جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

چهل حدیث والدین
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۱۳
 

قال الله تعالی:

و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما، او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما...

سوره اسراء: 23.

و خدای تو حکم فرموده که، هیچ کس را جز او نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید اگر هر دو یا یکی از آنها به پیری برسند (که موجب رنج و زحمت باشند) زنهار کلمه ای که رنجیده خاطر شوند مگو و کمترین آزار به آنان مرسان و با ایشان با احترام و بزرگوارانه سخن بگو.

و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: پروردگارا، به پدر و مادرم رحمت و مهربانی فرما، آنگونه که آنان مرا در کوچکی تربیت کردند.

پیشگفتارگرچه هستی ما از خداست، لیکن سبب زندگی و وجود ما، پدر و مادر است و ما شاخه ای از وجود این دو عزیزیم و میوه ای از بوستان محبت و تربیت و مهر و عاطفه بی نظیر پدر و مادریم.

انسان فراموشکار، وقتی به قدرت و موقعیتی رسید، دوران عجز و کوچکی خویش را از یاد می برد و پدر و مادر و زحمات طاقت فرسای آنان را فراموش می کند، و چه ناسپاسی و کفرانی بدتر از این؟

انسانیت و اخلاق ایجاب می کند که پاسدار این دو گوهر باشیم و در حال حیاتشان از نیکی و احسان و پس از مرگشان از صدقات و یاد نیک غفلت نکنیم. ما امتداد وجودی والدین خودیم و فرزندان ما تداوم وجود مایند، چگونگی برخورد ما با پدر و مادر و احترام و نیکی ما به آنان سبب می شود: که فرزندان ما نیز در نسل آینده، حق شناس و قدردان و نیکوکار به بار آیند. فرزندان ما همانگونه خواهند بود که ما با والدین خویش رفتار می کنیم.

باری... ادای حق والدین و انجام سپاس زحمات آنان نیز مانند حق خدا و شکر نعمتهایش از عهده توانائی ما خارج است و تنها باید زبان به عجز بگشائیم و بال تواضع و فروتنی به زیر پای آندو فرشته بگستریم.

با اینحال، توجه به مقام پدر و مادر و شناخت قدر و منزلت آنان نزد خداوند، زمینه ادای بخشی از حق بزرگ آنان را فراهم می سازد.

روایاتی که در این مجموعه چهل حدیث والدین مطالعه می کنید، ما را با گوشه ای از وظایف خود در برابر والدین آشنا می کند.

توفیق الهی یارمان باد که از نیکوکاران به پدر و مادر خویش به حساب آئیم چرا که رضایت خدا در رضایت آنان است.

خدایا! ما را قدردان زحمات پدر و مادر بگردان.

خدایا! ما را به تربیت نسلی با ایمان و حق شناس و پاکدل و نیکوکار موفق بدار.

1. بزرگترین واجب

قال امیر المؤمنین علی(ع):

بر الوالدین اکبر فریضة.

امیر المؤمنین علی(ع) فرمود:

بزرگترین و مهمترین تکلیف الهی نیکی به پدر و مادر است.

میزان الحکمة، ج 10، ص 709.

2. برترین اعمال

قال الصادق(ع):

افضل الاعمال الصلاة لوقتها، و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله.

امام صادق(ع) فرمود:

برترین کارها عبارتست از: 1 - نماز در وقت 2 - نیکی به پدر و مادر 3 - جهاد در راه خدا.

بحار الانوار، ج 74، ص 85.

3. انس با پدر و مادر...

فقال رسول الله(ص):

فقر مع والدیک فوالذی نفسی بیده لانسهما بک یوما و لیلة خیر من جهاد سنة.

مردی خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت:

پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم، رسول خدا(ص) فرمود:

پیش پدر و مادرت بمان، قسم به آنکه جانم در دست اوست انس یکروز آنان با تو از جهاد یکسال بهتر است. (البته در صورتی که جهاد واجب عینی نباشد).

بحار الانوار، ج 74، ص 52.

4. محبوبترین کارها

عن ابن مسعود قال: سئلت رسول الله(ص):

ای الاعمال احب الی الله عز و جل؟ قال:

الصلاة لوقتها، قلت ثم ای شی ء؟

قال: بر الوالدین، قلت: ثم ای شی ء؟ قال: الجهاد فی سبیل الله.

ابن مسعود می گوید: از پیامبر گرامی(ص) سؤال کردم محبوبترین کار پیش خدا کدام است؟

فرمود: نماز در وقت،گفتم: بعد از آن چه چیز؟

فرمود: نیکی به پدر و مادر،گفتم: بعد از آن چه چیز،فرمود: جهاد در راه خدا.

بحار الانوار، ج 74، ص 70.

5. نگاه به پدر و مادر

قال رسول الله(ص):

ما ولد بار نظر الی ابویه برحمة الا کان له بکل نظرة حجة مبرورة.

فقالوا: یا رسول الله و ان نظر فی کل یوم مائة نظرة؟

قال: نعم، الله اکبر و اطیب.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

هر فرزند نیکو کاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول باو داده می شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آنها نگاه کند؟

فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است.

بحار الانوار، ج 74، ص 73.

6. عظمت پدر و مادر

عن ابی الحسن الرضا(ع) قال:

ان الله عز و جل امر بثلاثة مقرون بها ثلاثة اخری: امر بالصلاة و الزکاة، فمن صلی و لم یزک لم تقبل منه صلاته و امر بالشکر له و للوالدین، فمن لم یشکر والدیه لم یشکر الله، و امر باتقاء الله و صلة الرحم، فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عز و جل.

امام رضا(ع) فرمود:

خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد:

1 - به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی شود.

2 - به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.

3 - به تقوای الهی فرمان داده و به صله رحم، پس کسی که صله رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.

بحار الانوار، جلد 74، ص 77.

7. احترام پدر و مادر

قال الصادق(ع):

بر الوالدین من حسن معرفة العبد بالله اذ لا عبادة اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمة الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی.

امام صادق(ع) فرمود:

نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی رساند.

بحار الانوار، ج 74، ص 77.

8. اطاعت از والدین

قال رسول الله(ص):

من اصبح مطیعا لله فی الوالدین اصبح له بابان مفتوحان من الجنة و ان کان واحدا فواحدا.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند، دو درب از بهشت برویش باز خواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد یک درب گشوده می شود.

کنز العمال، ج 16، ص 467.

9. ارزش اطاعت از پدر و مادر

قال رسول الله(ص):

العبد المطیع لوالدیه و لربه فی اعلی علیین.

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

بنده ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.

کنز العمال، ج 16، ص 467.

10. پرداخت بدهی والدین

عن رسول الله(ص):

من حج عن والدیه او قضی عنهما مغرما بعثه الله یوم القیامة مع الابرار.

رسول خدا(ص) فرمود:

کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد خداوند او را در روز قیامت با نیکان بر می انگیزد.

کنز العمال، ج 16، ص 468.

11. خشنودی پدر و مادر

قال رسول الله(ص):

من ارضی والدیه فقد ارضی الله و من اسخط والدیه فقد اسخط الله.

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است.

کنز العمال، ج 16، ص 470.

12. عاقبت نیکی به پدر و مادر

عن الصادق(ع) قال:

بینا موسی بن عمران یناجی ربه عز و جل اذ رای رجلا تحت عرش الله عز و جل فقال: یا رب من هذا الذی قد اظله عرشک؟

فقال: هذا کان بارا بوالدیه، و لم یمش بالنمیمة.

امام صادق(ع) فرمود:

هنگامی که حضرت موسی(ع) مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردی را دید که در زیر سایه عرش الهی در ناز و نعمت است، عرض کرد: خدایا این کیست که عرش تو بر او سایه افکنده است؟

خداوند متعال فرمود: او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز سخن چینی نمی کرد.

بحار الانوار، ج 74، ص 65.

13. سفر برای نیکی به پدر و مادر

قال رسول الله(ص):

سر سنتین بر والدیک، سر سنة صل رحمک.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

دو سال راه برو به پدر و مادرت نیکی کن، یکسال راه برو و صله رحم انجام بده، (یعنی اگر پدر و مادرت در فاصله دوری هستند که دو سال باید راه بروی تا به آنها برسی و نیکی کنی ارزش دارد).

بحار الانوار، ج 74، ص 83.

14. پدر و مادر و افزایش عمر و روزی

قال رسول الله(ص):

من احب ان یمد له فی عمره و ان یزاد فی رزقه فلیبر والدیه و لیصل رحمه.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت به پدر و مادرش نیکی کند و صله رحم بجای آورد.

کنز العمال، ج 16، ص 475.

15. آثار نیکی به پدر و مادر

عن حنان بن سدیر قال: کنا عند ابی عبد الله(ع) و فینا میسر فذکروا صلة القرابة فقال ابو عبد الله(ع):

یا میسر قد حضر اجلک غیر مرة و لا مرتین، کل ذلک یؤخر الله اجلک، لصلتک قرابتک، و ان کنت ترید ان یزاد فی عمرک فبر شیخیک یعنی ابویک.

حنان بن سدیر می گوید: در حضور امام صادق(ع) بودیم که میسر هم در میان ما بود، از رابطه خویشاوندی سخن به میان آمد، امام صادق(ع) فرمود:

ای میسر چند بار اجل و مرگ تو فرا رسیده و هر بار خداوند آن را به خاطر صله رحم با خویشاوندانت تاخیر انداخته است، اگر می خواهی خداوند عمر تو را زیاد کند به پدر و مادرت نیکی کن.

بحار الانوار، ج 74، ص 84.

16. اول نیکی به مادر

عن ابی عبد الله(ع) قال:

جاء رجل الی النبی(ص) فقال:

یا رسول الله من ابر؟

قال(ص): امک،قال: ثم من؟

قال(ص): امک،قال: ثم من؟

قال(ص): امک،قال: ثم من؟

قال(ص): اباک.

امام صادق(ع) فرمود:

مردی خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم؟

فرمود: به مادرت، عرض کرد، بعد از او به چه کسی؟

فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟

فرمود: به مادرت، سؤال کرد: سپس به چه کسی؟

فرمود: به پدرت؟

بحار الانوار، ج 74، ص 49.

17. نتیجه نیکی به پدر و مادر

عن رسول الله(ص) قال:

بروا اباءکم یبرکم ابناءکم، عفوا عن نساء الناس تعف نسائکم.

رسول خدا(ص) فرمود:

به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند، از زنان مردم چشم پوشی کنید تا دیگران نسبت به زنهای شما چشم پوشی کنند.

کنز العمال، ج 16، ص 466.

18. حق پدر

عن ابی الحسن موسی(ع) قال:

سال رجل رسول الله(ص): ما حق الوالد علی ولده؟ قال: لا یسمیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس قبله و لا یستسب له.

از امام کاظم(ع) نقل شده که فرمود:

مردی از پیامبر خدا(ص) سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: 1 - او را با نام صدا نکند 2 - در راه رفتن از او جلو نیفتند. 3 - قبل از او ننشیند. 4 - کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش بدهند.

بحار الانوار، ج 74، ص 45.

19. عبادت در نگاه

قال رسول الله(ص):

نظر الولد الی والدیه حبا لهما عبادة.

رسول خدا(ص) فرمود:

نگاه محبت آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.

بحار الانوار، ج 74، ص 80.

20. رفتار با والدین

عن ابی ولاد الحناط قال:

سالت ابا عبد الله(ع) عن قول الله:

«و بالوالدین احسانا» (1)

فقال: الاحسان ان تحسن صحبتهما و لا تکلفهما ان یسالاک شیئا هما یحتاجان الیه.

ابی ولاد می گوید:

معنای آیه «و بالوالدین احسانا» را از امام صادق(ع) پرسیدم، فرمود:

احسان به پدر و مادر اینست که رفتارت را با آنها نیکو کنی و مجبورشان نکنی تا چیزی که نیاز دارند از تو بخواهند. «یعنی قبل از درخواست آنان » نیازشان را برطرف کنی ».

بحار الانوار، ج 74، ص 79.

21. وظیفه در برابر والدین

قال ابو عبد الله(ع):

لا تملا عینیک من النظر الیهما الا برحمة و رقة، و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما، و لا یدیک فوق ایدیهما و لا تتقدم قدامهما.

امام صادق(ع) فرمود:

چشمهایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی با پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن دستهایت را بالای دستهای آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو.

بحار الانوار، ج 74، ص 79.

22. نیابت از پدر و مادر

قال ابو عبد الله(ع):

ما یمنع الرجل منکم ان یبر والدیه حیین او میتین، یصلی عنهما و یتصدق عنهما و یحج عنهما و له مثل ذلک، فیزیده الله(عز و جل) ببره و صلاته خیراً کثیراً.

امام صادق(ع) فرمود:

چه چیز مانع شخص می شود وقتی که پدر و مادرش زنده یا مرده اند به آنها نیکی کند، باین صورت که به نیت آنها نماز بخواند، صدقه بدهد، حج بجا بیاورد و روزه بگیرد، زیرا اگر چنین کند ثواب آنها به پدر و مادر می رسد و به خود شخص هم همانقدر ثواب داده می شود، به علاوه خداوند متعال به واسطه کارهای نیک و نماز او خیر زیادی به او عطا می کند.

بحار الانوار، ج 74، ص 46.

23. نیکی به والدین بد

عن ابی جعفر(ع) قال:

ثلاث لم یجعل الله (عز و جل) لاحد فیهن رخصة اداء الامانة الی البر و الفاجر و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر و بر الوالدین برین کانا او فاجرین.

امام باقر(ع) فرمود:

در سه چیز خداوند متعال به احدی اجازه ترک آنها را نداده است.

1 - ادای امانت به مرد نیکوکار و فاسق.

2 - وفای به عهد و پیمان نسبت به نیکوکار و فاسق.

3 - نیکی به پدر و مادر، نیکو کار باشند یا فاسق و لا ابالی.

بحار الانوار، ج 74، ص 56.

24. برخورد با پدر و مادر مشرک

فیما کتب الرضا(ع) للمامون:

بر الوالدین واجب، و ان کانا مشرکین و لا طاعة لهما فی معصیة الخالق.

در نوشته حضرت رضا(ع) به مامون آمده که:

نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است اگرچه مشرک و کافر باشند، ولی در معصیت خدا نباید اطاعتشان کرد.

بحار الانوار، ج 74، ص 72.

25. زیارت قبر والدین

عن رسول الله(ص) قال:

من زار قبر والدیه او احدهما فی کل جمعة مرة غفر الله له و کتب برا.

رسول خدا(ص) فرمود:

کسی که قبر پدر و مادر یا یکی از آندو را در هر جمعه یکبار زیارت کند خداوند او را می بخشد و او را نیکوکار می نویسد.

کنز العمال، ج 16، ص 468.

26. بهشت و نیکی به والدین

عن ابی الحسن(ع) قال: قال رسول الله(ص):

کن بارا و اقتصر علی الجنة و ان کنت عاقا فاقتصر علی النار.

از امام رضا(ع) نقل شده که فرمود:

رسول خدا(ص) فرمود:

نسبت به پدر و مادر نیکوکار باش تا پاداش تو بهشت باشد ولی اگر عاق آنها شوی جهنمی خواهی بود.

اصول کافی، ج 2، ص 348.

27. نگاه تیز به پدر و مادر

عن ابی عبد الله(ع) قال:

لو علم الله شیئا ادنی من اف لنهی عنه، و هو من ادنی العقوق و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد النظر الیهما.

امام صادق(ع) فرمود:

اگر خداوند چیزی کمتر از اف (اوه) گفتن سراغ داشت از آن نهی می کرد: و اف گفتن از کمترین مراتب عاق شدن است. نوعی از عاق شدن اینست که انسان به پدر و مادرش تیز نگاه کند. (خیره شود).

اصول کافی، ج 4، ص 50.

28. نگاه خشم آلود به پدر و مادر

عن ابی عبد الله(ع) قال:

من نظر الی ابویه نظر ماقت، و هما ظالمان له، لم یقبل الله له صلاة.

امام صادق(ع) فرمود:

کسی که از روی نفرت به پدر و مادرش که باو ستم کرده اند نگاه کند، نمازش در درگاه الهی پذیرفته نمی شود.

اصول کافی، ج 4، ص 50.

29. غمگین کردن پدر و مادر

قال امیرالمؤمنین(ع):

من احزن والدیه فقد عقهما.

امیرالمؤمنین(ع) فرمود:

کسی که پدر و مادر خویش را غمگین سازد عاق والدین شده است. (حق آنها را رعایت نکرده است.)

بحار الانوار، ج 74، ص 64.

30. نتیجه بی ادبی به والدین

عن ابی جعفر(ع) قال:

ان ابی نظر الی رجل و معه ابنه یمشی و الابن متکی ء علی ذراع الاب، قال:

فما کلمه ابی مقتا له حتی فارق الدنیا.

امام صادق(ع) فرمود:

پدرم مردی را دید که پسرش همراهش راه می رفت و به بازوی پدر تکیه کرده بود، (وقتی این جریان را دید) تا زنده بود از روی ناراحتی و خشم با او صحبت نکرد.

بحار الانوار، ج 74، ص 64.

31. درگیری با پدر

قال ابو عبد الله(ع):

ثلاثة من عازهم ذل:

الوالد و السلطان و الغریم.

امام صادق(ع) فرمود:

هر کس با این سه نفر کشمکش کند خوار می گردد:

پدر، سلطان حق و شخص بدهکار.

بحار الانوار، ج 74، ص 71.

32. محرومیت عاق والدین

قال رسول الله(ص):

ایاکم و عقوق الوالدین، فان ریح الجنة توجد من مسیرة الف عام و لا یجدها عاق و لا قاطع رحم.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

از عاق والدین شدن بپرهیزید، زیرا با اینکه بوی بهشت از مسافت هزار سال به مشام می رسد، عاق والدین و کسی که قطع رحم کند آن بو را احساس نخواهد کرد. (یعنی بیش از هزار سال از بهشت فاصله دارد.)

بحار الانوار، ج 74، ص 62.

33. بدبختی عاق والدین

عن الصادق(ع) قال:

لا یدخل الجنة العاق لوالدیه و المدمن الخمر و المنان بالفعال للخیر اذا عمله.

امام صادق(ع) فرمود:

عاق والدین و شرابخوار و انسان خیر منت گذار وارد بهشت نمی شوند.

بحار الانوار، ج 74، ص 74.

34. عاقبت عاق والدین

قال رسول الله(ص):

اربعة لا ینظر الله الیهم یوم القیامة، عاق و منان و مکذب بالقدر و مدمن خمر.رسول خدا(ص) فرمود:

در قیامت خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد کرد:

1 - عاق والدین 2 - منت گذار3 - منکر قضاء و قدر4 - شرابخوار.

بحار الانوار، ج 74، ص 71.

35. مجازات عاق والدین

قال رسول الله(ص):

ثلاثة من الذنوب تعجل عقوبتها و لا تؤخر الی الاخرة:

عقوق الوالدین، و البغی علی الناس و کفر الاحسان.

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود:

کیفر سه گناه به قیامت نمی ماند (یعنی در همین دنیا مجازات می شود.)

1 - عاق پدر و مادر2 - ظلم و تجاوز به مردم 3 - ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی.

بحار الانوار، ج 74، ص 74.

36. عاق والدین

عن ابی عبد الله(ع) قال:

الذنوب التی تظلم الهواء عقوق الوالدین.

امام صادق(ع) فرمود:

از گناهانی که هوا را تیره و تار می کند عاق والدین شدن است.

بحار الانوار، ج 74، ص 74.

37. شقاوت عاق والدین

قال الصادق(ع):

عقوق الوالدین من الکبائر لان الله (عز و جل) جعل العاق عصیا شقیا.

امام صادق(ع) فرمود:

عاق پدر و مادر شدن از گناهان کبیره است، زیرا خداوند متعال عاق والدین را گناهکار شقی شمرده است.

بحار الانوار، ج 74، ص 74.

38. هلاکت عاق والدین

عن ابی عبد الله(ع):

ان رسول الله(ص) حضر شابا عند وفاته فقال(ص) له:

قل: لا اله الا الله،قال(ع): فاعتقل لسانه مرارا فقال(ص) لامراة عند راسه: هل لهذا ام؟

قالت: نعم انا امه،قال(ص): افساخطة انت علیه؟

قالت: نعم ما کلمته منذ ست حجج،قال(ص) لها: ارضی عنه،قالت: رضی الله عنه برضاک یا رسول الله فقال له رسول الله(ص): قال: لا اله الا الله قال(ع): فقالها... ثم طفی...

امام صادق(ع) فرمود:

هنگام مرگ جوانی، پیامبر اکرم(ص) کنار بستر او حضور یافتند و به جوان فرمودند: بگو لا اله الا الله، فرمود: زبانش بند آمد، چندبار تکرار کرد ولی زبان او بند شد، پیامبر(ص) به زنی که کنار جوان بود فرمود: آیا این جوان مادر دارد؟ زن گفت: بله، من مادر او هستم، فرمود: آیا از او ناراضی هستی؟ زن گفت: بله شش سال است با او صحبت نکرده ام، فرمود: از او راضی شو، زن گفت: یا رسول الله بخاطر رضایت تو خدا از او راضی شود. (من از او راضی شدم) سپس پیامبر(ص) بجوان فرمود: بگو لا اله الا الله، جوان در این هنگام گفت: لا اله الا الله و پس از لحظاتی مرد.

بحار الانوار، ج 74، ص 75.

39. اعمال عاق والدین

قال رسول الله(ص):

یقال للعاق اعمل ما شئت فانی لا اغفر لک و یقال للبار اعمل ما شئت فانی ساغفر لک.

رسول خدا(ص) فرمود:

به عاق والدین از (طرف خدا) گفته می شود: هر کاری می خواهی انجام بده دیگر تو را نمی بخشم و به نیکوکار (نسبت به پدر و مادر) هم گفته می شود: هر چه می خواهی انجام ده تو را می بخشم.

بحار الانوار، ج 74، ص 80.

40. نیکی به والدین و آمرزش گناه

قال علی بن الحسین(ع):

جاء رجل الی النبی(ص) فقال: یا رسول الله ما من عمل قبیح الا قد عملته فهل لی توبة؟

فقال له رسول الله(ص):

فهل من والدیک احد حی؟

قال: ابی قال: فاذهب فبره.

قال: فلما ولی قال رسول الله(ص):

لو کانت امه.

امام سجاد(ع) فرمود:

مردی خدمت رسول خدا(ص) رسید و گفت: ای رسول خدا، من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می توانم توبه کنم؟ رسول خدا(ص) فرمود: آیا هیچیک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن (تا آمرزیده شوی). وقتی او راه افتاد پیامبر(ص) فرمود: کاش مادرش زنده بود. (یعنی اگر او زنده بود و به او نیکی می کرد، زودتر آمرزیده می شد.)

بحار الانوار، ج 74، ص 82.

پی نوشت ها:

1) سوره بقره، آیه 83.


 
 
 
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۱۳
 

اشاره:

آنچه در پیش رو دارد متن سخنان استاد عظیم الشأن علامه سید مرتضی عسکری است که برای مجله مبلغان ایراد گردیده و پس از ویرایش در حد مقدور مستند سازی شده است. این نوشته حاوی نکاتی ظریف از تاریخ اسلام و شخصیت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. امید آن که با تبلیغ لطایف و ظرایف زندگی امیر المؤمنین گامی در جهت معرفی این اسوه معنویت برداشته شود.

کمال شریعت

شریعت اسلام که از حضرت آدم تا حضرت نبی خاتم صلی الله علیه و آله بر پیامبران الهی علیهم السلام نازل شده تا آن را به مردم ابلاغ کنند، در عصر نبی خاتم صلی الله علیه و آله و بعد از تعیین علی بن ابی طالب علیه السلام در حجة الوداع و در غدیر خم کامل شد. «الیوم اکملتُ لکم دینکم و اتممتُ علیکم نعمتی و رضیتُ لکم الاسلام دینا؛(1) امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین شما پذیرفتم.»

پرورش یافته پیامبر صلی الله علیه و آله

حضرت علی علیه السلام از سلاله اسماعیل و فرزند ابوطالب است و از لحاظ حسب، پرورش یافته خاتم الانبیاء بوده است. وی در زمان پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله ، چون سایه برای او بود. به خواست خداوند، علی علیه السلام در دامان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرورش یافت.

حضرت ابوطالب همانند پدرانش حاجیان و زائران خانه خدا را مهمانی می کرد. او و اجدادش دو کار انجام می دادند:

1- در مکه جز چاه زمزم چاه دیگری نبود. آن ها در طول سال آب می کشیدند و در حوض های چرمی که در راه حجاج قرار داشت  می ریختند و در موسم حج مقداری مویز نیز در آن ها می ریختند و مردم را سیراب می کردند.

2- گاهی شترانی را در راه حجاج ذبح می کردند تا حجاج آن ها را بریان کرده از آن تناول کنند.

از آنجا که در آمد اهل مکه از تجارت بود، هاشم به فرزندانش آموخته بود که برای تجارت در تابستان به ایران و شام بروند و در زمستان به یمن و آفریقا سفر کنند. ابوطالب دو سال نتوانست تجارت کند و به همین دلیل فقیر شد. در این زمان قحطی شدیدی در مکه پیش آمد؛ به حدی که مردم به صورت خانوادگی از مکه بیرون می رفتند تا اعضای هر خانوار که می میرند توسط بقیه اعضای خانواده دفن شوند. در این شرایط از بنی هاشم دو تن از موقعیت خوبی برخوردار بودند: یکی پیامبر اسلام که به واسطه ازدواج با حضرت خدیجه علیهاالسلام ثروتمند شده بود و دیگری عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله که او نیز از دارایی برخوردار بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نزد عموی خود، عباس، آمد و از او خواست تا با کمک یکدیگر از نان خورهای ابوطالب بکاهند. هر دو نزد ابوطالب رفتند و گفتند: «ما حاضریم هر کدام از فرزندانت را که صلاح بدانی نزد خود ببریم. ابوطالب گفت: «لو ترکتم لی عقیلاً فاصنعوا ماشئتم؛اگر عقیل را برای من بگذارید [مانعی نداردو] هر چه خواستید انجام دهید.»

از این عبارت معلوم می شود که عقیل بزرگ و کارآمد بوده است. عباس، جعفر را و پیامبر اکرم، علی علیه السلام را با خود بردند(2)

هم راز وحی

علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: «و لقد قرن الله به صلی الله علیه و آله من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم، لیله و نهاره و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه، یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه عَلَما و یأمرنی بالاقتداء به؛(3) و خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگانش را زمانی که پیامبر از شیر گرفته شده بود همنشین او کرد که او را در شب و روز به بزرگورای ها و خوهای نیکوی جهان سیر دهد و من مانند رفتن بچه شتر پی مادرش، پی او می رفتم و هر روز از خوهای خود پرچمی می افراشت و پیروی از آن را به من امر می کرد.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سالی یک ماه در غار حراء اعتکاف می کرد. این اعتکاف قبل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز سابقه داشت و عبدالمطلب نیز چنین اعتکافی داشته است. در زمان اعتکاف پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام برای پیامبر صلی الله علیه و آله ، آب و غذا به غار می برد و حاجات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را برآورده می ساخت. حضرت می فرماید: «در زمان اولین وحیی که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد: «اقرأ باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم...»(4) همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بودم. با نزول وحی ناله ای شنیدم. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سؤال کردم این ناله چیست؟ فرمود: هذا الشیطان ئیس من عبادتی؛ این ناله شیطان است که از عبادت من مأیوس شد. انت تسمع ما اسمع وتری ما اری لکنک لست بنبی و انت وصی؛ تو آنچه را من می شنوم می شنوی وآن چه را من می بینم می بینی ولی تو نبی نیستی، بلکه وصی هستی.»(5)

اولین نماز جماعت

پس از نزول اولین آیات وحی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از غار حراء به منزل آمد و جبرئیل امین در همان روز، نماز را برای پیامبر آورد و نحوه وضو گرفتن و نماز خواندن را به وی آموخت. اولین نماز جماعت را پیامبر و علی و خدیجه خواندند.

طبری امام مورخین مکتب خلفا در تاریخش می نویسد: «یحیی بن عفیف کندی می گوید: «برای حج به مکه آمدم و میهمان عباس بودم (خانه عباس عموی پیامبر مشرف به خانه خدا بود.) وسط های روز دیدم مردی آمد و به آسمان نگاه می کرد. (6) مقابل خانه خدا ایستاد. دست راستش جوانی خردسال و پشت سرش زنی بود. او خم شد آن ها نیز خم شدند، او به زمین افتاد آن ها نیز به زمین افتادند. تعجب کردم. وقتی که عباس آمد ماجرا را برای او نقل کردم، گفت: «دانستی آن ها که بودند؟» گفتم: نه. گفت: «آن که جلو بود، پسر برادرم محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله است. او می گوید: از آسمان به او وحی می شود؛ آن که در جانب راستش ایستاده بود، علی بود و آن که پشت سرش بود، خدیجه، زوجه پسر برادرم محمد، است. من در روی زمین کسی را غیر از این سه نفر بر این دین نمی دانم.» (7)

اولین تبلیغ و ولایت علی علیه السلام

طبری در تاریخ خود آورده است که در سال سوم بعثت آیه «و انذر عشیرتک الاقربین»(8) نازل شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می بایست دعوت را از اقوام و خویشانش شروع کند. علی علیه السلام در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او دستور داد ران گوسفندی بریان کند و قدحی از دوغ تهیه نماید و بنی عبد المطلب را دعوت کند. او نیز چنین کرد و میهمانان آمدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از ران گوسفند قدری خورد و با دندان خود متبرک کرد و از قدح نیز قدری نوشید و آن را متبرک ساخت. میهمانان یکی یکی خوردند و سیر شدند و ران و دوغ سر جای خود باقی ماند.

ابولهب گفت: «لشد ما سحرکم الرجل؛ عجب سحری کرد.» او رفت و بقیه نیز رفتند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: دیدی چه کرد؟ اَعِد؛ دوباره دعوت کن. این بار هنگام پذیرایی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیش دستی کرد و فرمود: «ایکم یؤازرنی علی هذا الامر فیکون اخی و وزیری و وصیی و خلیفتی فیکم من بعدی.» آن ها مسلمان نبودند و قبول نکردند. علی علیه السلام گفت: «انا یا رسول الله.» حضرت رسول علی را بلند کرد (این ها همه نکته دقیق و حکمتی دارد) و فرمود: «هذا اخی و وزیری و وصیی و خلیفتی فیکم، فاسمعوا له و اطیعوا». آن ها برخواستند و رفتند. و ابوطالب را مسخره می کردند و می گفتند: «ان ابن اخیک یأمرک ان تطیع ابنک.»(9)

از این مطلب فهمیده می شود که اولین تبلیغ پیامبر صلی الله علیه و آله به وحدانیت و ربوبیت خدا، رسالت خویش و وصایت علی علیه السلام بوده است؛ یعنی، تبلیغ این سه با هم بوده است.

 

تکرار خفتن در جای رسول

پس از دعوت آشکار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قریش از ابوطالب خواستند تا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رود و به او اعلام کند که اگر مال می خواهد به او بدهند، اگر پادشاهی می خواهد دورش جمع شوند و پادشاهی کند و...، ولی دست از دعوتش بردارد.

پیامبر اکرم پس از شنیدن سخنان آنان فرمود: «والله یا عماه لو وضعوا الشمس فی یمینی و القمر فی شمالی علی ان اترک هذا الامر حتی یظهره الله او اهلک فیه ما ترکته (10)؛ عمو جان به خدا سوگند اگر خورشید را در کف راستم و ماه را در کف چپم قرار دهند که از تبلیغ آیین خود دست بردارم، هرگز دست برنخواهم داشت تا یا خداوند این دین را یاری کند و یا در راه آن جان دهم.»

آن ها عاجز شدند و به آزار و اذیت ضعفا پرداختند و آن ها را شکنجه می کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور به هجرت داد. عده ای به سرپرستی جعفر بن ابی طالب از راه دریای سرخ به حبشه رفتند. قریش با یکدیگر هم قسم شدند تا با بنی هاشم خرید و فروش نکنند، در یک مجلس ننشینند، سخن نگویند و...

آن ها تصمیم گرفتند که این قطع رابطه ادامه یابد تا پیامبر صلی الله علیه و آله را تسلیم آن ها کنند و قریش او را به شهادت برسانند. آن ها این قرار داد را به کعبه آویزان کردند. ابوطالب احساس خطر کرد، از این رو با بنی هاشم، بنی المطلب و هر که مسلمان شده بود، به دره کوهی به نام شعب ابی طالب پناه بردند. اموال حضرت خدیجه علیهاالسلام در این جا مصرف شد. شب های شعب ابی طالب شب های خطرناکی برای پیامبر اکرم بود و همواره این خطر وجود داشت که قریش از دور جای خواب پیامبر اکرم را نشانه بگیرند، و او را در تاریکی به شهادت برسانند.

به همین دلیل وقتی که هوا تاریک می شد و همه می خوابیدند، ابوطالب جای پیامبر صلی الله علیه و آله را با حضرت علی علیه السلام تعویض می کرد تا اگر پیامبر صلی الله علیه و آله را نشانه گرفتند، مصون بماند. روزی علی علیه السلام به پدر گفت: من کشته می شوم. ابوطالب فرمود: «در راه حبیب کشته می شوی.» حضرت فرمود: «نخواستم بگویم راضی نیستم. خواستم بگویم من می دانم که در راه حبیب کشته می شوم.»

در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله

بعد از وفات ابوطالب، آزار قریش زیاد شد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأموریت یافت تا از مکه به مدینه هجرت کند. قریش در دارالندوه گرد هم جمع شده و تصمیم گرفته بودند که شبانه از هر قبیله یک نفر جمع شوند و یک باره بر پیامبر صلی الله علیه و آله حمله کنند و او را بکشند تا خونش در قبایل پخش شود و قاتل معلوم نباشد. ابولهب نیز در این جمع شرکت کرده بود. جبرئیل امین دستور هجرت را برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آورد. و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تصمیم بر هجرت گرفت. آن شب که دور خانه پیامبر صلی الله علیه و آله را محاصره کرده بودند، علی علیه السلام را به جای خود خواباند تا فدایی او باشد.

حضرت علی علیه السلام عرض کرد: «اگر من جای شما بخوابم شما سالم می مانید؟» فرمود: بله. علی به جای او خوابید تا به شهادت برسد ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سالم بماند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کفی از خاک برداشت و بر سر مشرکان ریخت و رفت و آن ها او را ندیدند.

دیوارها کوتاه بود و آن ها جای پیامبر صلی الله علیه و آله را می دیدند. برای آزار حضرت، تا صبح به طرف خانه اش سنگ پرتاب می کردند، اما به دستور ابولهب قرار شده بود هنگام صبح حمله کنند. وقتی که صبح شد، علی علیه السلام از جای خویش برخاست. آن ها بر خلاف انتظار، حضرت علی علیه السلام را دیدند.

گفتند: محمد کجاست؟

گفت: مگر او را به من سپرده بودید؟

بهترین نمونه امانتداری

قریش به یکدیگر اطمینان نداشتند و طلا و نقره خود را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ؛ یعنی، محمد امین می گذاشتند. علی علیه السلام مأموریت داشت پس از هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امانات مردم را به آن ها بازگرداند. حضرت تا سه روز امانات مردم رابرگرداند. سپس در خانه خدا با صدای رسا اعلام فرمود: آیا کسی هست که امانتی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله داشته باشد؟ کسی نیامد.

پیامبر صلی الله علیه و آله در انتظار علی علیه السلام

مأموریت دیگر علی صلی الله علیه و آله این بود که فواطم را (فاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله ،فاطمه بنت اسد مادر علی علیه السلام ، فاطمه بنت عبد المطلب) به مدینه ببرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به قبا رسیده بود. همان جا ماند. هر چه ابوبکر اصرار کرد تا پیامبر صلی الله علیه و آله وارد مدینه شود، پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود: «باید علی بیاید.» علی علیه السلام آمد در حالی که از پیاده روی پاهایش تاول زده بود. تاول های پای او با آب دهان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شفا یافت و با هم وارد مدینه شدند. این نشان گر نهایت دوستی پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام است.

شجاعت علی علیه السلام

بدر

در جنگ بدر هزار مرد جنگی قریش در مقابل ارتش سیصد و سیزده نفری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار گرفت. یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آماده جنگ نبودند بلکه فقط برای گرفتن قافله قریش آمادگی داشتند. دراین جنگ هفتاد نفر از قریش کشته شدند که 35 نفر از آنان را علی علیه السلام کشته بود. این 35 نفر نه از آدم های عادی بلکه از قهرمانان و سران قریش بودند.

احد

قریش به تلافی جنگ بدر و برای خونخواهی کشته شدگان خود به طرف مدینه حرکت کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز از مدینه بیرون آمد و دو لشگر در مقابل هم قرار گرفتند. در آن زمان قهرمانان، علمدار می شدند. (در ماجرای عاشورا نیز چون حضرت ابوالفضل قهرمان بود، علمدار شد) اگر علم به زمین می افتاد، لشکریان فرار می کردند. در احد، نه نفر از قهرمانان قریش یکی پس از دیگری علم برداشتند. هر یک از آنان که علم را بر می داشت، علی علیه السلام او را با شمشیر به درک می فرستاد. با کشته شدن نهمین نفر، لشکر قریش شکست خورد.

خندق

در جنگ خندق، قریش با ده هزار نفر آمدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مسلمانان برای حفظ مدینه، با تعلیم سلمان فارسی خندقی حفر کردند تا ارتش دشمن نتواند وارد مدینه شود. عمرو بن عبدود که با هزار سوار برابر بود با اسب از خندق پرید. اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله از رویارویی با او هراس داشتند. عمرو به آن ها نگاه می کرد و می گفت: «شما می گویید: هر کس از شما توسط ما کشته شود، به بهشت می رود. آیا از شما کسی نیست که بخواهد بهشت برود؟» کسی پاسخ او را نمی داد تا این که گفت: «ولقد بححت عن النداء بجمعکم هل من مبارز؛ بس که فریاد کشیدم و در میان جمعیت شما مبارز طلبیدم، صدایم گرفت!» همه می ترسیدند، تا این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «چه کسی به جنگ او می رود؟ علی علیه السلام فرمود: «من». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عمامه خود را بر سر او بست. علی علیه السلام وقتی با عمرو مواجه شد، به او گفت: «تو گفته ای کسی که به مبارزه من درآید، از سه حاجت او یک حاجت را اجابت می کنم. اینک من حاجاتم را می گویم. 1- بیا و مسلمان شو. گفت نمی شود. 2- لشکرت را بردار و برگرد. گفت: نمی شود. 3- تو سواری و من پیاده، پیاده شو تا بجنگیم. گفت: خیال نمی کردم در عرب کسی چنین آمادگی یا چنین خواسته ای داشته باشد.

عمرو پیاده شد و اسب خود را پی کرد. با شمشیر به حضرت علی علیه السلام حمله کرد. حضرت علی علیه السلام سپرش را مقابل ضربه او گرفت، سپرش دو نیم شد و شمشیر به سر حضرت علی علیه السلام اصابت کرد. همانجا که بعدها مورد اصابت شمشیر ابن ملجم قرار گرفت. حضرت علی علیه السلام نیز شمشیری به پای عمرو زد. او بر روی زمین افتاد و حضرت علی علیه السلام روی سینه اش نشست.

اگر مسلمانی، کافری را می کشت، تمام لباس و وسایل او را بر می داشت و مال او بود. ولی حضرت این کار را نکردند. وقتی خبر به خواهر عمرو رسید گفت: اگر لباس های برادرم را در آورده بودند تا آخر عمر برای او گریه می کردم ولی آن که عمرو را کشت پسر ابوطالب با این بزرگواری است.»(11)

عمر بن خطاب گفت: «زره اش هزار دینار (یا هزار درهم) ارزش دارد.» علی علیه السلام فرمود:«نخواستم پسر عمویم را لخت کنم.» (حضرت علی علیه السلام و عمرو هر دو از قریش و عموزاده بودند.)

 

خیبر

یهودیان مردمانی ثروتمند و بسیار سرکش و آزار دهنده بودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور به جنگ خیبر شد. قهرمانی به نام مرحب داشتند که به جای سپر، برای لرزاندن قلب طرف، سنگ روی سر می گذاشت.

حضرت رسول صلی الله علیه و آله روز اول ابوبکر را با ارتش برای جنگ با آنان فرستاد. آن ها رفتند و شکست خورده برگشتند. در باره او نوشته شده که «یجبّن اصحابه و یجبونه؛ ابوبکر به سپاهیانش می گفت: شما ترسو بودید و آن ها می گفتند تو ترسو بودی.» روز دوم عمر با لشکریانش رفت و بعد از شکست و بازگشت، همان سخنان تکرار شد.(12)

شب سوم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لابعثن غدا رجلاً یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله کرار غیر فرار.» هر یک از صحابه تا صبح به امید این که خودش همان فرد مورد نظر باشد، صبح کرد. هنگام صبح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَیْنَ عَلی؛ علی کجاست؟ گفتند: علی چشم درد دارد. فرمود: علی علیه السلام را بیاورید. او را آوردند. پیامبر صلی الله علیه و آله آب دهان به چشم او مالید و خوب شد به صورتی که حضرت امیر می فرمود: تا آخر عمر دیگر چشم درد ندیدم.

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عَلَم را به دست علی داد. علی به همراه لشکریان حرکت کرده در مقابل مرحب قرار گرفت. هر دو رجز خواندند و به یکدیگر حمله کردند. حضرت، مرحب را کشت و سپس از خندق آنان جست و در قلعه خیبر را کند. در را روی خندق گرفت و پل ساخت تا صحابه از روی آن عبور کنند و این چنین خیبر را فتح کرد. بعد از فتح قلعه، هشت نفر خواستند در را حرکت دهند نتوانستند.

جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جنگ هایی که نزدیک مدینه بود، علی را با خود می برد و در مدینه کسی را که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله هوای ریاست نداشته باشد، می گذاشت تا نماز جماعت بخواند. افرادی چون ابن ام مکتوم کور، ابن مسعود و...

در غزوه تبوک مسافرت پیامبر صلی الله علیه و آله دو ماه طول می کشید و نمی شد که پیامبر صلی الله علیه و آله مرکز اسلام را دو ماه تنها بگذارد، یا به دست افرادی بسپرد که قبلاً می سپرد. در این غزوه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام را فرماندار مدینه کرد. منافقین گفتند: «مَلَّ ابن عمه؛ از پسر عمویش ملول شد.» حضرت امیر علیه السلام لباس جنگ پوشیده و به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ملحق شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ما بال ابن ابی طالب؛ پسر ابوطالب را چه می شود؟» حضرت عرض کرد: «منافقین گفتند: «مل ابن عمه». در صحیح بخاری آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَماترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی(13) ؛ آیا خشنود نمی شوی که به منزلتت نزد من مانند منزلت هارون نیست به موسی علیه السلام باشد جز این که [هارون نبی بود ولی] نبوت با من ختم می شود.»

قرآن و علی علیه السلام

وقایعی از تاریخ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشانگر این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام را برای حمل تبلیغ رسالت بعد از خود آماده می کرد. ما به صورت مفصل در کتاب «معالم المدرستین» از کتب مکتب خلفا (طبقات ابن سعد، سنن ابن ماجه، مسند احمد و...) روایت کرده ایم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آخرهای شب نشست های خاصی با علی علیه السلام

داشت. علی علیه السلام دم در خانه رسول الله صلی الله علیه و آله می ایستاد و می گفت: «السلام علیک یا رسول الله.» اگر پیامبر می فرمود علیک السلام، داخل می شد و الاّ، بر می گشت. در جلسات ملاقات، آنچه از ملاقاتِ گذشته تا این زمان، بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وحی شده بود، آن ها را برای علی علیه السلام املاء می کرد و علی علیه السلام می نوشت.

به علی علیه السلام می فرمود: «بنویس. علی علیه السلام عرض می کرد: «تخاف علیّ النسیان؛ از فراموش کردن من می ترسی؟، فرمود: «نه، ولقد دعوت الله الاّ ینسیک. اکتب لشرکائک. عرض کرد: وَ مَن شرکائی. در آن جلسه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام حاضر بودند. حضرت فرمود برای این ها و فرزندان این (اشاره به امام حسین علیه السلام )

در آن عصر، نامه هایی را که می خواستند بماند، روی پوست می نوشتند. علی علیه السلام قرآن را بر روی پوست شترِ دباغی شده می نوشت. این نوشته طوماری به اندازه هفتاد زراع شده بود و نام آن جامعه بود. آنچه بر پیامبر وحی می شد، پیامبر صلی الله علیه و آله بر علی علیه السلام املا می کرد و علی علیه السلام در آن جامعه می نوشت.

ما در سه جلد کتاب «القرآن الکریم....» آورده ایم که وحی به دو صورت بود: 1- وحی قرآنی 2- وحی بیانی. وحی قرآنی همین قرآن است که امروز در دست ماست. حتی یک کلمه کم یا زیاد و پس و پیش نشده است. هر آیه ای از وحی قرآنی که نازل می شد، با وحی بیانی، جبرئیل امین تفسیر آن آیه را نیز می آورد. رکعات نماز و اذکار آن در قرآن نیست ولی وقتی که مثلاً آیه «اقم الصلوة لدلوک الشمس الی غسق اللیل» نازل می شد جبرئیل با وحی بیانی می فرمود که نماز مغرب سه رکعت و اذکار آن چنین و چنان است. جبرئیل این تفسیر را نیز از جانب خداوند بیان می کرد.

هر چه نازل می شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هر یک از کُتّاب وحی را می طلبید و آیه را با تفسیر آن بیان می کرد تا بر روی پوست، تخته، کتف گوسفند و هر چیز دیگری که در آن زمان رایج بود، بنویسند. هر سوره ای را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای صحابه می خواند، همراه با آن وحی بیانی را نیز منتقل می کرد؛ یعنی، قرآن بدون تفسیر در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است، آن هم تفسیر از دو لب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله . در آن قرآنِ با تفسیر چیزهایی بود که با سیاست خلفای بعدی مخالفت داشت. مثلاً شجره ملعونه در قرآن، همان بنی امیه اند و این با خلافت بنی امیه سازش نداشت. تمام وحی قرآنی و بیانی در خانه پیامبر بود. صحابه نیز هر کدام سوره یا سوره هایی را با تفسیر یا بدون تفسیر برای خود نوشته بودند. اختلاف در مصاحف صحابه، اختلاف در وجود تفسیر و عدم آن بود نه اختلاف در نفس قرآن.

در روایات پیامبر صلی الله علیه و آله روایاتی بود که با سیاست قریش مخالف بود

در مسند احمد و سنن ابن ماجه آمده است که عبد الله بن عمرو بن عاص می گوید: «کنت اکتب کُلّما اسمع من رسول الله، فنهتنی قریش. (یعنی آن ها گفتند ننویس. پیامبر نیز بشری مثل سایر مردم است. از یکی خوشش می آید، از یکی بدش می آید و چیزی می گوید) به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کردم چنین گفتند. فرمود: «اکتب فوالذی نفسی بیده ما یخرج من فیّ الا حق؛ بنویس، به آن که جانم به دست اوست از دهانم جز حق خارج نمی شود.»

فلسفه غدیر

پس گفتارهای پیامبر صلی الله علیه و آله که در نزد صحابه بود، قابل کنترل نبود. غدیر برای این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله سخنی در مورد علی علیه السلام بگوید که بین صحابه تنها نباشد. جایی باشد که تمام مسلمانان بشنوند. و الاّ حضرت رسول مکرر در مورد جانشینی او صحبت کرده بود و حتی اسامی دوازده امام را برده بود. (ما در رساله های کوچکی تحت عنوان «علی مائدة الکتاب» به عربی و «بر گستره کتاب و سنت» به فارسی، یکی از رساله ها را در مورد 12 امام نوشته ایم).

باید تعیین علی علیه السلام در جایی باشد که از کنترل کردن صحابه در مدینه خارج باشد. به همین دلیل در آخرین سال حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از جانب خداوند متعال خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور آمد که به مسلمانان اعلام کند، هر که می تواند به حج بیاید. حجاجی که در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، به او چشم دوخته بودند تا ببینند چه می گوید. تعداد حجاج را از هفتاد هزار تا یک صد و چهل هزار نفر نوشته اند. دلیل اختلاف در مورد تعداد نفرات، نبودن آمار دقیق در آن زمان است. به هر حال از هفتاد هزار نفر کمتر نبوده است.

در عرفات با وحی غیر قرآنی به پیامبر صلی الله علیه و آله وحی شد که علی را معرفی کن. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وقتی وحی غیر قرآنی می آمد، زمینه را آماده می کرد. مثلاً با وحی غیر قرآنی به پیامبر صلی الله علیه و آله وحی می شد که زینب بنت حجش با شوهرش زید دعوا دارند و می خواهند جدا شوند، زید باید زنش را طلاق دهد و تو باید با او ازدواج کنی تا سنت پسرخواندگی از بین برود. آن جا به وحی قرآنی بعدا آیه نازل شد که: «و تخشی الناس و الله احق ان تخشاه(14)؛ از مردم می ترسی ولی خداوند سزاوارتر است که از او بترسی»

در عرفات با وحی غیر قرآنی وحی شد که باید علی را معرفی کنی ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین نکرد. او نگران این بود که اعراب بگویند: او نیز مثل شیوخ عرب که اگر پسر داشته باشند، او را به عنوان جانشین معرفی می کنند و الا پسر عموی خود را معرفی می کنند، چنین کرد.

پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحاب او به جحفه رسیدند، در آن جا راه های یمن، شام و مدینه از هم جدا می شد. به وحی قرآنی آیه نازل شد که: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته(15)؛ ای پیامبر! آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده ابلاغ کن و اگر انجام ندهی، رسالت او را ابلاغ نکرده ای.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فورا دستور داد تا اصحاب بایستند و خود نیز ایستاد. خیمه زدند و نماز ظهر را در کنار غدیر خم در جحفه به جا آوردند. با پالان شتر برای حضرت، منبر درست کردند. حضرت بالای منبر رفت و فرمود: «الست اولی بالمؤمنین من انفسهم.» گفتند: «بلی». پیامبر اکرم دست علی را بلند کرد. دو آستین آن ها افتاد به حدی که سفیدی زیر بغل آن ها پیدا شد. آن گاه فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله.»

در مسند احمد و سنن ابن ماجه آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این جا فرمود: «انی مخلّف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی و قد انبأنی اللطیف الخبیر انهما لایفترقان حتی یردا علی الحوض.» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عمامه ای داشت که در اوقات رسمی برسر می گذاشت. آن عمامه سیاه را که نامش سحاب بود، بر سر علی گذاشت و رسما تاج گذاری کرد. عمر خطاب به امیر المؤمنین گفت: «بخ بخ، اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه.»

جامعه یا قرآن علی علیه السلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علی را برای تبلیغ رسالت بعد از خود آماده کرد و او را به عنوان جانشین خود به مردم معرفی کرد. اما آیا آرزوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تحقق یافت؟ «جامعه» که قرآن در آن نوشته شده بود، در دست علی بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام دستور داده بود که بعد از غسل و کفن و دفن او، رداء بر دوش نکند تا قرآن موجود در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله را جمع کند. علی علیه السلام به سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کرد. از صبح چهارشنبه شروع کرد و تا روز جمعه قرآن را به این صورت جمع کرد که سوره ها را که بر روی اجناس مختلف (تخته، پوست، استخوان و...) نوشته شده بود به هم متصل می کرد. تمام قرآن جمع شد. آن را در جوالی قرار داد و با قنبر به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد. خطاب به مردم فرمود: «این قرآنی است که در خانه پیامبر بود.»

در این قرآن چیزی بود که مخالف سیاست خلفا بود. لذا گفتند: ما خودمان قرآن داریم. در این که قرآن داشتند راست می گفتند ولی تفسیری را که جبرئیل آورده بود نداشتند. حضرت فرمود: «دیگر این قرآن را نمی بینید.» آن قرآن و جامعه را علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام تسلیم کرد. و به او فرمود: بعد از خودت به حسین تسلیم کن و به امام حسین فرمود: بعد از خودت به علی بن الحسین تسلیم کن. علی بن الحسین همانجا نشسته بود. به علی بن الحسین فرمود: تسلیم فرزندت محمد باقر کن و سلام پیامبر و مرا به او برسان.

آنچه به دست علی علیه السلام بود بعد از او در دست امام حسن قرار گرفت و بعد از او در دست امام حسین علیه السلام بود. زمانی که امام حسین عازم کربلا شد، آن را تسلیم ام سلمه کرد و فرمود: «آن را به بزرگترین فرزند من که بر می گردد، بده.» ام سلمه آن را تسلیم امام زین العابدین علیه السلام کرد. امام زین العابدین در مرض وفات، فرزندانش را جمع کرد و آن را تسلیم امام باقر علیه السلام کرد و...

ائمه اطهار از این جامعه و قرآنِ با تفسیر، حدیث هایی را برای اصحابشان می فرمودند. مردی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: رأی شما در فلان مسأله چیست (ابوحنیفه می گفت: رأی من چنین است. سائل با همین عادت از امام سؤال کرد.) حضرت فرمودند: و یهک لو قلنا برأینا اذا لهلکنا؛ اگر ما به رأی خود سخن بگوییم هلاک می شویم» این ها نوشته هایی است که ما از علی از پیامبر و از خدا داریم و از آنجا می گیریم.

آنچه را که از ائمه آن قرآن و صحیفه به بعضی از اصحاب خود می گفتند، اصحابشان آن ها را در رساله های کوچکی به نام اصل می نوشتند. اصل، رساله ای است که از خود ائمه نقل شده است. زمانی این اصول به چهارصد اصل رسیده است. و به اصول اربعمأة نامگذاری شده اند. پس ما آنچه داریم به واسطه ائمه از نوشته علی علیه السلام و نهایتا از پیامبر صلی الله علیه و آله و خدا داریم. این است معنای تشیع.

پی نوشت ها:


1  مائده/3

2  برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص 58، سیره ابن هشام، ج 1، ص 262، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص 119.

3  نهج البلاغه، خطبه 234، خطبه قاصعه .

4  علق/ 4-1

5  در نهج البلاغه، خطبه قاصعه، به همین مضمون ذکر شده است.

6  پیامبر اکرم می خواست زوال شمس را ببیند.

7  تاریخ طبری، بیروت، دار القاموس الحدیث، ج 2، ص 212.

8  شعرا/ 214.

9  ر.ک: تاریخ طبری، ج 2، ص 217؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص 63؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 13، ص 211.

10  سیره ابن هشام، ج 1، ص 266-265.

11  ر.ک: مستدرک حاکم، ج 3، ص 33.

12  تاریخ طبری، ج 2، ص 300.

13  سیره ابن هشام، ج 2، ص 520؛ بحار الانوار، ج 21، ص 207.

14  احزاب/37.

15  مائده/67.


 
 
نگاهی به مقامات امیر المومنین در کلمات حافظ رجب برسی
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۱۳
 

نگاهی به مقامات امیر المومنین در کلمات حافظ رجب برسی              

 
                    افراد با توجه به قصور خودشان که توان فهم این احادیث را ندارند افراد را متهم به غلو می کنند یکی از این افرادی که مورد همجه قرار گرفت جناب حافظ رجب بود؛ فرمایشات شیخ حافظ رجب در این کتاب نشئت گرفته از بینش عمیق عرفانی ایشان است.جناب علامه امینی در « الغدیر: 7/ 33- 68 » حافظ را به بزرگی یاد می کند و اولین عنوانی که درباره ایشان بکار می برد عنوان عرفان است جناب حافظ رجب در فن ادب، شعر و علم حروف نیز دستی داشته است اما عنوان غالب ایشان در کلام علامه امینی جنبه عرفان ایشان است.              
 
تاریخ انتشار : 1394/10/12                  
 
بازدید : 166                  
منبع : خبرگزاری حوزه  , رمضانی حسن                  
 
                        کلمات کلیدی ماشینی : حافظ رجب برسی؛ رمضانی حسن، مقامات امیر المومنین؛انسان کامل،مشارق انوار الیقین                  

هویت شیعه ولایت علی بن ابیطالب است

اگر از ما بپرسند هویت و شناسنامه شما چیست و در جواب بگوییم هویتی جز علی بن ابی طالب نداریم حرف بیجایی نگفته ایم! هویت ما در علی خلاصه می شود و خدا را شاکریم که ما را جزو محبین علی بن ابیطالب قرار داد و جز این سرمایه ای نداریم؛ خدا رحمت کند حیدر آقای معجزه را زمانی از ایشان سوال کردم در قیامت چه چیزی برای عرضه دارید؟ ایشان قداری شوکه شد و اشک از چشمانش بر گونه غلطید و آهی کشید و دست بر سینه کشید و گفت همه سرمایه من عشق علی و اولاد علی است.

درباره علی بن ابیطالب بهترین سخن و مطلب همان فرمایش رسول الله است: « قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لعلی بن أبی طالب علیه السلام یا علی لا یعرف الله تعالی إلا أنا و أنت و لا یعرفنی إلا الله و أنت و لا یعرفک إلا الله و أنا»[1] کسی جز من و تو خدا را نشناخت و مرا جز خدا و تو نشناخت و تو را کسی جز خدا و من نشناخت درباره علی بن ابیطالب چه می شود گفت:

نه خدا توانم خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

خود امیر المومنین فرمود: « یَهْلِکُ فِیَّ اثْنَانِ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ»[2] هلاک شده در به اره من دو کس، دوستی غالی و دشمنی قالی، «غالی» به معنی از حدّ درگذرنده است و مراد به «دوست از حدّ در گذرنده» کسیست که در به اره آن حضرت از حدّ تجاوز کرده باشد و به مرتبه زیاد قائل شده باشد مانند آنان که نعوذ باللَّه بألوهیّت آن حضرت قائل شده اند، و «قالی» هم به معنی دشمن است ، اصولا درباره شخصیت هایی پیچیده و عمیق نمی شود خیلی راحت اظهار نظر نمود لذا برخی دچار افراط و تفریط می شوند لذاست که امیر المومنین می فرمایند: درباره من دو دسته به هلاکت افتادند.

سخن گفتن درباره اینگونه افراد مبتنی بر اعتدال شخصیت افراد است خود این بزرگوارن فرمودند: « نزّلونا عن الرّبوبیّة و قولوا فینا ما شئتم»[3] ما را از مرتبه خدایی پایین آورید و هر چه می خواهید درباره ما بگویید در زیارت رجبیه هم آمده « لَا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بین ها إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ فتق ها وَ رتق ها به یدک »[4] هیچ فرقی بین تو و ایشان نیست الا اینکه ایشان مخلوق تو هستند.

اتهام غلو به حافظ رجب برسی یک اتهام واهی است.

افراد با توجه به قصور خودشان که توان فهم این احادیث را ندارند افراد را متهم به غلو می کنند یکی از این افرادی که مورد همجه قرار گرفت جناب حافظ رجب بود؛ فرمایشات شیخ حافظ رجب در این کتاب نشئت گرفته از بینش عمیق عرفانی ایشان است.

جناب علامه امینی در « الغدیر: 7/ 33- 68 » حافظ را به بزرگی یاد می کند: « الشیخ رضی الدین رجب بن محمد بن رجب البرسی الحلی المعروف بالحافظ: من عرفاء علماء الإمامیّة و فقهائها المشارکین فی العلوم، علی فضله الواضح فی فنّ الحدیث، و تقدّمه فی الأدب و قرض لشعر و إجادته، و تضلّعه فی علم الحروف و أسرارها و استخراج فوائدها، و بذلک کله تجد کتبه طافحة بالتحقیق و دقّة النظر، و له فی العرفان و الحروف مسالک خاصّة، کما أنّ له فی ولاء أئمة الدین علیهم السّلام آراء و نظریات لا یرتضیها لفیف من الناس، و لذلک رموه بالغلوّ و الارتفاع، غیر أنّ الحقّ أنّ جمیع ما یثبته المترجم لهم علیهم السّلام من الشؤون هی دون مرتبة الغلوّ و غیر درجة النبوّة، و قد جاء عن مولانا أمیر المؤمنین علیه السّلام قوله: إیّاکم و الغلوّ فینا.قولوا: إنّا عبید مربوبون. و قولوا فی فضلنا ما شئتم. و قال الإمام الصادق علیه السّلام: اجعلوا لناربّا نئوب إلیه و قولوا فینا ما شئتم.و قال علیه السّلام: اجعلونا مخلوقین و قولوا فینا ما شئتم فلن تبلغوا »

اولین عنوانی که درباره ایشان بکار می برد عنوان عرفان است جناب حافظ رجب در فن ادب، شعر و علم حروف نیز دستی داشته است اما عنوان غالب ایشان در کلام علامه امینی جنبه عرفان ایشان است.

حقیقت توحید و انسان کامل محور و اساس مباحث عرفانی است

نوعا اهل معرفت و عرفان از دو بعد مورد حمله و هجمه دیگران قرار می گیرند یکی در بعد توحید است و دیگری در مبحث انسان کامل، مباحث کتب عرفانی نیز عمدتا حول دو محور مطرح می شود الف ) حقیقت توحید ب ) حقیقت انسان کامل و مقامات او و در هر دو بعد نظر عارف نظر کامل و دقیقی است و به یک وجود معتقد می شود که سراسر هستی را پر کرده است و آن یک وجود کثرات خلقیه را به وجود می آورد و کثرات خلقیه در برابر او هیچ و فانی در او هستند در عین اینکه هستند فانی در او هستند و به تعبیر فنی از آن تعبیر به "وحدت وجود و کثرت موجود" می شود.

حقیقت توحید در نگاه اهل معرفت

حقیقت وجود یکی بیش نیست و وجودتی که منسوب به او هستند کثیرند این ها در مقایسه با وجود هیچند اما در مقابل هم که قرار می گیرند از هم ممتازند این مسائلی است که عارف به آن دست پیدا می کند و دیگران این دید عرفانی را ندارند و چون ندارند قائلین به وحدت وجود را متهم به می کنند که این ها قائل اند همه چیز خدا است و خدا تجزیه بردار است و امثال این حرف های مبتذل سخیف و این بزرگان از اموری که متهم به آن می شوند منزهند؛ اگر به این مرحله از توحید که اهل معرفت رسیده اند برسیم می شود توحید ناب و گرنه توحید مان همان توحید متعارفی است که همگان می فهمند.

انسان کامل در منظر عارف

در رابطه انسان کامل نیز قضیه اینگونه است؛ عارف معتقد است انسان کامل مظهر تام بلکه اتم حق تعالی است و خدا در این مظهر خود را به تمامه مشاهد می کند و گویا روئیت او رویت خودش است و انسان کامل آیینه تمام نما خداست لذا که رویت او رویت حق است؛ دوستی او دوستی حق است؛ اطاعت او اطاعت حق است و... نگاه عارف به انسان کامل یک چنین نگاهی است و این نگاه ناظر به همان فرمایش امیر المومنین است که فرمود: « إیّاکم و الغلوّ فینا.قولوا: إنّا عبید مربوبون. و قولوا فی فضلنا ما شئتم » و شما هر توقعی از حق تعالی داشتی می توانی ازانسان کامل داشته باشی منتهی در حق تعالی بالاصاله است و انسان کامل هر چه دارد از جانب اوست و این غلو نیست، باید معرفت را بالا برد و فهمید نه اینکه متهم به غلو کرد.

انسان کامل، مظهر تام اسماء الهی

درباره آدم نبی الله می گوید: « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کل ها ثُمَّ عرضه ام عَلَی الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ * قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ؛ »[5] خدا اسماء را به انسان تعلیم داد در اینکه مراد از اسما چیست مفسران تفاسیر مختلفی نموده اند؛ علامه طباطبایی اسماء را فراتر از این اسما لفظیه و کتبیه می دانند و می فرمایند: "مسمیات و نامیده ها که برای آدم معلوم شد، حقایقی و موجوداتی خارجی بوده اند، نه چون مفاهیم که ظرف وجودشان تنها ذهن است، و نیز موجوداتی بوده اند که در پس پرده غیب، یعنی غیب آسمان ها و زمین نهان بوده اند، و عالم شدن به ان موجودات غیبی، یعنی آن طوریکه هستند، از یک سو تنها برای موجود زمینی ممکن بوده، نه فرشتگان آسمانی، و از سوی دیگر آن علم در خلافت الهیه دخالت داشته است، ترجمه المیزان، ج 1، ص: 181 " لذا آن اسماء حقایق عینیه بوده اند و مراد از تعلیم هم تعلیم مدرسی نیست بلکه مراد تحقیق است یعنی حق تعالی در وجود آدم تمام اسمائش را محقق کرد اگر قرآن راجع آدم ابولبشر اینطور بیانی دارد این حرف راجع خاتم الانبیاء به طریق اولی مطرح می شود و این معنی در به اره امیر المومنین علی علیه السلام که به گواهی آیه مباهله (آل عمران؛ 61) نفس پیامبر خوانده شده است نیز صدق می کند.

سخنان احمد حنبل درشان امیر المومنین

علی جان پیامبر است

یکی از فقها اهل سنت جناب احمد حنبل در جلسه ای که فرزند او با دوستانش ترتیب داده بود حضور داشتند دوستان فرزند احمد حنبل راجع افضل صحابه سئوال کردند؟ امام حنبل افرادی را نام بردند و امام علی را در ردیف صحابه نام نبرد! فرزند ایشان سئوال کردند: ما با توجه به شناختی که از شما داشتیم گمان می کردیم در ردیف صحابه از علی هم نامی می برید اما یادی از علی نکردید؟! احمد حنبل گفت: مگر نگفتید افضل صحابه؟! علی که جزو صحابه نیست بلکه به گواهی آیا مباهله علی نفس پیامبر است. این مطلب را از زبان احمد جنبل شنیدن مزه دارد.

کرسی خلافت با علی زینت یافت

باز از پسر احمد حنبل نقل شده: من با دوستانم راجع خلافا و خدمات ایشان بحث می کردیم و خدمات خلیفه اول و دوم و سوم را بیان کردیم و پدر ساکت بود؛ سخن که به علی بن ابیطالب رسید ایشان به سخن در آمد و گفت: می دانید فرق بین علی و دیگران چیست؟ دیگران با تکیه بر کرسی خلافت زینت یافتند اما کرسی خلافت با علی با خلافت علی زینت یافت.

علی نفس پیامبر است

علی به منزله نفس پیامبر است و اگر اینگونه شد هر چه راجع پیامبر می توان گفت درباره علی نیز صادق است کما اینکه خود پیامبر اکرم فرمود: «  إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی إِلَّا أَنَّکَ لَسْتَ به نبی»[6] فقط مقام رسالت نداری و الا هیچ فرقی با من نداری و بعض علماء بزرگ فرموده اند: اگر از جهت زمانی جای علی و پیامبر جابجا می شد علی خاتم الانبیا می شد و همین حرف را راجع فاطمه زهراء گفته اند و اگر ایشان مرد بود تقدم زمانی داشت خاتم الانبیا است و این حرف ها قابل دفاع علمی است و بزرگانی از اهل علم و عرفان به این مطالب معتقد بودند اما دیگرانی که نسبت به انسان کامل این دید را ندارند قائل به این سخن را متهم به غلو می کنند.

یکی ار خطبای شهیر مشهد مرحوم سلیمی می فرمودند: این مقاماتی را که آقایان مشهد و تفکیکیان برای ائمه معصومین قائل اند علامه طباطبایی ها برای ابوذر و سلمان قائل اند اصلا معرفتی که ایشان از امام دارند معرفت برتر است و باید به این مطالب دست یافت و این مطلب حاصل نمی شود نمی شود مگر با خواندن کتاب های دقیق و متین عرفانی که از مقامات انسان کامل بحث می کند و از راه خاص خودش این مقامات را برای ایشان اثبات می کنند.

جان کلام صاحب مشارق

جان کلام حافط رجب برسی در همین مایه هاست و فرمایشات ایشان خلاصه در همین مطالب است و علی مظهر اتم اسما حسنی است و آنچه که از خدا توقع داری می توانی از علی داشته باشی با این تفاوت که او اصل است و این فرع و او عاکس است و این عکس او شخص است و این مرئات و این جان کلام اوست.

نگاهی به بعض مطالب کتاب مشارق انوار الیقین:

علی را نشناخت مگر خدا و پیامبر

مدت ها بود به دنبال سند این روایت بودم «ما عرفک إلّا اللّه و أنا، و ما عرفنی إلّا اللّه و أنت، و ما عرف اللّه إلّا أنا و أنت»[7] نهایتا سند این حدیث را در این کتاب یافتم و ایشان حدیث را صحیح می داند و می فرماید: « هذا حدیث صحیح و الناس مع صحّته یدعون معرفة اللّه و رسوله، و صدق الحدیث یوجب کذب دعواهم، و صدق دعواهم یوجب کذب الحدیث، و لکن الحدیث صادق، فدعواهم فی معرفة حقیقة اللّه و رسوله کاذبة، سبحانک ما عرفناک حق معرفتک، لأنّ حقیقة معرفة اللّه و معرفة حقیقة اللّه غیر معلومة للبشر، و کذا معرفة حقیقة محمد و علی علیهما السّلام، و إلیه الإشارة بقوله: «ما عرف اللّه غیر اللّه، و ما وحّد اللّه غیر محمد رسول اللّه»[8] جان علی با رسول خدا پیوند خورده است و همانطوری که به کنه ذات خدا نمی توان دست یافت به کنه ذات علی و رسول الله هم نمی توان رسید.

انسان کامل کتاب مبین و کون جامع است

کون جامع بودن انسان کامل از دیگر مباحثی است درباره علی بن ابیطالب در این کتاب مورد توجه قرار گرفته است و با طرح روایتی به بیان آن می پردازد: « وَ کُلَّ شَیْ ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ فالکتاب المبین هو الإمام، و إمام الحق علی، فعلی هو الکتاب المبین، و إلیه الإشارة به ما روی عن محمد الباقر علیه السّلام أنّه لما نزلت هذه الآیة قام رجلان فقالا: یا رسول اللّه من الکتاب المبین أ هو التوراة؟قال: لا. قالا: فهو الإنجیل؟قال: لا. قالا: فهو القرآن؟قال: لا. فأقبل أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: هذا هو الإمام المبین الذی أحصی اللّه فیه علم کلّ شی ء»[9] بعد از نزول آیه 12 سوره یس سئوال از امام مبین شد در حین این سئوالات علی بن ابیطالب وارد مجلس شد و انگشت حضرت به سوی علی نشانه رفت و فرمودند: « هذا هو الإمام المبین الذی أحصی اللّه فیه علم کلّ شی ء » کون جامع بودن انسان کامل از مباحث اساسی عرفان است.

علم بی نهایت امام

در همین زمینه روایتی را در تفسیر برهان دیدم در ذیل آیه 12 سوره یس آمده است « رواه عن أبی ذر، فی کتاب (مصباح الأنوار)، قال: کنت سائرا فی أغراض أمیر المؤمنین (علیه السلام) إذ مررنا بواد و نمله کالسیل سار، فذهلت مما رأی ات، فقلت: الله أکبر، جل محصیه. فقال أمیر المؤمنین (علیه السلام): «لا تقل ذلک- یا أبا ذر- و لکن قل: جل باریه، فو الذی صورک أنی احصی عددهم، و أعلم الذکر من الأنثی بإذن الله عز و جل»[10]. روای می گوید با علی در اذقه و کوچه های کوفه قدم می زدیم که به وادی النمله رسیدیم و آنقدر مورچه بود که از کثرت آن ها تعجب کردم، گفتم کسی را سراغ دارید که تعداد این ها را بداند؟ حضرت فرمود: نه تتها کسی را می شناسم که تعداد ایشان را می داند بلکه شخصی را می شناسم که از نر و ماده بودن ایشان هم با خبر است و اشاره به خود نمودند بعد حضرت در ادامه می فرماید: آیا این آیه را نخواندی که « وَ کُلَّ شَیْ ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ » دربعض روایت دارد "علم کل شی" اما قرآن می فرماید: « وَ کُلَّ شَیْ ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ » در آنجا دیگر کلمه " علم " نیست شاید رسول اله خواسته است مساحمه ای کند برای فهم معمولی مردم و قرآن بحث علم را مطرح کند و فرمود: « هذا هو الإمام المبین الذی أحصی اللّه فیه علم کلّ شی ء » و در حقیقت انسان کامل یک تای همه و محیط بر همه کثرات است.

ختم کلام شعری از حیدر آقای معجزه:

گویم سخنی که درک آن شوار است

گفتا به علی نبی که بختت یار است.

ازشیعه تو کسی جهنم نرود.

ازامت من جهنمی بسیار است.

پی نوشت

[1] روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه (ط - القدیمة)، ج 13، ص: 273

[2] مناقب آل أبی طالب علیهم السلام ،ابن شهرآشوب، ج 1، ص: 264

[3] رک: الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، ج 2، ص: 438

[4] مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص: 803

[5] بقره 32-31

[6] خطبه 192 نهج البلاغه؛ صبحی صالح

[7] مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام، ص: 173

[8] مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام، ص: 173

[9] مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام، ص: 159

[10] البرهان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص:


 
 
نکته هایی خواندنی و جذاب از زندگی امام علی علیه السلام
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۱۳
 
نکته هایی خواندنی و جذاب از زندگی امام علی علیه السلام
۱۳
 
 

اشاره:

آنچه در پیش رو دارد متن سخنان استاد عظیم الشأن علامه سید مرتضی عسکری است که برای مجله مبلغان ایراد گردیده و پس از ویرایش در حد مقدور مستند سازی شده است. این نوشته حاوی نکاتی ظریف از تاریخ اسلام و شخصیت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. امید آن که با تبلیغ لطایف و ظرایف زندگی امیر المؤمنین گامی در جهت معرفی این اسوه معنویت برداشته شود.

کمال شریعت

شریعت اسلام که از حضرت آدم تا حضرت نبی خاتم صلی الله علیه و آله بر پیامبران الهی علیهم السلام نازل شده تا آن را به مردم ابلاغ کنند، در عصر نبی خاتم صلی الله علیه و آله و بعد از تعیین علی بن ابی طالب علیه السلام در حجة الوداع و در غدیر خم کامل شد. «الیوم اکملتُ لکم دینکم و اتممتُ علیکم نعمتی و رضیتُ لکم الاسلام دینا؛(1) امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین شما پذیرفتم.»

پرورش یافته پیامبر صلی الله علیه و آله

حضرت علی علیه السلام از سلاله اسماعیل و فرزند ابوطالب است و از لحاظ حسب، پرورش یافته خاتم الانبیاء بوده است. وی در زمان پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله ، چون سایه برای او بود. به خواست خداوند، علی علیه السلام در دامان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرورش یافت.

حضرت ابوطالب همانند پدرانش حاجیان و زائران خانه خدا را مهمانی می کرد. او و اجدادش دو کار انجام می دادند:

1- در مکه جز چاه زمزم چاه دیگری نبود. آن ها در طول سال آب می کشیدند و در حوض های چرمی که در راه حجاج قرار داشت  می ریختند و در موسم حج مقداری مویز نیز در آن ها می ریختند و مردم را سیراب می کردند.

2- گاهی شترانی را در راه حجاج ذبح می کردند تا حجاج آن ها را بریان کرده از آن تناول کنند.

از آنجا که در آمد اهل مکه از تجارت بود، هاشم به فرزندانش آموخته بود که برای تجارت در تابستان به ایران و شام بروند و در زمستان به یمن و آفریقا سفر کنند. ابوطالب دو سال نتوانست تجارت کند و به همین دلیل فقیر شد. در این زمان قحطی شدیدی در مکه پیش آمد؛ به حدی که مردم به صورت خانوادگی از مکه بیرون می رفتند تا اعضای هر خانوار که می میرند توسط بقیه اعضای خانواده دفن شوند. در این شرایط از بنی هاشم دو تن از موقعیت خوبی برخوردار بودند: یکی پیامبر اسلام که به واسطه ازدواج با حضرت خدیجه علیهاالسلام ثروتمند شده بود و دیگری عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله که او نیز از دارایی برخوردار بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نزد عموی خود، عباس، آمد و از او خواست تا با کمک یکدیگر از نان خورهای ابوطالب بکاهند. هر دو نزد ابوطالب رفتند و گفتند: «ما حاضریم هر کدام از فرزندانت را که صلاح بدانی نزد خود ببریم. ابوطالب گفت: «لو ترکتم لی عقیلاً فاصنعوا ماشئتم؛اگر عقیل را برای من بگذارید [مانعی نداردو] هر چه خواستید انجام دهید.»

از این عبارت معلوم می شود که عقیل بزرگ و کارآمد بوده است. عباس، جعفر را و پیامبر اکرم، علی علیه السلام را با خود بردند(2)

هم راز وحی

علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: «و لقد قرن الله به صلی الله علیه و آله من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم، لیله و نهاره و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه، یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه عَلَما و یأمرنی بالاقتداء به؛(3) و خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگانش را زمانی که پیامبر از شیر گرفته شده بود همنشین او کرد که او را در شب و روز به بزرگورای ها و خوهای نیکوی جهان سیر دهد و من مانند رفتن بچه شتر پی مادرش، پی او می رفتم و هر روز از خوهای خود پرچمی می افراشت و پیروی از آن را به من امر می کرد.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سالی یک ماه در غار حراء اعتکاف می کرد. این اعتکاف قبل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز سابقه داشت و عبدالمطلب نیز چنین اعتکافی داشته است. در زمان اعتکاف پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام برای پیامبر صلی الله علیه و آله ، آب و غذا به غار می برد و حاجات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را برآورده می ساخت. حضرت می فرماید: «در زمان اولین وحیی که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد: «اقرأ باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم...»(4) همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بودم. با نزول وحی ناله ای شنیدم. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سؤال کردم این ناله چیست؟ فرمود: هذا الشیطان ئیس من عبادتی؛ این ناله شیطان است که از عبادت من مأیوس شد. انت تسمع ما اسمع وتری ما اری لکنک لست بنبی و انت وصی؛ تو آنچه را من می شنوم می شنوی وآن چه را من می بینم می بینی ولی تو نبی نیستی، بلکه وصی هستی.»(5)

اولین نماز جماعت

پس از نزول اولین آیات وحی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از غار حراء به منزل آمد و جبرئیل امین در همان روز، نماز را برای پیامبر آورد و نحوه وضو گرفتن و نماز خواندن را به وی آموخت. اولین نماز جماعت را پیامبر و علی و خدیجه خواندند.

طبری امام مورخین مکتب خلفا در تاریخش می نویسد: «یحیی بن عفیف کندی می گوید: «برای حج به مکه آمدم و میهمان عباس بودم (خانه عباس عموی پیامبر مشرف به خانه خدا بود.) وسط های روز دیدم مردی آمد و به آسمان نگاه می کرد. (6) مقابل خانه خدا ایستاد. دست راستش جوانی خردسال و پشت سرش زنی بود. او خم شد آن ها نیز خم شدند، او به زمین افتاد آن ها نیز به زمین افتادند. تعجب کردم. وقتی که عباس آمد ماجرا را برای او نقل کردم، گفت: «دانستی آن ها که بودند؟» گفتم: نه. گفت: «آن که جلو بود، پسر برادرم محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله است. او می گوید: از آسمان به او وحی می شود؛ آن که در جانب راستش ایستاده بود، علی بود و آن که پشت سرش بود، خدیجه، زوجه پسر برادرم محمد، است. من در روی زمین کسی را غیر از این سه نفر بر این دین نمی دانم.» (7)

اولین تبلیغ و ولایت علی علیه السلام

طبری در تاریخ خود آورده است که در سال سوم بعثت آیه «و انذر عشیرتک الاقربین»(8) نازل شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می بایست دعوت را از اقوام و خویشانش شروع کند. علی علیه السلام در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او دستور داد ران گوسفندی بریان کند و قدحی از دوغ تهیه نماید و بنی عبد المطلب را دعوت کند. او نیز چنین کرد و میهمانان آمدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از ران گوسفند قدری خورد و با دندان خود متبرک کرد و از قدح نیز قدری نوشید و آن را متبرک ساخت. میهمانان یکی یکی خوردند و سیر شدند و ران و دوغ سر جای خود باقی ماند.

ابولهب گفت: «لشد ما سحرکم الرجل؛ عجب سحری کرد.» او رفت و بقیه نیز رفتند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: دیدی چه کرد؟ اَعِد؛ دوباره دعوت کن. این بار هنگام پذیرایی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیش دستی کرد و فرمود: «ایکم یؤازرنی علی هذا الامر فیکون اخی و وزیری و وصیی و خلیفتی فیکم من بعدی.» آن ها مسلمان نبودند و قبول نکردند. علی علیه السلام گفت: «انا یا رسول الله.» حضرت رسول علی را بلند کرد (این ها همه نکته دقیق و حکمتی دارد) و فرمود: «هذا اخی و وزیری و وصیی و خلیفتی فیکم، فاسمعوا له و اطیعوا». آن ها برخواستند و رفتند. و ابوطالب را مسخره می کردند و می گفتند: «ان ابن اخیک یأمرک ان تطیع ابنک.»(9)

از این مطلب فهمیده می شود که اولین تبلیغ پیامبر صلی الله علیه و آله به وحدانیت و ربوبیت خدا، رسالت خویش و وصایت علی علیه السلام بوده است؛ یعنی، تبلیغ این سه با هم بوده است.

 

تکرار خفتن در جای رسول

پس از دعوت آشکار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قریش از ابوطالب خواستند تا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رود و به او اعلام کند که اگر مال می خواهد به او بدهند، اگر پادشاهی می خواهد دورش جمع شوند و پادشاهی کند و...، ولی دست از دعوتش بردارد.

پیامبر اکرم پس از شنیدن سخنان آنان فرمود: «والله یا عماه لو وضعوا الشمس فی یمینی و القمر فی شمالی علی ان اترک هذا الامر حتی یظهره الله او اهلک فیه ما ترکته (10)؛ عمو جان به خدا سوگند اگر خورشید را در کف راستم و ماه را در کف چپم قرار دهند که از تبلیغ آیین خود دست بردارم، هرگز دست برنخواهم داشت تا یا خداوند این دین را یاری کند و یا در راه آن جان دهم.»

آن ها عاجز شدند و به آزار و اذیت ضعفا پرداختند و آن ها را شکنجه می کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور به هجرت داد. عده ای به سرپرستی جعفر بن ابی طالب از راه دریای سرخ به حبشه رفتند. قریش با یکدیگر هم قسم شدند تا با بنی هاشم خرید و فروش نکنند، در یک مجلس ننشینند، سخن نگویند و...

آن ها تصمیم گرفتند که این قطع رابطه ادامه یابد تا پیامبر صلی الله علیه و آله را تسلیم آن ها کنند و قریش او را به شهادت برسانند. آن ها این قرار داد را به کعبه آویزان کردند. ابوطالب احساس خطر کرد، از این رو با بنی هاشم، بنی المطلب و هر که مسلمان شده بود، به دره کوهی به نام شعب ابی طالب پناه بردند. اموال حضرت خدیجه علیهاالسلام در این جا مصرف شد. شب های شعب ابی طالب شب های خطرناکی برای پیامبر اکرم بود و همواره این خطر وجود داشت که قریش از دور جای خواب پیامبر اکرم را نشانه بگیرند، و او را در تاریکی به شهادت برسانند.

به همین دلیل وقتی که هوا تاریک می شد و همه می خوابیدند، ابوطالب جای پیامبر صلی الله علیه و آله را با حضرت علی علیه السلام تعویض می کرد تا اگر پیامبر صلی الله علیه و آله را نشانه گرفتند، مصون بماند. روزی علی علیه السلام به پدر گفت: من کشته می شوم. ابوطالب فرمود: «در راه حبیب کشته می شوی.» حضرت فرمود: «نخواستم بگویم راضی نیستم. خواستم بگویم من می دانم که در راه حبیب کشته می شوم.»

در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله

بعد از وفات ابوطالب، آزار قریش زیاد شد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأموریت یافت تا از مکه به مدینه هجرت کند. قریش در دارالندوه گرد هم جمع شده و تصمیم گرفته بودند که شبانه از هر قبیله یک نفر جمع شوند و یک باره بر پیامبر صلی الله علیه و آله حمله کنند و او را بکشند تا خونش در قبایل پخش شود و قاتل معلوم نباشد. ابولهب نیز در این جمع شرکت کرده بود. جبرئیل امین دستور هجرت را برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آورد. و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تصمیم بر هجرت گرفت. آن شب که دور خانه پیامبر صلی الله علیه و آله را محاصره کرده بودند، علی علیه السلام را به جای خود خواباند تا فدایی او باشد.

حضرت علی علیه السلام عرض کرد: «اگر من جای شما بخوابم شما سالم می مانید؟» فرمود: بله. علی به جای او خوابید تا به شهادت برسد ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سالم بماند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کفی از خاک برداشت و بر سر مشرکان ریخت و رفت و آن ها او را ندیدند.

دیوارها کوتاه بود و آن ها جای پیامبر صلی الله علیه و آله را می دیدند. برای آزار حضرت، تا صبح به طرف خانه اش سنگ پرتاب می کردند، اما به دستور ابولهب قرار شده بود هنگام صبح حمله کنند. وقتی که صبح شد، علی علیه السلام از جای خویش برخاست. آن ها بر خلاف انتظار، حضرت علی علیه السلام را دیدند.

گفتند: محمد کجاست؟

گفت: مگر او را به من سپرده بودید؟

بهترین نمونه امانتداری

قریش به یکدیگر اطمینان نداشتند و طلا و نقره خود را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ؛ یعنی، محمد امین می گذاشتند. علی علیه السلام مأموریت داشت پس از هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امانات مردم را به آن ها بازگرداند. حضرت تا سه روز امانات مردم رابرگرداند. سپس در خانه خدا با صدای رسا اعلام فرمود: آیا کسی هست که امانتی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله داشته باشد؟ کسی نیامد.

پیامبر صلی الله علیه و آله در انتظار علی علیه السلام

مأموریت دیگر علی صلی الله علیه و آله این بود که فواطم را (فاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله ،فاطمه بنت اسد مادر علی علیه السلام ، فاطمه بنت عبد المطلب) به مدینه ببرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به قبا رسیده بود. همان جا ماند. هر چه ابوبکر اصرار کرد تا پیامبر صلی الله علیه و آله وارد مدینه شود، پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود: «باید علی بیاید.» علی علیه السلام آمد در حالی که از پیاده روی پاهایش تاول زده بود. تاول های پای او با آب دهان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شفا یافت و با هم وارد مدینه شدند. این نشان گر نهایت دوستی پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام است.

شجاعت علی علیه السلام

بدر

در جنگ بدر هزار مرد جنگی قریش در مقابل ارتش سیصد و سیزده نفری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار گرفت. یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آماده جنگ نبودند بلکه فقط برای گرفتن قافله قریش آمادگی داشتند. دراین جنگ هفتاد نفر از قریش کشته شدند که 35 نفر از آنان را علی علیه السلام کشته بود. این 35 نفر نه از آدم های عادی بلکه از قهرمانان و سران قریش بودند.

احد

قریش به تلافی جنگ بدر و برای خونخواهی کشته شدگان خود به طرف مدینه حرکت کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز از مدینه بیرون آمد و دو لشگر در مقابل هم قرار گرفتند. در آن زمان قهرمانان، علمدار می شدند. (در ماجرای عاشورا نیز چون حضرت ابوالفضل قهرمان بود، علمدار شد) اگر علم به زمین می افتاد، لشکریان فرار می کردند. در احد، نه نفر از قهرمانان قریش یکی پس از دیگری علم برداشتند. هر یک از آنان که علم را بر می داشت، علی علیه السلام او را با شمشیر به درک می فرستاد. با کشته شدن نهمین نفر، لشکر قریش شکست خورد.

خندق

در جنگ خندق، قریش با ده هزار نفر آمدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مسلمانان برای حفظ مدینه، با تعلیم سلمان فارسی خندقی حفر کردند تا ارتش دشمن نتواند وارد مدینه شود. عمرو بن عبدود که با هزار سوار برابر بود با اسب از خندق پرید. اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله از رویارویی با او هراس داشتند. عمرو به آن ها نگاه می کرد و می گفت: «شما می گویید: هر کس از شما توسط ما کشته شود، به بهشت می رود. آیا از شما کسی نیست که بخواهد بهشت برود؟» کسی پاسخ او را نمی داد تا این که گفت: «ولقد بححت عن النداء بجمعکم هل من مبارز؛ بس که فریاد کشیدم و در میان جمعیت شما مبارز طلبیدم، صدایم گرفت!» همه می ترسیدند، تا این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «چه کسی به جنگ او می رود؟ علی علیه السلام فرمود: «من». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عمامه خود را بر سر او بست. علی علیه السلام وقتی با عمرو مواجه شد، به او گفت: «تو گفته ای کسی که به مبارزه من درآید، از سه حاجت او یک حاجت را اجابت می کنم. اینک من حاجاتم را می گویم. 1- بیا و مسلمان شو. گفت نمی شود. 2- لشکرت را بردار و برگرد. گفت: نمی شود. 3- تو سواری و من پیاده، پیاده شو تا بجنگیم. گفت: خیال نمی کردم در عرب کسی چنین آمادگی یا چنین خواسته ای داشته باشد.

عمرو پیاده شد و اسب خود را پی کرد. با شمشیر به حضرت علی علیه السلام حمله کرد. حضرت علی علیه السلام سپرش را مقابل ضربه او گرفت، سپرش دو نیم شد و شمشیر به سر حضرت علی علیه السلام اصابت کرد. همانجا که بعدها مورد اصابت شمشیر ابن ملجم قرار گرفت. حضرت علی علیه السلام نیز شمشیری به پای عمرو زد. او بر روی زمین افتاد و حضرت علی علیه السلام روی سینه اش نشست.

اگر مسلمانی، کافری را می کشت، تمام لباس و وسایل او را بر می داشت و مال او بود. ولی حضرت این کار را نکردند. وقتی خبر به خواهر عمرو رسید گفت: اگر لباس های برادرم را در آورده بودند تا آخر عمر برای او گریه می کردم ولی آن که عمرو را کشت پسر ابوطالب با این بزرگواری است.»(11)

عمر بن خطاب گفت: «زره اش هزار دینار (یا هزار درهم) ارزش دارد.» علی علیه السلام فرمود:«نخواستم پسر عمویم را لخت کنم.» (حضرت علی علیه السلام و عمرو هر دو از قریش و عموزاده بودند.)

 

خیبر

یهودیان مردمانی ثروتمند و بسیار سرکش و آزار دهنده بودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور به جنگ خیبر شد. قهرمانی به نام مرحب داشتند که به جای سپر، برای لرزاندن قلب طرف، سنگ روی سر می گذاشت.

حضرت رسول صلی الله علیه و آله روز اول ابوبکر را با ارتش برای جنگ با آنان فرستاد. آن ها رفتند و شکست خورده برگشتند. در باره او نوشته شده که «یجبّن اصحابه و یجبونه؛ ابوبکر به سپاهیانش می گفت: شما ترسو بودید و آن ها می گفتند تو ترسو بودی.» روز دوم عمر با لشکریانش رفت و بعد از شکست و بازگشت، همان سخنان تکرار شد.(12)

شب سوم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لابعثن غدا رجلاً یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله کرار غیر فرار.» هر یک از صحابه تا صبح به امید این که خودش همان فرد مورد نظر باشد، صبح کرد. هنگام صبح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَیْنَ عَلی؛ علی کجاست؟ گفتند: علی چشم درد دارد. فرمود: علی علیه السلام را بیاورید. او را آوردند. پیامبر صلی الله علیه و آله آب دهان به چشم او مالید و خوب شد به صورتی که حضرت امیر می فرمود: تا آخر عمر دیگر چشم درد ندیدم.

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عَلَم را به دست علی داد. علی به همراه لشکریان حرکت کرده در مقابل مرحب قرار گرفت. هر دو رجز خواندند و به یکدیگر حمله کردند. حضرت، مرحب را کشت و سپس از خندق آنان جست و در قلعه خیبر را کند. در را روی خندق گرفت و پل ساخت تا صحابه از روی آن عبور کنند و این چنین خیبر را فتح کرد. بعد از فتح قلعه، هشت نفر خواستند در را حرکت دهند نتوانستند.

جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جنگ هایی که نزدیک مدینه بود، علی را با خود می برد و در مدینه کسی را که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله هوای ریاست نداشته باشد، می گذاشت تا نماز جماعت بخواند. افرادی چون ابن ام مکتوم کور، ابن مسعود و...

در غزوه تبوک مسافرت پیامبر صلی الله علیه و آله دو ماه طول می کشید و نمی شد که پیامبر صلی الله علیه و آله مرکز اسلام را دو ماه تنها بگذارد، یا به دست افرادی بسپرد که قبلاً می سپرد. در این غزوه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام را فرماندار مدینه کرد. منافقین گفتند: «مَلَّ ابن عمه؛ از پسر عمویش ملول شد.» حضرت امیر علیه السلام لباس جنگ پوشیده و به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ملحق شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ما بال ابن ابی طالب؛ پسر ابوطالب را چه می شود؟» حضرت عرض کرد: «منافقین گفتند: «مل ابن عمه». در صحیح بخاری آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَماترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی(13) ؛ آیا خشنود نمی شوی که به منزلتت نزد من مانند منزلت هارون نیست به موسی علیه السلام باشد جز این که [هارون نبی بود ولی] نبوت با من ختم می شود.»

قرآن و علی علیه السلام

وقایعی از تاریخ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشانگر این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام را برای حمل تبلیغ رسالت بعد از خود آماده می کرد. ما به صورت مفصل در کتاب «معالم المدرستین» از کتب مکتب خلفا (طبقات ابن سعد، سنن ابن ماجه، مسند احمد و...) روایت کرده ایم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آخرهای شب نشست های خاصی با علی علیه السلام

داشت. علی علیه السلام دم در خانه رسول الله صلی الله علیه و آله می ایستاد و می گفت: «السلام علیک یا رسول الله.» اگر پیامبر می فرمود علیک السلام، داخل می شد و الاّ، بر می گشت. در جلسات ملاقات، آنچه از ملاقاتِ گذشته تا این زمان، بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وحی شده بود، آن ها را برای علی علیه السلام املاء می کرد و علی علیه السلام می نوشت.

به علی علیه السلام می فرمود: «بنویس. علی علیه السلام عرض می کرد: «تخاف علیّ النسیان؛ از فراموش کردن من می ترسی؟، فرمود: «نه، ولقد دعوت الله الاّ ینسیک. اکتب لشرکائک. عرض کرد: وَ مَن شرکائی. در آن جلسه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام حاضر بودند. حضرت فرمود برای این ها و فرزندان این (اشاره به امام حسین علیه السلام )

در آن عصر، نامه هایی را که می خواستند بماند، روی پوست می نوشتند. علی علیه السلام قرآن را بر روی پوست شترِ دباغی شده می نوشت. این نوشته طوماری به اندازه هفتاد زراع شده بود و نام آن جامعه بود. آنچه بر پیامبر وحی می شد، پیامبر صلی الله علیه و آله بر علی علیه السلام املا می کرد و علی علیه السلام در آن جامعه می نوشت.

ما در سه جلد کتاب «القرآن الکریم....» آورده ایم که وحی به دو صورت بود: 1- وحی قرآنی 2- وحی بیانی. وحی قرآنی همین قرآن است که امروز در دست ماست. حتی یک کلمه کم یا زیاد و پس و پیش نشده است. هر آیه ای از وحی قرآنی که نازل می شد، با وحی بیانی، جبرئیل امین تفسیر آن آیه را نیز می آورد. رکعات نماز و اذکار آن در قرآن نیست ولی وقتی که مثلاً آیه «اقم الصلوة لدلوک الشمس الی غسق اللیل» نازل می شد جبرئیل با وحی بیانی می فرمود که نماز مغرب سه رکعت و اذکار آن چنین و چنان است. جبرئیل این تفسیر را نیز از جانب خداوند بیان می کرد.

هر چه نازل می شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هر یک از کُتّاب وحی را می طلبید و آیه را با تفسیر آن بیان می کرد تا بر روی پوست، تخته، کتف گوسفند و هر چیز دیگری که در آن زمان رایج بود، بنویسند. هر سوره ای را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای صحابه می خواند، همراه با آن وحی بیانی را نیز منتقل می کرد؛ یعنی، قرآن بدون تفسیر در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است، آن هم تفسیر از دو لب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله . در آن قرآنِ با تفسیر چیزهایی بود که با سیاست خلفای بعدی مخالفت داشت. مثلاً شجره ملعونه در قرآن، همان بنی امیه اند و این با خلافت بنی امیه سازش نداشت. تمام وحی قرآنی و بیانی در خانه پیامبر بود. صحابه نیز هر کدام سوره یا سوره هایی را با تفسیر یا بدون تفسیر برای خود نوشته بودند. اختلاف در مصاحف صحابه، اختلاف در وجود تفسیر و عدم آن بود نه اختلاف در نفس قرآن.

در روایات پیامبر صلی الله علیه و آله روایاتی بود که با سیاست قریش مخالف بود

در مسند احمد و سنن ابن ماجه آمده است که عبد الله بن عمرو بن عاص می گوید: «کنت اکتب کُلّما اسمع من رسول الله، فنهتنی قریش. (یعنی آن ها گفتند ننویس. پیامبر نیز بشری مثل سایر مردم است. از یکی خوشش می آید، از یکی بدش می آید و چیزی می گوید) به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کردم چنین گفتند. فرمود: «اکتب فوالذی نفسی بیده ما یخرج من فیّ الا حق؛ بنویس، به آن که جانم به دست اوست از دهانم جز حق خارج نمی شود.»

فلسفه غدیر

پس گفتارهای پیامبر صلی الله علیه و آله که در نزد صحابه بود، قابل کنترل نبود. غدیر برای این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله سخنی در مورد علی علیه السلام بگوید که بین صحابه تنها نباشد. جایی باشد که تمام مسلمانان بشنوند. و الاّ حضرت رسول مکرر در مورد جانشینی او صحبت کرده بود و حتی اسامی دوازده امام را برده بود. (ما در رساله های کوچکی تحت عنوان «علی مائدة الکتاب» به عربی و «بر گستره کتاب و سنت» به فارسی، یکی از رساله ها را در مورد 12 امام نوشته ایم).

باید تعیین علی علیه السلام در جایی باشد که از کنترل کردن صحابه در مدینه خارج باشد. به همین دلیل در آخرین سال حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از جانب خداوند متعال خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور آمد که به مسلمانان اعلام کند، هر که می تواند به حج بیاید. حجاجی که در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، به او چشم دوخته بودند تا ببینند چه می گوید. تعداد حجاج را از هفتاد هزار تا یک صد و چهل هزار نفر نوشته اند. دلیل اختلاف در مورد تعداد نفرات، نبودن آمار دقیق در آن زمان است. به هر حال از هفتاد هزار نفر کمتر نبوده است.

در عرفات با وحی غیر قرآنی به پیامبر صلی الله علیه و آله وحی شد که علی را معرفی کن. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وقتی وحی غیر قرآنی می آمد، زمینه را آماده می کرد. مثلاً با وحی غیر قرآنی به پیامبر صلی الله علیه و آله وحی می شد که زینب بنت حجش با شوهرش زید دعوا دارند و می خواهند جدا شوند، زید باید زنش را طلاق دهد و تو باید با او ازدواج کنی تا سنت پسرخواندگی از بین برود. آن جا به وحی قرآنی بعدا آیه نازل شد که: «و تخشی الناس و الله احق ان تخشاه(14)؛ از مردم می ترسی ولی خداوند سزاوارتر است که از او بترسی»

در عرفات با وحی غیر قرآنی وحی شد که باید علی را معرفی کنی ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین نکرد. او نگران این بود که اعراب بگویند: او نیز مثل شیوخ عرب که اگر پسر داشته باشند، او را به عنوان جانشین معرفی می کنند و الا پسر عموی خود را معرفی می کنند، چنین کرد.

پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحاب او به جحفه رسیدند، در آن جا راه های یمن، شام و مدینه از هم جدا می شد. به وحی قرآنی آیه نازل شد که: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته(15)؛ ای پیامبر! آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده ابلاغ کن و اگر انجام ندهی، رسالت او را ابلاغ نکرده ای.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فورا دستور داد تا اصحاب بایستند و خود نیز ایستاد. خیمه زدند و نماز ظهر را در کنار غدیر خم در جحفه به جا آوردند. با پالان شتر برای حضرت، منبر درست کردند. حضرت بالای منبر رفت و فرمود: «الست اولی بالمؤمنین من انفسهم.» گفتند: «بلی». پیامبر اکرم دست علی را بلند کرد. دو آستین آن ها افتاد به حدی که سفیدی زیر بغل آن ها پیدا شد. آن گاه فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله.»

در مسند احمد و سنن ابن ماجه آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این جا فرمود: «انی مخلّف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی و قد انبأنی اللطیف الخبیر انهما لایفترقان حتی یردا علی الحوض.» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عمامه ای داشت که در اوقات رسمی برسر می گذاشت. آن عمامه سیاه را که نامش سحاب بود، بر سر علی گذاشت و رسما تاج گذاری کرد. عمر خطاب به امیر المؤمنین گفت: «بخ بخ، اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه.»

جامعه یا قرآن علی علیه السلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علی را برای تبلیغ رسالت بعد از خود آماده کرد و او را به عنوان جانشین خود به مردم معرفی کرد. اما آیا آرزوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تحقق یافت؟ «جامعه» که قرآن در آن نوشته شده بود، در دست علی بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام دستور داده بود که بعد از غسل و کفن و دفن او، رداء بر دوش نکند تا قرآن موجود در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله را جمع کند. علی علیه السلام به سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کرد. از صبح چهارشنبه شروع کرد و تا روز جمعه قرآن را به این صورت جمع کرد که سوره ها را که بر روی اجناس مختلف (تخته، پوست، استخوان و...) نوشته شده بود به هم متصل می کرد. تمام قرآن جمع شد. آن را در جوالی قرار داد و با قنبر به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد. خطاب به مردم فرمود: «این قرآنی است که در خانه پیامبر بود.»

در این قرآن چیزی بود که مخالف سیاست خلفا بود. لذا گفتند: ما خودمان قرآن داریم. در این که قرآن داشتند راست می گفتند ولی تفسیری را که جبرئیل آورده بود نداشتند. حضرت فرمود: «دیگر این قرآن را نمی بینید.» آن قرآن و جامعه را علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام تسلیم کرد. و به او فرمود: بعد از خودت به حسین تسلیم کن و به امام حسین فرمود: بعد از خودت به علی بن الحسین تسلیم کن. علی بن الحسین همانجا نشسته بود. به علی بن الحسین فرمود: تسلیم فرزندت محمد باقر کن و سلام پیامبر و مرا به او برسان.

آنچه به دست علی علیه السلام بود بعد از او در دست امام حسن قرار گرفت و بعد از او در دست امام حسین علیه السلام بود. زمانی که امام حسین عازم کربلا شد، آن را تسلیم ام سلمه کرد و فرمود: «آن را به بزرگترین فرزند من که بر می گردد، بده.» ام سلمه آن را تسلیم امام زین العابدین علیه السلام کرد. امام زین العابدین در مرض وفات، فرزندانش را جمع کرد و آن را تسلیم امام باقر علیه السلام کرد و...

ائمه اطهار از این جامعه و قرآنِ با تفسیر، حدیث هایی را برای اصحابشان می فرمودند. مردی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: رأی شما در فلان مسأله چیست (ابوحنیفه می گفت: رأی من چنین است. سائل با همین عادت از امام سؤال کرد.) حضرت فرمودند: و یهک لو قلنا برأینا اذا لهلکنا؛ اگر ما به رأی خود سخن بگوییم هلاک می شویم» این ها نوشته هایی است که ما از علی از پیامبر و از خدا داریم و از آنجا می گیریم.

آنچه را که از ائمه آن قرآن و صحیفه به بعضی از اصحاب خود می گفتند، اصحابشان آن ها را در رساله های کوچکی به نام اصل می نوشتند. اصل، رساله ای است که از خود ائمه نقل شده است. زمانی این اصول به چهارصد اصل رسیده است. و به اصول اربعمأة نامگذاری شده اند. پس ما آنچه داریم به واسطه ائمه از نوشته علی علیه السلام و نهایتا از پیامبر صلی الله علیه و آله و خدا داریم. این است معنای تشیع.

پی نوشت ها:


1  مائده/3

2  برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص 58، سیره ابن هشام، ج 1، ص 262، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص 119.

3  نهج البلاغه، خطبه 234، خطبه قاصعه .

4  علق/ 4-1

5  در نهج البلاغه، خطبه قاصعه، به همین مضمون ذکر شده است.

6  پیامبر اکرم می خواست زوال شمس را ببیند.

7  تاریخ طبری، بیروت، دار القاموس الحدیث، ج 2، ص 212.

8  شعرا/ 214.

9  ر.ک: تاریخ طبری، ج 2، ص 217؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص 63؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 13، ص 211.

10  سیره ابن هشام، ج 1، ص 266-265.

11  ر.ک: مستدرک حاکم، ج 3، ص 33.

12  تاریخ طبری، ج 2، ص 300.

13  سیره ابن هشام، ج 2، ص 520؛ بحار الانوار، ج 21، ص 207.

14  احزاب/37.

15  مائده/67.


 
 
روایتی از پیامبر(ص) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱
 
روایتی از پیامبر(ص) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم
 
    شرح حدیثی از رسول گرامی، حضرت محمد (که درود خدا بر او باد) توسط آیت الله آقا مجتبی تهرانی

روِیَ عَن رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

الدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ. (بحارالانوار، جلد ۷۴)

ترجمه حدیث: از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) منقول است که فرمود: دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که براى تو مقرّر شده است به تو خواهد رسید، گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى؛ و آنچه که به ضرر و زیان تو باشد باز هم به تو خواهد رسید، گرچه در کمال قدرت و نیرومندى باشى و هرگز جلوی آن را نتوانى گرفت. و هر کس که امید خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسایش خواهد داشت و آن کس که راضى باشد به آنچه که خدا روزى او نموده دل و چشمش روشن خواهد شد.

شرح حدیث: «الدُّنْیَا دُوَلٌ». حضرت در ابتدا وضع دنیا را بیان می­ فرمایند. دنیا در گردش است. یعنی دنیا هیچ­گاه برای هیچ‏کس ثابت نیست. دنیا هیچ ثبوت و قراری برای هیچ‏کس ندارد. این وضع دنیا است.

«فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ». آنچه که خدا تقدیر کرده به تو خواهد رسید گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى. چه بسا انسان فکر می­کند که از نظر امور دنیایی توان به دست آوردن فلان منفعت را ندارد، ولی چون مقدّر شده است به او خواهد رسید.

«وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ» در جایی هم که مواردی به ضرر و زیان تو باشد باز به تو خواهد رسید هر چند تو در کمال قدرت و نیرومندى باشى؛ هرگز نمی ­توانی آنها را از خودت دفع کنی. بنابر این، تو نه می‏ توانی برای خودت ‌جلب منفعت کنی و نه می­ توانی از خودت دفع ضرر کنی.

«وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ». اگر انسان از چیزهایی که دلش می­ خواسته به دست بیاورد امّا ‌به دست نیاورده قطع امید کند، بدنش راحت می ­شود. به عبارت ساده ‌ضعف اعصاب نمی ‏گیرد! یعنی در فکر این نباش که ای کاش به دست می ­آوردم! ‌ای وای که فلان چیز از دستم رفت!... این افکار و خیالات، باعث فشار عصبی و ‌روحی برای تو می‏ شود. این به نفع تو است که به چیزهایی که به آن دست پیدا نکردی امید نبندی. به دست نیامده که نیامده! نشد که نشد!

«وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ». اگر کسی به آنچه که خدا داده است ‌خشنود باشد، چشمش روشن می ‏شود. چون خدا داده است خوشحال هم می­ شود.

هسته مرکزی این جملات چیست؟ این است که خیال نکن که تو می ‏توانی کاری انجام بدهی. نافع خدا است، ‌ضارّ‌ هم خدا است. او است که امور را برای تو تقدیر می­ کند. بی­ جهت خودت نقشه نکش. اگر نقشه بکشی،‌ خدا به نقشه ات ضربه می ­زند. بنابر این، ‌تو ‌برو به وظیفه ‏ات عمل کن. این چیزها را به او واگذار کن. برو سراغ خودش که سرنخ منافع و مضارّ به دست او است. این را بدان که تو هیچ کاره‏ ای. او گفته در محدوده شرع بلند شو و به دنبال روزی برو، تو هم بگو چشم! بقیه ‏اش را به او واگذار کن. نفع مال او است، دفع ضرر هم از او است. منافع را از او بخواه، ‌از او این را هم بخواه که ضررها را از تو دفع کند.

روی خودت، ‌توانت و‌ فکرت هیچ‏وقت تکیه نکن. هنگامی هم که ‌او برای تو تدبیر کرد و ‌به دستت رسید، آن را که به تو داده قبول کن، ‌خوشحال شو و راضی شو. اگر این رضایت باشد، آن‏ وقت یک زندگی شیرین پیدا می‏ کنی؛ نه ضعف اعصاب می­ گیری،‌ نه بی­ جهت دنبال دنیا می­ دوی، بی­ جهت خودت را، فکرت را و بدنت را هم ناراحت نمی­ کنی. هم روحت راحت است هم بدنت. در آخر هم خوشحال و راضی هستی و چشمت روشن می­ شود.

اینها همه در صورتی است که به او اتکا کرده باشی. از او خواستی، ‌او هم به تو عطا کرده است. و ‌آنچه را هم که به تو نداده صلاحت نبوده است. اگر این حالت در تو باشد زندگی تو در همین نشئه دنیایت،‌ همراه با خوشی درونی و حتی خوشی بیرونی خواهد بود و ناخوشی بیرونی هم به سراغ تو نمی­ آید.روایتی از پیامبر(ص) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم
فرهنگ > دین و اندیشه - شرح حدیثی از رسول گرامی، حضرت محمد (که درود خدا بر او باد) توسط آیت الله آقا مجتبی تهرانی

روِیَ عَن رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

الدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ. (بحارالانوار، جلد ۷۴)

ترجمه حدیث: از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) منقول است که فرمود: دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که براى تو مقرّر شده است به تو خواهد رسید، گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى؛ و آنچه که به ضرر و زیان تو باشد باز هم به تو خواهد رسید، گرچه در کمال قدرت و نیرومندى باشى و هرگز جلوی آن را نتوانى گرفت. و هر کس که امید خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسایش خواهد داشت و آن کس که راضى باشد به آنچه که خدا روزى او نموده دل و چشمش روشن خواهد شد.

شرح حدیث: «الدُّنْیَا دُوَلٌ». حضرت در ابتدا وضع دنیا را بیان می­ فرمایند. دنیا در گردش است. یعنی دنیا هیچ­گاه برای هیچ‏کس ثابت نیست. دنیا هیچ ثبوت و قراری برای هیچ‏کس ندارد. این وضع دنیا است.

«فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ». آنچه که خدا تقدیر کرده به تو خواهد رسید گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى. چه بسا انسان فکر می­کند که از نظر امور دنیایی توان به دست آوردن فلان منفعت را ندارد، ولی چون مقدّر شده است به او خواهد رسید.

«وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ» در جایی هم که مواردی به ضرر و زیان تو باشد باز به تو خواهد رسید هر چند تو در کمال قدرت و نیرومندى باشى؛ هرگز نمی ­توانی آنها را از خودت دفع کنی. بنابر این، تو نه می‏ توانی برای خودت ‌جلب منفعت کنی و نه می­ توانی از خودت دفع ضرر کنی.

«وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ». اگر انسان از چیزهایی که دلش می­ خواسته به دست بیاورد امّا ‌به دست نیاورده قطع امید کند، بدنش راحت می ­شود. به عبارت ساده ‌ضعف اعصاب نمی ‏گیرد! یعنی در فکر این نباش که ای کاش به دست می ­آوردم! ‌ای وای که فلان چیز از دستم رفت!... این افکار و خیالات، باعث فشار عصبی و ‌روحی برای تو می‏ شود. این به نفع تو است که به چیزهایی که به آن دست پیدا نکردی امید نبندی. به دست نیامده که نیامده! نشد که نشد!

«وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ». اگر کسی به آنچه که خدا داده است ‌خشنود باشد، چشمش روشن می ‏شود. چون خدا داده است خوشحال هم می­ شود.

هسته مرکزی این جملات چیست؟ این است که خیال نکن که تو می ‏توانی کاری انجام بدهی. نافع خدا است، ‌ضارّ‌ هم خدا است. او است که امور را برای تو تقدیر می­ کند. بی­ جهت خودت نقشه نکش. اگر نقشه بکشی،‌ خدا به نقشه ات ضربه می ­زند. بنابر این، ‌تو ‌برو به وظیفه ‏ات عمل کن. این چیزها را به او واگذار کن. برو سراغ خودش که سرنخ منافع و مضارّ به دست او است. این را بدان که تو هیچ کاره‏ ای. او گفته در محدوده شرع بلند شو و به دنبال روزی برو، تو هم بگو چشم! بقیه ‏اش را به او واگذار کن. نفع مال او است، دفع ضرر هم از او است. منافع را از او بخواه، ‌از او این را هم بخواه که ضررها را از تو دفع کند.

روی خودت، ‌توانت و‌ فکرت هیچ‏وقت تکیه نکن. هنگامی هم که ‌او برای تو تدبیر کرد و ‌به دستت رسید، آن را که به تو داده قبول کن، ‌خوشحال شو و راضی شو. اگر این رضایت باشد، آن‏ وقت یک زندگی شیرین پیدا می‏ کنی؛ نه ضعف اعصاب می­ گیری،‌ نه بی­ جهت دنبال دنیا می­ دوی، بی­ جهت خودت را، فکرت را و بدنت را هم ناراحت نمی­ کنی. هم روحت راحت است هم بدنت. در آخر هم خوشحال و راضی هستی و چشمت روشن می­ شود.

اینها همه در صورتی است که به او اتکا کرده باشی. از او خواستی، ‌او هم به تو عطا کرده است. و ‌آنچه را هم که به تو نداده صلاحت نبوده است. اگر این حالت در تو باشد زندگی تو در همین نشئه دنیایت،‌ همراه با خوشی درونی و حتی خوشی بیرونی خواهد بود و ناخوشی بیرونی هم به سراغ تو نمی­ آید.   

 
 
روایتی از پیامبر(ص) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱
 
روایتی از پیامبر(ص) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم
 
    شرح حدیثی از رسول گرامی، حضرت محمد (که درود خدا بر او باد) توسط آیت الله آقا مجتبی تهرانی

روِیَ عَن رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

الدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ. (بحارالانوار، جلد ۷۴)

ترجمه حدیث: از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) منقول است که فرمود: دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که براى تو مقرّر شده است به تو خواهد رسید، گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى؛ و آنچه که به ضرر و زیان تو باشد باز هم به تو خواهد رسید، گرچه در کمال قدرت و نیرومندى باشى و هرگز جلوی آن را نتوانى گرفت. و هر کس که امید خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسایش خواهد داشت و آن کس که راضى باشد به آنچه که خدا روزى او نموده دل و چشمش روشن خواهد شد.

شرح حدیث: «الدُّنْیَا دُوَلٌ». حضرت در ابتدا وضع دنیا را بیان می­ فرمایند. دنیا در گردش است. یعنی دنیا هیچ­گاه برای هیچ‏کس ثابت نیست. دنیا هیچ ثبوت و قراری برای هیچ‏کس ندارد. این وضع دنیا است.

«فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ». آنچه که خدا تقدیر کرده به تو خواهد رسید گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى. چه بسا انسان فکر می­کند که از نظر امور دنیایی توان به دست آوردن فلان منفعت را ندارد، ولی چون مقدّر شده است به او خواهد رسید.

«وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ» در جایی هم که مواردی به ضرر و زیان تو باشد باز به تو خواهد رسید هر چند تو در کمال قدرت و نیرومندى باشى؛ هرگز نمی ­توانی آنها را از خودت دفع کنی. بنابر این، تو نه می‏ توانی برای خودت ‌جلب منفعت کنی و نه می­ توانی از خودت دفع ضرر کنی.

«وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ». اگر انسان از چیزهایی که دلش می­ خواسته به دست بیاورد امّا ‌به دست نیاورده قطع امید کند، بدنش راحت می ­شود. به عبارت ساده ‌ضعف اعصاب نمی ‏گیرد! یعنی در فکر این نباش که ای کاش به دست می ­آوردم! ‌ای وای که فلان چیز از دستم رفت!... این افکار و خیالات، باعث فشار عصبی و ‌روحی برای تو می‏ شود. این به نفع تو است که به چیزهایی که به آن دست پیدا نکردی امید نبندی. به دست نیامده که نیامده! نشد که نشد!

«وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ». اگر کسی به آنچه که خدا داده است ‌خشنود باشد، چشمش روشن می ‏شود. چون خدا داده است خوشحال هم می­ شود.

هسته مرکزی این جملات چیست؟ این است که خیال نکن که تو می ‏توانی کاری انجام بدهی. نافع خدا است، ‌ضارّ‌ هم خدا است. او است که امور را برای تو تقدیر می­ کند. بی­ جهت خودت نقشه نکش. اگر نقشه بکشی،‌ خدا به نقشه ات ضربه می ­زند. بنابر این، ‌تو ‌برو به وظیفه ‏ات عمل کن. این چیزها را به او واگذار کن. برو سراغ خودش که سرنخ منافع و مضارّ به دست او است. این را بدان که تو هیچ کاره‏ ای. او گفته در محدوده شرع بلند شو و به دنبال روزی برو، تو هم بگو چشم! بقیه ‏اش را به او واگذار کن. نفع مال او است، دفع ضرر هم از او است. منافع را از او بخواه، ‌از او این را هم بخواه که ضررها را از تو دفع کند.

روی خودت، ‌توانت و‌ فکرت هیچ‏وقت تکیه نکن. هنگامی هم که ‌او برای تو تدبیر کرد و ‌به دستت رسید، آن را که به تو داده قبول کن، ‌خوشحال شو و راضی شو. اگر این رضایت باشد، آن‏ وقت یک زندگی شیرین پیدا می‏ کنی؛ نه ضعف اعصاب می­ گیری،‌ نه بی­ جهت دنبال دنیا می­ دوی، بی­ جهت خودت را، فکرت را و بدنت را هم ناراحت نمی­ کنی. هم روحت راحت است هم بدنت. در آخر هم خوشحال و راضی هستی و چشمت روشن می­ شود.

اینها همه در صورتی است که به او اتکا کرده باشی. از او خواستی، ‌او هم به تو عطا کرده است. و ‌آنچه را هم که به تو نداده صلاحت نبوده است. اگر این حالت در تو باشد زندگی تو در همین نشئه دنیایت،‌ همراه با خوشی درونی و حتی خوشی بیرونی خواهد بود و ناخوشی بیرونی هم به سراغ تو نمی­ آید.روایتی از پیامبر(ص) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم
فرهنگ > دین و اندیشه - شرح حدیثی از رسول گرامی، حضرت محمد (که درود خدا بر او باد) توسط آیت الله آقا مجتبی تهرانی

روِیَ عَن رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

الدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ. (بحارالانوار، جلد ۷۴)

ترجمه حدیث: از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) منقول است که فرمود: دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که براى تو مقرّر شده است به تو خواهد رسید، گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى؛ و آنچه که به ضرر و زیان تو باشد باز هم به تو خواهد رسید، گرچه در کمال قدرت و نیرومندى باشى و هرگز جلوی آن را نتوانى گرفت. و هر کس که امید خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسایش خواهد داشت و آن کس که راضى باشد به آنچه که خدا روزى او نموده دل و چشمش روشن خواهد شد.

شرح حدیث: «الدُّنْیَا دُوَلٌ». حضرت در ابتدا وضع دنیا را بیان می­ فرمایند. دنیا در گردش است. یعنی دنیا هیچ­گاه برای هیچ‏کس ثابت نیست. دنیا هیچ ثبوت و قراری برای هیچ‏کس ندارد. این وضع دنیا است.

«فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ». آنچه که خدا تقدیر کرده به تو خواهد رسید گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى. چه بسا انسان فکر می­کند که از نظر امور دنیایی توان به دست آوردن فلان منفعت را ندارد، ولی چون مقدّر شده است به او خواهد رسید.

«وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ» در جایی هم که مواردی به ضرر و زیان تو باشد باز به تو خواهد رسید هر چند تو در کمال قدرت و نیرومندى باشى؛ هرگز نمی ­توانی آنها را از خودت دفع کنی. بنابر این، تو نه می‏ توانی برای خودت ‌جلب منفعت کنی و نه می­ توانی از خودت دفع ضرر کنی.

«وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ». اگر انسان از چیزهایی که دلش می­ خواسته به دست بیاورد امّا ‌به دست نیاورده قطع امید کند، بدنش راحت می ­شود. به عبارت ساده ‌ضعف اعصاب نمی ‏گیرد! یعنی در فکر این نباش که ای کاش به دست می ­آوردم! ‌ای وای که فلان چیز از دستم رفت!... این افکار و خیالات، باعث فشار عصبی و ‌روحی برای تو می‏ شود. این به نفع تو است که به چیزهایی که به آن دست پیدا نکردی امید نبندی. به دست نیامده که نیامده! نشد که نشد!

«وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ». اگر کسی به آنچه که خدا داده است ‌خشنود باشد، چشمش روشن می ‏شود. چون خدا داده است خوشحال هم می­ شود.

هسته مرکزی این جملات چیست؟ این است که خیال نکن که تو می ‏توانی کاری انجام بدهی. نافع خدا است، ‌ضارّ‌ هم خدا است. او است که امور را برای تو تقدیر می­ کند. بی­ جهت خودت نقشه نکش. اگر نقشه بکشی،‌ خدا به نقشه ات ضربه می ­زند. بنابر این، ‌تو ‌برو به وظیفه ‏ات عمل کن. این چیزها را به او واگذار کن. برو سراغ خودش که سرنخ منافع و مضارّ به دست او است. این را بدان که تو هیچ کاره‏ ای. او گفته در محدوده شرع بلند شو و به دنبال روزی برو، تو هم بگو چشم! بقیه ‏اش را به او واگذار کن. نفع مال او است، دفع ضرر هم از او است. منافع را از او بخواه، ‌از او این را هم بخواه که ضررها را از تو دفع کند.

روی خودت، ‌توانت و‌ فکرت هیچ‏وقت تکیه نکن. هنگامی هم که ‌او برای تو تدبیر کرد و ‌به دستت رسید، آن را که به تو داده قبول کن، ‌خوشحال شو و راضی شو. اگر این رضایت باشد، آن‏ وقت یک زندگی شیرین پیدا می‏ کنی؛ نه ضعف اعصاب می­ گیری،‌ نه بی­ جهت دنبال دنیا می­ دوی، بی­ جهت خودت را، فکرت را و بدنت را هم ناراحت نمی­ کنی. هم روحت راحت است هم بدنت. در آخر هم خوشحال و راضی هستی و چشمت روشن می­ شود.

اینها همه در صورتی است که به او اتکا کرده باشی. از او خواستی، ‌او هم به تو عطا کرده است. و ‌آنچه را هم که به تو نداده صلاحت نبوده است. اگر این حالت در تو باشد زندگی تو در همین نشئه دنیایت،‌ همراه با خوشی درونی و حتی خوشی بیرونی خواهد بود و ناخوشی بیرونی هم به سراغ تو نمی­ آید.   

 
 
اثبات وجود امام عصر(عج) توسط براهین عقلی و روایات اهل تسنن
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۱
 

ضمن تبریک ایام نیمه شعبان ولادت قطب عالم امکان، عدالت گستر جهان، جان  جانان امام عصر(عج)-روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه فداه- در این مطلب قصد داریم  با استفاده از براهین عقلی و همچنین روایات اهل تسنن به اثبات وجود امام عصر(عج) بپردازیم.

در مورد براهین عقلی قبلاً نیز در 3 پست در مورد امامت و اثبات وجود و  عصمت امام، براهین عقلی را ذکر کردیم که براهین عقلی اینجا، نیز همانند برهان عقلی  همان پست ها است. جهت مطالعه مجدد این پست ها به لینک های زیر رجوع  کتید:

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

اما در مورد براهین و ادله وجود امام زمان(عج).

ادله عقلی:

دلیل نخست:

اساساً چرا وجود حجّت الهی لازم است؟

مقدّمه اوّل: انسانها مکلّفند. پس همواره باید دین صد در صد حقّ در میان آنها باشد. در غیر این صورت لازم می آید که مردم مکلّف باشند ولی امکان دستیابی به دین حقّ  برای آنها نباشد. و از حکمت خدا به دور است که موجودی مکلّف را خلق کند ولی دین  حقیقی را در اختیار او نگذارد. پس تا انسان هست دین حقّ ـ بدون هیچ تحریفی ـ  باید قابل دستیابی برای او باشد.

مقدّمه دوم: انسانها ـ چه جاهل و چه عالم ـ احتمال خطا دارند. لذا هیچکدام نمی  توانند صد در صد حامل و نگهبان دین حقّ باشند ؛ بلکه خود علما نیز محتاج دین حقّ می  باشند. از اینرو همواره باید حجّتی معصوم در میان خلق وجود داشته باشد تا هر گاه عدّه ای از مردم دین را منحرف ساختند او دین حقّ را حفظ نماید. لذا از زمان حضرت  آدم(ع) تا زمان حضرت رسول الله (ص) ، حتّی یک لحظه نیز زمین خالی از حجّت معصوم  نبوده است. البته برخی خیال کرده اند که بین حضرت  عیسی(ع) و رسول الله (ص) حجّتی نبوده ، حال آنکه طبق روایات ، بعد از حضرت عیسی(ع) اوصیای وی حضور داشته اند که اوّل آنها شمعون بن حمون الصّفا و آخرینشان حضرت  بَرَدة بوده که او را آبَی نیز گفته اند. شیخ صدوق فرموده که وی همان حضرت  سلمان فارسی است.در عصمت حضرت سلمان نیز شکّ نداریم ؛ چرا که رسول خدا(ص) و علی (ع) و امام باقر و صادق(ع) فرمودند: «سلمانُ منّا اهلَ البیت ــ سلمان از ما اهل  بیت است». و آیه ی تطهیر عصمت اهل بیت را اثبات نموده است.

نتیجه: پس همواره باید در زمین ، حجّتی معصوم  حضور داشته باشد. در غیر این صورت دین حقّ، حامل و نگهبانی ـ که علناً یا پنهانی دین را حفظ کند ـ نخواهد داشت. و بدون وجود دین حقّ در میان انبوه ادیان تحریف شده یا بشر ساخته ، وجود انسانهای مکلّف ، امری است غیر  حکیمانه.

تا انبیاء و اوصیای آنها بودند ایشان حامل و نگهبان دین حقّ بودند و در  انبوه ادیان ساختگی، دین حقّ را ارائه می نمودند تا عذری برای کسی نماند.بعد از ختم  نبوّت ، امام معصوم حجّت خداست ؛ و امامی بعد از امامی این امر را عهده دار بوده  است. پس اکنون نیز چنان امامی باید حضور داشته باشد ؛ در غیر این صورت نمی توان  یقین داشت که در بین این همه ادیان و مذاهب ، یکی حقّ است. چون تا معصوم نگهبان حقّ  نباشد نمی توان یقین به حقّ بودن یک دین یا مذهب داشت. پس چون خدا حکیم است و انسان مکلّف را بدون دین و مذهب حقّ رها نمی کند ، لذا یقیناً معصومی وجود دارد که مذهب  حقّ را حمل و ارائه می کند ؛ اگر چه ما شخص او را نشناسیم. ما عنوان آن معصوم را  امام زمان می گذاریم.

ـ بیان برهان فوق به شکلی دیگر.

وجود حجّت خدا در هر زمانی لطف است از سوی خدا بر خلقش. و لطف بر خدا  لازم می باشد. پس در هر زمانی حجّت خدا حضور دارد.

توضیح:

باید در بین مردم کسی باشد که تمام حقّ پیش او باشد تا نگذارد مردم بر  باطل اجماع نمایند. لذا هر گاه تمام مردم به سمتی رفتند که یک امر باطل را حقّ  بپندارد ، او در آشکارا یا نهانی دلائلی بر ضدّ آن امر باطل اقامه می کند و گروهی  را ارشاد می کند تا با آن مخالفت کنند. به این وسیله او اجازه نمی دهد که اجماع بر سر باطل شکل گیرد.به این نحو  همواره حقّ در میان مجموعه ی باطلها حضور دارد ؛ و با وجود اختلاف ، بر همه تکلیف  است که حقّ را جستجو نمایند.

پس وجود حجّت خدا ـ اگر چه ظاهر نباشد ـ از این جهت که مانع از اجماع بر  باطل می شود ، لطف است. و لطف بر خلق، لازمه ی خدایی خداست. لذا وجود حجّت در هر  زمانی لازمه ی خدایی خداست.

همچنین بر خداست که هر گاه کسی طالب مراتب عالی ایمان شد او را هدایت  نماید. حال علمای برتر که کسی کاملتر از خود را نمی یابند و طالب کمال بیشتر می  باشند ، به دست چه کسی باید هدایت خاصّ شوند؟ اگر خدا اینها را هدایت خاصّ نکند خلاف لطف می باشد؛ در حالی که لطف بر خدا لازم است. پس فوق برترین علمای دین باید  کسی باشد که آنها را هدایت خاصّ کند. چنین کسی نیست مگر حجّت خدا.

ـ برهان نظام احسن

خداوند متعال کمال محض می باشد ؛ لذا فعل او نیز اکمل افعال خواهد بود ؛  و فعل او همین عالم است. پس عالم موجود ، بهترین عالم ممکن است.اگر فرض شود که  عالمی بهتر از این عالم، ممکن است و خدا آن را نیافریده ، معنایش این است که خدا  بالقوّه خالق آن عالم است نه بالفعل. و خالق بالقوّه نسبت به خالق بالفعل ناقص است. بنا بر این از فرض وجود عالمی بهتر از عالم موجود، لازم می آید که خدا  کمال محض نباشد. موجودی هم که کمال محض نیست ، نمی تواند واجب الوجود باشد. پس عالم  موجود ، بهترین عالم ممکن است.

حال سوال می کنیم که آیا در عالم موجود ، امکان وجود انسان کامل هست یا  نه؟ روشن است که چنین امکانی وجود دارد. چون اگر چنین امکانی نبود، انبیاء و ائمه (ع) موجود نمی شدند.پس سابقه ی  وجود انسان کامل در عالم انسانی نشان می دهد که اکنون نیز امکان وجود چنین موجودی  هست. و روشن است که عالم دارای انسان کامل ، بهتر از عالم فاقد انسان کامل می باشد. بنا بر این در تمام زمانها انسان کامل بوده و در تمام زمانها نیز خواهد  بود.

طبق روایات ، حتّی در کرات دیگر و حتّی قبل از آدم(ع) و حتّی در عوالم  قبل از این عالم نیز همواره انسان کامل بوده است. بعد از این انسان و بعد از قیامت عالم ما و در عالم بعدی نیز همواره  انسان کامل وجود خواهد داشت.

امام صادق(ع) فرمودند:

«إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یَتْرُکَ الْأَرْضَ  بِغَیْرِ إِمَامٍ عَدْل ـــ خداوند، اجلّ و اعظم از آن است که زمین را بدون امام عادل رها کند» (بحار الأنوار،ج‏23،ص42) ؛ یعنی کمال مطلق بودن خدا، اقتضای جعل امام  دارد.

ـ برهان مظهر تامّ

در عرفان اسلامی ثابت شده که موجودات ، مظاهر اسماء الهی اند ؛ و هر اسمی  مظهری دارد. و ثابت نموده اند که هیچ اسمی نمی تواند بدون مظهر باشد؛ مثلاً یکی  مظهر اسم قهّار است ؛ دیگری مظهر اسم رحیم است ؛ و ... . اسم جامع الله نیز باید مظهر داشته باشد که آن مظهر عبارت است از انسان کامل. پس از ازل تا ابد همواره  انسان کامل وجود دارد. در غیر این صورت ، اسم الله مظهر نخواهد داشت.

چنین مظهری از آن جهت که مظهر اسم جامع می باشد ، خودش نیز جامع موجودات  بوده احاطه ی وجودی بر ایشان دارد. لذا او محصور در زمین و زمان نیست ؛ و در آن  واحد در تمام عوالم و در تمام مراتب وجود حضور دارد.

امام صادق(ع) فرمودند:

«إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ کُلُّ  عَالَمٍ مِنْهُمْ أَکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ مَا یَرَى  عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیْرَهُمْ وَ إِنِّی  الْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ . ــــ   برای خدای عزّ و جلّ دوازده هزار عالم است که هر کدام آنها بزرگتر از هفت  آسمان و هفت زمین می باشد. هیچکدام از (اهل) این عوالم برای خدا عالمی غیر از عالم  خودشان نمی بینند و من حجّت هستم برای همه ی این عالمها.» (بحارالأنوار ، ج27 ،  ص41)

 

«عَنْ عَجْلَانَ أَبِی صَالِحٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع  عَنْ قُبَّةِ آدَمَ فَقُلْتُ لَهُ هَذِهِ قُبَّةُ آدَمَ فَقَالَ نَعَمْ وَ لِلَّهِ  قِبَابٌ کَثِیرَةٌ أَمَا إِنَّ خَلْفَ مَغْرِبِکُمْ هَذَا تِسْعَةً وَ ثَلَاثِینَ  مَغْرِباً أَرْضاً بَیْضَاءَ مَمْلُوَّةً خَلْقاً یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِنَا لَمْ  یَعْصُوا اللَّهَ طَرْفَةَ عَیْنٍ لَا یَدْرُونَ أَ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ أَمْ لَمْ  یَخْلُقْهُ. ــــ  عجلان گوید از امام صادق (ع) درباره ی قبّه و گنبد حضرت آدم (ع) سوال کرده و گفتم: آیا گنبد حضرت آدم (ع) همین است (همین آسمان بالای سر ماست؟) فرمودند: بلی و برای خدا گنبدهای فراوان  دیگری است. همانا پشت این مغرب شما سی و نه مغرب است. زمینی است سفید و انباشته از  خلق که از ما نور می گیرند و چشم بر هم زدنی خدا را عصیان نمی کنند و نمی دانند که  آیا خدا آدمی خلق نموده یا نه.»(بحارالأنوار ، ج 27 ، ص45)

ادلّه ی عقلی دیگری نیز وجود دارند که مقدّمات آنها نیاز به توضیحات  افزونتری دارد. لذا از ذکرشان صرف نظر کرده و با ذکر چند دلیل مرکّب از عقل و نقل  بحث را خاتمه می دهیم.

ـ برهان علم کلّ

خداوند متعال قرآن کریم را این گونه توصیف می کند:

«وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ء  ـــ و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است» (النحل:89) و فرمود: «ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ء ـــ ما  هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم‏ »(الأنعام:38)

طبق این دو آیه تمام حقایق عالم در قرآن کریم می باشد. از طرفی شکّ نیست  که علمای عادی علم به کلّ این حقایق ندارند. پس اگر در  بین امّت همواره کسی نباشد که کلّ این حقایق به درد او بخورد ، ارسال چنین کتابی از  سوی خداوند متعال لغو خواهد بود. اگر بناست که کسی کلّ این حقایق را نفهمد ارسال آن  برای چه بوده است؟ یا اگر قرار بوده که تنها رسول الله (ص) آن را بفهمد و بعد از او  کسی آن را نفهمد باز هم ارسال آنها به عنوان کتاب آسمانی لغو می شود. پس یقیناً بین  امّت کسی هست که کلّ حقایق قرآن را می داند و از آن استفاده می کند. چنین کسی را حجّت خدا می نامییم.

ـ برهانی برای اهل سنّت

در این برهان، مخاطب ما اهل سنّت است؛ و می خواهیم با استفاده از روایات  خود آنها وجود فعلی مهدی موعود را اثبات کنیم. البته مقدّمات برخی از دلائل فوق الذکر مثل  برهان عمومیّت هدایت و برهان ثقلین و برهان علم کلّ نیز نزد اهل سنّت از یقینیّات شمرده می شوند. لذا منطقاً باید تابع نتیجه ی آنها باشند. امّا در این  برهان، افزون بر اثبات وجود امام زمان(عج) مذهب خلفا نیز ابطلال می شود.

در اینکه مهدی موعود ظهور خواهد کرد، بین شیعه و سنّی اختلافی نیست. متعاقباً روایات این مطلب را از کتب اهل سنّت ذکر خواهیم نمود.

همچنین طبق احادیث اهل سنّت، شکّ نیست که مهدی موعود بر امّت رسول خدا(ص) امامت خواهد داشت ؛ و رسول خدا(ص) به اطاعت او فرمان داده است. پس او جزء خلفای  رسول الله(ص) می باشد؛ و می آید تا دین او را احیاء کند. این معنا نیز از روایاتی که خواهیم آورد به وضوح پیداست. او کسی است که طبق روایات اهل سنّت، عیسی مسیح(ع) به او اقتدا خواهد نمود. پس یقیناً او یک رهبر عادی عرفی نیست.

از طرف دیگر، رسول خدا(ص) به صراحت فرموده اند که خلفای حضرتش دوازده نفر  خواهند بود؛ نه بیش و نه کم . روایات این مطلب را هم از منابع اهل سنّت، متعاقباً  بیان خواهیم نمود.

کار هدایت اوّلین خلیفه ی رسول خدا(ص) بعد از وفات حضرتش شروع می شود؛ و  یکی بعد از دیگری می آیند تا نوبت به خلیفه ی دوازدهم برسد. لکن آن خلیفه ی دوازدهم  که مهدی موعود می باشد، هنوز قیام نکرده است.

از طرف دیگر، شیعه و سنّی قائل به وجوب وجود امام می باشند؛ و قبول دارند  که امّت، هیچگاه بی امام نمی تواند باشد؛ و تا قیامت خلفای رسول خدا به عنوان امام  در میان امّت خواهند بود. حدیث نبوی مشهور نیز مؤیّد این معناست که: «مَنْ مَاتَ  وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة ــ هر کس بمیرد  و امام زمان خودش را نشناسد با مرگ جاهلیّت مرده است.»

از زمان پیامبر(ص) حدود هزار و چهارصد سال گذشته است؛ و در این مدّت طبق  روایت نبوی، نباید بیش از دوازده خلیفه باشند.

پس یا آخرین آنها عمری طولانی کرده یا یکی از خلفای میانی عمر طولانی  دارد. دومی نه سندی دارد و نه قائلی که اعتقادات درست داشته باشد. لذا اوّلی درست  خواهد بود که مدّعای شیعه است و صدها روایت معتبر در منابع شیعه بر آن دلالت  دارند.

ـ امّا روایاتی که در ضمن استدلال به آن اشاره نموده و قولشان را  دادیم.

1ـ قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم: « لو لم یبق من الدنیا  إلا یوم لطوله اللّه عز و جل حتى یملک رجل من أهل بیتى یملک جبل الدیلم و  القسطنطینیة. ــ اگر از دنیا نمانده باشد مگر یک روز ، خدای عزّ و جلّ آن را روز را  طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من ملک و سلطنت یابد. او بر کوه دیلم (البرز) و  قسطنطینیه سلطه پیدا می کند.» (سنن ابن ماجة ، ج2 ، ص929 ــ کنزل العمال ، متّقی  هندی ، ج14، ص267)

این روایت ، صراحت دارد که موعود آخر الزمان از نسل پیامبر(ص) است.

2ـ قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم: «المهدى منا أهل البیت  یصلحه اللّه فى لیلة ـ مهدی از ما اهل بیت است ، که خدا کار او را در یک شب درست می کند. » (مسند امام احمد حنبل ، ج1 ،ص84 ــ صحیح بخاری ، ج1 ، ص318 (فقط قسمت اول حدیث))

در این حدیث که رئیس حنبلی ها نقل نموده و در معتبرترین کتب اهل سنّت ؛  یعنی صحیح بخاری نیز آمده ، مهدی جزء اهل بیت شمرده شده است .

3ـ «عن عبد اللّه قال: بینما نحن عند رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم إذا أقبل فتیة من بنى هاشم فلما رآهم النبى صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم  اغرورقت عیناه و تغیر لونه قال: فقلت: ما نزال نرى فى وجهک شیئا نکرهه، فقال:إنا  أهل بیت اختار اللّه لنا الآخرة على الدنیا، و إن أهل بیتى سیلقون بعدى بلاء و  تشریدا و تطریدا حتى یأتى قوم من قبل المشرق معهم رایات سود فیسألون الخیر فلا  یعطونه فیقاتلون فینصرون فیعطون ما سألوا فلا یقبلونه حتى یدفعوها إلى رجل من أهل  بیتى فیملأها قسطا کما ملأوها جورا، فمن أدرک ذلک منهم فلیأتهم و لو حبوا على الثلج‏ ــ «عبد الله» روایت مى‏کند، هنگامى که حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و  آله شرفیاب بودیم، گروهى از جوانان بنى هاشم از آنجا عبور مى‏کردند، همین که رسول  خدا صلّى اللّه علیه و آله آنها را دید، دیدگانش اشک آلود شد و رنگ چهره ی مبارکش  تغییر کرد. عرض کردیم: یا رسول الله! آرزو مى‏کنیم که هرگز چهره ی شما را غمناک و  متأثر نبینیم! فرمود: ما خاندانى هستیم که خداى تعالى آخرت را به جاى دنیا براى ما  برگزیده است ؛ و من یقین دارم پس از درگذشت من، اهل بیتم  گرفتار شکنجه ی امّتم قرار مى‏گیرند ، طوری که آنها را از پاى درمى‏آورند و از شهرى  به شهرى و از مکانى به مکان دیگر، آواره‏ مى‏سازند.و این رفتار را همواره ادامه  مى‏دهند تا هنگامى که مردمى از جانب مشرق با پرچمهاى سیاه ظهور مى‏کنند، اینان از  مردم درخواست خیر مى‏کنند. مردم به آنها پاسخ درستى نمى‏دهند در نتیجه با آنها نبرد  مى‏کنند و پیروز مى‏شوند. و آنچه را خواسته‏اند به آنها مى‏دهند لیکن آنها  نمى‏پذیرند و بدین حال به سر مى‏برند تا اختیارات کامل را در دست مردى از اهل بیت  من قرار دهند. او هم به حسب وظیفه‏اى که دارد با مخالفان نبرد مى‏کند تا  دنیا را همانطور که بى‏عدالتى فراگرفته است، از عدل و داد لبریز سازد.اینک کسى که آنها را دریابد دست از دامن آنها برندارد هر چند هم در شدت سرما و ناراحتى باشد. »(سنن ابن ماجه ، ج2، ص1366 ــ کنزل العمال ، متّقی هندی ، ج14 ،  ص268)

در این روایت ، که به خاطر اشاره به مظلومیّت اهل بیت (ع) ، نقل آن از  سوی برادران اهل سنّت بسیار عجیب می باشد ، به صراحت بیان شده که موعود نهایی از  اهل بیت (ع) می باشد. ضمناً منظور از « جانب مشرق » در این روایات ، طبق آنچه در  دیگر روایات وارد شده ، منطقه ی خراسان می باشد ؛ که قیام آنها پیش در آمد قیام  امام زمان (ع) خواهد بود.

4ـ «عن النبى صلّى اللّه علیه (و آله)و سلم قال: لو لم یبق من الدهر إلا  یوم لبعث اللّه رجلا من أهل بیتى یملأها عدلا کما ملئت جورا. ــ اگر از روزگار، جز یک روز باقى نمانده باشد، خداى تعالى مردى از اهل بیت  مرا برمى‏گمارد تا دنیا را پر از عدل و داد نماید، همانطور که پر از ظلم و جور شده  است. » (مسند احمد حنبل ، ج1 ،ص99ــ سنن ابی داود ،ج2 ، ص310 ــ کنزل العمال ،  متّقی هندی ، ج14 ، ص267 ــ الجامع الصغیر ، سیوطی ، ج2 ،ص438)

در این روایت نیز موعود بشریّت جزء اهل بیت معرّفی شده است.

5ـ «عن أبى سعید الخدرى قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و  سلم: لا تقوم الساعة حتى تملأ الأرض ظلما و جورا و عدوانا ثم یخرج من أهل بیتى من  یملأها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و عدوانا، قال: هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین  ــ «ابو سعید خدرى» از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت مى‏کند که  قیامت برپا نمى‏شود مگر زمانیکه روى زمین لبریز از ظلم و جور و عداوت و دشمنى شود، آنگاه شخصى از خاندان من قیام مى‏کند که روى زمین را  لبریز از عدل و داد مى‏سازد، در حالیکه پر از ظلم و عداوت شده است. » «حاکم  نیشابوری» گوید: این حدیث طبق نظر «مسلم» و«بخارى» صحیح است. » (مستدرک الصحیحین  ، حاکم نیشابوری ، ج4 ،ص 557 ــ مسند أحمد بن حنبل ، ج 3 ، ص 36)

6ـ قال رسول الله (ص) : « کیف أنت یا عوف إذا افترقت الأمة على ثلاث و  سبعین فرقة واحدة منها فى الجنة و سائرهن فى النار ؟ قلت متی ذلک یا رسول الله ؟  قال اذا کثرت الشرط و ملکت الاماء و قعدت الجُمَلا علی المنابر و اتخذ القرآن  مزامیراً و زخرفت المساجد و رفعت المنابر و اتخد الفیء دولا و الزکاة مغرماً و  الامانة مغنماً و تفقه فی الدین لغیر الله و اطاع الرّجل امرأته و عق امّه و اقصی  ابه و لعن آخر هذه الامّة اولها و ساد القبیلة فاسقهم و کان زعیم القوم ارذلهم و  اکرم الرّجل اتقاء شره ، فیومئذ یکون ذاک فیه. یفزع الناس یومئذ الی الشام و الی  مدینة یقال له دمشق ، من خیر مدن الشام ؛ فتحصنهم من عدوهم ، قیل: و هل تفتح الشام؟  قال بلی وشیکاً ، تقع الفتن بعد فتحها ثم تجئ فتنة غبراء مظلمة ثم تتبع الفتن بعضها  بعضا حتى یخرج رجل من أهل بیتى یقال له المهدى فان أدرکته فاتبعه و کن من  المهتدین‏. ــ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به «عوف»، فرمود: اى عوف! چگونه  خواهى بود زمانی که امّتم به هفتاد و سه فرقه تقسیم شوند ؛ که فقط یک فرقه از آنها  بر حق‏ و اهل بهشتند و مابقى ـ هفتاد و دو فرقه ی دیگر ـ بر باطل و اهل دوزخ‏اند؟  گفتم: کی چنین خواهد شد ای رسول خدا؟ فرمود:آنگاه که شرط بندی رایج شود ؛ و بردگان  حاکم شوند ؛ و گردن کلفتها بر منبر (مسند قضاوت) می نشینند ؛ و قرآن را تبدیل به  موسیقی می کنند ؛ و مساجد طلاکاری می شوند ؛ و منبرها بلند ساخته می شوند ؛ و اموال  عمومی را مال شخصی خود می کنند ؛ و زکات دادن را غرامت(پل زور) می شمارند ؛ و امانت  را غنیمت بر می دارند ؛ و در دین ژرف نگری می شود ، امّا به خاطر خدا ؛ و مرد از زن  خود اطاعت می کند ، عاقّ مادر خود می شود و پدر خود را می راند ؛ و آخر این امّت ،  پیشگامان آن را لعن می کنند ؛ و فاسق قبیله بزرگ آن می گردد ؛ و پستترین قوم ، حاکم  آنها می شود ؛ و بزرگوارترین مردان اهل طمع و حرص دانسته می شوند ؛ در چنین موقعی  آن اتّفاق خواهد افتاد. در چنان روزی مردم به سوی شام و شهری به نام دمشق پناه می  برند ، که از بهترین شهرهای شام است ؛ پس آن شهر آنها را از دشمنانشان پناه می دهد. گفته شد:آیا شام فتح می شود؟ فرمودند: بلی به زودی. بعد از فتح آن فتنه ها بلا می  گیرد ؛ سپس فتنه ای سخت و تاریک می آید ؛ سپس فتنه ها  پشت سر هم ظاهر می شوند تا اینکه مردی از اهل بیت من قیام می کند که او را مهدی گویند. پس اگر او را درک نمودی پیرویش کن تا از هدایت یافتگان باشی. » (مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج7 ، ص324 ــ کنز العمال ج 11 ص 183)

7ـ «عن أبى أیوب الأنصارى قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و  سلم لفاطمة سلام اللّه علیها: نبینا خیر الأنبیاء و هو أبوک، و شهیدنا خیر الشهداء  و هو عم أبیک حمزة، و منا من له جناحان یطیر بهما فى الجنة حیث شاء و هو ابن عم  أبیک جعفر، و منا سبطا هذه الأمة الحسن و الحسین و هما ابناک، و منا المهدى‏ ــ «ابو ایوب انصارى» روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله  خطاب به فاطمه زهرا علیها السّلام، فرمود: پیغمبر ما، بهترین پیغمبران است و او پدر  تو است و شهید ما، بهترین شهیدان است و او «حمزه»، عموى پدر تو است. و از ما  خانواده بزرگوارى است که خداى تعالى دو بال به او مرحمت فرموده است تا در بهشت به  هر کجا که بخواهد پرواز نماید و او «جعفر»، پسر عموى تو است. و از خاندان ما دو سبط  این امت حسن و حسین علیهما السّلام هستند که دو فرزند تو باشند و  مهدى از خاندان ماست.»(مجمع الزوائد ، الیهثمی ، ج9 ، ص166 ــ  المعجم الصغیر ، الطبرانی ، ج1،ص37)

8ـ «عن أم سلمة قالت: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم  یقول: المهدى من عترتى من ولد فاطمة ــ ام سلمه ـ همسر پیامبر ـ روایت مى‏کند که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و  آله شنیدم که مى‏فرمود: مهدى ، از عترت من و از فرزندان  فاطمه است. »( میزان الاعتدال ، الذهبی ، ج2 ،ص87 ــ کنزل العمال ، متّقی  هندی ، ج14 ، ص264)

9ـ باز فرمود: « إبشرى یا فاطمة فان المهدى منک ــ مژده باد تو را، اى فاطمه! که مهدى، از وجود  تو است.» (کنز العمال ، ج 12 ، ص 105)

10ـ « عن حذیفة إن النبى صلّى اللّه علیه(و آله) و سلم قال: لو لم یبق من  الدنیا إلا یوم واحد لطول اللّه ذلک الیوم حتى یبعث رجلا من ولدى اسمه کاسمى، فقال  سلمان: من أى ولدک یا رسول اللّه؟ قال: من ولدى هذا و ضرب بیده على الحسین علیه  السلام. ــ «حذیفه» روایت مى‏کند که رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله که  فرمودند: اگر از عمر دنیا ، جز یک روز باقى نمانده باشد،  خداى‏ تعالى همان یک روز را آنقدر طولانى مى‏فرماید، تا مردى از فرزندانم را که هم  اسم من است برانگیزد.«سلمان» پرسید: مهدى از کدامیک از فرزندان شماست؟ فرمود: از  این فرزندم و دست مبارک را به شانه ی حسین علیه السلام نواخت.» (ذخائر العقبى ، احمد بن عبدالله الطبری ، ص 137)

اینها اندکی از فراوان احادیث اهل سنّت در باب مهدی موعود است که از رسول  خدا نقل نموده اند ؛ که همگی ثابت می کنند: اوّلاً موعود آخر الزّمان، مهدی است. ثانیاً مهدی از اولاد رسول خداست . ثالثاً عیسی مسیح نیز در زمان ظهور در رکاب آن  حضرت و تابع ایشان خواهد بود. و به وضوح از این روایات پیداست که او امام امّت  پیامبر است و اطاعتش واجب می باشد.

ـ احادیث دوازده خلیفه

احادیث فراوانی از اهل سنّت نقل شده که رسول خدا (ص) فرموده اند: تعداد جانشینان من دوازده نفر می باشند ؛ و تا کنون جز شیعه ی دوازده امامی نتوانسته است دوازده خلیفه برای رسول خدا بشمارد.

«عن جابر بن سمرة قال: سمعت النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: یکون اثنا عشر أمیرا فقال کلمة لم أسمعها، فقال أبى:إنه قال: کلهم من  قریش ــ «جابر بن سمره» روایت کرده است که از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و  آله شنیدم مى‏فرمود:دوازده تن امیر خواهند بود. به دنبال آن کلمه‏اى فرمود که آن را  نشنیدم پدرم گفت: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: همگى آنان از قریش‏اند. » (صحیح بخاری ، ج8 ،ص127)

این حدیث را دیگر بزرگان اهل سنّت همچون مسلم و ترمذی و احمد حنبل نیز با  اندک تفاوتی در تعبیر آورده اند.

مسلم نقل کرده: «عن جابر بن سمرة قال: دخلت مع أبى على النبى صلى  اللّه علیه (و آله) و سلم فسمعته یقول: إن هذا الأمر لا ینقضى حتى یمضى فیهم إثنا عشر خلیفة (قال) ثم تکلم بکلام خفى علیّ (قال) فقلت لأبى: ما قال؟ فقال: قال: کلهم من قریش. ــ «جابر بن سمره» روایت کرده است که به اتفاق پدرم به حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شدم و از آن حضرت شنیدم که مى‏فرمود: این امر به  پایان نمى‏رسد تا اینکه دوازده تن خلافت بیایند. پس از آن، رسول خدا صلّى اللّه  علیه و آله سخنى فرمود که من آن را نشنیدم و از پدرم پرسیدم که پیغمبر اکرم صلّى  اللّه علیه و آله چه‏ سخنى فرمود؟ در پاسخ گفت: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله  فرمود که همگى این دوازده خلیفه از قریش‏اند.» (صحیح مسلم ، ج6 ،ص3)

«عن جابر بن سمرة قال: سمعت النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: لَا یَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِیزاً إِلَى اثْنَیْ عَشَرَ خَلِیفَةً ثُمَّ قَالَ  کَلِمَةً لَمْ افْهَمْهَا ، فقلت لأبی: ما قال؟ قال: کلّهم من قریش ــــ جابر بن سمره گوید:شنیدم از رسول الله (ص) که می فرمودند: همواره  اسلام عزیز است با دوازده خلیفه. سپس کلمه ای گفتند که من نفهمیدم ؛ به پدرم گفتم: چه فرمودند؟ گفت: فرمودند: همه از قریش می باشند»( صحیح مسلم  ،ج6،ص3)

« عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَال: دَخَلْتُ مَعَ أَبِی عَلَى النّبی (ص) فسمعته یقول: إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَنْ یَنْقَضِیَ حتّی یَمْضِیَ فِیهمْ  اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً ثُمَّ تکلّم بکلام خفیّ علیّ ؛ قال قلت لابی ما قال؟ قال  قال کلّهم من قریش ـــــ جابر بن سمره گوید: به اتفاق پدرم خدمت حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله  رسیدیم ، شنیدم که حضرت می فرمودند: این امر منقضى (سپری) نخواهد شد تا آنگاه که  دوازده نفر خلیفه در میان ایشان بگذرند ؛ سپس مطلبى خفی فرمودند. به پدرم گفتم: چه  فرمودند؟ گفت:فرمودند: همه از قریش خواهند بود» (صحیح مسلم ،ج6 ،ص3)

حال سوال ما از تمام فرقه های مسلمین این است که کدامتان توانسته اید  دوازده خلیفه ی رسول خدا را بشمارید؟ بخصوص که طبق روایات رسول خدا ، آخرین خلیفه ی  او مهدی موعود است. پس ای مسلمین ! مگر طبق روایات مورد قبول خودتان ، رسول خدا  نفرمود که امّت من هفتاد و سه فرقه می شوند و تنها یکی از آنها بر حقّ است؟ حال آن  یک فرقه کدام است؟ آیا همانی نیست که تابع دوازده خلیفه ی رسول خدا شده است؟!! پس  شما ای اهل سنّت و ای شیعیان چهار امامی و هفت امامی و ... ، اگر حقیقتاً تابع رسول  خدا هستید ، پس بشمارید خلفای دوازده گانه ی او را ، آن گونه که خودش فرموده است ؛  و بخصوص چنان بشمارید که آخرینش مهدی موعود باشد. آیا فرقه ای جز شیعه ی دوازده  امامی هست که توان چنین کاری را داشته باشد؟!! حال خود قضاوت کنید که فرقه ی برحقّ  کدام است؟

امّا استدلال شیعه با این روایت چگونه است؟

شیعه می گوید: طبق این حدیث ، رسول خدا (ص) خلفای حقیقی خود را دوازده  نفر از قریش معرّفی نموده است.

حال دو سوال مطرح می شود:

1ـ آیا این دوازده نفر را مسلمین باید انتخاب کنند یا به طریقی باید از  سوی خدا انتخاب شوند؟

2ـ این دوازده نفر چه کسانی هستند؟

اهل سنّت انتخاب خلیفه را به بشر واگذار کرده اند ؛ البته خودشان به غلط  می گویند به مسلمین واگذار شده. حال آنکه می دانیم ابوبکر را اندکی از مردم مدینه  انتخاب کردند نه مسلمین ؛ و حتّی آن اندک ، از بزرگان صحابه هم نبودند ؛ چون به نصّ  تاریخ ، علی بن طالب ، اوّل مسلمان بعد از رسول خدا(ص) با این انتخاب موافق نبود ؛  و همراه او بودند در این امر کسانی چون سلمان فارسی و ابوذر غفاری و عمار یاسر و  زبیر و ... . عمر بن خطاب را هم ابوبکر نصب نمود نه مسلمین. عثمان هم با شورای شش نفره انتخاب شد؛ آن هم نه با اتّفاق رأی. و جالب این بود که خلیفه ی بعد از او ـ  البته از منظر اهل سنّت ـ در آن شوری با خلافت وی مخالفت کرد. پس چگونه هم با وجود  عثمان اسلام حفظ می شود، هم با وجود علی (ع) حال آنکه این دو نفر ، دو برداشت مختلف  از اسلام دارند ؛ و یکی ، خلافت دیگری را قبول ندارد؟!!

حال اگر این شیوه برای انتخاب خلفای پیامبر(ص)درست است ؛ پس چرا رسول خدا (ص) پیشاپیش برای خلفای خود عدد و مشخّصات تعیین می نماید؟ اینکه اوّلاً باید  دوازده نفر باشند نه بیش و نه کم. ثانیاً باید همگی قریشی باشند. ثالثاً باید چنان  باشند که با وجودشان ، دین خدا عیناً حفظ شود.

آیا با خلیفه ی انتخابی مردم ، دین خدا محفوظ می ماند؟ آیا خلیفه همان  رئیس جمهور است یا جانشین رسول خدا (ص) در حفظ و تبیین و اجرای دین؟ ابوبکر و عمر و  عثمان چه داشتند که دیگر مسلمین نداشتند؟ اینها چه داشتند که محتاج هادی و تبیین کننده ی دین نبودند ولی دیگران به هدایت و تبیین اینها محتاج گشتند؟ آیا غیر از  این است که اینها خودشان نیز محتاج امامی هدایت کننده اند؟! و اگر کسی یادشان ندهد  چیزی از حقایق قرآن نمی دانند؟! شوخی نیست ، قرآن کریم « تبیاناً لکلّ شیء » می  باشد. یعنی این خلفای سه گانه ، عالم به « تبیاناً لکلّ شیء » بودند ، که محتاج  امام و تبیین کننده ی دین نبودند؟ اگر چنین ادّعایی کنید یقین رسوا خواهید گشت. اگر  می گویید که اینها با قرآن و سنّت هدایت می شدند ، می گوییم: قرآن و سنّت دست همه ی  مسلمین بود. اگر وجود قرآن و سنّت کافی برای هدایت مردم و کافی برای اتمام حجّت  خداست ، اساساً چه نیازی به خلیفه است؟ در این صورت خلیفه ، رئیس جمهوری بیش نخواهد  بود. اگر می گویید: اینها به اجتهاد عمل می کردند ، می گوییم: دیگرانی هم بودند که  اجتهاد داشتند. پس چرا آنها باید اجتهاد خود را وا می نهادند و به اجتهاد اینها  گردن می گذاشتند؟ از این گذشته وقتی طبق حدیث مدینة العلم ، علی بن طالب (ع) باب  علم نبی است ، چرا باب علم نبی را رها کرده از اجتهاد ظنّی دیگران تبعیّت کنیم؟! وقتی طبق حدیث منزلت ـ که در صحاح اهل سنّت آمده ـ علی بن طالب (ع) افضل از هارون  نبی می باشد ، چرا افضل از یک پیغبر را رها نموده از اجتهاد ابوبکر تبعیّت کنیم؟! مگر عقلمان پاره سنگ برداشته؟! گیریم که تمام مسلمین صدر اسلام به ابوبکر رأی داده  باشند ؛ کجای اسلام آمده که شما وظیفه دارید در امور دین خودتان تابع رأی مردم  باشید؟ آنها هزار و چهار صد سال پیش برای خودشان رئیس جمهور انتخاب کردند ، ما چرا  باید به انتخاب آنها گردن نهیم؟ امّا اگر خلیفه را رئیس جمهور نمی دانید و او را  حافظ حقیقت دین و تبیین کننده ی اسلام و قرآن می شناسید ، بفرمایید که با وجود باب  علم رسول و افضل از هارون نبی در میان امّت ، چگونه نوبت این کارها به امثال ابوبکر  و عمر و عثمان رسیده است؟ به حکم عقل و با استفاده از حدیث مورد بحث ، تنها با  امامت یک انسان معصوم و عالم به جمیع حقائق قرآن کریم است که اسلام با تمام حقیقتش  حفظ می شود ، و تنها چنین کسی است که از هدایت دیگر افراد بشر بی نیاز می باشد ؛« أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی  إِلاَّ أَنْ یُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون‏ ــــ آیا کسى که هدایت به  سوى حق مى‏کند براى پیروى شایسته‏تر است، یا آن کس که خود هدایت نمى‏شود مگر هدایتش  کنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏کنید؟! » (یونس:35)

لذا هر گاه یک غیر معصوم و غیر عالم به جمیع حقائق قرآن به امامت انتخاب  شود ، خواهیم پرسید: امام خود او کیست؟ اگر امام داشتن لازم است ، که به اتّفاق علمای شیعه و سنّی چنین است ، چرا فقط برای ما لازم است ؛ و برای خود آن خلفای  انتخابی لازم نیست؟ مگر آنها چه ویژگی خاصّی دارند که امام نمی خواهند ولی دیگران  امام می خواهند؟!

امّا سوال دوم: این دوازده نفر ، که رسول خدا(ص) فرمودند ، چه کسانی هستند؟

اگر اهل سنّت روش خود را در انتخاب خلیفه درست می داند پس بشمارد این  خلفای دوازدگانه را. اگر خلفا را محصور کنند در خلفای راشدین ، تعداد آنها به قول خودشان چهار نفر است ؛ معاویه را هم نمی توانند خلیفه بدانند ؛ چرا که:

اوّلاً دو خلیفه ی حقّ باهم نمی جنگند ؛ حال آنکه معاویه با علی (ع)جنگیده است. و به یقین اگر یکی از این دو در مسیر اسلام است ، دیگری راه به خطا می رود. کدام  عاقل می پذیرد که دو نفر هر دو حقّ باشند و باهم دشمنی کنند؟! و اهل اسلام اتّفاق  نظر دارند که هر که با امام بجنگد مهدورالدم می باشد.

ثانیاً او با امام حسن (ع) جنگیده است که به اتّفاق شیعه و سنّی و طبق حدیث  نبوی ، یکی از دو سیّد جوانان اهل بهشت می باشد. پس چگونه کسی که با سیّد جوانان  اهل بهشت می جنگد و می شود جانشین پیامبر؟!

از معاویه که بگذریم نوبت به یزید می رسد که سبط اصغر را شهید نموده است. اگر او حقیقتاً خلیفه ی پیامبر بوده ، پس امام حسین (ع) در جنگ با او از اسلام خارج  گشته است ؛ کما اینکه یزیدیان همین را قائل بودند و حضرت را خارجی (خروج کرده بر  خلیفه و خارج شده از دین) می گفتند. حال آنکه چنین کسی نمی تواند سیّد جوانان بهشت  باشد. پس اگر به حکم روایات صحیح از خود اهل سنّت، یقین داریم که امام حسین(ع)سیّد  جوانان اهل بهشت است ، دیگر دشمن و کشنده ی او نمی تواند بر حقّ باشد.

بعد از یزید نیز خلفای بعدی یکی از یکی بدتر بوده اند. پس چگونه دین با  وجود آنها عزیز شده؟

تاریخ قطعی گواه است که از زمان معاویه تا زمان عمر بن عبدالعزیز تمام  خلفای اموی فتوا داده بودند که بر سر منبر نماز جمعه باید علی بن ابی طالب را سبّ و  لعن کنند. آیا این استنباط خلفای شما از اسلام ، حقیقتاً حفظ اسلام و تبیین درست اسلام می باشد؟

از این گذشته تعداد این خلفا بسیار بیش از دوازده تن می  باشند.

لذا اهل سنّت از هیچ راهی نمی تواند این دوازده خلیفه را تعیین کند.

پس یا حدیث مورد بحث ، جعلی است ؛ که علما این را نمی پذیرند ؛ بخصوص که  در صحاح اهل سنّت آمده است ؛ یا ـ معاذ الله ـ رسول خدا (ص) دروغ گفته اند ، که این  نیز محال است ؛ یا روش اهل سنّت در انتخاب خلیفه نادرست می باشد.

امّا شیعه ی اثناعشری این دوازده خلیفه را بی هیچ مشکلی معرّفی می  کند.

ـ بر این استدلال اشکالاتی شده که به بررسی آنها می  پردازیم.

1ـ گفته شده: «در روایت، از این داوزده تن بعنوان خلیفه نام برده شده است  در حالیکه هیچکدام از ائمه شیعه بجز علی ابن ابی طالب و فرزند برومند ایشان حسن بن  علی آنهم برای مدت کوتاهی به خلافت نرسیدند. پس مراد از این دوازده تن نمی تواند  ائمه شیعه باشد»

پاسخ:

اوّلاً طبق این اشکال، ائمه ما این دوازده خلیفه نیستند. خلفای اهل سنّت هم که  یا کمتر از دوازده اند یا بیشترند و اکثرشان نیز به خاطر جنایات آشکاری که کرده اند  ، لیاقت خلافت ندارد. پس لابد از منظر اشکال کننده ـ معاذ الله ـ رسول خدا (ص) دروغ گفته اند.

بالاخره طبق حدیث مورد بحث باید دوازده خلیفه را مشخّص نماییم.حال این  گوی و این میدان. اگر ائمه ی دوازدگانه ی ما آن خلفای مورد نظر رسول خدا(ص)نیستند  پس شما اهل سنّت لطف بفرمایید و بگویید که کیانند آن دوازده نفر؟

ثانیاً رسول خدا (ص) نفرمود بعد از من دوازده نفر خلیفه ، بالفعل به حاکمیّت  سیاسی جامعه می رسند ؛ بلکه فرمودند: تا زمانی که دوازده خلیفه بین شما باشند ، این  امر (اسلام) پایدار و عزیز می ماند. مثل اینکه کسی بگوید: هوا روشن است تا زمانی که  خورشید در آسمان می باشد. پس اگر خورشید در آسمان نبود ، هوا نیز روشن نخواهد بود.بنا بر این طبق سخن رسول خدا (ص) اگر دوازده خلیفه بین مردم نباشند دین نیز پایدار نخواهد بود. و شکّ نداریم که بعد از رسول خدا (ص) دین او را وارونه ساختند. اگر  وارونه نساختند پس چرا علی (ع) تا مدّتها حاضر به بیعت با ابوبکر نشد؟ و چرا حضرت  فاطمه (س)هیچگاه با او بیعت نکرد تا رحلت نمود؟ بالاخره علی (ع) درست نماز می خواند  که دست بر شکم نمی گذاشت یا جناب عمر بن خطّاب؟ بالاخره وضوی علی (ع) درست بود یا  وضوی جناب عثمان؟ آیا تحریم نمودن دو متعه (متعة الحجّ و متعة النساء) به دست عمر  بن خطّاب ، تغییر دین نبود؟ حال آنکه طبق روایات خود اهل سنّت ، هم در زمان پیامبر (ص) این امر مجاز بود هم در زمان جناب ابوبکر. و... .

پس اگر از این زوایه نگاه می کنید ، عرض می شود که مردم خلیفه حقیقی رسول  خدا را به رسمیّت نشناختند ، لذا دین درستی هم نداشتند ؛ و بخش عظیمی از سنّت نبوی  را هم از دست دادند. تاریخ قطعی گواه است که ابوبکر و عمر اجازه ی نقل روایت نبوی  را نمی دادند و هر چه اصحاب از روایات نوشته بودند ، این دو نفر گرفتند و آتش زدند. شعار حسبنا کتاب الله نیز یادمان نرفته. نتیجه ی چنین شعاری می شود همین آتش زدن  احادیث نبوی. جریان کاغذ و قلم را که در صیح بخاری و مسلم آمده به خاطر  آوردید!

مطلب سوم آنکه از زمان رسول خدا (ص) تا کنون هیچگاه دین اسلام حقیقی از بین نرفته  است و همواره با وجود این دوازده خلیفه ، حقّ در میان امّت وجود داشته است ؛ اگر چه  فرقه های باطل نیز همواره درست شده اند و درست خواهند شد. لذا اصل دین با وجود این  دوازده نفر همواره باقی است ؛ و همواره نیز پیروانی دارد. در حدیث هفتاد و سه فرقه  نیز آمده که رسول الله (ص) فرمودند: امّت من هفتاد و سه فرقه خواهند شد که تنها یکی  از آنها اهل نجات می باشد. پس هموراه خلفای دوازدگانه یکی بعد از دیگری در میان  امّت بوده اند و فرقه ی ناجیّه مذهب ایشان بوده است.

2ـ گفته شده: «در روایت ابی داود ذکر شده پیامبر (صلى الله علیه وسلم) در  همین رابطه فرمودند: «امت اسلامی همگی فرمانبردار و مطیع اوامر آنها خواهند بود»

پاسخ:

این جمله یقیناً باطل است ؛ چون اگر این جمله درست باشد ـ معاذ الله ـ  رسول الله (ص) دروغ گفته است ؛ که این امری است محال.چون تاکنون هیچ خلیفه ی واقعی  یا غیر واقعی وجود نداشته که همه ی امّت ، فرمانبردار او باشند. پس اگر اهل سنّت ما این جمله را صحیح می دانند باید اقرار کنند که  هیچکدام از خلفای گذشته ، خلیفه ی راستین رسول خدا (ص) نبوده اند. یعنی اساساً در  اسلام خلیفه ای وجود نداشته است.

مستشکل در ادامه ی اشکال خود آورده است: «این در حالی است که ما می دانیم  حتی در دوران خلافت علی بن ابی طالب و فرزند ایشان حسن بن علی، هیچگاه همگی امت  اسلامی مطیع و فرمانبردار آنها نبودند.»

عرض می شود: حتّی جناب ابوبکر و عمربن خطّاب و عثمان نیز مطاع محض نبوده  اند ؛ کما اینکه خود رسول خدا (ص) و بلکه حتّی خود خدا هم هیچگاه مطاع محض نبوده  اند ؛ و همواره کسانی را به عنوان منکر و مخالف داشته اند.

پس اگر مستشکل، این جمله را درست می داند ، باید کلّاً منکر وجود خلیفه  برای رسول خدا (ص) باشد ؛ و بدتر اینکه حضرتش را دروغگو بداند.

باز در ادامه گفته اند: «علاوه بر این حتی خود فرقه های مختلف شیعه نیز  در مورد امامت برخی از ائمه با یکدیگر اختلافات شدیدی دارند.»

این مستشکل عجب مغالطه ای نموده اند. استدلال به حدیث مورد بحث ، توسّط  شیعه ی دوازده امامی انجام گرفته ، آن هم نه بر ضدّ اهل سنّت بلکه بر ضدّ تمام فرقه  های اسلامی ـ اعمّ از سنّی و شیعه ـ . چون هیچکدام آنها نتوانسته اند این دوازده خلیفه را معرّفی نمایند. لذا طبق این حدیث ، حتّی بطلان شیعیان زیدی و اسماعیلی و... نیز اثبات می شود. امّا در بین شیعیان دوازده امامی ، ابداً اختلافی در مصادیق این دوازده خلیفه وجود ندارد.

3ـ اشکال شده که: «در روایت ذکر شده رسول الله (صلى الله علیه وسلم) فرمودند: «اسلام در زمان خلافت آنها همچنان عزیز و پرتوان باقی خواهد ماند».این در  حالی است که بزرگان شیعه ادعا دارند اسلام در زمان ائمه ناتوان و ذلیل بوده و گروهی  ظالم و کافر بر مسلمانان حکم می راندند. »

پاسخ:

اوّلاً کجای حدیث چنین چیزی وجود دارد؟ حدیث به صورت جمله ی شرطی است ؛ و می  گوید: اسلام عزیز است تا زمانی که دوازده خلیفه بین شما باشند. پس اگر شرط محقق نشد  ، یعنی دوازده خلیفه در بین شما نبودند ، مشروط نیز منتفی خواهد بود. و البته به نطر ما همواره این دوازده خلیفه بوده اند و اسلام آنها نیز عزیز و پایدار بوده  است.امّا دیگران از اسلام اصیل برگشته اند ؛ و برگشتن مردم از اسلام ، اسلام را  نابود نمی کند.

ثانیاً اینها خلط فرموده اند بین اسلام و روش زندگی مسلمین. حضرت نفرمودند مسلمین پرتوان خواهند بود یا امور مسلمین در مسیر درست خواهد بود ؛ بلکه فرمودند: خود دین اسلام درست و عزیز باقی خواهد ماند. و می بینید که این دوازده نفر ، دین  رسول الله(ع) را عیناً و با تبیین و تفسیرش نسل به نسل منتقل نموده اند. اینکه شما  برداشتهای خلفا و ائمه مورد قبول خودتان را اسلام می نامید برای خودتان ارزش دارد. از نظر شیعه ، اسلام همان است که دست به دست توسّط این دوازده تن منتقل گشته است ؛  بی هیچ انحرافی.

اگر تمام مسلمین راه را کج روند و خلیفه ی راستین پیامبر (ص)در میان آنها  باشد ، اسلام بر اصل خود باقی است و خللی نیافته است. چون اسلام پیش اوست ؛ و او  هست. با وجود نبی و امام ، دین خدا به تمام هویّتش در بین مردم است ؛ و حجّت خدا بر  خلق تمام می شود ؛ اگر چه آن نبی یا امام حتّی یک نفر پیرو هم نداشته  باشد.

پس مواظب باشیم که بین اسلام مردم و خود اسلام خلط  نکنیم. در اعصار گذشته اسلام اکثر مردم انحراف اندر انحراف بوده ، امّا اصل  اسلام با وجود خلیفه ی راستین پیامبر(ص)همواره بی هیچ انحرافی حضور داشته است. آنگاه که ابوبکر و عمر احادیث نبوی را آتش می زدند ، آن معارف برای آنها که اتّصال  به علی (ع) نداشتند سوخت و خاکستر شد ، امّا تمام آن معارف در قلب علی (ع) وجود  داشت ؛ و پیروانش به آن دسترسی داشتند. چرا که فرمود:« أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ  وَ عَلِیٌّ بَابُهَا ». پس احادیث نبوی برای مردم سوخت ؛ ولی در حقیقت نسوخت. عثمان  حکم وضو را دستکاری نمود ؛ عمر بن خطّاب در اقامه و نماز و ... دخل و تصرّف کرد ؛  امّا حقیقت احکام اسلام نزد علی بن ابی طالب ، بی هیچ تحریفی وجود داشت. لذا با  وجود او اسلام همچنان بر اصالت خویش باقی بود. حال اگر مردم به منبع اسلام رجوع  نکردند ، حرف دیگری است و عدم رجوع آنها ، اسلام را نابود نمی کند بلکه خودشان را  نابود می سازد.

برگرفته شده از وب‌نوشت http://borhan.blog.ir


 
 
حضرت مهدی (عج) در منابع اهل سنت
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۱
 

حضرت مهدی (عج) در منابع اهل سنت

مذاهب اسلامی غیر شیعی به رغم عدم پذیرش ولایت ـ بدان معنی که ما شیعیان معتقدیم ـ درباره حضرت مهدی، تولدش، ظهور و قیامش، علائم قیامش، یارانش، خاندانش، اینکه از فرزندان علی (ع)، حضرت فاطمه (س) و امام حسین (ع) بوده، سیرت و اخلاقیاتش و… احادیث متعدد و زیادی از رسول مکرم اسلام (ص) و در «صحاح سته» [1] و دیگر منابع معتبر خود [2] بیان کرده‌اند. [3] البته اعتقاد برادران اهل سنت به ولایت، به صورت اعتقاد شیعیان نیست به همین دلیل، مسئله ولایت ائمه (ع) بین ایشان به صورت مکرر و آشکار مطرح نشده است.

تعریف حدیث در میان اهل تسنن «قول، فعل و تقریر پیامبر (ص)» است. به همین دلیل تعداد احادیث شیعیان به مراتب بیش از اهل تسنن است، چرا که تعریف حدیث در میان اهل تشیع «قول، فعل و تقریر معصوم (ع)» است. با این وجود، موضوع حضرت بقیة‌الله، ظهور، ویژگی‌ها و مسائل پیرامونی آن اختصاص به شیعه ندارد. بلکه در میان برادران اهل سنت و منابع معتبر آنان در این باره مطالب فراوانی ذکر شده است. از همین رو، با استناد به توجه «حضرت بقیةالله» به قلم آیت‌الله محمد شجاعی به بیان این موضوع در روایات اهل سنت می‌پردازیم.

مذاهب اسلامی غیر شیعی به رغم عدم پذیرش ولایت ـ بدان معنی که ما شیعیان معتقدیم ـ درباره حضرت مهدی، تولدش، ظهور و قیامش، علائم قیامش، یارانش، خاندانش، اینکه از فرزندان علی (ع)، حضرت فاطمه (س) و امام حسین (ع) بوده، سیرت و اخلاقیاتش و… احادیث متعدد و زیادی از رسول مکرم اسلام (ص) و در «صحاح سته» [1] و دیگر منابع معتبر خود [2] بیان کرده‌اند. [3] البته اعتقاد برادران اهل سنت به ولایت، به صورت اعتقاد شیعیان نیست به همین دلیل، مسئله ولایت ائمه (ع) بین ایشان به صورت مکرر و آشکار مطرح نشده است.

[تفسیر و تحلیل خاص ما از ولایت سبب شده است که این موضوع بین شیعیان در طول تاریخ به صورت آشکار و پنهان زنده بماند. به اعتقاد ما شیعیان حضرات معصومین (ع)، در تکوین و تشریع بر انسانها ولایت مطلقه دارند و واسطه فیض الهی بر اهل زمین‌اند؛ از این‌رو برای بهره‌گیری دائم و علی‌الاتصال از وجود مقدس و فیاض ایشان باید در قلب و ظاهر به یاد و در ارتباط با ایشان باشیم.]

اینک به چند حدیث از احادیث نقل شده از طریق اهل سنت درباره حضرت ولی عصر (عج) اشاره می‌کنیم.

محمدبن یوسف بن محمد ـ شافعی ـ در کتاب «کفایة‌الطالب» خویش در خصوص حضرت مهدی (ع) مسائل گوناگونی را که مربوط به آن حضرت است مورد بحث و بررسی قرار داده و هر کدام از آنها را در باب جداگانه‌ای مطرح نموده و درباره آن روایاتی را از طریق اهل سنت ذکر کرده است.

قسمتی از آن را به نقل از بحارالانوار در اینجا می‌آوریم.

«کشف الغمة: ذکر الشیخ ابو عبدالله محمد بن یوسف بن محمد الشافعی فی کتاب کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی‌طالب و قال فی اوله: انی جمعت هذا الکتاب و عریته من طرق الشیعة لیکون الاحتجاج به آکد فقال فی المهدی (ع):». [4]

مرحوم مجلسی در بحار الانوار می‌نویسد: علی بن عیسی در کشف الغمة آورده: محمد بن یوسف بن محمد ـ شافعی ـ در کتاب «کفایة الطالب» که در مناقب علی (ع) به رشته تحریر کشیده، در اول این مطلب را متذکر شده است که: این کتاب [کفایة الطالب] را جمع کردم و آن را از روایاتی که به طرق شیعه نقل شده عاری نمودم (یعنی روایات را فقط از طریق عامه و اهل سنت ذکر کرده‌ام) تا آنکه احتجاج به آن مؤکدتر [و مستحکم‌تر] باشد. در خصوص حضرت مهدی گفته است:

* باب اول در خروج مهدی (ع) در آخرالزمان

1- «عن زرّ عن عبدالله قال: قال رسول‌الله (ص): ‌لا تذهب الدنیا حتی تملک العرب رجل من اهل بیتی یواطئ اسمه اسمی. اخرجه ابو داود فی سننه». [5]

«زرّ از عبدالله روایت کرده که گفت: رسول خدا (ص) فرمود: دنیا تمام نمی‌شود تا آنکه مردی از اهل بیت من که نامش مانند نام من است، حاکم بر عرب باشد. این حدیث در سنن ابو داود ـ که از کتب معتبر اهل سنت و در واقع از صحاح سته می‌باشد ـ آمده است».

2- «و عن علی عن النبی (ع): لو لم یبق من الدنیا الا یوم لبعث الله رجلا من اهل بیتی یملاها عدلا کما ملئت جوراً. هکذا اخرجه ابو داود فی سننه». [6]

«و از علی از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است: اگر از عمر دنیا به جز یک روز باقی نماند، خداوند مردی از اهل بیت مرا مبعوث می‌سازد تا زمین را از عدالت پر سازد چنانکه از ظلم پر شده است. این روایت در سنن ابو داود آمده است».

* باب دوم در گفته رسول خدا (ص) که مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه است

3- «عن سعید بن المسیب قال: کنا عند ام سلمه فتذاکرنا المدهی فقالت: سمعت رسول‌الله (ص) یقول: المهدی من عترتی من ولد فاطمة. اخرجه ابن ماجه فی سننه». [7]

«سعیدبن مسیب می‌گوید: نزد ام‌سلمه درباره حضرت مهدی گفت‌وگو می‌کردیم ام‌سلمه گفت: شنیدم رسول‌ خدا (ص) می‌فرمود: مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه (س) است. ابن‌ماجه این حدیث را در سنن خویش [که آن هم از صحاح سته به شمار می‌رود] ذکر کرده است».

* باب سوم در اینکه مهدی (ع) از سادات اهل بهشت است

«عن انس‌بن مالک قال: سمعت رسول‌الله (ص) یقول: نحن ولد عبدالمطلب سادات اهل الجنة انا و حمزة و علی و جعفر و الحسن و الحسین و المهدی. اخرجه ابن ماجه فی صحیحه». [8]

«انس‌بن مالک می‌گوید: شنیدم از رسول خدا (ص) که می‌فرماید: ما اولاد عبدالمطلب سادات اهل بهشتیم، من، حمزه، علی، جعفر، حسن، حسین و مهدی. ابن ماجه در صحیح خود این روایت را نقل کرده است».

* باب پنجم در اینکه اهل مشرق مهدی (ع) را یاری می‌کند

«عن عبدالله‌بن الحارث‌بن جزء‌الزبیدی قال: قال رسول‌الله (ص): یخرج‌ أناس من المشرق فیوطئون للمهدی یعنی سلطانه. هذا حدیث حسن صحیح روته الثقات و الاثبات اخرجه الحافظ ابو عبدالله‌بن ماجة القزوینی فی سننه». [9]

«عبدالله بن حارث‌بن جزء زبیدی می‌گوید که رسول خدا (ص) فرمود: گروهی از مردم از سمت مشرق خروج و قیام کرده و زمینه حکومت مهدی را آماده می‌سازند [صاحب کفایة الطالب می‌گوید] این حدیث، حدیث حسن و صحیح است که آن را راویان موثق و عالمان حجت روایت کرده‌اند. حافظ ابوعبدالله‌بن ماجه قزوینی در سنن خویش این حدیث را نقل کرده است».

اینکه گروهی از اهل مشرق زمینه قیام و حکومت حضرت را ـ با برپایی حکومت دینی ـ مهیا می‌سازند، از طریق راویان شیعه نیز نقل شده است، از جمله روایت ذیل:

«عن ابی خالد الکابلی عن ابی‌جعفر (ع) انه قال: کانی بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه فاذا رأوا ذلک و ضعوا سیو فهم علی عواتقهم فیعطون ما سألوه فلا یقبلونه حتی یقوموا و لا یدفعونها الا الی صاحبکم قتلاهم شهداء اما انی لو ادرکت ذلک لاستبقیت نفسی لصاحب هذا الامر» [10]

«ابو خالد کابلی، از امام محمد باقر (ع) روایت کرده است که فرمود: گویی می‌بینیم مردمی را که از مشرق قیام کرده‌اند، آنان حق را طلب می‌کنند و به آنها داده نمی‌شود. باز آن را طلب می‌کنند و به آنان داده نمی‌شود. هنگامی که وضع را چنین می‌بینند، شمشیرهاشان را برگردن (دشمنان)‌شان می‌گذارند، پس آنچه می‌خواهند به آنان داده می‌شود، ولی مقصود خود را هنوز برآورده نمی‌بینند و به قیام خود ادامه داده و شمشیرها و سلاح خود را زمین نمی‌گذارند، تا آنجا که همه آنها را در اختیار صاحب شما [یعنی مهدی موعود (ع)] و در یاری او قرار دهند. کشته شدگانشان شهیدند. آگاه باشید اگر من آن زمان را درک کنم، خود را برای صاحب این امر [یعنی امام زمان (س)] نگاه می‌دارم». [11]

* باب هفتم در بیان نمازگزاردن عیسی (ع)‌ با مهدی (ع)

«ابوهریرة قال: قال رسول‌الله (ص): کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم؟ هذا حدیث حسن صحیح متفق علی صحته من حدیث محمدبن شهاب الزهری رواه البخاری و مسلم فی صحیحهما». [12]

«ابو هریرة روایت کرده که رسول‌ خدا (ص) فرمود: چگونه‌اید هنگامی که پسر مریم، عیسی (ع) در میان شما فرود آید در حالی که امام شما [یعنی مهدی (ع)] از شماست؟!. [صاحب کفایة الطالب می‌گوید] این حدیث، حدیث حسن و صحیح است و بر صحتش اتفاق است و از جمله احادیث محمدبن شهاب زهری است. بخاری و مسلم آن را در صحیح‌های خود آورده‌اند».

* باب شانزدهم در بیان فرشته‌ای که با مهدی (ع) خروج می‌کند

«عن عبدالله‌بن عمر انه قال: قال رسول‌الله (ص): یخرج المهدی و علی رأسه ملک ینادی ان هذا المهدی فاتبعوه. هذا حدیث حسن روته الحفاظ الائمه من اهل الحدیث کأبی نعیم و الطبرانی و غیرهما». [13]

«عبدالله‌بن عمر گوید، رسول‌ خدا (ص) فرمود: خروج می‌کند مهدی در حالی که بر بالای سرش [یعنی از آسمان] فرشته‌ای ندا می‌کند: این است مهدی، پس از او تبعیت کنید. [صاحب کفایة‌الطالب می‌گوید] این حدیث، حدیث حسن است که حافظین برجسته حدیث مانند ابونعیم و طبرانی آن را نقل کرده‌اند».

* باب هفدهم در ذکر اوصاف جسمانی مهدی (ع)

«عن حذیفة انه قال: قال رسول‌الله (ص): المهدی رجل من ولدی لونه لون عربی و جسمه جسم اسرائیلی علی خّده الایمن خال کانه کوکب دری یملاالارض عدلا کما ملئت جورا یرضی بخلافته اهل الارض و اهل السماء و الطیر فی الجّو. هذا حدیث حسن رزقناه عالیا بحمدالله عن جمّ غفیر اصحاب الثقفی و سنده معروف عندنا». [14]

«حذیفه روایت کرده که رسول خدا (ص) فرمود: مهدی مردی است از فرزندان من، رنگش عربی و جسمش اسرائیلی است، در گونه راست او خالی است به مانند کوکب درخشان، زمین را پر از عدل می‌گرداند چنان که پر از ظلم شده است، اهل زمین و آسمان و پرندگان به خلافتش راضی می‌شوند. [صاحب کفایة‌الطالب می‌گوید] این حدیث، حدیث حسن است که به حمد خداوند به خوبی روزی ما شده از گروه زیادی از اصحاب ثقفی و سندش نزد ما شناخته شده است».

* باب نوزدهم در بیان چگونگی داندانهای مهدی (ع)

«عن عبدالرحمن بن عوف قال: قال رسول‌الله (ص): لیبعثنّ الله من عترتی رجلا افرق الثنایا اجلی الجبهة یملا الارض عدلا و یفیض المال فیضا. هکذا اخرجه الحافظ ابو نعیم فی عوالیه». [15]

«عبدالرحمن‌بن عوف گوید: رسول‌ خدا (ص) فرمود: هر آینه خداوند از عترت من مردی را مبعوث می‌کند که دندان‌های ثنایای او از یکدیگر جداست؛ پیشانی‌اش باز است، زمین را پر از عدل می‌کند و مال را چنان عادلانه تقسیم می‌کند که فقیری پیدا نمی‌شود. [صاحب کفایة الطالب می‌گوید] این حدیث را حافظ ابونعیم در عوالی خود نقل کرده است».

* باب بیست‌و‌پنجم در دلایل زنده بودن مهدی (ع)

«فی الدلالة علی کون المهدی حیا باقیا غیبته الی الان و لا امتناع فی بقائه بدلیل بقاء عیسی و الخضر و الیاس من اولیا‌ءالله تعالی و بقاء الدجال و ابلیس العین من اعداء‌الله تعالی و هؤلاء قد ثبت بقاؤهم بالکتاب و السنة و قداتفقوا ثم انکروا جواز بقاء المهدی لانهم انما انکروا بقائه من وجهین احدهما طول الزمان و الثانی انه فی سرداب من غیر ان یقوم احد بطعامه و شرابه و هذا ممتنع عادة…». [16]

«در دلایل اینکه مهدی از زمان غیبتش تاکنون زنده و باقی است: هیچ امتناعی در این بقاء و تداوم حیات نمی‌باشد، به دلیل آنکه عیسی (ع)، خضر (ع) و الیاس (ع) ـ که از اولیاء‌الله هستند ـ و نیز دجال و ابلیس لعین ـ که از دشمنان خدا به شمار می‌روند ـ تاکنون باقی [و زنده] هستند. و بقاء و طول عمر و حیات آنان با آیات قرآن و سنت ثابت گشته است و [عده‌ای از علماء] بر این امر اجماع‌نظر دارند، [اما] جواز بقاء حضرت مهدی را انکار نکرده‌اند به دو جهت: یکی طول زمان و دیگری وجود حضرت در سرداب بدون آنکه کسی به او آب و نانی بدهد و باقی بودن او در حالت گرسنگی و تشنگی به حسب عادی ممتنع است…».

مؤلف کفایه‌الطالب به تفصیل به ردّ این دو جهت از دیدگاه آیات و روایات می‌پردازد که مجال طرح و بررسی آن نیست. [17]

به هر روی، با توجه به روایات و احادیث فراوانی که در خصوص حضرت مهدی (ع) از طریق اهل سنت نقل شده است به خوبی می‌توان اذعان داشت که برادران سنی و مذاهب اسلامی غیر شیعی نیز به وجود، خصایص، ظهور و قیام حضرت ولی عصر (عج) باور و اعتقاد دارند، هر چند اعتقاد آنان در خصوص ولایت حضرت همچون اعتقاد شیعیان نیست.

———————–

پی‌نوشت‌ها:

1: «صحاح سته» یعنی صحیح‌های شش‌گانه که شش مجموعه بزرگ از کتب روایی اهل‌سنت است و از موثق و معتبرترین کتاب‌های آنان در زمینه حدیث به شمار می‌رود. این شش کتاب عبارتند از: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابوداود، سنن ابن ماجه، سنن نسایی و جامع ترمذی.

2: برای آشنایی با برخی از این منابع نگاه: الامام المهدی عنداله السنة، گردآوری فقیه ایمانی.

3: از جمله «ینابیع المودة» خواجه کلان قندوزی متوفی 1293ق؛ وی حنفی مسلک بوده و در دو جلد درباره ائمه (ع) از امام علی (ع) تا امام دوازدهم (حضرت مهدی علیه ‌السلام» ابواب گوناگونی عنوان کرده است.

4: بحارالانوار، ج 51، ص 85، ح 38

5: همان.

6: همان.

7: همان، ص 86

8: همان، ص 87

9: همان.

10: کتاب الغیبة للنعمانی، باب 20، ص 273، ح 50

11: امیدواریم که انقلاب اسلامی ایران که به دست بزرگ مردی چون حضرت امام «رضو‌ن‌الله تعالی علیه» در قرن معاصر به وقوع پیوست از مصادیق این حدیث بوده و زمینه‌ساز حکومت سراسر عدل مهدی موعود باشد.

12: بحارالانوار، ج 51 ص 88

13:همان، ص 95

14: همان.

15:همان، ص 96

16: همان، ص 97

17: نگاه: همان، ص 102 – 98

منبع : harimeyas.com


 
 
آیا اهل سنّت به امام مهدی ـ عج ـ اعتقاد دارند، چگونه؟ و تفاوت آنها با تشیّع در ا
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۱
 

پاسخ اول:

بعضی از اهل تسنّن به دلیل خوشبین نبودن به شیعه و احادیث شیعه گمان می کنند مهدویت و احادیث مهدی ساختگی است و می گویند احادیث مهدی در کتب صحاح اهل سنّت وجود ندارد و اگر هم باشد در کتاب هایی است که از نظر اعتبار ساقط می باشد و این شیعیان هستند که احادیث مهدی را در کتب خود آورده اند.

در پاسخ گفته می شود در عین حال که خفقان عمومی دوران بنی امیه و بنی عباس و دست های مرموز و مقتدر سیاست وقت و تعصبات شدید مذهبی اجازه نمی داده که اخبار مربوط به ولایت و امامت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ مورد مذاکره واقع شود و در کتب درج گردد لکن باز هم کتب اخبار اهل سنّت از احادیث مربوط به مهدی خالی نیست. احادیث زیادی از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ صادر شده که سنّی و شیعه آنها را نقل کرده اند و هر کس اگر در آنها دقّت کند، برایش روشن می شود که موضوع مهدی و قائم در زمان پیامبر اسلام امر مسلّمی بوده است. به طوری که این عقیده در بین مردم شایع بود که اصل آن را مسلّم دانسته و از فروعاتش بحث می کردند؛ گاهی می پرسیدند از چه نسلی به وجود خواهد آمد، گاهی از نام و کنیه اش سؤال می نمودند، گاهی می پرسیدند آیا مهدی و قائم یکی است یا نه، گاهی از علّت غیبت و وظایف آن امام جویا شدند. پیغمبر هم گاه و بی گاه از آن وجود مقدّس خبر می داد و می فرمود: مهدی موعود از نسل من و از فرزندان فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و حسین ـ علیه السّلام ـ به وجود خواهد آمد، گاهی نام و کنیه اش را بیان می داشت، گاهی علامات و مشخصات او را بیان می کرد، پس از وفات رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ مسئله ی مهدویت همواره بین اصحاب آن بزرگوار و تابعین مورد بحث بوده است.
در کتب صحاح اهل تسنّن ابوابی به نام مهدی ـ علیه السّلام ـ منعقد و احادیثی از پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده است از باب نمونه:
1. عبدالله از پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت کرده فرمود دنیا سپری نخواهد شد تا این که مردی از اهل بیت من که نامش نام من است بر عرب حکومت می کند.[1]
ترمذی بعد از نقل این حدیث می گوید این حدیث صحیح است و نیز می گوید در مورد مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ علی ابو سعید، ام سلمه و ابوهریره روایت از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل نموده اند:
ابو سعید از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت نموده که فرمودند زمین از ظلم و بیدادگری پر می شود پس مردی از اهل بیت من ظاهر شده هفت سال یا نه سال حکومت می نماید و زمین را از عدل و داد پر می کند.[2]
بسیاری از علمای اهل سنت احادیث مهدی را متواتر دانسته یا تواتر آنها را از دیگران نقل کرده اند و بدان اعتراضی ننموده اند مانند ابن حجر هیتمی در الصواعق المحرقه و شبلنجی در نور الابصار ابن صباغ در الفصول المهمه محمد الصبان در اسعاف الراغبین گنج شافعی در البیان شیخ منصور علی در غایة المأمول سویدی در سبائک الذهب و جمعی دیگر و همین تواتر ضعف سندی را که در بعضی از آنها موجود است جبران می کند.
به عنوان نمونه عسقلانی می نویسد خبر متواتر مفید یقین است و عمل به آن نیاز به بحث ندارد.[3]
سید احمد شیخ الاسلام و مفتی شافعی می نویسد احادیثی که در مورد مهدی وارد شده کثیر و متواتر است در بین آنها هم حدیث صحیح وجود دارد و هم ضعیف اما چون احادیث کثیرند و روات و نویسندگان آنها نیز زیادند بعض آن احادیث بعضی دیگر را تقویت می کند و بر روی هم مفید یقین می باشند.[4]

اما در مورد تفاوت آنان با تشیّع:
تنها تفاوتی که اهل سنت با شیعیان دارند این است که آنها نوعاً تولد حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ را انکار می کنند و می گویند شخصیتی که پیامبر اسلام از قیام او پس از غیبت خبر داده هنوز متولد نشده و در آینده تولد خواهد یافت.[5] اما شیعیان با تعلیل و براهین متقن معتقدند که امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ در سال 255 ه . ق از نسل امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ متولد گردیده و دارای دو غیبت صغری و کبری می باشد.[6]
اضافه بر دلایل تاریخی که بر تولد امام زمان وجود دارد اگر امام زمان متولد نشده و زنده نباشد نباید پیامبر اسلام می فرمود من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیه (یعنی هر کس بمیرد امام، زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلی مرده است."[7] زیرا با نبودن امام زمان چنین کلامی از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ غیر معقول است.
ثالثاً: تعداد قابل توجهی از اهل تسنن از مورخان و محدّثان آنها تولد حضرت را درکتب خود ذکر کرده و آن را یک واقعیت دانسته اند بعضی از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفی کرده اند.[8]
اهل سنت پس از اقرار به تولد و زنده بودن حضرت مهدی در اینکه از اولاد کیست اختلاف دارند:
بعضی می گویند، امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ از اولاد امام حسن مجبتی است.[9] ابن حجر در سرّ این می گوید امام حسن مجتبی به خاطر شفقت با امت خلافت را ترک کرد و با معاویه صلح کرد خداوند هم امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ را از اولاد او قرار داد و روایاتی را که می گوید مهدی از اولاد امام حسین ـ علیه السّلام ـ است را واهی شمرده و می گوید دلیلی بر این وجود ندارد.[10]
در پاسخ می گوئیم، این قول رد شده است زیرا ممکن است راوی یا ناسخ اشتباه کرده باشند زیرا حسن و حسین خیلی به هم نزدیک می باشند و قبلاً به دلیل نقطه نداشتن کلمات خیلی از این اشتباهات رخ می داده.
2ـ نسبت امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ به امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ مانند خود امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ به پیامبر می باشد که از طرف مادر به حضرت متصل می شود زیرا مادر امام محمّد باقر فاطمه دختر امام حسن مجتبی و همسر امام سجاد ـ علیه السّلام ـ می باشد. بنابراین می شود گفت از فرزندان امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ باشد هم از فرزندان امام حسین ـ علیه السّلام ـ و هیچ منافاتی هم با هم ندارند. و تعارضی بین آنها نیست. برای تأیید این مطلب روایاتی به این مضمون هم از علمای شیعه و هم از علمای اهل تسنن نقل شده است.[11]
اما مسئله صلح امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ با معاویه که اساس ظلم و در جامعه اسلامی بنا نهاد و هیچ گونه ربط منطقی با وجود امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ ندارد و نیز امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ عنوان پاداش و جایزه را ندارد که بر این صلح مترتب گردد. افزون بر این مطالب لازمه این سخن تأیید معاویه و دستگاه او از طرف خداوند می باشد که نتیجه آن محکومیت امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ است پس نباید پاداشی به آن مترتب گرددگذشته از اینها می تواند این حدیث جعلی و ساختگی باشد که ترمذی در کتاب خود آورده است. احادیث زیادی از این نمونه در کتاب او و سایر کتاب ها وجود دارد. به دلیل عنادی که با شیعیان داشته اند.


برای مطالعة بیشتر به کتاب های ذیل مراجعه شود:
1. دادگستر جهان، آیت الله امینی.
2. کتاب حکومت جهانی امام مهدی، آیت الله مکارم شیرازی.
3. نجم الثاقب در احوالات امام زمان مرحوم حاج میرزا حسین طبرسی نوری.
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: من و دوازده تن از فرزندانم و تو ای علی بند و قفل زمین هستیم (یعنی زمین به واسطه ما است که پا برجای ایستاده) به سبب ما خدا زمین را میخ کوبیده تا اهلش را فرو نبرد چون دوازدهمین فرزندم از دنیا برود زمین و اهلش را فرو برد و مهلت داده نشوند.[12]

پی نوشت :
[1] . صحیح ترمذی، ج 9، ب ما جاء فی المهدی، ص 74، ینابیع الموده، تألیف شیخ سلیمان، طبع سال 1380، ج 2، ص 180، البیان فی اخبار صاحب الزمان، تألیف محمد بن یوسف شافعی، طبع نجف، ص 57.
[2] . مسند احمد، ج 3، ص 28، در باب مسندات ابی سعید الخدری احادیثی راجع به مهدی ذکر شده، ینابیع الموده، ج 2، ص 227.
[3] . کتاب نزهة النظر تألیف احمد بن حجر عسقلانی، ط کراچی، ص 12.
[4] . کتاب فتوحات الاسلامیه، ط مکه، ط اولی، ج 2، ص 205.
[5] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احیاء کتب العربیه، 1960، ج 7، ص 94، و ج 10، ص 96.
[6] . این مطلب را همه علمای شیعه در کتب خود آورده اند به عنوان نمونه شیخ عباس قمی، در منتهی الآمال، علمای اهل سنت نیز این موضوع را نقل کرده اند مانند شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 3، ب 71، ص 82.
[7] . این حدیث به عبارات گوناگون نزدیک به 18 متن از علمای شیعه و سنی که همه از نظر مفهوم نزدیکند نقل شده و علمای اهل سنت آن را متواتر ذکر کرده اند و ناقلان از اهل تسنن فقط 70 مورد می باشد که به عنوان نمونه بعضی نقل می شود، 1ـ مسند ابو داوود، سلیمان بن داوود (طیالسی)، م 204. 2ـ نقض العثمانیه نیز از اسکافی ص 11 و 12 و به نقل ازابن ابی الحدید، ج 13، ص 242. 3ـ مسند احمد بن حنبل، م 241، ج 2، ص 83 و 154 و ص 111، از ابن عمر و ص 296 از ابوهریره.
[8] . ابن حجر هیثمی، در الصواعق المحرقه، ط 2، قاهره، 1358 ه . ق، ص 208، شبراوی الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم ، منشورات الرضی ، 1363 ه . ش. ص 179.
[9] . ترمذی، سنن.
[10] . صواعق المحرقه، همان.
[11] . حافظ ابو نعیم احمد بن عبدالله مناقب المهدی.
[12] . تاریخ یعقوبی، نجف منشورات، المکتبة الحیدریه، 1384 ه . ق، ج 2، ص 206.

 

 

پاسخ دوم:

اصل مسأله مهدویت از مسلمات دین اسلام است و اختصاص به مذهب شیعه ندارد بلکه بالاتر از آن اعتقاد به ظهور منجی عقیده ای است که در کیش های آسمانی یهودیت و زردشتی و مسیحیت به عنوان یک اصل مسلم قبول شده حتی در آیین هندی و بودایی در این زمینه مطالبی نقل شده که جهت تحقیق کامل در این زمینه می توانید به کتاب خورشید مغرب اثر استاد محمد رضا حکیمی و یا سلسله مباحث امامت و مهدویت آیت الله صافی گلپایگانی مراجعه بفرمایید.
اما مسأله تولد امام زمان(عج) چنانچه علماء شیعه اجماع دارند که امام زمان(عج) متولد شده و به صورت کامل تاریخ تولد و مکان تولد حضرت را ضبط نموده اند [در این رابطه ر.ک: نوید امن و امان، آیت الله صافی، بخش چهارم].
علماء اهل تسنن هم بجز عده انگشت شماری تصریح به تولد حضرت نموده اند و در این زمینه کتاب هایی نوشته اند و به مخالفت با معدودی که تولد حضرت را انکار کرده اند پرداخته اند که آیت الله صافی در کتاب منتخب الاثر، فصل سوم جمع بسیاری از علماء اهل سنت که قائل به امامت و حیات حضرت بوده اند را ذکر نموده و در کتاب نوید امن و امان به 106 نفر از علماء اهل تسنن که در رابطه با حضرت کتاب نوشته اند اشاره فرموده و می فرماید گروه بسیاری از مشاهیر علمای اهل سنت نیز ولادت آن حضرت و شرح تفصیلات آن را در کتب ذکر نموده و بعضی به امامت و مهدویت آن سرور اقرار و اشعار بلند به زبان عربی و فارسی در مدح او سروده اند و حتی مدعی شرفیابی به حضور اقدس و استماع حدیث از حضرتش شده اند و بعد از این عبارت ایشان 77 تن از مشاهیر علماء اهل سنت را که تصریح به این مطلب کرده اند نام می برد (نوید امن و امان، ص 238).
و در کتابی که علماء اهل تسنن اختصاصا درباره حضرت مهدی(عج) نوشته اند که استاد حکیمی به نوزده اثر از بهترین این آثار اشاره دارد آشکارا تصریح به ولادت حضرت شده که به چند مورد اشاره می کنیم:
ابن حجر هیثمی شافعی می گوید: ابوالقاسم محمد الحجه عمر او پس از درگذشت پدرش پنج سال بود خداوند در همین عمر به او حکمت ربانی عطا کرد (المهدی الموعود، ج 1، ص 200).
صدرالدین قونوی می گوید: پس از مرگ من آنچه از کتاب هایم که درباره طب و حکمت است و همچنین کتاب های فلسفه و فلاسفه همه را بفروشید و پول آن را به فقراء صدقه بدهید ... و در شب اول مرگ من هفتاد هزار بار کلمه توحید را بخوانید و سلام مرا به مهدی برسانید (الامام الثانی عشر، ص 78).
و صدها عبارت دیگر مانند این عبارات در کتب اهل سنت می توان پیدا کرد که برای رعایت اختصار صرفنظر می کنیم و اگر مائل باشید در این رابطه شناخت کامل و همه جانبه ای داشته باشید بسیار مناسب است به پنج اثر که توسط علماء بزرگ شیعه با استفاده از کتب و مدارک اهل سنت نوشته شده، مراجعه بفرمایید:
1. کتاب المهدی، آیت الله سید صدرالدین صدر
2. منتخب الاثر، آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی
3. المهدی الموعود المنتظر، نجم الدین جعفر العسکری
4. الامام الثانی عشر، سید محمد سعید موسوی هندی
5. المنتظر علی ضوء حقائق العامه، محمد حسین الادیب عراقی
اما درباره این که آنها حضرت را امام می دانند یا خیر باید گفت این مسأله اختصاص به حضرت حجت ندارد و این مسأله در رابطه با همه ائمه(ع) مطرح است و آنها مسأله امامت را قبول دارند و تصریح به امامت ائمه 12 گانه هم دارند و در این زمینه روایات زیادی در کتب آنها به امامت ائمه 12 گانه ذکر شده حتی حمیدی یکی از علماء اهل تسنن این حدیث را از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده که : «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه؛ هر کس از دنیا برود و امام عصر خود را نشناسد با مرگ جاهلیت از دنیا رفته» (کشف الاستار، ص 78).
فخر رازی عالم بزرگ و متعصب اهل سنت می گوید پیامبر فرمود «من مات و لم یعرف امام زمانه فلیمت ان شاء یهودیا و انشاء نصرانیا» (المسائل الخمسون، ص 384).
لکن نگرش و تصریح که آنها از امامت دارند با شیعه متفاوت است آنها امامت را از فروع دین دانسته و یک مقام ظاهری در حد ریاست حکومت که تبعا می تواند از سوی مردم برگزیده شود و نیاز به تعیین از جانب خداوند و عصمت و مصونیت از خطا و گناه در آن لازم نیست می دانند، لذا یکی از علماء اهل تسنن امامت را اینگونه معنا می کند: «الامامه رئاسه عامه فی امور الدین والدنیا خلافه عن النبی؛ امامت ریاست و سرپرستی عمومی در امور دین و دنیا به عنوان جانشینی از پیامبر است» (شرح تجرید فاضل قوشجی، ص 472).
و ابن خلدون در مقدمه معروفش همین معنا را دنبال کرده (مقدمه ابن خلدون، ص 191).
اما به عقیده شیعه امامت چیزی فراتر از ریاست و حکومت بر مردم است و تمام وظائف و خصایص انبیاء (به جز دریافت وحی) برای امامان ثابت است و به همین دلیل شرط عصمت در امام نیز لازم است و چون بجز خداوند متعال کسی از عصمت مطلق خبر ندارد انتصاب و تعینش باید از جانب خداوندباشد و جزء اصول دین محسوب می شود.
علامه طباطبایی در این زمینه می فرماید: شیعه از راه بحث و کنجکاوی ... به این نتیجه می رسد که از ناحیه پیامبر اکرم نص کافی در خصوص تعیین امام و جانشین پیغمبر رسیده است آیات و اخبار متواتر قطعی مانند آیه ولایت و حدیث غدیر و حدیث سفینه و حدیث ثقلین و حدیث حق و حدیث منزلت و حدیث دعوت عشیره اقربین و غیر اینها به این معنی دلالت دارند ولی نظر به پاره ای دواعی تأویل شده و سرپوش روی آنها گذاشته شده (شیعه در اسلام، ص 112).
و جناب دکتر سید عبدالرضا حجازی در کتاب اصول عقاید اسلامی پنجاه و پنج دلیل بر حقانیت ادعاء شیعه در این زمینه بیان می کند (اصول عقاید اسلامی، ص 502 تا 527).
و مهمتر از آن عالم بزرگ علامه امینی در کتاب گرانسنگ 11 جلدی الغدیر با استناد به منابع خود اهل سنت دعاوی شیعه را در این زمینه به نحو کامل اثبات نموده که این مسأله دامنه ای وسیع دارد که فقط بذکر این نکته بسنده می کنم که به گفته خود فخر رازی که از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده امامتی که عدم شناخت آن موجب می شود انسان به مرگ جاهلیت یا نصرانیت یا یهودیت از دنیا برود یقینا مقامی والاتر از یک خلافت ظاهری و حکومت است که حتی معاویه ها و حجاج ابن یوسف ثقفی ها به آن رسیدند. ولی با این حال این سخن بدین معنا نیست که امامیه غالبشان خود را در مسأله امامت کافر بدانند بلکه آنها تمام فرق مسلمین را مسلمان می شمارند و همچون یک برادر اسلامی به آنها نگاه می کنند هر چند عقیده آنها را در مسأله امامت نمی پذیرند و مناسب است شما جهت تکمیل تحقیقات در این زمینه به آثار پرباری که در این زمینه نوشته شده که به بعضی از آنها اشاره می کنم مراجعه فرمایید:
1.سلسله مباحث امامت و مهدویت، آیت الله صافی
2.امامت ، آیت الله امینی
3.اصول عقاید اسلامی، دکتر سید عبدالرضا حجازی
4.خلافت و ولایت از نظر قرآن و سنت نشریه حسینیه ارشاد
5.امامت و رهبری، محمد حسین مختاری مازندرانی

 

 

اهل سنت نیز به مهدویت معتقدند، اما می گویند امام زمان (علیه السلام) هنوز به دنیا نیامده است! چگونه می توان به آنها اثبات نمود؟

پاسخ سوم:
اگر چه پاسخ های عقلی و حلی بسیار عقلی، منطقی و زیبایی وجود دارد و از جمله آن که خداوند متعال به هنگام خلق حضرت آدم (ع) فرمود که اراده کرده است روی زمین «خلیفه» بگذارد و لذا هیچ گاه زمین خدا از خلیفه ای که او منصوب نموده باشد خالی نمانده و نخواهد ماند – محال است حجت خدا در میان مردم نباشد و مردم حتی یک لحظه سر خود رها شده باشند – سلسله اسباب و علل ایجاب می نماید که واسطه ی فیض و انسان کامل همیشه و در هر زمان وجود داشته باشد – علت اصلی آن که امام حسن عسکری را در منطقه ی نظامی اسکان دادند و به همین دلیل به «عسکری» ملقب شد، اطلاع حکومت وقت از اصل و نسب امام زمان (ع) بود. آنها می دانستند که مهدی (عج) فرزند ایشان خواهد بود. لذا ایشان را در منطقه ی عسکریه ی اسکان دادند تا مراقبت کنند فرزندی از ایشان متولد نشود و ... . و از جامع ترین پاسخ های عقلی و حلی، حدیث معروف پیامبر اکرم (ص) است مبنی بر «وَمَنْ مَاتَ وَ لَم یَعرف امام زمانه مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً» یعنی: «هر کس بمیرد و امام زمان خودش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت (غیر مسلمان) مرده است» که مورد قبول و استناد اهل تشیع و تسنن می باشد (و اهل تسنن حدیث: «وَمَنْ مَاتَ وَلَیْسَ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً – هر کس بمیرد و بیعت [امامی] بر گردنش نباشد به مرگ جاهلیت مرده است» را نیز بسیار آورده اند، خود بهترین دلیل بر تولد ایشان است. چرا که اگر در هر زمان و عصری امام زمانی بناشد، مردم کدام امام را بشناسند که به مرگ جاهلیت از دنیا نروند؟! و اگر قرار بود که در هر عصری امام زمان زنده ای وجود نداشته باشند، چرا ایشان این حدیث را فرمودند؟!
اما از آن جا که به طور معمول اهل سنت دلایل عقلی و حلی را نمی پسندند، لازم است پاسخ و روشنگری برای آنها به صورت نقضی و با ذکر روایات معتبر در اسناد خودشان صورت بپذیرد.
اگر چه بسیاری از اهل سنت تولد و وجود امام زمان (عج) را نمی پسندند، چرا که سبب می شود به بسیاری از باورها و تعاریف دیگر آنها در زمینه های متفاوت خدشه وارد شود، اما اسناد معتبر مسلمانان اهل سنت، به این مهم اذعان دارد:
همین که در برخی از روایت اهل سنت، حضرت مهدی (عج) فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام و در برخی دیگر فرزند امام حسین علیه اسلام خوانده شده است. معلوم است که به تولد ایشان اقرار دارند.
- ابن حجر در سرّ این مطالب می گوید: امام حسن مجتبی(ع) به خاطر شفقت با امت خلافت را ترک کرد و با معاویه صلح نمود، خداوند هم امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ را از اولاد او قرار داد و روایاتی را که می گوید، مهدی از اولاد امام حسین ـ علیه السّلام ـ است واهی شمرده و می گوید: دلیلی بر این وجود ندارد. (ترمذی، سنن و صواعق المحرقه).
- عبدالوهاب شعرانی به نقل از علمای به نام اهل تسنن می نویسید: «مهدی، فرزند حسن عسکری است که در نیمه¬ی شعبان سال دویست و پنجاه و پنج هـ . ق متولد شد و زنده باقی خواهد ماند تا با عیسی علیه السلام ظهور کند و اکنون که سال نهصد و پنجاه و هشت هجری است، هفتصد و سه سال از عمر شریف او می¬گذرد» (الیواقیت و الجواهر – در شرح آرای اکابر اهل تسنن)
- شعرانی در مبحث «اشراط الساعه» و ظهور حضرت مهدی (عج) و در مواضع دیگر چنین میگوید: «...عبارت محی‏الدین در باب 366 از فتوحات این است: « بدانید که خروج مهدی (عج) حتمی است و او از عترت رسول الله است و از فرزندان فاطمه (ع) می‏باشد و جد او حسین بن علی (ع) و پدر او حسن عسگری فرزند امام محمد علی نقی (با نون) فرزند محمد تقی (با تاء) فرزند امام علی‏الرضا فرزند امام موسی الکاظم فرزند امام جعفرالصادق فرزند امام محمد الباقر فرزند امام زین‏العابدین علی فرزند حسین فرزند امام علی‏بن ابیطالب علیهم السلام می‏باشد.»
آیت الله جوادی آملی در این مورد در کتاب آوای توحید می نویسند: « این گونه دقیق ضبط کردن و « نقی» با نون را از «تقی» با تا، جدا ساختن برای صیانت افکار مذهبی است؛ در حالی که در کتاب فتوحات کنونی اثری از این عبارت ها نیست، بلکه فقط یک جمله گمراه کننده دارد که :« جده حسن بن علی!» و شعرانی این مطلب را در سال 958 نوشته و چنین می گوید : « عمر شریف حضرت مهدی (ع) در این تاریخ 706 سال می باشد».
- محمد بن طلحه شافعی: ابوالقاسم محمد بن الحسن در سال 258 در سامره متولد شد .نام پدرش حسن خالص است. و حجت و خلف صالح و منتظر از القاب اوست. (مطالب السوال ط سال 1287 ه ص89)
محمد بن یوسف: (در مورد امام حسن عسکری می نویسد) فرزندی جز محمّد نداشت و گفته شده که او همان امام منتظرست. (کفایت الطالب ص312)

 

منابع:

سایت راسخون


 
 
اثبات وجود امام زمان(عج) برای اهل سنّت
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۱
 

پرسش: چگونه می توان وجود
مهدی موعود را برای برادران اهل سنّت اثبات نمود؟

پاسخ:

در
این که مهدی موعود ظهور خواهد کرد، بین شیعه و سنّی اختلافی نیست. متعاقباً روایات
این مطلب را از کتب اهل سنّت ذکر خواهیم نمود.

همچنین شک نیست که مهدی موعود بر امّت رسول خدا(ص) امامت خواهد داشت؛ و
رسول خدا(ص) به اطاعت او فرمان داده است. پس او جزء خلفای رسول الله(ص) می باشد؛ و
می آید تا دین او را احیاء کند. این معنا نیز از روایاتی که خواهیم آورد به وضوح
پیداست. او کسی است که طبق روایات اهل سنّت، عیسی مسیح(ع) به او اقتدا خواهد نمود.
پس یقیناً او یک رهبر عادی عرفی نیست.

از
طرف دیگر، رسول خدا(ص) به صراحت فرموده اند که خلفای حضرتش دوازده نفر خواهند بود؛
نه بیش و نه کم. روایات این مطلب را هم از منابع اهل سنّت، متعاقباً بیان خواهیم
نمود.

کار هدایت اوّلین خلیفه رسول خدا(ص) بعد از وفات حضرتش شروع می شود؛ و
یکی بعد از دیگری می آیند تا نوبت به خلیفه دوازدهم برسد. لکن آن خلیفه دوازدهم که
مهدی موعود می باشد، هنوز قیام نکرده است.

از
طرف دیگر، شیعه و سنّی قائل به وجوب وجود امام می باشند؛ و قبول دارند که امّت
هیچگاه بی امام نمی تواند باشد؛ و تا قیامت خلفای رسول خدا به عنوان امام در میان
امّت خواهند بود. حدیث نبوی مشهور نیز مؤید این معناست که: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً
جَاهِلِیَّة
ــ هر کس بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد با مرگ جاهلیت
مرده است.»

از
زمان پیامبر(ص) حدود هزار و چهارصد سال گذشته است؛ و در این مدّت طبق روایت نبوی،
نباید بیش از دوازده خلیفه باشند.

و
می دانیم که هیچ خلیفه ای تاکنون عمر طولانی نداشته است.

پس
یا آخرین آنها عمری طولانی کرده یا یکی از خلفای میانی عمر طولانی دارد. دومی نه
سندی دارد و نه قائلی که اعتقادات درست داشته باشد. لذا دومی درست خواهد بود که
مدّعای شیعه است و صدها روایت معتبر در منابع شیعه بر آن دلالت دارند.

 

ـ
امّا روایاتی که در ضمن استدلال به آن اشاره نموده و قولشان را دادیم.


قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم: «لو لم یبق
من الدنیا إلا یوم لطوله اللّه عز و جل حتى یملک رجل من أهل بیتى یملک جبل الدیلم و
القسطنطینیة.
ــ اگر از دنیا نمانده باشد مگر یک روز، خدای عزّ و جلّ آن
را روز را طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من ملک و سلطنت یابد. او بر کوه دیلم
(البرز) و قسطنطینیه سلطه پیدا می کند.»[1]

این روایت، صراحت دارد که موعود آخر الزمان از نسل پیامبر (ص)
است.


قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم: «المهدى منا
أهل البیت یصلحه اللّه فى لیلة
ـ مهدی از ما اهل بیت است، که خدا کار او
را در یک شب درست می کند.»[2]

در
این حدیث که رئیس حنبلی ها نقل نموده و در معتبرترین کتب اهل سنّت؛ یعنی صحیح بخاری
نیز آمده، مهدی جزء اهل بیت شمرده شده است.


«عن عبد اللّه قال: بینما نحن عند رسول اللّه صلّى اللّه
علیه (و آله) و سلم إذا أقبل فتیة من بنى هاشم فلما رآهم النبى صلّى اللّه علیه (و
آله) و سلم اغرورقت عیناه و تغیر لونه قال: فقلت: ما نزال نرى فى وجهک شیئا نکرهه،
فقال:إنا أهل بیت اختار اللّه لنا الآخرة على الدنیا، و إن أهل بیتى سیلقون بعدى
بلاء و تشریدا و تطریدا حتى یأتى قوم من قبل المشرق معهم رایات سود فیسألون الخیر
فلا یعطونه فیقاتلون فینصرون فیعطون ما سألوا فلا یقبلونه حتى یدفعوها إلى رجل من
أهل بیتى فیملأها قسطا کما ملأوها جورا، فمن أدرک ذلک منهم فلیأتهم و لو حبوا على
الثلج
ــ «عبد الله» روایت مى کند، هنگامى که حضور رسول خدا صلّى اللّه
علیه و آله شرفیاب بودیم، گروهى از جوانان بنى هاشم از آنجا عبور مى کردند، همین که
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آنها را دید، دیدگانش اشک آلود شد و رنگ چهره
مبارکش تغییر کرد. عرض کردیم: یا رسول الله! آرزو مى کنیم که هرگز چهره شما را
غمناک و متأثر نبینیم! فرمود: ما خاندانى هستیم که خداى تعالى آخرت را به جاى دنیا
براى ما برگزیده است؛ و من یقین دارم پس از درگذشت من، اهل بیتم گرفتار شکنجه امّتم
قرار مى گیرند، طوری که آنها را از پاى درمى آورند و از شهرى به شهرى و از مکانى به
مکان دیگر، آواره  مى سازند. و این رفتار را همواره ادامه مى دهند تا هنگامى که
مردمى از جانب مشرق با پرچمهاى سیاه ظهور مى کنند، اینان از مردم درخواست خیر مى
کنند. مردم به آنها پاسخ درستى نمى دهند در نتیجه با آنها نبرد مى کنند و پیروز مى
شوند. و آنچه را خواسته اند به آنها مى دهند لیکن آنها نمى پذیرند و بدین حال به سر
مى برند تا اختیارات کامل را در دست مردى از اهل بیت من قرار دهند. او هم به حسب
وظیفه اى که دارد با مخالفان نبرد مى کند تا دنیا را همانطور که بى عدالتى فراگرفته
است، از عدل و داد لبریز سازد.اینک کسى که آنها را دریابد دست از دامن آنها برندارد
هر چند هم در شدت سرما و ناراحتى باشد.»[3]

در
این روایت، که به خاطر اشاره به مظلومیت اهل بیت (ع)، نقل آن از سوی برادران اهل
سنّت بسیار عجیب می باشد، به صراحت بیان شده که موعود نهایی از اهل بیت (ع) می
باشد. ضمناً منظور از «جانب مشرق» در این روایات، طبق آنچه در دیگر روایات وارد
شده، منطقه خراسان می باشد؛ که قیام آنها پیش در آمد قیام امام زمان (ع) خواهد
بود.


«عن النبى صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: لو لم یبق من
الدهر إلا یوم لبعث اللّه رجلا من أهل بیتى یملأها عدلا کما ملئت جورا.

ــ اگر از روزگار، جز یک روز باقى نمانده باشد، خداى تعالى مردى از اهل بیت مرا
برمى گمارد تا دنیا را پر از عدل و داد نماید، همانطور که پر از ظلم و جور شده
است.»[4]

در
این روایت نیز موعود بشریت جزء اهل بیت معرّفی شده است.


«عن أبى سعید الخدرى قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه
(و آله) و سلم: لا تقوم الساعة حتى تملأ الأرض ظلما و جورا و عدوانا ثم یخرج من أهل
بیتى من یملأها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و عدوانا، قال: هذا حدیث صحیح على شرط
الشیخین
ــ «ابو سعید خدرى» از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت مى
کند که قیامت برپا نمى شود مگر زمانیکه روى زمین لبریز از ظلم و جور و عداوت و
دشمنى شود، آنگاه شخصى از خاندان من قیام مى کند که روى زمین را لبریز از عدل و داد
مى سازد، در حالیکه پر از ظلم و عداوت شده است.» «حاکم نیشابوری» گوید: این حدیث
طبق نظر «مسلم» و «بخارى» صحیح است.»[5]


قال رسول الله (ص) : «کیف أنت یا عوف إذا افترقت الأمة على
ثلاث و سبعین فرقة واحدة منها فى الجنة و سائرهن فى النار ؟ قلت متی ذلک یا رسول
الله ؟ قال اذا کثرت الشرط و ملکت الاماء و قعدت الجُمَلا علی المنابر و اتخذ
القرآن مزامیراً و زخرفت المساجد و رفعت المنابر و اتخد الفیء دولا و الزکاة مغرماً
و الامانة مغنماً و تفقه فی الدین لغیر الله و اطاع الرّجل امرأته و عق امّه و اقصی
ابه و لعن آخر هذه الامّة اولها و ساد القبیلة فاسقهم و کان زعیم القوم ارذلهم و
اکرم الرّجل اتقاء شره، فیومئذ یکون ذاک فیه. یفزع الناس یومئذ الی الشام و الی
مدینة یقال له دمشق، من خیر مدن الشام؛ فتحصنهم من عدوهم، قیل: و هل تفتح الشام؟
قال بلی وشیکاً، تقع الفتن بعد فتحها ثم تجئ فتنة غبراء مظلمة ثم تتبع الفتن بعضها
بعضا حتى یخرج رجل من أهل بیتى یقال له المهدى فان أدرکته فاتبعه و کن من
المهتدین.
ـ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به «عوف»، فرمود: اى
عوف! چگونه خواهى بود زمانی که امّتم به هفتاد و سه فرقه تقسیم شوند؛ که فقط یک
فرقه از آنها بر حق  و اهل بهشتند و مابقى ـ هفتاد و دو فرقه دیگر ـ بر باطل و اهل
دوزخ اند؟ گفتم: کی چنین خواهد شد ای رسول خدا؟ فرمود: آنگاه که شرط بندی رایج شود؛
و بردگان حاکم شوند؛ و گردن کلفتها بر منبر[6] می نشینند؛ و قرآن را تبدیل به موسیقی می کنند؛ و
مساجد طلاکاری می شوند؛ و منبرها بلند ساخته می شوند؛ و اموال عمومی را مال شخصی
خود می کنند؛ و زکات دادن را غرامت (پل زور) می شمارند؛ و امانت را غنیمت بر می
دارند؛ و در دین ژرف نگری می شود، امّا به خاطر خدا؛ و مرد از زن خود اطاعت می کند،
عاقّ مادر خود می شود و پدر خود را می راند؛ و آخر این امّت، پیشگامان آن را لعن می
کنند؛ و فاسق قبیله بزرگ آن می گردد؛ و پستترین قوم، حاکم آنها می شود؛ و
بزرگوارترین مردان اهل طمع و حرص دانسته می شوند؛ در چنین موقعی آن اتّفاق خواهد
افتاد. در چنان روزی مردم به سوی شام و شهری به نام دمشق پناه می برند، که از
بهترین شهرهای شام است؛ پس آن شهر آنها را از دشمنانشان پناه می دهد. گفته شد:آیا
شام فتح می شود؟ فرمودند: بلی به زودی. بعد از فتح آن فتنه ها بلا می گیرد؛ سپس
فتنه ای سخت و تاریک می آید؛ سپس فتنه ها پشت سر هم ظاهر می شوند تا این که مردی از
اهل بیت من قیام می کند که او را مهدی گویند. پس اگر او را درک نمودی پیرویش کن تا
از هدایت یافتگان باشی.»[7]

در
این حدیث منقول از اهل سنّت، افزون بر این که نام موعود آخر الزمان با عنوان مهدی
برده شده، و تصریح گردیده که او از اهل بیت (ع) می باشد، بیان شده که مسلمین به
هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهند شد و تنها یک فرقه از آنها بر حقّ است؛ که آنها در
ارتباط با مهدی موعود هستند. افزون بر این مطالب، اوضاع جهان در زمان ظهور مهدی
موعود نیز بیان شده است. البته دقّت شود که این اوصاف، اوّلاً مربوط به کلّ جهان آن
روز می شود نه یک منطقه خاصّ. ثانیاً این اوصاف عمومیت دارند نه کلّیت؛ یعنی اکثراً
چنین خواهد بود نه همه جا و در مورد همه کس. عملاً نیز مشاهده می فرمایید که بسیاری
از این علائم، در دنیای امروز تحقّق یافته اند. مثلاً اکثر حاکمان دنیا، جزء بدترین
مردمان عصر می باشند؛ یا اطاعت از زن در اکثر مردان دیده می شود؛ یا اکثر قضات
دنیا، اهل عدالت نیستند؛ یا قرآن کریم، بیشتر به عنوان زینت مجالس و برای فخر فروشی
خوانده می شود نه برای درس گرفتن از آن؛ یا برخی به اصطلاح روشنفکران مسلمان
امروزی، پیشگامان اسلام و حتّی اهل بیت (ع) را متّهم به جهل و بی تمدّنی و امثال می
کنند.


«عن أبى أیوب الأنصارى قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه
(و آله) و سلم لفاطمة سلام اللّه علیها: نبینا خیر الأنبیاء و هو أبوک، و شهیدنا
خیر الشهداء و هو عم أبیک حمزة، و منا من له جناحان یطیر بهما فى الجنة حیث شاء و
هو ابن عم أبیک جعفر، و منا سبطا هذه الأمة الحسن و الحسین و هما ابناک، و منا
المهدى
  ــ «ابو ایوب انصارى» روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه
علیه و آله خطاب به فاطمه زهرا علیها السّلام، فرمود: پیغمبر ما، بهترین پیغمبران
است و او پدر تو است و شهید ما، بهترین شهیدان است و او «حمزه»، عموى پدر تو است. و
از ما خانواده بزرگوارى است که خداى تعالى دو بال به او مرحمت فرموده است تا در
بهشت به هر کجا که بخواهد پرواز نماید و او «جعفر»، پسر عموى تو است. و از خاندان
ما دو سبط این امت حسن و حسین علیهما السّلام هستند که دو فرزند تو باشند و مهدى از
خاندان ماست.»[8]


«عن أم سلمة قالت: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله)
و سلم یقول: المهدى من عترتى من ولد فاطمة
ــ ام سلمه ـ همسر پیامبر ـ
روایت مى کند که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که مى فرمود: مهدى، از
عترت من و از فرزندان فاطمه است.»[9]


باز فرمود: «إبشرى یا فاطمة فان المهدى منک ــ مژده باد
تو را، اى فاطمه! که مهدى، از وجود تو است.»
[10]

10ـ «عن حذیفة إن النبى صلّى اللّه علیه (و آله)
و سلم قال: لو لم یبق من الدنیا إلا یوم واحد لطول اللّه ذلک الیوم حتى یبعث رجلا
من ولدى اسمه کاسمى، فقال سلمان: من أى ولدک یا رسول اللّه؟ قال: من ولدى هذا و ضرب
بیده على الحسین علیه السلام.
ــ «حذیفه» روایت مى کند که رسول اکرم
صلّى اللّه علیه و آله که فرمودند: اگر از عمر دنیا، جز یک روز باقى نمانده باشد،
خداى  تعالى همان یک روز را آنقدر طولانى مى فرماید، تا مردى از فرزندانم را که هم
اسم من است برانگیزد. «سلمان» پرسید: مهدى از کدامیک از فرزندان شماست؟ فرمود: از
این فرزندم و دست مبارک را به شانه حسین علیه السلام نواخت.»[11]

11ـ «عن على بن الهلالى عن أبیه قال: دخلت على
رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم فى الحالة التى قبض فیها فاذا فاطمة سلام
اللّه علیها عند رأسه فبکت حتى ارتفع صوتها فرفع صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم
طرفه الیها (إلى أن قال) یا فاطمة و الذى بعثنى بالحق إن منهما یعنى من الحسن و
الحسین علیهما السلام مهدى هذه الأمة إذا صارت الدنیا هرجا و مرجا و تظاهرت الفتن و
تقطعت السبل و أغار بعضهم على بعض فلا کبیر یرحم صغیرا و لا صغیر یوقر کبیرا فیبعث
اللّه عز و جل عند ذلک من یفتح حصون الضلالة و قلوبا غلفا یقوم بالدین فى آخر
الزمان کما قمت به فى أول الزمان و یملأ الأرض عدلا کما ملئت جورا، قال: خرجه
الحافظ أبو العلاء الهمذانى.
ــ «على بن هلالى» از پدرش روایت مى کند،
هنگامى که رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله آخرین روزهاى آخر عمر خود را سپرى مى
کرد و سرانجام هم درگذشت، حضور مبارکش شرفیاب شدم و این در حالى بود که فاطمه علیها
السّلام در بالاى سر مبارک نشسته بود، و از این که پدر ارجمندش در حال جان دادن بود
بلند مى گریست، چنانکه صداى گریه اش به گوش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رسید.
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سر برداشت و نگاهى به فاطمه علیها السّلام کرد (تا
آنجا که فرمود) اى فاطمه! به خدایى که مرا به راستى فرستاده است، مهدى این امّت، از
نسل حسن و حسین علیهما السّلام است. و فرمود: زمانی که در دنیا هرج و مرج به وجود
بیاید و آتشهاى فتنه گرى از هر سو زبانه بکشند و راهها بسته شوند و مردم علیه
یکدیگر دست چپاول دراز کنند، چندان که کوچک به بزرگ احترام نگذارد و بزرگ به کوچک
رحم ننماید، در آن هنگام است که خداى عزّ و جلّ کسى را برمى گمارد که حصارهاى
گمراهى را ویران کند و دلهاى تاریک از دشمنى خدا و رسول و اولیاى او را از آلودگى
پاک کرده و روشن گرداند. آرى، او در آخر الزّمان پیکره دین را استوار مى دارد،
همانطور که من در اوّل بعثت به پایدارى آن همّت گماشتم؛ و زمین را پر از عدل و داد
مى کند، همانگونه که پر از ظلم و جور شده است.»[12]

12ـ رسول خدا فرمود: «یلتفت المهدى علیه السلام
و قد نزل عیسى بن مریم علیه السلام کأنما یقطر من شعره الماء فیقول المهدى علیه
السلام: تقدم فصلّ بالناس، فیقول: إنما أقیمت الصلاة لک، فیصلّى خلف رجل من
ولدى
  ــ هنگام ظهور حضرت مهدى (عج)، حضرت عیسى بن مریم علیهما السّلام،
از آسمان فرود مى آید در حالیکه به نظر مى رسد از موهایش قطرات آب مى ریزد، سپس
حضرت مهدی (عج) پیشنهاد مى کند که جلو بایستید تا مردم نماز خود را با اقتداى به
شما به جاى آورند. حضرت عیسى علیه السلام مى فرماید: همانا نماز فقط برای تو برپا
شده است. پس عیسى علیه السلام پشت سر مردى از فرزندان من نماز مى گزارد.»[13]

13ـ رسول خدا فرمودند: «منا الذى یصلّى عیسى بن
مریم خلفه
  ــ از ماست کسى که عیسى بن مریم علیهما السّلام پشت سراو
نماز مى خواند و به وى اقتدا مى کند.[14]

14ـ «عن جابر بن عبد اللّه قال: قال رسول اللّه
صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم: یخرج الدجال فى خفقة من الدین و إدبار من العلم
(إلى أن قال) فاذا هم بعیسى بن مریم فتقام الصلاة فیقال له: تقدم یا روح اللّه
فیقول: لیتقدم إمامکم فلیصل بکم
ــ «جابر بن عبد الله» روایت مى کند که
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: زمانیکه دین اسلام به حالت خفقان درآید و
علم و دانش الهى بر مردم پشت کند، «دجّال» خروج مى کند (تا آنجا که مى گوید) عیسى
علیه السلام نازل مى شود، در حالیکه صفهاى جماعت منعقد شده و مردم آماده برپایى
نماز هستند، به آن حضرت مى گویند: یا روح الله! جلو بایستید تا در نماز به شما
اقتدا کنیم. مى فرماید: امام شما باید جلو قرار بگیرد تا شما به او اقتدا کنید.»[15]

اینها اندکی از فراوان احادیث اهل سنّت در باب مهدی موعود است که از
رسول خدا نقل نموده اند؛ که همگی ثابت می کنند: اوّلاً موعود آخر الزّمان مهدی است.
ثانیاً مهدی از اولاد رسول خداست. ثالثاً عیسی مسیح نیز در زمان ظهور در رکاب آن
حضرت و تابع ایشان خواهد بود. و به وضوح از این روایات پیداست که او امام امّت
پیامبر است و اطاعتش واجب می باشد.

احادیث دوازده
خلیفه

احادیث فراوانی از اهل سنّت نقل شده که رسول خدا (ص) فرموده اند: تعداد
جانشینان من دوازده نفر می باشند؛ و تا کنون جز شیعه دوازده امامی نتوانسته است
دوازده خلیفه برای رسول خدا بشمارد.

«عن جابر بن سمرة قال: سمعت النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول:
یکون اثنا عشر أمیرا فقال کلمة لم أسمعها، فقال أبى: إنه
قال: کلهم من قریش
ـ «جابر بن سمره» روایت کرده است که از پیغمبر اکرم
صلّى اللّه علیه و آله شنیدم مى فرمود: دوازده تن امیر خواهند بود. به دنبال آن
کلمه اى فرمود که آن را نشنیدم پدرم گفت: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
همگى آنان از قریش اند.»[16]

این حدیث را دیگر بزرگان اهل سنّت همچون مسلم و ترمذی و احمد حنبل نیز
با اندک تفاوتی در تعبیر آورده اند.

مسلم نقل کرده: «عن جابر بن سمرة قال: دخلت مع
أبى على النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فسمعته یقول: إن هذا الأمر لا ینقضى
حتى یمضى فیهم إثنا عشر خلیفة (قال) ثم تکلم بکلام خفى علیّ (قال) فقلت لأبى: ما
قال؟ فقال: قال: کلهم من قریش.
ـ «جابر بن سمره» روایت کرده است که به
اتفاق پدرم به حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شدم و از آن حضرت شنیدم
که مى فرمود: این امر به پایان نمى رسد تا این که دوازده تن خلافت بیایند. پس از
آن، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سخنى فرمود که من آن را نشنیدم و از پدرم
پرسیدم که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله چه  سخنى فرمود؟ در پاسخ گفت: رسول
خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود که همگى این دوازده خلیفه از قریش اند.»[17]

حال سوال ما از تمام فرقه های مسلمین این است که کدامتان توانسته اید
دوازده خلیفه رسول خدا را بشمارید؟ بخصوص که طبق روایات رسول خدا، آخرین خلیفه او
مهدی موعود است. پس ای مسلمین ! مگر طبق روایات مورد قبول خودتان، رسول خدا نفرمود
که امّت من هفتاد و سه فرقه می شوند و تنها یکی از آنها بر حقّ است؟ حال آن یک فرقه
کدام است؟ آیا همانی نیست که تابع دوازده خلیفه رسول خدا شده است؟!! پس شما ای اهل
سنّت و ای شیعیان چهار امامی و هفت امامی و...، اگر حقیقتاً تابع رسول خدا هستید،
پس بشمارید خلفای دوازده گانه او را، آن گونه که خودش فرموده است؛ و بخصوص چنان
بشمارید که آخرینش مهدی موعود باشد. آیا فرقه ای جز شیعه دوازده امامی هست که توان
چنین کاری را داشته باشد؟!! حال خود قضاوت کنید که فرقه برحقّ کدام است؟

تحقیقی در باب عمر
طولانی

این که کسی عمری طولانی داشته باشد، چیزی نیست که خلاف عقل باشد. عقل
سلیم اگر چیزی را نپذیرد بر عدم امکان آن برهان عقلی اقامه می کند، پس به منکرین
عمر طولانی باید گفت:«هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ
صادِقین
  ــ برهانتان را بیاورید اگر راست مى گویید.». این که چیزی بعید
به نظر می رسد دلیل بر این نیست که غیر ممکن هم باشد. در همین جهان امروزی ما نیز
موجوداتی زندگی می کنند که چندین هزار سال عمر کرده اند؛ در حالی که دیگر همنوعان
آنها عمرهای کوتاهی دارند. به چند مورد از این موجودات اشاره می شود.

- سرو
ابرکوه

سرو ابر کوه یکی از میراث های طبیعی ایرانی می باشد که ثبت ملی شده است.
این درخت غول پیکر در قسمت جنوب غربی شهر واقع شده و شهرت و اهمیت تاریخی به شهر
ابرکوه داده است. متخصّصین عمر این درخت را چهار هزار سال و یا بیشتر تخمین زده
اند. این درخت دارای تنه‌ای به قطر حدود 5/4 متر، شاخه هایی به قطر 85/1 متر و
ارتفاع 35 متر است.

عمر درخت سرو به طور طبیعی چیزی در حدود 150 سال است. پس عمر چهار هزار
ساله این درخت غول پیکر، بر خلاف روال عادی است. محیط رشد این درخت نیز تفاوتی با
درختان اطراف خود ندارد.

ـ سرو
منگاباد

سرو منگاباد یکی دیگر از میراث های طبیعی ایرانی می باشد که ثبت ملی شده
است. این درخت کهنسال با عمر ۱۴۰۰ سال و قطر ۱۸۰ سانتیمتر در استان یزد
شهرستان مهریز و شهر مهریز قرار دارد.

این سرو در محله منگاباد مهریز واقع در 9 کیلومتری مغرب شاهراه یزد به
کرمان واقع است که هم اکنون به عنوان یکی از آثار دیدنی مهریز مورد بازدید عموم
مردم قرار می گیرد. ارتفاع این سرو 26 متر و محیط بدنه آن 5 متر می
باشد.

ـ چنار
کرخنگان

کرخنگان از توابع شهرستان خاتم و چنار کرخنگان با شماره ثبت
۱۰ در فهرست آثار ملی کشور
به ثبت رسیده است. این اثر با ۱۵۰۰ سال قدمت ۳۵۰ سانتیمتر قطر دارد.
ارتفاع این درخت حدود ۲۰
متر و تنه درخت اصلی شکافته و به پنج قسمت تقسیم شده است و آثاری از سوختگی طبیعی
در وسط تنه درخت دیده می شود.

مردم منطقه معتقدند که این درخت مقدس می باشد و هر صد سال یک بار خود به
خود آتش می گیرد.

ـ چنار تنگ
چنار

تنگ چنار از توابع مهریز در استان یزد، با شماره ثبت 11 قدمتی 1200 ساله
دارد این چنار تک پایه 19 متر ارتفاع و3 متر قطر و 11 شاخه فرعی دارد.رشد این درخت
به تازگی کند شده ودر قسمت درونی تنه نوعی چوب خوار یا موریانه مشهود است.این درخت
از نظر موقعیت جغرافیایی در محاصره دو کوه واقع شده و از دیر باز محل استراحت مردم
در ماه های گرم سال بوده است.مردم معتقدند که این درخت هر هزار سال یک بار آتش
گرفته ودوباره احیاء می شود.

غیر از این درختان، درختان تاریخی دیگری نیز در کشورهای دیگر وجود دارند
که بعضی از آنها بالغ بر شش هزار سال عمر دارند.

در
مکزیک درخت سروی وجود دارد که عمرش 2000 سال است. در آمریکا درختی به نام مادر جنگل
وجود دارد که درازای آن 300 قدم و قطر ساق آن در نزدیک زمین 300 قدم و ضخامت پوست
آن 18 انگشت است. در کالیفرنیا درخت کاجی هست به طول 300 قدم که محیط آن 30 قدم می
باشد و عمرش به 6000 سال می رسد. عجیبتر از آن درختی در شهر اورتاوا در جزیره
تتریف، یکی از جزایر کانادا، می باشد. محیط این درخت به قدری است که اگر 10 نفر دور
آن دستهای خود را باز کنند باز تمام تنه آن را احاطه نمی نماید.

یکی از دانشمندان گیاه شناس در تعیین عمر این درخت که «عندم» نام دارد،
اظهار عجز کرده می گوید : فهم بشر از کشف این راز عاجز است و نمی تواند به تقریب هم
بفهمد که «عندم اورتاوا» چند سال عمر کرده است. همین قدر مسلّم است که این نهال
کهنسال قرنها پیش از خلقت انسان در کار نشو و نما بوده تا به این اندازه در آمده
است. عجیبتر این که دانشمندان گیاه شناس، عندم اورتاوا را از صنف درخت نمی دانند
بلکه آن را از جنس نوعی گیاه زنبقی یعنی گیاهانی که پیاز دارند (مثل پیاز گل نرگس و
سنبل) می دانند.

امّا عمر طولانی تنها اختصاص به درختان ندارد؛ بلکه در میان حیوانات نیز
مواردی از طول عمر دیده شده است.

دانشمندان شوروی سابق، در جمهوری یاکوشک نزدیگ قطب شمال نوعی حلزون پیدا
کرده اند که از چندین هزار سال قبل از تاریخ تا حال زنده مانده است. و ماهیهایی کشف
کرده اند که عمر آنها را سه میلیون سال تخمین زده اند. در یخهای قطبی ماهی منجمدی
پیدا کردند که وضع طبقات یخ آن نشان می داد مربوط به پنج هزار سال قبل است و ماهی
نیز زنده بود. برخی از نهنگ ها نیز تا 1700 سال عمر کرده اند.

با
این چند نمونه که ذکر شد ملاحظه می فرمایید که عمر طولانی بر روی کره زمین یک پدیده
ناممکن نیست. بلی بسیاری از موجودات زمینی، موفّق به چنین زندگیهای درازی نمی شوند؛
ولی دیده شدن چند نمونه از چنین عمرهایی نشان می دهد که عمر طولانی برای موجودات
زمینی، امری است ممکن. تمام این موجوداتی هم که شمردیم و عمر طولانی داشته اند،
عمرشان غیر عادی است. چون همنوعانش چنان عمری ندارند؛ مثلاً اکثر درختان حدّاکثر
150 سال عمر می کنند نه بیشتر.

ـ حدّ عمر طبیعی
انسان

پرسش مهمّ در باب عمر انسان این است که : عمر طبیعی انسان چند سال
است؟

بسیاری از افراد، عمرهایی زیر هشتاد سال دارند و متوسّط عمر بشر حتّی به
هشتاد سال هم نمی رسد. امّا برخی افراد بشر، گاه بالای صد سال نیز عمر می کنند. در
همین ایران عزیز خودمان افراد 130 ساله نیز دیده شده اند و هم اکنون افرادی با بیش
از صد سال عمر مشغول زندگی می باشند. امّا رکوردی که در قرون اخیر ثبت شده مربوط به
فردی چینی است به نام «لی چینگ یون» (Li Ching Yuen) وی بعد از 256 سال عمر،
در سال 1993 میلادی فوت کرد؛ در حالی که 23 همسرش قبل از وی مرده بودند. وی تا آن
زمان دارای 180 فرزند شده بود.

پس
با توجّه به این نمونه ثبت شده، شکی نیست که عمر 256 سال برای انسان ممکن است؛ در
حالی که اکثر انسانها چنین عمری نمی کنند. حال با چه دلیلی می توان ثابت نمود که
عمر 300 سال در مورد انسان محال می باشد؟ و با چه دلیلی می توان اثبات نمود که عمر
چهارصد سال و... و هزار سال غیر ممکن می باشد. اگر گفته شود که چنین عمری غیر عادی
و بعید است، گفته می شود که عمر 256 سال نیز برای انسان، غیر عادی به نظر می رسد.
بنا بر این، عقل نفیاً و اثباتاً نمی تواند قضاوتی در این باره داشته باشد. کما این
که عقل در مورد درختان چهار هزار ساله و شش هزار ساله نیز سخنی برای گفتن ندارد.
عمر معمول یک سرو یا چنار چیزی در حدود 100 تا 150 سال است نه در حدّ هزاران
سال.

در
گذشته گروهی از دانشمندان عقیده به وجود یک سیستم عمر طبیعی در موجودات زنده
داشتند، مثلا: پاؤلوف عقیده داشت عمر طبیعی انسان 100 سال است، میچینکوف می گفت:
عمر طبیعی یک انسان 150 تا 160 سال؛ و کوفلاند، پزشک آلمانی 200 سال؛ فلوگر،
فیزیولوژیست معروف 600 سال؛ و بیکن، فیلسوف و دانشمند انگلیسی 1000 سال برای عمر
طبیعی انسان، معین کرده اند. ولی این عقیده از طرف فیزیولوژیست های امروز در هم
شکسته شده و مسأله حدّ ثابت در عمر طبیعی ابطال گردیده است. به گفته پروفسور اسمیس،
استاد دانشگاه کلمبیا، همان گونه که سرانجام دیوار صوتی شکسته شده و وسایل نقلیه ای
با سرعتی ما فوق صوت به وجود آمده اند، یک روز دیوار سنّ انسان نیز شکسته خواهد شد،
و از آنچه تا کنون دیده ایم فراتر خواهد رفت. بنا بر این برای مدت زندگانی انسان،
حدّی که تجاوز از آن محال باشد معین نشده است.

امّا اگر کسی استدلال کند که میکروبها و ویروسها اجازه نمی دهند که کسی
عمر طولانی کند، گفته می شود پس چگونه آقای «لی چینگ یون» توانست در مدّت 256 سال
بر این عوامل غلبه نماید؟ و چرا زنان و فرزندان و همسایگان وی چنین عمری نداشتند؟
نیز گفته می شود: تحقیقات دانشمندان نشان داده که دستگاه ایمنی برخی افراد چنان
قدرتمند است که حتّی کشنده ترین میکروبها و ویروسها را هم نابود می کند، در حالی که
برخی افراد در اثر ویروس سرما خوردگی از پای درآمده و می میرند.

ـ عمر دراز سلمان
فارسی

حمد الله بن ابى بکر بن احمد مستوفى قزوینى، تاریخ نویس سنّی مذهب
گفته:

«سلمان به مداین، در زمان خلافت امیر المؤمنین عثمان رضی الله عنه در
سنه سبع و عشرین در گذشت. سیصد و پنجاه سال عمر داشت»[18]

ابن اثیر، تاریخ نگار و عالم سنّی مذهب گفته:

«... در همان سال سلمان فارسى وفات یافت. بر حسب بعضى از روایات گفته
شده عمر او دویست و پنجاه سال، و این حداقل سنین عمر او بود؛ و بعضى روایت کرده اند
که سیصد و پنجاه سال بوده و او بعضى از یاران مسیح را هم دیده بود.»[19]

 


[1] (سنن
ابن ماجة، ج2، ص929 ــ کنزل العمال، متّقی هندی، ج14، ص267)

[2] (مسند
امام احمد حنبل، ج1،ص84 ــ صحیح بخاری، ج1، ص318 (فقط قسمت اول
حدیث))

[3] (سنن
ابن ماجه، ج2، ص1366 ــ کنزل العمال، متّقی هندی، ج14، ص268)

[4] (مسند
احمد حنبل، ج1،ص99 ــ سنن ابی داود،ج2، ص310 ــ کنزل العمال، متّقی هندی، ج14، ص267
ــ الجامع الصغیر، سیوطی، ج2،ص438)

[5] (مستدرک الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج4،ص 557 ــ مسند أحمد بن حنبل، ج 3،
ص 36)

[6] (مسند
قضاوت)

[7] (مجمع
الزوائد، الهیثمی، ج7، ص324 ــ کنز العمال ج 11 ص 183)

[8] (مجمع
الزوائد، الیهثمی، ج9، ص166 ــ المعجم الصغیر، الطبرانی، ج1،ص37)

[9] (میزان الاعتدال، الذهبی، ج2،ص87 ــ کنزل العمال، متّقی هندی، ج14،
ص264)

[10] (کنز
العمال، ج 12، ص 105)

[11] (ذخائر العقبى، احمد بن عبدالله الطبری، ص 137)

[12] (ذخائر العقبى، احمد بن عبدالله الطبری، ص 137)

[13] (الصواعق المحرقة، ابن حجر عسقلانی، ص 98)

[14] (کنز
العمال، ج14، ص 266)

[15] (مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 3، ص 367)

[16] (صحیح بخاری، ج8،ص127)

[17] (صحیح مسلم، ج6،ص3)

[18] (تاریخ گزیده،ص231)

[19] (ترجمه الکامل،ج 10،ص55)


 
 
← صفحه بعد