جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

چهل حدیث از امام رضا (ع)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱۳
 
چهل حدیث از امام رضا (ع)
حجت الاسلام والمسلمین کاظم مدیر شانه‌چی
۱ـ من اخلاق الانبیاء التّنظُّف: نظافت از اخلاق پیغمبران است.

 

۲ـ صاحبُ النّعمه یجبُ ان یُوسّع علی عیاله: توانگر را واجب است که در معاش خانواده‌اش توسعه بخشد.

۳ـ من لم یشکُر المُنعم من المخلُوقین لم یشکُرالله عزّوجل: کسی که شکر انعام مردمان نگذرد، شکر خدای تعالی نکرده باشد.

۴ـ الایمانُ اداءُ الفرائض واجتنابُ المحارم: ایمان، انجام فرایض است، و پرهیز از محرمات.

۵ـ لم یخنک الامینُ، ولکن ائتمنت الخائن: امین به تو خیانت نکرده، ولی تو خائن را امین شمرده‌ای!

۶ـ الصّمتُ بابٌ من ابواب الحکمه: سکوت، دری از درهای حکمت است.

۷ـ الاخُ الاکبرُ بمنزله الاب: برادر بزرگتر به منزله پدر است.

۸ـ صدیقُ کلّ امرء عقلُهُ و عدُوّهُ جهلُه: دوست هر کس عقل اوست، و دشمنش نادانی وی.

۹ـ التّودُّدُ الی الناس نصفُ العقل: اظهار دوستی به مردم، نیمی از خرد است.

۱۰ـ التّوکُّلُ ان لاتخاف احدا الّا الله: توکل آن است که جز از خدا نترسی.

۱۱ـ افضلُ ما تُوصلُ به الرّحمُ کفُّ الاذی عنها: بهترین صله رحم، خودداری از آزار آنان است.

۱۲ـ احسنُ النّاس معاشا من حسُن معاشُ غیره فی معاشه: بهترین مردم در زندگی آن کس است که دیگران در پرتو زندگی‌اش به خوبی زیند.

۱۳ـ العقلُ حباءٌ من الله، و الادبُ کُلفه: خرد بخشش الهی است؛ ولی ادب با کوشش شخص، به دست می‌آید.

۱۴ـ لیس لبخیل راحهٌ، و لا لحسُود لدّه: بخیل را راحت و حسود را لذت، نیست.

۱۵ـ ما التقت فئتان قطُّ الّا نُصر اعظمُها عفوا: از دو گروه متخاصم خدا آن را که عفوش بیشتر است، نصرت می‌دهد.

۱۶ـ عونُک للضّعیف افضلُ من الصّدقه: یاری به ضعیف، افضل از صدقه است.

۱۷ـ المُؤمنُ اذا احسن استبشر و اذا اساء استغفر: مؤمن چنان است که اگر نیکی کند خرسند گردد، و اگر بد کند بخشایش طلبد.

۱۸ـ المُسلمُ، الّذی سلم المُسلمُون من لسانه و یده: مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دستش به سلامت باشند.

۱۹ـ لیس منّا من لم یأمن جارُهُ بوائقه: کسی که همسایه از شرش ایمن نباشد، از ما نیست.

۲۰ـ التّواضُعُ ان تُعطی الناس من نفسک ما تُحبُّ ان یُعطوک مثلُه: فروتنی آن بود که به مردمان کنی که خواهی با تو آن کنند.

۲۱ـ من علامات الفقیه، الحُکمُ و العلمُ و الصّمت: از نشانه‌های فقیه، قضاوت به حق و علم و سکوت است.

۲۲ـ الصّفحُ الجمیلُ، العفوُ من غیر عتاب: نیکو درگذشتن، آن باشد که کس را بدون عتاب ببخشایی.

۲۳ـ لایأبی الکرامه الّا الحمار: هدیه را که در آن منت نباشد، جز احمق، رد نمی کند.

۲۴ـ السّخیُّ یأکُلُ من طعام النّاس لیأکُلُوا من طعامه: سخاوتمند از طعام مردم می‌خورد تا از طعامش بخورند.

۲۵ـ السّخیُّ قریبٌ من الله، قریبٌ من الجنّه، قریبٌ من النّاس: سخی به خدا و بهشت و مردمان نزدیک است.

۲۶ـ صدیقُ الجاهل فی التّعب: دوست مردم نادان در رنج باشد.

۲۷ـ افضلُ العقل معرفهُ الانسان بربّه: والاترین خرد معرفت آدمی به پروردگار است.

۲۸ـ من رضی بالیسیر من الحلال خفّت مئُونتُه: کسی که به حلال اندک خشنود باشد، زندگی‌اش آسان گذرد.

۲۹ـ من رضی بالقلیل من الرّزق قُبل منهُ الیسیرُ من العمل: کسی که به روزی اندکی که خدایش داده راضی باشد، خداوند عمل اندکش را قبول فرماید.

۳۰ـ الصّمتُ یکسبُ المحبّه و هُو دلیلٌ علی کُلّ خیر: خاموشی دوستی به بار آرد و هم دلیلی است بر نیکی.

۳۱ـ من حاسب نفسهُ، ربح و من غفل عنها، خسر: کسی که به حساب خویش رسد، سود برَد و کسی که از خود غافل شود، زیان بیند.

۳۲ـ من اعتبر ابصر، و من ابصر فهم، و من فهم علم: کسی که عبرت گیرد، بینا شود و آن که بینا شود، بفهمد و آن کس که فهم کند، دانا گردد.

۳۳ـ افضلُ المال ما وُقی به العرض: بهترین مال آن بود که آبرو نگه دارد.

۳۴ـ المُؤمنُ اذا غضب لم یُخرجهُ غضبُهُ من حق: مؤمن را خشمش از طریق حق خارج نمی‌سازد.

۳۵ـ المُؤمنُ اذا قدرلم یأخُذ اکثر من حقّه: مؤمن چنان است که اگر قدرت یابدف بیش از حق خود نگیرد.

۳۶ـ النّظرُ الی ذُرّیّه مُحمد عباده: نظر به ذرّیه پیامبر، عبادت است.

۳۷ـ انّما الحمیهُ من الشّیء، الا قلالُ منه: پرهیز از خوردنیها، کم خوردن از آن است.

۳۸ـ لا یعدمُ العُقُوبه من ادرع بالبغی: آن کس که ظلم به زیادت کند، نباید عقوبت را نادیده گیرد و نبوده شمارد.

۳۹ـ لا تطلُبُوا الهُدی فی غیر القُرآن فتضلّوا: هدایت را در غیر قرآن مجویید که گمراه می شوید.

۴۰ـ من علامه ایمان المُؤمن، کتمانُ السّر و الصّبرُ فی البأساء و الضّراء و مُداراهُ النّاس: از نشانه‌های ایمان مؤمن، پنهان داشتن اسرار، و شکیبایی در شدت و دشواری و مدارای با مردم است.


 
 
حضرت امام رضا علیه السلام
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱۳
 

به نام هستى بخش جهان آفرین
شکر و سپاس بى منتها، خداى بزرگ را، که ما را از امّت مرحومه قرار داد و به صراط مستقیم ، ولایت مولاى متّقیان ، امیرمؤ منان ، علىّ ابن ابى طالب و اولاد معصومش علیهم السلام هدایت نمود.
بهترین تحیّت و درود بر روان پاک پیامبر عالى قدر اسلام ، و بر اهل بیت عصمت و طهارت ، مخصوصا هشتمین خلیفه بر حقّش حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا علیه السلام .
و لعن و نفرین بر دشمنان و مخالفان اهل بیت رسالت ، که در حقیقت دشمنان خدا و قرآن هستند.
نوشتارى که در اختیار شما خواننده محترم قرار دارد، برگرفته شده است از زندگى سراسر آموزنده ، هشتمین ستاره فروزنده و پیشواى بشریّت ، حجّت خدا، براى هدایت بندگان .
آن شخصیّت برگزیده و ممتازى که خداوند متعال در ضمن حدیث لوح حضرت فاطمه زهراء علیها السلام فرموده است :
هرکس هشتمین امام و خلیفه را تکذیب نماید مانند کسى است که تمام اءولیاء مرا تکذیب کرده باشد، بعد از حضرت موسى کاظم ، فرزندش علىّ امام رضا علیه السلام نگهدارنده دین من خواهد بود، قاتل او شخصى پلید و خودخواه مى باشد.
و جدّ بزرگوارش حضرت رسول صلى الله علیه و آله ضمن حدیثى ، طولانى فرمود: خداوند متعال نام او را ((علىّ)) برگزید و در میان تمام خلایق راضى و رضا خواند؛ و او را شفیع شیعیان قرار داد که در روز قیامت به وسیله او نجات یابند و رستگار گردند.
و احادیث قدسیّه ، روایات بسیارى در منقبت و عظمت آن دلیرمرد ایمان و تقوا، با سندهاى مختلف ، در کتاب هاى متعدّد وارد شده است .
و این مختصر ذرّه اى از قطره اقیانوس بى کران وجود جامع و کامل آن امام همام مى باشد، که برگزیده و گلچینى است از ده ها کتاب معتبر(1)، در جهت هاى مختلف : عقیدتى ، سیاسى ، فرهنگى ، اقتصادى ، اجتماعى ، اخلاقى ، تربیتى و ... .
باشد که این ذرّه دلنشین و لذّت بخش مورد استفاده و إ فاده عموم خصوصا جوانان عزیز قرار گیرد.
و ذخیره اى باشد ((لِیَوْمٍ لایَنْفَعُ مالٌ وَ لابَنُون إِلاّ مَنْ اءَتَى اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیم لی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ لَهُ عَلَیَّ حَقّ)) انشاء اللّه تعالى .
مؤ لّف
خلاصه حالات دهمین معصوم ، هشتمین اختر امامت
آن حضرت روز پنج شنبه یا جمعه ، 11 ذى القعدة ، سال 148 هجرى قمرى (2)، یک سال پس از شهادت امام جعفر صادق علیه السلام در شهر مدینه منوّره دیده به جهان گشود؛ و با ظهور نور طلعتش جهانى را روشنائى بخشید.
نام : علىّ، صلوات اللّه و سلامه علیه .(3)
کنیه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... .
اءلقاب : رضا، صابر، زکىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غریب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غیظ المحدّثین ، غیاث المستغیثین و... .
پدر: امام موسى کاظم ، باب الحوائج إ لى اللّه علیه السلام .
مادر: شقراء، معروف به خیزران ، امّ البنین ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است .
نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، که نقش هر کدام به ترتیب عبارتند از:
((حَسْبىَ اللّهُ)) ، ((ما شاءَ اللّهُ وَ لا قُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ)) ، ((وَلییّ اللّهُ)) .
دربان : مورّخین ، دو نفر را به نام محمّد بن فرات و محمّد بن راشد به عنوان دربان حضرت گفته اند.
مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئولیّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت ، که تا سال 203 یا 206 به طول انجامید.
و در سال 200 هجرى قمرى حضرت توسّط ماءمون به خراسان احضار گردید.
مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بین 49 تا 57 سال بین مورّخین اختلاف است .
و بر همین مبنا در مقدار و مدّت هم زیستى با پدر بزرگوارش ؛ و نیز در مدّت حیات پس از پدرش اختلاف مى باشد، گرچه برخى گفته اند که آن حضرت 29 سال و دو ماه در زمان حیات پدر بزرگوارش زندگى نموده است .
در علّت آمدن امام رضا علیه السلام به خراسان ، نیز بین مورّخین اختلاف است ؛ ولى مى توان از مجموع گفته ها، این گونه استفاده نمود:
چون هارون الرّشید به هلاکت رسید، بغداد و حوالى آن در اختیار فرزندش امین ، و خراسان با حوالى آن تحت حکومت دیگر فرزندش ماءمون قرار گرفت .
پس از گذشت مدّتى کوتاه ، بین دو این برادر اختلاف و جنگ ، رونق گرفت و امین کشته شد.
در این بین ، ماءمون نیز جهت استحکام قدرت خود چنان ابراز داشت که از علاقه مندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزّهراء مى باشد.
بنابر این ، در سال 200 هجرى نامه اى به استاندار خود در شهر مدینه منوّره فرستاد، تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام را از راه بصره اهواز، (به گونه اى که از غیر مسیر شهر قم باشد) به خراسان منتقل گردانند.
هنگامى که امام رضا علیه السلام به شهر مَرْوْ رسید، ماءمون عبّاسى به حضرتش پیشنهاد بیعت و خلافت را داد.
ولى حضرت چون کاملاً نسبت به افکار و دسیسه هاى ماءمون و دیگر خلفاء بنى العبّاس آگاه و آشنا بود، پیشنهاد خلافت را از طرف ماءمون نپذیرفت .
و ماءمون دو ماه به طور مرتّب ، با نیرنگ ها و شیوه هاى گوناگونى اصرار مى ورزید که شاید امام علیه السلام بپذیرد؛ ولى چون از طریقى در رسیدن به هدف خویش موفّق نگردید، در نهایت ، حضرت را تهدید به قتل کرد.
بر همین اساس امام علیه السلام مجبور گردید که ولایتعهدى را تحت شرائطى بپذیرد، که روز پنج شنبه ، پنجم ماه مبارک رمضان ، در سال 201 بیعت انجام گرفت ، مشروط بر آن که حضرت در هیچ کارى از امور حکومت دخالت ننماید.
پس از آن که ماءمون به هدف خود رسید و از هر جهت حکومت خود را ثابت و استوار یافت ، شخصا تصمیم قتل حضرت رضاعلیه السلام را گرفت و به وسیله انگور زهرآلود، آن امام مظلوم و غریب را مسموم و شهید کرد.
شهادت : بنابر مشهور بین تاریخ ‌نویسان ، حضرت روز جمعه یا دوشنبه ، آخر ماه صفر، در سال 203 یا 206 هجرى قمرى (4) به وسیله زهر مسموم شده و در سناباد خراسان شهید گردید؛ و به عالم بقاء رحلت نمود.
و جسد مطهّر و مقدّس آن حضرت در منزل حمید بن قحطبه ، کنار قبر هارون الرّشید دفن گردید.
خلفاء هم عصر آن حضرت : امامت حضرت ، هم زمان با حکومت هارون الرّشید، فرزندش امین ، عمویش ابراهیم ، دوّمین فرزندش محمّد، سوّمین فرزندش عبداللّه ملقّب به ماءمون عبّاسى مصاددف گردید.
تعداد فرزندان : عدّه اى گفته اند حضرت داراى پنج پسر و یک دختر به نام فاطمه بوده است ؛ ولى اکثر مورّخین بر این عقیده اند که حضرت بیش از یک پسر به نام ابوجعفر، امام محمّد جواد علیه السلام نداشته است .
نماز آن حضرت : شش رکعت است ، در هر رکعت پس از قرائت سوره حمد، ده مرتبه ((هل اءتى عَلَى الا نْسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئا مَذْکُورا)) خوانده مى شود.(5)
و بعد از آخرین سلام نماز، تسبیحات حضرت فاطمه زهراءعلیها السلام گفته مى شود؛ و سپس حوائج و خواسته هاى مشروعه خویش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نماید که انشاء اللّه تعالى برآورده خواهد شد.
مدح هشتمین اختر فروزنده امامت

اى غریبى که ز جدّ و پدر خویش جدائى

خفته در خاک خراسان ، تو غریب الغربائى

چه ثنا گویمت ، اى داور هفتاد و دو ملّت

که ثنا خوانده خدایت ، تو چه محتاج ثنائى

این رواق تو و صحن و حَرَمَت ، همچو بهشت است

روضه ات ، جنّت فردوس و مسمّى به رضائى

آه ، از آن دم که ز سوز جگر و حال پریشان

ناله ات گشت بلند، آه تقى جان به کجائى

اى شه یثرب و بطحا، تو غریبى به خراسان

سرور جمله غریبان و معین الضّعفائى

اغنیا مکّه روند و فقرا سوى تو آیند

جان به قربان تو اى شاه که حجّ فقرائى

بیا که مظهر آیات کبریا اینجاست

بیا که تربت سلطان دین ، رضا اینجاست

بیا که گلبن گلزار موسى جعفر

بیا که میوه بستان مصطفى اینجاست

بیا که خسرو اقلیم طوس ، شمس شموس

بیا که وارث دیهیم مرتضا اینجاست

شهنشهى که به چشمان ، غبار درگاهش

کنند حُور و ملایک ، چو توتیا اینجاست

اگر کلید در رحمت خدا جوئى

بیا کلید در رحمت خدا اینجاست

در مدینه علم و کمال و زهد و ادب

در خزینه بخشایش و عطا اینجاست

ز قبله گاه سلاطین بخواه حاجت خویش

شهى که حاجت مسکین کند روا اینجاست

قدم ز صدق و ارادت در این حرم بگذار

که مهد عصمت و ناموس کبریا اینجاست

بیا که منبع فیض و عنایت ازلى

بیا که مطلع و الشّمس و و الضّحى اینجاست

امام ثامن و ضامن ، رضا که بر حرمش

نهاده اند شهان ، روى إ لتجا اینجاست

به خضر کز پى آب بقاست سرگردان

دهید مژده که سرچشمه بقا اینجاست (6)

طلیعه نور هدایت
طبق آنچه مورّخان و محدّثان در کتاب هاى خود ذکر کرده اند و نیز روایات کلّى بر تاءیید آن وارد شده است :
مادر حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا علیه السلام ، از خانواده اى باشرافت و از زنان بافضیلت ؛ و نیز از جهت عقل و دین در بین زنان هم زمان خود مشهور بوده است .
این بانوى بزرگوار، نسبت به فرائض الهى ، حتّى تمامى مستحبّات را انجام و مکروهات را حتّى الا مکان ترک مى نمود؛ و به طور دائم مشغول ذکر و تسبیح خداوند متعال مى بود.
این مادر نمونه حکایت کند: از همان موقعى که إ نعقاد نطفه حجّت خداوند سبحان ، فرزندم حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام را در خود احساس کردم ، حالت معنویّت و عشق به خداوند در من فزونى یافت و هیچ گاه احساس سنگینى و سختى در خود نداشتم .
فرزندم ، در وقت هاى تنهائى ، اءنیس و مونس من بود.
در هنگام خواب ، صداى تسبیح و تحمید و تهلیل را به خوبى از درون خود مى شنیدم و متوجّه مى شدم که طفل درون شکم من مشغول گفتن ذکر و تسبیح پروردگار متعال خویش مى باشد.
و همین که این نور الهى طلوع کرد و در این عالَم ، پا به عرصه وجود نهاد، دست هاى خویش را بر زمین گذاشت و سر به سمت آسمان بلند نمود و لب هاى خود را به حرکت درآورد و ضمن مناجات با خداوند، شهادتین را بر زبان مبارک خود جارى کرد.
و چون پدرش ، امام موسى کاظم علیه السلام در آن لحظات وارد شد، بر من تبریک و تهنیت فرمود.
سپس نوزاد عزیز را تحویل پدر دادم و حضرت در گوش راست نوزاد، اذان و در گوش چپ او اقامه گفت ؛ و سپس مقدار مختصرى ، آب فرات در کام او ریخت .(7)
آشنائى به تمام لغت ها و زبان ها
مرحوم شیخ صدوق ، شیخ حرّعاملى و دیگر بزرگان به نقل از اباصلت هروى حکایت کنند:
حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا علیه السلام به تمام زبان ها و لغات ، آشنا و مسلّط بود؛ و با مردم با زبان محلّى خودشان صحبت مى نمود.
و بلکه حضرت در لهجه و تلفّظ کلمات ، از خود مردم فصیح تر سخن مى فرمود، تا جائى که مورد حیرت و تعجّب همه اقشار و افراد قرار مى گرفت .
اباصلت گوید: یک از روزها به آن حضرت عرض کردم : یاابن رسول اللّه ! شما چگونه به همه زبان ها و لغت ها آشنا شده اى ؛ و این چنین ساده ، مکالمه مى نمائى ؟
امام علیه السلام فرمود: اى اباصلت ! من حجّت و خلیفه خداوند متعال هستم و پروردگار حکیم کسى را که مى خواهد بر بندگان خود حجّت و راهنما قرار دهد، او را به تمام زبان ها و اصطلاحات آشنا و آگاه مى سازد، که زبان عموم افراد را بفهمد و با آن ها سخن گوید؛ و بندگان خدا بتوانند به راحتى با امام خویش سخن گویند.
سپس امام رضا علیه السلام افزود: آیا فرمایش امیرالمؤ منین ، امام علىّعلیه السلام را نشنیده اى که فرمود: بر ما اهل بیت - عصمت و طهارت - فصل الخطاب عنایت شده است .
و بعد از آن ، اظهار نمود: فصل الخطاب یعنى ؛ معرفت و آشنائى به تمام زبان ها و اصطلاحات مردم ؛ و بلکه عموم خلایق در هر کجا و از هر نژادى که باشند.(8)
امام همچون دریا و علومش قطرات آن
مرحوم علاّمه مجلسى و برخى دیگر از بزرگان آورده اند:
یکى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیه السلام به نام علىّ بن ابى حمزه بطائنى حکایت کند:
روزى در محضر مبارک آن حضرت بودم ، که تعداد سى نفر غلام حبشى در آن مجلس وارد شدند.
پس از ورود، یکى از ایشان به زبان و لهجه حبشى با امام رضاعلیه السلام سخن گفت و حضرت نیز به زبان حبشى و لهجه محلّى خودشان پاسخ او را بیان نمود و لحظاتى با یکدیگر به همین زبان سخن گفتند.
آن گاه حضرت مقدارى پول - درهم - به آن غلام عطا نمود و مطلبى را نیز به او فرمود؛ و سپس همگى آن ها حرکت کردند و از مجلس خارج شدند.
من با حالت تعجّب به آن حضرت عرضه داشتم : یاابن رسول اللّه ! فدایت گردم ، مثل این که با این غلام به زبان حبشى و لهجه محلّى صحبت مى فرمودى ؟!
او را به چه چیزى امر نمودى ؟
امام علیه السلام فرمود: آن غلام را در بین تمام همراهانش ، عاقل و با شخصیّت دیدم ، لذا او را برگزیدم و ضمن تذکّراتى ، به او توصیه کردم تا کارها و برنامه هاى سایر غلامان و دوستان خود را بر عهده گیرد و در حقّ آن ها رسیدگى کند؛ و نیز هر ماه مقدار سى درهم به هر کدام از ایشان بپردازد.
و او نیز نصایح مرا پذیرفت ؛ و مقدار دراهمى به او دادم تا بین دوستانش طبق توصیه تقسیم نماید.
علىّ بن ابى حمزه بطائنى افزود: سپس حضرت مرا مخاطب قرار داد و فرمود: آیا از گفتار و برخورد من با این غلامان و بندگان خدا تعجّب کرده اى ؟!
و آن گاه حضرت به دنبال سؤ ال خویش اظهار داشت : تعجّب نکن ؛ براى این که منزلت و موقعیّت امام ، بالاتر و مهمّتر از آن است که تو و امثال تو فکر مى کنى .
سپس فرمود: آنچه را که در این مجلس مشاهده کردى ، همانند قطره اى است در منقار پرنده اى که از آب دریا برگرفته باشد.
آیا برداشتن یک قطره از آب دریا، در کم و یا زیاد شدن آب دریا تاءثیرى دارد؟!
بعد از آن ، امام رضا علیه السلام افزود: توجّه داشته باش که همانا امام و علوم او، همچون دریاى بى منتهائى است که پایان ناپذیر باشد و درون آن مملوّ از انواع موجودات و جواهرات گوناگون خواهد بود، و چون پرنده اى قطره اى از آب آن را بردارد، چیزى از آب آن کم نخواهد شد.
و همچنین امام ، علومش بى منتها است ؛ و هر کسى نمى تواند به تمام مراحل علمى و اطّلاعات او دست یابد.(9)
تعیین اُجرت قبل از کار
مرحوم کلینى به نقل از سلیمان بن جعفر حکایت کند:
روزى به همراه حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام جهت انجام کارى از منزل بیرون رفته بودیم .
پس از پایان آن کار، هنگامى که خواستم به منزل خود مراجعت نمایم ، حضرت فرمود: امشب همراه من بیا تا به منزل ما برویم و شب را میهمان ما باش .
من نیز دعوت حضرت رضا علیه السلام را پذیرفتم ، وقتى خواستیم وارد منزل شویم ، یکى دیگر از اصحاب به نام مُعتّب نیز همراه ما آمد.
همین که داخل منزل رفتیم ، متوجّه شدیم که غلامان حضرت مشغول ساختن جایگاهى آغول براى حیوانات هستند و در بین آن ها مردى سیاه چهره ، به عنوان کارگر گِل تهیّه مى کند و به دست دیگران مى دهد.
امام رضا علیه السلام سؤ ال نمود: این شخص کیست ؟
جواب دادند: این شخص ما را کمک مى کند؛ و ما نیز آخر کار چیزى به او مى دهیم .
حضرت فرمود: آیا براى او معیّن کرده اید، که مزدش چقدر باشد؟
در پاسخ به حضرت گفتند: خیر، هر چه به او بدهیم ، قبول دارد و راضى است .
حضرت با شنیدن این پاسخ ، بسیار عصّبانى و خشمناک گردید و خواست با آن ها برخورد نماید.
من جلو رفتم و عرض کردم : یاابن رسول اللّه ! چرا ناراحت شُدید، چرا این چنین برخورد مى کنى ؟!
امام علیه السلام فرمود: چندین مرتبه به آن ها تذکّر داده ام که این چنین عمله و کارگر نیاورند، مگر آن که قبل از شروع به کار، با او تعیین اُجرت نمایند.
پس از آن ، حضرت افزود: چنانچه با کارگر قبل از شروع کار تعیین اجرت نکنى ، اگر چه چند برابر مزدش را هم به او بدهى ، باز هم ناراضى است و ممکن است خود را طلبکار بداند.
ولى چنانچه با او تعیین اجرت شد، وقتى مزد خود را بگیرد، تشکّر مى کند از این که تمام مزد خود را بدون کم و کاستى گرفته ؛ و اگر مختصرى هم بر مزدش اضافه کنى آن را محبّت و لطف مى داند و این محبّت را هرگز فراموش نمى کند.(10)
روش برخورد با مردم
مرحوم شیخ طوسى رضوان اللّه تعالى علیه در کتاب رجال خود آورده است :
در یکى از روزها، عدّه اى از دوستان امام رضا علیه السلام در منزل آن حضرت گرد یکدیگر جمع شده بودند و یونس بن عبدالرّحمن نیز که از افراد مورد اعتماد حضرت و از شخصیّت هاى ارزنده بود، در جمع ایشان حضور داشت .
هنگامى که آنان مشغول صحبت و مذاکره بودند، ناگهان گروهى از اهالى بصره اجازه ورود خواستند.
امام علیه السلام ، به یونس فرمود: داخل فلان اتاق برو و مواظب باش هیچ گونه عکس العملى از خود نشان ندهى ؛ مگر آن که به تو اجازه داده شود.
آن گاه اجازه فرمود و اهالى بصره وارد شدند و بر علیه یونس ، به سخن چینى و ناسزاگوئى آغاز کردند.
و در این بین حضرت رضا علیه السلام سر مبارک خود را پائین انداخته بود و هیچ سخنى نمى فرمود؛ و نیز عکس العملى ننمود تا آن که بلند شدند و ضمن خداحافظى از نزد حضرت خارج گشتند.
بعد از آن ، حضرت اجازه فرمود تا یونس از اتاق بیرون آید.
یونس با حالتى غمگین و چشمى گریان وارد شد و حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت :
یاابن رسول اللّه ! من فدایت گردم ، با چنین افرادى من معاشرت دارم ، در حالى که نمى دانستم درباره من چنین خواهند گفت ؛ و چنین نسبت هائى را به من مى دهند.
امام رضا علیه السلام با ملاطفت ، یونس بن عبدالرّحمان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: اى یونس ! غمگین مباش ، مردم هر چه مى خواهند بگویند، این گونه مسائل و صحبت ها اهمیّتى ندارد، زمانى که امام تو، از تو راضى و خوشنود باشد هیچ جاى نگرانى و ناراحتى وچود ندارد.
اى یونس ! سعى کن ، همیشه با مردم به مقدار کمال و معرفت آن ها سخن بگوئى و معارف الهى را براى آن ها بیان نمائى .
و از طرح و بیان آن مطالب و مسائلى که نمى فهمند و درک نمى کنند، خوددارى کن .
اى یونس ! هنگامى که تو دُرّ گرانبهائى را در دست خویش دارى و مردم بگویند که سنگ یا کلوخى در دست تو است ؛ و یا آن که سنگى در دست تو باشد و مردم بگویند که درّ گرانبهائى در دست دارى ، چنین گفتارى چه تاءثیرى در اعتقادات و افکار تو خواهد داشت ؟
و آیا از چنین افکار و گفتار مردم ، سود و یا زیانى بر تو وارد مى شود؟!
یونس با فرمایشات حضرت آرامش یافت و اظهار داشت : خیر، سخنان ایشان هیچ اهمیّتى برایم ندارد.
امام رضا علیه السلام مجدّدا او را مخاطب قرار داد و فرمود:
اى یونس ، بنابر این چنانچه راه صحیح را شناخته ، همچنین حقیقت را درک کرده باشى ؛ و نیز امامت از تو راضى باشد، نباید افکار و گفتار مردم در روحیّه ، اعتقادات و افکار تو کمترین تاثیرى داشته باشد؛ مردم هر چه مى خواهند، بگویند.(11)
اگر توبه نمایند، نجات یاند؟!
در بعضى از روایات آمده است :
روزى یکى از منافقین به حضرت ابوالحسن ، امام رضا علیه السلام عرضه داشت : بعضى از شیعیان و دوستان شما خمر (شراب مست کننده ) مى نوشند؟!
امام علیه السلام فرمود: سپاس خداوند حکیم را، که آن ها در هر حالتى که باشند، هدایت شده ؛ و در اعتقادات صحیح خود ثابت و مستقیم مى باشند.
سپس یکى دیگر از همان منافقین که در مجلس حضور داشت ، به امام علیه السلام گفت : بعضى از شیعیان و دوستان شما نبیذ مى نوشند؟!
حضرت فرمود: بعضى از اصحاب رسول اللّه صلى الله علیه و آله نیز چنین بودند.
منافق گفت : منظورم از نبیذ، آب عسل نیست ؛ بلکه منظورم شراب مست کننده است .
ناگاه حضرت با شنیدن این سخن ، عرق بر چهره مبارک حضرت ظاهر شد و فرمود: خداوند کریم تر از آن است که در قلب بنده مؤ من علاقه به خمر و محبّت ما اهل بیت رسالت را کنار هم قرار دهد و هرگز چنین نخواهد بود.
سپس حضرت لحظه اى سکوت نمود؛ و آن گاه اظهار داشت :
اگر کسى چنین کند؛ و نسبت به آن علاقه نداشته باشد و از کرده خویش پشیمان گردد، در روز قیامت مواجه خواهد شد با پروردگارى مهربان و دلسوز، با پیغمبرى عطوف و دل رحم ، با امام و رهبرى که کنار حوض کوثر مى باشد؛ و دیگر بزرگانى که براى شفاعت و نجات او آمده اند.
ولیکن تو و امثال تو در عذاب دردناک و سوزانِ برهوت گرفتار خواهید بود.(12)
ختم قرآن یا اندیشه در آن
مرحوم شسخ صدوق ، طبرسى و دیگر بزرگان به نقل از ابراهیم بن عبّاس حکایت کنند:
در طول مدّتى که در محضر مبارک امام علىّ بن موسى الرّضا علیه السلام بودم و در محافل و مجالس گوناگون ، همراه با آن حضرت شرکت داشتم ، هرگز ندیدم سخنى و مطلبى در مسائل دین و امور مختلف از آن حضرت سؤ ال شود؛ مگر آن که بهتر و شیواتر از همه پاسخ مى فرمود.
و در همه علوم و فنون به طور کامل آگاه و آشنا بود؛ و نیز جوابى را که بیان مى نمود در حدّ عالى قانع کننده بود؛ و کسى را نیافتم که از او آشناتر باشد.
همچنین ماءمون در هر فرصت مناسبى به شیوه هاى مختلفى ، سعى داشت تا آن حضرت را مورد سؤ ال و آزمایش قرار بدهد؛ ولى امام علیه السلام در هیچ موردى درمانده نگشت ؛ و بلکه در هر رابطه اى که از آن حضرت سؤ ال مى شد، به نحو صحیح و کامل پاسخ ، بیان مى فرمود.
و معمولا مطالب و جواب سؤ ال هائى که حضرت بیان مى فرمود، برگرفته شده از آیات شریفه قرآن بود.
آن حضرت قرآن را هر سه روز یک مرتبه ختم مى کرد؛ و مى فرمود:
اگر بخواهم ، مى توانم قرآن را کمتر از این مدّت هم ختم کنم و تلاوت نمایم .
ولیکن من به هر آیه اى از آیات شریفه قرآن که مرور مى کنم درباره آن تاءمّل مى کنم و مى اندیشم ، که پیرامون چه موضوعى مى باشد، در چه رابطه یا حادثه اى سخن به میان آورده است ؛ و در چه زمانى فرود آمده است .
و هرگز بدون تدبّر و تاءمّل در آیات شریفه ، از آن ها ردّ نمى شوم ، به همین جهت است که مدّت سه روز طول مى کشد تا قرآن را تلاوت و ختم کنم .(13)
قیامت و پرسش از مهم ترین نعمت ها
مرحوم شیخ صدوق به نقل از حاکم بیهقى حکایت کند:
روزى حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام در جمع عدّه اى نشسته بود، ضمن فرمایشاتى فرمود: در دنیا هیچ نعمت واقعى و حقیقى وجود ندارد.
بعضى از دانشمندان حاضر در مجلس گفتند: یاابن رسول اللّه ! پس این آیه شریفه قرآن ((لتسئلنّ یومئذٍ عن النّعیم ))(14) که مقصود آب سرد و گوارا مى باشد، را چه مى گوئى ؟
حضرت با آواى بلند اظهار نمود: شما این چنین تفسیر کرده اید؛ و عدّه اى دیگرتان گفته اند: منظور طعام لذیذ است ؛ و نیز عدّه اى دیگر، خواب راحت و آرام بخش تعبیر کرده اند.
و سپس افزود: به درستى که پدرم از پدرش ، امام جعفر صادق علیه السلام روایت فرموده است که : خداوند متعال نعمت هائى را که در اختیار بندگانش ‍ قرار داده است ، همه به عنوان تفضّل و لطف بوده است تا مورد استفاده و بهره قرار دهند.
و خداى رحمان اصل آن نعمت ها را مورد سؤ ال و بازجوئى قرار نمى دهد و منّت هم برایشان نمى گذارد، چون منّت نهادن در مقابل لطف و محبّت ، زشت و ناپسند است .
بنابر این ، منظور از آیه شریفه قرآن ، محبّت و ولایت ما اهل بیت رسول اللّه صلوات اللّه علیهم است که خداوند متعال در روز محشر، پس از سؤ ال پیرامون توحید و یکتاپرستى ؛ و پس از سؤ ال از نبوّت پیغمبر اسلام ، از ولایت ما ائمّه ، نیز سؤ ال خواهد کرد.
و چنانچه انسان از عهده پاسخ آن برآید و درمانده نگردد، وارد بهشت گشته و از نعمت هاى جاوید آن بهره مى برد، که زایل و فاسدشدنى نخواهد بود.
سپس امام رضا علیه السلام افزود: پدرم از پدران بزرگوارش علیهم السلام حکایت فرمود، که رسول خدا صلى الله علیه و آله خطاب به علىّ بن ابى طالب علیه السلام فرمود:
اى علىّ! اوّلین چیزى که پس از مرگ از انسان سؤ ال مى شود، یگانگى خداوند سبحان ، سپس نبوّت و رسالت من ؛ و آن گاه از ولایت و امامت تو و دیگر ائمّه خواهد بود، با کیفیّتى که خداوند متعال مقرّر و تعیین نموده است .
پس اگر انسان ، صحیح و کامل اقرار کند و پاسخ دهد، وارد بهشت جاوید گشته و از نعمت هاى بى منتهایش بهره مند مى گردد.(15)
اسلحه مسموم در توبره
مرحوم راوندى به نقل از محمّد بن زید رزامى حکایت کند:
روزى در خدمت حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام بودم ، که شخصى از گروه خوارج - که درون توبره و خورجین خود نوعى سلاح مسموم نهاده و مخفى کرده بود - وارد شد.
آن شخص به دوستان خود گفته بود: او گمان کرده است ، که چون فرزند رسول اللّه است ، مى تواند ولیعهدى طاغوت زمان را بپذیرد، مى روم و از او سؤ الى مى پرسم ، چنانچه جواب صحیحى نداد، او را با این سلاح نابود مى سازم .
پس چون در محضر مبارک امام رضا علیه السلام نشست ، سؤ ال خود را مطرح کرد.
حضرت فرمود: سؤ الت را به یک شرط پاسخ مى گویم ؟
منافق گفت : به چه شرطى مى خواهى جواب مرا بدهى ؟
امام علیه السلام فرمود: چنانچه جواب صحیحى دریافت کردى و قانع و راضى شدى ، آنچه در توبره خود پنهان کرده اى ، درآورى و آن را بشکنى و دور بیندازى .
آن شخص منافق با شنیدن چنین سخن و مشاهده چنین برخوردى متحیّر شد و آنچه در توبره نهاده بود، بیرون آورد و شکست ؛ و بعد از آن اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! با این که مى دانى ماءمون طاغى و ظالم است ، چرا داخل در امور او شدى و ولایتعهدى او را پذیرفتى ، با این که آن ها کافر هستند؟!
امام رضا علیه السلام فرمود: آیا کفر این ها بدتر است ، یا کفر پادشاه مصر و درباریانش ؟
آیا این ها به ظاهر مسلمان نیستند و معتقد به وحدانیّت خدا نمى باشند؟
و سپس فرمود: حضرت یوسف علیه السلام با این که پیغمبر و پسر پیغمبر و نوه پیغمبر بود، از پادشاه مصر تقاضا کرد تا وزیر دارائى و خزینه دار اموال و دیگر امور مملکت مصر گردد و حتّى در جاى فرعون مى نشست ، در حالى که مى دانست او کافر محض مى باشد.
و من نیز یکى از فرزندان رسول اللّه صلى الله علیه و آله هستم و تقاضاى دخالت در امور حکومت را نداشتم ؛ بلکه آنان مرا بر چنین امرى مجبور کردند و به ناچار و بدون رضایت قلبى در چنین موقعیّتى قرار گرفتم .
آن شخص جواب حضرت را پسندید و تشکّر و قدردانى کرد؛ و از گمان باطل خود بازگشت .(16)
تقدیم هدایا به شاعر اهل بیت
اباصلت هروى حکایت کند:
روزى دعبل خزاعى شاعر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام - در شهر مَرْوْ به محضر مبارک امام علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام شرفیاب شد و اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! قصیده اى در شاءن و عظمت شما اهل بیت ، سروده ام و علاقه مندم آن را در محضر شما بخوانم ؟
امام علیه السلام فرمود: بخوان .
پس دعبل خزاعى قصیده خود را در حضور مبارک حضرت آغاز کرد؛ و چون به این شعر رسید:(17)
مى بینم که حقوق و شئون اهل بیت در بین غیر صاحبانش تقسیم گشته ، و دست ایشان از تمامى حقوق ، قطع و خالى گشته است .
امام علیه السلام شروع به گریستن نمود؛ و پس از لحظه اى فرمود: راست گفتى ، اى خزاعى ! حقیقت را بیان کرده اى .
و چون دعبل ، این شعر را سرود:
هنگامى که در تنگ دستى قرار گیرند و جهت احقاق حقّ خویش به غاصبین مراجعه نمایند، آن ها از پرداخت هرگونه کمکى امتناع مى ورزند و ایشان دست خالى خواهند بود.
حضرت دست هاى مبارک خود را به هم مى فشرد و کف دست پشت و رو مى نمود و مى فرمود: آرى ، به خدا سوگند، تمامى آن ها را قبضه و غصب کرده اند.
و هنگامى که این شعر را خواند:
همانا من در دنیا از روزگار آن وحشت داشته ام ؛ ولیکن امیدوارم بعد از مرگ به جهت علاقه و محبّت به شما اهل بیت در اءمنیت و آسایش قرار گیرم .
حضرت فرمود: اى دعبل ! خداوند متعال تو را از سختى ها و شداید قیامت در اءمان دارد.
و همین که به این شعر رسید:
و قبر نفس زکیّه یعنى ؛ امام موسى کاظم علیه السلام در بغداد است ، خداوند متعال او را در عالى ترین غرفه ها و مقامات اُخروى جاى داده است .
امام علیه السلام اظهار نمود: آیا مایلى دو قصیده هم من بسرایم و بر اشعارت افزوده شود؟
دعبل خزاعى عرضه داشت : بلى ، یاابن رسول اللّه !
پس حضرت رضا علیه السلام چنین سرود:
و قبر دیگرى در طوس خواهد بود، که چه ظلم ها و مصیبت هائى را متحمّل شده و درونش را از زهر جفا به آتش کشیده اند که تا روز محشر سوزان است .
و خداوند، حجّت خود یعنى ؛ امام زمان عجّل اللّه تعالى فى فرجه الشّریف را مى فرستد و تمام ناراحتى ها و اندوه ما اهل بیت را برطرف مى گرداند.
بعد از آن ، دعبل خزاعى سؤ ال کرد: این قبر از چه کسى است ، که در طوس مدفون مى گردد؟!
حضرت در پاسخ فرمود: قبر خود من مى باشد، و طولى نخواهد کشید که طوس محلّ تجمّع شیعیان و زوّار من گردد.
پس هرکس مرا در غریبى طوس با معرفت زیارت نماید، آمرزیده شود و در قیامت با من محشور خواهد شد.
سپس امام علیه السلام به دعبل فرمود: لحظه اى درنگ کن و از جاى حرکت منما.
و آن گاه حود حضرت وارد اندرون منزل شد؛ و پس از گذشت لحظاتى ، خادم وى بیرون آمد و مقدار صد دینار تحویل دعبل خزاعى داد و اظهار داشت : سرور و مولایم فرمود: این پول ها را خرجى راه خود قرار بده .
دعبل عرضه داشت : به خدا سوگند، که من براى پول نیامدم ؛ و دِرهم ها را برگرداند و گفت : اگر ممکن است لباسى از لباس هاى حضرت به من داده شود،
پس چون خادم آن دراهم را خدمت امام علیه السلام برد؛ و حضرت همان مقدار پول را با یک لباس مخصوص از لباس هاى خود را براى دعبل ارسال نمود.
پس از آن که دعبل - ضمن جریانات مهمّى که در مسیر راه برایش اتّفاق افتاد - به منزل خویش وارد شد، کنیزى داشت که بسیار مورد علاقه اش بود، چشمش نابینا گشته و تمام پزشکان از معالجه و درمان آن عاجز و ناامید بودند، لذا مقدارى از آن لباس حضرت را بر صورت و چشم هاى کنیر مالید، که به برکت آن بلافاصله کنیز، بینائى خود را باز یافت ... .(18)
همچنین محدّثین و مورّخین به نقل از دعبل خزاعى - که شخصاً حکایت کند - آورده اند:
روزى در خراسان به مجلس حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام وارد شدم ، پس از گذشت لحظه اى حضرت فرمود:
اى دعبل ! شعرى براى ما بخوان .
و من هم اشعارى را که خود، در منقبت اهل بیت رسول اللّه علیهم السلام سروده بودم ، خواندم .
چون مقدارى از آن اشعار را خواندم ، حضرت بسیار گریست ؛ چندان که حالت بیهوشى به حضرت دست داد و خادمى که کنار حضرت بود، به من اشاره کرد: ساکت باش ؛ و من دیگر چیزى نخواندم تا آن که حضرت به هوش آمد.
بار دیگر فرمود: اشعارت را تکرار کن .
و من نیز تکرار کردم ، مجدّدا حضرت در اثر گریه بسیار، حالت اوّلیّه را پیدا نمود و من ساکت شدم ؛ و تا سه مرتبه چنین گذشت ، تا آن که در مرحله چهارم اشعارم را تا آخر خواندم .
و در پایان ، حضرت سه مرتبه فرمود: اءحسنت ، اءحسنت ، اءحسنت .
سپس امام رضا علیه السلام دستور فرمود کیسه اى که در آن سه هزار درهم سکّه بود، به من داده شود و همچنین پارچه هاى گرانبهاى زیادى را نیز به من عطا نمود.(19)
حفظ آبرو در سخاوت
مرحوم کلینى و برخى دیگر از بزرگان رضوان اللّه تعالى علیهم به نقل از یسع بن حمزه - که یکى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام است - حکایت نماید:
روزى از روزها، در مجلس آن حضرت در جمع بسیارى از اقشار مختلف مردم حضور داشتم ، که پیرامون مسائل حلال و حرام از آن حضرت پرسش ‍ مى کردند و حضرت جواب یکایک آن ها را به طور کامل و فصیح بیان مى فرمود.
در این میان ، شخصى بلند قامت وارد شد؛ و پس از اداء سلام ، حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت :
یاابن رسول اللّه ! من از دوستان شما و از علاقه مندان به پدران بزرگوار و عظیم الشّاءن شما اهل بیت مى باشم ؛ و اکنون مسافر مکّه معظّمه هستم ، که پول و آذوقه سفر خود را از دست داده ام ؛ و در حال حاضر چیزى برایم باقى نمانده است که بتوانم به دیار و شهر خود بازگردم .
چناچه مقدور باشد، مرا کمکى نما تا به دیار و وطن خود مراجعت نمایم ؛ و چون مستحقّ صدقه نیستم ، هنگام رسیدن به منزل خود آنچه را که به من لطف نمائید، از طرف شما به فقراء، در راه خدا صدقه مى دهم ؟
حضرت فرمود: بنشین ، خداوند مهربان ، تو را مورد رحمت خویش قرار دهد و سپس مشغول صحبت با اهل مجلس گشت و پاسخ مسئله هاى ایشان را بیان فرمود.
هنگامى که مجلسِ بحث و سؤ ال و جواب به پایان رسید و مردم حرکت کرده و رفتند، من و سلیمان جعفرى و یکى دو نفر دیگر نزد حضرت باقى ماندیم .
امام علیه السلام فرمود: اجازه مى دهید به اندرون روم ؟
سلیمان جعفرى گفت : قدوم شما مبارک باد، شما خود صاحب اجازه هستید.
بعد از آن ، حضرت از جاى خود برخاست و به داخل اتاقى رفت ؛ و پس از آن که لحظاتى گذشت ، از پشت در صدا زد و فرمود: آن مسافر خراسانى کجاست ؟
شخص خراسانى گفت : من این جا هستم .
حضرت دست مبارک خویش را از بالاى درب اتاق دراز نمود و فرمود: بیا، این دویست درهم را بگیر و آن را کمک هزینه سفر خود گردان و لازم نیست که آن را صدقه بدهى .
پس از آن ، امام علیه السلام فرمود: حال ، زود خارج شو، که همدیگر را نبینیم .
چون مسافر خراسانى پول ها را گرفت ، خداحافظى کرد و سپس از منزل حضرت بیرون رفت ، امام علیه السلام از آن اتاق بیرون آمد و کنار ما نشست .
سلیمان جعفرى اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! جان ما فدایت باد، چرا چنین کردى و خود را مخفى نمودى ؟!
حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام فرمود: چون نخواستم که آن شخص غریب نزد من سرافکنده گردد و احساس ذلّت و خوارى نماید.
سپس در ادامه فرمایش خود افزود: آیا نشنیده اى که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: هرکس خدمتى و یا کار نیکى را دور از چشم و دید دیگران انجام دهد، خداوند متعال ثواب هفتاد حجّ به او عطا مى نماید؛ و هرکس کار زشت و قبیحى را آشکارا انجام دهد، خوار و ذلیل مى گردد.(20)
درمان خرابى دندان و زبان در خواب و بیدارى
شخصى به نام ابواحمد، عبداللّه صفوانى حکایت کند:
روزى به همراه قافله اى از خراسان عازم کرمان شدم ، در بین راه دزدان و راهزنان ، راه را بر ما بستند و تمام اموال و وسائل ما را غارت کرده و به یغما بردند.
در این میان ، یکى از همراهان ما را که مشهور بود، دست گیر کردند و او را مدّتى در یَخ و برف نگه داشته و دهانش را پر از یخ و برف کردند، به طورى که بعد از آن قدرت و توان بر سخن گفتن و غذا خوردن را نداشت .
پس از آن ، این شخص در عالم خواب دید که به او گفته شد: حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام در مسیر راه خراسان مى باشد، چنانچه درمان زبان و دندان هایت را مى خواهى ، نزد آن حضرت برو، که درمان مى نماید.
و در همان عالم خواب ، امام علیه السلام را مشاهده کرد و مشکل دهان خود را با آن بزرگوار در میان گذاشت ؛ و تقاضاى معالجه و درمان دندان ها و زبانش را کرد؟
امام علیه السلام فرمود: مقدارى کُمّون - زیره - و سعتر - مَرزه ، آویشم - با قدرى نمک تهیّه کن و آن ها را در هم و یک جا بکوب تا تمامى آن ها پودر شود.
سپس چند مرتبه با این پودر، دهانت را شستشو بده تا ناراحتى زبان و دندان هایت بر طرف و بهبودى حاصل شود.
بعد از آن که آن شخص از خواب بیدار شد، اهمیّتى به آنچه در عالم خواب دیده بود نداد، تا آن که وارد شهر نیشابور شد؛ و از محلّ سکونت حضرت سؤ ال کرد؟
به او گفتند: حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام از نیشابور به سمت خراسان حرکت کرده است .
بدین جهت ، آن مرد نیز به سمت خراسان حرکت کرد؛ و در منزلى به نام رباط سعد، امام علیه السلام را ملاقات نمود.
پس به محضر مبارک حضرت وارد شد و جریان خود را به طور مشروح براى حضرت بازگو نمود؛ و سپس اظهار داشت :
یاابن رسول اللّه ! از شما خواهش مى کنم دوائى را براى درمان و بهبودى دندان ها و زبانم معرّفى فرما که بتوانم به آسانى غذا بخورم و سخن بگویم ؟
حضرت به آن شخص فرمود: همان داروئى را که در خواب برایت گفتم ، تهیّه کن و به همان کیفیّت مورد استفاده قرار بده ، و عمل نما تا خوب شوى .
آن مرد اظهار داشت : اى پسر رسول خدا! چنانچه ممکن باشد یک بار دیگر آن را تکرار فرما؟
حضرت فرمود: مقدارى کُمّون و سعتر را با مقدارى نمک تهیّه کن و آن ها را به طورى مخلوط کن و بکوب تا یک جا پودر شود و سپس چند مرتبه مقدارى از آن ها را داخل دهان گردان و شستشو بده تا بهبودى حاصل شود؛ و ناراحتى آن برطرف گردد.
پس از آن که آن شخص ، همان دارو را طبق دستور حضرت تهیّه نمود و مورد استفاده قرار داد، عافیت و سلامتى کامل خود را باز یافت ؛ و همانند قبل به طور معمول غذا مى خورد و سخن مى گفت .
ثعالبى نیز - که یکى از علماء اهل سنّت است - گوید: و من خودم آن مرد را دیدم و همین حکایت را از زبان او شنیدم .(21)
درمان مسافر با نیشکر
چون ماءمون - خلیفه عبّاسى - جهت دست یابى به اهداف شوم خود دستور داد تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام را از مدینه به خراسان - از راه اهواز - احضار نمایند.
ابوهاشم جعفرى گوید: زمانى که ماءمون چنین تصمیمى را گرفت ، شخصى را به نام رجاء بن اءبى ضحّاک ، ماءمور این کار کرد.
و من در محلّى اطراف شهر اهواز به نام ایذج بودم ، چون خبر حرکت و عبور امام رضا علیه السلام را از آن دیار شنیدم ، جهت دیدار و زیارت آن حضرت شتابان حرکت کردم ؛ و در اهواز به حضور مبارک آن بزرگوار شرفیاب شدم .
چون فصل تابستان و هوا بسیار گرم بود، امام علیه السلام مریض حال ، در گوشه اى قرار گرفته بود، دستور داد تا طبیبى را برایش بیاورند.
همین که پزشک به محضر شریف ایشان وارد شد، حضرت نوعى گیاه مخصوص را توصیف و تقاضا نمود.
طبیب اظهار داشت : من چنین گیاهى را نمى شناسم و حتّى اسم آن را هنوز نشنیده ام ، اگر هم این گیاه موجود باشد الا ن در چنین فصلى ، در این مناطق یافت نمى شود.
امام علیه السلام فرمود: پس جهت درمان آن ، مقدارى نیشکر برایم بیاورید.
دکتر اظهار داشت : این دارو از آن داروى اوّلى نایاب تر است ؛ چون الا ن فصل نیشکر نیست ، بلکه زمان به عمل آمدن و برداشت آن ، فصل زمستان مى باشد.
حضرت فرمود: هر دوى آن ها در سرزمین شما فراوان است و در همین فصل نیز موجود خواهد بود.
سپس در ادامه فرمایش خود فرمود: هم اینک به همراه این شخص به سمت شیروان حرکت کنید و از رودخانه اى که در مسیر راه مى باشد، عبور نمائید.
و چون از طرف رودخانه گذر کنید، شخصى را مى بینید که مشغول آبیارى و زراعت زمین خود مى باشد، از او محلّ کشت نیشکر؛ و نیز همان گیاه را سؤ ال کنید، او آشناى به گیاهان است و شما را به آنچه که بخواهید، راهنمائى مى نماید.
ابوهاشم گوید: پس طبق دستور امام علیه السلام به همراه طبیب حرکت کردم ؛ و طبق راهنمائى حضرت رودخانه اى که در بین راه بود، از آن عبور کردیم ، مرد کشاورزى را دیدیم که مشغول زراعت و آبیارى زمین خود بود.
بنابر فرموده حضرت ، موضوع را با وى مطرح نمودیم ؛ و او ما را به هر دوى آن دو گیاه راهنمائى کرد.
پس از یافتن محلّ رویش و کشت آن دو گیاه ، مقدارى از هر کدام چیدیم ؛ و سپس آن ها را برداشتیم و به سمت محلّ سکونت امام رضاعلیه السلام حرکت نمودیم .
طبیب در بین راه گفت : این شخص کیست ؟
گفتم : او فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله مى باشد.
اظهار داشت : آیا آثار نبوّت در او هست ؟
در پاسخ گفتم : خیر، او جانشین و وصىّ پیغمبر است .
و چون این خبر به اطّلاع ماءمون رسید، سریعا دستور حرکت داد، که مبادا مردم شیفته حضرت گردند.(22)


هیجده خرما یا مدّت عمر

بسیارى از بزرگان در کتاب هاى مختلف حکایت کرده اند:
شخصى به نام محمّد قرظى گوید:
در سفر حجّ وارد مسجد جُحفه شدم ؛ و چون بسیار خسته بودم ، خوابیدم ، در عالم خواب رسول خدا صلى الله علیه و آله را دیدم ، پس نزد آن حضرت رفتم .
همین که نزدیک حضرت رسیدم ، به من خطاب کرد و فرمود: با کارى که نسبت به فرزندانم انجام دادى ، خوشحال شدم .
در همین اثناء طبق خرمائى که جلوى حضرت رسول صلى الله علیه و آله بود، مرا جلب توجّه کرد، لذا از آن حضرت تقاضا کردم تا مقدارى از آن ها را به من عنایت نماید؟
حضرت رسول صلى الله علیه و آله نیز با دست مبارک خویش مقدارى خرما از درون آن طبق ، برداشت و به من داد.
چون آن خرماها را شمردم ، هیجده عدد بود، با خود گفتم : بیش از هیجده سال از عمر من باقى نمانده است .
از خواب بیدار شدم و پس از گذشت مدّتى از این جریان ، دیدم در محلّى جمعیّت بسیارى در حال رفت و آمد هستند، سؤ ال کردم اینجا چه خبر است ؟

گفتند: حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام تشریف فرما شده است و مردم جهت زیارت و دیدار با آن حضرت اجتماع کرده و رفت و آمد مى کنند.
پس جلو رفتم ، حضرت را مشاهده کردم که در همان جایگاه پیغمبر اسلام صلوات اللّه علیه ، که در خواب دیده بودم ، نشسته است ؛ و نیز جلوى حضرت رضا علیه السلام طبقى از همان خرما وجود داشت .
کنار حضرت رفتم و تقاضا کردم تا مقدارى از آن خرماها را به من عطا نماید؟
و امام علیه السلام مقدارى از آن ها را با دست مبارک خود برداشت و به من داد؛ و چون آن ها را شمردم هیجده عدد بود، خواهش کردم که چند عددى دیگر بر آن ها بیفزاید؟
امام علیه السلام در جواب فرمود: چنانچه جدّم ، رسول اللّه صلى الله علیه و آله بیش از آن مقدار داده بود، من نیز بر آن مى افزودم


 
 
فاطمه‏ معصومه سلام ‏اللَّه‏ علیها شفیعه روز جزا
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٦
 

فاطمه‏ معصومه سلام ‏اللَّه‏ علیها شفیعه روز جزا

 
فاطمه‏ معصومه سلام ‏اللَّه‏ علیها شفیعه روز جزا
دو معظّمه دوران و افتخار بانوان جهان، دو شخصیّت بى ‏نظیرِ فاطمه نام، یکى حضرت صدّیقه طاهره، فاطمه‏ زهرا صلوات‏ اللَّه‏ علیها و دیگرى کریمه آل محمّد و بضعه حضرت‏ موسى بن جعفر علیه‏السّلام، حضرت فاطمه ‏معصومه علیهاالسّلام صاحب مقام شفاعتند.
 
 

 

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، یکى از معتقدات شیعه و از مباحث کلامى، موضوع شفاعت است که اصل آن از قرآن کریم به خوبى استفاده مى‏ شود.پیروان مکتب تشیّع و دادادگان خاندان پیغمبر علیهم‏ السّلام با اتکاى به آیات کریمه قرآنى و روایات شریفه، این موضوع را حتمى دانسته و بدان اعتقاد قلبى دارند.

 

خداوند در قرآن کریم خطاب به رسول اکرم صَلّى‏ اللَّه‏ عَلَیْهِ‏ وَآلِه‏ وِسَلَّم مى‏ فرماید:

وَ مِنَ الَّلیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسى اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً؛ (1) پاسى از شب را از خواب برخیز و به قرآن و نماز بگذران. این یک وظیفه اختصاصى براى توست. امید است که پروردگارت تو را به مقامى قابل ستایش برساند.

 

در تفسیر آیه از اهلبیت عصمت علیهم‏السّلام آمده که مقصود از این مقام محمود، مقام شفاعت است. (2)


شفعاء یوم‏ القیامه متعددند و در رأس همه، رسول خدا، پیامبر خاتم صَلّى ‏اللَّه‏ عَلَیْهِ‏ وَآلِه ‏وِسَلَّم مى ‏باشند. چنانکه علاوه بر آیه فوق روایات متعدّد دلالت بر این موضوع دارد و نیز ائمه طاهرین، جزء شفعاى عنداللَّه مى‏ باشند و این مقتضاى آبرومندى آنان در نزد خداى تعالى و رأفت آنان نسبت به بندگان‏ خداست و در زیارت حضرت امام حسین علیه ‏السّلام مى‏ خوانیم: اَلَّلهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَالْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ...

بارخدایا! شفاعت ‏حسین علیه‏السّلام را در روز ورود بر خودت روزیم فرما.

بالاخره در طبقه مردان، انبیا و اوصیا و ائمه طاهرین و برخى دیگر شفاعت مى ‏کنند و نیز در میان زنان و طبقه بانوان کسانى هستند که داراى مقام والاى شفاعتند و شخصیّتهاى گرانقدرى که به اذن ‏اللَّه‏ تعالى در قیامت، شفاعت مى ‏کنند.

و آنچه که در اینجا مسلّم است، اینست که دو معظّمه دوران و افتخار بانوان جهان، دو شخصیّت بى ‏نظیرِ فاطمه نام، یکى حضرت صدّیقه طاهره، فاطمه ‏زهرا صلوات ‏اللَّه‏ علیها وعلى ‏ابیها وبعلها وبنیها و دیگرى کریمه آل محمّد و بضعه حضرت‏ موسى بن جعفر علیه‏السّلام، حضرت فاطمه‏ معصومه علیهاالسّلام صاحب مقام شفاعتند.

آنچه که حکایت از مورد اوّل مى ‏کند، روایات بسیارى است که در ابواب معاد و قیامت و نیز در ابواب فضایل حضرت فاطمه‏ زهراعلیها السّلام رسیده است و از جمله روایت جابر از حضرت باقر علیه ‏السّلام است که در یکى از فقراتش آمده است: اى جابر! واللَّه که فاطمه شیعیان و محبّان خود را التقاط مى ‏کند آنگونه که مرغ دانه‏ هاى خوب و سالم را از میان دانه‏ هاى بد، جدا نموده و انتخاب مى‏ کند. (3)
 

 

و اما راجع به حضرت فاطمه‏ معصومه علیهاالسّلام بعضى از روایات که از خاندان پیغمبر نقل شده، صریح در این معناست. چنانکه سید عالم شهید مرحوم قاضى نوراللَّه شوشترى رضوان‏ اللَّه ‏علیه نقل فرموده است که حضرت امام جعفر صادق علیه ‏السّلام فرمودند: "آگاه باشید که براى خدا حرمى است و آن مکّه است و براى رسول خدا صَلّى ‏اللَّه‏ عَلَیْهِ ‏وَآلِه ‏وِسَلَّم حرمى است و آن مدینه است. آگاه باشید که براى امیرالمؤمنین علیه‏ السّلام حرمى است و آن کوفه است. آگاه باشید که حرم من و حرم فرزندان من، بعد از من، قم است. آگاه باشید که قم کوفه کوچکى است. آگاه باشید که براى ‏بهشت هشت‏در است که سه ‏تاى آن به‏ سوى ‏قم مفتوح ‏مى‏ باشد."

 

بعد فرمودند: تُقْبَضُ فیها امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدى وَاَسْمُها فاطِمَةُ بِنْتُ مُوسى تَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شیعَتى الْجَنَّةَ بِاَجْمَعِهِمْ؛ (4)

در سرزمین قم، زنى از فرزندان من که نام او فاطمه و دختر موسى بن جعفر است از دنیا خواهد رفت و شیعیان من همگى به برکت شفاعت او داخل بهشت خواند گردید.

و نیز در زیارت آن مکرّمه سلام‏ اللَّه‏ علیها که خود از امام علیه‏السّلام، مأثور است مى‏ خوانیم: یا فاطِمَةُ اشْفَعى لى فِى الْجَنَّةِ... اى فاطمه! براى من در مورد بهشت، شفاعت کن... بنابراین، حضرت فاطمه ‏معصومه سلام‏ اللَّه ‏علیها همچون جدّه معظّمه‏ اش فاطمه‏ زهرا سلام‏ اللَّه ‏علیها از شفعاى محشر است.

 

آنچه در اینجا بسیار قابل توجّه است این است که برحسب ظاهر روایاتى که در دو مورد، ذکر شد، نه تنها آن دو حبیبه خداوند، صاحب مقام شفاعتند، بلکه شفاعت آنان در سطحى وسیع و گسترده مى ‏باشد. چنانکه در روایت مربوط به حضرت معصومه سلام‏ اللَّه‏ علیها کلمه "اَجْمَعِهِمْ" به کار رفته که کاملاً ظاهر در این است که همه شیعیان به شفاعت آن بزرگوار مى‏ رسند و عامّه شیعه از آن بهره‏ مند و برخوردار خواهند گردید.

 

این تعبیر، بسیار ارزشمند است، زیرا از یک سو مقام والاى حضرت فاطمه بنت موسى را ابراز مى‏ دارد که شفاعت آن حضرت نوع خاصى از شفاعت است؛ گروهى نیست و طایفى نمى ‏باشد، بلکه فراگیر و عمومى است و به کافّه شیعه خواهد رسید.


و از دیگر سو تعبیر امید بخش و فرح ‏انگیز است و نور امید در دلهاى همه شیعیان ایجاد مى‏ کند. شفاعت حضرت معصومه سلام‏ اللَّه ‏علیها شعاع رحمت واسعه الهیه است که همه را زیر پروبال خود خواهد گرفت.

 

بنابراین اگر در زیارت آن مکرّمه بى‏ بدیل مى‏ خوانیم: یا فاطِمَةُ اشْفَعى لى فِى الْجَنَّةِ و درخواست شفاعت از آن خزینه رحمت الهى مى ‏کنیم، تقاضایى بجا و بمورد است که او صاحب شفاعت کبرى و تامّه است و دامنه شفاعتش آن قدر گسترده و وسیع است که به هرکسى که در زیر لواى مقدّس تشیّع باشد خواهد رسید.

 

بله! در اینجا نباید یک مطلب را از یاد برد و آن این است که در همان روایت مخصوص، مى ‏فرماید: "شیعیان من به شفاعت او داخل بهشت خواهند گردید" و اکنون باید همه در حال خود فرورویم و بنگریم که آیا در زمره شیعیان امام صادق علیه ‏السّلام هستیم؟ و آیا این عنوان و واژه درباره ما صادق است؟ و آیا آن امام بزرگوار، تشیّع ما را امضا مى‏ کند؟ اگر خداى نخواسته این مطلب مورد تردید قرار گرفت یا این عنوان منتفى شد، حکم و اثر آن نیز در پى آن منتفى خواهد گردید. ملاک شیعه بودن را ما خود نمى ‏توانیم تفسیر کنیم و به دست بدهیم، ملاک آن طبق تفسیر خاندان پیغمبر علیهم‏ السّلام باید در عمل روشن گردد و عمل ماست که معیار تشیّع ما خواهد بود.

 

بالاخره فیض، فیضى مستعدّ است و اقتضاى شمول آن نسبت به همه افراد شیعه، محقّق است. اکنون بکوشیم که حداقل در ردیف ضعفاى شیعه - از نظر فکر و عمل - باشیم تا مشمول لطف عمیم حضرت فاطمه ‏معصومه سلام ‏اللَّه‏ علیها قرار بگیریم.

 

 

پی نوشت ها :

(1) سوره اسراء، آیه 79.

(2) تفسیر عیّاشى، ج 2، ص 314، تفسیربرهان، ج 2، ص 440، تفسیر صافى، ج 1، ص 585.

(3) مجلسى، محمّدباقر، بحارالانوار، ج 8، ص 52.

(4) قاضى نوراللَّه شوشترى، مجالس المؤمنین، ج 1، ص 83.


 
 
فضیلت عید سعید فطر در روایات
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٦
 

فضیلت عید سعید فطر در روایات

عید فطر,عید سعید فطر,حدیث درباره فضیلت عید فطر

فضیلت عید سعید فطر در روایات
عَن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
در روایتی طولانی در فضیلت ماه رمضان، از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است:
«فَإِذَا کَانَتْ لَیلَةُ الْفِطْرِ وَ هِی تُسَمَّى لَیلَةَ الْجَوَائِزِ أَعْطَى اللَّهُ الْعَامِلینَ أَجْرَهُمْ بِغَیرِ حِسَابٍ» ؛و چون شب عید فطر-که شب جوائز نام دارد- فرا رسد، خداوند پاداش عمل‏ کنندگان را بدون حساب و شمارش ببخشد.

 

«فَإِذَا کَانَتْ غَدَاةُ یوْمِ الْفِطْرِ بَعَثَ اللَّهُ الْمَلَائِکَةَ فِی کُلِّ الْبِلَادِ فَیهْبِطُونَ إِلَى الْأَرْضِ وَ یقِفُونَ عَلَى أَفْوَاهِ السِّکَکِ فَیقُولُونَ یا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ اخْرُجُوا إِلَى رَبٍّ کَرِیمٍ یعْطِی الْجَزِیلَ وَ یغْفِرُ الْعَظِیمَ : ؛
و چون صبح روز عید فرا رسد خداوند فرشتگان را به همه ‏ی شهرها بفرستد. پس در زمین فرود آیند و سر کوچه‏ ها و گذرها بایستند و [ با صدایى که آن را همه‏ ی آفریده‏ هاى خدا جز جن و آدمیان می‏شنوند] گویند: اى امّت محمّد! به سوى پروردگار کریم [براى نماز عید] بیرون شوید که او پاداش فراوان دهد و گناهان بزرگ را بیامرزد.


«فَإِذَا بَرَزُوا إِلَى مُصَلَّاهُمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمَلَائِکَةِ: مَلَائِکَتِی! مَا جَزَاءُ الْأَجِیرِ إِذَا عَمِلَ عَمَلَهُ؟ قَالَ: فَتَقُولُ الْمَلَائِکَةُ: إِلَهَنَا وَ سَیدَنَا! جَزَاۆُهُ أَنْ تُوَفِّی أَجْرَهُ.» ؛
و چون سوى محلّ برگزارى نماز عید روند خدا عزّ و جلّ به فرشتگان فرماید: اى فرشتگان من! مزد کارگر- چون کار خود را انجام دهد- چیست؟ عرضه دارند: معبودا و سیدا! این که مزدش را کامل پرداخت کنی.


«قَالَ: فَیقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَإِنِّی أُشْهِدُکُمْ مَلَائِکَتِی أَنِّی قَدْ جَعَلْتُ ثَوَابَهُمْ عَنْ صِیامِهِمْ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ قِیامِهِمْ فِیهِ رِضَای وَ مَغْفِرَتِی » ؛
خداوند عزّ و جلّ فرماید: شما را گواه مى ‏گیرم که من پاداش روزه‏ ی رمضان و نمازشان را خشنودى و آمرزش خود از ایشان قرار دادم.
و چون سوى محلّ برگزارى نماز عید روند خدا عزّ و جلّ به فرشتگان فرماید: اى فرشتگان من! مزد کارگر- چون کار خود را انجام دهد- چیست؟ عرضه دارند: معبودا و سیدا! این که مزدش را کامل پرداخت کنی


«وَ یقُولُ: یا عِبَادِی سَلُونِی فَوَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا تَسْأَلُونِّی الْیوْمَ فِی جَمْعِکُمْ لِآخِرَتِکُمْ وَ دُنْیاکُمْ إِلَّا أَعْطَیتُکُمْ » ؛
و خداوند [خطاب به بندگان خویش] مى‏ فرماید: اى بندگان من! [هر چه مى‏ خواهید] از من بخواهید که به عزت و جلال خودم سوگند که امروز در این اجتماع خویش، هر چه براى دنیا وآخرت خود بخواهید عطا مى‏ کنم.


«وَ عِزَّتِی لَأَسْتُرَنَّ عَلَیکُمْ عَوْرَاتِکُمْ مَا رَاقَبْتُمُونِی وَ عِزَّتِی لَآجَرْتُکُمْ وَ لَا أَفْضَحُکُمْ بَینَ یدَی أَصْحَابِ الْخُلُودِ » ؛
 و به عزت و جلال خودم سوگند تا وقتی که مرا مراقب خود بدانید[ و از من بترسید] شما را در پناه مى‏ گیرم و نزد کسانى که در دوزخ جاودانند رسوایتان نسازم.


«انْصَرِفُوا مَغْفُوراً لَکُمْ قَدْ أَرْضَیتُمُونِی وَ رَضِیتُ عَنْکُمْ » ؛
باز گردید که آمرزیده شدید همانا مرا خشنود کردید و من از شما خشنود شدم.


«قَالَ: فَتَفْرَحُ الْمَلَائِکَةُ وَ تَسْتَبْشِرُ وَ یهَنِّئُ بَعْضُهَا بَعْضاً بِمَا یعْطِی اللَّهُ هَذِهِ الْأُمَّةَ إِذَا أَفْطَرُوا » ؛
در ادامه می‏فرماید: پس فرشتگان به خاطرآنچه-که خداوند در روز عید فطر به این امت ارزانى فرموده است- شاد مى‏شوند و به یکدیگر بشارت داده و تبریک گویند.

(امالی مفید مجلس 27  ص232)

 

عید فطر,عید سعید فطر,حدیث درباره فضیلت عید فطر

 

رَوَى جَابِر عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السّلام قَالَ: قَالَ النَّبِی [صلّى اللَّه علیه و آله]:
جابر از امام باقر علیه السّلام روایت کرده‏ که آن حضرت فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: 
«إِذَا کَانَ أَوَّلُ یوْمٍ مِنْ شَوَّالٍ نَادَى مُنَادٍ: یا أَیهَا الْمُۆْمِنُونَ اغْدُوا إِلَى جَوَائِزِکُمْ» ؛
چون روز اول شوّال فرا مى ‏رسد منادیى ندا مى‏ کند: اى مۆمنان در این صبحگاه بشتابید براى جوائزتان .[که به پاداش عبادات رمضان می‏دهند]


ثُمَّ قَالَ: یا جَابِرُ جَوَائِزُ اللَّهِ لَیسَتْ کَجَوَائِزِ هَۆُلَاءِ الْمُلُوکِ ثُمَّ قَالَ: هُوَ یوْمُ الْجَوَائِز
سپس فرمود: اى جابر جوائز خداوند متعال که مانند جوائز این پادشاهان نیست.آنگاه فرمود: امروز روز جائزه است.(من لا یحضره الفقیه ج‏1 ص511  ح1478)


همانا خداوند عزّ و جلّ ماه رمضان را میدان مسابقه براى بندگان خود قرار داده است تا با طاعت و عبادت خود براى رسیدن به رضوان و خشنودى خداوند از یکدیگر پیشى بگیرند. پس گروهى در این میدان تاختند و به خشنودى الهى فائز شدند و عدّه‏اى دیگر عقب افتادند و تقصیر کردند و زیان دیدند.


«نَظَرَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی ع إِلَى أُنَاسٍ فِی یوْمِ فِطْرٍ یلْعَبُونَ وَ یضْحَکُونَ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ وَ الْتَفَتَ إِلَیهِمْ» :
امام حسن مجتبى علیه السّلام در روز عید فطر گروهى را دید که مشغول بازى و خنده بودند. پس در حالى که به آنان اشاره می‏کرد به اصحاب خویش فرمود:


إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضَانَ مِضْمَاراً لِخَلْقِهِ یسْتَبِقُونَ فِیهِ بِطَاعَتِهِ إِلَى رِضْوَانِهِ فَسَبَقَ فِیهِ قَوْمٌ فَفَازُوا وَ تَخَلَّفَ آخَرُونَ فَخَابُوا
همانا خداوند عزّ و جلّ ماه رمضان را میدان مسابقه براى بندگان خود قرار داده است تا با طاعت و عبادت خود براى رسیدن به رضوان و خشنودى خداوند از یکدیگر پیشى بگیرند.
پس گروهى در این میدان تاختند و به خشنودى الهى فائز شدند و عدّه‏اى دیگر عقب افتادند و تقصیر کردند و زیان دیدند.»


فَالْعَجَبُ کُلُّ الْعَجَبِ مِنَ الضَّاحِکِ اللَّاعِبِ فِی الْیوْمِ الَّذِی یثَابُ فِیهِ الْمُحْسِنُونَ وَ یخِیبُ فِیهِ الْمُقَصِّرُونَ
پس شگفتا و بسیار شگفتا از آن‏که به خنده و بازى مشغول باشد در چنین روزى که نیکوکاران در این روز پاداش مى‏ یابند و تقصیرکاران زیان مى ‏بینند.


وَ ایمُ اللَّهِ لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ لَشُغِلَ مُحْسِنٌ بِإِحْسَانِهِ وَ مُسِی‏ءٌ بِإِسَاءَتِه‏
و قسم به خدا که اگر حجاب از میان برخیزد و پرده کنار رود بى‏تردید و حتما نیکوکار مشغول نیکوکارى خود شود و بدکردار گرفتار زشتکارى خود باشد.
(من لا یحضره الفقیه ج‏1 ص511  ح1479)  


 
 
وداع امام سجاد(ع) با ماه رمضان
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٦
 
وداع امام سجاد(ع) با ماه رمضان
 
امام سجاد علیه السلام در دعای وداع با ماه رمضان فرمودند: درود بر تو ای گرامی ترین وقت هائی که (با ما) مصاحب و یار بودی، و ای بهترین ماه در روزها و ساعت ها.

امام سجاد علیه السلام در بخشی از دعای وداع با ماه مبارک رمضان فرمودند:

درود بر تو ای بزرگترین ماه خدا، و ای عید دوستان خدا.
درود بر تو ای گرامی ترین وقت هائی که (با ما) مصاحب و یار بودی، و ای بهترین ماه در روزها و ساعتها.
درود بر تو ماهی که آرزوها در آن نزدیک است و کردار (شایسته) در آن پراکنده (فراوان) است‏.
درود بر تو ای همنشینی که چون پدید آید، احترامش بزرگ است و چون ناپدید شود فقدانش دردناک باشد.

متن حدیث

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَکْبَرَ، وَ یَا عِیدَ أَوْلِیَائِهِ.
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَکْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ، وَ یَا خَیْرَ شَهْرٍ فِی الْأَیَّامِ وَ السَّاعَاتِ.
السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ قَرُبَتْ فِیهِ الْآمَالُ، وَ نُشِرَتْ فِیهِ الْأَعْمَالُ.
السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ قَرِینٍ جَلَّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً، وَ أَفْجَعَ فَقْدُهُ مَفْقُوداً.

"فرازهایی از دعای ۴۵ صحیفه سجادیه"

 
 
10 حدیث زیبا در مورد برکت در زندگی
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٦
 

10 حدیث زیبا در مورد برکت در زندگی


 

حدیث,احادیث,حدیث در مورد رزق و روزی,سخنان بزرگان

10 حدیث زیبا در مورد برکت در زندگی
در میان سخنان بزرگان دین ، گنج هایی وجود دارد که شاید عمل به حتی یکی از آنها ضمانت خوشبختی و سعادت ما در زندگی باشد ،  در اینجا تلاش کرده ایم 10 حدیث مهم در باب برکت و رزق و روزی در زندگی تقدیم شما کنیم.
پیامبر گرامی اسلام فرمودند :
نیکى و نیکوکاران را دوست بدارید. سوگند به آن که جانم به دست اوست، برکت و تندرستى، با نیکى و نیکوکاران است.
پیامبر گرامی اسلام فرمودند :
در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا که حرکت در آغاز روز، [مایه] برکت و پیروزى است.
 پیامبر گرامی اسلام فرمودند :
بدان که راستگویى، پر برکت است و دروغگویى، شوم.
پیامبر گرامی اسلام فرمودند :
تا وقتى مردم امر به معروف و نهى از منکر می ‏کنند و یکدیگر را در نیکى و تقوا، یارى می‏رسانند، در خیر و نیکی ‏اند، آن‏گاه که چنین نکنند، برکت‏ها از آنان گرفته میشود و بعضى بر بعض دیگر مسلّط می ‏گردند و در زمین و در آسمان، هیچ یاورى نخواهند داشت.
پیامبر گرامی اسلام فرمودند :
نماز شب، موجب رضایت پروردگار، دوستى فرشتگان، سنت پیامبران، نور معرفت، ریشه ایمان، آسایش بدن‏ها، مایه ناراحتى شیطان، سلاحى بر ضدّ دشمنان، مایه اجابت دعا، قبولى اعمال و برکت در روزى است.
امام علی - علیه السلام- فرمودند :
پیروان ما کسانى‏اند که در راه ولایت ما بذل و بخشش مى‏کنند، در راه دوستى ما به یکدیگر محبت مى‏نمایند، در راه زنده نگه داشتن امر و مکتب ما به دیدار هم می ‏روند. چون خشمگین شوند، ظلم نمى‏کنند و چون راضى شوند، زیاده روى نمی ‏کنند، براى همسایگانشان مایه برکت‏اند و نسبت به هم‏نشینان خود در صلح و آرامش‏اند.
امام علی - علیه السلام- فرمودند :
هرگاه نیّت‏ها فاسد باشد، برکت از میان می ‏رود.
امام کاظم - علیه السلام - فرمودند :
مشورت با عاقلِ خیرخواه، خجستگى، برکت، رشد و توفیقى از سوى خداست.
امام صادق - علیه السلام - فرمودند :
صله رحم، انسان را خوش اخلاق، با سخاوت و پاکیزه جان مى نماید و روزى را زیاد مى کند و مرگ را به تأخیر مى اندازد.
امام صادق - علیه السلام - فرمودند :
اگر در میان مردم عدالت برقرار شود، همه بی نیاز می ‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو می‏فرستد و زمین برکت خویش را بیرون می‏ریزد.


 
 
وصیت‌نامه امام علی(ع) به شیعیان
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢
 

(بسم الله الرحمن الرحیم)

وصیتنامه امیرالمومنین حضرت على علیه السلام را در کتاب‌هاى حدیث به اجمال و تفصیل و به طور گوناگون نقل کرده‌‏ اند که یکى را ابوالفرج نقل کرده و در اصول کافى مرحوم کلینى هم نظیر همین وصیت را که ابوالفرج روایت کرده، نقل مى‌‏ کند.

در نهج البلاغه نیز در نامه شماره 47 اجمالى از این وصیت آمده و خلاصه‌‏ اى از آن در کشف‌الغمه و روایات دیگر آمده که همه آنها را علامه مجلسى(ره) در بحارالانوار نقل کرده و ما همان روایت ابوالفرج را که نسبتاً جامعتر از دیگران است، نقل مى‌کنیم.

 

ابوالفرج در «مقاتل‌الطالبیین» روایت کرده که پس از ضربت خوردن امیر مؤمنان، اطباى کوفه را به بالین آن حضرت آوردند و در میان آنها، هیچ یک در معالجه زخم و جراحى استادتر از اثیر بن عمرو نبود و او متخصص در معالجه زخم‌ها و جراحات بود و از جمله چهل نفر جوانى بود که در زمان ابوبکر در عین التمر به دست خالد بن ولید اسیر و در کوفه ساکن شده بود.

 

این طبیب همین که زخم سر آن حضرت را دید، دستور داد شُش گوسفندى را بیاورند و از میان آن رگى را بیرون آورد و آن رگ را در زخم مزبور نهاد و پس از اندکى بیرون آورد و آن را مشاهده کرد. سپس رو بدان حضرت کرده، گفت: «اى امیر مؤمنان، هر وصیتى دارى، بکن که ضربت شمشیر این دشمن خدا به مغز سر رسیده و معالجه سودى ندارد.»

در این وقت بود که امیر المؤمنین کاغذ و قلم و دواتى طلبید و شروع به وصیت کرد.

 وصیت‌نامه امام علی(ع) به شیعیان

بسم ‏ الله الرحمن الرحیم

این وصیتنامه‏  اى است که امیرالمؤمنین، على بن ابیطالب بدان وصیت مى‏ ‌کند: گواهى مى‏ ‌دهد که معبودى جز خدا نیست که یگانه است و شریک ندارد و نیز گواهى می‌دهد که محمد(ص) بنده و رسول اوست، که خداوند او را به راهنمایى و دین حق فرستاد تا بر همه ادیان پیروزش کند، هرچند مشرکان آن را ناخوش دارند. درود و برکات خدا بر او باد!

«همانا نماز و پرستش و زندگى و مرگ من از آن خداوندى است که پروردگار جهان است و شریکى براى او نیست و بدان مأمور گشته‌‏ ام و منم از نخستین مسلمانان».

 

اى حسن! من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر کسى‏ که این وصیتنامه به او برسد، به تقوا و ترس از خداوندى که پروردگار شماست، سفارش مى‏  کنم و باید نمیرید جز اینکه مسلمان باشید و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید، زیرا به راستى من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که مى‏  فرمود: اصلاح دادن میان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دین را تباه ساخته و از بین مى‌‏ برد، افساد میان مردمان است، ولا قوة الا بالله العلى العظیم [نیرویى جز به وسیله خداى بزرگ نیست].

به خویشان و ارحام خویش توجه داشته باشید و به آنان پیوند کنید، صله رحم کنید تا خداوند در روز قیامت حساب را بر شما آسان گرداند.

 

الله الله فى الایتام، فلا تغبوا افواههم، ولا تضیعوا بحضرتکم:

از خدا بترسید، از خدا بترسید، درباره یتیمان، پس براى دهن‌هاشان به سبب سنگدلى‎‏ تان نوبت قرار ندهید (که گاهى سیر و گاهى گرسنه نگاهشان دارید).

 

الله الله فى جیرانکم، فانهم وصیة نبیکم...:

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره همسایگانتان که رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش کرده و پیوسته درباره آنان توصیه مى‏  فرمود، به اندازه اى که ما گمان کردیم براى همسایگان از همسایه خود ارث قرار م ى‏ دهد و حرمت آنان به اندازه‌اى است که سهمى در مالشان براى همسایه تعیین کرده!

 

الله الله فى القرآن، فلایسبقکم الى العمل به احد غیرکم:

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره قرآن مبادا کسى به عمل‏ کردن بدان بر شما سبقت جوید.

 

الله الله فى الصلاة فانه خیر العمل وانها عمود دینکم:

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره نماز، زیرا که نماز ستون دین شماست.

 

الله الله فى بیت ربکم لاتخلوه ما بقیتم...:

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره خانه پروردگارتان (خانه کعبه)، مبادا تا زنده هستید، آن خانه از شما خالى‏  بماند، که اگر رها شد، مهلت داده نمى‌شوید و به عذاب دچار مى‏ ‌شوید و اگر از شما خالى ماند، کیفر خداوند فرصت زندگى به شما نمى‏ دهد.

 

الله الله فى الزکاة فانها تطفى غضب ربکم: از خدا بترسید، از خدا بترسید در دادن زکات اموال خود که زکات خشم پروردگار را فرو نشاند.

 

الله الله فى شهر رمضان فان صیامه جُنة من النار: از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره روزه ماه رمضان، زیرا که آن براى شما چون سپرى است از آتش دوزخ.

 

الله الله فى الفقراء والمساکین فشارکوهم فى معاشکم...: از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره بینوایان و مسکینان و آنها را در زندگى خود شریک سازید و از خوراک و لباس خود به آنها نیز بدهید.

 

الله الله فى الجهاد باموالکم وانفسکم والسنتکم: از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره پیکار کردن در راه خدا به مالها و جان‌ها و زبان‌هاى خویش.

 

الله الله فى ذریة نبیکم...: از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره امت پیغمبرتان، مبادا در میان شما ظلم و ستمى واقع شود.

 

الله الله فى اصحاب نبیکم...: از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره اصحاب پیغمبرتان؛ زیرا که رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش فرموده.

 

الله الله فى النساء و فیما ملکت ایمانکم...: از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره زیردستانتان، غلامان و کنیزان، زیرا که آخرین سفارش و وصیت رسول خدا(ص) این بود که فرمود: «من شما را درباره دو دسته ناتوان که زیردست شما هستند، سفارش مى‏ ‌کنم».

 

آنگاه فرمود:

الصلاة الصلاة، لا تخافوا فى الله لومة لائم...: نماز! نماز! درباره خداوند از سرزنش مردمان نهراسید؛ چه، هر کس به شما ستم کند یا اندیشه بد داشته باشد، خداوند شر او را کفایت فرماید.

با مردم به نیکى سخن بگویید، همان گونه که خدا فرمود.

امر به معروف و نهى از منکر را ترک مکنید که رشته کار از دست شما بیرون شود، آنگاه هر چه دعا کنید و از خداوند دفع شر خواهید، پذیرفته نشود و به اجابت نرسد.

 

بر شما باد هنگام معاشرت، به فروتنى و بخشش و نیکویى درباره یکدیگر و زنهار از جدایى و تفرقه و پراکندگى و روى‏  گردانیدن از هم و در نیکوکارى، یار و مددکار یکدیگر باشید و بر گناه و ستمکارى کمک مباشید که شکنجه و عذاب خدا بسیار سخت است.

 

خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیغمبرش را در حق شما حفظ فرماید، اکنون با شما وداع مى‏ ‌کنم و شما را به خدا مى‏ ‌سپارم و سلام و رحمتش را بر شما مى‏ ‌خوانم.


 
 
وصیفی دلپذیر در باب عظمت امیر المومنین(ع)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢
 

وصیفی دلپذیر در باب عظمت امیر المومنین(ع)

علی از زبان علی علیه السلام

علامه جوادی آملی:

برای کسانی که خود را "شیعه" حضرت امام علی (ع) می‌دانند، ‌کسب شناخت و معرفت نسبت به شخصیت آن امام معصوم (ع) یک فریضه است و نباید در انجام آن غفلت روا دارند، که هر نوع قصور و مسامحه در این امر، ‌زیان‌هایی چون از دست دادن فیض شناخت و آگاهی نسبت به کسی را به همراه دارد که حتی بیگانگان در مقام والای او به شگفتی افتادند و سر به خضوع فرود آوردند.

 

آیت الله جوادی آملی : علی و اولاد علی (ع) علم و حکمت هستند

مگر نه این است که "شیعه" یعنی تابع و پیرو؟ و آیا جز این است که تبعیت و پیروی از حضرت مولی الموحدین (ع) در گرو معرفت نسبت به شخصیت اوست و تا این شناخت و بینش به دست نیاید، "پیروی" تحقق عینی نمی‌یابد؟ بنابراین شخصیت شناسی امیرمومنان (ع) برای هر مدعی پیروی از آن پیشوای الهی، ضروری و حیاتی می‌باشد.

راستی چگونه می‌توان در برگرفتن جرعه‌هایی از اقیانوس بی‌کران شخصیت کسی که جامع صفات متضاد و خصال گوناگون است، تسامح ورزید و در عین حال نامش را بر زبان جاری کرد و خود را محب او نامید؟ برای انجام وظیفه امام شناسی، مستحکم‌ترین و راهبردی‌ترین شیوه، گوش جان سپردن به معارف و رهنمودهایی است که آن پیشوای بزرگ درباره خود بر زبان جاری ساخته است،‌ اگر چه معتقدیم آنچه حضرت علی (ع) درباره خود فرموده، بسیار اندک است.

شناخت مقام والای حضرت علی (ع) و شناساندن آن، جز برای امامان معصوم مقدور نیست. از این رو مناسب است برای شناخت آن حضرت به برخی از سخنان خود ایشان تمسک کنیم که نشان دهنده اعتلای مقام حکیمانه وی است.

 

1. در خطبه 192 از نهج‌البلاغه هنگامی که ظهور اسلام را تشریح می‌کند و رسول اکرم (ص) را می ستاید، می‌فرماید:

رسول اکرم (ص) مرا در همان اوایل زندگی در دامن خویش می‌پروراند و هر روز بابی از علم و اخلاق به روی من می‌گشود و مرا به اقتدای آن فرا می‌خواند، "یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و یامرنی بالاقتداء به"،‌ و هر سال که مجاور کوه حرا می‌شد و در جوار آن به عبادات می‌پرداخت، من او را می‌دیدم و جز من کسی وی را نمی‌دید، "و لقد کان یجاور فی کل سنه بحراء ‌فاراه و لایراه غیری".

 

در خانه‌ ای که اسلام در آن ظهور کرده بود غیر از رسول اکرم (ص) و خدیجه (ع) کسی نبود و من سومین نفر آن دو بودم. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و نسیم نبوت را استشمام می‌کردم، "ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله (ص) و خدیجه و انا ثالثهما. اری نور الوحی و الرساله و اشم ریح النبوه".

آن شامه غیبی که نسیم غیبی را استشمام می‌کند و در انبیا (ع) وجود داشت، در علی (ع) ‌نیز بود. وقتی برادران یوسف از مصر حرکت کردند و پیراهن وی را به همراه خود آوردند،‌ حضرت یعقوب در فاصله چندین فرسنگی (ع) با قاطعیت و تاکید فرمود: من نسیم و بوی یوسف را استشمام می‌کنم،‌ "انی لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون" (1)

شامه‌ای که از غیب می‌بوید، شامه‌ای ملکی و مادی نیست،‌ چنان که نبوت نیز مربوط به عالم طبیعت و ملک نیست و تنها با حس بویایی ملکوتی می‌توان نبوت را که امری غیبی است، تشخیص داد.

علی (ع) نیز می فرماید: من هنگام نزول وحی بر پیامبر، صدای ناله شیطان را می‌شنیدم. به رسول اکرم (ص) عرض کردم: این ناله و فریاد چیست؟ فرمود: این افسوس شیطان است که فهمید دیگر پرستش نمی‌شود، چون جایی که وحدت و نبوت و رسالت حکومت کند، آنجا شیطان عبادت نمی‌شود، "ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه (ص) فقلت: یا رسول‌الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قد ایس من عبادته". آنگاه فرمود: ای علی هر چه را من می‌بینم تو نیز می‌بینی و هر چه را من می‌شنوم، تو نیز می‌شنوی، جز آن که تو پیامبر نیستی،‌ لیکن وزیر من هستی و تو بر پایه خیر استواری: "انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبی و لکنک لوزیر و انک علی خیر" (2)

 

 

2. حضرت علی (ع) در خطبه سوم که به خطبه "شقشقیه" معروف است، می‌فرماید: "ینحدر عنی السیل ولایرقی الی الطیر"، من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می‌گردد! چون هر کوهی سیل‌خیز نیست و سیل فقط از کوه بلند و مرتفع برمی‌خیزد و هیچ پروازکننده‌ای به مقام اوج گرفته من پر نمی‌کشد.

فکر اندیشمند عادی به مقام والای علی بن ابی‌طالب راه نمی‌یابد و تحمل هضم و فراگیری علوم سیل گونه این حکیم الهی مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی‌توان ایستاد، بلکه باید از کناره‌های آن به قدر توان بهره برد.

 

3. آن حضرت در خطبه 189 در بیان مقام علمی خود می‌فرماید: "ایهاالناس! سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض".

در این کلام آن حضرت برای خود دو نشئه قایل است،‌ چنان که جهان نیز دو نشئه دارد، عالم ظاهر و عالم باطن، عالم غیب و عالم شهادت. ایشان می‌فرماید: جنبه غیبی من قوی‌تر از جنبه شهادت من است! آگاهی من به علوم آسمانی بیش از آگاهی من به علوم زمینی است! زیرا غیب قوی‌تر از شهادت است و با خبران از غیب عالم قوی‌تر از مرتبطان به عالم شهادت هستند.

 علی از زبان علی علیه السلام

4. در خطبه 175 می‌فرماید: والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شانه لفعلت!‌ و لکن اخاف ان تکفروا فی برسول الله (ص) الا و انی مفضیه الی الخاصه ممن یومن ذلک منه.

سوگند به خدا، اگر بخواهم جریان زندگی شما، آغاز و انجام آن، و ورود و خروج شما را در کارها تشریح کنم، می‌توانم،‌ چون از گذشته و آینده شما - به اذن خدا - آگاهم،‌ ولی خوف دارم که تاب نیاورید و بگویید: چگونه رسول خدا چنین نفرمود و علی (ع) می‌گوید،‌ پس علی (ع) از رسول خدا (ص) بالاتر است و این مساله زمینه انحراف فکری شما را فراهم سازد. آگاه باشید که با موالیان مورد اطمینان بعضی از اسرار عالم را در میان می‌گذارم. این نمونه‌ای از احاطه علمی علی (ع) به جهان غیب است و جهان غیب بر جهان شهادت احاطه دارد.

 

 

5. در خطبه 158 خود را سخنگوی وحی معرفی می‌کند و می‌فرماید: ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن اخبرکم عنه الا ان فیه علم ما یاتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم ما بینکم.

 

قرآن سخن می‌گوید،‌ شما از قرآن بپرسید،‌ ولی هرگز حرف نمی‌زند، لیکن من سخنگوی قرآنم و شما را از محتوای آن آگاه می‌سازم. آگاه باشید که علم آینده، سخن از گذشته، داروی دردها و نظم امور زندگی شما در قرآن است.

 

 

6. در خطبه 109 می‌فرماید: ما درخت نبوتیم،‌ درخت نبوت در خاندان ما ریشه دارد و فیض رسالت در این خانواده فرود می‌آید و فرشته‌های خدای متعال با خاندان ما رفت و آمد دارند و قرارگاه علم ما هستیم و چشمه‌سار حکمت‌ها ماییم، "نحن شجرة النبوة و محط الرسالة و مختلف الملائکة و معادن العلم و ینابیع الحکم".

کانون و کان علم و حکمت علی و اولاد علی (ع) هستند و همان‌گونه که قرآن کریم در تشریح حکمت گویا و رسا است، امیرمومنان (ع) نیز که شاگرد بارز این کتاب و قرآن ناطق است، بهترین بیانگر حکمت خواهد بود.

وصفی که خدا برای قرآن بیان فرمود، علی (ع) نمونه آن صفت را برای خود تشریح می‌کند، خدا در عظمت قرآن می‌فرماید: "لو انزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیة الله"، آن قدر این قرآن وزین است که اگر آن را بر کوه نازل کنیم، کوه متلاشی می‌شود.

همان گونه که هضم مسایل سنگین برای همه میسر نیست و بسا افرادی را به صداع و سردرد مبتلا می‌کند،‌ معارف بلند قرآن کوه را به صداع،‌ تفرق و تلاشی مبتلا می‌کند، و این مثلی است که ممثل را روشن می‌سازد: "و تلک الامثال نضربها للناس" (3)

امیرمومنان (ع) نیز پس از درگذشت سهل بن حنیف انصاری که از اصحاب دیرینه و شاگردان مکتب مولی‌الموحدین بود، فرمود: اگر کوه بخواهد محبتم را هضم کند، متلاشی می‌شود: "لو احبنی جبل لتهافت" (4) یعنی تحمل محبت، هضم ولایت و معرفت علی (ع) مقدور کوه نیست، همان گونه که هضم معانی بلند قرآن مقدورش نیست.

 علی از زبان علی علیه السلام

7. در کلمه قصار 184 می‌فرماید: "ما شککت فی الحق مذ اریته"، از آن لحظه‌ای که حق را به من نمایاندند و حق مشهود من شد، در آن شک نکردم.

آری! علی (ع) که بر فطرت توحید زاده شده است، "فانی ولدت علی الفطره" از لحظه‌ای که حق را به آن حضرت نشان دادند، در آن شک نکرد و تا آخر نیز بر آن استوار ماند.

 

 

8. امیرمؤمنان حضرت علی (ع) در یکی از نامه‌هایی که برای معاویه مرقوم فرمودند، مقداری از فضایل اهل بیت را تشریح کرده، می‌فرماید: اگر خداوند در قرآن از خودستایی و بر شمردن فضایل خود نهی نفرموده بود، (فلا تزکوا انفسکم) (6) من گوشه‌ای از فضایل خانوادگی خود را برمی‌شمردم، "و لولا مانهی الله عنه من تزکیة المرء نفسه، لذکر ذاکر فضائل جمه". این کار شمارش نعمت‌های خدا در کمال خضوع و بندگی است. سپس می‌فرماید: "فانا صنائع ربنا ولناس بعد صنائع لنا" (7) ما ساخته شده و دست پرورده خدای خویش هستیم، ما ساخته ربوبیت حقیم و دیگران دست پرورده ما هستند. ما علوم الهی را از مکتب "الله" آموختیم و دیگران از ما فرا گرفتند. ما در کنار سفره وحی نشسته‌ایم و سایرین در کنار سفره ارشاد ما. ما در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا نداریم، ولی دیگران نیازمند ما هستند که مجرای فیض خداوندیم.

این جمله بلند در یکی از توقیعات حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) نیز آمده است: "نحن صنائع ربنا و الناس بعد صنائعنا". (8)

شاگرد مستقیم خدای عزیز حکیم خود نیز حکیم است. رسول اکرم (ع) که قرآن حکیم را از نزد خدای حکیم آموخت، حکیم است و علی ابن ابی طالب (ع) نیز که طبق آیه مباهله (آل عمران، 61) به منزله جان رسول اکرم (ص) و مانند نفس مطهر او محسوب شده، از همین مکتب و علم لدنی برخوردار است، و چشمه‌های حکمت از جان او می‌جوشد.

 

اگر کسی چهل روز "خالصا لوجه الله" زندگی کند و تمام برنامه چهل روزش برای رضای خدا باشد. مضمون (قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین" (9) در جانش تجلی کند، چشمه‌های حکمت از جانش می‌جوشد و بر زبانش جاری می‌شود، قال رسول الله (ص): "من اخلص لله اربعین یوما فجر ‌الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه" (10)

علی (ع) که تمام عمر را "خالصا لوجه الله" زندگی کرد، در حکمت نظری به جایی رسید که فرمود: آن چه از هم اکنون تا قیامت رخ می‌دهد، از من نمی‌پرسید، جز آن که شما را آگاه می‌کنم، "لتسألوننی عن شیء فیما بینکم و بین الساعة... الا انباتکم". (11)

این تحدی غیر از جمله‌ای است که فرمود: "ایها الناس سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض" (12) پیش از آن که مرا در بین خود نیابید، آن چه می‌خواهید بپرسید که من به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آشنا‌ترم.

چنین انسانی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، در حکمت نظری و عملی حکیمی کامل، نامور و متأله خواهد بود.

 

 

9. در خطبه 192 نهج البلاغه می‌فرماید: من جزو گروهی هستم که در راه خدا از سرزنش ملامت کنندگان باز نمی‌ایستند، سیمای آنان سیمای صدیقان است، یعنی کسانی که هم در مقام اعتقاد صادقند و هم در مقام اخلاق و عمل. صدق در این سه قسم برایشان ملکه و راسخ شده است، "و انی لمن قوم لا تأخذهم فی الله لومه لائم سیما هم سیما الصدیقین"، و گفتارشان گفتار افراد نیک است، "و کلامهم کلام الابرار". شب را زنده و آباد نگه می‌دارند، "عمار اللیل". شب آنان معمور است، نه بایر و مخروب، شب را به خواب نمی‌گذرانند تا مخروب و ویران باشد، آن کس که در خواب است، شب زنده و آباد ندارد:

گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت           قطره باران ما گوهر یکدانه شد

زنده بودن شب و آباد کردن آن موجب روشن شدن روز و آبادی آن می‌شود، "و منار النهار".

روشنی روز از قبال افراد روشن ضمیر است، طبیعت را آفتاب روشن می‌نماید، ولی جامعه بشری را اولیای الهی روشن می‌کنند، آنان روز را نور می‌دهند و شب را آباد و زنده می‌گردانند و زمان را فروغ می‌بخشند و زمین را برکت می‌دهند.

به ریسمان قرآن چنگ می‌زنند، "متمسکون بحبل القرآن"، سنت‌های خداوند و رسول را احیا می‌کنند و مقررات الهی را زنده نگه می‌دارند، "یحیون سنن الله و سنن رسوله"، اهل تکبر و برتری طلبی و تجاوزگری و فساد نیستند، "لا یستکبرون و لا یعلون و لا یفسدون".

آنگاه در پایان خطبه می‌فرماید: دل‌های آنان در بهشت است و بدن‌هایشان در کار و کوشش، "قلوبهم فی الجنان و اجسادهم فی العمل" (13) جانشان در آن عالم است و جسمشان در این عالم، یعنی هم زمان با این که جسم آنها مشغول عمل است، جان آنان در بهشت متنعم است.

 

 

10. در خطبه 197 درباره این که پیرو راستین وحی بود و لحظه‌ای از مسیر وحی فاصله نگرفت، می‌فرماید: "انی لم ارد علی الله ولا علی رسوله ساعة قط"، من لحظه‌ای در برابر فرمان خداوند و رهبری‌های رسول اکرم (ص) نایستاده و آن را رد نکردم، بلکه مطیع محض بودم.

در پایان همین خطبه می‌فرماید: "فوالذی لا اله الا هو انی لعلی جادة الحق و انهم لعلی مزلة الباطل"، سوگند به خدا من در مسیر حق و در جاده حقیقت هستم و آنها که مخالفند در لغزشگاه باطل قرار دارند.

 

آن چه گذشت، نمونه‌هایی کوتاه از معرفی حضرت علی بن ابی طالب (ع) از زبان خود آن حضرت (ع) بود، "آفتاب آمد دلیل آفتاب"، چون شخصیتی مانند ایشان را باید رسول اکرم (ص) و یا خود او معرفی کند، چنان که رسول اکرم (ص) خطاب به امیرمومنان (ع) می‌فرمایند: غیر از خدا و من، کسی تو را آن گونه که شایسته‌ است، نشناخت، "ما عرفک حق معرفتک غیر‌ الله و غیری" (14)

 

پاورقی

1. سوره یوسف، آیه 94

2. نهج البلاغه، خطبه 192

3. سوره حشر، آیه 11

4. نهج البلاغه، حکمت 111

5. همان مدرک، خطبه 57

6. سوره نجم، آیه 32، خودتان را پاک نشمارید.

7. نهج‌البلاغه، نامه 28

8. بحارالانوار، ج 53، ص 178

9. سوره انعام، آیه 162

10. بحارالانوار، ج 67، ص 249

11. نهج البلاغه، خطبه 93

12. همان، خطبه 189

13. نهج البلاغه، خطبه 192

14. بحارالانوار، ج 39، ص 84

علی از زبان علی علیه السلام


 
 
وصیفی دلپذیر در باب عظمت امیر المومنین(ع)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢
 

وصیفی دلپذیر در باب عظمت امیر المومنین(ع)

علی از زبان علی علیه السلام

علامه جوادی آملی:

برای کسانی که خود را "شیعه" حضرت امام علی (ع) می‌دانند، ‌کسب شناخت و معرفت نسبت به شخصیت آن امام معصوم (ع) یک فریضه است و نباید در انجام آن غفلت روا دارند، که هر نوع قصور و مسامحه در این امر، ‌زیان‌هایی چون از دست دادن فیض شناخت و آگاهی نسبت به کسی را به همراه دارد که حتی بیگانگان در مقام والای او به شگفتی افتادند و سر به خضوع فرود آوردند.

 

آیت الله جوادی آملی : علی و اولاد علی (ع) علم و حکمت هستند

مگر نه این است که "شیعه" یعنی تابع و پیرو؟ و آیا جز این است که تبعیت و پیروی از حضرت مولی الموحدین (ع) در گرو معرفت نسبت به شخصیت اوست و تا این شناخت و بینش به دست نیاید، "پیروی" تحقق عینی نمی‌یابد؟ بنابراین شخصیت شناسی امیرمومنان (ع) برای هر مدعی پیروی از آن پیشوای الهی، ضروری و حیاتی می‌باشد.

راستی چگونه می‌توان در برگرفتن جرعه‌هایی از اقیانوس بی‌کران شخصیت کسی که جامع صفات متضاد و خصال گوناگون است، تسامح ورزید و در عین حال نامش را بر زبان جاری کرد و خود را محب او نامید؟ برای انجام وظیفه امام شناسی، مستحکم‌ترین و راهبردی‌ترین شیوه، گوش جان سپردن به معارف و رهنمودهایی است که آن پیشوای بزرگ درباره خود بر زبان جاری ساخته است،‌ اگر چه معتقدیم آنچه حضرت علی (ع) درباره خود فرموده، بسیار اندک است.

شناخت مقام والای حضرت علی (ع) و شناساندن آن، جز برای امامان معصوم مقدور نیست. از این رو مناسب است برای شناخت آن حضرت به برخی از سخنان خود ایشان تمسک کنیم که نشان دهنده اعتلای مقام حکیمانه وی است.

 

1. در خطبه 192 از نهج‌البلاغه هنگامی که ظهور اسلام را تشریح می‌کند و رسول اکرم (ص) را می ستاید، می‌فرماید:

رسول اکرم (ص) مرا در همان اوایل زندگی در دامن خویش می‌پروراند و هر روز بابی از علم و اخلاق به روی من می‌گشود و مرا به اقتدای آن فرا می‌خواند، "یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و یامرنی بالاقتداء به"،‌ و هر سال که مجاور کوه حرا می‌شد و در جوار آن به عبادات می‌پرداخت، من او را می‌دیدم و جز من کسی وی را نمی‌دید، "و لقد کان یجاور فی کل سنه بحراء ‌فاراه و لایراه غیری".

 

در خانه‌ ای که اسلام در آن ظهور کرده بود غیر از رسول اکرم (ص) و خدیجه (ع) کسی نبود و من سومین نفر آن دو بودم. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و نسیم نبوت را استشمام می‌کردم، "ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله (ص) و خدیجه و انا ثالثهما. اری نور الوحی و الرساله و اشم ریح النبوه".

آن شامه غیبی که نسیم غیبی را استشمام می‌کند و در انبیا (ع) وجود داشت، در علی (ع) ‌نیز بود. وقتی برادران یوسف از مصر حرکت کردند و پیراهن وی را به همراه خود آوردند،‌ حضرت یعقوب در فاصله چندین فرسنگی (ع) با قاطعیت و تاکید فرمود: من نسیم و بوی یوسف را استشمام می‌کنم،‌ "انی لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون" (1)

شامه‌ای که از غیب می‌بوید، شامه‌ای ملکی و مادی نیست،‌ چنان که نبوت نیز مربوط به عالم طبیعت و ملک نیست و تنها با حس بویایی ملکوتی می‌توان نبوت را که امری غیبی است، تشخیص داد.

علی (ع) نیز می فرماید: من هنگام نزول وحی بر پیامبر، صدای ناله شیطان را می‌شنیدم. به رسول اکرم (ص) عرض کردم: این ناله و فریاد چیست؟ فرمود: این افسوس شیطان است که فهمید دیگر پرستش نمی‌شود، چون جایی که وحدت و نبوت و رسالت حکومت کند، آنجا شیطان عبادت نمی‌شود، "ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه (ص) فقلت: یا رسول‌الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قد ایس من عبادته". آنگاه فرمود: ای علی هر چه را من می‌بینم تو نیز می‌بینی و هر چه را من می‌شنوم، تو نیز می‌شنوی، جز آن که تو پیامبر نیستی،‌ لیکن وزیر من هستی و تو بر پایه خیر استواری: "انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبی و لکنک لوزیر و انک علی خیر" (2)

 

 

2. حضرت علی (ع) در خطبه سوم که به خطبه "شقشقیه" معروف است، می‌فرماید: "ینحدر عنی السیل ولایرقی الی الطیر"، من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می‌گردد! چون هر کوهی سیل‌خیز نیست و سیل فقط از کوه بلند و مرتفع برمی‌خیزد و هیچ پروازکننده‌ای به مقام اوج گرفته من پر نمی‌کشد.

فکر اندیشمند عادی به مقام والای علی بن ابی‌طالب راه نمی‌یابد و تحمل هضم و فراگیری علوم سیل گونه این حکیم الهی مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی‌توان ایستاد، بلکه باید از کناره‌های آن به قدر توان بهره برد.

 

3. آن حضرت در خطبه 189 در بیان مقام علمی خود می‌فرماید: "ایهاالناس! سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض".

در این کلام آن حضرت برای خود دو نشئه قایل است،‌ چنان که جهان نیز دو نشئه دارد، عالم ظاهر و عالم باطن، عالم غیب و عالم شهادت. ایشان می‌فرماید: جنبه غیبی من قوی‌تر از جنبه شهادت من است! آگاهی من به علوم آسمانی بیش از آگاهی من به علوم زمینی است! زیرا غیب قوی‌تر از شهادت است و با خبران از غیب عالم قوی‌تر از مرتبطان به عالم شهادت هستند.

 علی از زبان علی علیه السلام

4. در خطبه 175 می‌فرماید: والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شانه لفعلت!‌ و لکن اخاف ان تکفروا فی برسول الله (ص) الا و انی مفضیه الی الخاصه ممن یومن ذلک منه.

سوگند به خدا، اگر بخواهم جریان زندگی شما، آغاز و انجام آن، و ورود و خروج شما را در کارها تشریح کنم، می‌توانم،‌ چون از گذشته و آینده شما - به اذن خدا - آگاهم،‌ ولی خوف دارم که تاب نیاورید و بگویید: چگونه رسول خدا چنین نفرمود و علی (ع) می‌گوید،‌ پس علی (ع) از رسول خدا (ص) بالاتر است و این مساله زمینه انحراف فکری شما را فراهم سازد. آگاه باشید که با موالیان مورد اطمینان بعضی از اسرار عالم را در میان می‌گذارم. این نمونه‌ای از احاطه علمی علی (ع) به جهان غیب است و جهان غیب بر جهان شهادت احاطه دارد.

 

 

5. در خطبه 158 خود را سخنگوی وحی معرفی می‌کند و می‌فرماید: ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن اخبرکم عنه الا ان فیه علم ما یاتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم ما بینکم.

 

قرآن سخن می‌گوید،‌ شما از قرآن بپرسید،‌ ولی هرگز حرف نمی‌زند، لیکن من سخنگوی قرآنم و شما را از محتوای آن آگاه می‌سازم. آگاه باشید که علم آینده، سخن از گذشته، داروی دردها و نظم امور زندگی شما در قرآن است.

 

 

6. در خطبه 109 می‌فرماید: ما درخت نبوتیم،‌ درخت نبوت در خاندان ما ریشه دارد و فیض رسالت در این خانواده فرود می‌آید و فرشته‌های خدای متعال با خاندان ما رفت و آمد دارند و قرارگاه علم ما هستیم و چشمه‌سار حکمت‌ها ماییم، "نحن شجرة النبوة و محط الرسالة و مختلف الملائکة و معادن العلم و ینابیع الحکم".

کانون و کان علم و حکمت علی و اولاد علی (ع) هستند و همان‌گونه که قرآن کریم در تشریح حکمت گویا و رسا است، امیرمومنان (ع) نیز که شاگرد بارز این کتاب و قرآن ناطق است، بهترین بیانگر حکمت خواهد بود.

وصفی که خدا برای قرآن بیان فرمود، علی (ع) نمونه آن صفت را برای خود تشریح می‌کند، خدا در عظمت قرآن می‌فرماید: "لو انزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیة الله"، آن قدر این قرآن وزین است که اگر آن را بر کوه نازل کنیم، کوه متلاشی می‌شود.

همان گونه که هضم مسایل سنگین برای همه میسر نیست و بسا افرادی را به صداع و سردرد مبتلا می‌کند،‌ معارف بلند قرآن کوه را به صداع،‌ تفرق و تلاشی مبتلا می‌کند، و این مثلی است که ممثل را روشن می‌سازد: "و تلک الامثال نضربها للناس" (3)

امیرمومنان (ع) نیز پس از درگذشت سهل بن حنیف انصاری که از اصحاب دیرینه و شاگردان مکتب مولی‌الموحدین بود، فرمود: اگر کوه بخواهد محبتم را هضم کند، متلاشی می‌شود: "لو احبنی جبل لتهافت" (4) یعنی تحمل محبت، هضم ولایت و معرفت علی (ع) مقدور کوه نیست، همان گونه که هضم معانی بلند قرآن مقدورش نیست.

 علی از زبان علی علیه السلام

7. در کلمه قصار 184 می‌فرماید: "ما شککت فی الحق مذ اریته"، از آن لحظه‌ای که حق را به من نمایاندند و حق مشهود من شد، در آن شک نکردم.

آری! علی (ع) که بر فطرت توحید زاده شده است، "فانی ولدت علی الفطره" از لحظه‌ای که حق را به آن حضرت نشان دادند، در آن شک نکرد و تا آخر نیز بر آن استوار ماند.

 

 

8. امیرمؤمنان حضرت علی (ع) در یکی از نامه‌هایی که برای معاویه مرقوم فرمودند، مقداری از فضایل اهل بیت را تشریح کرده، می‌فرماید: اگر خداوند در قرآن از خودستایی و بر شمردن فضایل خود نهی نفرموده بود، (فلا تزکوا انفسکم) (6) من گوشه‌ای از فضایل خانوادگی خود را برمی‌شمردم، "و لولا مانهی الله عنه من تزکیة المرء نفسه، لذکر ذاکر فضائل جمه". این کار شمارش نعمت‌های خدا در کمال خضوع و بندگی است. سپس می‌فرماید: "فانا صنائع ربنا ولناس بعد صنائع لنا" (7) ما ساخته شده و دست پرورده خدای خویش هستیم، ما ساخته ربوبیت حقیم و دیگران دست پرورده ما هستند. ما علوم الهی را از مکتب "الله" آموختیم و دیگران از ما فرا گرفتند. ما در کنار سفره وحی نشسته‌ایم و سایرین در کنار سفره ارشاد ما. ما در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا نداریم، ولی دیگران نیازمند ما هستند که مجرای فیض خداوندیم.

این جمله بلند در یکی از توقیعات حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) نیز آمده است: "نحن صنائع ربنا و الناس بعد صنائعنا". (8)

شاگرد مستقیم خدای عزیز حکیم خود نیز حکیم است. رسول اکرم (ع) که قرآن حکیم را از نزد خدای حکیم آموخت، حکیم است و علی ابن ابی طالب (ع) نیز که طبق آیه مباهله (آل عمران، 61) به منزله جان رسول اکرم (ص) و مانند نفس مطهر او محسوب شده، از همین مکتب و علم لدنی برخوردار است، و چشمه‌های حکمت از جان او می‌جوشد.

 

اگر کسی چهل روز "خالصا لوجه الله" زندگی کند و تمام برنامه چهل روزش برای رضای خدا باشد. مضمون (قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین" (9) در جانش تجلی کند، چشمه‌های حکمت از جانش می‌جوشد و بر زبانش جاری می‌شود، قال رسول الله (ص): "من اخلص لله اربعین یوما فجر ‌الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه" (10)

علی (ع) که تمام عمر را "خالصا لوجه الله" زندگی کرد، در حکمت نظری به جایی رسید که فرمود: آن چه از هم اکنون تا قیامت رخ می‌دهد، از من نمی‌پرسید، جز آن که شما را آگاه می‌کنم، "لتسألوننی عن شیء فیما بینکم و بین الساعة... الا انباتکم". (11)

این تحدی غیر از جمله‌ای است که فرمود: "ایها الناس سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض" (12) پیش از آن که مرا در بین خود نیابید، آن چه می‌خواهید بپرسید که من به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آشنا‌ترم.

چنین انسانی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، در حکمت نظری و عملی حکیمی کامل، نامور و متأله خواهد بود.

 

 

9. در خطبه 192 نهج البلاغه می‌فرماید: من جزو گروهی هستم که در راه خدا از سرزنش ملامت کنندگان باز نمی‌ایستند، سیمای آنان سیمای صدیقان است، یعنی کسانی که هم در مقام اعتقاد صادقند و هم در مقام اخلاق و عمل. صدق در این سه قسم برایشان ملکه و راسخ شده است، "و انی لمن قوم لا تأخذهم فی الله لومه لائم سیما هم سیما الصدیقین"، و گفتارشان گفتار افراد نیک است، "و کلامهم کلام الابرار". شب را زنده و آباد نگه می‌دارند، "عمار اللیل". شب آنان معمور است، نه بایر و مخروب، شب را به خواب نمی‌گذرانند تا مخروب و ویران باشد، آن کس که در خواب است، شب زنده و آباد ندارد:

گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت           قطره باران ما گوهر یکدانه شد

زنده بودن شب و آباد کردن آن موجب روشن شدن روز و آبادی آن می‌شود، "و منار النهار".

روشنی روز از قبال افراد روشن ضمیر است، طبیعت را آفتاب روشن می‌نماید، ولی جامعه بشری را اولیای الهی روشن می‌کنند، آنان روز را نور می‌دهند و شب را آباد و زنده می‌گردانند و زمان را فروغ می‌بخشند و زمین را برکت می‌دهند.

به ریسمان قرآن چنگ می‌زنند، "متمسکون بحبل القرآن"، سنت‌های خداوند و رسول را احیا می‌کنند و مقررات الهی را زنده نگه می‌دارند، "یحیون سنن الله و سنن رسوله"، اهل تکبر و برتری طلبی و تجاوزگری و فساد نیستند، "لا یستکبرون و لا یعلون و لا یفسدون".

آنگاه در پایان خطبه می‌فرماید: دل‌های آنان در بهشت است و بدن‌هایشان در کار و کوشش، "قلوبهم فی الجنان و اجسادهم فی العمل" (13) جانشان در آن عالم است و جسمشان در این عالم، یعنی هم زمان با این که جسم آنها مشغول عمل است، جان آنان در بهشت متنعم است.

 

 

10. در خطبه 197 درباره این که پیرو راستین وحی بود و لحظه‌ای از مسیر وحی فاصله نگرفت، می‌فرماید: "انی لم ارد علی الله ولا علی رسوله ساعة قط"، من لحظه‌ای در برابر فرمان خداوند و رهبری‌های رسول اکرم (ص) نایستاده و آن را رد نکردم، بلکه مطیع محض بودم.

در پایان همین خطبه می‌فرماید: "فوالذی لا اله الا هو انی لعلی جادة الحق و انهم لعلی مزلة الباطل"، سوگند به خدا من در مسیر حق و در جاده حقیقت هستم و آنها که مخالفند در لغزشگاه باطل قرار دارند.

 

آن چه گذشت، نمونه‌هایی کوتاه از معرفی حضرت علی بن ابی طالب (ع) از زبان خود آن حضرت (ع) بود، "آفتاب آمد دلیل آفتاب"، چون شخصیتی مانند ایشان را باید رسول اکرم (ص) و یا خود او معرفی کند، چنان که رسول اکرم (ص) خطاب به امیرمومنان (ع) می‌فرمایند: غیر از خدا و من، کسی تو را آن گونه که شایسته‌ است، نشناخت، "ما عرفک حق معرفتک غیر‌ الله و غیری" (14)

 

پاورقی

1. سوره یوسف، آیه 94

2. نهج البلاغه، خطبه 192

3. سوره حشر، آیه 11

4. نهج البلاغه، حکمت 111

5. همان مدرک، خطبه 57

6. سوره نجم، آیه 32، خودتان را پاک نشمارید.

7. نهج‌البلاغه، نامه 28

8. بحارالانوار، ج 53، ص 178

9. سوره انعام، آیه 162

10. بحارالانوار، ج 67، ص 249

11. نهج البلاغه، خطبه 93

12. همان، خطبه 189

13. نهج البلاغه، خطبه 192

14. بحارالانوار، ج 39، ص 84

علی از زبان علی علیه السلام


 
 
وصیفی دلپذیر در باب عظمت امیر المومنین(ع)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢
 

وصیفی دلپذیر در باب عظمت امیر المومنین(ع)

علی از زبان علی علیه السلام

علامه جوادی آملی:

برای کسانی که خود را "شیعه" حضرت امام علی (ع) می‌دانند، ‌کسب شناخت و معرفت نسبت به شخصیت آن امام معصوم (ع) یک فریضه است و نباید در انجام آن غفلت روا دارند، که هر نوع قصور و مسامحه در این امر، ‌زیان‌هایی چون از دست دادن فیض شناخت و آگاهی نسبت به کسی را به همراه دارد که حتی بیگانگان در مقام والای او به شگفتی افتادند و سر به خضوع فرود آوردند.

 

آیت الله جوادی آملی : علی و اولاد علی (ع) علم و حکمت هستند

مگر نه این است که "شیعه" یعنی تابع و پیرو؟ و آیا جز این است که تبعیت و پیروی از حضرت مولی الموحدین (ع) در گرو معرفت نسبت به شخصیت اوست و تا این شناخت و بینش به دست نیاید، "پیروی" تحقق عینی نمی‌یابد؟ بنابراین شخصیت شناسی امیرمومنان (ع) برای هر مدعی پیروی از آن پیشوای الهی، ضروری و حیاتی می‌باشد.

راستی چگونه می‌توان در برگرفتن جرعه‌هایی از اقیانوس بی‌کران شخصیت کسی که جامع صفات متضاد و خصال گوناگون است، تسامح ورزید و در عین حال نامش را بر زبان جاری کرد و خود را محب او نامید؟ برای انجام وظیفه امام شناسی، مستحکم‌ترین و راهبردی‌ترین شیوه، گوش جان سپردن به معارف و رهنمودهایی است که آن پیشوای بزرگ درباره خود بر زبان جاری ساخته است،‌ اگر چه معتقدیم آنچه حضرت علی (ع) درباره خود فرموده، بسیار اندک است.

شناخت مقام والای حضرت علی (ع) و شناساندن آن، جز برای امامان معصوم مقدور نیست. از این رو مناسب است برای شناخت آن حضرت به برخی از سخنان خود ایشان تمسک کنیم که نشان دهنده اعتلای مقام حکیمانه وی است.

 

1. در خطبه 192 از نهج‌البلاغه هنگامی که ظهور اسلام را تشریح می‌کند و رسول اکرم (ص) را می ستاید، می‌فرماید:

رسول اکرم (ص) مرا در همان اوایل زندگی در دامن خویش می‌پروراند و هر روز بابی از علم و اخلاق به روی من می‌گشود و مرا به اقتدای آن فرا می‌خواند، "یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و یامرنی بالاقتداء به"،‌ و هر سال که مجاور کوه حرا می‌شد و در جوار آن به عبادات می‌پرداخت، من او را می‌دیدم و جز من کسی وی را نمی‌دید، "و لقد کان یجاور فی کل سنه بحراء ‌فاراه و لایراه غیری".

 

در خانه‌ ای که اسلام در آن ظهور کرده بود غیر از رسول اکرم (ص) و خدیجه (ع) کسی نبود و من سومین نفر آن دو بودم. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و نسیم نبوت را استشمام می‌کردم، "ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله (ص) و خدیجه و انا ثالثهما. اری نور الوحی و الرساله و اشم ریح النبوه".

آن شامه غیبی که نسیم غیبی را استشمام می‌کند و در انبیا (ع) وجود داشت، در علی (ع) ‌نیز بود. وقتی برادران یوسف از مصر حرکت کردند و پیراهن وی را به همراه خود آوردند،‌ حضرت یعقوب در فاصله چندین فرسنگی (ع) با قاطعیت و تاکید فرمود: من نسیم و بوی یوسف را استشمام می‌کنم،‌ "انی لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون" (1)

شامه‌ای که از غیب می‌بوید، شامه‌ای ملکی و مادی نیست،‌ چنان که نبوت نیز مربوط به عالم طبیعت و ملک نیست و تنها با حس بویایی ملکوتی می‌توان نبوت را که امری غیبی است، تشخیص داد.

علی (ع) نیز می فرماید: من هنگام نزول وحی بر پیامبر، صدای ناله شیطان را می‌شنیدم. به رسول اکرم (ص) عرض کردم: این ناله و فریاد چیست؟ فرمود: این افسوس شیطان است که فهمید دیگر پرستش نمی‌شود، چون جایی که وحدت و نبوت و رسالت حکومت کند، آنجا شیطان عبادت نمی‌شود، "ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه (ص) فقلت: یا رسول‌الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قد ایس من عبادته". آنگاه فرمود: ای علی هر چه را من می‌بینم تو نیز می‌بینی و هر چه را من می‌شنوم، تو نیز می‌شنوی، جز آن که تو پیامبر نیستی،‌ لیکن وزیر من هستی و تو بر پایه خیر استواری: "انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبی و لکنک لوزیر و انک علی خیر" (2)

 

 

2. حضرت علی (ع) در خطبه سوم که به خطبه "شقشقیه" معروف است، می‌فرماید: "ینحدر عنی السیل ولایرقی الی الطیر"، من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می‌گردد! چون هر کوهی سیل‌خیز نیست و سیل فقط از کوه بلند و مرتفع برمی‌خیزد و هیچ پروازکننده‌ای به مقام اوج گرفته من پر نمی‌کشد.

فکر اندیشمند عادی به مقام والای علی بن ابی‌طالب راه نمی‌یابد و تحمل هضم و فراگیری علوم سیل گونه این حکیم الهی مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی‌توان ایستاد، بلکه باید از کناره‌های آن به قدر توان بهره برد.

 

3. آن حضرت در خطبه 189 در بیان مقام علمی خود می‌فرماید: "ایهاالناس! سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض".

در این کلام آن حضرت برای خود دو نشئه قایل است،‌ چنان که جهان نیز دو نشئه دارد، عالم ظاهر و عالم باطن، عالم غیب و عالم شهادت. ایشان می‌فرماید: جنبه غیبی من قوی‌تر از جنبه شهادت من است! آگاهی من به علوم آسمانی بیش از آگاهی من به علوم زمینی است! زیرا غیب قوی‌تر از شهادت است و با خبران از غیب عالم قوی‌تر از مرتبطان به عالم شهادت هستند.

 علی از زبان علی علیه السلام

4. در خطبه 175 می‌فرماید: والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شانه لفعلت!‌ و لکن اخاف ان تکفروا فی برسول الله (ص) الا و انی مفضیه الی الخاصه ممن یومن ذلک منه.

سوگند به خدا، اگر بخواهم جریان زندگی شما، آغاز و انجام آن، و ورود و خروج شما را در کارها تشریح کنم، می‌توانم،‌ چون از گذشته و آینده شما - به اذن خدا - آگاهم،‌ ولی خوف دارم که تاب نیاورید و بگویید: چگونه رسول خدا چنین نفرمود و علی (ع) می‌گوید،‌ پس علی (ع) از رسول خدا (ص) بالاتر است و این مساله زمینه انحراف فکری شما را فراهم سازد. آگاه باشید که با موالیان مورد اطمینان بعضی از اسرار عالم را در میان می‌گذارم. این نمونه‌ای از احاطه علمی علی (ع) به جهان غیب است و جهان غیب بر جهان شهادت احاطه دارد.

 

 

5. در خطبه 158 خود را سخنگوی وحی معرفی می‌کند و می‌فرماید: ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن اخبرکم عنه الا ان فیه علم ما یاتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم ما بینکم.

 

قرآن سخن می‌گوید،‌ شما از قرآن بپرسید،‌ ولی هرگز حرف نمی‌زند، لیکن من سخنگوی قرآنم و شما را از محتوای آن آگاه می‌سازم. آگاه باشید که علم آینده، سخن از گذشته، داروی دردها و نظم امور زندگی شما در قرآن است.

 

 

6. در خطبه 109 می‌فرماید: ما درخت نبوتیم،‌ درخت نبوت در خاندان ما ریشه دارد و فیض رسالت در این خانواده فرود می‌آید و فرشته‌های خدای متعال با خاندان ما رفت و آمد دارند و قرارگاه علم ما هستیم و چشمه‌سار حکمت‌ها ماییم، "نحن شجرة النبوة و محط الرسالة و مختلف الملائکة و معادن العلم و ینابیع الحکم".

کانون و کان علم و حکمت علی و اولاد علی (ع) هستند و همان‌گونه که قرآن کریم در تشریح حکمت گویا و رسا است، امیرمومنان (ع) نیز که شاگرد بارز این کتاب و قرآن ناطق است، بهترین بیانگر حکمت خواهد بود.

وصفی که خدا برای قرآن بیان فرمود، علی (ع) نمونه آن صفت را برای خود تشریح می‌کند، خدا در عظمت قرآن می‌فرماید: "لو انزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیة الله"، آن قدر این قرآن وزین است که اگر آن را بر کوه نازل کنیم، کوه متلاشی می‌شود.

همان گونه که هضم مسایل سنگین برای همه میسر نیست و بسا افرادی را به صداع و سردرد مبتلا می‌کند،‌ معارف بلند قرآن کوه را به صداع،‌ تفرق و تلاشی مبتلا می‌کند، و این مثلی است که ممثل را روشن می‌سازد: "و تلک الامثال نضربها للناس" (3)

امیرمومنان (ع) نیز پس از درگذشت سهل بن حنیف انصاری که از اصحاب دیرینه و شاگردان مکتب مولی‌الموحدین بود، فرمود: اگر کوه بخواهد محبتم را هضم کند، متلاشی می‌شود: "لو احبنی جبل لتهافت" (4) یعنی تحمل محبت، هضم ولایت و معرفت علی (ع) مقدور کوه نیست، همان گونه که هضم معانی بلند قرآن مقدورش نیست.

 علی از زبان علی علیه السلام

7. در کلمه قصار 184 می‌فرماید: "ما شککت فی الحق مذ اریته"، از آن لحظه‌ای که حق را به من نمایاندند و حق مشهود من شد، در آن شک نکردم.

آری! علی (ع) که بر فطرت توحید زاده شده است، "فانی ولدت علی الفطره" از لحظه‌ای که حق را به آن حضرت نشان دادند، در آن شک نکرد و تا آخر نیز بر آن استوار ماند.

 

 

8. امیرمؤمنان حضرت علی (ع) در یکی از نامه‌هایی که برای معاویه مرقوم فرمودند، مقداری از فضایل اهل بیت را تشریح کرده، می‌فرماید: اگر خداوند در قرآن از خودستایی و بر شمردن فضایل خود نهی نفرموده بود، (فلا تزکوا انفسکم) (6) من گوشه‌ای از فضایل خانوادگی خود را برمی‌شمردم، "و لولا مانهی الله عنه من تزکیة المرء نفسه، لذکر ذاکر فضائل جمه". این کار شمارش نعمت‌های خدا در کمال خضوع و بندگی است. سپس می‌فرماید: "فانا صنائع ربنا ولناس بعد صنائع لنا" (7) ما ساخته شده و دست پرورده خدای خویش هستیم، ما ساخته ربوبیت حقیم و دیگران دست پرورده ما هستند. ما علوم الهی را از مکتب "الله" آموختیم و دیگران از ما فرا گرفتند. ما در کنار سفره وحی نشسته‌ایم و سایرین در کنار سفره ارشاد ما. ما در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا نداریم، ولی دیگران نیازمند ما هستند که مجرای فیض خداوندیم.

این جمله بلند در یکی از توقیعات حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) نیز آمده است: "نحن صنائع ربنا و الناس بعد صنائعنا". (8)

شاگرد مستقیم خدای عزیز حکیم خود نیز حکیم است. رسول اکرم (ع) که قرآن حکیم را از نزد خدای حکیم آموخت، حکیم است و علی ابن ابی طالب (ع) نیز که طبق آیه مباهله (آل عمران، 61) به منزله جان رسول اکرم (ص) و مانند نفس مطهر او محسوب شده، از همین مکتب و علم لدنی برخوردار است، و چشمه‌های حکمت از جان او می‌جوشد.

 

اگر کسی چهل روز "خالصا لوجه الله" زندگی کند و تمام برنامه چهل روزش برای رضای خدا باشد. مضمون (قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین" (9) در جانش تجلی کند، چشمه‌های حکمت از جانش می‌جوشد و بر زبانش جاری می‌شود، قال رسول الله (ص): "من اخلص لله اربعین یوما فجر ‌الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه" (10)

علی (ع) که تمام عمر را "خالصا لوجه الله" زندگی کرد، در حکمت نظری به جایی رسید که فرمود: آن چه از هم اکنون تا قیامت رخ می‌دهد، از من نمی‌پرسید، جز آن که شما را آگاه می‌کنم، "لتسألوننی عن شیء فیما بینکم و بین الساعة... الا انباتکم". (11)

این تحدی غیر از جمله‌ای است که فرمود: "ایها الناس سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض" (12) پیش از آن که مرا در بین خود نیابید، آن چه می‌خواهید بپرسید که من به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آشنا‌ترم.

چنین انسانی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، در حکمت نظری و عملی حکیمی کامل، نامور و متأله خواهد بود.

 

 

9. در خطبه 192 نهج البلاغه می‌فرماید: من جزو گروهی هستم که در راه خدا از سرزنش ملامت کنندگان باز نمی‌ایستند، سیمای آنان سیمای صدیقان است، یعنی کسانی که هم در مقام اعتقاد صادقند و هم در مقام اخلاق و عمل. صدق در این سه قسم برایشان ملکه و راسخ شده است، "و انی لمن قوم لا تأخذهم فی الله لومه لائم سیما هم سیما الصدیقین"، و گفتارشان گفتار افراد نیک است، "و کلامهم کلام الابرار". شب را زنده و آباد نگه می‌دارند، "عمار اللیل". شب آنان معمور است، نه بایر و مخروب، شب را به خواب نمی‌گذرانند تا مخروب و ویران باشد، آن کس که در خواب است، شب زنده و آباد ندارد:

گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت           قطره باران ما گوهر یکدانه شد

زنده بودن شب و آباد کردن آن موجب روشن شدن روز و آبادی آن می‌شود، "و منار النهار".

روشنی روز از قبال افراد روشن ضمیر است، طبیعت را آفتاب روشن می‌نماید، ولی جامعه بشری را اولیای الهی روشن می‌کنند، آنان روز را نور می‌دهند و شب را آباد و زنده می‌گردانند و زمان را فروغ می‌بخشند و زمین را برکت می‌دهند.

به ریسمان قرآن چنگ می‌زنند، "متمسکون بحبل القرآن"، سنت‌های خداوند و رسول را احیا می‌کنند و مقررات الهی را زنده نگه می‌دارند، "یحیون سنن الله و سنن رسوله"، اهل تکبر و برتری طلبی و تجاوزگری و فساد نیستند، "لا یستکبرون و لا یعلون و لا یفسدون".

آنگاه در پایان خطبه می‌فرماید: دل‌های آنان در بهشت است و بدن‌هایشان در کار و کوشش، "قلوبهم فی الجنان و اجسادهم فی العمل" (13) جانشان در آن عالم است و جسمشان در این عالم، یعنی هم زمان با این که جسم آنها مشغول عمل است، جان آنان در بهشت متنعم است.

 

 

10. در خطبه 197 درباره این که پیرو راستین وحی بود و لحظه‌ای از مسیر وحی فاصله نگرفت، می‌فرماید: "انی لم ارد علی الله ولا علی رسوله ساعة قط"، من لحظه‌ای در برابر فرمان خداوند و رهبری‌های رسول اکرم (ص) نایستاده و آن را رد نکردم، بلکه مطیع محض بودم.

در پایان همین خطبه می‌فرماید: "فوالذی لا اله الا هو انی لعلی جادة الحق و انهم لعلی مزلة الباطل"، سوگند به خدا من در مسیر حق و در جاده حقیقت هستم و آنها که مخالفند در لغزشگاه باطل قرار دارند.

 

آن چه گذشت، نمونه‌هایی کوتاه از معرفی حضرت علی بن ابی طالب (ع) از زبان خود آن حضرت (ع) بود، "آفتاب آمد دلیل آفتاب"، چون شخصیتی مانند ایشان را باید رسول اکرم (ص) و یا خود او معرفی کند، چنان که رسول اکرم (ص) خطاب به امیرمومنان (ع) می‌فرمایند: غیر از خدا و من، کسی تو را آن گونه که شایسته‌ است، نشناخت، "ما عرفک حق معرفتک غیر‌ الله و غیری" (14)

 

پاورقی

1. سوره یوسف، آیه 94

2. نهج البلاغه، خطبه 192

3. سوره حشر، آیه 11

4. نهج البلاغه، حکمت 111

5. همان مدرک، خطبه 57

6. سوره نجم، آیه 32، خودتان را پاک نشمارید.

7. نهج‌البلاغه، نامه 28

8. بحارالانوار، ج 53، ص 178

9. سوره انعام، آیه 162

10. بحارالانوار، ج 67، ص 249

11. نهج البلاغه، خطبه 93

12. همان، خطبه 189

13. نهج البلاغه، خطبه 192

14. بحارالانوار، ج 39، ص 84

علی از زبان علی علیه السلام


 
 
← صفحه بعد