جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

روایتی از پیامبر(ص) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱
 
روایتی از پیامبر(ص) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم
 
    شرح حدیثی از رسول گرامی، حضرت محمد (که درود خدا بر او باد) توسط آیت الله آقا مجتبی تهرانی

روِیَ عَن رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

الدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ. (بحارالانوار، جلد ۷۴)

ترجمه حدیث: از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) منقول است که فرمود: دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که براى تو مقرّر شده است به تو خواهد رسید، گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى؛ و آنچه که به ضرر و زیان تو باشد باز هم به تو خواهد رسید، گرچه در کمال قدرت و نیرومندى باشى و هرگز جلوی آن را نتوانى گرفت. و هر کس که امید خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسایش خواهد داشت و آن کس که راضى باشد به آنچه که خدا روزى او نموده دل و چشمش روشن خواهد شد.

شرح حدیث: «الدُّنْیَا دُوَلٌ». حضرت در ابتدا وضع دنیا را بیان می­ فرمایند. دنیا در گردش است. یعنی دنیا هیچ­گاه برای هیچ‏کس ثابت نیست. دنیا هیچ ثبوت و قراری برای هیچ‏کس ندارد. این وضع دنیا است.

«فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ». آنچه که خدا تقدیر کرده به تو خواهد رسید گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى. چه بسا انسان فکر می­کند که از نظر امور دنیایی توان به دست آوردن فلان منفعت را ندارد، ولی چون مقدّر شده است به او خواهد رسید.

«وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ» در جایی هم که مواردی به ضرر و زیان تو باشد باز به تو خواهد رسید هر چند تو در کمال قدرت و نیرومندى باشى؛ هرگز نمی ­توانی آنها را از خودت دفع کنی. بنابر این، تو نه می‏ توانی برای خودت ‌جلب منفعت کنی و نه می­ توانی از خودت دفع ضرر کنی.

«وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ». اگر انسان از چیزهایی که دلش می­ خواسته به دست بیاورد امّا ‌به دست نیاورده قطع امید کند، بدنش راحت می ­شود. به عبارت ساده ‌ضعف اعصاب نمی ‏گیرد! یعنی در فکر این نباش که ای کاش به دست می ­آوردم! ‌ای وای که فلان چیز از دستم رفت!... این افکار و خیالات، باعث فشار عصبی و ‌روحی برای تو می‏ شود. این به نفع تو است که به چیزهایی که به آن دست پیدا نکردی امید نبندی. به دست نیامده که نیامده! نشد که نشد!

«وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ». اگر کسی به آنچه که خدا داده است ‌خشنود باشد، چشمش روشن می ‏شود. چون خدا داده است خوشحال هم می­ شود.

هسته مرکزی این جملات چیست؟ این است که خیال نکن که تو می ‏توانی کاری انجام بدهی. نافع خدا است، ‌ضارّ‌ هم خدا است. او است که امور را برای تو تقدیر می­ کند. بی­ جهت خودت نقشه نکش. اگر نقشه بکشی،‌ خدا به نقشه ات ضربه می ­زند. بنابر این، ‌تو ‌برو به وظیفه ‏ات عمل کن. این چیزها را به او واگذار کن. برو سراغ خودش که سرنخ منافع و مضارّ به دست او است. این را بدان که تو هیچ کاره‏ ای. او گفته در محدوده شرع بلند شو و به دنبال روزی برو، تو هم بگو چشم! بقیه ‏اش را به او واگذار کن. نفع مال او است، دفع ضرر هم از او است. منافع را از او بخواه، ‌از او این را هم بخواه که ضررها را از تو دفع کند.

روی خودت، ‌توانت و‌ فکرت هیچ‏وقت تکیه نکن. هنگامی هم که ‌او برای تو تدبیر کرد و ‌به دستت رسید، آن را که به تو داده قبول کن، ‌خوشحال شو و راضی شو. اگر این رضایت باشد، آن‏ وقت یک زندگی شیرین پیدا می‏ کنی؛ نه ضعف اعصاب می­ گیری،‌ نه بی­ جهت دنبال دنیا می­ دوی، بی­ جهت خودت را، فکرت را و بدنت را هم ناراحت نمی­ کنی. هم روحت راحت است هم بدنت. در آخر هم خوشحال و راضی هستی و چشمت روشن می­ شود.

اینها همه در صورتی است که به او اتکا کرده باشی. از او خواستی، ‌او هم به تو عطا کرده است. و ‌آنچه را هم که به تو نداده صلاحت نبوده است. اگر این حالت در تو باشد زندگی تو در همین نشئه دنیایت،‌ همراه با خوشی درونی و حتی خوشی بیرونی خواهد بود و ناخوشی بیرونی هم به سراغ تو نمی­ آید.روایتی از پیامبر(ص) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم
فرهنگ > دین و اندیشه - شرح حدیثی از رسول گرامی، حضرت محمد (که درود خدا بر او باد) توسط آیت الله آقا مجتبی تهرانی

روِیَ عَن رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

الدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ. (بحارالانوار، جلد ۷۴)

ترجمه حدیث: از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) منقول است که فرمود: دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که براى تو مقرّر شده است به تو خواهد رسید، گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى؛ و آنچه که به ضرر و زیان تو باشد باز هم به تو خواهد رسید، گرچه در کمال قدرت و نیرومندى باشى و هرگز جلوی آن را نتوانى گرفت. و هر کس که امید خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسایش خواهد داشت و آن کس که راضى باشد به آنچه که خدا روزى او نموده دل و چشمش روشن خواهد شد.

شرح حدیث: «الدُّنْیَا دُوَلٌ». حضرت در ابتدا وضع دنیا را بیان می­ فرمایند. دنیا در گردش است. یعنی دنیا هیچ­گاه برای هیچ‏کس ثابت نیست. دنیا هیچ ثبوت و قراری برای هیچ‏کس ندارد. این وضع دنیا است.

«فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ». آنچه که خدا تقدیر کرده به تو خواهد رسید گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى. چه بسا انسان فکر می­کند که از نظر امور دنیایی توان به دست آوردن فلان منفعت را ندارد، ولی چون مقدّر شده است به او خواهد رسید.

«وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ» در جایی هم که مواردی به ضرر و زیان تو باشد باز به تو خواهد رسید هر چند تو در کمال قدرت و نیرومندى باشى؛ هرگز نمی ­توانی آنها را از خودت دفع کنی. بنابر این، تو نه می‏ توانی برای خودت ‌جلب منفعت کنی و نه می­ توانی از خودت دفع ضرر کنی.

«وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ». اگر انسان از چیزهایی که دلش می­ خواسته به دست بیاورد امّا ‌به دست نیاورده قطع امید کند، بدنش راحت می ­شود. به عبارت ساده ‌ضعف اعصاب نمی ‏گیرد! یعنی در فکر این نباش که ای کاش به دست می ­آوردم! ‌ای وای که فلان چیز از دستم رفت!... این افکار و خیالات، باعث فشار عصبی و ‌روحی برای تو می‏ شود. این به نفع تو است که به چیزهایی که به آن دست پیدا نکردی امید نبندی. به دست نیامده که نیامده! نشد که نشد!

«وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ». اگر کسی به آنچه که خدا داده است ‌خشنود باشد، چشمش روشن می ‏شود. چون خدا داده است خوشحال هم می­ شود.

هسته مرکزی این جملات چیست؟ این است که خیال نکن که تو می ‏توانی کاری انجام بدهی. نافع خدا است، ‌ضارّ‌ هم خدا است. او است که امور را برای تو تقدیر می­ کند. بی­ جهت خودت نقشه نکش. اگر نقشه بکشی،‌ خدا به نقشه ات ضربه می ­زند. بنابر این، ‌تو ‌برو به وظیفه ‏ات عمل کن. این چیزها را به او واگذار کن. برو سراغ خودش که سرنخ منافع و مضارّ به دست او است. این را بدان که تو هیچ کاره‏ ای. او گفته در محدوده شرع بلند شو و به دنبال روزی برو، تو هم بگو چشم! بقیه ‏اش را به او واگذار کن. نفع مال او است، دفع ضرر هم از او است. منافع را از او بخواه، ‌از او این را هم بخواه که ضررها را از تو دفع کند.

روی خودت، ‌توانت و‌ فکرت هیچ‏وقت تکیه نکن. هنگامی هم که ‌او برای تو تدبیر کرد و ‌به دستت رسید، آن را که به تو داده قبول کن، ‌خوشحال شو و راضی شو. اگر این رضایت باشد، آن‏ وقت یک زندگی شیرین پیدا می‏ کنی؛ نه ضعف اعصاب می­ گیری،‌ نه بی­ جهت دنبال دنیا می­ دوی، بی­ جهت خودت را، فکرت را و بدنت را هم ناراحت نمی­ کنی. هم روحت راحت است هم بدنت. در آخر هم خوشحال و راضی هستی و چشمت روشن می­ شود.

اینها همه در صورتی است که به او اتکا کرده باشی. از او خواستی، ‌او هم به تو عطا کرده است. و ‌آنچه را هم که به تو نداده صلاحت نبوده است. اگر این حالت در تو باشد زندگی تو در همین نشئه دنیایت،‌ همراه با خوشی درونی و حتی خوشی بیرونی خواهد بود و ناخوشی بیرونی هم به سراغ تو نمی­ آید.   

 
 
روایتی از پیامبر(ص) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱
 
روایتی از پیامبر(ص) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم
 
    شرح حدیثی از رسول گرامی، حضرت محمد (که درود خدا بر او باد) توسط آیت الله آقا مجتبی تهرانی

روِیَ عَن رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

الدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ. (بحارالانوار، جلد ۷۴)

ترجمه حدیث: از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) منقول است که فرمود: دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که براى تو مقرّر شده است به تو خواهد رسید، گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى؛ و آنچه که به ضرر و زیان تو باشد باز هم به تو خواهد رسید، گرچه در کمال قدرت و نیرومندى باشى و هرگز جلوی آن را نتوانى گرفت. و هر کس که امید خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسایش خواهد داشت و آن کس که راضى باشد به آنچه که خدا روزى او نموده دل و چشمش روشن خواهد شد.

شرح حدیث: «الدُّنْیَا دُوَلٌ». حضرت در ابتدا وضع دنیا را بیان می­ فرمایند. دنیا در گردش است. یعنی دنیا هیچ­گاه برای هیچ‏کس ثابت نیست. دنیا هیچ ثبوت و قراری برای هیچ‏کس ندارد. این وضع دنیا است.

«فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ». آنچه که خدا تقدیر کرده به تو خواهد رسید گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى. چه بسا انسان فکر می­کند که از نظر امور دنیایی توان به دست آوردن فلان منفعت را ندارد، ولی چون مقدّر شده است به او خواهد رسید.

«وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ» در جایی هم که مواردی به ضرر و زیان تو باشد باز به تو خواهد رسید هر چند تو در کمال قدرت و نیرومندى باشى؛ هرگز نمی ­توانی آنها را از خودت دفع کنی. بنابر این، تو نه می‏ توانی برای خودت ‌جلب منفعت کنی و نه می­ توانی از خودت دفع ضرر کنی.

«وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ». اگر انسان از چیزهایی که دلش می­ خواسته به دست بیاورد امّا ‌به دست نیاورده قطع امید کند، بدنش راحت می ­شود. به عبارت ساده ‌ضعف اعصاب نمی ‏گیرد! یعنی در فکر این نباش که ای کاش به دست می ­آوردم! ‌ای وای که فلان چیز از دستم رفت!... این افکار و خیالات، باعث فشار عصبی و ‌روحی برای تو می‏ شود. این به نفع تو است که به چیزهایی که به آن دست پیدا نکردی امید نبندی. به دست نیامده که نیامده! نشد که نشد!

«وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ». اگر کسی به آنچه که خدا داده است ‌خشنود باشد، چشمش روشن می ‏شود. چون خدا داده است خوشحال هم می­ شود.

هسته مرکزی این جملات چیست؟ این است که خیال نکن که تو می ‏توانی کاری انجام بدهی. نافع خدا است، ‌ضارّ‌ هم خدا است. او است که امور را برای تو تقدیر می­ کند. بی­ جهت خودت نقشه نکش. اگر نقشه بکشی،‌ خدا به نقشه ات ضربه می ­زند. بنابر این، ‌تو ‌برو به وظیفه ‏ات عمل کن. این چیزها را به او واگذار کن. برو سراغ خودش که سرنخ منافع و مضارّ به دست او است. این را بدان که تو هیچ کاره‏ ای. او گفته در محدوده شرع بلند شو و به دنبال روزی برو، تو هم بگو چشم! بقیه ‏اش را به او واگذار کن. نفع مال او است، دفع ضرر هم از او است. منافع را از او بخواه، ‌از او این را هم بخواه که ضررها را از تو دفع کند.

روی خودت، ‌توانت و‌ فکرت هیچ‏وقت تکیه نکن. هنگامی هم که ‌او برای تو تدبیر کرد و ‌به دستت رسید، آن را که به تو داده قبول کن، ‌خوشحال شو و راضی شو. اگر این رضایت باشد، آن‏ وقت یک زندگی شیرین پیدا می‏ کنی؛ نه ضعف اعصاب می­ گیری،‌ نه بی­ جهت دنبال دنیا می­ دوی، بی­ جهت خودت را، فکرت را و بدنت را هم ناراحت نمی­ کنی. هم روحت راحت است هم بدنت. در آخر هم خوشحال و راضی هستی و چشمت روشن می­ شود.

اینها همه در صورتی است که به او اتکا کرده باشی. از او خواستی، ‌او هم به تو عطا کرده است. و ‌آنچه را هم که به تو نداده صلاحت نبوده است. اگر این حالت در تو باشد زندگی تو در همین نشئه دنیایت،‌ همراه با خوشی درونی و حتی خوشی بیرونی خواهد بود و ناخوشی بیرونی هم به سراغ تو نمی­ آید.روایتی از پیامبر(ص) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم
فرهنگ > دین و اندیشه - شرح حدیثی از رسول گرامی، حضرت محمد (که درود خدا بر او باد) توسط آیت الله آقا مجتبی تهرانی

روِیَ عَن رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

الدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ. (بحارالانوار، جلد ۷۴)

ترجمه حدیث: از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) منقول است که فرمود: دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که براى تو مقرّر شده است به تو خواهد رسید، گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى؛ و آنچه که به ضرر و زیان تو باشد باز هم به تو خواهد رسید، گرچه در کمال قدرت و نیرومندى باشى و هرگز جلوی آن را نتوانى گرفت. و هر کس که امید خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسایش خواهد داشت و آن کس که راضى باشد به آنچه که خدا روزى او نموده دل و چشمش روشن خواهد شد.

شرح حدیث: «الدُّنْیَا دُوَلٌ». حضرت در ابتدا وضع دنیا را بیان می­ فرمایند. دنیا در گردش است. یعنی دنیا هیچ­گاه برای هیچ‏کس ثابت نیست. دنیا هیچ ثبوت و قراری برای هیچ‏کس ندارد. این وضع دنیا است.

«فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ». آنچه که خدا تقدیر کرده به تو خواهد رسید گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى. چه بسا انسان فکر می­کند که از نظر امور دنیایی توان به دست آوردن فلان منفعت را ندارد، ولی چون مقدّر شده است به او خواهد رسید.

«وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ» در جایی هم که مواردی به ضرر و زیان تو باشد باز به تو خواهد رسید هر چند تو در کمال قدرت و نیرومندى باشى؛ هرگز نمی ­توانی آنها را از خودت دفع کنی. بنابر این، تو نه می‏ توانی برای خودت ‌جلب منفعت کنی و نه می­ توانی از خودت دفع ضرر کنی.

«وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ». اگر انسان از چیزهایی که دلش می­ خواسته به دست بیاورد امّا ‌به دست نیاورده قطع امید کند، بدنش راحت می ­شود. به عبارت ساده ‌ضعف اعصاب نمی ‏گیرد! یعنی در فکر این نباش که ای کاش به دست می ­آوردم! ‌ای وای که فلان چیز از دستم رفت!... این افکار و خیالات، باعث فشار عصبی و ‌روحی برای تو می‏ شود. این به نفع تو است که به چیزهایی که به آن دست پیدا نکردی امید نبندی. به دست نیامده که نیامده! نشد که نشد!

«وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ». اگر کسی به آنچه که خدا داده است ‌خشنود باشد، چشمش روشن می ‏شود. چون خدا داده است خوشحال هم می­ شود.

هسته مرکزی این جملات چیست؟ این است که خیال نکن که تو می ‏توانی کاری انجام بدهی. نافع خدا است، ‌ضارّ‌ هم خدا است. او است که امور را برای تو تقدیر می­ کند. بی­ جهت خودت نقشه نکش. اگر نقشه بکشی،‌ خدا به نقشه ات ضربه می ­زند. بنابر این، ‌تو ‌برو به وظیفه ‏ات عمل کن. این چیزها را به او واگذار کن. برو سراغ خودش که سرنخ منافع و مضارّ به دست او است. این را بدان که تو هیچ کاره‏ ای. او گفته در محدوده شرع بلند شو و به دنبال روزی برو، تو هم بگو چشم! بقیه ‏اش را به او واگذار کن. نفع مال او است، دفع ضرر هم از او است. منافع را از او بخواه، ‌از او این را هم بخواه که ضررها را از تو دفع کند.

روی خودت، ‌توانت و‌ فکرت هیچ‏وقت تکیه نکن. هنگامی هم که ‌او برای تو تدبیر کرد و ‌به دستت رسید، آن را که به تو داده قبول کن، ‌خوشحال شو و راضی شو. اگر این رضایت باشد، آن‏ وقت یک زندگی شیرین پیدا می‏ کنی؛ نه ضعف اعصاب می­ گیری،‌ نه بی­ جهت دنبال دنیا می­ دوی، بی­ جهت خودت را، فکرت را و بدنت را هم ناراحت نمی­ کنی. هم روحت راحت است هم بدنت. در آخر هم خوشحال و راضی هستی و چشمت روشن می­ شود.

اینها همه در صورتی است که به او اتکا کرده باشی. از او خواستی، ‌او هم به تو عطا کرده است. و ‌آنچه را هم که به تو نداده صلاحت نبوده است. اگر این حالت در تو باشد زندگی تو در همین نشئه دنیایت،‌ همراه با خوشی درونی و حتی خوشی بیرونی خواهد بود و ناخوشی بیرونی هم به سراغ تو نمی­ آید.   

 
 
اثبات وجود امام عصر(عج) توسط براهین عقلی و روایات اهل تسنن
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۱
 

ضمن تبریک ایام نیمه شعبان ولادت قطب عالم امکان، عدالت گستر جهان، جان  جانان امام عصر(عج)-روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه فداه- در این مطلب قصد داریم  با استفاده از براهین عقلی و همچنین روایات اهل تسنن به اثبات وجود امام عصر(عج) بپردازیم.

در مورد براهین عقلی قبلاً نیز در 3 پست در مورد امامت و اثبات وجود و  عصمت امام، براهین عقلی را ذکر کردیم که براهین عقلی اینجا، نیز همانند برهان عقلی  همان پست ها است. جهت مطالعه مجدد این پست ها به لینک های زیر رجوع  کتید:

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

اما در مورد براهین و ادله وجود امام زمان(عج).

ادله عقلی:

دلیل نخست:

اساساً چرا وجود حجّت الهی لازم است؟

مقدّمه اوّل: انسانها مکلّفند. پس همواره باید دین صد در صد حقّ در میان آنها باشد. در غیر این صورت لازم می آید که مردم مکلّف باشند ولی امکان دستیابی به دین حقّ  برای آنها نباشد. و از حکمت خدا به دور است که موجودی مکلّف را خلق کند ولی دین  حقیقی را در اختیار او نگذارد. پس تا انسان هست دین حقّ ـ بدون هیچ تحریفی ـ  باید قابل دستیابی برای او باشد.

مقدّمه دوم: انسانها ـ چه جاهل و چه عالم ـ احتمال خطا دارند. لذا هیچکدام نمی  توانند صد در صد حامل و نگهبان دین حقّ باشند ؛ بلکه خود علما نیز محتاج دین حقّ می  باشند. از اینرو همواره باید حجّتی معصوم در میان خلق وجود داشته باشد تا هر گاه عدّه ای از مردم دین را منحرف ساختند او دین حقّ را حفظ نماید. لذا از زمان حضرت  آدم(ع) تا زمان حضرت رسول الله (ص) ، حتّی یک لحظه نیز زمین خالی از حجّت معصوم  نبوده است. البته برخی خیال کرده اند که بین حضرت  عیسی(ع) و رسول الله (ص) حجّتی نبوده ، حال آنکه طبق روایات ، بعد از حضرت عیسی(ع) اوصیای وی حضور داشته اند که اوّل آنها شمعون بن حمون الصّفا و آخرینشان حضرت  بَرَدة بوده که او را آبَی نیز گفته اند. شیخ صدوق فرموده که وی همان حضرت  سلمان فارسی است.در عصمت حضرت سلمان نیز شکّ نداریم ؛ چرا که رسول خدا(ص) و علی (ع) و امام باقر و صادق(ع) فرمودند: «سلمانُ منّا اهلَ البیت ــ سلمان از ما اهل  بیت است». و آیه ی تطهیر عصمت اهل بیت را اثبات نموده است.

نتیجه: پس همواره باید در زمین ، حجّتی معصوم  حضور داشته باشد. در غیر این صورت دین حقّ، حامل و نگهبانی ـ که علناً یا پنهانی دین را حفظ کند ـ نخواهد داشت. و بدون وجود دین حقّ در میان انبوه ادیان تحریف شده یا بشر ساخته ، وجود انسانهای مکلّف ، امری است غیر  حکیمانه.

تا انبیاء و اوصیای آنها بودند ایشان حامل و نگهبان دین حقّ بودند و در  انبوه ادیان ساختگی، دین حقّ را ارائه می نمودند تا عذری برای کسی نماند.بعد از ختم  نبوّت ، امام معصوم حجّت خداست ؛ و امامی بعد از امامی این امر را عهده دار بوده  است. پس اکنون نیز چنان امامی باید حضور داشته باشد ؛ در غیر این صورت نمی توان  یقین داشت که در بین این همه ادیان و مذاهب ، یکی حقّ است. چون تا معصوم نگهبان حقّ  نباشد نمی توان یقین به حقّ بودن یک دین یا مذهب داشت. پس چون خدا حکیم است و انسان مکلّف را بدون دین و مذهب حقّ رها نمی کند ، لذا یقیناً معصومی وجود دارد که مذهب  حقّ را حمل و ارائه می کند ؛ اگر چه ما شخص او را نشناسیم. ما عنوان آن معصوم را  امام زمان می گذاریم.

ـ بیان برهان فوق به شکلی دیگر.

وجود حجّت خدا در هر زمانی لطف است از سوی خدا بر خلقش. و لطف بر خدا  لازم می باشد. پس در هر زمانی حجّت خدا حضور دارد.

توضیح:

باید در بین مردم کسی باشد که تمام حقّ پیش او باشد تا نگذارد مردم بر  باطل اجماع نمایند. لذا هر گاه تمام مردم به سمتی رفتند که یک امر باطل را حقّ  بپندارد ، او در آشکارا یا نهانی دلائلی بر ضدّ آن امر باطل اقامه می کند و گروهی  را ارشاد می کند تا با آن مخالفت کنند. به این وسیله او اجازه نمی دهد که اجماع بر سر باطل شکل گیرد.به این نحو  همواره حقّ در میان مجموعه ی باطلها حضور دارد ؛ و با وجود اختلاف ، بر همه تکلیف  است که حقّ را جستجو نمایند.

پس وجود حجّت خدا ـ اگر چه ظاهر نباشد ـ از این جهت که مانع از اجماع بر  باطل می شود ، لطف است. و لطف بر خلق، لازمه ی خدایی خداست. لذا وجود حجّت در هر  زمانی لازمه ی خدایی خداست.

همچنین بر خداست که هر گاه کسی طالب مراتب عالی ایمان شد او را هدایت  نماید. حال علمای برتر که کسی کاملتر از خود را نمی یابند و طالب کمال بیشتر می  باشند ، به دست چه کسی باید هدایت خاصّ شوند؟ اگر خدا اینها را هدایت خاصّ نکند خلاف لطف می باشد؛ در حالی که لطف بر خدا لازم است. پس فوق برترین علمای دین باید  کسی باشد که آنها را هدایت خاصّ کند. چنین کسی نیست مگر حجّت خدا.

ـ برهان نظام احسن

خداوند متعال کمال محض می باشد ؛ لذا فعل او نیز اکمل افعال خواهد بود ؛  و فعل او همین عالم است. پس عالم موجود ، بهترین عالم ممکن است.اگر فرض شود که  عالمی بهتر از این عالم، ممکن است و خدا آن را نیافریده ، معنایش این است که خدا  بالقوّه خالق آن عالم است نه بالفعل. و خالق بالقوّه نسبت به خالق بالفعل ناقص است. بنا بر این از فرض وجود عالمی بهتر از عالم موجود، لازم می آید که خدا  کمال محض نباشد. موجودی هم که کمال محض نیست ، نمی تواند واجب الوجود باشد. پس عالم  موجود ، بهترین عالم ممکن است.

حال سوال می کنیم که آیا در عالم موجود ، امکان وجود انسان کامل هست یا  نه؟ روشن است که چنین امکانی وجود دارد. چون اگر چنین امکانی نبود، انبیاء و ائمه (ع) موجود نمی شدند.پس سابقه ی  وجود انسان کامل در عالم انسانی نشان می دهد که اکنون نیز امکان وجود چنین موجودی  هست. و روشن است که عالم دارای انسان کامل ، بهتر از عالم فاقد انسان کامل می باشد. بنا بر این در تمام زمانها انسان کامل بوده و در تمام زمانها نیز خواهد  بود.

طبق روایات ، حتّی در کرات دیگر و حتّی قبل از آدم(ع) و حتّی در عوالم  قبل از این عالم نیز همواره انسان کامل بوده است. بعد از این انسان و بعد از قیامت عالم ما و در عالم بعدی نیز همواره  انسان کامل وجود خواهد داشت.

امام صادق(ع) فرمودند:

«إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یَتْرُکَ الْأَرْضَ  بِغَیْرِ إِمَامٍ عَدْل ـــ خداوند، اجلّ و اعظم از آن است که زمین را بدون امام عادل رها کند» (بحار الأنوار،ج‏23،ص42) ؛ یعنی کمال مطلق بودن خدا، اقتضای جعل امام  دارد.

ـ برهان مظهر تامّ

در عرفان اسلامی ثابت شده که موجودات ، مظاهر اسماء الهی اند ؛ و هر اسمی  مظهری دارد. و ثابت نموده اند که هیچ اسمی نمی تواند بدون مظهر باشد؛ مثلاً یکی  مظهر اسم قهّار است ؛ دیگری مظهر اسم رحیم است ؛ و ... . اسم جامع الله نیز باید مظهر داشته باشد که آن مظهر عبارت است از انسان کامل. پس از ازل تا ابد همواره  انسان کامل وجود دارد. در غیر این صورت ، اسم الله مظهر نخواهد داشت.

چنین مظهری از آن جهت که مظهر اسم جامع می باشد ، خودش نیز جامع موجودات  بوده احاطه ی وجودی بر ایشان دارد. لذا او محصور در زمین و زمان نیست ؛ و در آن  واحد در تمام عوالم و در تمام مراتب وجود حضور دارد.

امام صادق(ع) فرمودند:

«إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ کُلُّ  عَالَمٍ مِنْهُمْ أَکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ مَا یَرَى  عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیْرَهُمْ وَ إِنِّی  الْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ . ــــ   برای خدای عزّ و جلّ دوازده هزار عالم است که هر کدام آنها بزرگتر از هفت  آسمان و هفت زمین می باشد. هیچکدام از (اهل) این عوالم برای خدا عالمی غیر از عالم  خودشان نمی بینند و من حجّت هستم برای همه ی این عالمها.» (بحارالأنوار ، ج27 ،  ص41)

 

«عَنْ عَجْلَانَ أَبِی صَالِحٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع  عَنْ قُبَّةِ آدَمَ فَقُلْتُ لَهُ هَذِهِ قُبَّةُ آدَمَ فَقَالَ نَعَمْ وَ لِلَّهِ  قِبَابٌ کَثِیرَةٌ أَمَا إِنَّ خَلْفَ مَغْرِبِکُمْ هَذَا تِسْعَةً وَ ثَلَاثِینَ  مَغْرِباً أَرْضاً بَیْضَاءَ مَمْلُوَّةً خَلْقاً یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِنَا لَمْ  یَعْصُوا اللَّهَ طَرْفَةَ عَیْنٍ لَا یَدْرُونَ أَ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ أَمْ لَمْ  یَخْلُقْهُ. ــــ  عجلان گوید از امام صادق (ع) درباره ی قبّه و گنبد حضرت آدم (ع) سوال کرده و گفتم: آیا گنبد حضرت آدم (ع) همین است (همین آسمان بالای سر ماست؟) فرمودند: بلی و برای خدا گنبدهای فراوان  دیگری است. همانا پشت این مغرب شما سی و نه مغرب است. زمینی است سفید و انباشته از  خلق که از ما نور می گیرند و چشم بر هم زدنی خدا را عصیان نمی کنند و نمی دانند که  آیا خدا آدمی خلق نموده یا نه.»(بحارالأنوار ، ج 27 ، ص45)

ادلّه ی عقلی دیگری نیز وجود دارند که مقدّمات آنها نیاز به توضیحات  افزونتری دارد. لذا از ذکرشان صرف نظر کرده و با ذکر چند دلیل مرکّب از عقل و نقل  بحث را خاتمه می دهیم.

ـ برهان علم کلّ

خداوند متعال قرآن کریم را این گونه توصیف می کند:

«وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ء  ـــ و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است» (النحل:89) و فرمود: «ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ء ـــ ما  هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم‏ »(الأنعام:38)

طبق این دو آیه تمام حقایق عالم در قرآن کریم می باشد. از طرفی شکّ نیست  که علمای عادی علم به کلّ این حقایق ندارند. پس اگر در  بین امّت همواره کسی نباشد که کلّ این حقایق به درد او بخورد ، ارسال چنین کتابی از  سوی خداوند متعال لغو خواهد بود. اگر بناست که کسی کلّ این حقایق را نفهمد ارسال آن  برای چه بوده است؟ یا اگر قرار بوده که تنها رسول الله (ص) آن را بفهمد و بعد از او  کسی آن را نفهمد باز هم ارسال آنها به عنوان کتاب آسمانی لغو می شود. پس یقیناً بین  امّت کسی هست که کلّ حقایق قرآن را می داند و از آن استفاده می کند. چنین کسی را حجّت خدا می نامییم.

ـ برهانی برای اهل سنّت

در این برهان، مخاطب ما اهل سنّت است؛ و می خواهیم با استفاده از روایات  خود آنها وجود فعلی مهدی موعود را اثبات کنیم. البته مقدّمات برخی از دلائل فوق الذکر مثل  برهان عمومیّت هدایت و برهان ثقلین و برهان علم کلّ نیز نزد اهل سنّت از یقینیّات شمرده می شوند. لذا منطقاً باید تابع نتیجه ی آنها باشند. امّا در این  برهان، افزون بر اثبات وجود امام زمان(عج) مذهب خلفا نیز ابطلال می شود.

در اینکه مهدی موعود ظهور خواهد کرد، بین شیعه و سنّی اختلافی نیست. متعاقباً روایات این مطلب را از کتب اهل سنّت ذکر خواهیم نمود.

همچنین طبق احادیث اهل سنّت، شکّ نیست که مهدی موعود بر امّت رسول خدا(ص) امامت خواهد داشت ؛ و رسول خدا(ص) به اطاعت او فرمان داده است. پس او جزء خلفای  رسول الله(ص) می باشد؛ و می آید تا دین او را احیاء کند. این معنا نیز از روایاتی که خواهیم آورد به وضوح پیداست. او کسی است که طبق روایات اهل سنّت، عیسی مسیح(ع) به او اقتدا خواهد نمود. پس یقیناً او یک رهبر عادی عرفی نیست.

از طرف دیگر، رسول خدا(ص) به صراحت فرموده اند که خلفای حضرتش دوازده نفر  خواهند بود؛ نه بیش و نه کم . روایات این مطلب را هم از منابع اهل سنّت، متعاقباً  بیان خواهیم نمود.

کار هدایت اوّلین خلیفه ی رسول خدا(ص) بعد از وفات حضرتش شروع می شود؛ و  یکی بعد از دیگری می آیند تا نوبت به خلیفه ی دوازدهم برسد. لکن آن خلیفه ی دوازدهم  که مهدی موعود می باشد، هنوز قیام نکرده است.

از طرف دیگر، شیعه و سنّی قائل به وجوب وجود امام می باشند؛ و قبول دارند  که امّت، هیچگاه بی امام نمی تواند باشد؛ و تا قیامت خلفای رسول خدا به عنوان امام  در میان امّت خواهند بود. حدیث نبوی مشهور نیز مؤیّد این معناست که: «مَنْ مَاتَ  وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة ــ هر کس بمیرد  و امام زمان خودش را نشناسد با مرگ جاهلیّت مرده است.»

از زمان پیامبر(ص) حدود هزار و چهارصد سال گذشته است؛ و در این مدّت طبق  روایت نبوی، نباید بیش از دوازده خلیفه باشند.

پس یا آخرین آنها عمری طولانی کرده یا یکی از خلفای میانی عمر طولانی  دارد. دومی نه سندی دارد و نه قائلی که اعتقادات درست داشته باشد. لذا اوّلی درست  خواهد بود که مدّعای شیعه است و صدها روایت معتبر در منابع شیعه بر آن دلالت  دارند.

ـ امّا روایاتی که در ضمن استدلال به آن اشاره نموده و قولشان را  دادیم.

1ـ قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم: « لو لم یبق من الدنیا  إلا یوم لطوله اللّه عز و جل حتى یملک رجل من أهل بیتى یملک جبل الدیلم و  القسطنطینیة. ــ اگر از دنیا نمانده باشد مگر یک روز ، خدای عزّ و جلّ آن را روز را  طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من ملک و سلطنت یابد. او بر کوه دیلم (البرز) و  قسطنطینیه سلطه پیدا می کند.» (سنن ابن ماجة ، ج2 ، ص929 ــ کنزل العمال ، متّقی  هندی ، ج14، ص267)

این روایت ، صراحت دارد که موعود آخر الزمان از نسل پیامبر(ص) است.

2ـ قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم: «المهدى منا أهل البیت  یصلحه اللّه فى لیلة ـ مهدی از ما اهل بیت است ، که خدا کار او را در یک شب درست می کند. » (مسند امام احمد حنبل ، ج1 ،ص84 ــ صحیح بخاری ، ج1 ، ص318 (فقط قسمت اول حدیث))

در این حدیث که رئیس حنبلی ها نقل نموده و در معتبرترین کتب اهل سنّت ؛  یعنی صحیح بخاری نیز آمده ، مهدی جزء اهل بیت شمرده شده است .

3ـ «عن عبد اللّه قال: بینما نحن عند رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم إذا أقبل فتیة من بنى هاشم فلما رآهم النبى صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم  اغرورقت عیناه و تغیر لونه قال: فقلت: ما نزال نرى فى وجهک شیئا نکرهه، فقال:إنا  أهل بیت اختار اللّه لنا الآخرة على الدنیا، و إن أهل بیتى سیلقون بعدى بلاء و  تشریدا و تطریدا حتى یأتى قوم من قبل المشرق معهم رایات سود فیسألون الخیر فلا  یعطونه فیقاتلون فینصرون فیعطون ما سألوا فلا یقبلونه حتى یدفعوها إلى رجل من أهل  بیتى فیملأها قسطا کما ملأوها جورا، فمن أدرک ذلک منهم فلیأتهم و لو حبوا على الثلج‏ ــ «عبد الله» روایت مى‏کند، هنگامى که حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و  آله شرفیاب بودیم، گروهى از جوانان بنى هاشم از آنجا عبور مى‏کردند، همین که رسول  خدا صلّى اللّه علیه و آله آنها را دید، دیدگانش اشک آلود شد و رنگ چهره ی مبارکش  تغییر کرد. عرض کردیم: یا رسول الله! آرزو مى‏کنیم که هرگز چهره ی شما را غمناک و  متأثر نبینیم! فرمود: ما خاندانى هستیم که خداى تعالى آخرت را به جاى دنیا براى ما  برگزیده است ؛ و من یقین دارم پس از درگذشت من، اهل بیتم  گرفتار شکنجه ی امّتم قرار مى‏گیرند ، طوری که آنها را از پاى درمى‏آورند و از شهرى  به شهرى و از مکانى به مکان دیگر، آواره‏ مى‏سازند.و این رفتار را همواره ادامه  مى‏دهند تا هنگامى که مردمى از جانب مشرق با پرچمهاى سیاه ظهور مى‏کنند، اینان از  مردم درخواست خیر مى‏کنند. مردم به آنها پاسخ درستى نمى‏دهند در نتیجه با آنها نبرد  مى‏کنند و پیروز مى‏شوند. و آنچه را خواسته‏اند به آنها مى‏دهند لیکن آنها  نمى‏پذیرند و بدین حال به سر مى‏برند تا اختیارات کامل را در دست مردى از اهل بیت  من قرار دهند. او هم به حسب وظیفه‏اى که دارد با مخالفان نبرد مى‏کند تا  دنیا را همانطور که بى‏عدالتى فراگرفته است، از عدل و داد لبریز سازد.اینک کسى که آنها را دریابد دست از دامن آنها برندارد هر چند هم در شدت سرما و ناراحتى باشد. »(سنن ابن ماجه ، ج2، ص1366 ــ کنزل العمال ، متّقی هندی ، ج14 ،  ص268)

در این روایت ، که به خاطر اشاره به مظلومیّت اهل بیت (ع) ، نقل آن از  سوی برادران اهل سنّت بسیار عجیب می باشد ، به صراحت بیان شده که موعود نهایی از  اهل بیت (ع) می باشد. ضمناً منظور از « جانب مشرق » در این روایات ، طبق آنچه در  دیگر روایات وارد شده ، منطقه ی خراسان می باشد ؛ که قیام آنها پیش در آمد قیام  امام زمان (ع) خواهد بود.

4ـ «عن النبى صلّى اللّه علیه (و آله)و سلم قال: لو لم یبق من الدهر إلا  یوم لبعث اللّه رجلا من أهل بیتى یملأها عدلا کما ملئت جورا. ــ اگر از روزگار، جز یک روز باقى نمانده باشد، خداى تعالى مردى از اهل بیت  مرا برمى‏گمارد تا دنیا را پر از عدل و داد نماید، همانطور که پر از ظلم و جور شده  است. » (مسند احمد حنبل ، ج1 ،ص99ــ سنن ابی داود ،ج2 ، ص310 ــ کنزل العمال ،  متّقی هندی ، ج14 ، ص267 ــ الجامع الصغیر ، سیوطی ، ج2 ،ص438)

در این روایت نیز موعود بشریّت جزء اهل بیت معرّفی شده است.

5ـ «عن أبى سعید الخدرى قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و  سلم: لا تقوم الساعة حتى تملأ الأرض ظلما و جورا و عدوانا ثم یخرج من أهل بیتى من  یملأها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و عدوانا، قال: هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین  ــ «ابو سعید خدرى» از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت مى‏کند که  قیامت برپا نمى‏شود مگر زمانیکه روى زمین لبریز از ظلم و جور و عداوت و دشمنى شود، آنگاه شخصى از خاندان من قیام مى‏کند که روى زمین را  لبریز از عدل و داد مى‏سازد، در حالیکه پر از ظلم و عداوت شده است. » «حاکم  نیشابوری» گوید: این حدیث طبق نظر «مسلم» و«بخارى» صحیح است. » (مستدرک الصحیحین  ، حاکم نیشابوری ، ج4 ،ص 557 ــ مسند أحمد بن حنبل ، ج 3 ، ص 36)

6ـ قال رسول الله (ص) : « کیف أنت یا عوف إذا افترقت الأمة على ثلاث و  سبعین فرقة واحدة منها فى الجنة و سائرهن فى النار ؟ قلت متی ذلک یا رسول الله ؟  قال اذا کثرت الشرط و ملکت الاماء و قعدت الجُمَلا علی المنابر و اتخذ القرآن  مزامیراً و زخرفت المساجد و رفعت المنابر و اتخد الفیء دولا و الزکاة مغرماً و  الامانة مغنماً و تفقه فی الدین لغیر الله و اطاع الرّجل امرأته و عق امّه و اقصی  ابه و لعن آخر هذه الامّة اولها و ساد القبیلة فاسقهم و کان زعیم القوم ارذلهم و  اکرم الرّجل اتقاء شره ، فیومئذ یکون ذاک فیه. یفزع الناس یومئذ الی الشام و الی  مدینة یقال له دمشق ، من خیر مدن الشام ؛ فتحصنهم من عدوهم ، قیل: و هل تفتح الشام؟  قال بلی وشیکاً ، تقع الفتن بعد فتحها ثم تجئ فتنة غبراء مظلمة ثم تتبع الفتن بعضها  بعضا حتى یخرج رجل من أهل بیتى یقال له المهدى فان أدرکته فاتبعه و کن من  المهتدین‏. ــ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به «عوف»، فرمود: اى عوف! چگونه  خواهى بود زمانی که امّتم به هفتاد و سه فرقه تقسیم شوند ؛ که فقط یک فرقه از آنها  بر حق‏ و اهل بهشتند و مابقى ـ هفتاد و دو فرقه ی دیگر ـ بر باطل و اهل دوزخ‏اند؟  گفتم: کی چنین خواهد شد ای رسول خدا؟ فرمود:آنگاه که شرط بندی رایج شود ؛ و بردگان  حاکم شوند ؛ و گردن کلفتها بر منبر (مسند قضاوت) می نشینند ؛ و قرآن را تبدیل به  موسیقی می کنند ؛ و مساجد طلاکاری می شوند ؛ و منبرها بلند ساخته می شوند ؛ و اموال  عمومی را مال شخصی خود می کنند ؛ و زکات دادن را غرامت(پل زور) می شمارند ؛ و امانت  را غنیمت بر می دارند ؛ و در دین ژرف نگری می شود ، امّا به خاطر خدا ؛ و مرد از زن  خود اطاعت می کند ، عاقّ مادر خود می شود و پدر خود را می راند ؛ و آخر این امّت ،  پیشگامان آن را لعن می کنند ؛ و فاسق قبیله بزرگ آن می گردد ؛ و پستترین قوم ، حاکم  آنها می شود ؛ و بزرگوارترین مردان اهل طمع و حرص دانسته می شوند ؛ در چنین موقعی  آن اتّفاق خواهد افتاد. در چنان روزی مردم به سوی شام و شهری به نام دمشق پناه می  برند ، که از بهترین شهرهای شام است ؛ پس آن شهر آنها را از دشمنانشان پناه می دهد. گفته شد:آیا شام فتح می شود؟ فرمودند: بلی به زودی. بعد از فتح آن فتنه ها بلا می  گیرد ؛ سپس فتنه ای سخت و تاریک می آید ؛ سپس فتنه ها  پشت سر هم ظاهر می شوند تا اینکه مردی از اهل بیت من قیام می کند که او را مهدی گویند. پس اگر او را درک نمودی پیرویش کن تا از هدایت یافتگان باشی. » (مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج7 ، ص324 ــ کنز العمال ج 11 ص 183)

7ـ «عن أبى أیوب الأنصارى قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و  سلم لفاطمة سلام اللّه علیها: نبینا خیر الأنبیاء و هو أبوک، و شهیدنا خیر الشهداء  و هو عم أبیک حمزة، و منا من له جناحان یطیر بهما فى الجنة حیث شاء و هو ابن عم  أبیک جعفر، و منا سبطا هذه الأمة الحسن و الحسین و هما ابناک، و منا المهدى‏ ــ «ابو ایوب انصارى» روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله  خطاب به فاطمه زهرا علیها السّلام، فرمود: پیغمبر ما، بهترین پیغمبران است و او پدر  تو است و شهید ما، بهترین شهیدان است و او «حمزه»، عموى پدر تو است. و از ما  خانواده بزرگوارى است که خداى تعالى دو بال به او مرحمت فرموده است تا در بهشت به  هر کجا که بخواهد پرواز نماید و او «جعفر»، پسر عموى تو است. و از خاندان ما دو سبط  این امت حسن و حسین علیهما السّلام هستند که دو فرزند تو باشند و  مهدى از خاندان ماست.»(مجمع الزوائد ، الیهثمی ، ج9 ، ص166 ــ  المعجم الصغیر ، الطبرانی ، ج1،ص37)

8ـ «عن أم سلمة قالت: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم  یقول: المهدى من عترتى من ولد فاطمة ــ ام سلمه ـ همسر پیامبر ـ روایت مى‏کند که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و  آله شنیدم که مى‏فرمود: مهدى ، از عترت من و از فرزندان  فاطمه است. »( میزان الاعتدال ، الذهبی ، ج2 ،ص87 ــ کنزل العمال ، متّقی  هندی ، ج14 ، ص264)

9ـ باز فرمود: « إبشرى یا فاطمة فان المهدى منک ــ مژده باد تو را، اى فاطمه! که مهدى، از وجود  تو است.» (کنز العمال ، ج 12 ، ص 105)

10ـ « عن حذیفة إن النبى صلّى اللّه علیه(و آله) و سلم قال: لو لم یبق من  الدنیا إلا یوم واحد لطول اللّه ذلک الیوم حتى یبعث رجلا من ولدى اسمه کاسمى، فقال  سلمان: من أى ولدک یا رسول اللّه؟ قال: من ولدى هذا و ضرب بیده على الحسین علیه  السلام. ــ «حذیفه» روایت مى‏کند که رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله که  فرمودند: اگر از عمر دنیا ، جز یک روز باقى نمانده باشد،  خداى‏ تعالى همان یک روز را آنقدر طولانى مى‏فرماید، تا مردى از فرزندانم را که هم  اسم من است برانگیزد.«سلمان» پرسید: مهدى از کدامیک از فرزندان شماست؟ فرمود: از  این فرزندم و دست مبارک را به شانه ی حسین علیه السلام نواخت.» (ذخائر العقبى ، احمد بن عبدالله الطبری ، ص 137)

اینها اندکی از فراوان احادیث اهل سنّت در باب مهدی موعود است که از رسول  خدا نقل نموده اند ؛ که همگی ثابت می کنند: اوّلاً موعود آخر الزّمان، مهدی است. ثانیاً مهدی از اولاد رسول خداست . ثالثاً عیسی مسیح نیز در زمان ظهور در رکاب آن  حضرت و تابع ایشان خواهد بود. و به وضوح از این روایات پیداست که او امام امّت  پیامبر است و اطاعتش واجب می باشد.

ـ احادیث دوازده خلیفه

احادیث فراوانی از اهل سنّت نقل شده که رسول خدا (ص) فرموده اند: تعداد جانشینان من دوازده نفر می باشند ؛ و تا کنون جز شیعه ی دوازده امامی نتوانسته است دوازده خلیفه برای رسول خدا بشمارد.

«عن جابر بن سمرة قال: سمعت النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: یکون اثنا عشر أمیرا فقال کلمة لم أسمعها، فقال أبى:إنه قال: کلهم من  قریش ــ «جابر بن سمره» روایت کرده است که از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و  آله شنیدم مى‏فرمود:دوازده تن امیر خواهند بود. به دنبال آن کلمه‏اى فرمود که آن را  نشنیدم پدرم گفت: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: همگى آنان از قریش‏اند. » (صحیح بخاری ، ج8 ،ص127)

این حدیث را دیگر بزرگان اهل سنّت همچون مسلم و ترمذی و احمد حنبل نیز با  اندک تفاوتی در تعبیر آورده اند.

مسلم نقل کرده: «عن جابر بن سمرة قال: دخلت مع أبى على النبى صلى  اللّه علیه (و آله) و سلم فسمعته یقول: إن هذا الأمر لا ینقضى حتى یمضى فیهم إثنا عشر خلیفة (قال) ثم تکلم بکلام خفى علیّ (قال) فقلت لأبى: ما قال؟ فقال: قال: کلهم من قریش. ــ «جابر بن سمره» روایت کرده است که به اتفاق پدرم به حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شدم و از آن حضرت شنیدم که مى‏فرمود: این امر به  پایان نمى‏رسد تا اینکه دوازده تن خلافت بیایند. پس از آن، رسول خدا صلّى اللّه  علیه و آله سخنى فرمود که من آن را نشنیدم و از پدرم پرسیدم که پیغمبر اکرم صلّى  اللّه علیه و آله چه‏ سخنى فرمود؟ در پاسخ گفت: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله  فرمود که همگى این دوازده خلیفه از قریش‏اند.» (صحیح مسلم ، ج6 ،ص3)

«عن جابر بن سمرة قال: سمعت النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: لَا یَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِیزاً إِلَى اثْنَیْ عَشَرَ خَلِیفَةً ثُمَّ قَالَ  کَلِمَةً لَمْ افْهَمْهَا ، فقلت لأبی: ما قال؟ قال: کلّهم من قریش ــــ جابر بن سمره گوید:شنیدم از رسول الله (ص) که می فرمودند: همواره  اسلام عزیز است با دوازده خلیفه. سپس کلمه ای گفتند که من نفهمیدم ؛ به پدرم گفتم: چه فرمودند؟ گفت: فرمودند: همه از قریش می باشند»( صحیح مسلم  ،ج6،ص3)

« عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَال: دَخَلْتُ مَعَ أَبِی عَلَى النّبی (ص) فسمعته یقول: إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَنْ یَنْقَضِیَ حتّی یَمْضِیَ فِیهمْ  اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً ثُمَّ تکلّم بکلام خفیّ علیّ ؛ قال قلت لابی ما قال؟ قال  قال کلّهم من قریش ـــــ جابر بن سمره گوید: به اتفاق پدرم خدمت حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله  رسیدیم ، شنیدم که حضرت می فرمودند: این امر منقضى (سپری) نخواهد شد تا آنگاه که  دوازده نفر خلیفه در میان ایشان بگذرند ؛ سپس مطلبى خفی فرمودند. به پدرم گفتم: چه  فرمودند؟ گفت:فرمودند: همه از قریش خواهند بود» (صحیح مسلم ،ج6 ،ص3)

حال سوال ما از تمام فرقه های مسلمین این است که کدامتان توانسته اید  دوازده خلیفه ی رسول خدا را بشمارید؟ بخصوص که طبق روایات رسول خدا ، آخرین خلیفه ی  او مهدی موعود است. پس ای مسلمین ! مگر طبق روایات مورد قبول خودتان ، رسول خدا  نفرمود که امّت من هفتاد و سه فرقه می شوند و تنها یکی از آنها بر حقّ است؟ حال آن  یک فرقه کدام است؟ آیا همانی نیست که تابع دوازده خلیفه ی رسول خدا شده است؟!! پس  شما ای اهل سنّت و ای شیعیان چهار امامی و هفت امامی و ... ، اگر حقیقتاً تابع رسول  خدا هستید ، پس بشمارید خلفای دوازده گانه ی او را ، آن گونه که خودش فرموده است ؛  و بخصوص چنان بشمارید که آخرینش مهدی موعود باشد. آیا فرقه ای جز شیعه ی دوازده  امامی هست که توان چنین کاری را داشته باشد؟!! حال خود قضاوت کنید که فرقه ی برحقّ  کدام است؟

امّا استدلال شیعه با این روایت چگونه است؟

شیعه می گوید: طبق این حدیث ، رسول خدا (ص) خلفای حقیقی خود را دوازده  نفر از قریش معرّفی نموده است.

حال دو سوال مطرح می شود:

1ـ آیا این دوازده نفر را مسلمین باید انتخاب کنند یا به طریقی باید از  سوی خدا انتخاب شوند؟

2ـ این دوازده نفر چه کسانی هستند؟

اهل سنّت انتخاب خلیفه را به بشر واگذار کرده اند ؛ البته خودشان به غلط  می گویند به مسلمین واگذار شده. حال آنکه می دانیم ابوبکر را اندکی از مردم مدینه  انتخاب کردند نه مسلمین ؛ و حتّی آن اندک ، از بزرگان صحابه هم نبودند ؛ چون به نصّ  تاریخ ، علی بن طالب ، اوّل مسلمان بعد از رسول خدا(ص) با این انتخاب موافق نبود ؛  و همراه او بودند در این امر کسانی چون سلمان فارسی و ابوذر غفاری و عمار یاسر و  زبیر و ... . عمر بن خطاب را هم ابوبکر نصب نمود نه مسلمین. عثمان هم با شورای شش نفره انتخاب شد؛ آن هم نه با اتّفاق رأی. و جالب این بود که خلیفه ی بعد از او ـ  البته از منظر اهل سنّت ـ در آن شوری با خلافت وی مخالفت کرد. پس چگونه هم با وجود  عثمان اسلام حفظ می شود، هم با وجود علی (ع) حال آنکه این دو نفر ، دو برداشت مختلف  از اسلام دارند ؛ و یکی ، خلافت دیگری را قبول ندارد؟!!

حال اگر این شیوه برای انتخاب خلفای پیامبر(ص)درست است ؛ پس چرا رسول خدا (ص) پیشاپیش برای خلفای خود عدد و مشخّصات تعیین می نماید؟ اینکه اوّلاً باید  دوازده نفر باشند نه بیش و نه کم. ثانیاً باید همگی قریشی باشند. ثالثاً باید چنان  باشند که با وجودشان ، دین خدا عیناً حفظ شود.

آیا با خلیفه ی انتخابی مردم ، دین خدا محفوظ می ماند؟ آیا خلیفه همان  رئیس جمهور است یا جانشین رسول خدا (ص) در حفظ و تبیین و اجرای دین؟ ابوبکر و عمر و  عثمان چه داشتند که دیگر مسلمین نداشتند؟ اینها چه داشتند که محتاج هادی و تبیین کننده ی دین نبودند ولی دیگران به هدایت و تبیین اینها محتاج گشتند؟ آیا غیر از  این است که اینها خودشان نیز محتاج امامی هدایت کننده اند؟! و اگر کسی یادشان ندهد  چیزی از حقایق قرآن نمی دانند؟! شوخی نیست ، قرآن کریم « تبیاناً لکلّ شیء » می  باشد. یعنی این خلفای سه گانه ، عالم به « تبیاناً لکلّ شیء » بودند ، که محتاج  امام و تبیین کننده ی دین نبودند؟ اگر چنین ادّعایی کنید یقین رسوا خواهید گشت. اگر  می گویید که اینها با قرآن و سنّت هدایت می شدند ، می گوییم: قرآن و سنّت دست همه ی  مسلمین بود. اگر وجود قرآن و سنّت کافی برای هدایت مردم و کافی برای اتمام حجّت  خداست ، اساساً چه نیازی به خلیفه است؟ در این صورت خلیفه ، رئیس جمهوری بیش نخواهد  بود. اگر می گویید: اینها به اجتهاد عمل می کردند ، می گوییم: دیگرانی هم بودند که  اجتهاد داشتند. پس چرا آنها باید اجتهاد خود را وا می نهادند و به اجتهاد اینها  گردن می گذاشتند؟ از این گذشته وقتی طبق حدیث مدینة العلم ، علی بن طالب (ع) باب  علم نبی است ، چرا باب علم نبی را رها کرده از اجتهاد ظنّی دیگران تبعیّت کنیم؟! وقتی طبق حدیث منزلت ـ که در صحاح اهل سنّت آمده ـ علی بن طالب (ع) افضل از هارون  نبی می باشد ، چرا افضل از یک پیغبر را رها نموده از اجتهاد ابوبکر تبعیّت کنیم؟! مگر عقلمان پاره سنگ برداشته؟! گیریم که تمام مسلمین صدر اسلام به ابوبکر رأی داده  باشند ؛ کجای اسلام آمده که شما وظیفه دارید در امور دین خودتان تابع رأی مردم  باشید؟ آنها هزار و چهار صد سال پیش برای خودشان رئیس جمهور انتخاب کردند ، ما چرا  باید به انتخاب آنها گردن نهیم؟ امّا اگر خلیفه را رئیس جمهور نمی دانید و او را  حافظ حقیقت دین و تبیین کننده ی اسلام و قرآن می شناسید ، بفرمایید که با وجود باب  علم رسول و افضل از هارون نبی در میان امّت ، چگونه نوبت این کارها به امثال ابوبکر  و عمر و عثمان رسیده است؟ به حکم عقل و با استفاده از حدیث مورد بحث ، تنها با  امامت یک انسان معصوم و عالم به جمیع حقائق قرآن کریم است که اسلام با تمام حقیقتش  حفظ می شود ، و تنها چنین کسی است که از هدایت دیگر افراد بشر بی نیاز می باشد ؛« أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی  إِلاَّ أَنْ یُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون‏ ــــ آیا کسى که هدایت به  سوى حق مى‏کند براى پیروى شایسته‏تر است، یا آن کس که خود هدایت نمى‏شود مگر هدایتش  کنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏کنید؟! » (یونس:35)

لذا هر گاه یک غیر معصوم و غیر عالم به جمیع حقائق قرآن به امامت انتخاب  شود ، خواهیم پرسید: امام خود او کیست؟ اگر امام داشتن لازم است ، که به اتّفاق علمای شیعه و سنّی چنین است ، چرا فقط برای ما لازم است ؛ و برای خود آن خلفای  انتخابی لازم نیست؟ مگر آنها چه ویژگی خاصّی دارند که امام نمی خواهند ولی دیگران  امام می خواهند؟!

امّا سوال دوم: این دوازده نفر ، که رسول خدا(ص) فرمودند ، چه کسانی هستند؟

اگر اهل سنّت روش خود را در انتخاب خلیفه درست می داند پس بشمارد این  خلفای دوازدگانه را. اگر خلفا را محصور کنند در خلفای راشدین ، تعداد آنها به قول خودشان چهار نفر است ؛ معاویه را هم نمی توانند خلیفه بدانند ؛ چرا که:

اوّلاً دو خلیفه ی حقّ باهم نمی جنگند ؛ حال آنکه معاویه با علی (ع)جنگیده است. و به یقین اگر یکی از این دو در مسیر اسلام است ، دیگری راه به خطا می رود. کدام  عاقل می پذیرد که دو نفر هر دو حقّ باشند و باهم دشمنی کنند؟! و اهل اسلام اتّفاق  نظر دارند که هر که با امام بجنگد مهدورالدم می باشد.

ثانیاً او با امام حسن (ع) جنگیده است که به اتّفاق شیعه و سنّی و طبق حدیث  نبوی ، یکی از دو سیّد جوانان اهل بهشت می باشد. پس چگونه کسی که با سیّد جوانان  اهل بهشت می جنگد و می شود جانشین پیامبر؟!

از معاویه که بگذریم نوبت به یزید می رسد که سبط اصغر را شهید نموده است. اگر او حقیقتاً خلیفه ی پیامبر بوده ، پس امام حسین (ع) در جنگ با او از اسلام خارج  گشته است ؛ کما اینکه یزیدیان همین را قائل بودند و حضرت را خارجی (خروج کرده بر  خلیفه و خارج شده از دین) می گفتند. حال آنکه چنین کسی نمی تواند سیّد جوانان بهشت  باشد. پس اگر به حکم روایات صحیح از خود اهل سنّت، یقین داریم که امام حسین(ع)سیّد  جوانان اهل بهشت است ، دیگر دشمن و کشنده ی او نمی تواند بر حقّ باشد.

بعد از یزید نیز خلفای بعدی یکی از یکی بدتر بوده اند. پس چگونه دین با  وجود آنها عزیز شده؟

تاریخ قطعی گواه است که از زمان معاویه تا زمان عمر بن عبدالعزیز تمام  خلفای اموی فتوا داده بودند که بر سر منبر نماز جمعه باید علی بن ابی طالب را سبّ و  لعن کنند. آیا این استنباط خلفای شما از اسلام ، حقیقتاً حفظ اسلام و تبیین درست اسلام می باشد؟

از این گذشته تعداد این خلفا بسیار بیش از دوازده تن می  باشند.

لذا اهل سنّت از هیچ راهی نمی تواند این دوازده خلیفه را تعیین کند.

پس یا حدیث مورد بحث ، جعلی است ؛ که علما این را نمی پذیرند ؛ بخصوص که  در صحاح اهل سنّت آمده است ؛ یا ـ معاذ الله ـ رسول خدا (ص) دروغ گفته اند ، که این  نیز محال است ؛ یا روش اهل سنّت در انتخاب خلیفه نادرست می باشد.

امّا شیعه ی اثناعشری این دوازده خلیفه را بی هیچ مشکلی معرّفی می  کند.

ـ بر این استدلال اشکالاتی شده که به بررسی آنها می  پردازیم.

1ـ گفته شده: «در روایت، از این داوزده تن بعنوان خلیفه نام برده شده است  در حالیکه هیچکدام از ائمه شیعه بجز علی ابن ابی طالب و فرزند برومند ایشان حسن بن  علی آنهم برای مدت کوتاهی به خلافت نرسیدند. پس مراد از این دوازده تن نمی تواند  ائمه شیعه باشد»

پاسخ:

اوّلاً طبق این اشکال، ائمه ما این دوازده خلیفه نیستند. خلفای اهل سنّت هم که  یا کمتر از دوازده اند یا بیشترند و اکثرشان نیز به خاطر جنایات آشکاری که کرده اند  ، لیاقت خلافت ندارد. پس لابد از منظر اشکال کننده ـ معاذ الله ـ رسول خدا (ص) دروغ گفته اند.

بالاخره طبق حدیث مورد بحث باید دوازده خلیفه را مشخّص نماییم.حال این  گوی و این میدان. اگر ائمه ی دوازدگانه ی ما آن خلفای مورد نظر رسول خدا(ص)نیستند  پس شما اهل سنّت لطف بفرمایید و بگویید که کیانند آن دوازده نفر؟

ثانیاً رسول خدا (ص) نفرمود بعد از من دوازده نفر خلیفه ، بالفعل به حاکمیّت  سیاسی جامعه می رسند ؛ بلکه فرمودند: تا زمانی که دوازده خلیفه بین شما باشند ، این  امر (اسلام) پایدار و عزیز می ماند. مثل اینکه کسی بگوید: هوا روشن است تا زمانی که  خورشید در آسمان می باشد. پس اگر خورشید در آسمان نبود ، هوا نیز روشن نخواهد بود.بنا بر این طبق سخن رسول خدا (ص) اگر دوازده خلیفه بین مردم نباشند دین نیز پایدار نخواهد بود. و شکّ نداریم که بعد از رسول خدا (ص) دین او را وارونه ساختند. اگر  وارونه نساختند پس چرا علی (ع) تا مدّتها حاضر به بیعت با ابوبکر نشد؟ و چرا حضرت  فاطمه (س)هیچگاه با او بیعت نکرد تا رحلت نمود؟ بالاخره علی (ع) درست نماز می خواند  که دست بر شکم نمی گذاشت یا جناب عمر بن خطّاب؟ بالاخره وضوی علی (ع) درست بود یا  وضوی جناب عثمان؟ آیا تحریم نمودن دو متعه (متعة الحجّ و متعة النساء) به دست عمر  بن خطّاب ، تغییر دین نبود؟ حال آنکه طبق روایات خود اهل سنّت ، هم در زمان پیامبر (ص) این امر مجاز بود هم در زمان جناب ابوبکر. و... .

پس اگر از این زوایه نگاه می کنید ، عرض می شود که مردم خلیفه حقیقی رسول  خدا را به رسمیّت نشناختند ، لذا دین درستی هم نداشتند ؛ و بخش عظیمی از سنّت نبوی  را هم از دست دادند. تاریخ قطعی گواه است که ابوبکر و عمر اجازه ی نقل روایت نبوی  را نمی دادند و هر چه اصحاب از روایات نوشته بودند ، این دو نفر گرفتند و آتش زدند. شعار حسبنا کتاب الله نیز یادمان نرفته. نتیجه ی چنین شعاری می شود همین آتش زدن  احادیث نبوی. جریان کاغذ و قلم را که در صیح بخاری و مسلم آمده به خاطر  آوردید!

مطلب سوم آنکه از زمان رسول خدا (ص) تا کنون هیچگاه دین اسلام حقیقی از بین نرفته  است و همواره با وجود این دوازده خلیفه ، حقّ در میان امّت وجود داشته است ؛ اگر چه  فرقه های باطل نیز همواره درست شده اند و درست خواهند شد. لذا اصل دین با وجود این  دوازده نفر همواره باقی است ؛ و همواره نیز پیروانی دارد. در حدیث هفتاد و سه فرقه  نیز آمده که رسول الله (ص) فرمودند: امّت من هفتاد و سه فرقه خواهند شد که تنها یکی  از آنها اهل نجات می باشد. پس هموراه خلفای دوازدگانه یکی بعد از دیگری در میان  امّت بوده اند و فرقه ی ناجیّه مذهب ایشان بوده است.

2ـ گفته شده: «در روایت ابی داود ذکر شده پیامبر (صلى الله علیه وسلم) در  همین رابطه فرمودند: «امت اسلامی همگی فرمانبردار و مطیع اوامر آنها خواهند بود»

پاسخ:

این جمله یقیناً باطل است ؛ چون اگر این جمله درست باشد ـ معاذ الله ـ  رسول الله (ص) دروغ گفته است ؛ که این امری است محال.چون تاکنون هیچ خلیفه ی واقعی  یا غیر واقعی وجود نداشته که همه ی امّت ، فرمانبردار او باشند. پس اگر اهل سنّت ما این جمله را صحیح می دانند باید اقرار کنند که  هیچکدام از خلفای گذشته ، خلیفه ی راستین رسول خدا (ص) نبوده اند. یعنی اساساً در  اسلام خلیفه ای وجود نداشته است.

مستشکل در ادامه ی اشکال خود آورده است: «این در حالی است که ما می دانیم  حتی در دوران خلافت علی بن ابی طالب و فرزند ایشان حسن بن علی، هیچگاه همگی امت  اسلامی مطیع و فرمانبردار آنها نبودند.»

عرض می شود: حتّی جناب ابوبکر و عمربن خطّاب و عثمان نیز مطاع محض نبوده  اند ؛ کما اینکه خود رسول خدا (ص) و بلکه حتّی خود خدا هم هیچگاه مطاع محض نبوده  اند ؛ و همواره کسانی را به عنوان منکر و مخالف داشته اند.

پس اگر مستشکل، این جمله را درست می داند ، باید کلّاً منکر وجود خلیفه  برای رسول خدا (ص) باشد ؛ و بدتر اینکه حضرتش را دروغگو بداند.

باز در ادامه گفته اند: «علاوه بر این حتی خود فرقه های مختلف شیعه نیز  در مورد امامت برخی از ائمه با یکدیگر اختلافات شدیدی دارند.»

این مستشکل عجب مغالطه ای نموده اند. استدلال به حدیث مورد بحث ، توسّط  شیعه ی دوازده امامی انجام گرفته ، آن هم نه بر ضدّ اهل سنّت بلکه بر ضدّ تمام فرقه  های اسلامی ـ اعمّ از سنّی و شیعه ـ . چون هیچکدام آنها نتوانسته اند این دوازده خلیفه را معرّفی نمایند. لذا طبق این حدیث ، حتّی بطلان شیعیان زیدی و اسماعیلی و... نیز اثبات می شود. امّا در بین شیعیان دوازده امامی ، ابداً اختلافی در مصادیق این دوازده خلیفه وجود ندارد.

3ـ اشکال شده که: «در روایت ذکر شده رسول الله (صلى الله علیه وسلم) فرمودند: «اسلام در زمان خلافت آنها همچنان عزیز و پرتوان باقی خواهد ماند».این در  حالی است که بزرگان شیعه ادعا دارند اسلام در زمان ائمه ناتوان و ذلیل بوده و گروهی  ظالم و کافر بر مسلمانان حکم می راندند. »

پاسخ:

اوّلاً کجای حدیث چنین چیزی وجود دارد؟ حدیث به صورت جمله ی شرطی است ؛ و می  گوید: اسلام عزیز است تا زمانی که دوازده خلیفه بین شما باشند. پس اگر شرط محقق نشد  ، یعنی دوازده خلیفه در بین شما نبودند ، مشروط نیز منتفی خواهد بود. و البته به نطر ما همواره این دوازده خلیفه بوده اند و اسلام آنها نیز عزیز و پایدار بوده  است.امّا دیگران از اسلام اصیل برگشته اند ؛ و برگشتن مردم از اسلام ، اسلام را  نابود نمی کند.

ثانیاً اینها خلط فرموده اند بین اسلام و روش زندگی مسلمین. حضرت نفرمودند مسلمین پرتوان خواهند بود یا امور مسلمین در مسیر درست خواهد بود ؛ بلکه فرمودند: خود دین اسلام درست و عزیز باقی خواهد ماند. و می بینید که این دوازده نفر ، دین  رسول الله(ع) را عیناً و با تبیین و تفسیرش نسل به نسل منتقل نموده اند. اینکه شما  برداشتهای خلفا و ائمه مورد قبول خودتان را اسلام می نامید برای خودتان ارزش دارد. از نظر شیعه ، اسلام همان است که دست به دست توسّط این دوازده تن منتقل گشته است ؛  بی هیچ انحرافی.

اگر تمام مسلمین راه را کج روند و خلیفه ی راستین پیامبر (ص)در میان آنها  باشد ، اسلام بر اصل خود باقی است و خللی نیافته است. چون اسلام پیش اوست ؛ و او  هست. با وجود نبی و امام ، دین خدا به تمام هویّتش در بین مردم است ؛ و حجّت خدا بر  خلق تمام می شود ؛ اگر چه آن نبی یا امام حتّی یک نفر پیرو هم نداشته  باشد.

پس مواظب باشیم که بین اسلام مردم و خود اسلام خلط  نکنیم. در اعصار گذشته اسلام اکثر مردم انحراف اندر انحراف بوده ، امّا اصل  اسلام با وجود خلیفه ی راستین پیامبر(ص)همواره بی هیچ انحرافی حضور داشته است. آنگاه که ابوبکر و عمر احادیث نبوی را آتش می زدند ، آن معارف برای آنها که اتّصال  به علی (ع) نداشتند سوخت و خاکستر شد ، امّا تمام آن معارف در قلب علی (ع) وجود  داشت ؛ و پیروانش به آن دسترسی داشتند. چرا که فرمود:« أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ  وَ عَلِیٌّ بَابُهَا ». پس احادیث نبوی برای مردم سوخت ؛ ولی در حقیقت نسوخت. عثمان  حکم وضو را دستکاری نمود ؛ عمر بن خطّاب در اقامه و نماز و ... دخل و تصرّف کرد ؛  امّا حقیقت احکام اسلام نزد علی بن ابی طالب ، بی هیچ تحریفی وجود داشت. لذا با  وجود او اسلام همچنان بر اصالت خویش باقی بود. حال اگر مردم به منبع اسلام رجوع  نکردند ، حرف دیگری است و عدم رجوع آنها ، اسلام را نابود نمی کند بلکه خودشان را  نابود می سازد.

برگرفته شده از وب‌نوشت http://borhan.blog.ir


 
 
حضرت مهدی (عج) در منابع اهل سنت
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۱
 

حضرت مهدی (عج) در منابع اهل سنت

مذاهب اسلامی غیر شیعی به رغم عدم پذیرش ولایت ـ بدان معنی که ما شیعیان معتقدیم ـ درباره حضرت مهدی، تولدش، ظهور و قیامش، علائم قیامش، یارانش، خاندانش، اینکه از فرزندان علی (ع)، حضرت فاطمه (س) و امام حسین (ع) بوده، سیرت و اخلاقیاتش و… احادیث متعدد و زیادی از رسول مکرم اسلام (ص) و در «صحاح سته» [1] و دیگر منابع معتبر خود [2] بیان کرده‌اند. [3] البته اعتقاد برادران اهل سنت به ولایت، به صورت اعتقاد شیعیان نیست به همین دلیل، مسئله ولایت ائمه (ع) بین ایشان به صورت مکرر و آشکار مطرح نشده است.

تعریف حدیث در میان اهل تسنن «قول، فعل و تقریر پیامبر (ص)» است. به همین دلیل تعداد احادیث شیعیان به مراتب بیش از اهل تسنن است، چرا که تعریف حدیث در میان اهل تشیع «قول، فعل و تقریر معصوم (ع)» است. با این وجود، موضوع حضرت بقیة‌الله، ظهور، ویژگی‌ها و مسائل پیرامونی آن اختصاص به شیعه ندارد. بلکه در میان برادران اهل سنت و منابع معتبر آنان در این باره مطالب فراوانی ذکر شده است. از همین رو، با استناد به توجه «حضرت بقیةالله» به قلم آیت‌الله محمد شجاعی به بیان این موضوع در روایات اهل سنت می‌پردازیم.

مذاهب اسلامی غیر شیعی به رغم عدم پذیرش ولایت ـ بدان معنی که ما شیعیان معتقدیم ـ درباره حضرت مهدی، تولدش، ظهور و قیامش، علائم قیامش، یارانش، خاندانش، اینکه از فرزندان علی (ع)، حضرت فاطمه (س) و امام حسین (ع) بوده، سیرت و اخلاقیاتش و… احادیث متعدد و زیادی از رسول مکرم اسلام (ص) و در «صحاح سته» [1] و دیگر منابع معتبر خود [2] بیان کرده‌اند. [3] البته اعتقاد برادران اهل سنت به ولایت، به صورت اعتقاد شیعیان نیست به همین دلیل، مسئله ولایت ائمه (ع) بین ایشان به صورت مکرر و آشکار مطرح نشده است.

[تفسیر و تحلیل خاص ما از ولایت سبب شده است که این موضوع بین شیعیان در طول تاریخ به صورت آشکار و پنهان زنده بماند. به اعتقاد ما شیعیان حضرات معصومین (ع)، در تکوین و تشریع بر انسانها ولایت مطلقه دارند و واسطه فیض الهی بر اهل زمین‌اند؛ از این‌رو برای بهره‌گیری دائم و علی‌الاتصال از وجود مقدس و فیاض ایشان باید در قلب و ظاهر به یاد و در ارتباط با ایشان باشیم.]

اینک به چند حدیث از احادیث نقل شده از طریق اهل سنت درباره حضرت ولی عصر (عج) اشاره می‌کنیم.

محمدبن یوسف بن محمد ـ شافعی ـ در کتاب «کفایة‌الطالب» خویش در خصوص حضرت مهدی (ع) مسائل گوناگونی را که مربوط به آن حضرت است مورد بحث و بررسی قرار داده و هر کدام از آنها را در باب جداگانه‌ای مطرح نموده و درباره آن روایاتی را از طریق اهل سنت ذکر کرده است.

قسمتی از آن را به نقل از بحارالانوار در اینجا می‌آوریم.

«کشف الغمة: ذکر الشیخ ابو عبدالله محمد بن یوسف بن محمد الشافعی فی کتاب کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی‌طالب و قال فی اوله: انی جمعت هذا الکتاب و عریته من طرق الشیعة لیکون الاحتجاج به آکد فقال فی المهدی (ع):». [4]

مرحوم مجلسی در بحار الانوار می‌نویسد: علی بن عیسی در کشف الغمة آورده: محمد بن یوسف بن محمد ـ شافعی ـ در کتاب «کفایة الطالب» که در مناقب علی (ع) به رشته تحریر کشیده، در اول این مطلب را متذکر شده است که: این کتاب [کفایة الطالب] را جمع کردم و آن را از روایاتی که به طرق شیعه نقل شده عاری نمودم (یعنی روایات را فقط از طریق عامه و اهل سنت ذکر کرده‌ام) تا آنکه احتجاج به آن مؤکدتر [و مستحکم‌تر] باشد. در خصوص حضرت مهدی گفته است:

* باب اول در خروج مهدی (ع) در آخرالزمان

1- «عن زرّ عن عبدالله قال: قال رسول‌الله (ص): ‌لا تذهب الدنیا حتی تملک العرب رجل من اهل بیتی یواطئ اسمه اسمی. اخرجه ابو داود فی سننه». [5]

«زرّ از عبدالله روایت کرده که گفت: رسول خدا (ص) فرمود: دنیا تمام نمی‌شود تا آنکه مردی از اهل بیت من که نامش مانند نام من است، حاکم بر عرب باشد. این حدیث در سنن ابو داود ـ که از کتب معتبر اهل سنت و در واقع از صحاح سته می‌باشد ـ آمده است».

2- «و عن علی عن النبی (ع): لو لم یبق من الدنیا الا یوم لبعث الله رجلا من اهل بیتی یملاها عدلا کما ملئت جوراً. هکذا اخرجه ابو داود فی سننه». [6]

«و از علی از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است: اگر از عمر دنیا به جز یک روز باقی نماند، خداوند مردی از اهل بیت مرا مبعوث می‌سازد تا زمین را از عدالت پر سازد چنانکه از ظلم پر شده است. این روایت در سنن ابو داود آمده است».

* باب دوم در گفته رسول خدا (ص) که مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه است

3- «عن سعید بن المسیب قال: کنا عند ام سلمه فتذاکرنا المدهی فقالت: سمعت رسول‌الله (ص) یقول: المهدی من عترتی من ولد فاطمة. اخرجه ابن ماجه فی سننه». [7]

«سعیدبن مسیب می‌گوید: نزد ام‌سلمه درباره حضرت مهدی گفت‌وگو می‌کردیم ام‌سلمه گفت: شنیدم رسول‌ خدا (ص) می‌فرمود: مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه (س) است. ابن‌ماجه این حدیث را در سنن خویش [که آن هم از صحاح سته به شمار می‌رود] ذکر کرده است».

* باب سوم در اینکه مهدی (ع) از سادات اهل بهشت است

«عن انس‌بن مالک قال: سمعت رسول‌الله (ص) یقول: نحن ولد عبدالمطلب سادات اهل الجنة انا و حمزة و علی و جعفر و الحسن و الحسین و المهدی. اخرجه ابن ماجه فی صحیحه». [8]

«انس‌بن مالک می‌گوید: شنیدم از رسول خدا (ص) که می‌فرماید: ما اولاد عبدالمطلب سادات اهل بهشتیم، من، حمزه، علی، جعفر، حسن، حسین و مهدی. ابن ماجه در صحیح خود این روایت را نقل کرده است».

* باب پنجم در اینکه اهل مشرق مهدی (ع) را یاری می‌کند

«عن عبدالله‌بن الحارث‌بن جزء‌الزبیدی قال: قال رسول‌الله (ص): یخرج‌ أناس من المشرق فیوطئون للمهدی یعنی سلطانه. هذا حدیث حسن صحیح روته الثقات و الاثبات اخرجه الحافظ ابو عبدالله‌بن ماجة القزوینی فی سننه». [9]

«عبدالله بن حارث‌بن جزء زبیدی می‌گوید که رسول خدا (ص) فرمود: گروهی از مردم از سمت مشرق خروج و قیام کرده و زمینه حکومت مهدی را آماده می‌سازند [صاحب کفایة الطالب می‌گوید] این حدیث، حدیث حسن و صحیح است که آن را راویان موثق و عالمان حجت روایت کرده‌اند. حافظ ابوعبدالله‌بن ماجه قزوینی در سنن خویش این حدیث را نقل کرده است».

اینکه گروهی از اهل مشرق زمینه قیام و حکومت حضرت را ـ با برپایی حکومت دینی ـ مهیا می‌سازند، از طریق راویان شیعه نیز نقل شده است، از جمله روایت ذیل:

«عن ابی خالد الکابلی عن ابی‌جعفر (ع) انه قال: کانی بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه فاذا رأوا ذلک و ضعوا سیو فهم علی عواتقهم فیعطون ما سألوه فلا یقبلونه حتی یقوموا و لا یدفعونها الا الی صاحبکم قتلاهم شهداء اما انی لو ادرکت ذلک لاستبقیت نفسی لصاحب هذا الامر» [10]

«ابو خالد کابلی، از امام محمد باقر (ع) روایت کرده است که فرمود: گویی می‌بینیم مردمی را که از مشرق قیام کرده‌اند، آنان حق را طلب می‌کنند و به آنها داده نمی‌شود. باز آن را طلب می‌کنند و به آنان داده نمی‌شود. هنگامی که وضع را چنین می‌بینند، شمشیرهاشان را برگردن (دشمنان)‌شان می‌گذارند، پس آنچه می‌خواهند به آنان داده می‌شود، ولی مقصود خود را هنوز برآورده نمی‌بینند و به قیام خود ادامه داده و شمشیرها و سلاح خود را زمین نمی‌گذارند، تا آنجا که همه آنها را در اختیار صاحب شما [یعنی مهدی موعود (ع)] و در یاری او قرار دهند. کشته شدگانشان شهیدند. آگاه باشید اگر من آن زمان را درک کنم، خود را برای صاحب این امر [یعنی امام زمان (س)] نگاه می‌دارم». [11]

* باب هفتم در بیان نمازگزاردن عیسی (ع)‌ با مهدی (ع)

«ابوهریرة قال: قال رسول‌الله (ص): کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم؟ هذا حدیث حسن صحیح متفق علی صحته من حدیث محمدبن شهاب الزهری رواه البخاری و مسلم فی صحیحهما». [12]

«ابو هریرة روایت کرده که رسول‌ خدا (ص) فرمود: چگونه‌اید هنگامی که پسر مریم، عیسی (ع) در میان شما فرود آید در حالی که امام شما [یعنی مهدی (ع)] از شماست؟!. [صاحب کفایة الطالب می‌گوید] این حدیث، حدیث حسن و صحیح است و بر صحتش اتفاق است و از جمله احادیث محمدبن شهاب زهری است. بخاری و مسلم آن را در صحیح‌های خود آورده‌اند».

* باب شانزدهم در بیان فرشته‌ای که با مهدی (ع) خروج می‌کند

«عن عبدالله‌بن عمر انه قال: قال رسول‌الله (ص): یخرج المهدی و علی رأسه ملک ینادی ان هذا المهدی فاتبعوه. هذا حدیث حسن روته الحفاظ الائمه من اهل الحدیث کأبی نعیم و الطبرانی و غیرهما». [13]

«عبدالله‌بن عمر گوید، رسول‌ خدا (ص) فرمود: خروج می‌کند مهدی در حالی که بر بالای سرش [یعنی از آسمان] فرشته‌ای ندا می‌کند: این است مهدی، پس از او تبعیت کنید. [صاحب کفایة‌الطالب می‌گوید] این حدیث، حدیث حسن است که حافظین برجسته حدیث مانند ابونعیم و طبرانی آن را نقل کرده‌اند».

* باب هفدهم در ذکر اوصاف جسمانی مهدی (ع)

«عن حذیفة انه قال: قال رسول‌الله (ص): المهدی رجل من ولدی لونه لون عربی و جسمه جسم اسرائیلی علی خّده الایمن خال کانه کوکب دری یملاالارض عدلا کما ملئت جورا یرضی بخلافته اهل الارض و اهل السماء و الطیر فی الجّو. هذا حدیث حسن رزقناه عالیا بحمدالله عن جمّ غفیر اصحاب الثقفی و سنده معروف عندنا». [14]

«حذیفه روایت کرده که رسول خدا (ص) فرمود: مهدی مردی است از فرزندان من، رنگش عربی و جسمش اسرائیلی است، در گونه راست او خالی است به مانند کوکب درخشان، زمین را پر از عدل می‌گرداند چنان که پر از ظلم شده است، اهل زمین و آسمان و پرندگان به خلافتش راضی می‌شوند. [صاحب کفایة‌الطالب می‌گوید] این حدیث، حدیث حسن است که به حمد خداوند به خوبی روزی ما شده از گروه زیادی از اصحاب ثقفی و سندش نزد ما شناخته شده است».

* باب نوزدهم در بیان چگونگی داندانهای مهدی (ع)

«عن عبدالرحمن بن عوف قال: قال رسول‌الله (ص): لیبعثنّ الله من عترتی رجلا افرق الثنایا اجلی الجبهة یملا الارض عدلا و یفیض المال فیضا. هکذا اخرجه الحافظ ابو نعیم فی عوالیه». [15]

«عبدالرحمن‌بن عوف گوید: رسول‌ خدا (ص) فرمود: هر آینه خداوند از عترت من مردی را مبعوث می‌کند که دندان‌های ثنایای او از یکدیگر جداست؛ پیشانی‌اش باز است، زمین را پر از عدل می‌کند و مال را چنان عادلانه تقسیم می‌کند که فقیری پیدا نمی‌شود. [صاحب کفایة الطالب می‌گوید] این حدیث را حافظ ابونعیم در عوالی خود نقل کرده است».

* باب بیست‌و‌پنجم در دلایل زنده بودن مهدی (ع)

«فی الدلالة علی کون المهدی حیا باقیا غیبته الی الان و لا امتناع فی بقائه بدلیل بقاء عیسی و الخضر و الیاس من اولیا‌ءالله تعالی و بقاء الدجال و ابلیس العین من اعداء‌الله تعالی و هؤلاء قد ثبت بقاؤهم بالکتاب و السنة و قداتفقوا ثم انکروا جواز بقاء المهدی لانهم انما انکروا بقائه من وجهین احدهما طول الزمان و الثانی انه فی سرداب من غیر ان یقوم احد بطعامه و شرابه و هذا ممتنع عادة…». [16]

«در دلایل اینکه مهدی از زمان غیبتش تاکنون زنده و باقی است: هیچ امتناعی در این بقاء و تداوم حیات نمی‌باشد، به دلیل آنکه عیسی (ع)، خضر (ع) و الیاس (ع) ـ که از اولیاء‌الله هستند ـ و نیز دجال و ابلیس لعین ـ که از دشمنان خدا به شمار می‌روند ـ تاکنون باقی [و زنده] هستند. و بقاء و طول عمر و حیات آنان با آیات قرآن و سنت ثابت گشته است و [عده‌ای از علماء] بر این امر اجماع‌نظر دارند، [اما] جواز بقاء حضرت مهدی را انکار نکرده‌اند به دو جهت: یکی طول زمان و دیگری وجود حضرت در سرداب بدون آنکه کسی به او آب و نانی بدهد و باقی بودن او در حالت گرسنگی و تشنگی به حسب عادی ممتنع است…».

مؤلف کفایه‌الطالب به تفصیل به ردّ این دو جهت از دیدگاه آیات و روایات می‌پردازد که مجال طرح و بررسی آن نیست. [17]

به هر روی، با توجه به روایات و احادیث فراوانی که در خصوص حضرت مهدی (ع) از طریق اهل سنت نقل شده است به خوبی می‌توان اذعان داشت که برادران سنی و مذاهب اسلامی غیر شیعی نیز به وجود، خصایص، ظهور و قیام حضرت ولی عصر (عج) باور و اعتقاد دارند، هر چند اعتقاد آنان در خصوص ولایت حضرت همچون اعتقاد شیعیان نیست.

———————–

پی‌نوشت‌ها:

1: «صحاح سته» یعنی صحیح‌های شش‌گانه که شش مجموعه بزرگ از کتب روایی اهل‌سنت است و از موثق و معتبرترین کتاب‌های آنان در زمینه حدیث به شمار می‌رود. این شش کتاب عبارتند از: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابوداود، سنن ابن ماجه، سنن نسایی و جامع ترمذی.

2: برای آشنایی با برخی از این منابع نگاه: الامام المهدی عنداله السنة، گردآوری فقیه ایمانی.

3: از جمله «ینابیع المودة» خواجه کلان قندوزی متوفی 1293ق؛ وی حنفی مسلک بوده و در دو جلد درباره ائمه (ع) از امام علی (ع) تا امام دوازدهم (حضرت مهدی علیه ‌السلام» ابواب گوناگونی عنوان کرده است.

4: بحارالانوار، ج 51، ص 85، ح 38

5: همان.

6: همان.

7: همان، ص 86

8: همان، ص 87

9: همان.

10: کتاب الغیبة للنعمانی، باب 20، ص 273، ح 50

11: امیدواریم که انقلاب اسلامی ایران که به دست بزرگ مردی چون حضرت امام «رضو‌ن‌الله تعالی علیه» در قرن معاصر به وقوع پیوست از مصادیق این حدیث بوده و زمینه‌ساز حکومت سراسر عدل مهدی موعود باشد.

12: بحارالانوار، ج 51 ص 88

13:همان، ص 95

14: همان.

15:همان، ص 96

16: همان، ص 97

17: نگاه: همان، ص 102 – 98

منبع : harimeyas.com


 
 
آیا اهل سنّت به امام مهدی ـ عج ـ اعتقاد دارند، چگونه؟ و تفاوت آنها با تشیّع در ا
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۱
 

پاسخ اول:

بعضی از اهل تسنّن به دلیل خوشبین نبودن به شیعه و احادیث شیعه گمان می کنند مهدویت و احادیث مهدی ساختگی است و می گویند احادیث مهدی در کتب صحاح اهل سنّت وجود ندارد و اگر هم باشد در کتاب هایی است که از نظر اعتبار ساقط می باشد و این شیعیان هستند که احادیث مهدی را در کتب خود آورده اند.

در پاسخ گفته می شود در عین حال که خفقان عمومی دوران بنی امیه و بنی عباس و دست های مرموز و مقتدر سیاست وقت و تعصبات شدید مذهبی اجازه نمی داده که اخبار مربوط به ولایت و امامت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ مورد مذاکره واقع شود و در کتب درج گردد لکن باز هم کتب اخبار اهل سنّت از احادیث مربوط به مهدی خالی نیست. احادیث زیادی از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ صادر شده که سنّی و شیعه آنها را نقل کرده اند و هر کس اگر در آنها دقّت کند، برایش روشن می شود که موضوع مهدی و قائم در زمان پیامبر اسلام امر مسلّمی بوده است. به طوری که این عقیده در بین مردم شایع بود که اصل آن را مسلّم دانسته و از فروعاتش بحث می کردند؛ گاهی می پرسیدند از چه نسلی به وجود خواهد آمد، گاهی از نام و کنیه اش سؤال می نمودند، گاهی می پرسیدند آیا مهدی و قائم یکی است یا نه، گاهی از علّت غیبت و وظایف آن امام جویا شدند. پیغمبر هم گاه و بی گاه از آن وجود مقدّس خبر می داد و می فرمود: مهدی موعود از نسل من و از فرزندان فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و حسین ـ علیه السّلام ـ به وجود خواهد آمد، گاهی نام و کنیه اش را بیان می داشت، گاهی علامات و مشخصات او را بیان می کرد، پس از وفات رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ مسئله ی مهدویت همواره بین اصحاب آن بزرگوار و تابعین مورد بحث بوده است.
در کتب صحاح اهل تسنّن ابوابی به نام مهدی ـ علیه السّلام ـ منعقد و احادیثی از پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده است از باب نمونه:
1. عبدالله از پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت کرده فرمود دنیا سپری نخواهد شد تا این که مردی از اهل بیت من که نامش نام من است بر عرب حکومت می کند.[1]
ترمذی بعد از نقل این حدیث می گوید این حدیث صحیح است و نیز می گوید در مورد مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ علی ابو سعید، ام سلمه و ابوهریره روایت از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل نموده اند:
ابو سعید از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت نموده که فرمودند زمین از ظلم و بیدادگری پر می شود پس مردی از اهل بیت من ظاهر شده هفت سال یا نه سال حکومت می نماید و زمین را از عدل و داد پر می کند.[2]
بسیاری از علمای اهل سنت احادیث مهدی را متواتر دانسته یا تواتر آنها را از دیگران نقل کرده اند و بدان اعتراضی ننموده اند مانند ابن حجر هیتمی در الصواعق المحرقه و شبلنجی در نور الابصار ابن صباغ در الفصول المهمه محمد الصبان در اسعاف الراغبین گنج شافعی در البیان شیخ منصور علی در غایة المأمول سویدی در سبائک الذهب و جمعی دیگر و همین تواتر ضعف سندی را که در بعضی از آنها موجود است جبران می کند.
به عنوان نمونه عسقلانی می نویسد خبر متواتر مفید یقین است و عمل به آن نیاز به بحث ندارد.[3]
سید احمد شیخ الاسلام و مفتی شافعی می نویسد احادیثی که در مورد مهدی وارد شده کثیر و متواتر است در بین آنها هم حدیث صحیح وجود دارد و هم ضعیف اما چون احادیث کثیرند و روات و نویسندگان آنها نیز زیادند بعض آن احادیث بعضی دیگر را تقویت می کند و بر روی هم مفید یقین می باشند.[4]

اما در مورد تفاوت آنان با تشیّع:
تنها تفاوتی که اهل سنت با شیعیان دارند این است که آنها نوعاً تولد حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ را انکار می کنند و می گویند شخصیتی که پیامبر اسلام از قیام او پس از غیبت خبر داده هنوز متولد نشده و در آینده تولد خواهد یافت.[5] اما شیعیان با تعلیل و براهین متقن معتقدند که امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ در سال 255 ه . ق از نسل امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ متولد گردیده و دارای دو غیبت صغری و کبری می باشد.[6]
اضافه بر دلایل تاریخی که بر تولد امام زمان وجود دارد اگر امام زمان متولد نشده و زنده نباشد نباید پیامبر اسلام می فرمود من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیه (یعنی هر کس بمیرد امام، زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلی مرده است."[7] زیرا با نبودن امام زمان چنین کلامی از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ غیر معقول است.
ثالثاً: تعداد قابل توجهی از اهل تسنن از مورخان و محدّثان آنها تولد حضرت را درکتب خود ذکر کرده و آن را یک واقعیت دانسته اند بعضی از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفی کرده اند.[8]
اهل سنت پس از اقرار به تولد و زنده بودن حضرت مهدی در اینکه از اولاد کیست اختلاف دارند:
بعضی می گویند، امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ از اولاد امام حسن مجبتی است.[9] ابن حجر در سرّ این می گوید امام حسن مجتبی به خاطر شفقت با امت خلافت را ترک کرد و با معاویه صلح کرد خداوند هم امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ را از اولاد او قرار داد و روایاتی را که می گوید مهدی از اولاد امام حسین ـ علیه السّلام ـ است را واهی شمرده و می گوید دلیلی بر این وجود ندارد.[10]
در پاسخ می گوئیم، این قول رد شده است زیرا ممکن است راوی یا ناسخ اشتباه کرده باشند زیرا حسن و حسین خیلی به هم نزدیک می باشند و قبلاً به دلیل نقطه نداشتن کلمات خیلی از این اشتباهات رخ می داده.
2ـ نسبت امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ به امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ مانند خود امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ به پیامبر می باشد که از طرف مادر به حضرت متصل می شود زیرا مادر امام محمّد باقر فاطمه دختر امام حسن مجتبی و همسر امام سجاد ـ علیه السّلام ـ می باشد. بنابراین می شود گفت از فرزندان امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ باشد هم از فرزندان امام حسین ـ علیه السّلام ـ و هیچ منافاتی هم با هم ندارند. و تعارضی بین آنها نیست. برای تأیید این مطلب روایاتی به این مضمون هم از علمای شیعه و هم از علمای اهل تسنن نقل شده است.[11]
اما مسئله صلح امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ با معاویه که اساس ظلم و در جامعه اسلامی بنا نهاد و هیچ گونه ربط منطقی با وجود امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ ندارد و نیز امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ عنوان پاداش و جایزه را ندارد که بر این صلح مترتب گردد. افزون بر این مطالب لازمه این سخن تأیید معاویه و دستگاه او از طرف خداوند می باشد که نتیجه آن محکومیت امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ است پس نباید پاداشی به آن مترتب گرددگذشته از اینها می تواند این حدیث جعلی و ساختگی باشد که ترمذی در کتاب خود آورده است. احادیث زیادی از این نمونه در کتاب او و سایر کتاب ها وجود دارد. به دلیل عنادی که با شیعیان داشته اند.


برای مطالعة بیشتر به کتاب های ذیل مراجعه شود:
1. دادگستر جهان، آیت الله امینی.
2. کتاب حکومت جهانی امام مهدی، آیت الله مکارم شیرازی.
3. نجم الثاقب در احوالات امام زمان مرحوم حاج میرزا حسین طبرسی نوری.
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: من و دوازده تن از فرزندانم و تو ای علی بند و قفل زمین هستیم (یعنی زمین به واسطه ما است که پا برجای ایستاده) به سبب ما خدا زمین را میخ کوبیده تا اهلش را فرو نبرد چون دوازدهمین فرزندم از دنیا برود زمین و اهلش را فرو برد و مهلت داده نشوند.[12]

پی نوشت :
[1] . صحیح ترمذی، ج 9، ب ما جاء فی المهدی، ص 74، ینابیع الموده، تألیف شیخ سلیمان، طبع سال 1380، ج 2، ص 180، البیان فی اخبار صاحب الزمان، تألیف محمد بن یوسف شافعی، طبع نجف، ص 57.
[2] . مسند احمد، ج 3، ص 28، در باب مسندات ابی سعید الخدری احادیثی راجع به مهدی ذکر شده، ینابیع الموده، ج 2، ص 227.
[3] . کتاب نزهة النظر تألیف احمد بن حجر عسقلانی، ط کراچی، ص 12.
[4] . کتاب فتوحات الاسلامیه، ط مکه، ط اولی، ج 2، ص 205.
[5] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احیاء کتب العربیه، 1960، ج 7، ص 94، و ج 10، ص 96.
[6] . این مطلب را همه علمای شیعه در کتب خود آورده اند به عنوان نمونه شیخ عباس قمی، در منتهی الآمال، علمای اهل سنت نیز این موضوع را نقل کرده اند مانند شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 3، ب 71، ص 82.
[7] . این حدیث به عبارات گوناگون نزدیک به 18 متن از علمای شیعه و سنی که همه از نظر مفهوم نزدیکند نقل شده و علمای اهل سنت آن را متواتر ذکر کرده اند و ناقلان از اهل تسنن فقط 70 مورد می باشد که به عنوان نمونه بعضی نقل می شود، 1ـ مسند ابو داوود، سلیمان بن داوود (طیالسی)، م 204. 2ـ نقض العثمانیه نیز از اسکافی ص 11 و 12 و به نقل ازابن ابی الحدید، ج 13، ص 242. 3ـ مسند احمد بن حنبل، م 241، ج 2، ص 83 و 154 و ص 111، از ابن عمر و ص 296 از ابوهریره.
[8] . ابن حجر هیثمی، در الصواعق المحرقه، ط 2، قاهره، 1358 ه . ق، ص 208، شبراوی الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم ، منشورات الرضی ، 1363 ه . ش. ص 179.
[9] . ترمذی، سنن.
[10] . صواعق المحرقه، همان.
[11] . حافظ ابو نعیم احمد بن عبدالله مناقب المهدی.
[12] . تاریخ یعقوبی، نجف منشورات، المکتبة الحیدریه، 1384 ه . ق، ج 2، ص 206.

 

 

پاسخ دوم:

اصل مسأله مهدویت از مسلمات دین اسلام است و اختصاص به مذهب شیعه ندارد بلکه بالاتر از آن اعتقاد به ظهور منجی عقیده ای است که در کیش های آسمانی یهودیت و زردشتی و مسیحیت به عنوان یک اصل مسلم قبول شده حتی در آیین هندی و بودایی در این زمینه مطالبی نقل شده که جهت تحقیق کامل در این زمینه می توانید به کتاب خورشید مغرب اثر استاد محمد رضا حکیمی و یا سلسله مباحث امامت و مهدویت آیت الله صافی گلپایگانی مراجعه بفرمایید.
اما مسأله تولد امام زمان(عج) چنانچه علماء شیعه اجماع دارند که امام زمان(عج) متولد شده و به صورت کامل تاریخ تولد و مکان تولد حضرت را ضبط نموده اند [در این رابطه ر.ک: نوید امن و امان، آیت الله صافی، بخش چهارم].
علماء اهل تسنن هم بجز عده انگشت شماری تصریح به تولد حضرت نموده اند و در این زمینه کتاب هایی نوشته اند و به مخالفت با معدودی که تولد حضرت را انکار کرده اند پرداخته اند که آیت الله صافی در کتاب منتخب الاثر، فصل سوم جمع بسیاری از علماء اهل سنت که قائل به امامت و حیات حضرت بوده اند را ذکر نموده و در کتاب نوید امن و امان به 106 نفر از علماء اهل تسنن که در رابطه با حضرت کتاب نوشته اند اشاره فرموده و می فرماید گروه بسیاری از مشاهیر علمای اهل سنت نیز ولادت آن حضرت و شرح تفصیلات آن را در کتب ذکر نموده و بعضی به امامت و مهدویت آن سرور اقرار و اشعار بلند به زبان عربی و فارسی در مدح او سروده اند و حتی مدعی شرفیابی به حضور اقدس و استماع حدیث از حضرتش شده اند و بعد از این عبارت ایشان 77 تن از مشاهیر علماء اهل سنت را که تصریح به این مطلب کرده اند نام می برد (نوید امن و امان، ص 238).
و در کتابی که علماء اهل تسنن اختصاصا درباره حضرت مهدی(عج) نوشته اند که استاد حکیمی به نوزده اثر از بهترین این آثار اشاره دارد آشکارا تصریح به ولادت حضرت شده که به چند مورد اشاره می کنیم:
ابن حجر هیثمی شافعی می گوید: ابوالقاسم محمد الحجه عمر او پس از درگذشت پدرش پنج سال بود خداوند در همین عمر به او حکمت ربانی عطا کرد (المهدی الموعود، ج 1، ص 200).
صدرالدین قونوی می گوید: پس از مرگ من آنچه از کتاب هایم که درباره طب و حکمت است و همچنین کتاب های فلسفه و فلاسفه همه را بفروشید و پول آن را به فقراء صدقه بدهید ... و در شب اول مرگ من هفتاد هزار بار کلمه توحید را بخوانید و سلام مرا به مهدی برسانید (الامام الثانی عشر، ص 78).
و صدها عبارت دیگر مانند این عبارات در کتب اهل سنت می توان پیدا کرد که برای رعایت اختصار صرفنظر می کنیم و اگر مائل باشید در این رابطه شناخت کامل و همه جانبه ای داشته باشید بسیار مناسب است به پنج اثر که توسط علماء بزرگ شیعه با استفاده از کتب و مدارک اهل سنت نوشته شده، مراجعه بفرمایید:
1. کتاب المهدی، آیت الله سید صدرالدین صدر
2. منتخب الاثر، آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی
3. المهدی الموعود المنتظر، نجم الدین جعفر العسکری
4. الامام الثانی عشر، سید محمد سعید موسوی هندی
5. المنتظر علی ضوء حقائق العامه، محمد حسین الادیب عراقی
اما درباره این که آنها حضرت را امام می دانند یا خیر باید گفت این مسأله اختصاص به حضرت حجت ندارد و این مسأله در رابطه با همه ائمه(ع) مطرح است و آنها مسأله امامت را قبول دارند و تصریح به امامت ائمه 12 گانه هم دارند و در این زمینه روایات زیادی در کتب آنها به امامت ائمه 12 گانه ذکر شده حتی حمیدی یکی از علماء اهل تسنن این حدیث را از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده که : «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه؛ هر کس از دنیا برود و امام عصر خود را نشناسد با مرگ جاهلیت از دنیا رفته» (کشف الاستار، ص 78).
فخر رازی عالم بزرگ و متعصب اهل سنت می گوید پیامبر فرمود «من مات و لم یعرف امام زمانه فلیمت ان شاء یهودیا و انشاء نصرانیا» (المسائل الخمسون، ص 384).
لکن نگرش و تصریح که آنها از امامت دارند با شیعه متفاوت است آنها امامت را از فروع دین دانسته و یک مقام ظاهری در حد ریاست حکومت که تبعا می تواند از سوی مردم برگزیده شود و نیاز به تعیین از جانب خداوند و عصمت و مصونیت از خطا و گناه در آن لازم نیست می دانند، لذا یکی از علماء اهل تسنن امامت را اینگونه معنا می کند: «الامامه رئاسه عامه فی امور الدین والدنیا خلافه عن النبی؛ امامت ریاست و سرپرستی عمومی در امور دین و دنیا به عنوان جانشینی از پیامبر است» (شرح تجرید فاضل قوشجی، ص 472).
و ابن خلدون در مقدمه معروفش همین معنا را دنبال کرده (مقدمه ابن خلدون، ص 191).
اما به عقیده شیعه امامت چیزی فراتر از ریاست و حکومت بر مردم است و تمام وظائف و خصایص انبیاء (به جز دریافت وحی) برای امامان ثابت است و به همین دلیل شرط عصمت در امام نیز لازم است و چون بجز خداوند متعال کسی از عصمت مطلق خبر ندارد انتصاب و تعینش باید از جانب خداوندباشد و جزء اصول دین محسوب می شود.
علامه طباطبایی در این زمینه می فرماید: شیعه از راه بحث و کنجکاوی ... به این نتیجه می رسد که از ناحیه پیامبر اکرم نص کافی در خصوص تعیین امام و جانشین پیغمبر رسیده است آیات و اخبار متواتر قطعی مانند آیه ولایت و حدیث غدیر و حدیث سفینه و حدیث ثقلین و حدیث حق و حدیث منزلت و حدیث دعوت عشیره اقربین و غیر اینها به این معنی دلالت دارند ولی نظر به پاره ای دواعی تأویل شده و سرپوش روی آنها گذاشته شده (شیعه در اسلام، ص 112).
و جناب دکتر سید عبدالرضا حجازی در کتاب اصول عقاید اسلامی پنجاه و پنج دلیل بر حقانیت ادعاء شیعه در این زمینه بیان می کند (اصول عقاید اسلامی، ص 502 تا 527).
و مهمتر از آن عالم بزرگ علامه امینی در کتاب گرانسنگ 11 جلدی الغدیر با استناد به منابع خود اهل سنت دعاوی شیعه را در این زمینه به نحو کامل اثبات نموده که این مسأله دامنه ای وسیع دارد که فقط بذکر این نکته بسنده می کنم که به گفته خود فخر رازی که از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده امامتی که عدم شناخت آن موجب می شود انسان به مرگ جاهلیت یا نصرانیت یا یهودیت از دنیا برود یقینا مقامی والاتر از یک خلافت ظاهری و حکومت است که حتی معاویه ها و حجاج ابن یوسف ثقفی ها به آن رسیدند. ولی با این حال این سخن بدین معنا نیست که امامیه غالبشان خود را در مسأله امامت کافر بدانند بلکه آنها تمام فرق مسلمین را مسلمان می شمارند و همچون یک برادر اسلامی به آنها نگاه می کنند هر چند عقیده آنها را در مسأله امامت نمی پذیرند و مناسب است شما جهت تکمیل تحقیقات در این زمینه به آثار پرباری که در این زمینه نوشته شده که به بعضی از آنها اشاره می کنم مراجعه فرمایید:
1.سلسله مباحث امامت و مهدویت، آیت الله صافی
2.امامت ، آیت الله امینی
3.اصول عقاید اسلامی، دکتر سید عبدالرضا حجازی
4.خلافت و ولایت از نظر قرآن و سنت نشریه حسینیه ارشاد
5.امامت و رهبری، محمد حسین مختاری مازندرانی

 

 

اهل سنت نیز به مهدویت معتقدند، اما می گویند امام زمان (علیه السلام) هنوز به دنیا نیامده است! چگونه می توان به آنها اثبات نمود؟

پاسخ سوم:
اگر چه پاسخ های عقلی و حلی بسیار عقلی، منطقی و زیبایی وجود دارد و از جمله آن که خداوند متعال به هنگام خلق حضرت آدم (ع) فرمود که اراده کرده است روی زمین «خلیفه» بگذارد و لذا هیچ گاه زمین خدا از خلیفه ای که او منصوب نموده باشد خالی نمانده و نخواهد ماند – محال است حجت خدا در میان مردم نباشد و مردم حتی یک لحظه سر خود رها شده باشند – سلسله اسباب و علل ایجاب می نماید که واسطه ی فیض و انسان کامل همیشه و در هر زمان وجود داشته باشد – علت اصلی آن که امام حسن عسکری را در منطقه ی نظامی اسکان دادند و به همین دلیل به «عسکری» ملقب شد، اطلاع حکومت وقت از اصل و نسب امام زمان (ع) بود. آنها می دانستند که مهدی (عج) فرزند ایشان خواهد بود. لذا ایشان را در منطقه ی عسکریه ی اسکان دادند تا مراقبت کنند فرزندی از ایشان متولد نشود و ... . و از جامع ترین پاسخ های عقلی و حلی، حدیث معروف پیامبر اکرم (ص) است مبنی بر «وَمَنْ مَاتَ وَ لَم یَعرف امام زمانه مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً» یعنی: «هر کس بمیرد و امام زمان خودش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت (غیر مسلمان) مرده است» که مورد قبول و استناد اهل تشیع و تسنن می باشد (و اهل تسنن حدیث: «وَمَنْ مَاتَ وَلَیْسَ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً – هر کس بمیرد و بیعت [امامی] بر گردنش نباشد به مرگ جاهلیت مرده است» را نیز بسیار آورده اند، خود بهترین دلیل بر تولد ایشان است. چرا که اگر در هر زمان و عصری امام زمانی بناشد، مردم کدام امام را بشناسند که به مرگ جاهلیت از دنیا نروند؟! و اگر قرار بود که در هر عصری امام زمان زنده ای وجود نداشته باشند، چرا ایشان این حدیث را فرمودند؟!
اما از آن جا که به طور معمول اهل سنت دلایل عقلی و حلی را نمی پسندند، لازم است پاسخ و روشنگری برای آنها به صورت نقضی و با ذکر روایات معتبر در اسناد خودشان صورت بپذیرد.
اگر چه بسیاری از اهل سنت تولد و وجود امام زمان (عج) را نمی پسندند، چرا که سبب می شود به بسیاری از باورها و تعاریف دیگر آنها در زمینه های متفاوت خدشه وارد شود، اما اسناد معتبر مسلمانان اهل سنت، به این مهم اذعان دارد:
همین که در برخی از روایت اهل سنت، حضرت مهدی (عج) فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام و در برخی دیگر فرزند امام حسین علیه اسلام خوانده شده است. معلوم است که به تولد ایشان اقرار دارند.
- ابن حجر در سرّ این مطالب می گوید: امام حسن مجتبی(ع) به خاطر شفقت با امت خلافت را ترک کرد و با معاویه صلح نمود، خداوند هم امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ را از اولاد او قرار داد و روایاتی را که می گوید، مهدی از اولاد امام حسین ـ علیه السّلام ـ است واهی شمرده و می گوید: دلیلی بر این وجود ندارد. (ترمذی، سنن و صواعق المحرقه).
- عبدالوهاب شعرانی به نقل از علمای به نام اهل تسنن می نویسید: «مهدی، فرزند حسن عسکری است که در نیمه¬ی شعبان سال دویست و پنجاه و پنج هـ . ق متولد شد و زنده باقی خواهد ماند تا با عیسی علیه السلام ظهور کند و اکنون که سال نهصد و پنجاه و هشت هجری است، هفتصد و سه سال از عمر شریف او می¬گذرد» (الیواقیت و الجواهر – در شرح آرای اکابر اهل تسنن)
- شعرانی در مبحث «اشراط الساعه» و ظهور حضرت مهدی (عج) و در مواضع دیگر چنین میگوید: «...عبارت محی‏الدین در باب 366 از فتوحات این است: « بدانید که خروج مهدی (عج) حتمی است و او از عترت رسول الله است و از فرزندان فاطمه (ع) می‏باشد و جد او حسین بن علی (ع) و پدر او حسن عسگری فرزند امام محمد علی نقی (با نون) فرزند محمد تقی (با تاء) فرزند امام علی‏الرضا فرزند امام موسی الکاظم فرزند امام جعفرالصادق فرزند امام محمد الباقر فرزند امام زین‏العابدین علی فرزند حسین فرزند امام علی‏بن ابیطالب علیهم السلام می‏باشد.»
آیت الله جوادی آملی در این مورد در کتاب آوای توحید می نویسند: « این گونه دقیق ضبط کردن و « نقی» با نون را از «تقی» با تا، جدا ساختن برای صیانت افکار مذهبی است؛ در حالی که در کتاب فتوحات کنونی اثری از این عبارت ها نیست، بلکه فقط یک جمله گمراه کننده دارد که :« جده حسن بن علی!» و شعرانی این مطلب را در سال 958 نوشته و چنین می گوید : « عمر شریف حضرت مهدی (ع) در این تاریخ 706 سال می باشد».
- محمد بن طلحه شافعی: ابوالقاسم محمد بن الحسن در سال 258 در سامره متولد شد .نام پدرش حسن خالص است. و حجت و خلف صالح و منتظر از القاب اوست. (مطالب السوال ط سال 1287 ه ص89)
محمد بن یوسف: (در مورد امام حسن عسکری می نویسد) فرزندی جز محمّد نداشت و گفته شده که او همان امام منتظرست. (کفایت الطالب ص312)

 

منابع:

سایت راسخون


 
 
اثبات وجود امام زمان(عج) برای اهل سنّت
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۱
 

پرسش: چگونه می توان وجود
مهدی موعود را برای برادران اهل سنّت اثبات نمود؟

پاسخ:

در
این که مهدی موعود ظهور خواهد کرد، بین شیعه و سنّی اختلافی نیست. متعاقباً روایات
این مطلب را از کتب اهل سنّت ذکر خواهیم نمود.

همچنین شک نیست که مهدی موعود بر امّت رسول خدا(ص) امامت خواهد داشت؛ و
رسول خدا(ص) به اطاعت او فرمان داده است. پس او جزء خلفای رسول الله(ص) می باشد؛ و
می آید تا دین او را احیاء کند. این معنا نیز از روایاتی که خواهیم آورد به وضوح
پیداست. او کسی است که طبق روایات اهل سنّت، عیسی مسیح(ع) به او اقتدا خواهد نمود.
پس یقیناً او یک رهبر عادی عرفی نیست.

از
طرف دیگر، رسول خدا(ص) به صراحت فرموده اند که خلفای حضرتش دوازده نفر خواهند بود؛
نه بیش و نه کم. روایات این مطلب را هم از منابع اهل سنّت، متعاقباً بیان خواهیم
نمود.

کار هدایت اوّلین خلیفه رسول خدا(ص) بعد از وفات حضرتش شروع می شود؛ و
یکی بعد از دیگری می آیند تا نوبت به خلیفه دوازدهم برسد. لکن آن خلیفه دوازدهم که
مهدی موعود می باشد، هنوز قیام نکرده است.

از
طرف دیگر، شیعه و سنّی قائل به وجوب وجود امام می باشند؛ و قبول دارند که امّت
هیچگاه بی امام نمی تواند باشد؛ و تا قیامت خلفای رسول خدا به عنوان امام در میان
امّت خواهند بود. حدیث نبوی مشهور نیز مؤید این معناست که: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً
جَاهِلِیَّة
ــ هر کس بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد با مرگ جاهلیت
مرده است.»

از
زمان پیامبر(ص) حدود هزار و چهارصد سال گذشته است؛ و در این مدّت طبق روایت نبوی،
نباید بیش از دوازده خلیفه باشند.

و
می دانیم که هیچ خلیفه ای تاکنون عمر طولانی نداشته است.

پس
یا آخرین آنها عمری طولانی کرده یا یکی از خلفای میانی عمر طولانی دارد. دومی نه
سندی دارد و نه قائلی که اعتقادات درست داشته باشد. لذا دومی درست خواهد بود که
مدّعای شیعه است و صدها روایت معتبر در منابع شیعه بر آن دلالت دارند.

 

ـ
امّا روایاتی که در ضمن استدلال به آن اشاره نموده و قولشان را دادیم.


قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم: «لو لم یبق
من الدنیا إلا یوم لطوله اللّه عز و جل حتى یملک رجل من أهل بیتى یملک جبل الدیلم و
القسطنطینیة.
ــ اگر از دنیا نمانده باشد مگر یک روز، خدای عزّ و جلّ آن
را روز را طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من ملک و سلطنت یابد. او بر کوه دیلم
(البرز) و قسطنطینیه سلطه پیدا می کند.»[1]

این روایت، صراحت دارد که موعود آخر الزمان از نسل پیامبر (ص)
است.


قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم: «المهدى منا
أهل البیت یصلحه اللّه فى لیلة
ـ مهدی از ما اهل بیت است، که خدا کار او
را در یک شب درست می کند.»[2]

در
این حدیث که رئیس حنبلی ها نقل نموده و در معتبرترین کتب اهل سنّت؛ یعنی صحیح بخاری
نیز آمده، مهدی جزء اهل بیت شمرده شده است.


«عن عبد اللّه قال: بینما نحن عند رسول اللّه صلّى اللّه
علیه (و آله) و سلم إذا أقبل فتیة من بنى هاشم فلما رآهم النبى صلّى اللّه علیه (و
آله) و سلم اغرورقت عیناه و تغیر لونه قال: فقلت: ما نزال نرى فى وجهک شیئا نکرهه،
فقال:إنا أهل بیت اختار اللّه لنا الآخرة على الدنیا، و إن أهل بیتى سیلقون بعدى
بلاء و تشریدا و تطریدا حتى یأتى قوم من قبل المشرق معهم رایات سود فیسألون الخیر
فلا یعطونه فیقاتلون فینصرون فیعطون ما سألوا فلا یقبلونه حتى یدفعوها إلى رجل من
أهل بیتى فیملأها قسطا کما ملأوها جورا، فمن أدرک ذلک منهم فلیأتهم و لو حبوا على
الثلج
ــ «عبد الله» روایت مى کند، هنگامى که حضور رسول خدا صلّى اللّه
علیه و آله شرفیاب بودیم، گروهى از جوانان بنى هاشم از آنجا عبور مى کردند، همین که
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آنها را دید، دیدگانش اشک آلود شد و رنگ چهره
مبارکش تغییر کرد. عرض کردیم: یا رسول الله! آرزو مى کنیم که هرگز چهره شما را
غمناک و متأثر نبینیم! فرمود: ما خاندانى هستیم که خداى تعالى آخرت را به جاى دنیا
براى ما برگزیده است؛ و من یقین دارم پس از درگذشت من، اهل بیتم گرفتار شکنجه امّتم
قرار مى گیرند، طوری که آنها را از پاى درمى آورند و از شهرى به شهرى و از مکانى به
مکان دیگر، آواره  مى سازند. و این رفتار را همواره ادامه مى دهند تا هنگامى که
مردمى از جانب مشرق با پرچمهاى سیاه ظهور مى کنند، اینان از مردم درخواست خیر مى
کنند. مردم به آنها پاسخ درستى نمى دهند در نتیجه با آنها نبرد مى کنند و پیروز مى
شوند. و آنچه را خواسته اند به آنها مى دهند لیکن آنها نمى پذیرند و بدین حال به سر
مى برند تا اختیارات کامل را در دست مردى از اهل بیت من قرار دهند. او هم به حسب
وظیفه اى که دارد با مخالفان نبرد مى کند تا دنیا را همانطور که بى عدالتى فراگرفته
است، از عدل و داد لبریز سازد.اینک کسى که آنها را دریابد دست از دامن آنها برندارد
هر چند هم در شدت سرما و ناراحتى باشد.»[3]

در
این روایت، که به خاطر اشاره به مظلومیت اهل بیت (ع)، نقل آن از سوی برادران اهل
سنّت بسیار عجیب می باشد، به صراحت بیان شده که موعود نهایی از اهل بیت (ع) می
باشد. ضمناً منظور از «جانب مشرق» در این روایات، طبق آنچه در دیگر روایات وارد
شده، منطقه خراسان می باشد؛ که قیام آنها پیش در آمد قیام امام زمان (ع) خواهد
بود.


«عن النبى صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: لو لم یبق من
الدهر إلا یوم لبعث اللّه رجلا من أهل بیتى یملأها عدلا کما ملئت جورا.

ــ اگر از روزگار، جز یک روز باقى نمانده باشد، خداى تعالى مردى از اهل بیت مرا
برمى گمارد تا دنیا را پر از عدل و داد نماید، همانطور که پر از ظلم و جور شده
است.»[4]

در
این روایت نیز موعود بشریت جزء اهل بیت معرّفی شده است.


«عن أبى سعید الخدرى قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه
(و آله) و سلم: لا تقوم الساعة حتى تملأ الأرض ظلما و جورا و عدوانا ثم یخرج من أهل
بیتى من یملأها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و عدوانا، قال: هذا حدیث صحیح على شرط
الشیخین
ــ «ابو سعید خدرى» از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت مى
کند که قیامت برپا نمى شود مگر زمانیکه روى زمین لبریز از ظلم و جور و عداوت و
دشمنى شود، آنگاه شخصى از خاندان من قیام مى کند که روى زمین را لبریز از عدل و داد
مى سازد، در حالیکه پر از ظلم و عداوت شده است.» «حاکم نیشابوری» گوید: این حدیث
طبق نظر «مسلم» و «بخارى» صحیح است.»[5]


قال رسول الله (ص) : «کیف أنت یا عوف إذا افترقت الأمة على
ثلاث و سبعین فرقة واحدة منها فى الجنة و سائرهن فى النار ؟ قلت متی ذلک یا رسول
الله ؟ قال اذا کثرت الشرط و ملکت الاماء و قعدت الجُمَلا علی المنابر و اتخذ
القرآن مزامیراً و زخرفت المساجد و رفعت المنابر و اتخد الفیء دولا و الزکاة مغرماً
و الامانة مغنماً و تفقه فی الدین لغیر الله و اطاع الرّجل امرأته و عق امّه و اقصی
ابه و لعن آخر هذه الامّة اولها و ساد القبیلة فاسقهم و کان زعیم القوم ارذلهم و
اکرم الرّجل اتقاء شره، فیومئذ یکون ذاک فیه. یفزع الناس یومئذ الی الشام و الی
مدینة یقال له دمشق، من خیر مدن الشام؛ فتحصنهم من عدوهم، قیل: و هل تفتح الشام؟
قال بلی وشیکاً، تقع الفتن بعد فتحها ثم تجئ فتنة غبراء مظلمة ثم تتبع الفتن بعضها
بعضا حتى یخرج رجل من أهل بیتى یقال له المهدى فان أدرکته فاتبعه و کن من
المهتدین.
ـ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به «عوف»، فرمود: اى
عوف! چگونه خواهى بود زمانی که امّتم به هفتاد و سه فرقه تقسیم شوند؛ که فقط یک
فرقه از آنها بر حق  و اهل بهشتند و مابقى ـ هفتاد و دو فرقه دیگر ـ بر باطل و اهل
دوزخ اند؟ گفتم: کی چنین خواهد شد ای رسول خدا؟ فرمود: آنگاه که شرط بندی رایج شود؛
و بردگان حاکم شوند؛ و گردن کلفتها بر منبر[6] می نشینند؛ و قرآن را تبدیل به موسیقی می کنند؛ و
مساجد طلاکاری می شوند؛ و منبرها بلند ساخته می شوند؛ و اموال عمومی را مال شخصی
خود می کنند؛ و زکات دادن را غرامت (پل زور) می شمارند؛ و امانت را غنیمت بر می
دارند؛ و در دین ژرف نگری می شود، امّا به خاطر خدا؛ و مرد از زن خود اطاعت می کند،
عاقّ مادر خود می شود و پدر خود را می راند؛ و آخر این امّت، پیشگامان آن را لعن می
کنند؛ و فاسق قبیله بزرگ آن می گردد؛ و پستترین قوم، حاکم آنها می شود؛ و
بزرگوارترین مردان اهل طمع و حرص دانسته می شوند؛ در چنین موقعی آن اتّفاق خواهد
افتاد. در چنان روزی مردم به سوی شام و شهری به نام دمشق پناه می برند، که از
بهترین شهرهای شام است؛ پس آن شهر آنها را از دشمنانشان پناه می دهد. گفته شد:آیا
شام فتح می شود؟ فرمودند: بلی به زودی. بعد از فتح آن فتنه ها بلا می گیرد؛ سپس
فتنه ای سخت و تاریک می آید؛ سپس فتنه ها پشت سر هم ظاهر می شوند تا این که مردی از
اهل بیت من قیام می کند که او را مهدی گویند. پس اگر او را درک نمودی پیرویش کن تا
از هدایت یافتگان باشی.»[7]

در
این حدیث منقول از اهل سنّت، افزون بر این که نام موعود آخر الزمان با عنوان مهدی
برده شده، و تصریح گردیده که او از اهل بیت (ع) می باشد، بیان شده که مسلمین به
هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهند شد و تنها یک فرقه از آنها بر حقّ است؛ که آنها در
ارتباط با مهدی موعود هستند. افزون بر این مطالب، اوضاع جهان در زمان ظهور مهدی
موعود نیز بیان شده است. البته دقّت شود که این اوصاف، اوّلاً مربوط به کلّ جهان آن
روز می شود نه یک منطقه خاصّ. ثانیاً این اوصاف عمومیت دارند نه کلّیت؛ یعنی اکثراً
چنین خواهد بود نه همه جا و در مورد همه کس. عملاً نیز مشاهده می فرمایید که بسیاری
از این علائم، در دنیای امروز تحقّق یافته اند. مثلاً اکثر حاکمان دنیا، جزء بدترین
مردمان عصر می باشند؛ یا اطاعت از زن در اکثر مردان دیده می شود؛ یا اکثر قضات
دنیا، اهل عدالت نیستند؛ یا قرآن کریم، بیشتر به عنوان زینت مجالس و برای فخر فروشی
خوانده می شود نه برای درس گرفتن از آن؛ یا برخی به اصطلاح روشنفکران مسلمان
امروزی، پیشگامان اسلام و حتّی اهل بیت (ع) را متّهم به جهل و بی تمدّنی و امثال می
کنند.


«عن أبى أیوب الأنصارى قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه
(و آله) و سلم لفاطمة سلام اللّه علیها: نبینا خیر الأنبیاء و هو أبوک، و شهیدنا
خیر الشهداء و هو عم أبیک حمزة، و منا من له جناحان یطیر بهما فى الجنة حیث شاء و
هو ابن عم أبیک جعفر، و منا سبطا هذه الأمة الحسن و الحسین و هما ابناک، و منا
المهدى
  ــ «ابو ایوب انصارى» روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه
علیه و آله خطاب به فاطمه زهرا علیها السّلام، فرمود: پیغمبر ما، بهترین پیغمبران
است و او پدر تو است و شهید ما، بهترین شهیدان است و او «حمزه»، عموى پدر تو است. و
از ما خانواده بزرگوارى است که خداى تعالى دو بال به او مرحمت فرموده است تا در
بهشت به هر کجا که بخواهد پرواز نماید و او «جعفر»، پسر عموى تو است. و از خاندان
ما دو سبط این امت حسن و حسین علیهما السّلام هستند که دو فرزند تو باشند و مهدى از
خاندان ماست.»[8]


«عن أم سلمة قالت: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله)
و سلم یقول: المهدى من عترتى من ولد فاطمة
ــ ام سلمه ـ همسر پیامبر ـ
روایت مى کند که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که مى فرمود: مهدى، از
عترت من و از فرزندان فاطمه است.»[9]


باز فرمود: «إبشرى یا فاطمة فان المهدى منک ــ مژده باد
تو را، اى فاطمه! که مهدى، از وجود تو است.»
[10]

10ـ «عن حذیفة إن النبى صلّى اللّه علیه (و آله)
و سلم قال: لو لم یبق من الدنیا إلا یوم واحد لطول اللّه ذلک الیوم حتى یبعث رجلا
من ولدى اسمه کاسمى، فقال سلمان: من أى ولدک یا رسول اللّه؟ قال: من ولدى هذا و ضرب
بیده على الحسین علیه السلام.
ــ «حذیفه» روایت مى کند که رسول اکرم
صلّى اللّه علیه و آله که فرمودند: اگر از عمر دنیا، جز یک روز باقى نمانده باشد،
خداى  تعالى همان یک روز را آنقدر طولانى مى فرماید، تا مردى از فرزندانم را که هم
اسم من است برانگیزد. «سلمان» پرسید: مهدى از کدامیک از فرزندان شماست؟ فرمود: از
این فرزندم و دست مبارک را به شانه حسین علیه السلام نواخت.»[11]

11ـ «عن على بن الهلالى عن أبیه قال: دخلت على
رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم فى الحالة التى قبض فیها فاذا فاطمة سلام
اللّه علیها عند رأسه فبکت حتى ارتفع صوتها فرفع صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم
طرفه الیها (إلى أن قال) یا فاطمة و الذى بعثنى بالحق إن منهما یعنى من الحسن و
الحسین علیهما السلام مهدى هذه الأمة إذا صارت الدنیا هرجا و مرجا و تظاهرت الفتن و
تقطعت السبل و أغار بعضهم على بعض فلا کبیر یرحم صغیرا و لا صغیر یوقر کبیرا فیبعث
اللّه عز و جل عند ذلک من یفتح حصون الضلالة و قلوبا غلفا یقوم بالدین فى آخر
الزمان کما قمت به فى أول الزمان و یملأ الأرض عدلا کما ملئت جورا، قال: خرجه
الحافظ أبو العلاء الهمذانى.
ــ «على بن هلالى» از پدرش روایت مى کند،
هنگامى که رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله آخرین روزهاى آخر عمر خود را سپرى مى
کرد و سرانجام هم درگذشت، حضور مبارکش شرفیاب شدم و این در حالى بود که فاطمه علیها
السّلام در بالاى سر مبارک نشسته بود، و از این که پدر ارجمندش در حال جان دادن بود
بلند مى گریست، چنانکه صداى گریه اش به گوش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رسید.
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سر برداشت و نگاهى به فاطمه علیها السّلام کرد (تا
آنجا که فرمود) اى فاطمه! به خدایى که مرا به راستى فرستاده است، مهدى این امّت، از
نسل حسن و حسین علیهما السّلام است. و فرمود: زمانی که در دنیا هرج و مرج به وجود
بیاید و آتشهاى فتنه گرى از هر سو زبانه بکشند و راهها بسته شوند و مردم علیه
یکدیگر دست چپاول دراز کنند، چندان که کوچک به بزرگ احترام نگذارد و بزرگ به کوچک
رحم ننماید، در آن هنگام است که خداى عزّ و جلّ کسى را برمى گمارد که حصارهاى
گمراهى را ویران کند و دلهاى تاریک از دشمنى خدا و رسول و اولیاى او را از آلودگى
پاک کرده و روشن گرداند. آرى، او در آخر الزّمان پیکره دین را استوار مى دارد،
همانطور که من در اوّل بعثت به پایدارى آن همّت گماشتم؛ و زمین را پر از عدل و داد
مى کند، همانگونه که پر از ظلم و جور شده است.»[12]

12ـ رسول خدا فرمود: «یلتفت المهدى علیه السلام
و قد نزل عیسى بن مریم علیه السلام کأنما یقطر من شعره الماء فیقول المهدى علیه
السلام: تقدم فصلّ بالناس، فیقول: إنما أقیمت الصلاة لک، فیصلّى خلف رجل من
ولدى
  ــ هنگام ظهور حضرت مهدى (عج)، حضرت عیسى بن مریم علیهما السّلام،
از آسمان فرود مى آید در حالیکه به نظر مى رسد از موهایش قطرات آب مى ریزد، سپس
حضرت مهدی (عج) پیشنهاد مى کند که جلو بایستید تا مردم نماز خود را با اقتداى به
شما به جاى آورند. حضرت عیسى علیه السلام مى فرماید: همانا نماز فقط برای تو برپا
شده است. پس عیسى علیه السلام پشت سر مردى از فرزندان من نماز مى گزارد.»[13]

13ـ رسول خدا فرمودند: «منا الذى یصلّى عیسى بن
مریم خلفه
  ــ از ماست کسى که عیسى بن مریم علیهما السّلام پشت سراو
نماز مى خواند و به وى اقتدا مى کند.[14]

14ـ «عن جابر بن عبد اللّه قال: قال رسول اللّه
صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم: یخرج الدجال فى خفقة من الدین و إدبار من العلم
(إلى أن قال) فاذا هم بعیسى بن مریم فتقام الصلاة فیقال له: تقدم یا روح اللّه
فیقول: لیتقدم إمامکم فلیصل بکم
ــ «جابر بن عبد الله» روایت مى کند که
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: زمانیکه دین اسلام به حالت خفقان درآید و
علم و دانش الهى بر مردم پشت کند، «دجّال» خروج مى کند (تا آنجا که مى گوید) عیسى
علیه السلام نازل مى شود، در حالیکه صفهاى جماعت منعقد شده و مردم آماده برپایى
نماز هستند، به آن حضرت مى گویند: یا روح الله! جلو بایستید تا در نماز به شما
اقتدا کنیم. مى فرماید: امام شما باید جلو قرار بگیرد تا شما به او اقتدا کنید.»[15]

اینها اندکی از فراوان احادیث اهل سنّت در باب مهدی موعود است که از
رسول خدا نقل نموده اند؛ که همگی ثابت می کنند: اوّلاً موعود آخر الزّمان مهدی است.
ثانیاً مهدی از اولاد رسول خداست. ثالثاً عیسی مسیح نیز در زمان ظهور در رکاب آن
حضرت و تابع ایشان خواهد بود. و به وضوح از این روایات پیداست که او امام امّت
پیامبر است و اطاعتش واجب می باشد.

احادیث دوازده
خلیفه

احادیث فراوانی از اهل سنّت نقل شده که رسول خدا (ص) فرموده اند: تعداد
جانشینان من دوازده نفر می باشند؛ و تا کنون جز شیعه دوازده امامی نتوانسته است
دوازده خلیفه برای رسول خدا بشمارد.

«عن جابر بن سمرة قال: سمعت النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول:
یکون اثنا عشر أمیرا فقال کلمة لم أسمعها، فقال أبى: إنه
قال: کلهم من قریش
ـ «جابر بن سمره» روایت کرده است که از پیغمبر اکرم
صلّى اللّه علیه و آله شنیدم مى فرمود: دوازده تن امیر خواهند بود. به دنبال آن
کلمه اى فرمود که آن را نشنیدم پدرم گفت: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
همگى آنان از قریش اند.»[16]

این حدیث را دیگر بزرگان اهل سنّت همچون مسلم و ترمذی و احمد حنبل نیز
با اندک تفاوتی در تعبیر آورده اند.

مسلم نقل کرده: «عن جابر بن سمرة قال: دخلت مع
أبى على النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فسمعته یقول: إن هذا الأمر لا ینقضى
حتى یمضى فیهم إثنا عشر خلیفة (قال) ثم تکلم بکلام خفى علیّ (قال) فقلت لأبى: ما
قال؟ فقال: قال: کلهم من قریش.
ـ «جابر بن سمره» روایت کرده است که به
اتفاق پدرم به حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شدم و از آن حضرت شنیدم
که مى فرمود: این امر به پایان نمى رسد تا این که دوازده تن خلافت بیایند. پس از
آن، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سخنى فرمود که من آن را نشنیدم و از پدرم
پرسیدم که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله چه  سخنى فرمود؟ در پاسخ گفت: رسول
خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود که همگى این دوازده خلیفه از قریش اند.»[17]

حال سوال ما از تمام فرقه های مسلمین این است که کدامتان توانسته اید
دوازده خلیفه رسول خدا را بشمارید؟ بخصوص که طبق روایات رسول خدا، آخرین خلیفه او
مهدی موعود است. پس ای مسلمین ! مگر طبق روایات مورد قبول خودتان، رسول خدا نفرمود
که امّت من هفتاد و سه فرقه می شوند و تنها یکی از آنها بر حقّ است؟ حال آن یک فرقه
کدام است؟ آیا همانی نیست که تابع دوازده خلیفه رسول خدا شده است؟!! پس شما ای اهل
سنّت و ای شیعیان چهار امامی و هفت امامی و...، اگر حقیقتاً تابع رسول خدا هستید،
پس بشمارید خلفای دوازده گانه او را، آن گونه که خودش فرموده است؛ و بخصوص چنان
بشمارید که آخرینش مهدی موعود باشد. آیا فرقه ای جز شیعه دوازده امامی هست که توان
چنین کاری را داشته باشد؟!! حال خود قضاوت کنید که فرقه برحقّ کدام است؟

تحقیقی در باب عمر
طولانی

این که کسی عمری طولانی داشته باشد، چیزی نیست که خلاف عقل باشد. عقل
سلیم اگر چیزی را نپذیرد بر عدم امکان آن برهان عقلی اقامه می کند، پس به منکرین
عمر طولانی باید گفت:«هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ
صادِقین
  ــ برهانتان را بیاورید اگر راست مى گویید.». این که چیزی بعید
به نظر می رسد دلیل بر این نیست که غیر ممکن هم باشد. در همین جهان امروزی ما نیز
موجوداتی زندگی می کنند که چندین هزار سال عمر کرده اند؛ در حالی که دیگر همنوعان
آنها عمرهای کوتاهی دارند. به چند مورد از این موجودات اشاره می شود.

- سرو
ابرکوه

سرو ابر کوه یکی از میراث های طبیعی ایرانی می باشد که ثبت ملی شده است.
این درخت غول پیکر در قسمت جنوب غربی شهر واقع شده و شهرت و اهمیت تاریخی به شهر
ابرکوه داده است. متخصّصین عمر این درخت را چهار هزار سال و یا بیشتر تخمین زده
اند. این درخت دارای تنه‌ای به قطر حدود 5/4 متر، شاخه هایی به قطر 85/1 متر و
ارتفاع 35 متر است.

عمر درخت سرو به طور طبیعی چیزی در حدود 150 سال است. پس عمر چهار هزار
ساله این درخت غول پیکر، بر خلاف روال عادی است. محیط رشد این درخت نیز تفاوتی با
درختان اطراف خود ندارد.

ـ سرو
منگاباد

سرو منگاباد یکی دیگر از میراث های طبیعی ایرانی می باشد که ثبت ملی شده
است. این درخت کهنسال با عمر ۱۴۰۰ سال و قطر ۱۸۰ سانتیمتر در استان یزد
شهرستان مهریز و شهر مهریز قرار دارد.

این سرو در محله منگاباد مهریز واقع در 9 کیلومتری مغرب شاهراه یزد به
کرمان واقع است که هم اکنون به عنوان یکی از آثار دیدنی مهریز مورد بازدید عموم
مردم قرار می گیرد. ارتفاع این سرو 26 متر و محیط بدنه آن 5 متر می
باشد.

ـ چنار
کرخنگان

کرخنگان از توابع شهرستان خاتم و چنار کرخنگان با شماره ثبت
۱۰ در فهرست آثار ملی کشور
به ثبت رسیده است. این اثر با ۱۵۰۰ سال قدمت ۳۵۰ سانتیمتر قطر دارد.
ارتفاع این درخت حدود ۲۰
متر و تنه درخت اصلی شکافته و به پنج قسمت تقسیم شده است و آثاری از سوختگی طبیعی
در وسط تنه درخت دیده می شود.

مردم منطقه معتقدند که این درخت مقدس می باشد و هر صد سال یک بار خود به
خود آتش می گیرد.

ـ چنار تنگ
چنار

تنگ چنار از توابع مهریز در استان یزد، با شماره ثبت 11 قدمتی 1200 ساله
دارد این چنار تک پایه 19 متر ارتفاع و3 متر قطر و 11 شاخه فرعی دارد.رشد این درخت
به تازگی کند شده ودر قسمت درونی تنه نوعی چوب خوار یا موریانه مشهود است.این درخت
از نظر موقعیت جغرافیایی در محاصره دو کوه واقع شده و از دیر باز محل استراحت مردم
در ماه های گرم سال بوده است.مردم معتقدند که این درخت هر هزار سال یک بار آتش
گرفته ودوباره احیاء می شود.

غیر از این درختان، درختان تاریخی دیگری نیز در کشورهای دیگر وجود دارند
که بعضی از آنها بالغ بر شش هزار سال عمر دارند.

در
مکزیک درخت سروی وجود دارد که عمرش 2000 سال است. در آمریکا درختی به نام مادر جنگل
وجود دارد که درازای آن 300 قدم و قطر ساق آن در نزدیک زمین 300 قدم و ضخامت پوست
آن 18 انگشت است. در کالیفرنیا درخت کاجی هست به طول 300 قدم که محیط آن 30 قدم می
باشد و عمرش به 6000 سال می رسد. عجیبتر از آن درختی در شهر اورتاوا در جزیره
تتریف، یکی از جزایر کانادا، می باشد. محیط این درخت به قدری است که اگر 10 نفر دور
آن دستهای خود را باز کنند باز تمام تنه آن را احاطه نمی نماید.

یکی از دانشمندان گیاه شناس در تعیین عمر این درخت که «عندم» نام دارد،
اظهار عجز کرده می گوید : فهم بشر از کشف این راز عاجز است و نمی تواند به تقریب هم
بفهمد که «عندم اورتاوا» چند سال عمر کرده است. همین قدر مسلّم است که این نهال
کهنسال قرنها پیش از خلقت انسان در کار نشو و نما بوده تا به این اندازه در آمده
است. عجیبتر این که دانشمندان گیاه شناس، عندم اورتاوا را از صنف درخت نمی دانند
بلکه آن را از جنس نوعی گیاه زنبقی یعنی گیاهانی که پیاز دارند (مثل پیاز گل نرگس و
سنبل) می دانند.

امّا عمر طولانی تنها اختصاص به درختان ندارد؛ بلکه در میان حیوانات نیز
مواردی از طول عمر دیده شده است.

دانشمندان شوروی سابق، در جمهوری یاکوشک نزدیگ قطب شمال نوعی حلزون پیدا
کرده اند که از چندین هزار سال قبل از تاریخ تا حال زنده مانده است. و ماهیهایی کشف
کرده اند که عمر آنها را سه میلیون سال تخمین زده اند. در یخهای قطبی ماهی منجمدی
پیدا کردند که وضع طبقات یخ آن نشان می داد مربوط به پنج هزار سال قبل است و ماهی
نیز زنده بود. برخی از نهنگ ها نیز تا 1700 سال عمر کرده اند.

با
این چند نمونه که ذکر شد ملاحظه می فرمایید که عمر طولانی بر روی کره زمین یک پدیده
ناممکن نیست. بلی بسیاری از موجودات زمینی، موفّق به چنین زندگیهای درازی نمی شوند؛
ولی دیده شدن چند نمونه از چنین عمرهایی نشان می دهد که عمر طولانی برای موجودات
زمینی، امری است ممکن. تمام این موجوداتی هم که شمردیم و عمر طولانی داشته اند،
عمرشان غیر عادی است. چون همنوعانش چنان عمری ندارند؛ مثلاً اکثر درختان حدّاکثر
150 سال عمر می کنند نه بیشتر.

ـ حدّ عمر طبیعی
انسان

پرسش مهمّ در باب عمر انسان این است که : عمر طبیعی انسان چند سال
است؟

بسیاری از افراد، عمرهایی زیر هشتاد سال دارند و متوسّط عمر بشر حتّی به
هشتاد سال هم نمی رسد. امّا برخی افراد بشر، گاه بالای صد سال نیز عمر می کنند. در
همین ایران عزیز خودمان افراد 130 ساله نیز دیده شده اند و هم اکنون افرادی با بیش
از صد سال عمر مشغول زندگی می باشند. امّا رکوردی که در قرون اخیر ثبت شده مربوط به
فردی چینی است به نام «لی چینگ یون» (Li Ching Yuen) وی بعد از 256 سال عمر،
در سال 1993 میلادی فوت کرد؛ در حالی که 23 همسرش قبل از وی مرده بودند. وی تا آن
زمان دارای 180 فرزند شده بود.

پس
با توجّه به این نمونه ثبت شده، شکی نیست که عمر 256 سال برای انسان ممکن است؛ در
حالی که اکثر انسانها چنین عمری نمی کنند. حال با چه دلیلی می توان ثابت نمود که
عمر 300 سال در مورد انسان محال می باشد؟ و با چه دلیلی می توان اثبات نمود که عمر
چهارصد سال و... و هزار سال غیر ممکن می باشد. اگر گفته شود که چنین عمری غیر عادی
و بعید است، گفته می شود که عمر 256 سال نیز برای انسان، غیر عادی به نظر می رسد.
بنا بر این، عقل نفیاً و اثباتاً نمی تواند قضاوتی در این باره داشته باشد. کما این
که عقل در مورد درختان چهار هزار ساله و شش هزار ساله نیز سخنی برای گفتن ندارد.
عمر معمول یک سرو یا چنار چیزی در حدود 100 تا 150 سال است نه در حدّ هزاران
سال.

در
گذشته گروهی از دانشمندان عقیده به وجود یک سیستم عمر طبیعی در موجودات زنده
داشتند، مثلا: پاؤلوف عقیده داشت عمر طبیعی انسان 100 سال است، میچینکوف می گفت:
عمر طبیعی یک انسان 150 تا 160 سال؛ و کوفلاند، پزشک آلمانی 200 سال؛ فلوگر،
فیزیولوژیست معروف 600 سال؛ و بیکن، فیلسوف و دانشمند انگلیسی 1000 سال برای عمر
طبیعی انسان، معین کرده اند. ولی این عقیده از طرف فیزیولوژیست های امروز در هم
شکسته شده و مسأله حدّ ثابت در عمر طبیعی ابطال گردیده است. به گفته پروفسور اسمیس،
استاد دانشگاه کلمبیا، همان گونه که سرانجام دیوار صوتی شکسته شده و وسایل نقلیه ای
با سرعتی ما فوق صوت به وجود آمده اند، یک روز دیوار سنّ انسان نیز شکسته خواهد شد،
و از آنچه تا کنون دیده ایم فراتر خواهد رفت. بنا بر این برای مدت زندگانی انسان،
حدّی که تجاوز از آن محال باشد معین نشده است.

امّا اگر کسی استدلال کند که میکروبها و ویروسها اجازه نمی دهند که کسی
عمر طولانی کند، گفته می شود پس چگونه آقای «لی چینگ یون» توانست در مدّت 256 سال
بر این عوامل غلبه نماید؟ و چرا زنان و فرزندان و همسایگان وی چنین عمری نداشتند؟
نیز گفته می شود: تحقیقات دانشمندان نشان داده که دستگاه ایمنی برخی افراد چنان
قدرتمند است که حتّی کشنده ترین میکروبها و ویروسها را هم نابود می کند، در حالی که
برخی افراد در اثر ویروس سرما خوردگی از پای درآمده و می میرند.

ـ عمر دراز سلمان
فارسی

حمد الله بن ابى بکر بن احمد مستوفى قزوینى، تاریخ نویس سنّی مذهب
گفته:

«سلمان به مداین، در زمان خلافت امیر المؤمنین عثمان رضی الله عنه در
سنه سبع و عشرین در گذشت. سیصد و پنجاه سال عمر داشت»[18]

ابن اثیر، تاریخ نگار و عالم سنّی مذهب گفته:

«... در همان سال سلمان فارسى وفات یافت. بر حسب بعضى از روایات گفته
شده عمر او دویست و پنجاه سال، و این حداقل سنین عمر او بود؛ و بعضى روایت کرده اند
که سیصد و پنجاه سال بوده و او بعضى از یاران مسیح را هم دیده بود.»[19]

 


[1] (سنن
ابن ماجة، ج2، ص929 ــ کنزل العمال، متّقی هندی، ج14، ص267)

[2] (مسند
امام احمد حنبل، ج1،ص84 ــ صحیح بخاری، ج1، ص318 (فقط قسمت اول
حدیث))

[3] (سنن
ابن ماجه، ج2، ص1366 ــ کنزل العمال، متّقی هندی، ج14، ص268)

[4] (مسند
احمد حنبل، ج1،ص99 ــ سنن ابی داود،ج2، ص310 ــ کنزل العمال، متّقی هندی، ج14، ص267
ــ الجامع الصغیر، سیوطی، ج2،ص438)

[5] (مستدرک الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج4،ص 557 ــ مسند أحمد بن حنبل، ج 3،
ص 36)

[6] (مسند
قضاوت)

[7] (مجمع
الزوائد، الهیثمی، ج7، ص324 ــ کنز العمال ج 11 ص 183)

[8] (مجمع
الزوائد، الیهثمی، ج9، ص166 ــ المعجم الصغیر، الطبرانی، ج1،ص37)

[9] (میزان الاعتدال، الذهبی، ج2،ص87 ــ کنزل العمال، متّقی هندی، ج14،
ص264)

[10] (کنز
العمال، ج 12، ص 105)

[11] (ذخائر العقبى، احمد بن عبدالله الطبری، ص 137)

[12] (ذخائر العقبى، احمد بن عبدالله الطبری، ص 137)

[13] (الصواعق المحرقة، ابن حجر عسقلانی، ص 98)

[14] (کنز
العمال، ج14، ص 266)

[15] (مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 3، ص 367)

[16] (صحیح بخاری، ج8،ص127)

[17] (صحیح مسلم، ج6،ص3)

[18] (تاریخ گزیده،ص231)

[19] (ترجمه الکامل،ج 10،ص55)


 
 
حضرت مهدى در بعض کتب اهل
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۱
 
حضرت مهدی
عج در کتب اهل سنت
   
1 - حضرت مهدى در صحاح
سته

2 -حضرت مهدى در بعض کتب اهل سنت


بسم اللّه الرحمن الرحیم


1
- حضرت مهدى (ارواحنا فداه و عجّل اللَّه تعالى فرجه) در صحاح سته

حتمى
بودن خروج مهدى ( ع ) اینکه مهدى ( ع ) خواهد آمد امرى است که شیعه و سنّى بر آن
اتّفاق دارند و حتّى غیر مسلمانان نیز در کتابهایشان مژده یک نجات دهنده را در
آخرالزّمان به پیروانشان داده اند .

به عنوان نمونه: در تورات ، اشعیاى نبى
، فصل 11 آمده است:
« . . . مسکینان را به عدالت داورى خواهد کرد و به جهت
مظلومان زمین به راستى حکم خواهد کرد . . . گرگ با برّه سکونت خواهد کرد و پلنگ با
بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پروارى با هم ، و طفل کوچک آنها را خواهد راند
. . . در تمامى کوه مقدّس من ضرر و فسادى نخواهند کرد . زیرا که جهان از معرفت
خداوند پر خواهد شد . »

در عهد عتیق ، کتاب مزامیر ، مزمور37 ، چنین آمده
است:
« . . . زیرا که شریران منقطع خواهند شد و امّا منتظران خداوند وارث زمین
خواهند شد . هان! بعد از اندک زمانى شریر نخواهد بود . در مکانش تأمّل خواهى کرد و
نخواهد بود ، و امّا حلیمان وارث زمین خواهند شد . . . و میراث آنها خواهد بود تا
أبدالآباد . »

درسوره انبیاء آیه 105 مى خوانیم:
« وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِى الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ
الذِّکْرِ أنَّ الارضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ .

یعنى: ما در زبور (داود ( ع ) ) نوشتیم که سرانجام ،
وارث زمین بندگان شایسته من خواهند شد . حال یکبار دیگر متن زبور را که در این
نوشتار آوردیم بخوانید و با این آیه مقایسه کنید و ببینید که چگونه خداوند این قسمت
از زبور را محفوظ نگه داشت تا آیندگان بدانند که حکومت زمین سرانجام به دست
انسانهاى شایسته خواهد افتاد و سرنوشت افراد شرور و ظالم جز نابودى نیست
.

در انجیل لوقا ، فصل12  آمده است:
«کمرهاى خود را بسته ، چراغهاى خود
را افروخته بدارید ، و شما مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود را مى کشند که چه
وقت از عروسى مراجعت کند ، تا هر وقت آید و در را بکوبد بى درنگ براى او باز کنند .
خوشابه حال آن غلامان که آقاى ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد . پس شما نیز
مستعدّ باشید ، زیرا در ساعتى که گمان نمى برید پسر انسان مى آید» .

بر
خوانندگان محترم مخفى نیست که معناى عبارت انجیل لوقا همان انتظار فرج است که از
نظر شیعه منتظر واقعى ظهور امام زمان ( ع ) مانند کسى است که منتظر آمدن مهمان
عزیزى است که قبلاً خانه راتمیز کرده و غذا را آماده مى کند . او نیز خانه دل را از
آلایشهاى مادّى تمیز کرده و از گناهان مى پرهیزد . معروف را دوست دارد و بدان امر
مى کند و از منکر بیزار است (نه بى تفاوت) و از آن نهى مى نماید و چون منتظر نابودى
ظلم است به اندازه توانش با آن مى ستیزد . یاور حقّ و عدل و دشمن باطل و جور است .
این است معناى انتظار فرج که در روایات اهل بیت ( ع ) آن را افضل عبادات شمرده اند
.

ترمذى اصل روایت را از رسول گرامى اسلام ( ص ) نقل کرده است که: «افضل
العبادة انتظار الفرج» . ج5 سنن ، ص528 - کتاب الدعوات ، باب 116 - فى انتظار الفرج
و غیر ذلک ، ح 3571 . امّا قطعاً آنها از این روایت آنطور که شیعه معنى مى کند
برداشت نمى کنند .

صاحبان صحاح نیز در مورد حتمى بودن خروج مهدى ( ع )
روایاتى نقل کرده اند که ذیلاً مى آید:

1 - اگر از عمر دنیا بیش از یک روز
نمانده باشد خداوند آن روز را طولانى مى کند تا آنکه مردى از اهل بیتم مبعوث شود که
اسم او اسم من است . او زمین را از قسط و عدل پر مى کند همانگونه که از ظلم و جور
پر شد . الف - سنن ترمذى ، ج4 ص 438 - کتاب الفتن ، باب 52 ما جاء فى المهدى ، ح
2231 .
ب - سنن ابى داود ، ج4 ص106 - کتاب المهدى ، ح 4282 (مختصراً) و 4283
.

2 - دنیا به پایان نمى رسد تا آنکه مردى از اهل بیتم بر عرب حکومت کند که
اسم او اسم من است . سنن ترمذى ، همان ، ح 2230 .

3 - اگر از عمر روزگار فقط
یک روز مانده باشد خداوند مردى از اهل بیتم را مبعوث مى کند که زمین را پر از عدل
کند همانگونه که پر از ستم شد . سنن ابى داود ، کتاب المهدى ، همان
.

روایتهاى مزبور از رسول خدا ( ص ) نقل شده است و معناى آنها - چنانچه
خوانندگان محترم نیز متوجّهند - این است که خروج مردى از اهل بیت پیامبر ( ع ) حتمى
است نه آنکه یک روز از عمر دنیا مانده و او یکروزه دنیا را پر از عدل و داد مى کند
.

2 - مهدى ( ع ) از اهل بیت
است


روایات قسمت اوّل این فصل با صراحت مى گوید که مهدى ( ع ) از اهل
بیت رسول خدا ( ص ) مى باشد . حال به روایات دیگرى که آن حضرت را از اهل بیت مى
داند نگاهى مى افکنیم:

1 - «المهدىّ منّا أهل البیت» . سنن ابن ماجه ، ج2
ص1367 - کتاب الفتن ، باب خروج المهدى (34) ح 4085 . رسول گرامى اسلام ( ص ) فرموده
است:
مهدى از ما اهل بیت است .

2 - پیامبر اکرم ( ص ) فرموده است: «ما
اهل بیتى هستیم که خداوند براى ما آخرت را بر دنیا برگزیده است و همانا اهل بیت من
بعد از من سختیها دیده و از وطن رانده مى شوند . تا آنکه قومى از ناحیه مشرق پیدا
مى شوند که با آنها پرچمهاى سیاه است و طلب خیر (و حقّ) مى کنند و به آنها داده نمى
شود . آنان مى جنگند و آنچه را که خواستند به آنها مى دهند و نمى پذیرند تا آنکه آن
(حکومت) را به مردى از اهل بیتم (یعنى حضرت مهدى ( ع ) ) مى دهند و او آن (یعنى
زمین) را پر از قسط و عدل مى کند همانگونه که دیگران آن را پر از ظلم و جور کردند .
پس هر که آن زمان را درک کرد به طرف آنها برود ولو چهار دست و پا بر روى برف و یخ»
. همان ، ص&rlm1366 ، ح 4082 توضیح آنکه روایت فوق به همین مضمون و یا مشابه آن
در مصادر شیعه نیز نقل شده است و با توجّه به روایاتى که درباره قیام مردى از قم در
روایات ما آمده ، انقلاب اسلامى ایران به رهبرى حضرت آیةالله خامنه اى حفظه اللَّه
به زودى به دست مبارک امام زمان ( ع ) سپرده خواهد شد . انشاءاللَّه .

توجّه
به این نکته لازم است که زمان ظهور را کسى نمى داند و آنچه که گفتیم و نقل شده
برداشتهائى از روایات اهل بیت ( ع ) است . امید است که هرچه زودتر این امر واقع شود
تا دست ظلم متجاوزان قطع و سرزمینهاى اسلامى یکپارچه و مقتدر گشته و قدرتهاى پوشالى
ذلیل و نابود شوند .

3 - مهدى ( ع ) از
فرزندان فاطمه ( س ) است


(المهدى من ولد فاطمه) . همان ، ص1368 ، ح
4086 .
روایت فوق را که مى فرماید: «مهدى از فرزندان فاطمه است» امّ سلمه از
رسول خدا ( ص ) نقل کرده است . همین روایت با همین سند به این عبارت نیز آمده
است:
(المهدىّ من عترتى من ولد فاطمه) . سنن ابى داود ، کتاب المهدى ، ح 4284 .
یعنى مهدى از عترتم و از فرزندان فاطمه است .

حال با توجّه به آنچه که گذشت
و فهمیدیم که صاحبان صحاح (از جمله ابن ماجه) پذیرفتند که اوّلاً مهدى از اهل بیت
رسول خدا ( ص ) بوده و ثانیاً از فرزندان فاطمه زهرا ( س ) مى باشد ، به یک روایت
از سنن ابن ماجه نظرى مى افکنیم . او از انس بن مالک و انس از رسول خدا ( ص ) چنین
روایت مى کند:
(هر چه مى گذرد امور مردم سخت تر شده و دنیا به آنان پشت کرده و
مردم بخیل تر مى شوند و ساعت (شاید مراد ساعت قیامت باشد نه ساعت ظهور امام زمان (
ع ) چه آنکه براى هر دو زمان ، کلمه ساعت استعمال شده است . ) بر پا نمى شود مگر بر
بدترین مردم و مهدى نیست مگر عیسى بن مریم) . ج2 سنن ، ص1340 - کتاب الفتن ، باب
شدّة الزّمان ، ح 4039 .

تعجّب است از محدّثى مانند ابن ماجه که چشم خود را
به روى آنچه که خود نقل کرده ببندد و با نقل این روایت ، عیسى بن مریم ( ع ) را از
اهل بیت و از فرزندان فاطمه ( س ) بداند!

بهترین توجیه این است که بگوئیم
دیگران این حدیث را به کتاب او افزودند! در این صورت چه اعتمادى به روایات اهل
سنّت! وقتى بشود به صحاح آنها دستبرد زد و حدیثى به آن افزود با بقیّه کتابها بهتر
مى توان چنین کرد.

4 - زمینه سازان حکومت
حضرت مهدى ( ع )


(یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدى یعنى سلطانه) .
همان ص1368 - باب خروج المهدى ، ح 4088 .

رسول گرامى اسلام ( ص ) فرموده
است: مردمى از مشرق خروج مى کنند و زمینه را براى مهدى ( ع ) (یعنى حکومت او) فراهم
مى کنند .

(یخرج رجل من وراء النّهر یقال له الحارث بن حرّاث ، على مقدّمته
رجل یقال له منصور ، یوطّى ء او یمکّن لآل محمّد ( ( ع ) ) کما مکّنت قریش لرسول
اللَّه r وجب على کل مؤمن نصره او قال «اجابته» سنن ابى داود ، کتاب المهدى ، ح
4290 .

على ( ع ) از رسول گرامى اسلام ( ص ) روایت مى کند که فرمود: مردى از
آنطرف رود (شاید مراد ، دجله یا فرات باشد) خروج مى کند که به او «حارث بن حرّاث»
گویند . پیشرو لشگرش مردى است به نام «منصور» که زمینه را براى حکومت آل محمّد ( ع
) فراهم مى کند همانگونه که قریش براى رسول خدا ( ص ) کردند . بر هر مؤمنى واجب است
او را یارى کند (یا آنکه گفته:) «دعوتش را اجابت کند» .

ظاهراً آنچه که در
قسمت دوم این فصل گذشت همان است که در این قسمت بدان اشاره رفت و آن گروه که از
ناحیه مشرق و یا از آنطرف رود خروج مى کنند به احتمال قریب به یقین اشاره به انقلاب
اسلامى ایران دارد و امّا کلمه «حارث» یا «منصور» قطعاً اسم واقعى نیست بلکه «حارث»
کسى است که بذر انقلاب عظیمى را کاشت و پیشرو لشگر هم از جانب خدا یارى مى شود
.

5 - نزول حضرت عیسى ( ع ) و امامت حضرت
مهدى ( ع )


(کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم) . الف -
صحیح بخارى ، ج4 ص205 - کتاب بدء الخلق ، باب نزول عیسى بن مریم ( ع ) .

ب -
صحیح مسلم ، ج1 ص 136 - کتاب الایمان ، باب 71 ، ح 244 .

رسول گرامى اسلام (
ص ) مى فرماید: چگونه خواهید بود آنگاه که پسر مریم در میان شما بیاید و امام شما
از شما باشد!

( . . . فینزل عیسى بن مریم r فیقول امیرهم: تعال صلّ لنا .
فیقول: لا . انّ بعضکم على بعض امراء تکرمة اللَّه هذه الامّة) . صحیح مسلم ، همان
ص137 ، ح 247 .

این روایت را ابن ماجه نیز اندکى مفصّل تر در ضمن حدیثى
طولانى که تقریباً 4 صفحه از کتاب را به خود اختصاص داده نقل کرده است . (ج2 سنن ،
ص1361 - کتاب الفتن باب 33 ، ح 4077) .

یعنى: . . . سپس عیسى بن مریم ( ع )
نازل مى شود . امیر آنها به او مى گوید: بیا و براى ما نماز بخوان (یعنى بعنوان
امام جماعت) او مى گوید: خیر ، همانا بعض از شما بر بعض دیگر امیر مى باشید به خاطر
این که خداوند این امّت را گرامى داشته است .

این دو حدیث به خوبى نشان مى
دهد که هنگام نزول عیسى بن مریم ( ع ) امام او کسى دیگر است که با توجّه به روایات
گذشته او جز حضرت مهدى ، صاحب الزّمان صلوات اللَّه علیه وعجّل اللَّه فرجه نیست
.

از آنجا که از روایات گذشته فهمیدیم که برنامه اصلى حضرت مهدى ( ع )
پرکردن زمین از عدل و داد است ، لذا لازم است آن حضرت داراى حکومتى مقتدر و
کارگزارانى صالح باشد و این امرى است که تقریباً همه فرق مسلمین بدان اعتقاد دارند
و نیز از روایات این قسمت روشن شد که عیسى بن مریم ( ع ) نیز نازل مى شود و چون
امامت و قدرت حکومت به دست حضرت مهدى ( ع ) مى باشد به ناچار باید گفت که حضرت عیسى
( ع ) جهت کمک آن حضرت مى آید . شاید علّت آن کثرت پیروان مسیحیّت در آن زمان مى
باشد که وقتى حضرت عیسى ( ع ) پشت سر امام زمان ( ع ) به نماز بایستد آنان که از
پیروانش طالب حقّند اسلام را زود مى پذیرند .

با اینحال مى بینیم صاحبان
صحاح - مخصوصاً بخارى و مسلم - کوشیده اند که قدرت حکومت را در آن زمان در اختیار
حضرت مسیح ( ع ) قرار دهند و در تمامى این دو کتاب اسمى از حضرت مهدى ( ع ) نمى
بینیم . شاید تصوّر کردند که اگر چشم خود را ببندند دیگران هم نابینا خواهند ماند ،
غافل از آنکه:
«شب پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب
نکاهد»

6 - خسف بیداء

از
روایات اهل بیت ( ع ) چنین مى فهمیم که دو دسته نشانه براى ظهور امام زمان ( ع ) به
وقوع خواهد پیوست . دسته اوّل نشانه هاى عامّى که تا این زمان مى توان ادّعا کرد
همه آنها به وقوع پیوسته است . دسته دوم معروف است به علائم حتمیّه ظهور و آن پنج
علامت است:
1 - خروج سفیانى
2 - صیحه آسمانى
3 - کشته شدن نفس زکیّه
4
- خسف بیداء
5 - خروج یمانى

تعبیر پنج نشانه فوق به علائم حتمیّه ، از
خود روایات اتّخاذ شده است .
اهل سنّت مسأله خروج سفیانى و خسف بیداء را در
روایات خویش نقل کرده اند .

در فصل بعد که گفتار بعض دانشمندان اهل سنّت را
مى خوانیم از خروج سفیانى نیز سخن خواهیم گفت .

در صحاح ستّه آمدن لشگرى از
شام (لشگر سفیانى) و فرو رفتن آنها بین مکّه و مدینه (خسف بیداء) نقل شده است که
ذیلاً اقوال آنها مى آید . همه این روایتها از پیامبر اکرم ( ص ) مى
باشد:

بخارى مى نویسد: لشگرى به جنگ کعبه مى آید (قصد کعبه مى کنند) و چون
به زمین بى آب و علفى (بیابان یا بیداء) رسیدند در زمین فرو مى روند . .
.

مسلم مى نویسد: یک نفر به خانه خدا پناه مى برد و لشگرى به طرف او مى رود
که در بیابانى فرو مى روند . او در حدیث بعد ، از قول ابوجعفر مى نویسد که قسم خورد
آن بیابان در اطراف مدینه است . (انّها لبیداء المدینه) .

ترمذى مى نویسد:
مردم از نبرد با این بیت دست بر نمى دارند تا آنکه گروهى به نبرد مى آیند و چون به
بیابانى رسیدند همه آنها در زمین فرو مى روند .

ابن ماجه نیز شبیه آنچه که
ترمذى گفته ، نقل نموده است .

ابوداود اندکى آن را شکافته و چنین روایت مى
کند:

هنگامى که خلیفه اى مرد ، اختلافى پدید مى آید . مردى از اهل مدینه به
مکّه مى گریزد . مردمى از اهل مکّه نزد او رفته و با او بین رکن و مقام بیعت مى
کنند (در اینجا ابوداود مى نویسد که آن مرد با اکراه قبول مى کند و این مطلب نمى
تواند صحیح باشد) . لشگرى از شام به سوى او مى رود که در بیابان بین مکّه و مدینه
در زمین فرو مى روند . چون مردم چنین دیدند برگزیدگانى از شام و گروهى از عراق مى
آیند و با او بین رکن و مقام بیعت مى کنند . . . او اموال را (عادلانه) تقسیم مى
کند و به سنّت پیامبر رفتار مى کند . . .

حاکم در مستدرک روایت ابوداود را
اینگونه نقل مى کند:

با مردى از امّتم بین رکن و مقام به عدد اهل بدر (یعنى
313 نفر) بیعت مى شود و از عراق و شام نیز گروهى به کمک مى آیند . پس از آن لشگرى
از شام (به جنگ با او) مى روند و چون به بیداء رسیدند در زمین فرو مى
روند

چنانچه ملاحظه مى فرمایید در هیچکدام از روایات فوق اسمى از سفیانى
نیست و نیز ننوشته اند که آنکس که با او بین رکن و مقام بیعت مى شود کیست . امّا از
اینکه ابوداود آن را در کتاب المهدى آورده معلوم مى شود آن مرد حضرت مهدى ( ع ) است
.

حاکم در مستدرک روایت دیگرى دارد که نام سفیانى و فرو رفتن او و لشگرش را
در بیابان ذکر مى کند . روایت چنین است:

مردى (به نام سفیانى) از دمشق خروج
مى کند و . . . مردى از اهل بیتم (نیز) خروج مى کند . خبر به سفیانى مى رسد . او با
لشگرى به سوى او مى رود . . . تا به بیابانى مى رسند و در آنجا فرو مى روند و جز یک
نفر که خبر آن را مى آورد کسى نجات نمى یابد . الف - صحیح بخارى ، ج&3 ص&86
- کتاب البیوع ، باب ما ذکر فى الاسواق .

ب - صحیح مسلم ، ج&4 ص&10
- 2208 ، کتاب الفتن و اشراط السّاعة ، باب الخسف بالجیش الذى یؤمّ البیت ، ح&8
- 4 .

ج - سنن ترمذى ، ج&4 ص&415 - کتاب الفتن ، باب&21 ما جاء
فى الخسف ح 2184 .

د - سنن ابن ماجه ، ج&2 ص&51 - 1350 ، کتاب الفتن
، باب 30 جیش البیداء ، ح 5 - 4063 .

ه - سنن ابى داود ، کتاب المهدى ،
ح&4286 .

و - مستدرک حاکم ، ج&4 ص&478 ح 8328 و ص&565
ح&8586 .

تذکر این نکته لازم است که حدیث دوم حاکم به عنوان حدیثى صحیح
به همان شرطى که بخارى و مسلم گفته اند روایت شده است که این دو آن را نقل ننمودند
.

از بسیارى از روایات فریقین (شیعه و سنّى) چنین بر مى آید که سفیانى در
لشگرى که به سوى «مردى از اهل بیت» - که همان مهدى موعود(عج) مى باشد - مى فرستد ،
خود در آن لشگر نیست و لذا روایت اخیر مستدرک ، که سفیانى را هم جزء کسانى مى داند
که در لشگر مزبور بوده و به زمین فرو مى روند ، نمى تواند صحیح باشد
.


حضرت مهدى(ارواحنا فداه و عجل اللَّه تعالى فرجه) در بعض
کتب اهل سنت

مسأله خروج مردى از اهل بیت ( ع ) به نام «مهدى» امرى است که
علماى زیادى از اهل سنّت درباره آن دست به قلم بردند . یکى از نویسندگان معاصر به
نام محمد بن احمد بن اسماعیل ، کتابى نوشته بنام «المهدى ، حقیقة لا خرافة» او در
فصل دوم این کتاب مطالبى دارد که ما فهرست آن را در اینجا مى آوریم:

1 -
اسامى 31 نفر از اصحاب را ذکر مى کند که احادیث حضرت مهدى ( ع ) را روایت کرده اند
.
2 - اسامى 38 نفر از دانشمندانى را که آن احادیث را در کتابهایشان نقل کرده
اند مى آورد .
3 - نام 63 نفر از علما را که آن احادیث را صحیح یا حسن دانسته
اند ذکر مى کند .
4 - 31 نفر از دانشمندان را نام مى برد که مستقلاً کتابى
درباره حضرت مهدى ( ع ) نوشته اند که بعض از آنها بیش از یک کتاب تدوین نمودند
.

ما در این مختصر اسامى 17 نفر از علماى عامّه را - از ابتداى قرن پنجم تا
آخر قرن سیزدهم - که درباره حضرت مهدى ( ع ) مطالب یا روایاتى نوشتند و نیز بعض از
نوشته هاى آنها را مى آوریم:

1 - «حاکم نیشابورى - الامام الحافظ
ابوعبداللَّه محمد بن عبداللَّه» ، متوفّاى 405 هجرى - در جزء چهارم کتاب معروفش
«المستدرک على الصّحیحین» احادیث متعدّدى درباره حضرت مهدى ( ع ) دارد که در آنها
حضرتش از اهل بیت پیامبر ( ص ) و از فرزندان فاطمه ( س ) معرّفى شده و او است که
جهان را پر از عدل و داد مى کند .

ما در آخر فصل قبل به دو حدیث - درباره
خسف بیداء و خروج سفیانى - اشاره کردیم اینک حدیثى دیگر:

(عن ابى سعید خُدرى
( رض ) قال: قال رسول اللَّه : «لاتقوم السّاعة حتّى تملأ الارض ظلماً و جوراً و
عدواناً ثمّ یخرج من اهل بیتى من یملأها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و عدواناً»)
. ج&4 ص&600 ، ح 8669 . یعنى: ساعت (مراد ساعت ظهور است نه ساعت قیامت) بر
پا نمى شود تا آنکه زمین پر از ظلم و جور و تعدّى شود ، سپس از اهل بیتم کسى خروج
مى کند که آن را پر از عدل و داد مى کند همان گونه که پر از ظلم و جور شد
.

سپس مى نویسد: این حدیث صحیحى است به همان شرطى که شیخین (بخارى و مسلم)
قرار گذاشتند ولى آندو این را ننوشتند .

تذکّر این نکته نیز لازم است که او
کتاب مذکور را - همانطور که از اسمش پیدا است - تألیف کرد تا بگوید روایات صحیح
دیگرى است که در صحیحین نیامده است . او حدیث ابن ماجه را نیز که روایت کرده: «لا
مهدى الاّ عیسى بن مریم» در کتابش آورده و مى گوید: من این حدیث را ننوشتم که به آن
احتجاج کنم (یعنى به عنوان حدیثى صحیح آن را نقل کرده باشم) بلکه از راه تعجّب (که
چطور ابن ماجه آن را در سنن خویش آورده) آن را نوشتم .

2 - «ابوسالم کمال
الدّین محمّد بن طلحة بن محمّد بن الحسن شافعى» ، متوفّاى 652 هجرى - درکتاب «مطالب
السّؤول فى مناقب آل الرّسول» - چنانچه از نامش پیدااست - در مناقب ائمه 12 گانه
شیعه مطالبى دارد . (او نیز آل پیامبر ( ع ) را منحصر در 12 امام شیعه مى داند -
دقّت شود - ) . در باب دوازدهم آن که درباره امام دوازدهم ( ع ) است چنین مى
نویسد:
«الباب الثانى عشر فى ابى القاسم محمّد بن الحسن الخالص بن على المتوکّل
ابن القانع (یکى از القاب امام جواد ( ع ) ) ابن علىّ الرّضا ابن موسى الکاظم ابن
جعفر الصّادق ابن محمّد الباقر ابن على زین العابدین ابن الحسین الزّکى ابن علىّ
المرتضى امیرالمؤمنین ابن ابى طالب ، المهدى ، الحجّة ، الخلف الصّالح ، المنتظَر (
ع ) و رحمة اللَّه و برکاته» .

چنانچه ملاحظه مى فرمائید او اسامى 12 امام
را تقریباً با همان القابى که نزد شیعه مشهورند معرّفى مى کند . معلوم مى شود که
آنان همیشه با این القاب شناخته مى شدند . او پس از تعریف از امام عصر(عجّ) مى
نویسد:

«امّا نسبه اباً و امّاً فابوه الحسن الخالص ابن . . . (تا آخر اسامى
که دیگر تکرار نمى کنیم . ) و امّه امّ ولد تسمّى صقیل (صحیح آن صیقل است . ) و قیل
حکیمه (حکیمه خاتون عمّه امام حسن عسکرى ( ع ) بوده که هنگام تولّد حضرت ولى عصر (
ع ) در آنجا حضور داشت . ) و قیل غیر ذلک ، و امّا اسمه فمحمّد و کنیته ابوالقاسم و
لقبه الحجّة و الخلف الصّالح و قیل المنتظَر» .

خلاصه معناى این فراز چنین
است:
پدرش امام حسن عسکرى ( ع ) و مادرش صیقل یا حکیمه یا غیر آن و اسمش محمّد و
کنیه اش ابوالقاسم و لقبش حجّت و خلف صالح بوده و منتظَر هم گفته اند .
او همچون
بسیارى از دانشمندان اهل سنّت ، امام زمان ( ع ) را فرزند امام حسن عسکرى ( ع )
دانسته و کنیه و لقب او را همچون شیعیان بیان کرده است .

آنگاه بعض از
روایاتى را که از ابوداود و ترمذى نقل کردیم آورده و حدیث منقول در صحیحین را که:
«کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم» ، به پنجمین قسمت از فصل قبل رجوع
فرمائید . بر آن حضرت تطبیق مى دهد و بعد از نقل بعض روایات چنین نتیجه مى گیرد که
حضرت مهدى ( ع ) از فرزندان فاطمه ( س ) و نیز از عترت و اهل بیت رسول خدا ( ص ) و
همنام آن حضرت بوده و او است که زمین را پر از عدل و داد مى کند و او از فرزندان
عبدالمطلّب و یکى از سروران بهشت است . اشاره به روایتى است که در ج&2 سنن ابن
ماجه ، ص&1368 ، ح&4087 . کتاب الفتن باب خروج المهدى ، از انس بن مالک نقل
شده که رسول خدا ( ص ) فرمود: «ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشتیم من و حمزه و
على و جعفر و حسن وحسین و مهدى( ( ع ) )» . سپس اشکال مى کند که اگر کسى بگوید
اینها دلیل نیست که او همان ابوالقاسم محمّد بن الحسن است چه آنکه فرزندان فاطمه (
س ) زیادند و تا روز قیامت هر که از ذریّه او باشد از فرزندان آن حضرت و از عترت
طاهره و از اهل بیت است . پس باید دلیل دیگرى براى اثبات ادّعاى خود بیاورید
.

در جواب مى گوید که پیامبر ( ص ) براى او نشانه هائى از رخسار و جبهه و
بینى و غیر ذلک فرمودند و همه آنها بر فرزند امام حسن عسکرى ( ع ) تطبیق مى کند
.
مجدّداً اشکال مى کند که شاید بعدها شخص دیگرى از فرزندان فاطمه ( س ) با همین
مشخّصات به دنیا بیاید .

جواب مى دهد که وقتى با همان نشانى کسى پیدا شد ،
به صرف احتمال نمى توان از آن دست برداشت و اگر بخواهیم اینگونه عمل کنیم هر نشانه
اى براى هر امرى که در روایت آمده باشد احتمال وجود امر دیگرى با همان نشانى وجود
دارد . باید گفت اگر در روایتى نشانه اى براى امرى ذکر شده باشد ، اگر بنا بود که
این نشانه تکرارى باشد نشانه از نشانه بودن ساقط خواهد شد مثل اینکه کسى بگوید درب
منزل ما که در فلان کوچه است سبز رنگ است که اگر غیر از آن منزل ، منزل دیگرى نیز
سبز رنگ باشد نمى تواند نشانه باشد و لذا ما نشانه هائى را که در روایات براى امرى
وارد شده باشد منحصر به فرد مى دانیم . آنگاه چنین ادامه مى دهد:

مسلم در
صحیح خود نوشته است که پیامبر ( ص ) به عمر فرمود: شخصى از اهل یمن به نام اویس با
این مشخّصات مى آید . اگر مى توانى از او طلب مغفرت کن؛ ج 4 صحیح مسلم ، ص 1969 ،
کتاب فضائل الصحابه ، باب 55 من فضائل اویس القرنىّ ( رض ) ح&225 . و چون شخص
مزبور با همان نشانه ها پیدا شد دیگر عمر نگفت شاید بعداً کسى دیگر با همین مشخّصات
بیاید .

همچنین است قضیّه خوارج و نیز حال یهود که وقتى نبىّ مکرّم اسلام (
ص ) با همان نشانه هائى که در تورات ذکر شد مبعوث گردید ، گفتند: شاید کسى دیگر با
همین نشانه ها بیاید و خداوند آنان را سرزنش کرد . اشاره به آیه 89 از سوره بقره که
خداوند آنان را لعنت مى کند . بنابر این اگر ما کسى را با همان صفاتى که پیامبر ( ص
) فرمود یافتیم و آن در وجود محمّد بن الحسن ، الحجّة ، الخلف الصّالح ، متجلّى شد
دیگر منتظر شخص دیگرى با همان صفات نباید بمانیم .

بعد از آن اشکال دیگرى
مطرح مى کند که: آنچه گفتى درست است امّا در روایت آمده است که اسم پدر او اسم پدر
رسول خدا ( ص ) است در حالى که اسم پدر خلف صالح حسن است نه عبداللَّه .

در
جواب مى گوید: اوّلاً - در زبان عرب به جدّ اعلا نیز پدر اطلاق مى شود . چنانچه در
قرآن آمده: «مِلَّةَ اَبیکُمْ اِبْراهیمَ» . سوره حجّ آیه 78 - یعنى: (این آیین
همان) آیین وروش پدرتان ابراهیم مى باشد . ثانیاً - بر کنیه نیز «اسم» گفته مى شود
. بخارى و مسلم نقل کردند که پیامبر ( ص ) على ( ع ) را ابوتراب نامید و «اسمى» نزد
او محبوب تر از آن نبود . (توجّه داشته باشید که «ابوتراب» «کُنیه» است نه «اسم») .
اینکه در روایت آمده است که اسم پدر او عبداللَّه است به این اعتبار مى باشد که جدّ
اعلاى او یعنى امام حسین ( ع ) «ابوعبداللَّه» بود ، یعنى او فرزند حسین است نه حسن
که کنیه او ابومحمّد بود (البتّه ما استدلال او را بسیار خلاصه کردیم گرچه جاى
تأمّل نیز مى باشد) .

مشابه استدلال اخیر او را به طور خلاصه «محمّد بن یوسف
گنجى شافعى» در کتاب «البیان فى اخبار صاحب الزّمان» آورده آنگاه اسامى بیش از 30
نفر را که روایت «اسمه اسمى»(که رسول خدا ( ص ) فرمود: اسم او اسم من است) را نقل
کردند مى آورد که هیچ کدام از آنها جمله و «اسم ابیه اسم ابى» (که آن حضرت فرموده
باشد: و اسم پدرش اسم پدر من است) را بدان نیفزودند مگر «عبیداللَّه بن موسى» از
«زائده» . آنگاه نتیجه مى گیرد که هیچ عاقلى شکّ نمى کند که این اضافى - باتوجّه به
اینهمه مخالف - اعتبارى ندارد .

3 - «سبط ابن جوزى» متوفّاى 654 هجرى در
کتاب تذکرة الخواص ، معروف به: «تذکرة خواصّ الامّة فى خصائص الائمّة ( ع ) » در
فصل مربوط به امام زمان ( ع ) تحت عنوان: «فصل فى ذکر الحجّة المهدى» چنین مى
نویسد:

«هو محمّد بن الحسن بن على بن . . . على بن ابى طالب علیه(وعلیهم)
السّلام و کنیته ابوعبداللَّه و ابوالقاسم و هو الخلف الحجّة صاحب الزّمان ، القائم
و المنتظَر و التّالى و هو آخر الائمّة» . او در ابتدا اسامى دوازده امام ( ع ) را
به ترتیب نقل کرده (که ما به جهت اختصار در اینجا و در موارد دیگر چند نقطه مى
گذاریم . ) و پس از آن کنیه ها والقاب حضرت مهدى ( ع ) را ذکر مى کند و مى گوید که
او آخرین امامها (ى شیعه) است . آنگاه این حدیث را با سندش از ابن عمر نقل مى کند
که پیامبر ( ص ) فرمود: «یخرج فى آخر الزّمان رجل من ولدى اسمه کاسمى و کنیته
ککنیتى یملأ الارض عدلاً کما ملئت جوراً فذالک هو المهدى»؛ یعنى: در آخرالزّمان
مردى از فرزندانم خروج مى کند که اسمش مانند اسم من و کنیه اش مانند کنیه من است .
زمین را پر از عدل مى کند همانگونه که پر از ستم شد و او همان مهدى است . و خود این
را حدیثى مشهور مى داند . سپس چند روایت دیگر نقل کرده و درباره رفع استبعاد از طول
عمر آن حضرت مثالهائى از معمّرین تاریخ آورده و پس از نقل شعرى در مدح ائمّه ( ع )
مى نویسد: «قلت: و من شروط الامام ان یکون معصوماً لئلاّ یقع فى الخطأ و لانّهم حجج
اللَّه على عباده و من شرط الحجّة العصمه من کلّ وصمه . انتهى ذکر الائمّة ( ع ) »
. یعنى: از شروط امام این است که معصوم باشد تا در خطا واقع نشود (او به حقّ معناى
عصمت را عصمت از خطا دانسته است نه عصمت از گناه و این عصمت است که از جانب خداوند
به بندگان برگزیده اش داده مى شود چه آنکه اگر آنان - که پیشوایان امّتند - در خطا
واقع شوند و یا سهو و نسیان به آنان دست دهد دود آن به چشم پیروانشان مى رود که
گفتارشان را وحى منزل مى دانند و خطا و سهو یا نسیان ، طبیعى هر انسانى است و معصوم
کسى است که از چنین نقصى مصون باشد و این نخواهد شد مگر با عنایت خاصّه الهیّه)
.
دیگر آنکه آنان حجتّهاى خدا بر بندگانش مى باشند و شرط حجّت بودن مصون بودن از
هر عیب مى باشد .
در آخر عبارت افزوده است: «تمام شد یاد ائمّه ( ع ) »
.

4 - «ابن ابى الحدید معتزلى» متوفّاى 655 هجرى در ج&7 شرح نهج البلاغه
، ص&59 ، در ذیل: «بابى ابن خیرة الاماء» (که امیرالمؤمنین ( ع ) فرموده است:
پدرم فداى پسر بهترین کنیزان باد) مى نویسد:

«اگر گفته شود که این مرد کیست
، درجواب گوئیم: امّا امامیّه ، آنها مى گویند که او امام دوازدهم آنها است و مادر
او کنیزى بود به نام نرجس و امّا اصحاب ما (یعنى معتزله) ، آنان مى گویند که او
مردى فاطمى است (یعنى از اولاد فاطمه زهرا ( س ) مى باشد) که در آینده به دنیا
خواهد آمد و مادر او کنیزى است و او الآن موجود نیست» . آنگاه سؤال دیگرى مطرح مى
کند خوانندگان محترم توجّه داشته باشند که این سؤالات مربوط به مطالبى است که در
شرح نهج البلاغه آن را به عنوان حدیث نقل کرده است و برداشت او از رجعت و انحصار آن
به گروهى از بنى امیّه و غیر آن جهت انتقام گیرى نیز خالى از اشکال نیست و ما در
اینجا قول این دانشمند معروف اهل سنّت را نقل مى کنیم نه آنکه در صدد ردّ و ایراد
نیز باشیم . که: از بنى امیّه چه کسى در آن زمان موجود است که آن مرد (فاطمى) از
آنها انتقام مى گیرد؟ در جواب مى گوید: «امّا امامیّه ، آنها قائل به رجعتند و مى
گویند که وقتى امام منتظَر آنها ظاهر شد ، گروهى از بنى امیّه و غیر آنها رجعت مى
کنند و او از همه دشمنان آل محمّد ( ع ) انتقام مى گیرد» . آنگاه قول معتزله را
چنین نقل مى کند: «و امّا اصحاب ما ، آنها مى گویند که خدا در آخر الزّمان مردى از
فرزندان فاطمه ( س ) را خلق مى کند که اکنون موجود نیست و او زمین را پر از عدل و
داد مى کند همانگونه که پر از ظلم و جور شد و از بیدادگران به شدیدترین وجهى انتقام
مى گیرد و مادرِ او - همانطور که در این خبر و غیر آن از سایر اخبار آمده - کنیزى
است و اسم آن مرد نیز محمّد است همچون اسم رسول خدا ( ص ) . آن مرد آنگاه ظاهر مى
شود که بر بسیارى از سرزمینهاى اسلام پادشاهى از تبار بنى امیّه استیلا یافته است و
او همان سفیانى است از فرزندان ابوسفیان بن حرب بن امیّه که در خبر صحیح (چنانچه
نقل کردیم) وعده آن داده شده و آن امام فاطمى او و پیروانش از بنى امیّه و غیر آنها
را مى کشد و در این هنگام مسیح ( ع ) از آسمان فرود مى آید و . . . »

در
ج&10 ص&95 و ج&19 ص&104 نیز از حضرت مهدى ( ع ) یاد کرده و مى گوید
که اجماع همه فرقه هاى اسلامى است که دنیا به آخر نمى رسد مگر با قیام آن حضرت
.

ماگفتار این دانشمند اهل سنّت را ، که بر خلاف عقیده شیعه و حتّى بر خلاف
عقیده بسیارى از علماى اهل سنّت است ، عیناً ترجمه کردیم تا عدّه اى با دیدن یا
شنیدن بعض تمجیدهائى که او از امیرامؤمنین ( ع ) نموده است ، او را شیعه ندانند .
در حالى که حضرت امیر ( ع ) کسى است که غیر مسلمانان نیز او را تعریف و تمجید نموده
و درباره شخصیّت بى نظیر او کتابها نوشته و اشعارى سروده اند که نمونه آن
«عبدالمسیح انطاکى» است که قصیده اى طولانى - و شاید بتوان گفت طولانى ترین قصیده -
(5595 بیت) در مدح امیرالمؤمنین ( ع ) سروده است . علاّمه امینى ( ره ) 15 بیت آن
رادر ج&3 الغدیر ص&9 نقل کرده است .

5 - «محمّد بن یوسف بن محمّد
گنجى شافعى» . او در سال 658 هجرى به شهادت رسید . سبب شهادتش نوشتن کتابى بود به
نام: «کفایة الطّالب فى مناقب امیرالمؤمنین على بن ابى طالب» صلوات اللَّه و سلامه
علیه . با آنکه مستندات آن ، محدّثین اهل سنّت مى باشند با اینحال به جرم این گناه
نابخشودنى! در 29 رمضان در جامع دمشق کشته شد . آرى ، این است رفتار آنانکه دم از
پیروى از سنّت رسول خدا ( ص ) مى زنند با کسانى که حقّ مى گویند . در مقدّمه
کتابمان: «پیامبر در صحاح» علّت کشته شدن «نسائى» صاحب سنن را نوشتیم که بیان گر
یکى دیگر از رفتار اهل سنّت با علماى خودشان مى باشد .

این دانشمند اهل سنّت
کتابى دارد به نام: «البیان فى اخبار صاحب الزّمان ( ع ) » که ما فقط به ذکر عناوین
ابواب سیزده گانه آن اکتفا مى کنیم و این عناوین ، اجمالاً بیان کننده عقاید
نویسنده آن مى باشد:

1 - درباره خروجش در آخرالزّمان .
2 - درباره این
حدیث نبوى که: «مهدى از عترت من و از فرزندان فاطمه است» .
3 - درباره این حدیث
که: «مهدى از سادات اهل بهشت است» . ر - ک: پاورقى شماره 253 ، متن عربى آن چنین
است:
«نحن ولدَ عبدالمطّلب سادة اهل الجنّة انا و حمزه و على و جعفر و الحسن و
الحسین و المهدى( ( ع ) )» .
4 - درباره امر پیامبر ( ص ) به پیروى از مهدى ( ع
) .
5 - درباره یارى نمودن اهل مشرق آن حضرت را .
6 - درباره مدّت سلطنت آن
حضرت بعد از ظهور .
7 - دراینکه او در نماز ، امامِ حضرت عیسى ( ع ) خواهد بود
.
8 - پیامبر ( ص ) مشخّصات مهدى ( ع ) رابیان مى فرماید .
او در ذیل عنوان
فوق ، روایت: «مهدى طاوس اهل بهشت است» را نیز نقل مى کند .
9 - پیامبر ( ص )
تصریح مى فرماید که مهدى ( ع ) از فرزندان حسین ( ع ) است .
10 - درباره کَرَم
مهدى ( ع ) .
11 - در ردّ این قول که ، «مهدى همان عیسى بن مریم است» . (اشاره
به روایت ابن ماجه که بحثش گذشت) .
12 - درباره این حدیث نبوى که: «امّتى که من
در اوّل آن و عیسى در آخر آن و مهدى در وسط آن است هلاک نخواهد شد» .
13 -
درباره کنیه او و اینکه خُلق و خُویَش شبیه پیامبر ( ص ) مى باشد . او در آخر باب
اوّل - چنانچه گذشت - استدلال مى کند که پدر حضرت مهدى ( ع ) همان امام حسن عسکرى (
ع ) بوده است .


6 - «ابن تیمیّه» متوفّاى 728 هجرى ، در جزء چهارم کتاب
«منهاج السنّة» حدیث نبوى: «یخرج فى آخرالزّمان رجل من ولدى اسمه کاسمى و کنیته
کنیتى یملأ الارض عدلاً کما ملئت جوراً . » یعنى: در آخرالزّمان مردى از فرزندانم
خروج مى کند که اسمش مانند اسم من و کنیه اش کنیه من است . زمین را پر از عدل مى
کند همانگونه که پر از ستم شد . را قبول داشته و او را همان «مهدى» ( ع ) مى داند و
نیز بعض احادیثى را که ابوداود و ترمذى ، دائر بر حتمى بودن این خروج و اینکه آن
حضرت از عترت پیامبر ( ص ) و از فرزندان فاطمه ( س ) است ، آورده اند نقل کرده و
آنها را احادیثى صحیح مى داند .

7 - «شیخ السلام ابراهیم بن محمّد بن
المؤیّد الحمویى الخراسانى» متوفّاى 732 هجرى در کتاب: فرائد السّمطین فى فضائل
المرتضى و البتول و السّبطین و الائمّة من ذرّیّتهم ( ع ) . » روایات زیادى در مورد
حضرت مهدى ( ع ) نقل مى کند که بعض آنها قبلاً گذشت . از جمله روایاتى که این عالم
اهل سنّت نقل مى کند این است که حضرت مهدى ( ع ) داراى غیبت است و نیز: «هر که خروج
مهدى ( ع ) را انکار کند به آنچه که بر محمد ( ص ) نازل شده کافر گشته است . » و
نیز: «انتظار فرج افضل عبادات است . » و نیز در ضمن همین روایات ، به مسأله ولایت و
وصایت ائمّه اثناعشر ( ع ) اشاره شده و در بعض از آنها اسامى آن بزرگواران نیز آمده
است .

مؤلّف محترم ، این روایات را در باب 61 از سمط دوم از فوائد السّمطین
، در ضمن 15 عنوان نقل کرده و در آخر آن با سندش از ابن عباس چنین روایت مى کند که
رسول خدا ( ص ) فرمود:

«همانا علىّ بن ابى طالب پیشواى امّتم و بعد از من
جانشین من در میان آنها است و از فرزندانش قائم منتظَر است ، آنکس که خدا به دست او
زمین را از قسط و عدل پر مى کند همانگونه که از ظلم و جور پر شد . قسم به آنکس که
مرا به عنوان بشارت دهنده به حقّ برانگیخت ، آنان که در زمان غیبتش بر امامت او
ثابتند بسیار اندکند .

جابر بن عبداللَّه انصارى برخاست و گفت: یا رسول
اللَّه! آیا قائم از فرزندانت غیبت دارد؟ فرمود: آرى ، به پروردگارم قسم . همانا
خداوند به همین غیبت مؤمنین را آزموده و کافران را نابود مى کند . اى جابر! این امر
از امر خدا و سرّى از سرّ او بوده و علمش از بندگان مخفى است . مبادا در آن به شکّ
افتى که شکّ در امر خدا کفر است» متن عربى این روایت چنین است: «ان علىّ بن ابى
طالب امام امّتى و خلیفتى علیها من بعدى و من ولده القائم المنتظر الذى یملأ اللَّه
به الارض عدلاً و قسطا کما ملئت ظلما و جورا و الذى بعثنى بالحقّ بشیرا ان
الثّابتین على القول به فى زمان غیبته لأعزّ من الکبریت الاحمر فقام علیه جابر بن
عبد اللَّه الانصارى فقال: یا رسول اللَّه! و للقائم من ولدک غیبة؟ قال: «اى و ربّى
لیمحّص اللَّه به الذین آمنو و یمحق الکافرین . یا جابر! انّ هذا الامر من أمر
اللَّه و سرّ من اسرار اللَّه . علمه مطوىّ عن عباده . فایّاک و الشّکّ فیه! فانّ
الشّکّ فى أمر اللَّه کفر» .

8 - «ابن قیّم» متوفّاى 751 - که از شاگردان
ابن تیمیّه بود - در فصل پنجاهم کتاب: «المنار المنیف فى الصّحیح و الضعیف . »
درباره حضرت مهدى ( ع ) روایاتى نقل مى کند که همه آنها قبلاً گذشت . او روایت: «لا
مهدى الاّ عیسى بن مریم . » را که ابن ماجه در سنن خویش آورده ذکر نموده و آن رابه
ضعف سند و به تعارضش با روایاتى که مهدى ( ع ) را از فرزندان فاطمه ( س ) مى داند و
نیز به غیر آن ردّ مى کند .

9 - «ابن صبّاغ مالکى - على بن محمّد - »
متوفّاى 855 در فصل دوازدهم از کتاب: «الفصول المهمّة فى معرفة احوال الائمّة ( ع )
» چنین مى نویسد:
«الفصل الثّانى عشر فى ذکر ابى القاسم محمّد الحجّة الخلف
الصّالح ابن ابى محمّد الحسن الخالص» و در ادامه چنین مى نویسد: «و او امام دوازدهم
است و (ذکر) تاریخ ولادت و دلایل امامتش و (نیز) ذکر بعض از اخبارش و غیبتش و مدّت
قیام دولت او و (نیز) ذکر کنیه و نسبش و غیر آن از آنچه که به او مربوط مى شود» .
متن عربى آن چنین است: «و هو الامام الثّانى عشر و تاریخ ولادته و دلایل امامته و
ذکر طرف من اخباره و غیبته و مدّة قیام دولته و ذکر کنیته و نسبه و غیر ذلک ممّا
یتّصل به» . و بعد از نقل چند روایت مى نویسد:

«ابوالقاسم محمّد الحجّة بن
الحسن الخالص در شب نیمه شعبان سال 255 در سامرّا به دنیا آمد و امّا نسبش از جهت
پدر و مادر: او ابوالقاسم محمّد الحجّة پسر حسن خالص پسر على هادى . . . پسر على بن
ابى طالب صلوات اللَّه علیهم اجمعین مى باشد و امّا مادرش او کنیزى بود به نام نرگس
، بهترین کنیزان ، و گفته شد که اسم او غیر آن (نرگس) مى باشد . کنیه او ابوالقاسم
و لقبش حجّت ، مهدى ، خلف صالح ، قائم ، منتظَر (یعنى کسى که همه در انتظار اویند)
، صاحب الزّمان و مشهورترین آنها مهدى است» و بعد از نقل روایات متعدّدى درباره آن
حضرت ، آیه «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدّینِ کُلِّه » اشاره به آیه: «هو الّذى ارسل
رسوله بالهدى و دین الحقّ لیظهره على الدّین کلّه» که در قرآن مجید سه بار ذکر شده
است .
1 - سوره توبه ، آیه 33
2 - سوره فتح ، آیه 28
3 - سوره صفّ ، آیه
9
یعنى: او است خدائى که رسولش را به همراه هدایت و دین حقّ فرستاد تا آن (دین)
را بر تمامى ادیان (و مکاتب) غلبه دهد . را از قول سعید بن جُبیر ، مربوط به آن
حضرت مى داند . آنگاه با نقل روایاتى درباره علائم ظهور ، آن را به پایان مى برد
.

10 - «ابن طولون» از دانشمندان قرن دهم ، متوفّاى 953 ، و از اهالى دمشق
مى باشد . او در کتابش به نام: «الائمة الاثناعشر» درباره امام دوازدهم چنین مى
نویسد:
«و ثانى عشر هم ابنه (یعنى ابن الحسن العسکرى) محمّد بن الحسن و هو
ابوالقاسم محمّد بن الحسن بن علىّ الهادى ابن محمّد الجواد ابن . . . علىّ بن ابى
طالب رضى اللَّه عنهم» . و او را همان مهدى مى داند . آنگاه شعرى را نقل مى کند که
در آن اسامى آن بزرگواران به ترتیب آمده است .

11 - «عبدالوهّاب شعرانى»
متوفّاى 973 در کتاب: «الیواقیت و الجواهر فى بیان عقائد الاکابر» حضرت مهدى ( ع )
را فرزند امام حسن عسکرى ( ع ) دانسته و مى نویسد که تاریخ ولادت او نیمه ماه شعبان
سال 255 بوده و اکنون که سال 958 است عمر او 706 سال مى باشد . (صحیح آن 703 است)
.

12 - «ابن حجر هیتمى مکّى» متوفّاى 974 در کتاب: «الصّواعق المحرقه» - که
در ردّ بر شیعه نوشته است - مى نویسد:
آیه دوازدهم: «و انّه لعلمٌ للسّاعة» (آیه
61 از سوره زخرف) یعنى: همانا او (حضرت عیسى ( ع ) ) علم است براى ساعت (شاید مراد
این است که حضرت عیسى ( ع ) وقتى نزول کرد باعث مى شود که مردم علم به ساعت ظهور
امام زمان ( ع ) پیدا کنند) .
تذکّر این نکته نیز لازم به نظر مى رسد که ابن حجر
در کتاب مزبور بیش از 15 آیه در فضائل اهل بیت ( ع ) ذکر کرده که دوازدهمین آنها
آیه فوق است که بعد از نقل آن مى نویسد که این آیه درباره مهدى ( ع ) نازل شده است
. آنگاه مى نویسد: به زودى احادیثى که صراحت دارد او از اهل بیت نبوى است خواهد آمد
. سپس مى افزاید: حال که چنین است (یعنى حال که آیه فوق مربوط به حضرت مهدى ( ع )
بوده و او نیز از اهل بیت مى باشد معلوم مى شود که) نسل فاطمه و على ( ع ) با توجّه
به آیه فوق داراى برکت مى باشد (که تا آخرالزّمان این نسل پاک استمرار دارد) و خدا
از آن دو پاکانى خارج مى کند و نسل آنها را کلیدهاى حکمت و معدنهاى رحمت قرار مى
دهد و آن به این دلیل است که پیامبر ( ص ) آن دو و ذرّیه آنها را از شیطان رانده
شده در پناه خدا قرار داد .
آنگاه جریان ازدواج آندو را شرح مى دهد و از ابوداود
روایت مى کند که ابوبکر و عمر از فاطمه ( س ) خواستگارى کردند و پیامبر ( ص ) از
آندو رو برگرداند . آنها نزد على ( ع ) رفته و از او خواستند که به خواستگارى برود
. سپس بعد از نقل ازدواج آن دو و اینکه این ازدواج به امر خدا صورت گرفت ، روایات
مربوط به خروج حضرت مهدى ( ع ) را در طى چند صفحه مطرح مى کند و در ضمن آنها حدیث:
«لا مهدى الاّ عیسى بن مریم» را متعرّض شده و آن را به خاطر مجهول بودن محمّد بن
خالد (که در سند آن حدیث است) قبول نمى کند .

آنگاه دو جریان درباره امام
حسن عسکرى ( ع ) نقل مى کند که آوردن آن در این نوشتار خالى از لطف نیست:
1 -
امام حسن عسکرى ( ع ) کودک بود و مى گریست و کودکان دیگر بازى مى کردند . بهلول -
که پنداشت او حسرت اسباب بازیهاى آنها را مى خورد - به او گفت: آیا برایت چیزى بخرم
که با آن بازى کنى؟ گفت: اى کم عقل! ما براى بازى آفریده نشدیم . گفت: پس براى چه
خلق شدیم؟ گفت: براى کسب علم و عبادت . گفت: از کجا مى گوئى؟ گفت: از قول خداى
عزّوجلّ: «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ اَنَّکُمْ اِلَیْنا
لاتُرْجَعُونَ؟» سوره مؤمنون ، آیه 115 - یعنى: آیا پنداشتید که ماشما را بیهوده (و
براى بازى) آفریدیم و شما به سوى ما برنمى گردید؟

بهلول از او خواست که
موعظه اش کند . حضرتش در ضمن چند بیت شعر اندرزش داد و خود بیهوش بر زمین افتاد و
چون به هوش آمد بهلول به او گفت: چه شده! تو که کودکى و گناهى ندارى . گفت: از من
دور شو اى بهلول! من دیدم که وقتى مادرم مى خواهد هیزم بزرگ آتش بگیرد از هیزم هاى
کوچک استفاده مى کند ، مى ترسم که من از هیزم هاى کوچک جهنّم باشم .

2 -
آنگاه که امام حسن عسکرى ( ع ) در زمان معتمد زندانى گشت ، در سامرّا قحطى شد .
خلیفه - معتمد پسر متوکّل - دستور داد که براى نماز باران بروند . سه روز نماز
خواندند و خبرى نشد . مسیحیان همراه راهبى بیرون رفتند و چون راهب دست خود را به
آسمان بلند مى کرد باران مى آمد . روز دوم نیز چنین شد . اینجا بود که افراد ضعیف
الایمان به شکّ افتادند و عدّه اى نیز از دین برگشتند . این امر بر خلیفه گران آمد
. (چون او به عنوان خلیفه پیامبر ( ص ) بر مسند قدرت تکیه زده بود ، و چون مردم از
دین برگردند قدرت او نیز رو به زوال خواهد رفت . ) دستور به احضار امام حسن عسکرى (
ع ) داد و به او گفت: امّت جدّت رسول خدا ( ص ) را ، قبل از آنکه هلاک شوند ، دریاب
. ببینید چگونه خلیفه ستم کار عبّاسى با علم به عظمت مقام معنوى امام ( ع ) او را
زندانى کرده و چون قدرت خود را در خطر مى بیند به عنوان نجات امّت از گمراهى از
حضرتش استمداد مى طلبد و عاقبت نیز همچون نیاکانش او را به شهادت مى رساند و امام
زمان ( ع ) را هم تحت تعقیب قرار مى دهد و حضرتش به سرداب مى رود و دیگر جز عدّه
معدودى کسى او را نمى بیند تا آنکه روزى ظاهر شود و جهانى را از لوث وجود معتمدهاى
زمان پاک کند . عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّریف . حضرت فرمود: فردا بیرون بروند و
من انشاءاللَّه شکّ آنها را بر طرف مى کنم و با خلیفه صحبت کرد که اصحابش را از
زندان آزاد کند . او نیز چنین کرد .

فردا چون مردم براى طلب باران بیرون
رفتند و راهب دست خود را همراه نصارى بالا برد ، آسمان را ابر فرا گرفت . امام حسن
( ع ) دستور داد دست راهب را بگیرند . دیدند که در دستش استخوانى است . آن را از
دستش گرفت و فرمود: حال طلب باران کن . او دستش را بالا گرفت . ابرها کنار رفت و
خورشید نمایان شد . مردم تعجّب کردند . خلیفه به امام حسن ( ع ) گفت: سرّ آن چیست؟
فرمود: این استخوان پیامبرى است که این راهب از بعض قبور آن را یافته است و چون زیر
آسمان قرار گیرد باران مى آید . آن را آزمودند . همان طور بود که فرمود . لذا شکّ و
شبهه از مردم بر طرف شد و حضرتش با عزّت و احترام به منزلش رفت و خلیفه نیز هر از
چندى هدایائى برایش مى فرستاد . تا آنکه در سامرّا در سنّ 28 سالگى از دنیا رفت و
گفته اند که او نیز (همچون پدرانش ( ع ) ) مسموم شد و غیر از یک پسر که همان
«ابوالقاسم محمّد الحجّة» باشد فرزندى نداشت که هنگام وفات (بلکه شهادت) پدرش 5
ساله بود لکن خداوند به او حکمت داد و به قاسم (صحیح آن قائم است چنانچه گذشت) و
منتظَر نامیده شد و گفته اند که در شهر غایب شد و معلوم نشد کجا رفت و گفتیم که
رافضه (یعنى شیعیان) مى گویند او همان مهدى است . قبلاً گذشت که عدّه اى از علماى
معروف عامّه نیز همچون شیعیان همین را مى گویند و این که ابن حجر آنرا به شیعیان -
آنهم با کلمه «رافضه» که از دشمنى او نسبت به عدّه اى از مسلمانان حکایت دارد -
نسبت مى دهد نشان از بى اطلاعى او از اقوال گذشتگان داشته و یا از تعصّبى خشک
سرچشمه مى گیرد

جالب است که مى گوید یکى از لقبهاى فرزند امام حسن عسکرى ( ع
) «منتظر» است و منتظر به کسى گویند که عدّه اى در انتظار اویند . غیر از مهدى ( ع
) چه کسى است که امّت اسلامى منتظر او است .

مى گوید به او در کودکى حکمت
داده شد . مى پرسیم چه کسى جز خداوند مى تواند به کودکى پنج ساله حکمت دهد؟ غیر از
این است که او بنده برگزیده الهى بود؟ و این همان امامت و جانشینى رسول خدا ( ص )
مى باشد .
او در کتاب: «الفتاوى الحدیثیّة» مى نویسد که پیامبر ( ص ) فرمود: «من
کذّب بالمهدى فقد کفر» یعنى هر که مهدى را تکذیب کند محقّقاً کافر است؛ و قتل منکر
آن حضرت را واجب مى داند و براى تأیید آن به روایاتى استدلال مى کند که دلالت بر
خروج حضرتش مى نماید . شاید مى خواهد بگوید که منکر آن حضرت ، منکر روایات مسلّم
است و در حقیقت این شخص منکر قول رسول خدا ( ص ) است که آن کفر مى باشد . یا آنکه
مى خواهد بگوید که مسئله خروج مهدى ( ع ) جزء ضروریّات دین اسلام است و منکر آن در
حقیقت منکر یکى از ضروریّات است که آن در حکم کفر است .
در کتاب: «القول المختصر
فى علامات مهدى المنتظر» بعد از نقل حدیث: «من کذّب بالمهدى فقد کفر» روى این مسأله
تأکید مى کند که مهدى ( ع ) از ذرّیّه رسول خدا ( ص ) و از فرزندان فاطمه ( س ) است
.

13 - «علىّ بن سلطان محمّد» متوفّاى 1014 هجرى در کتاب: «مرقاة المفاتیح»
با استدلال به روایت: «اسمه اسمى و اسم ابیه اسم ابى» به آخر شماره 2 از این فصل
رجوع فرمائید . مى نویسد:
این روایت ردّ بر شیعه است که مى گویند مهدى موعود
همان قائم منتظَر است و او محمّد بن الحسن العسکرى مى باشد . راستى باید به این
قبیل دانشمندان با این استدلال محکمشان آفرین گفت! من خود با هرکس که در ایّام حجّ
یا عمره از علماى اهل سنّت بحث کردم براى ردّ قول من به روایاتى از کتابهاى خودشان
استدلال مى کردند که به هیچ وجه مورد قبول ما نبود . گوئیا آنچه که مى گویند وحى
منزل است! اى کاش مى توانستند براى اثبات عقائد خود از کتب شیعیان استفاده نمایند
که قطعاً اگر بخواهند چنین کنند نخواهند توانست .
مَثَل آنان مَثَل مسلمانى است
که براى ردّ اقوال مخالف اعمّ از یهودى و مسیحى و غیر آنها و اثبات حقّانیّت اسلام
بخواهند از قرآن و روایات استفاده کند!

14 - «احمد بن یوسف بن احمد» متوفّاى
1019 در کتاب: «اخبار الدُّوَل و آثار الاُوَل» مى نویسد:
«الفصل الحادى عشر فى
ذکر الخلف الصّالح الامام ابى القاسم محمّد بن الحسن العسکرى ( رض ) و کان عمره عند
وفاة ابیه خمس سنین . آتاه اللَّه فیها الحکمة کما اوتیها یحیى ( ع ) صبیّاً . »
ترجمه: «فصل یازدهم درباره خلف صالح ، امام ابى القاسم محمّد بن الحسن العسکرى ( ع
) و عمرش هنگام وفات پدرش پنج سال بود . خداوند در همان سنّ به او حکمت عطا کرد
همانگونه که به یحیى ( ع ) در کودکى عنایت کرد» .

15 - «عبداللَّه بن محمّد
بن عامر شافعى» متوفّاى 1171 در کتاب: «الاتحاف بحبّ الاشراف» مى نویسد:
«محمّد
بن الحسن ( ع ) دوازدهمین امام بوده و از القاب او: مهدى ، قائم ، منتظَر ، خلف
صالح و صاحب الزّمان مى باشد و مشهورترین آن مهدى است . ولى مهدى موعود که در
آخرالزّمان خروج مى کند او نیست . او ائمّه دوازده گانه را چنین مى ستاید:
«و قد
اشرق نور هذه السّلسلة الهاشمیّة و البیضة الطّاهرة النّبویّة و العصابة العلویّة و
هم اثناعشر اماماً . مناقبهم علیّة و صفاتهم سنیّة و نفوسهم شریفة ابیّة و ارومتهم
کریمة محمّدیّة و هم محمّد الحجّة بن الحسن الخالص ابن علىّ الهادى . . . ابن
الامام الحسین اخى الامام الحسن ولدى اللّیّث الغالب علىّ بن ابى طالب رضى اللَّه
تعالى عنهم اجمعین . » خلاصه ترجمه آن چنین است:
نور وجود این سلسه هاشمى و نسل
پاک نبوى و فرزندان علوى که 12 امامند ، بر همه تابیده مناقب آنان والا و صفاتشان
بلند پایه و جانهایشان شریف و ریشه در نبوّت محمّدى ( ص ) دارند آنان محمد بن الحسن
خالص فرزند على هادى . . . فرزند امام حسین برادر امام حسن دو پسر شیر غالب على بن
ابى طالب که رضوان خداى تعالى بر آنان باد مى باشند .
آرى ، این انوار مقدّسه
آنچنان در طول تاریخ درخشش داشتند که مخالف و موافق را وادار به تکریم و تمجید از
آنان نموده است .

16 - «شیخ سلیمان بن ابراهیم قندوزى حنفى» متوفّاى 1294 در
کتاب: «ینابیع المودّة لذوى القربى» روایات متعدّدى درباره حضرت مهدى ( ع ) نقل
کرده است . از جمله در باب 65 مى نویسد:
« . . . مدّت زندگانى حسن عسکرى بعد از
پدرش که رضوان خدا بر آن دو باد ، 6 سال بود و پسرى غیر از ابوالقاسم محمّد المنتظر
ملقّب به قائم و حجّت و مهدى و صاحب الزّمان و خاتم الائمّة الاثنى عشر در نزد
امامیّه باقى نگذاشت . میلاد او شب نیمه شعبان سال 255 بوده و مادرش کنیزى بود به
نام نرجس . او (یعنى مهدى ( ع ) ) هنگام وفات پدرش 5 ساله بود و تاکنون پنهان است (
رض ) و او همان محمد منتظر پسر حسن عسکرى رضى اللَّه عنهما مى باشد که نزد خواصّ
اصحاب و افراد مورد وثوق اهلش شناخته شده است . »
او همچنین از باب 71 چند باب
را به آن حضرت اختصاص داده و روایات متعدّدى از طرق مختلف چه از خاصّه و چه از
عامّه مى آورد که نقل همه آنها در این مختصر نمى گنجد .

17 - «سیّد مؤمن بن
حسن بن مؤمن شبلنجى» متوفّاى بعد از 1290 هجرى در کتاب: «نور الابصار فى مناقب آل
النّبى المختار» در فصلى که مربوط به حضرت مهدى ( ع ) است چنین مى نویسد:
«فصل
فى ذکر مناقب محمّد بن الحسن الخالص ابن على الهادى . . . ابن على بن ابى طالب y» .
و بعد از ذکر بعض صفات آن حضرت ، درباره امکان طول عمر آن بزرگوار از قول «محمّد بن
یوسف گنجى شافعى» دلایلى را که قبلاً گذشت نقل مى کند .
خداوند تبارک و تعالى در
فرج آن بزرگوار تعجیل فرموده و ما را جزء یاران خاصّ آن حضرت قرار دهد ، و شکر بى
حد به درگاه او عزوجل که ما را پیرو کسانى قرار داد که از هر پلیدى منزّهند ، و در
آنچنان قلّه رفیعى مى باشند که منکرین امامت و ولایت آنها نیز به امامت و پیشوائى و
جلالت قدرشان مقرّ و معترفند . امید است به یارى ذات حقّ و عنایات حجّت او بتوانیم
در فتن آخرالزّمان با ولاى اهل بیت ( ع ) و با ایمانى راسخ و محکم به حقّانیّت اهل
بیت عصمت و طهارت ( ع ) و با اعمالى صالح و قلبى سلیم به جوار رحمت الهى
بشتابیم.
حسین طبیان
 
    فهرست نظرات  
نام و نام خانوادگی:  سنی     -   تاریخ:  09 تیر 87 - 00:00:00
أهل السنة یؤمنون بأن
هناک مهدیاً یخرج فی هذه الأمة فی آخر الزمان
یملأ الدنیا عدلاً کما مُلِئَت
جوراً :
وأنَّ هذا المهدی من أهل بیت النبی صلى الله علیه وسلم ,اسمه یوافق اسم
النبی صلى الله علیه وسلم واسم أبیه یوافق اسم أبی النبی صلى الله علیه وسلم -أی أن
اسمه محمد بن عبد الله لا ابن الحسن !-.
فهذا المهدی بهذه الصفات یؤمن به أهل
السنة والجماعة ,لأن ذلک قد ثبت عن رسول الله صلى الله علیه وسلم ,ویکون عند خروج
الدجال ونزول عیسى علیه الصلاة والسلام .
ولا یتمیز للناس إلا بعمله وجهاده
وعدله وانطباق الصفات التی ذکرها رسول الله صلى الله علیه وسلم علیه ,لا بالخرافات
والأکاذیب التی یبرأ منها رسول الله صلى الله علیه وسلم والإسلام والمسلمون
.
فهذا المهدی الذی دلَّت علیه الأحادیث الصحیحة وآمن به أهل السنَّة فلا یُؤمن
به الشیعة (!) : لأنهم لا یُؤمنون بالسنَّة الصحیحة الثابتة عن النبی صلى الله علیه
وسلم ,لأن مدارها على أصحاب محمد صلى الله علیه وسلم وأصحاب محمد عندهم کذابون ,بل
کفار مخلدون فی النار إلا عدداً قلیلاً ,بل هم یعتبرون القرآن محرفاً حرفه أصحاب
محمد صلى الله علیه وسلم وما یتظاهرون بالإیمان به یتلاعبون بمعانیه ,وانظر کتب
تفاسیرهم للقرآن ترى العجب العجاب .
نام و نام خانوادگی:  امیر رضا یوسف
زاده
     -   تاریخ:  15 شهریور 87 - 00:00:00

آقای سنی. اگه فارسی بلدید بگید کدام سنت صحیحه ثابته رسول گرامی اسلام است که
ما به آن ایمان نداریم؟
اینکه همه ی اصحاب عادلند؟
بهتر است به کتاب های
خودتان مراجعه کنید و در مورد بهترین اصحاب که به نظر شما ابوبکر و عمرند کمی تحقیق
کنید(در همین سایت هم می توانید)
ما نمی گوییم همه ی اصحاب پیامبر بد بودند اما
شما می گویید همه ی کسانی که چهره ی پیامبر را دیده اند بلا استثنا عادل اند. کدامش
به عقل نزدیک ترست ؟
و السلام
نام و نام خانوادگی:  م- د     -   تاریخ:  05 اسفند 87 - 00:00:00
جناب آقای
امیررضایوسف زاده.وعزیزان دیگر سلام علیکم احتراما . من نیز شیعه هستم ولی آنچه که
اهل سنت محترم میگوینداین نیست که همه کسانیکه چهره پیامبر(ص)رادیده اند همگی
عادلندبلکه آنهامیگویند"تا اگرخلاف وظلم هریک ازصحابه بیقین برسد".ونیزهرکسی راکه
فقط چهره پیامبر(ص) رادیده اند صحابه نمیشمارندبلکه امتیازات صحابه راایمان
وجهاددرراه خداوثابت ماندن درشریعت پیامبر(ص)و...میدانند.وآنهانیزبرمهدی
موعودمعتقدندولی نه آن کسیکه غلات شیعه بدان معتقدند مثلامهدی آنهااسمش محمدبن
عبدالله است(همنام پیامبر) وبرای اوصفات دیگری قائلندمثلامعتقدبه ارتباط بااوازطریق
چاه و... نیستندو... خداوندبه ماتوفیق دهدکه مذهب خودراازخرافات وپیرایه های
نارواحفظ کنیم
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامی
1- بهتر است به جای ادعای شیعه بودن نگاهی
به سایر نظراتی که برای سایت فرستاده اید ، نموده تا خود از این ادعای مضحک خویش ،
بخندید .
2- در مورد نظر اهل سنت در مورد صحابه (اگر سنی نیستید) بهتر است ابراز
نظر غیر مسئولانه نکنید ؛ چون خود بخاری (صاحب صحیح بخاری)‌در صحیح بخاری در تعریف
صحابی می گوید : هرکدام از مسلمانان که با پیامبر (ص)‌بوده و یا حضرت را دیده است ،
از اصحاب پیامبر است .
کتاب الفضائل بَاب
فَضَائِلِ أَصْحَابِ النبی صلى الله علیه وسلم ورضی الله عنهم وَمَنْ صَحِبَ النبی صلى الله علیه وسلم
أو رَآهُ من الْمُسْلِمِینَ فَهُوَ من أَصْحَابِهِ

صحیح البخاری  ج 3   ص 1335 ، اسم المؤلف:  محمد بن
إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن کثیر ,
الیمامة - بیروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفى دیب
البغا

3- در ضمن اگر باقی ماندن بر ایمان را تا زمان مردن در تعریف صحابی
وارد کنید ، دیگر نمی توانید هیچ کسی را صحابی بدانید ، چون به نظر اهل سنت حتی
پیامبر (ص)‌علم غیب ندارد و حتی کسانی که در زمان پیامبر از دنیا رفته باشند ممکن
است در لحظه آخر از دین برگشته باشند ، و کسی هم علم غیب ندارد که مومن بودن ایشان
را در آن زمان تشخیص دهد .
4- در مورد ارتباط با امام زمان از طریق چاه هم ،
مشخص است که این اشکال شما از روی غرض ورزی صورت می گیرد ؛ ما شیعیان (همانند اهل
سنت)‌اعتقاد داریم که بعضی از خصوصیات سبب بیشتر شدن احتمال برآورده شدن حاجت می
شود ؛ و طبق نظر شیعه یکی از این روش ها ف نوشتن دعا بر روی برگه و انداختن آن در
آب چاه یا آب جاری است (رقعه نویسی)‌ و چون در مسجد جمکران و منطقه قم ،‌ آب جاری
به ندرت پیدا می شود ، بیشتر رقعه ها را در چاه می اندازند .
5- اما در مورد
اعتقاد اهل سنت به مهدی و آنکه اسم پدر او عبد الله است !!! بهتر است یک روایت صحیح
از کتب اهل سنت بیاورید که در آن نام پدر حضرت را عبد الله معرفی کرده باشد !!!
تنها روایت صحیح آن است که نام حضرت مانند نام پیامبر و کنیه ایشان نیز مانند کنیه
پیامبر است و روایاتی که در آن اضافه نام پدر را نیز دارد ، تماما ضعیف هستند
.
موفق باشید

 
 
ظلم و ستم در حق حضرت علی و حضرت زهرا
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱٦
 


ظلم و ستم در حق حضرت علی و حضرت زهرا



قضایای بعد از پیامبر اکرم ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ که ریشه تمام آنها به جریان سقیفه و غصب حق مسلم علی ـ علیه‌السلام ـ برمی‌گردد. ظلمهایی که در حق حضرت زهرا ـ سلام‌الله‌علیها ـ روا داشتند، به‌خاطر دفاع از ولایت بود، غصب فدک اولین حرکت بود تا دست اهل‌بیت را از میراث نبوت کوتاه کنند و علی و خاندان او را شدیداً تحقیر نمودند و در محاصره شدید اقتصادی و فکری و روحی قرار دهند.
هجوم به خانه وحی و هجوم به خانه کسی که عزیزترین افراد به پیامبر و نزدیک‌ترین انسان به خاتم نبوت بود. پاره تن پیامبر! یکی از جنایات فراموش ناشدنی تاریخ است، که در منابع معتبر اهل‌سنت و شیعه آمده است. [۱] [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] [۷] [۸]

جانشینی پس از پیامبر



عده‌ای مرتکب جنایت شدند و حکومت را غصب کردند؛ خلیفه اول بسیار زود دست از آن برداشت و دومی را جانشین خود کرد ـ در حالی‌که اینها مدعی بودند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله جانشینی انتخاب نکرده است ـ اگر پیامبر جانشین انتخاب نکرد، خلیفه اول چرا برخلاف سنت پیامبر عمل کرد. باید او نیز جانشینی انتخاب نمی‌کرد. خلیفه دوم نیز یک روش اختراع کرد و شورای شش نفره تعیین نمود تا تکلیف خلافت را روشن کند. در این میان وجدان بیدار و سالم هر انسان پاک‌ فطرت تاریخ از این آقایان سؤال می‌کند که شما به‌اندازه پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ به دین خدا دلسوز بودید و یا علم شما بالاتر از آن حضرت بود. پس چرا مدعی هستید آن حضرت، جانشین تعیین نکرده و چرا شما برای خود جانشین انتخاب کردید. [۹]
این وقایع به وجود آمد و تاریخ امروز چون آینه پیش روی ماست. عده‌ای ایمان خود را خراب کردند برای چند روز حکومت دنیوی، و کسی نیست از منکران ظلم به حضرت زهرا ـ سلام‌الله‌علیها ـ و اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ سؤال کند که شما چرا منکر اعمال زشت آنها هستید؟ چرا عمل زشت آنها را توجیه می‌کنید. به شما چه سودی از این جریان خواهد رسید. آیا شما هم دوست دارید، مثل آنها گرفتار عذاب الهی شوید! سؤال کننده محترم و عزیز شما خودتان وجدان بیداری دارید، اگر چنین چیزی واقع نشده است، چرا منکران آن این همه پافشاری بر رد این‌گونه اعمال خلفا می‌نمایند.

دلایل وقوع حوادث پس از حمله به خانه حضرت زهرا




← پنهان‌کاری علمای اهل‌سنت
چون حضرت زهرا ـ سلام‌الله‌علیها ـ خیلی مظلوم است، هرکس منکر این مظلومیت شود، او نیز در حق آن حضرت ظلم نموده است. بنابراین گرفتاری دنیوی برای او قبل از گرفتاری اخروی است؛ آنچه را که علمای اهل‌سنت به‌طور اجماع درباره حضرت زهرا ـ سلام‌الله‌علیها ـ نقل کرده‌اند، هجوم طرفداران کودتای سقیفه به فرماندهی خلیفه دوم به خانه زهرا ـ سلام‌الله‌علیها ـ می‌باشد. علمای اهل‌سنت تا اینجا نقل می‌کنند و برخی از آنها تمام وقایع را می‌نویسند؛ ولی برخی از آنها روی وقایع بعد از هجوم سرپوش می‌گذارند و پنهان‌کاری می‌کنند.

← اختفای تشییع جنازه و دفن حضرت زهرا
و مورد دیگری که علمای اهل‌سنت بدان تصریح کرده‌اند، اختفای تشییع جنازه و دفن حضرت زهرا ـ سلام‌الله‌علیها ـ و پشیمانی هر دو خلیفه از عملشان و برخوردشان با زهرا ـ سلام‌الله‌علیها ـ نیز یک دلیل بر وقوع آن حوادث است.

← عذرخواهی از حضرت زهرا
دلیل دیگر اینکه بعد از مستقر شدن ابوبکر در خلافت طرفداران او و خلیفه دوم برای راضی نمودن زهرا ـ سلام‌الله‌علیها ـ به در خانه آن حضرت رفتند، آن حضرت از آنها روی برگرداند و با آنها صحبت نکرد؛ اگر ظلمی به آن حضرت نکرده بودند، برای چه از آن حضرت معذرت‌خواهی می‌نمودند و چرا حضرت با آنها حرف نزد و روی از آنها برگرداند. [۱۰] [۱۱] [۱۲]

← نامه عمر به معاویه
و همچنین دلیل دیگری بر وقوع این حوادث وجود دارد و آن نامه‌ای است که خلیفه دوم به معاویه نوشت و به آنها اقرار کرده است. [۱۳]

← نامه معاویه به محمد بن ابی‌بکر
و دلیل دیگر: نامه‌ای است که معاویه به محمد بن ابی‌بکر درباره رفتار خلیفه اول و دوم و سوم با اهل‌بیت و اصل جریان کودتای سقیفه نوشته است. [۱۴]
علاوه بر اینها بیشتر علمای اهل‌سنت که با وجدان بوده‌اند، به این حوادث اشاره نموده‌اند.
در این‌باره می‌توانید به کتاب احراق بیت فاطمه، نوشته غیب غلامی و چشمه‌ای در بستر، نوشته مهدی پور سیدآقایی مراجعه کنید.

فضایل و کمالات حضرت زهرا



ایام فاطمیه دوم بیشتر مورد توجه علمای شیعه می‌باشد. اگرچه ذکر و یاد حضرت فاطمه ـ سلام‌الله‌علیها ـ در هر حال دارای آثار معنوی بوده و مورد توجه خداوند متعال است؛ چون حضرت زهرا ـ سلام‌الله علیها ـ مادر یازده امام معصوم ـ علیهم‌السلام ـ است. و از طرفی همسر مورد علاقه شدید امام امیرالمؤمنین علی ـ علیه‌السلام ـ است. از همه بالاتر یگانه دختر پیامبر اکرم و خاتم‌النبیین ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ است. علاوه بر این فضایل استثنایی خود آن حضرت،‌ از لحاظ معنوی دارای کمالات فوق‌العاده می‌باشد. چنانچه اگر عبادات و تقوا و ایثار و تواضع و کرامات و سایر خصلت‌های فردی و عالیه انسانی آن حضرت بیان شود و برای شما معرفی گردد، ‌به مقام بلند آن بانوی گران‌قدر که سیدة النساء العالمین است، پی خواهید برد.
برای آشنایی بیشتر میتوانید به مطالعه ترجمه کتاب فاطمه الزهراء بهجة قلب المصطفی، نوشته آقای رحمانی همدانی و کتاب بانوی نمونه اسلام نوشته آقای امینی مراجعه بفرمایید. البته کتاب‌های زیادی در این‌باره نوشته شده است؛ از جمله کتاب آقای قزوینی.

حدیثی از رسول خدا



پیامبر اکرم ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ می‌فرماید:
«فاطمه پاره تن من است؛ هرکه او را شاد کند، مرا شاد کرده است و هرکه او را آزار دهد، مرا آزرده است».

روایتی از عایشه



عایشه همسر پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ گفته است: وقتی فاطمه به پیش رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ـ می‌آمد، برای احترام او برمی‌خاست و دست‌های او را ـ فاطمه را ـ پیامبر می‌بوسید... .

پانویس


 

 

 

  1. .  یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، دار صادر بیروت، ص ۱۲۶ ـ ۱۳۷
  2.   محمد بن جریر طبری، طبری، تاریخ، بیروت،‌ دار صادر، ج ۲، ص ۶۱۹.    
  3.   بلاذری، انساب الاشراف، قاهره، دار المعارف، ج ۱، ص ۵۸۶.
  4.   ابن عبدربه، عقد الفرید، چ مصر، ج ۵، ص ۱۲.
  5.   ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، قم، منشورات رضی، ج ۱، ص ۱۲.    
  6.   ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، بیروت، دار احیاء التراث، ج ۲، ص ۲۱.    
  7.   سلیم بن قیس، اسرار آل‌محمد، انتشارات دار الفنون، ص ۲۵.
  8.   طبری، دلائل الامامه، قم، دار الخائر، ۱۳۸۳، ص ۴۵.    
  9.   ر.ک: به فصلنامه صبا، ش ۱، ناشر مرکز مطالعات حوزه با همکاری صدا و سیما.
  10.   ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، قم، منشورات زاهدی، ۱۳۶۳، ج ۱، ص ۱۱ ۱۵ و انتشارات شریف رضی، ۱۴۱۳، ص ۳۰.    
  11.   عمر بن محمد موصلی، مناقب آل‌محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، بیروت، مؤسسه اعلمی، ۱۴۲۴، ص ۸۵.
  12.   الغدیر، (اعتذار خلیفه الی الصدیقه)، چ دوم، اسلامیه، ۶۶، ج ۷، ص ۲۲۸.    
  13.   مجلسی، بحارالانوار، چ اول، بیروت، دارالرضا، بی‌تا، ج ۳۰، ص ۲۸۶.    
  14.   مسعودی، مروج الذهب، بیروت، دارالمعرفه، ج ۳، ص ۲۱ ـ ۲۲.

 


 
 
پاسخ به چند شبهه در باب عاشوراء:
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱٦
 
پاسخ به چند شبهه در باب عاشوراء:
پرسشها:
کربلا صحرا نبود، جلگه بود هوا اونقدر هم گرم نبوده، حسین هم تشنه لب نبوده!
-------------------------------------------------------------------------
دهم عاشورای سال 61 هجری قمری برابر با 21 مهرماه سال 59 هجری شمسی است
پس این جنگ در گرمای تابستون نبوده بلکه در اواخر مهرماه و در فصل پاییز بوده / به نرم افزارهای آنلاین تبدیل تاریخ مراجعه کنید
حتی اگر گرما هم بوده باشد برای هر دو سپاه این مسئله بوده!
-------------------------------------------------------------------------
کربلا صحرا نیست بلکه یک جلگه حاصلخیز در کنار رود پر آب فرات است. در این جلگه حاصلخیز بیش از شصت درصد مایحتاج کشاورزی مردم عراق تولید می شود. حالا صادرات عظیم خرمای عراق هم که مربوط به این منطقه است بماند.
-----------------------------------------------------------------------
امام سوم شیعیان و لشگرش تشنه نبوده اند!
اولا در صورت نبود آب هم می توانستند از شیر شترها استفاده کنند که خوردن این شیر در میان مردم عرب بسیار پرطرفدار است.
دراحادیث و روایات و کتب تاریخی اسلامی (کجا؟) متفقا همگی به نوره کشیدن امام حسین پیش از آغاز جنگ می پردازند. پس چطور آب در دسترس نبوده ؟
--------------------------------------------------------------------------
می گویند لشگر یزید آب را بر سپاه حسین بسته است!
چگونه ممکن است کسی بتواند رودخانه پر آب فراط را ببندد؟
رودخانه ای که عرض آن در بعضی مناطق به چند صد متر می رسد!
-------------------------------------------------------------------------
اشکالی که وارد است اینست که اگر امام حسین برای جنگ رفته چرا خانواده و بچه های کوچکش را همراه آورده بوده؟
اگر امامان شیعه ادعا داشتند که از غیب مطلعند و می دانستند که قرار است کشته شوند آیا قدرت تصمیم گیری برای مقابله با بحران را نداشته اند؟ آیا کشته شدن حسین بهتر از پیروزی او و برقراری یک حکومت اسلامی مورد میلش بوده؟
در کتاب تاریخ طبری یکی از دلایل جنگ، دعوای عشقی میان حسین و یزید بر سر دختری زیبارو به نام ارینب دختر اسحاق آورده شده است که اگر دوست داشتید در این زمینه تحقیق کنید!!!
------------------------------------------------------------------------
نظرتان درباره این سخن حسین چیست؟
ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانیها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد و زنانشان را به فروش رساند و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.
پاسخ به شبهه:
بنده از پیدایش افکار انحرافی نگران نیستم ولی اینکه دوستان بدون لحظه ای تامل آنرا نشر دهند جای نگرانی دارد و بدتر اینکه کسی به آن جواب ندهد و ما و دوستان دل غافلی شویم صید شیطان. از این روی خلاصه عرض می کنم:
1- کربلا صحرای دارای رمل بود و در حاشیه فرات و چند کیلومتری محل نبرد نخلستانهایی هم بود که در تاریخ هم اشاره شده ولی محاصره امام حسین در گودالی بود که امروزه حرم در آن واقع است. کربلا در تراز 30 متری از دریا و در مدار بیابانی 30 درجه واقع است بگونه ای که اگر فرض نگارنده صحیح بود در مهرماه هم به تجربه بنده مهر نماز در ظهر زیر آفتاب پیشانی را می سوزاند. خوب کسی که واقعیت را قبول ندارد به آسانی می گوید امام حسین تشنه نبود!
2- بیست و پنج هزار سپاهی که به گواه تاریخ عمده آنان سواره نظام بودند کاروان را محاصره و در کربلا فرود می آورد و تا نزدیکترین نهر یعنی علقمه 3 کیلومتر فاصله بوده است که قدم به قدم تیر اندازهایی مترصد بودند
3- نگارنده آگاهانه نام کربلا را با بین النهرین اشتباه گرفته!  یک زحمت بدهد حداقل با گوگل ارث منطقه کربلا را مشاهده کند. بله در چند کیلومتری حرم یعنی کنار رودخانه  بر خلاف امروز نیزار و نخلستان بوده است.
4- کاروان از بدو ورود به عراق امکان دسترسی به آب نداشته اند و در 48 ساعت آخر قطره ای آب در کاروان نبود. حالا شما در سرمای زمستان با لشگری که می گویید شرایطش مساوی بوده و آماده از منزل بیرون آمده بجنگید که آب و اطعمه همراه دارد و برای ما تعریف کنید. نگارنده اگر خبر داشت که در 48 ساعت پیش از نبرد روایت هست که کاروانیان با آب وضو گرفته اند حتما بل می گرفت و خودش را خفه می کرد! البته باقیمانده آبی که آشامیدنی نبوده و پس از وضو به مصرف اسبها رسیده است. به فرض که شتر هم مغرض نباشد و در پاییز شیر بدهد! به فرض که مسافران حج به جای مرکب مسافرتی شتر شیرده با خود ببرند، این شتر است یا تانکر؟ شتر هم به جای شیر آب بدهد؟ به چند نفر آب بدهد. به اسبها و شترها چه کسی آب برساند؟ شنیده بودیم شتر بدون آب مدت زیادی زنده می ماند ولی نه عجب از نویسنده که از ماشین بدون بنزین حرکت و از شتر بدون آب شیر هم می خواهد!
5- به زعم ایشان امام حسین باید افرادی را مامور می کرده که به دشمن حمله کرده و بجای آب از درختان خرمای حاشیه فرات بالا بروند تا برای نگارنه آنرا صادرات کنند! فدای مظلومیت آن لب تشنه و آن سر بریده شوم که دشمنانش خورشید را هم تیره می بینند!
6- کسی که فرات را فراط می نویسد نه عجب که نقشه استقرار لشگر ابن سعد را ندیده و تصور می کند امام حسین هلی کوپتر برای برداشت آب داشته.
7- کسی برای جنگ نرفته بود. امام حسین در سفر حج بود. تاریخ را بخوانید. امام حسین علی اصغر را بر دست بلند کرد و گفت برای جنگ نیامده. کوفیان وی را با طومار دعوت کردند و همانها کودک ششماهه یعنی علی اصغر راهدف قرار دادند. حضرت عباس علیرغم شهرت به جنگاوری و علیرغم آنکه شمشیر داشتن برای هر کاروانی جزو واجبات آن زمان در سفر بود، با این حال در روز تاسوعا برای تهیه آب بدون هیچ سلاحی مشک در دست توانست خود را به آب برساند و هدف آب آوردن نبود بلکه اثبات حقانیتی که ما جنگ طلب نیستیم.
کسانی که از علم لدنی برخوردارند وقتی بر آنها تکلیف شوند ادای تکلیف می کنند. حضرت فرمود هر کس با کفر بیعت نکند کشته می شود و همینطور هم شد. اتفاقا کار امام حسین احیای ارزش است نه جرمی آنچنان که کوردلان یزیدی می پندارند.
8- نویسده برای اثبات تعصب خویش جنگ عرب و عجم راه انداخته با روایتهای من در آوردی. اتفاقا امام حسین از پیامبر نقل کرده که منظور از و اخرین منهم لما یلحقو بهم در قرآن ایرانیانی هستند که به اسلام را از عربها پایبندتر هستند.
9- به نویسنده مطلب بفرمایید از اعجاز شما همین که روایت سازی و تاریخنگاری را به یک مولف نسبت دادید. البته وهابیت کینه شدیدی از مفاتیح الجنان و هر کسی دارد که سخنی یا دعایی را از امامی نقل کند
 سخن آخر اینکه ما یا اهل حق هستیم یا باطل و فاصله این دو از مویی باریکتر است. اینکه غرض ورزی نگارنده را که از بدیهیات است تشخیص ندهیم و فورا مطلبی را به اشتراک بگذارید نه راه دل است نه راه فکر. بیشتر احتیاط کنیم

 
 
آیا عمر بن الخطاب ، به حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت کرده است ؟
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱٦
 

 این که عمر بن الخطاب به حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت کرده است ، از قطعیات تاریخ است .

روایاتى که در رابطه با هجوم به خانه حضرت صدیقه طاهره در کتب اهل سنت آمده به چند دسته مى شود تقسیم کرد .

 1.  تهدید به سوزاندن خانه:

 ذکرالطبرى: باسناده عن زیاد بن کلیب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفیه طلحة والزبیر ورجال من المهاجرین فقال: واللّه لأحرقنّ علیکم أو لتخرجنّ إلى البیعة»، فخرج علیه الزبیر مصلتاً بالسیف فعثر فسقط السیف من بده فوثبوا علیه فأخذوه.

 تاریخ الطبرى: 2/443.

 وابن أبی الحدید: عن سلمة بن عبد الرحمان قال: فجاءعمر الیهم فقال: «والذى نفسى بیده لتخرجنّ إلى البیعة أو لأحرقنّ البیت علیکم .

 شرح نهج البلاغه: 1/164 (2/45).

 2.  آوردن وسائل آتش سوزى و بى توجهى خلیفه دوم بر اعتراض مردم:

 وابن قتیبة: قال: ... وقال عمر: والذى نفس عمر بیده لتخرجنّ أو لأحرقنّها على من فیها! فقیل له: یا أباحفص إنّ فیها فاطمة!! فقال: وإن.

  الامامة والسیاسة: 1/12، أعلام النساء لعمر رضا کحالة: 4/114.

 3 . آوردن وسائل آتش سوزی ودرگیرى لفظى میان حضرت صدیقه و خلیفه دوم:

 البلاذرى: باسناده عن سلیمان التیمى وعن ابن عون: إنّ أبابکر أرسل إلى على(علیه السلام)یرید البیعة فلم یبایع، فجاء عمر ومعه فتیلة فتلقّته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: یابن الخطاب! أتراک محرقاً علیّ بابى؟ قال نعم: وذلک أقوى فیما جاء به أبوک.

 انساب الاشراف: 1/586.

 أبو الفداء: قال: ... فأقبل عمر بشیء من نار على أن یضرم الدار، فلقیته فاطمة رضى اللّه عنها وقالت: إلى أین یابن الخطاب؟ أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم.

 تاریخ أبی الفداء: 1/164.

 وابن عبد ربّه: الذین تخلّفوا عن بیعة أبی بکر: علىّ والعباس، والزبیر، وسعد بن عبادة، فأمّا على والعباس والزبیر فقعدوا فى بیت فاطمة حتّى بعث الیهم أبو بکر عمر بن الخطاب لیخرجوا من بیت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم. فأقبل عمر بقبس من نار على أن یضرم علیهم الدار فلقیته فاطمة فقالت: یابن الخطاب! أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم.

 العقد الفرید:5/12، طبعة مکتبة الریاض الحدیثة.

 4 . حمله خلیفه دوم به حضرت صدیقه طاهره

 الشهرستانى: عن الجاحظ: إنّ عمر ضرب بطن فاطمة علیها السلام یوم البیعة حتّى ألقت الجنین من بطنها وکان عمر یصیح: إحرقوا دارها بمن فیها، وماکان فى الدار غیر علىّ وفاطمة والحسن والحسین وزینب(علیهم السلام).

  الملل والنحل: 1/57. طبعة بیروت، دار المعرفة.

 قال المسعودى: فهجموا علیه وأحرقوا بابه، واستخرجواه منه کرهاً، وضغطوا سیّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً.

  اثبات الوصیة:143.

 قال ابن حجر العسقلانى: إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن.

 لسان المیزان:1/268.

 قال الصفدى: إنّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتّى ألقت المحسن من بطنها.

 الوافى بالوفیات: 5/347.

 روایات فراوانی از طریق اهل سنت و شیعه نقل شده است که غضب فاطمه ، غضب پیامبر و غضب پیامبر غضب خداوند است :

 عن على رضى اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله وسلم لفاطمة: «إنّ اللّه یغضب لغضبک، ویرضى لرضاک . هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه .

 المستدرک: 3/153، مجمع الزوائد: 9/203، الآحاد والمثانی للضحاک: 5/363، الذریة الطاهرة النبویة للدولابی: 119، المعجم الکبیر للطبرانی: 1/108، 22/401، نظم درر السمطین للزرندی الحنفی: 178، الکامل لعبداللّه بن عدی: 2/351، تاریخ مدینة دمشق : 3/156، أسد الغابة :5/522، ذیل تاریخ بغداد: 2/140، 2/141 میزان الاعتدال :2/492، الإصابة: 8/265،266، تهذیب التهذیب: 21/392، سبل الهدى والرشاد للصالحی الشامی: 11/ 44 .

 عن المِسْوَر بن مَخْرَمَة أنّ رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم قال: «فاطمة بَضْعَة منّى فمن أغضبها أغضبنی .

 صحیح البخارى 4/210، (ص 710، ح 3714)، کتاب فضائل الصحابة، ب 12 ـ باب مَنَاقِبُ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم.

 عن المسور بن مخرمة قال قال رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم: «إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی مَا آذَاهَا .

 صحیح مسلم 7/141 ح 6202) کتاب فضائل الصحابة رضى الله تعالى عنهم، ب 15 ـباب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِیِّ عَلَیْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ .

 و از قطعیات تاریخ است که حضرت زهرا سلام الله علیها تا آخر عمر از دست خلیفه و دار و دسته‌اش غضبناک بود و هر گز از  آن‌ها راضی نشد .

 محمد بن اسماعیل بخاری می‌نویسد :

 فغضبت فاطمة بنت رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم فهجرت ابا بکر فلم تزل مهاجرته حتى توفیت.

 صحیح البخارى: 4/42، ش 2862.

 بنا بر نقل ابن قتیبه دینوری ، وقتی ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت زهرا آمدند ، حضرت زهرا به آن‌ها گفت که آن دو را تا آخر عمر پس از هر نمازش نفرین خواهد کرد .

 واللّه لأدعونّ اللّه علیک فی کلّ صلاة أصلّیها .

 الإمامة والسیاسة، تحقیق الشیری ج 1، ص 31.

 اما از دیدگاه روایات شیعه ، این که قاتل حضرت زهرا سلام الله علیها ، عمر بن الخطاب است ، قطعی است . ما فقط به نقل یک روایت اکتفا می‌کنیم :

 وکان سبب وفاتها : أن قنفذا مولى عمر لکزها بنعل السیف بأمره ، فأسقطت محسنا ومرضت من ذلک مرضا شدیدا ، ولم تدع أحدا ممن آذاها یدخل علیها .

 سبب شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها این بوده است که قنفذ غلام عمر به دستور او ، آن حضرت را با غلاف شمشیرش زد . و این سبب شد که محسن سقط شود و حضرت زهرا شدیدا مریض شوند . در مدتی که مریض بودند ، به هیچ یک از آنانی را که او را اذیت کرده بودند ، اجازۀ ملاقات نداد .

 دلائل الإمامة ج 2 ، عنه بحار الأنوار : 8 / 230 - 232 ( ط الکمپانی ) ، 30 / 290 - 295 . 2 . مثالب النواصب : 371 - 374 ، 418 - 419 . 3 . الصراط المستقیم : 3 / 25 . 4 . مطارح النظر فی شرح الباب الحادی عشر : 109 .

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)


 
 
← صفحه بعد