ثواب آنها به پدر و مادر می رسد و به خود شخص هم همانقدر ثواب داده می شود، به علاوه خداوند متعال به واسطه کارهای نیک و نماز او خیر زیادی به او عطا می کند.

بحار الانوار، ج 74، ص 46.

23. نیکی به والدین بد

عن ابی جعفر(ع) قال:

ثلاث لم یجعل الله (عز و جل) لاحد فیهن رخصة اداء الامانة الی البر و الفاجر و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر و بر الوالدین برین کانا او فاجرین.

امام باقر(ع) فرمود:

در سه چیز خداوند متعال به احدی اجازه ترک آنها را نداده است.

1 - ادای امانت به مرد نیکوکار و فاسق.

2 - وفای به عهد و پیمان نسبت به نیکوکار و فاسق.

3 - نیکی به پدر و مادر، نیکو کار باشند یا فاسق و لا ابالی.

بحار الانوار، ج 74، ص 56.

24. برخورد با پدر و مادر مشرک

فیما کتب الرضا(ع) للمامون:

بر الوالدین واجب، و ان کانا مشرکین و لا طاعة لهما فی معصیة الخالق.

در نوشته حضرت رضا(ع) به مامون آمده که:

نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است اگرچه مشرک و کافر باشند، ولی در معصیت خدا نباید اطاعتشان کرد.

بحار الانوار، ج 74، ص 72.

25. زیارت قبر والدین

عن رسول الله(ص) قال:

من زار قبر والدیه او احدهما فی کل جمعة مرة غفر الله له و کتب برا.

رسول خدا(ص) فرمود:

کسی که قبر پدر و مادر یا یکی از آندو را در هر جمعه یکبار زیارت کند خداوند او را می بخشد و او را نیکوکار می نویسد.

کنز العمال، ج 16، ص 468.

26. بهشت و نیکی به والدین

عن ابی الحسن(ع) قال: قال رسول الله(ص):

کن بارا و اقتصر علی الجنة و ان کنت عاقا فاقتصر علی النار.

از امام رضا(ع) نقل شده که فرمود:

رسول خدا(ص) فرمود:

نسبت به پدر و مادر نیکوکار باش تا پاداش تو بهشت باشد ولی اگر عاق آنها شوی جهنمی خواهی بود.

اصول کافی، ج 2، ص 348.

27. نگاه تیز به پدر و مادر

عن ابی عبد الله(ع) قال:

لو علم الله شیئا ادنی من اف لنهی عنه، و هو من ادنی العقوق و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد النظر الیهما.

امام صادق(ع) فرمود:

اگر خداوند چیزی کمتر از اف (اوه) گفتن سراغ داشت از آن نهی می کرد: و اف گفتن از کمترین مراتب عاق شدن است. نوعی از عاق شدن اینست که انسان به پدر و مادرش تیز نگاه کند. (خیره شود).

اصول کافی، ج 4، ص 50.

28. نگاه خشم آلود به پدر و مادر

عن ابی عبد الله(ع) قال:

من نظر الی ابویه نظر ماقت، و هما ظالمان له، لم یقبل الله له صلاة.

امام صادق(ع) فرمود:

کسی که از روی نفرت به پدر و مادرش که باو ستم کرده اند نگاه کند، نمازش در درگاه الهی پذیرفته نمی شود.

اصول کافی، ج 4، ص 50.

29. غمگین کردن پدر و مادر

قال امیرالمؤمنین(ع):

من احزن والدیه فقد عقهما.

امیرالمؤمنین(ع) فرمود:

کسی که پدر و مادر خویش را غمگین سازد عاق والدین شده است. (حق آنها را رعایت نکرده است.)

بحار الانوار، ج 74، ص 64.

30. نتیجه بی ادبی به والدین

عن ابی جعفر(ع) قال:

ان ابی نظر الی رجل و معه ابنه یمشی و الابن متکی ء علی ذراع الاب، قال:

فما کلمه ابی مقتا له حتی فارق الدنیا.

امام صادق(ع) فرمود:

پدرم مردی را دید که پسرش همراهش راه می رفت و به بازوی پدر تکیه کرده بود، (وقتی این جریان را دید) تا زنده بود از روی ناراحتی و خشم با او صحبت نکرد.

بحار الانوار، ج 74، ص 64.

31. درگیری با پدر

قال ابو عبد الله(ع):

ثلاثة من عازهم ذل:

الوالد و السلطان و الغریم.

امام صادق(ع) فرمود:

هر کس با این سه نفر کشمکش کند خوار می گردد:

پدر، سلطان حق و شخص بدهکار.

بحار الانوار، ج 74، ص 71.

32. محرومیت عاق والدین

قال رسول الله(ص):

ایاکم و عقوق الوالدین، فان ریح الجنة توجد من مسیرة الف عام و لا یجدها عاق و لا قاطع رحم.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

از عاق والدین شدن بپرهیزید، زیرا با اینکه بوی بهشت از مسافت هزار سال به مشام می رسد، عاق والدین و کسی که قطع رحم کند آن بو را احساس نخواهد کرد. (یعنی بیش از هزار سال از بهشت فاصله دارد.)

بحار الانوار، ج 74، ص 62.

33. بدبختی عاق والدین

عن الصادق(ع) قال:

لا یدخل الجنة العاق لوالدیه و المدمن الخمر و المنان بالفعال للخیر اذا عمله.

امام صادق(ع) فرمود:

عاق والدین و شرابخوار و انسان خیر منت گذار وارد بهشت نمی شوند.

بحار الانوار، ج 74، ص 74.

34. عاقبت عاق والدین

قال رسول الله(ص):

اربعة لا ینظر الله الیهم یوم القیامة، عاق و منان و مکذب بالقدر و مدمن خمر.رسول خدا(ص) فرمود:

در قیامت خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد کرد:

1 - عاق والدین 2 - منت گذار3 - منکر قضاء و قدر4 - شرابخوار.

بحار الانوار، ج 74، ص 71.

35. مجازات عاق والدین

قال رسول الله(ص):

ثلاثة من الذنوب تعجل عقوبتها و لا تؤخر الی الاخرة:

عقوق الوالدین، و البغی علی الناس و کفر الاحسان.

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود:

کیفر سه گناه به قیامت نمی ماند (یعنی در همین دنیا مجازات می شود.)

1 - عاق پدر و مادر2 - ظلم و تجاوز به مردم 3 - ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی.

بحار الانوار، ج 74، ص 74.

36. عاق والدین

عن ابی عبد الله(ع) قال:

الذنوب التی تظلم الهواء عقوق الوالدین.

امام صادق(ع) فرمود:

از گناهانی که هوا را تیره و تار می کند عاق والدین شدن است.

بحار الانوار، ج 74، ص 74.

37. شقاوت عاق والدین

قال الصادق(ع):

عقوق الوالدین من الکبائر لان الله (عز و جل) جعل العاق عصیا شقیا.

امام صادق(ع) فرمود:

عاق پدر و مادر شدن از گناهان کبیره است، زیرا خداوند متعال عاق والدین را گناهکار شقی شمرده است.

بحار الانوار، ج 74، ص 74.

38. هلاکت عاق والدین

عن ابی عبد الله(ع):

ان رسول الله(ص) حضر شابا عند وفاته فقال(ص) له:

قل: لا اله الا الله،قال(ع): فاعتقل لسانه مرارا فقال(ص) لامراة عند راسه: هل لهذا ام؟

قالت: نعم انا امه،قال(ص): افساخطة انت علیه؟

قالت: نعم ما کلمته منذ ست حجج،قال(ص) لها: ارضی عنه،قالت: رضی الله عنه برضاک یا رسول الله فقال له رسول الله(ص): قال: لا اله الا الله قال(ع): فقالها... ثم طفی...

امام صادق(ع) فرمود:

هنگام مرگ جوانی، پیامبر اکرم(ص) کنار بستر او حضور یافتند و به جوان فرمودند: بگو لا اله الا الله، فرمود: زبانش بند آمد، چندبار تکرار کرد ولی زبان او بند شد، پیامبر(ص) به زنی که کنار جوان بود فرمود: آیا این جوان مادر دارد؟ زن گفت: بله، من مادر او هستم، فرمود: آیا از او ناراضی هستی؟ زن گفت: بله شش سال است با او صحبت نکرده ام، فرمود: از او راضی شو، زن گفت: یا رسول الله بخاطر رضایت تو خدا از او راضی شود. (من از او راضی شدم) سپس پیامبر(ص) بجوان فرمود: بگو لا اله الا الله، جوان در این هنگام گفت: لا اله الا الله و پس از لحظاتی مرد.

بحار الانوار، ج 74، ص 75.

39. اعمال عاق والدین

قال رسول الله(ص):

یقال للعاق اعمل ما شئت فانی لا اغفر لک و یقال للبار اعمل ما شئت فانی ساغفر لک.

رسول خدا(ص) فرمود:

به عاق والدین از (طرف خدا) گفته می شود: هر کاری می خواهی انجام بده دیگر تو را نمی بخشم و به نیکوکار (نسبت به پدر و مادر) هم گفته می شود: هر چه می خواهی انجام ده تو را می بخشم.

بحار الانوار، ج 74، ص 80.

40. نیکی به والدین و آمرزش گناه

قال علی بن الحسین(ع):

جاء رجل الی النبی(ص) فقال: یا رسول الله ما من عمل قبیح الا قد عملته فهل لی توبة؟

فقال له رسول الله(ص):

فهل من والدیک احد حی؟

قال: ابی قال: فاذهب فبره.

قال: فلما ولی قال رسول الله(ص):

لو کانت امه.

امام سجاد(ع) فرمود:

مردی خدمت رسول خدا(ص) رسید و گفت: ای رسول خدا، من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می توانم توبه کنم؟ رسول خدا(ص) فرمود: آیا هیچیک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن (تا آمرزیده شوی). وقتی او راه افتاد پیامبر(ص) فرمود: کاش مادرش زنده بود. (یعنی اگر او زنده بود و به او نیکی می کرد، زودتر آمرزیده می شد.)

بحار الانوار، ج 74، ص 82.

پی نوشت ها:

1) سوره بقره، آیه 83.


 
 
← صفحه بعد