جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

فاطمه‏ معصومه سلام ‏اللَّه‏ علیها شفیعه روز جزا
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٦
 

فاطمه‏ معصومه سلام ‏اللَّه‏ علیها شفیعه روز جزا

 
فاطمه‏ معصومه سلام ‏اللَّه‏ علیها شفیعه روز جزا
دو معظّمه دوران و افتخار بانوان جهان، دو شخصیّت بى ‏نظیرِ فاطمه نام، یکى حضرت صدّیقه طاهره، فاطمه‏ زهرا صلوات‏ اللَّه‏ علیها و دیگرى کریمه آل محمّد و بضعه حضرت‏ موسى بن جعفر علیه‏السّلام، حضرت فاطمه ‏معصومه علیهاالسّلام صاحب مقام شفاعتند.
 
 

 

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، یکى از معتقدات شیعه و از مباحث کلامى، موضوع شفاعت است که اصل آن از قرآن کریم به خوبى استفاده مى‏ شود.پیروان مکتب تشیّع و دادادگان خاندان پیغمبر علیهم‏ السّلام با اتکاى به آیات کریمه قرآنى و روایات شریفه، این موضوع را حتمى دانسته و بدان اعتقاد قلبى دارند.

 

خداوند در قرآن کریم خطاب به رسول اکرم صَلّى‏ اللَّه‏ عَلَیْهِ‏ وَآلِه‏ وِسَلَّم مى‏ فرماید:

وَ مِنَ الَّلیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسى اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً؛ (1) پاسى از شب را از خواب برخیز و به قرآن و نماز بگذران. این یک وظیفه اختصاصى براى توست. امید است که پروردگارت تو را به مقامى قابل ستایش برساند.

 

در تفسیر آیه از اهلبیت عصمت علیهم‏السّلام آمده که مقصود از این مقام محمود، مقام شفاعت است. (2)


شفعاء یوم‏ القیامه متعددند و در رأس همه، رسول خدا، پیامبر خاتم صَلّى ‏اللَّه‏ عَلَیْهِ‏ وَآلِه ‏وِسَلَّم مى ‏باشند. چنانکه علاوه بر آیه فوق روایات متعدّد دلالت بر این موضوع دارد و نیز ائمه طاهرین، جزء شفعاى عنداللَّه مى‏ باشند و این مقتضاى آبرومندى آنان در نزد خداى تعالى و رأفت آنان نسبت به بندگان‏ خداست و در زیارت حضرت امام حسین علیه ‏السّلام مى‏ خوانیم: اَلَّلهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَالْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ...

بارخدایا! شفاعت ‏حسین علیه‏السّلام را در روز ورود بر خودت روزیم فرما.

بالاخره در طبقه مردان، انبیا و اوصیا و ائمه طاهرین و برخى دیگر شفاعت مى ‏کنند و نیز در میان زنان و طبقه بانوان کسانى هستند که داراى مقام والاى شفاعتند و شخصیّتهاى گرانقدرى که به اذن ‏اللَّه‏ تعالى در قیامت، شفاعت مى ‏کنند.

و آنچه که در اینجا مسلّم است، اینست که دو معظّمه دوران و افتخار بانوان جهان، دو شخصیّت بى ‏نظیرِ فاطمه نام، یکى حضرت صدّیقه طاهره، فاطمه ‏زهرا صلوات ‏اللَّه‏ علیها وعلى ‏ابیها وبعلها وبنیها و دیگرى کریمه آل محمّد و بضعه حضرت‏ موسى بن جعفر علیه‏السّلام، حضرت فاطمه‏ معصومه علیهاالسّلام صاحب مقام شفاعتند.

آنچه که حکایت از مورد اوّل مى ‏کند، روایات بسیارى است که در ابواب معاد و قیامت و نیز در ابواب فضایل حضرت فاطمه‏ زهراعلیها السّلام رسیده است و از جمله روایت جابر از حضرت باقر علیه ‏السّلام است که در یکى از فقراتش آمده است: اى جابر! واللَّه که فاطمه شیعیان و محبّان خود را التقاط مى ‏کند آنگونه که مرغ دانه‏ هاى خوب و سالم را از میان دانه‏ هاى بد، جدا نموده و انتخاب مى‏ کند. (3)
 

 

و اما راجع به حضرت فاطمه‏ معصومه علیهاالسّلام بعضى از روایات که از خاندان پیغمبر نقل شده، صریح در این معناست. چنانکه سید عالم شهید مرحوم قاضى نوراللَّه شوشترى رضوان‏ اللَّه ‏علیه نقل فرموده است که حضرت امام جعفر صادق علیه ‏السّلام فرمودند: "آگاه باشید که براى خدا حرمى است و آن مکّه است و براى رسول خدا صَلّى ‏اللَّه‏ عَلَیْهِ ‏وَآلِه ‏وِسَلَّم حرمى است و آن مدینه است. آگاه باشید که براى امیرالمؤمنین علیه‏ السّلام حرمى است و آن کوفه است. آگاه باشید که حرم من و حرم فرزندان من، بعد از من، قم است. آگاه باشید که قم کوفه کوچکى است. آگاه باشید که براى ‏بهشت هشت‏در است که سه ‏تاى آن به‏ سوى ‏قم مفتوح ‏مى‏ باشد."

 

بعد فرمودند: تُقْبَضُ فیها امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدى وَاَسْمُها فاطِمَةُ بِنْتُ مُوسى تَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شیعَتى الْجَنَّةَ بِاَجْمَعِهِمْ؛ (4)

در سرزمین قم، زنى از فرزندان من که نام او فاطمه و دختر موسى بن جعفر است از دنیا خواهد رفت و شیعیان من همگى به برکت شفاعت او داخل بهشت خواند گردید.

و نیز در زیارت آن مکرّمه سلام‏ اللَّه‏ علیها که خود از امام علیه‏السّلام، مأثور است مى‏ خوانیم: یا فاطِمَةُ اشْفَعى لى فِى الْجَنَّةِ... اى فاطمه! براى من در مورد بهشت، شفاعت کن... بنابراین، حضرت فاطمه ‏معصومه سلام‏ اللَّه ‏علیها همچون جدّه معظّمه‏ اش فاطمه‏ زهرا سلام‏ اللَّه ‏علیها از شفعاى محشر است.

 

آنچه در اینجا بسیار قابل توجّه است این است که برحسب ظاهر روایاتى که در دو مورد، ذکر شد، نه تنها آن دو حبیبه خداوند، صاحب مقام شفاعتند، بلکه شفاعت آنان در سطحى وسیع و گسترده مى ‏باشد. چنانکه در روایت مربوط به حضرت معصومه سلام‏ اللَّه‏ علیها کلمه "اَجْمَعِهِمْ" به کار رفته که کاملاً ظاهر در این است که همه شیعیان به شفاعت آن بزرگوار مى‏ رسند و عامّه شیعه از آن بهره‏ مند و برخوردار خواهند گردید.

 

این تعبیر، بسیار ارزشمند است، زیرا از یک سو مقام والاى حضرت فاطمه بنت موسى را ابراز مى‏ دارد که شفاعت آن حضرت نوع خاصى از شفاعت است؛ گروهى نیست و طایفى نمى ‏باشد، بلکه فراگیر و عمومى است و به کافّه شیعه خواهد رسید.


و از دیگر سو تعبیر امید بخش و فرح ‏انگیز است و نور امید در دلهاى همه شیعیان ایجاد مى‏ کند. شفاعت حضرت معصومه سلام‏ اللَّه ‏علیها شعاع رحمت واسعه الهیه است که همه را زیر پروبال خود خواهد گرفت.

 

بنابراین اگر در زیارت آن مکرّمه بى‏ بدیل مى‏ خوانیم: یا فاطِمَةُ اشْفَعى لى فِى الْجَنَّةِ و درخواست شفاعت از آن خزینه رحمت الهى مى ‏کنیم، تقاضایى بجا و بمورد است که او صاحب شفاعت کبرى و تامّه است و دامنه شفاعتش آن قدر گسترده و وسیع است که به هرکسى که در زیر لواى مقدّس تشیّع باشد خواهد رسید.

 

بله! در اینجا نباید یک مطلب را از یاد برد و آن این است که در همان روایت مخصوص، مى ‏فرماید: "شیعیان من به شفاعت او داخل بهشت خواهند گردید" و اکنون باید همه در حال خود فرورویم و بنگریم که آیا در زمره شیعیان امام صادق علیه ‏السّلام هستیم؟ و آیا این عنوان و واژه درباره ما صادق است؟ و آیا آن امام بزرگوار، تشیّع ما را امضا مى‏ کند؟ اگر خداى نخواسته این مطلب مورد تردید قرار گرفت یا این عنوان منتفى شد، حکم و اثر آن نیز در پى آن منتفى خواهد گردید. ملاک شیعه بودن را ما خود نمى ‏توانیم تفسیر کنیم و به دست بدهیم، ملاک آن طبق تفسیر خاندان پیغمبر علیهم‏ السّلام باید در عمل روشن گردد و عمل ماست که معیار تشیّع ما خواهد بود.

 

بالاخره فیض، فیضى مستعدّ است و اقتضاى شمول آن نسبت به همه افراد شیعه، محقّق است. اکنون بکوشیم که حداقل در ردیف ضعفاى شیعه - از نظر فکر و عمل - باشیم تا مشمول لطف عمیم حضرت فاطمه ‏معصومه سلام ‏اللَّه‏ علیها قرار بگیریم.

 

 

پی نوشت ها :

(1) سوره اسراء، آیه 79.

(2) تفسیر عیّاشى، ج 2، ص 314، تفسیربرهان، ج 2، ص 440، تفسیر صافى، ج 1، ص 585.

(3) مجلسى، محمّدباقر، بحارالانوار، ج 8، ص 52.

(4) قاضى نوراللَّه شوشترى، مجالس المؤمنین، ج 1، ص 83.


 
 
فضیلت عید سعید فطر در روایات
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٦
 

فضیلت عید سعید فطر در روایات

عید فطر,عید سعید فطر,حدیث درباره فضیلت عید فطر

فضیلت عید سعید فطر در روایات
عَن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
در روایتی طولانی در فضیلت ماه رمضان، از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است:
«فَإِذَا کَانَتْ لَیلَةُ الْفِطْرِ وَ هِی تُسَمَّى لَیلَةَ الْجَوَائِزِ أَعْطَى اللَّهُ الْعَامِلینَ أَجْرَهُمْ بِغَیرِ حِسَابٍ» ؛و چون شب عید فطر-که شب جوائز نام دارد- فرا رسد، خداوند پاداش عمل‏ کنندگان را بدون حساب و شمارش ببخشد.

 

«فَإِذَا کَانَتْ غَدَاةُ یوْمِ الْفِطْرِ بَعَثَ اللَّهُ الْمَلَائِکَةَ فِی کُلِّ الْبِلَادِ فَیهْبِطُونَ إِلَى الْأَرْضِ وَ یقِفُونَ عَلَى أَفْوَاهِ السِّکَکِ فَیقُولُونَ یا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ اخْرُجُوا إِلَى رَبٍّ کَرِیمٍ یعْطِی الْجَزِیلَ وَ یغْفِرُ الْعَظِیمَ : ؛
و چون صبح روز عید فرا رسد خداوند فرشتگان را به همه ‏ی شهرها بفرستد. پس در زمین فرود آیند و سر کوچه‏ ها و گذرها بایستند و [ با صدایى که آن را همه‏ ی آفریده‏ هاى خدا جز جن و آدمیان می‏شنوند] گویند: اى امّت محمّد! به سوى پروردگار کریم [براى نماز عید] بیرون شوید که او پاداش فراوان دهد و گناهان بزرگ را بیامرزد.


«فَإِذَا بَرَزُوا إِلَى مُصَلَّاهُمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمَلَائِکَةِ: مَلَائِکَتِی! مَا جَزَاءُ الْأَجِیرِ إِذَا عَمِلَ عَمَلَهُ؟ قَالَ: فَتَقُولُ الْمَلَائِکَةُ: إِلَهَنَا وَ سَیدَنَا! جَزَاۆُهُ أَنْ تُوَفِّی أَجْرَهُ.» ؛
و چون سوى محلّ برگزارى نماز عید روند خدا عزّ و جلّ به فرشتگان فرماید: اى فرشتگان من! مزد کارگر- چون کار خود را انجام دهد- چیست؟ عرضه دارند: معبودا و سیدا! این که مزدش را کامل پرداخت کنی.


«قَالَ: فَیقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَإِنِّی أُشْهِدُکُمْ مَلَائِکَتِی أَنِّی قَدْ جَعَلْتُ ثَوَابَهُمْ عَنْ صِیامِهِمْ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ قِیامِهِمْ فِیهِ رِضَای وَ مَغْفِرَتِی » ؛
خداوند عزّ و جلّ فرماید: شما را گواه مى ‏گیرم که من پاداش روزه‏ ی رمضان و نمازشان را خشنودى و آمرزش خود از ایشان قرار دادم.
و چون سوى محلّ برگزارى نماز عید روند خدا عزّ و جلّ به فرشتگان فرماید: اى فرشتگان من! مزد کارگر- چون کار خود را انجام دهد- چیست؟ عرضه دارند: معبودا و سیدا! این که مزدش را کامل پرداخت کنی


«وَ یقُولُ: یا عِبَادِی سَلُونِی فَوَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا تَسْأَلُونِّی الْیوْمَ فِی جَمْعِکُمْ لِآخِرَتِکُمْ وَ دُنْیاکُمْ إِلَّا أَعْطَیتُکُمْ » ؛
و خداوند [خطاب به بندگان خویش] مى‏ فرماید: اى بندگان من! [هر چه مى‏ خواهید] از من بخواهید که به عزت و جلال خودم سوگند که امروز در این اجتماع خویش، هر چه براى دنیا وآخرت خود بخواهید عطا مى‏ کنم.


«وَ عِزَّتِی لَأَسْتُرَنَّ عَلَیکُمْ عَوْرَاتِکُمْ مَا رَاقَبْتُمُونِی وَ عِزَّتِی لَآجَرْتُکُمْ وَ لَا أَفْضَحُکُمْ بَینَ یدَی أَصْحَابِ الْخُلُودِ » ؛
 و به عزت و جلال خودم سوگند تا وقتی که مرا مراقب خود بدانید[ و از من بترسید] شما را در پناه مى‏ گیرم و نزد کسانى که در دوزخ جاودانند رسوایتان نسازم.


«انْصَرِفُوا مَغْفُوراً لَکُمْ قَدْ أَرْضَیتُمُونِی وَ رَضِیتُ عَنْکُمْ » ؛
باز گردید که آمرزیده شدید همانا مرا خشنود کردید و من از شما خشنود شدم.


«قَالَ: فَتَفْرَحُ الْمَلَائِکَةُ وَ تَسْتَبْشِرُ وَ یهَنِّئُ بَعْضُهَا بَعْضاً بِمَا یعْطِی اللَّهُ هَذِهِ الْأُمَّةَ إِذَا أَفْطَرُوا » ؛
در ادامه می‏فرماید: پس فرشتگان به خاطرآنچه-که خداوند در روز عید فطر به این امت ارزانى فرموده است- شاد مى‏شوند و به یکدیگر بشارت داده و تبریک گویند.

(امالی مفید مجلس 27  ص232)

 

عید فطر,عید سعید فطر,حدیث درباره فضیلت عید فطر

 

رَوَى جَابِر عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السّلام قَالَ: قَالَ النَّبِی [صلّى اللَّه علیه و آله]:
جابر از امام باقر علیه السّلام روایت کرده‏ که آن حضرت فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: 
«إِذَا کَانَ أَوَّلُ یوْمٍ مِنْ شَوَّالٍ نَادَى مُنَادٍ: یا أَیهَا الْمُۆْمِنُونَ اغْدُوا إِلَى جَوَائِزِکُمْ» ؛
چون روز اول شوّال فرا مى ‏رسد منادیى ندا مى‏ کند: اى مۆمنان در این صبحگاه بشتابید براى جوائزتان .[که به پاداش عبادات رمضان می‏دهند]


ثُمَّ قَالَ: یا جَابِرُ جَوَائِزُ اللَّهِ لَیسَتْ کَجَوَائِزِ هَۆُلَاءِ الْمُلُوکِ ثُمَّ قَالَ: هُوَ یوْمُ الْجَوَائِز
سپس فرمود: اى جابر جوائز خداوند متعال که مانند جوائز این پادشاهان نیست.آنگاه فرمود: امروز روز جائزه است.(من لا یحضره الفقیه ج‏1 ص511  ح1478)


همانا خداوند عزّ و جلّ ماه رمضان را میدان مسابقه براى بندگان خود قرار داده است تا با طاعت و عبادت خود براى رسیدن به رضوان و خشنودى خداوند از یکدیگر پیشى بگیرند. پس گروهى در این میدان تاختند و به خشنودى الهى فائز شدند و عدّه‏اى دیگر عقب افتادند و تقصیر کردند و زیان دیدند.


«نَظَرَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی ع إِلَى أُنَاسٍ فِی یوْمِ فِطْرٍ یلْعَبُونَ وَ یضْحَکُونَ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ وَ الْتَفَتَ إِلَیهِمْ» :
امام حسن مجتبى علیه السّلام در روز عید فطر گروهى را دید که مشغول بازى و خنده بودند. پس در حالى که به آنان اشاره می‏کرد به اصحاب خویش فرمود:


إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضَانَ مِضْمَاراً لِخَلْقِهِ یسْتَبِقُونَ فِیهِ بِطَاعَتِهِ إِلَى رِضْوَانِهِ فَسَبَقَ فِیهِ قَوْمٌ فَفَازُوا وَ تَخَلَّفَ آخَرُونَ فَخَابُوا
همانا خداوند عزّ و جلّ ماه رمضان را میدان مسابقه براى بندگان خود قرار داده است تا با طاعت و عبادت خود براى رسیدن به رضوان و خشنودى خداوند از یکدیگر پیشى بگیرند.
پس گروهى در این میدان تاختند و به خشنودى الهى فائز شدند و عدّه‏اى دیگر عقب افتادند و تقصیر کردند و زیان دیدند.»


فَالْعَجَبُ کُلُّ الْعَجَبِ مِنَ الضَّاحِکِ اللَّاعِبِ فِی الْیوْمِ الَّذِی یثَابُ فِیهِ الْمُحْسِنُونَ وَ یخِیبُ فِیهِ الْمُقَصِّرُونَ
پس شگفتا و بسیار شگفتا از آن‏که به خنده و بازى مشغول باشد در چنین روزى که نیکوکاران در این روز پاداش مى‏ یابند و تقصیرکاران زیان مى ‏بینند.


وَ ایمُ اللَّهِ لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ لَشُغِلَ مُحْسِنٌ بِإِحْسَانِهِ وَ مُسِی‏ءٌ بِإِسَاءَتِه‏
و قسم به خدا که اگر حجاب از میان برخیزد و پرده کنار رود بى‏تردید و حتما نیکوکار مشغول نیکوکارى خود شود و بدکردار گرفتار زشتکارى خود باشد.
(من لا یحضره الفقیه ج‏1 ص511  ح1479)  


 
 
وداع امام سجاد(ع) با ماه رمضان
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٦
 
وداع امام سجاد(ع) با ماه رمضان
 
امام سجاد علیه السلام در دعای وداع با ماه رمضان فرمودند: درود بر تو ای گرامی ترین وقت هائی که (با ما) مصاحب و یار بودی، و ای بهترین ماه در روزها و ساعت ها.

امام سجاد علیه السلام در بخشی از دعای وداع با ماه مبارک رمضان فرمودند:

درود بر تو ای بزرگترین ماه خدا، و ای عید دوستان خدا.
درود بر تو ای گرامی ترین وقت هائی که (با ما) مصاحب و یار بودی، و ای بهترین ماه در روزها و ساعتها.
درود بر تو ماهی که آرزوها در آن نزدیک است و کردار (شایسته) در آن پراکنده (فراوان) است‏.
درود بر تو ای همنشینی که چون پدید آید، احترامش بزرگ است و چون ناپدید شود فقدانش دردناک باشد.

متن حدیث

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَکْبَرَ، وَ یَا عِیدَ أَوْلِیَائِهِ.
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَکْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ، وَ یَا خَیْرَ شَهْرٍ فِی الْأَیَّامِ وَ السَّاعَاتِ.
السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ قَرُبَتْ فِیهِ الْآمَالُ، وَ نُشِرَتْ فِیهِ الْأَعْمَالُ.
السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ قَرِینٍ جَلَّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً، وَ أَفْجَعَ فَقْدُهُ مَفْقُوداً.

"فرازهایی از دعای ۴۵ صحیفه سجادیه"

 
 
10 حدیث زیبا در مورد برکت در زندگی
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٦
 

10 حدیث زیبا در مورد برکت در زندگی


 

حدیث,احادیث,حدیث در مورد رزق و روزی,سخنان بزرگان

10 حدیث زیبا در مورد برکت در زندگی
در میان سخنان بزرگان دین ، گنج هایی وجود دارد که شاید عمل به حتی یکی از آنها ضمانت خوشبختی و سعادت ما در زندگی باشد ،  در اینجا تلاش کرده ایم 10 حدیث مهم در باب برکت و رزق و روزی در زندگی تقدیم شما کنیم.
پیامبر گرامی اسلام فرمودند :
نیکى و نیکوکاران را دوست بدارید. سوگند به آن که جانم به دست اوست، برکت و تندرستى، با نیکى و نیکوکاران است.
پیامبر گرامی اسلام فرمودند :
در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا که حرکت در آغاز روز، [مایه] برکت و پیروزى است.
 پیامبر گرامی اسلام فرمودند :
بدان که راستگویى، پر برکت است و دروغگویى، شوم.
پیامبر گرامی اسلام فرمودند :
تا وقتى مردم امر به معروف و نهى از منکر می ‏کنند و یکدیگر را در نیکى و تقوا، یارى می‏رسانند، در خیر و نیکی ‏اند، آن‏گاه که چنین نکنند، برکت‏ها از آنان گرفته میشود و بعضى بر بعض دیگر مسلّط می ‏گردند و در زمین و در آسمان، هیچ یاورى نخواهند داشت.
پیامبر گرامی اسلام فرمودند :
نماز شب، موجب رضایت پروردگار، دوستى فرشتگان، سنت پیامبران، نور معرفت، ریشه ایمان، آسایش بدن‏ها، مایه ناراحتى شیطان، سلاحى بر ضدّ دشمنان، مایه اجابت دعا، قبولى اعمال و برکت در روزى است.
امام علی - علیه السلام- فرمودند :
پیروان ما کسانى‏اند که در راه ولایت ما بذل و بخشش مى‏کنند، در راه دوستى ما به یکدیگر محبت مى‏نمایند، در راه زنده نگه داشتن امر و مکتب ما به دیدار هم می ‏روند. چون خشمگین شوند، ظلم نمى‏کنند و چون راضى شوند، زیاده روى نمی ‏کنند، براى همسایگانشان مایه برکت‏اند و نسبت به هم‏نشینان خود در صلح و آرامش‏اند.
امام علی - علیه السلام- فرمودند :
هرگاه نیّت‏ها فاسد باشد، برکت از میان می ‏رود.
امام کاظم - علیه السلام - فرمودند :
مشورت با عاقلِ خیرخواه، خجستگى، برکت، رشد و توفیقى از سوى خداست.
امام صادق - علیه السلام - فرمودند :
صله رحم، انسان را خوش اخلاق، با سخاوت و پاکیزه جان مى نماید و روزى را زیاد مى کند و مرگ را به تأخیر مى اندازد.
امام صادق - علیه السلام - فرمودند :
اگر در میان مردم عدالت برقرار شود، همه بی نیاز می ‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو می‏فرستد و زمین برکت خویش را بیرون می‏ریزد.


 
 
وصیت‌نامه امام علی(ع) به شیعیان
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢
 

(بسم الله الرحمن الرحیم)

وصیتنامه امیرالمومنین حضرت على علیه السلام را در کتاب‌هاى حدیث به اجمال و تفصیل و به طور گوناگون نقل کرده‌‏ اند که یکى را ابوالفرج نقل کرده و در اصول کافى مرحوم کلینى هم نظیر همین وصیت را که ابوالفرج روایت کرده، نقل مى‌‏ کند.

در نهج البلاغه نیز در نامه شماره 47 اجمالى از این وصیت آمده و خلاصه‌‏ اى از آن در کشف‌الغمه و روایات دیگر آمده که همه آنها را علامه مجلسى(ره) در بحارالانوار نقل کرده و ما همان روایت ابوالفرج را که نسبتاً جامعتر از دیگران است، نقل مى‌کنیم.

 

ابوالفرج در «مقاتل‌الطالبیین» روایت کرده که پس از ضربت خوردن امیر مؤمنان، اطباى کوفه را به بالین آن حضرت آوردند و در میان آنها، هیچ یک در معالجه زخم و جراحى استادتر از اثیر بن عمرو نبود و او متخصص در معالجه زخم‌ها و جراحات بود و از جمله چهل نفر جوانى بود که در زمان ابوبکر در عین التمر به دست خالد بن ولید اسیر و در کوفه ساکن شده بود.

 

این طبیب همین که زخم سر آن حضرت را دید، دستور داد شُش گوسفندى را بیاورند و از میان آن رگى را بیرون آورد و آن رگ را در زخم مزبور نهاد و پس از اندکى بیرون آورد و آن را مشاهده کرد. سپس رو بدان حضرت کرده، گفت: «اى امیر مؤمنان، هر وصیتى دارى، بکن که ضربت شمشیر این دشمن خدا به مغز سر رسیده و معالجه سودى ندارد.»

در این وقت بود که امیر المؤمنین کاغذ و قلم و دواتى طلبید و شروع به وصیت کرد.

 وصیت‌نامه امام علی(ع) به شیعیان

بسم ‏ الله الرحمن الرحیم

این وصیتنامه‏  اى است که امیرالمؤمنین، على بن ابیطالب بدان وصیت مى‏ ‌کند: گواهى مى‏ ‌دهد که معبودى جز خدا نیست که یگانه است و شریک ندارد و نیز گواهى می‌دهد که محمد(ص) بنده و رسول اوست، که خداوند او را به راهنمایى و دین حق فرستاد تا بر همه ادیان پیروزش کند، هرچند مشرکان آن را ناخوش دارند. درود و برکات خدا بر او باد!

«همانا نماز و پرستش و زندگى و مرگ من از آن خداوندى است که پروردگار جهان است و شریکى براى او نیست و بدان مأمور گشته‌‏ ام و منم از نخستین مسلمانان».

 

اى حسن! من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر کسى‏ که این وصیتنامه به او برسد، به تقوا و ترس از خداوندى که پروردگار شماست، سفارش مى‏  کنم و باید نمیرید جز اینکه مسلمان باشید و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید، زیرا به راستى من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که مى‏  فرمود: اصلاح دادن میان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دین را تباه ساخته و از بین مى‌‏ برد، افساد میان مردمان است، ولا قوة الا بالله العلى العظیم [نیرویى جز به وسیله خداى بزرگ نیست].

به خویشان و ارحام خویش توجه داشته باشید و به آنان پیوند کنید، صله رحم کنید تا خداوند در روز قیامت حساب را بر شما آسان گرداند.

 

الله الله فى الایتام، فلا تغبوا افواههم، ولا تضیعوا بحضرتکم:

از خدا بترسید، از خدا بترسید، درباره یتیمان، پس براى دهن‌هاشان به سبب سنگدلى‎‏ تان نوبت قرار ندهید (که گاهى سیر و گاهى گرسنه نگاهشان دارید).

 

الله الله فى جیرانکم، فانهم وصیة نبیکم...:

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره همسایگانتان که رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش کرده و پیوسته درباره آنان توصیه مى‏  فرمود، به اندازه اى که ما گمان کردیم براى همسایگان از همسایه خود ارث قرار م ى‏ دهد و حرمت آنان به اندازه‌اى است که سهمى در مالشان براى همسایه تعیین کرده!

 

الله الله فى القرآن، فلایسبقکم الى العمل به احد غیرکم:

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره قرآن مبادا کسى به عمل‏ کردن بدان بر شما سبقت جوید.

 

الله الله فى الصلاة فانه خیر العمل وانها عمود دینکم:

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره نماز، زیرا که نماز ستون دین شماست.

 

الله الله فى بیت ربکم لاتخلوه ما بقیتم...:

از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره خانه پروردگارتان (خانه کعبه)، مبادا تا زنده هستید، آن خانه از شما خالى‏  بماند، که اگر رها شد، مهلت داده نمى‌شوید و به عذاب دچار مى‏ ‌شوید و اگر از شما خالى ماند، کیفر خداوند فرصت زندگى به شما نمى‏ دهد.

 

الله الله فى الزکاة فانها تطفى غضب ربکم: از خدا بترسید، از خدا بترسید در دادن زکات اموال خود که زکات خشم پروردگار را فرو نشاند.

 

الله الله فى شهر رمضان فان صیامه جُنة من النار: از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره روزه ماه رمضان، زیرا که آن براى شما چون سپرى است از آتش دوزخ.

 

الله الله فى الفقراء والمساکین فشارکوهم فى معاشکم...: از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره بینوایان و مسکینان و آنها را در زندگى خود شریک سازید و از خوراک و لباس خود به آنها نیز بدهید.

 

الله الله فى الجهاد باموالکم وانفسکم والسنتکم: از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره پیکار کردن در راه خدا به مالها و جان‌ها و زبان‌هاى خویش.

 

الله الله فى ذریة نبیکم...: از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره امت پیغمبرتان، مبادا در میان شما ظلم و ستمى واقع شود.

 

الله الله فى اصحاب نبیکم...: از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره اصحاب پیغمبرتان؛ زیرا که رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش فرموده.

 

الله الله فى النساء و فیما ملکت ایمانکم...: از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره زیردستانتان، غلامان و کنیزان، زیرا که آخرین سفارش و وصیت رسول خدا(ص) این بود که فرمود: «من شما را درباره دو دسته ناتوان که زیردست شما هستند، سفارش مى‏ ‌کنم».

 

آنگاه فرمود:

الصلاة الصلاة، لا تخافوا فى الله لومة لائم...: نماز! نماز! درباره خداوند از سرزنش مردمان نهراسید؛ چه، هر کس به شما ستم کند یا اندیشه بد داشته باشد، خداوند شر او را کفایت فرماید.

با مردم به نیکى سخن بگویید، همان گونه که خدا فرمود.

امر به معروف و نهى از منکر را ترک مکنید که رشته کار از دست شما بیرون شود، آنگاه هر چه دعا کنید و از خداوند دفع شر خواهید، پذیرفته نشود و به اجابت نرسد.

 

بر شما باد هنگام معاشرت، به فروتنى و بخشش و نیکویى درباره یکدیگر و زنهار از جدایى و تفرقه و پراکندگى و روى‏  گردانیدن از هم و در نیکوکارى، یار و مددکار یکدیگر باشید و بر گناه و ستمکارى کمک مباشید که شکنجه و عذاب خدا بسیار سخت است.

 

خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیغمبرش را در حق شما حفظ فرماید، اکنون با شما وداع مى‏ ‌کنم و شما را به خدا مى‏ ‌سپارم و سلام و رحمتش را بر شما مى‏ ‌خوانم.


 
 
وصیفی دلپذیر در باب عظمت امیر المومنین(ع)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢
 

وصیفی دلپذیر در باب عظمت امیر المومنین(ع)

علی از زبان علی علیه السلام

علامه جوادی آملی:

برای کسانی که خود را "شیعه" حضرت امام علی (ع) می‌دانند، ‌کسب شناخت و معرفت نسبت به شخصیت آن امام معصوم (ع) یک فریضه است و نباید در انجام آن غفلت روا دارند، که هر نوع قصور و مسامحه در این امر، ‌زیان‌هایی چون از دست دادن فیض شناخت و آگاهی نسبت به کسی را به همراه دارد که حتی بیگانگان در مقام والای او به شگفتی افتادند و سر به خضوع فرود آوردند.

 

آیت الله جوادی آملی : علی و اولاد علی (ع) علم و حکمت هستند

مگر نه این است که "شیعه" یعنی تابع و پیرو؟ و آیا جز این است که تبعیت و پیروی از حضرت مولی الموحدین (ع) در گرو معرفت نسبت به شخصیت اوست و تا این شناخت و بینش به دست نیاید، "پیروی" تحقق عینی نمی‌یابد؟ بنابراین شخصیت شناسی امیرمومنان (ع) برای هر مدعی پیروی از آن پیشوای الهی، ضروری و حیاتی می‌باشد.

راستی چگونه می‌توان در برگرفتن جرعه‌هایی از اقیانوس بی‌کران شخصیت کسی که جامع صفات متضاد و خصال گوناگون است، تسامح ورزید و در عین حال نامش را بر زبان جاری کرد و خود را محب او نامید؟ برای انجام وظیفه امام شناسی، مستحکم‌ترین و راهبردی‌ترین شیوه، گوش جان سپردن به معارف و رهنمودهایی است که آن پیشوای بزرگ درباره خود بر زبان جاری ساخته است،‌ اگر چه معتقدیم آنچه حضرت علی (ع) درباره خود فرموده، بسیار اندک است.

شناخت مقام والای حضرت علی (ع) و شناساندن آن، جز برای امامان معصوم مقدور نیست. از این رو مناسب است برای شناخت آن حضرت به برخی از سخنان خود ایشان تمسک کنیم که نشان دهنده اعتلای مقام حکیمانه وی است.

 

1. در خطبه 192 از نهج‌البلاغه هنگامی که ظهور اسلام را تشریح می‌کند و رسول اکرم (ص) را می ستاید، می‌فرماید:

رسول اکرم (ص) مرا در همان اوایل زندگی در دامن خویش می‌پروراند و هر روز بابی از علم و اخلاق به روی من می‌گشود و مرا به اقتدای آن فرا می‌خواند، "یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و یامرنی بالاقتداء به"،‌ و هر سال که مجاور کوه حرا می‌شد و در جوار آن به عبادات می‌پرداخت، من او را می‌دیدم و جز من کسی وی را نمی‌دید، "و لقد کان یجاور فی کل سنه بحراء ‌فاراه و لایراه غیری".

 

در خانه‌ ای که اسلام در آن ظهور کرده بود غیر از رسول اکرم (ص) و خدیجه (ع) کسی نبود و من سومین نفر آن دو بودم. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و نسیم نبوت را استشمام می‌کردم، "ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله (ص) و خدیجه و انا ثالثهما. اری نور الوحی و الرساله و اشم ریح النبوه".

آن شامه غیبی که نسیم غیبی را استشمام می‌کند و در انبیا (ع) وجود داشت، در علی (ع) ‌نیز بود. وقتی برادران یوسف از مصر حرکت کردند و پیراهن وی را به همراه خود آوردند،‌ حضرت یعقوب در فاصله چندین فرسنگی (ع) با قاطعیت و تاکید فرمود: من نسیم و بوی یوسف را استشمام می‌کنم،‌ "انی لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون" (1)

شامه‌ای که از غیب می‌بوید، شامه‌ای ملکی و مادی نیست،‌ چنان که نبوت نیز مربوط به عالم طبیعت و ملک نیست و تنها با حس بویایی ملکوتی می‌توان نبوت را که امری غیبی است، تشخیص داد.

علی (ع) نیز می فرماید: من هنگام نزول وحی بر پیامبر، صدای ناله شیطان را می‌شنیدم. به رسول اکرم (ص) عرض کردم: این ناله و فریاد چیست؟ فرمود: این افسوس شیطان است که فهمید دیگر پرستش نمی‌شود، چون جایی که وحدت و نبوت و رسالت حکومت کند، آنجا شیطان عبادت نمی‌شود، "ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه (ص) فقلت: یا رسول‌الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قد ایس من عبادته". آنگاه فرمود: ای علی هر چه را من می‌بینم تو نیز می‌بینی و هر چه را من می‌شنوم، تو نیز می‌شنوی، جز آن که تو پیامبر نیستی،‌ لیکن وزیر من هستی و تو بر پایه خیر استواری: "انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبی و لکنک لوزیر و انک علی خیر" (2)

 

 

2. حضرت علی (ع) در خطبه سوم که به خطبه "شقشقیه" معروف است، می‌فرماید: "ینحدر عنی السیل ولایرقی الی الطیر"، من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می‌گردد! چون هر کوهی سیل‌خیز نیست و سیل فقط از کوه بلند و مرتفع برمی‌خیزد و هیچ پروازکننده‌ای به مقام اوج گرفته من پر نمی‌کشد.

فکر اندیشمند عادی به مقام والای علی بن ابی‌طالب راه نمی‌یابد و تحمل هضم و فراگیری علوم سیل گونه این حکیم الهی مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی‌توان ایستاد، بلکه باید از کناره‌های آن به قدر توان بهره برد.

 

3. آن حضرت در خطبه 189 در بیان مقام علمی خود می‌فرماید: "ایهاالناس! سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض".

در این کلام آن حضرت برای خود دو نشئه قایل است،‌ چنان که جهان نیز دو نشئه دارد، عالم ظاهر و عالم باطن، عالم غیب و عالم شهادت. ایشان می‌فرماید: جنبه غیبی من قوی‌تر از جنبه شهادت من است! آگاهی من به علوم آسمانی بیش از آگاهی من به علوم زمینی است! زیرا غیب قوی‌تر از شهادت است و با خبران از غیب عالم قوی‌تر از مرتبطان به عالم شهادت هستند.

 علی از زبان علی علیه السلام

4. در خطبه 175 می‌فرماید: والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شانه لفعلت!‌ و لکن اخاف ان تکفروا فی برسول الله (ص) الا و انی مفضیه الی الخاصه ممن یومن ذلک منه.

سوگند به خدا، اگر بخواهم جریان زندگی شما، آغاز و انجام آن، و ورود و خروج شما را در کارها تشریح کنم، می‌توانم،‌ چون از گذشته و آینده شما - به اذن خدا - آگاهم،‌ ولی خوف دارم که تاب نیاورید و بگویید: چگونه رسول خدا چنین نفرمود و علی (ع) می‌گوید،‌ پس علی (ع) از رسول خدا (ص) بالاتر است و این مساله زمینه انحراف فکری شما را فراهم سازد. آگاه باشید که با موالیان مورد اطمینان بعضی از اسرار عالم را در میان می‌گذارم. این نمونه‌ای از احاطه علمی علی (ع) به جهان غیب است و جهان غیب بر جهان شهادت احاطه دارد.

 

 

5. در خطبه 158 خود را سخنگوی وحی معرفی می‌کند و می‌فرماید: ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن اخبرکم عنه الا ان فیه علم ما یاتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم ما بینکم.

 

قرآن سخن می‌گوید،‌ شما از قرآن بپرسید،‌ ولی هرگز حرف نمی‌زند، لیکن من سخنگوی قرآنم و شما را از محتوای آن آگاه می‌سازم. آگاه باشید که علم آینده، سخن از گذشته، داروی دردها و نظم امور زندگی شما در قرآن است.

 

 

6. در خطبه 109 می‌فرماید: ما درخت نبوتیم،‌ درخت نبوت در خاندان ما ریشه دارد و فیض رسالت در این خانواده فرود می‌آید و فرشته‌های خدای متعال با خاندان ما رفت و آمد دارند و قرارگاه علم ما هستیم و چشمه‌سار حکمت‌ها ماییم، "نحن شجرة النبوة و محط الرسالة و مختلف الملائکة و معادن العلم و ینابیع الحکم".

کانون و کان علم و حکمت علی و اولاد علی (ع) هستند و همان‌گونه که قرآن کریم در تشریح حکمت گویا و رسا است، امیرمومنان (ع) نیز که شاگرد بارز این کتاب و قرآن ناطق است، بهترین بیانگر حکمت خواهد بود.

وصفی که خدا برای قرآن بیان فرمود، علی (ع) نمونه آن صفت را برای خود تشریح می‌کند، خدا در عظمت قرآن می‌فرماید: "لو انزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیة الله"، آن قدر این قرآن وزین است که اگر آن را بر کوه نازل کنیم، کوه متلاشی می‌شود.

همان گونه که هضم مسایل سنگین برای همه میسر نیست و بسا افرادی را به صداع و سردرد مبتلا می‌کند،‌ معارف بلند قرآن کوه را به صداع،‌ تفرق و تلاشی مبتلا می‌کند، و این مثلی است که ممثل را روشن می‌سازد: "و تلک الامثال نضربها للناس" (3)

امیرمومنان (ع) نیز پس از درگذشت سهل بن حنیف انصاری که از اصحاب دیرینه و شاگردان مکتب مولی‌الموحدین بود، فرمود: اگر کوه بخواهد محبتم را هضم کند، متلاشی می‌شود: "لو احبنی جبل لتهافت" (4) یعنی تحمل محبت، هضم ولایت و معرفت علی (ع) مقدور کوه نیست، همان گونه که هضم معانی بلند قرآن مقدورش نیست.

 علی از زبان علی علیه السلام

7. در کلمه قصار 184 می‌فرماید: "ما شککت فی الحق مذ اریته"، از آن لحظه‌ای که حق را به من نمایاندند و حق مشهود من شد، در آن شک نکردم.

آری! علی (ع) که بر فطرت توحید زاده شده است، "فانی ولدت علی الفطره" از لحظه‌ای که حق را به آن حضرت نشان دادند، در آن شک نکرد و تا آخر نیز بر آن استوار ماند.

 

 

8. امیرمؤمنان حضرت علی (ع) در یکی از نامه‌هایی که برای معاویه مرقوم فرمودند، مقداری از فضایل اهل بیت را تشریح کرده، می‌فرماید: اگر خداوند در قرآن از خودستایی و بر شمردن فضایل خود نهی نفرموده بود، (فلا تزکوا انفسکم) (6) من گوشه‌ای از فضایل خانوادگی خود را برمی‌شمردم، "و لولا مانهی الله عنه من تزکیة المرء نفسه، لذکر ذاکر فضائل جمه". این کار شمارش نعمت‌های خدا در کمال خضوع و بندگی است. سپس می‌فرماید: "فانا صنائع ربنا ولناس بعد صنائع لنا" (7) ما ساخته شده و دست پرورده خدای خویش هستیم، ما ساخته ربوبیت حقیم و دیگران دست پرورده ما هستند. ما علوم الهی را از مکتب "الله" آموختیم و دیگران از ما فرا گرفتند. ما در کنار سفره وحی نشسته‌ایم و سایرین در کنار سفره ارشاد ما. ما در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا نداریم، ولی دیگران نیازمند ما هستند که مجرای فیض خداوندیم.

این جمله بلند در یکی از توقیعات حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) نیز آمده است: "نحن صنائع ربنا و الناس بعد صنائعنا". (8)

شاگرد مستقیم خدای عزیز حکیم خود نیز حکیم است. رسول اکرم (ع) که قرآن حکیم را از نزد خدای حکیم آموخت، حکیم است و علی ابن ابی طالب (ع) نیز که طبق آیه مباهله (آل عمران، 61) به منزله جان رسول اکرم (ص) و مانند نفس مطهر او محسوب شده، از همین مکتب و علم لدنی برخوردار است، و چشمه‌های حکمت از جان او می‌جوشد.

 

اگر کسی چهل روز "خالصا لوجه الله" زندگی کند و تمام برنامه چهل روزش برای رضای خدا باشد. مضمون (قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین" (9) در جانش تجلی کند، چشمه‌های حکمت از جانش می‌جوشد و بر زبانش جاری می‌شود، قال رسول الله (ص): "من اخلص لله اربعین یوما فجر ‌الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه" (10)

علی (ع) که تمام عمر را "خالصا لوجه الله" زندگی کرد، در حکمت نظری به جایی رسید که فرمود: آن چه از هم اکنون تا قیامت رخ می‌دهد، از من نمی‌پرسید، جز آن که شما را آگاه می‌کنم، "لتسألوننی عن شیء فیما بینکم و بین الساعة... الا انباتکم". (11)

این تحدی غیر از جمله‌ای است که فرمود: "ایها الناس سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض" (12) پیش از آن که مرا در بین خود نیابید، آن چه می‌خواهید بپرسید که من به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آشنا‌ترم.

چنین انسانی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، در حکمت نظری و عملی حکیمی کامل، نامور و متأله خواهد بود.

 

 

9. در خطبه 192 نهج البلاغه می‌فرماید: من جزو گروهی هستم که در راه خدا از سرزنش ملامت کنندگان باز نمی‌ایستند، سیمای آنان سیمای صدیقان است، یعنی کسانی که هم در مقام اعتقاد صادقند و هم در مقام اخلاق و عمل. صدق در این سه قسم برایشان ملکه و راسخ شده است، "و انی لمن قوم لا تأخذهم فی الله لومه لائم سیما هم سیما الصدیقین"، و گفتارشان گفتار افراد نیک است، "و کلامهم کلام الابرار". شب را زنده و آباد نگه می‌دارند، "عمار اللیل". شب آنان معمور است، نه بایر و مخروب، شب را به خواب نمی‌گذرانند تا مخروب و ویران باشد، آن کس که در خواب است، شب زنده و آباد ندارد:

گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت           قطره باران ما گوهر یکدانه شد

زنده بودن شب و آباد کردن آن موجب روشن شدن روز و آبادی آن می‌شود، "و منار النهار".

روشنی روز از قبال افراد روشن ضمیر است، طبیعت را آفتاب روشن می‌نماید، ولی جامعه بشری را اولیای الهی روشن می‌کنند، آنان روز را نور می‌دهند و شب را آباد و زنده می‌گردانند و زمان را فروغ می‌بخشند و زمین را برکت می‌دهند.

به ریسمان قرآن چنگ می‌زنند، "متمسکون بحبل القرآن"، سنت‌های خداوند و رسول را احیا می‌کنند و مقررات الهی را زنده نگه می‌دارند، "یحیون سنن الله و سنن رسوله"، اهل تکبر و برتری طلبی و تجاوزگری و فساد نیستند، "لا یستکبرون و لا یعلون و لا یفسدون".

آنگاه در پایان خطبه می‌فرماید: دل‌های آنان در بهشت است و بدن‌هایشان در کار و کوشش، "قلوبهم فی الجنان و اجسادهم فی العمل" (13) جانشان در آن عالم است و جسمشان در این عالم، یعنی هم زمان با این که جسم آنها مشغول عمل است، جان آنان در بهشت متنعم است.

 

 

10. در خطبه 197 درباره این که پیرو راستین وحی بود و لحظه‌ای از مسیر وحی فاصله نگرفت، می‌فرماید: "انی لم ارد علی الله ولا علی رسوله ساعة قط"، من لحظه‌ای در برابر فرمان خداوند و رهبری‌های رسول اکرم (ص) نایستاده و آن را رد نکردم، بلکه مطیع محض بودم.

در پایان همین خطبه می‌فرماید: "فوالذی لا اله الا هو انی لعلی جادة الحق و انهم لعلی مزلة الباطل"، سوگند به خدا من در مسیر حق و در جاده حقیقت هستم و آنها که مخالفند در لغزشگاه باطل قرار دارند.

 

آن چه گذشت، نمونه‌هایی کوتاه از معرفی حضرت علی بن ابی طالب (ع) از زبان خود آن حضرت (ع) بود، "آفتاب آمد دلیل آفتاب"، چون شخصیتی مانند ایشان را باید رسول اکرم (ص) و یا خود او معرفی کند، چنان که رسول اکرم (ص) خطاب به امیرمومنان (ع) می‌فرمایند: غیر از خدا و من، کسی تو را آن گونه که شایسته‌ است، نشناخت، "ما عرفک حق معرفتک غیر‌ الله و غیری" (14)

 

پاورقی

1. سوره یوسف، آیه 94

2. نهج البلاغه، خطبه 192

3. سوره حشر، آیه 11

4. نهج البلاغه، حکمت 111

5. همان مدرک، خطبه 57

6. سوره نجم، آیه 32، خودتان را پاک نشمارید.

7. نهج‌البلاغه، نامه 28

8. بحارالانوار، ج 53، ص 178

9. سوره انعام، آیه 162

10. بحارالانوار، ج 67، ص 249

11. نهج البلاغه، خطبه 93

12. همان، خطبه 189

13. نهج البلاغه، خطبه 192

14. بحارالانوار، ج 39، ص 84

علی از زبان علی علیه السلام


 
 
وصیفی دلپذیر در باب عظمت امیر المومنین(ع)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢
 

وصیفی دلپذیر در باب عظمت امیر المومنین(ع)

علی از زبان علی علیه السلام

علامه جوادی آملی:

برای کسانی که خود را "شیعه" حضرت امام علی (ع) می‌دانند، ‌کسب شناخت و معرفت نسبت به شخصیت آن امام معصوم (ع) یک فریضه است و نباید در انجام آن غفلت روا دارند، که هر نوع قصور و مسامحه در این امر، ‌زیان‌هایی چون از دست دادن فیض شناخت و آگاهی نسبت به کسی را به همراه دارد که حتی بیگانگان در مقام والای او به شگفتی افتادند و سر به خضوع فرود آوردند.

 

آیت الله جوادی آملی : علی و اولاد علی (ع) علم و حکمت هستند

مگر نه این است که "شیعه" یعنی تابع و پیرو؟ و آیا جز این است که تبعیت و پیروی از حضرت مولی الموحدین (ع) در گرو معرفت نسبت به شخصیت اوست و تا این شناخت و بینش به دست نیاید، "پیروی" تحقق عینی نمی‌یابد؟ بنابراین شخصیت شناسی امیرمومنان (ع) برای هر مدعی پیروی از آن پیشوای الهی، ضروری و حیاتی می‌باشد.

راستی چگونه می‌توان در برگرفتن جرعه‌هایی از اقیانوس بی‌کران شخصیت کسی که جامع صفات متضاد و خصال گوناگون است، تسامح ورزید و در عین حال نامش را بر زبان جاری کرد و خود را محب او نامید؟ برای انجام وظیفه امام شناسی، مستحکم‌ترین و راهبردی‌ترین شیوه، گوش جان سپردن به معارف و رهنمودهایی است که آن پیشوای بزرگ درباره خود بر زبان جاری ساخته است،‌ اگر چه معتقدیم آنچه حضرت علی (ع) درباره خود فرموده، بسیار اندک است.

شناخت مقام والای حضرت علی (ع) و شناساندن آن، جز برای امامان معصوم مقدور نیست. از این رو مناسب است برای شناخت آن حضرت به برخی از سخنان خود ایشان تمسک کنیم که نشان دهنده اعتلای مقام حکیمانه وی است.

 

1. در خطبه 192 از نهج‌البلاغه هنگامی که ظهور اسلام را تشریح می‌کند و رسول اکرم (ص) را می ستاید، می‌فرماید:

رسول اکرم (ص) مرا در همان اوایل زندگی در دامن خویش می‌پروراند و هر روز بابی از علم و اخلاق به روی من می‌گشود و مرا به اقتدای آن فرا می‌خواند، "یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و یامرنی بالاقتداء به"،‌ و هر سال که مجاور کوه حرا می‌شد و در جوار آن به عبادات می‌پرداخت، من او را می‌دیدم و جز من کسی وی را نمی‌دید، "و لقد کان یجاور فی کل سنه بحراء ‌فاراه و لایراه غیری".

 

در خانه‌ ای که اسلام در آن ظهور کرده بود غیر از رسول اکرم (ص) و خدیجه (ع) کسی نبود و من سومین نفر آن دو بودم. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و نسیم نبوت را استشمام می‌کردم، "ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله (ص) و خدیجه و انا ثالثهما. اری نور الوحی و الرساله و اشم ریح النبوه".

آن شامه غیبی که نسیم غیبی را استشمام می‌کند و در انبیا (ع) وجود داشت، در علی (ع) ‌نیز بود. وقتی برادران یوسف از مصر حرکت کردند و پیراهن وی را به همراه خود آوردند،‌ حضرت یعقوب در فاصله چندین فرسنگی (ع) با قاطعیت و تاکید فرمود: من نسیم و بوی یوسف را استشمام می‌کنم،‌ "انی لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون" (1)

شامه‌ای که از غیب می‌بوید، شامه‌ای ملکی و مادی نیست،‌ چنان که نبوت نیز مربوط به عالم طبیعت و ملک نیست و تنها با حس بویایی ملکوتی می‌توان نبوت را که امری غیبی است، تشخیص داد.

علی (ع) نیز می فرماید: من هنگام نزول وحی بر پیامبر، صدای ناله شیطان را می‌شنیدم. به رسول اکرم (ص) عرض کردم: این ناله و فریاد چیست؟ فرمود: این افسوس شیطان است که فهمید دیگر پرستش نمی‌شود، چون جایی که وحدت و نبوت و رسالت حکومت کند، آنجا شیطان عبادت نمی‌شود، "ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه (ص) فقلت: یا رسول‌الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قد ایس من عبادته". آنگاه فرمود: ای علی هر چه را من می‌بینم تو نیز می‌بینی و هر چه را من می‌شنوم، تو نیز می‌شنوی، جز آن که تو پیامبر نیستی،‌ لیکن وزیر من هستی و تو بر پایه خیر استواری: "انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبی و لکنک لوزیر و انک علی خیر" (2)

 

 

2. حضرت علی (ع) در خطبه سوم که به خطبه "شقشقیه" معروف است، می‌فرماید: "ینحدر عنی السیل ولایرقی الی الطیر"، من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می‌گردد! چون هر کوهی سیل‌خیز نیست و سیل فقط از کوه بلند و مرتفع برمی‌خیزد و هیچ پروازکننده‌ای به مقام اوج گرفته من پر نمی‌کشد.

فکر اندیشمند عادی به مقام والای علی بن ابی‌طالب راه نمی‌یابد و تحمل هضم و فراگیری علوم سیل گونه این حکیم الهی مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی‌توان ایستاد، بلکه باید از کناره‌های آن به قدر توان بهره برد.

 

3. آن حضرت در خطبه 189 در بیان مقام علمی خود می‌فرماید: "ایهاالناس! سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض".

در این کلام آن حضرت برای خود دو نشئه قایل است،‌ چنان که جهان نیز دو نشئه دارد، عالم ظاهر و عالم باطن، عالم غیب و عالم شهادت. ایشان می‌فرماید: جنبه غیبی من قوی‌تر از جنبه شهادت من است! آگاهی من به علوم آسمانی بیش از آگاهی من به علوم زمینی است! زیرا غیب قوی‌تر از شهادت است و با خبران از غیب عالم قوی‌تر از مرتبطان به عالم شهادت هستند.

 علی از زبان علی علیه السلام

4. در خطبه 175 می‌فرماید: والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شانه لفعلت!‌ و لکن اخاف ان تکفروا فی برسول الله (ص) الا و انی مفضیه الی الخاصه ممن یومن ذلک منه.

سوگند به خدا، اگر بخواهم جریان زندگی شما، آغاز و انجام آن، و ورود و خروج شما را در کارها تشریح کنم، می‌توانم،‌ چون از گذشته و آینده شما - به اذن خدا - آگاهم،‌ ولی خوف دارم که تاب نیاورید و بگویید: چگونه رسول خدا چنین نفرمود و علی (ع) می‌گوید،‌ پس علی (ع) از رسول خدا (ص) بالاتر است و این مساله زمینه انحراف فکری شما را فراهم سازد. آگاه باشید که با موالیان مورد اطمینان بعضی از اسرار عالم را در میان می‌گذارم. این نمونه‌ای از احاطه علمی علی (ع) به جهان غیب است و جهان غیب بر جهان شهادت احاطه دارد.

 

 

5. در خطبه 158 خود را سخنگوی وحی معرفی می‌کند و می‌فرماید: ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن اخبرکم عنه الا ان فیه علم ما یاتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم ما بینکم.

 

قرآن سخن می‌گوید،‌ شما از قرآن بپرسید،‌ ولی هرگز حرف نمی‌زند، لیکن من سخنگوی قرآنم و شما را از محتوای آن آگاه می‌سازم. آگاه باشید که علم آینده، سخن از گذشته، داروی دردها و نظم امور زندگی شما در قرآن است.

 

 

6. در خطبه 109 می‌فرماید: ما درخت نبوتیم،‌ درخت نبوت در خاندان ما ریشه دارد و فیض رسالت در این خانواده فرود می‌آید و فرشته‌های خدای متعال با خاندان ما رفت و آمد دارند و قرارگاه علم ما هستیم و چشمه‌سار حکمت‌ها ماییم، "نحن شجرة النبوة و محط الرسالة و مختلف الملائکة و معادن العلم و ینابیع الحکم".

کانون و کان علم و حکمت علی و اولاد علی (ع) هستند و همان‌گونه که قرآن کریم در تشریح حکمت گویا و رسا است، امیرمومنان (ع) نیز که شاگرد بارز این کتاب و قرآن ناطق است، بهترین بیانگر حکمت خواهد بود.

وصفی که خدا برای قرآن بیان فرمود، علی (ع) نمونه آن صفت را برای خود تشریح می‌کند، خدا در عظمت قرآن می‌فرماید: "لو انزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیة الله"، آن قدر این قرآن وزین است که اگر آن را بر کوه نازل کنیم، کوه متلاشی می‌شود.

همان گونه که هضم مسایل سنگین برای همه میسر نیست و بسا افرادی را به صداع و سردرد مبتلا می‌کند،‌ معارف بلند قرآن کوه را به صداع،‌ تفرق و تلاشی مبتلا می‌کند، و این مثلی است که ممثل را روشن می‌سازد: "و تلک الامثال نضربها للناس" (3)

امیرمومنان (ع) نیز پس از درگذشت سهل بن حنیف انصاری که از اصحاب دیرینه و شاگردان مکتب مولی‌الموحدین بود، فرمود: اگر کوه بخواهد محبتم را هضم کند، متلاشی می‌شود: "لو احبنی جبل لتهافت" (4) یعنی تحمل محبت، هضم ولایت و معرفت علی (ع) مقدور کوه نیست، همان گونه که هضم معانی بلند قرآن مقدورش نیست.

 علی از زبان علی علیه السلام

7. در کلمه قصار 184 می‌فرماید: "ما شککت فی الحق مذ اریته"، از آن لحظه‌ای که حق را به من نمایاندند و حق مشهود من شد، در آن شک نکردم.

آری! علی (ع) که بر فطرت توحید زاده شده است، "فانی ولدت علی الفطره" از لحظه‌ای که حق را به آن حضرت نشان دادند، در آن شک نکرد و تا آخر نیز بر آن استوار ماند.

 

 

8. امیرمؤمنان حضرت علی (ع) در یکی از نامه‌هایی که برای معاویه مرقوم فرمودند، مقداری از فضایل اهل بیت را تشریح کرده، می‌فرماید: اگر خداوند در قرآن از خودستایی و بر شمردن فضایل خود نهی نفرموده بود، (فلا تزکوا انفسکم) (6) من گوشه‌ای از فضایل خانوادگی خود را برمی‌شمردم، "و لولا مانهی الله عنه من تزکیة المرء نفسه، لذکر ذاکر فضائل جمه". این کار شمارش نعمت‌های خدا در کمال خضوع و بندگی است. سپس می‌فرماید: "فانا صنائع ربنا ولناس بعد صنائع لنا" (7) ما ساخته شده و دست پرورده خدای خویش هستیم، ما ساخته ربوبیت حقیم و دیگران دست پرورده ما هستند. ما علوم الهی را از مکتب "الله" آموختیم و دیگران از ما فرا گرفتند. ما در کنار سفره وحی نشسته‌ایم و سایرین در کنار سفره ارشاد ما. ما در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا نداریم، ولی دیگران نیازمند ما هستند که مجرای فیض خداوندیم.

این جمله بلند در یکی از توقیعات حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) نیز آمده است: "نحن صنائع ربنا و الناس بعد صنائعنا". (8)

شاگرد مستقیم خدای عزیز حکیم خود نیز حکیم است. رسول اکرم (ع) که قرآن حکیم را از نزد خدای حکیم آموخت، حکیم است و علی ابن ابی طالب (ع) نیز که طبق آیه مباهله (آل عمران، 61) به منزله جان رسول اکرم (ص) و مانند نفس مطهر او محسوب شده، از همین مکتب و علم لدنی برخوردار است، و چشمه‌های حکمت از جان او می‌جوشد.

 

اگر کسی چهل روز "خالصا لوجه الله" زندگی کند و تمام برنامه چهل روزش برای رضای خدا باشد. مضمون (قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین" (9) در جانش تجلی کند، چشمه‌های حکمت از جانش می‌جوشد و بر زبانش جاری می‌شود، قال رسول الله (ص): "من اخلص لله اربعین یوما فجر ‌الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه" (10)

علی (ع) که تمام عمر را "خالصا لوجه الله" زندگی کرد، در حکمت نظری به جایی رسید که فرمود: آن چه از هم اکنون تا قیامت رخ می‌دهد، از من نمی‌پرسید، جز آن که شما را آگاه می‌کنم، "لتسألوننی عن شیء فیما بینکم و بین الساعة... الا انباتکم". (11)

این تحدی غیر از جمله‌ای است که فرمود: "ایها الناس سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض" (12) پیش از آن که مرا در بین خود نیابید، آن چه می‌خواهید بپرسید که من به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آشنا‌ترم.

چنین انسانی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، در حکمت نظری و عملی حکیمی کامل، نامور و متأله خواهد بود.

 

 

9. در خطبه 192 نهج البلاغه می‌فرماید: من جزو گروهی هستم که در راه خدا از سرزنش ملامت کنندگان باز نمی‌ایستند، سیمای آنان سیمای صدیقان است، یعنی کسانی که هم در مقام اعتقاد صادقند و هم در مقام اخلاق و عمل. صدق در این سه قسم برایشان ملکه و راسخ شده است، "و انی لمن قوم لا تأخذهم فی الله لومه لائم سیما هم سیما الصدیقین"، و گفتارشان گفتار افراد نیک است، "و کلامهم کلام الابرار". شب را زنده و آباد نگه می‌دارند، "عمار اللیل". شب آنان معمور است، نه بایر و مخروب، شب را به خواب نمی‌گذرانند تا مخروب و ویران باشد، آن کس که در خواب است، شب زنده و آباد ندارد:

گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت           قطره باران ما گوهر یکدانه شد

زنده بودن شب و آباد کردن آن موجب روشن شدن روز و آبادی آن می‌شود، "و منار النهار".

روشنی روز از قبال افراد روشن ضمیر است، طبیعت را آفتاب روشن می‌نماید، ولی جامعه بشری را اولیای الهی روشن می‌کنند، آنان روز را نور می‌دهند و شب را آباد و زنده می‌گردانند و زمان را فروغ می‌بخشند و زمین را برکت می‌دهند.

به ریسمان قرآن چنگ می‌زنند، "متمسکون بحبل القرآن"، سنت‌های خداوند و رسول را احیا می‌کنند و مقررات الهی را زنده نگه می‌دارند، "یحیون سنن الله و سنن رسوله"، اهل تکبر و برتری طلبی و تجاوزگری و فساد نیستند، "لا یستکبرون و لا یعلون و لا یفسدون".

آنگاه در پایان خطبه می‌فرماید: دل‌های آنان در بهشت است و بدن‌هایشان در کار و کوشش، "قلوبهم فی الجنان و اجسادهم فی العمل" (13) جانشان در آن عالم است و جسمشان در این عالم، یعنی هم زمان با این که جسم آنها مشغول عمل است، جان آنان در بهشت متنعم است.

 

 

10. در خطبه 197 درباره این که پیرو راستین وحی بود و لحظه‌ای از مسیر وحی فاصله نگرفت، می‌فرماید: "انی لم ارد علی الله ولا علی رسوله ساعة قط"، من لحظه‌ای در برابر فرمان خداوند و رهبری‌های رسول اکرم (ص) نایستاده و آن را رد نکردم، بلکه مطیع محض بودم.

در پایان همین خطبه می‌فرماید: "فوالذی لا اله الا هو انی لعلی جادة الحق و انهم لعلی مزلة الباطل"، سوگند به خدا من در مسیر حق و در جاده حقیقت هستم و آنها که مخالفند در لغزشگاه باطل قرار دارند.

 

آن چه گذشت، نمونه‌هایی کوتاه از معرفی حضرت علی بن ابی طالب (ع) از زبان خود آن حضرت (ع) بود، "آفتاب آمد دلیل آفتاب"، چون شخصیتی مانند ایشان را باید رسول اکرم (ص) و یا خود او معرفی کند، چنان که رسول اکرم (ص) خطاب به امیرمومنان (ع) می‌فرمایند: غیر از خدا و من، کسی تو را آن گونه که شایسته‌ است، نشناخت، "ما عرفک حق معرفتک غیر‌ الله و غیری" (14)

 

پاورقی

1. سوره یوسف، آیه 94

2. نهج البلاغه، خطبه 192

3. سوره حشر، آیه 11

4. نهج البلاغه، حکمت 111

5. همان مدرک، خطبه 57

6. سوره نجم، آیه 32، خودتان را پاک نشمارید.

7. نهج‌البلاغه، نامه 28

8. بحارالانوار، ج 53، ص 178

9. سوره انعام، آیه 162

10. بحارالانوار، ج 67، ص 249

11. نهج البلاغه، خطبه 93

12. همان، خطبه 189

13. نهج البلاغه، خطبه 192

14. بحارالانوار، ج 39، ص 84

علی از زبان علی علیه السلام


 
 
وصیفی دلپذیر در باب عظمت امیر المومنین(ع)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢
 

وصیفی دلپذیر در باب عظمت امیر المومنین(ع)

علی از زبان علی علیه السلام

علامه جوادی آملی:

برای کسانی که خود را "شیعه" حضرت امام علی (ع) می‌دانند، ‌کسب شناخت و معرفت نسبت به شخصیت آن امام معصوم (ع) یک فریضه است و نباید در انجام آن غفلت روا دارند، که هر نوع قصور و مسامحه در این امر، ‌زیان‌هایی چون از دست دادن فیض شناخت و آگاهی نسبت به کسی را به همراه دارد که حتی بیگانگان در مقام والای او به شگفتی افتادند و سر به خضوع فرود آوردند.

 

آیت الله جوادی آملی : علی و اولاد علی (ع) علم و حکمت هستند

مگر نه این است که "شیعه" یعنی تابع و پیرو؟ و آیا جز این است که تبعیت و پیروی از حضرت مولی الموحدین (ع) در گرو معرفت نسبت به شخصیت اوست و تا این شناخت و بینش به دست نیاید، "پیروی" تحقق عینی نمی‌یابد؟ بنابراین شخصیت شناسی امیرمومنان (ع) برای هر مدعی پیروی از آن پیشوای الهی، ضروری و حیاتی می‌باشد.

راستی چگونه می‌توان در برگرفتن جرعه‌هایی از اقیانوس بی‌کران شخصیت کسی که جامع صفات متضاد و خصال گوناگون است، تسامح ورزید و در عین حال نامش را بر زبان جاری کرد و خود را محب او نامید؟ برای انجام وظیفه امام شناسی، مستحکم‌ترین و راهبردی‌ترین شیوه، گوش جان سپردن به معارف و رهنمودهایی است که آن پیشوای بزرگ درباره خود بر زبان جاری ساخته است،‌ اگر چه معتقدیم آنچه حضرت علی (ع) درباره خود فرموده، بسیار اندک است.

شناخت مقام والای حضرت علی (ع) و شناساندن آن، جز برای امامان معصوم مقدور نیست. از این رو مناسب است برای شناخت آن حضرت به برخی از سخنان خود ایشان تمسک کنیم که نشان دهنده اعتلای مقام حکیمانه وی است.

 

1. در خطبه 192 از نهج‌البلاغه هنگامی که ظهور اسلام را تشریح می‌کند و رسول اکرم (ص) را می ستاید، می‌فرماید:

رسول اکرم (ص) مرا در همان اوایل زندگی در دامن خویش می‌پروراند و هر روز بابی از علم و اخلاق به روی من می‌گشود و مرا به اقتدای آن فرا می‌خواند، "یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و یامرنی بالاقتداء به"،‌ و هر سال که مجاور کوه حرا می‌شد و در جوار آن به عبادات می‌پرداخت، من او را می‌دیدم و جز من کسی وی را نمی‌دید، "و لقد کان یجاور فی کل سنه بحراء ‌فاراه و لایراه غیری".

 

در خانه‌ ای که اسلام در آن ظهور کرده بود غیر از رسول اکرم (ص) و خدیجه (ع) کسی نبود و من سومین نفر آن دو بودم. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و نسیم نبوت را استشمام می‌کردم، "ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله (ص) و خدیجه و انا ثالثهما. اری نور الوحی و الرساله و اشم ریح النبوه".

آن شامه غیبی که نسیم غیبی را استشمام می‌کند و در انبیا (ع) وجود داشت، در علی (ع) ‌نیز بود. وقتی برادران یوسف از مصر حرکت کردند و پیراهن وی را به همراه خود آوردند،‌ حضرت یعقوب در فاصله چندین فرسنگی (ع) با قاطعیت و تاکید فرمود: من نسیم و بوی یوسف را استشمام می‌کنم،‌ "انی لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون" (1)

شامه‌ای که از غیب می‌بوید، شامه‌ای ملکی و مادی نیست،‌ چنان که نبوت نیز مربوط به عالم طبیعت و ملک نیست و تنها با حس بویایی ملکوتی می‌توان نبوت را که امری غیبی است، تشخیص داد.

علی (ع) نیز می فرماید: من هنگام نزول وحی بر پیامبر، صدای ناله شیطان را می‌شنیدم. به رسول اکرم (ص) عرض کردم: این ناله و فریاد چیست؟ فرمود: این افسوس شیطان است که فهمید دیگر پرستش نمی‌شود، چون جایی که وحدت و نبوت و رسالت حکومت کند، آنجا شیطان عبادت نمی‌شود، "ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه (ص) فقلت: یا رسول‌الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قد ایس من عبادته". آنگاه فرمود: ای علی هر چه را من می‌بینم تو نیز می‌بینی و هر چه را من می‌شنوم، تو نیز می‌شنوی، جز آن که تو پیامبر نیستی،‌ لیکن وزیر من هستی و تو بر پایه خیر استواری: "انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبی و لکنک لوزیر و انک علی خیر" (2)

 

 

2. حضرت علی (ع) در خطبه سوم که به خطبه "شقشقیه" معروف است، می‌فرماید: "ینحدر عنی السیل ولایرقی الی الطیر"، من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می‌گردد! چون هر کوهی سیل‌خیز نیست و سیل فقط از کوه بلند و مرتفع برمی‌خیزد و هیچ پروازکننده‌ای به مقام اوج گرفته من پر نمی‌کشد.

فکر اندیشمند عادی به مقام والای علی بن ابی‌طالب راه نمی‌یابد و تحمل هضم و فراگیری علوم سیل گونه این حکیم الهی مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی‌توان ایستاد، بلکه باید از کناره‌های آن به قدر توان بهره برد.

 

3. آن حضرت در خطبه 189 در بیان مقام علمی خود می‌فرماید: "ایهاالناس! سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض".

در این کلام آن حضرت برای خود دو نشئه قایل است،‌ چنان که جهان نیز دو نشئه دارد، عالم ظاهر و عالم باطن، عالم غیب و عالم شهادت. ایشان می‌فرماید: جنبه غیبی من قوی‌تر از جنبه شهادت من است! آگاهی من به علوم آسمانی بیش از آگاهی من به علوم زمینی است! زیرا غیب قوی‌تر از شهادت است و با خبران از غیب عالم قوی‌تر از مرتبطان به عالم شهادت هستند.

 علی از زبان علی علیه السلام

4. در خطبه 175 می‌فرماید: والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شانه لفعلت!‌ و لکن اخاف ان تکفروا فی برسول الله (ص) الا و انی مفضیه الی الخاصه ممن یومن ذلک منه.

سوگند به خدا، اگر بخواهم جریان زندگی شما، آغاز و انجام آن، و ورود و خروج شما را در کارها تشریح کنم، می‌توانم،‌ چون از گذشته و آینده شما - به اذن خدا - آگاهم،‌ ولی خوف دارم که تاب نیاورید و بگویید: چگونه رسول خدا چنین نفرمود و علی (ع) می‌گوید،‌ پس علی (ع) از رسول خدا (ص) بالاتر است و این مساله زمینه انحراف فکری شما را فراهم سازد. آگاه باشید که با موالیان مورد اطمینان بعضی از اسرار عالم را در میان می‌گذارم. این نمونه‌ای از احاطه علمی علی (ع) به جهان غیب است و جهان غیب بر جهان شهادت احاطه دارد.

 

 

5. در خطبه 158 خود را سخنگوی وحی معرفی می‌کند و می‌فرماید: ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن اخبرکم عنه الا ان فیه علم ما یاتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم ما بینکم.

 

قرآن سخن می‌گوید،‌ شما از قرآن بپرسید،‌ ولی هرگز حرف نمی‌زند، لیکن من سخنگوی قرآنم و شما را از محتوای آن آگاه می‌سازم. آگاه باشید که علم آینده، سخن از گذشته، داروی دردها و نظم امور زندگی شما در قرآن است.

 

 

6. در خطبه 109 می‌فرماید: ما درخت نبوتیم،‌ درخت نبوت در خاندان ما ریشه دارد و فیض رسالت در این خانواده فرود می‌آید و فرشته‌های خدای متعال با خاندان ما رفت و آمد دارند و قرارگاه علم ما هستیم و چشمه‌سار حکمت‌ها ماییم، "نحن شجرة النبوة و محط الرسالة و مختلف الملائکة و معادن العلم و ینابیع الحکم".

کانون و کان علم و حکمت علی و اولاد علی (ع) هستند و همان‌گونه که قرآن کریم در تشریح حکمت گویا و رسا است، امیرمومنان (ع) نیز که شاگرد بارز این کتاب و قرآن ناطق است، بهترین بیانگر حکمت خواهد بود.

وصفی که خدا برای قرآن بیان فرمود، علی (ع) نمونه آن صفت را برای خود تشریح می‌کند، خدا در عظمت قرآن می‌فرماید: "لو انزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیة الله"، آن قدر این قرآن وزین است که اگر آن را بر کوه نازل کنیم، کوه متلاشی می‌شود.

همان گونه که هضم مسایل سنگین برای همه میسر نیست و بسا افرادی را به صداع و سردرد مبتلا می‌کند،‌ معارف بلند قرآن کوه را به صداع،‌ تفرق و تلاشی مبتلا می‌کند، و این مثلی است که ممثل را روشن می‌سازد: "و تلک الامثال نضربها للناس" (3)

امیرمومنان (ع) نیز پس از درگذشت سهل بن حنیف انصاری که از اصحاب دیرینه و شاگردان مکتب مولی‌الموحدین بود، فرمود: اگر کوه بخواهد محبتم را هضم کند، متلاشی می‌شود: "لو احبنی جبل لتهافت" (4) یعنی تحمل محبت، هضم ولایت و معرفت علی (ع) مقدور کوه نیست، همان گونه که هضم معانی بلند قرآن مقدورش نیست.

 علی از زبان علی علیه السلام

7. در کلمه قصار 184 می‌فرماید: "ما شککت فی الحق مذ اریته"، از آن لحظه‌ای که حق را به من نمایاندند و حق مشهود من شد، در آن شک نکردم.

آری! علی (ع) که بر فطرت توحید زاده شده است، "فانی ولدت علی الفطره" از لحظه‌ای که حق را به آن حضرت نشان دادند، در آن شک نکرد و تا آخر نیز بر آن استوار ماند.

 

 

8. امیرمؤمنان حضرت علی (ع) در یکی از نامه‌هایی که برای معاویه مرقوم فرمودند، مقداری از فضایل اهل بیت را تشریح کرده، می‌فرماید: اگر خداوند در قرآن از خودستایی و بر شمردن فضایل خود نهی نفرموده بود، (فلا تزکوا انفسکم) (6) من گوشه‌ای از فضایل خانوادگی خود را برمی‌شمردم، "و لولا مانهی الله عنه من تزکیة المرء نفسه، لذکر ذاکر فضائل جمه". این کار شمارش نعمت‌های خدا در کمال خضوع و بندگی است. سپس می‌فرماید: "فانا صنائع ربنا ولناس بعد صنائع لنا" (7) ما ساخته شده و دست پرورده خدای خویش هستیم، ما ساخته ربوبیت حقیم و دیگران دست پرورده ما هستند. ما علوم الهی را از مکتب "الله" آموختیم و دیگران از ما فرا گرفتند. ما در کنار سفره وحی نشسته‌ایم و سایرین در کنار سفره ارشاد ما. ما در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا نداریم، ولی دیگران نیازمند ما هستند که مجرای فیض خداوندیم.

این جمله بلند در یکی از توقیعات حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) نیز آمده است: "نحن صنائع ربنا و الناس بعد صنائعنا". (8)

شاگرد مستقیم خدای عزیز حکیم خود نیز حکیم است. رسول اکرم (ع) که قرآن حکیم را از نزد خدای حکیم آموخت، حکیم است و علی ابن ابی طالب (ع) نیز که طبق آیه مباهله (آل عمران، 61) به منزله جان رسول اکرم (ص) و مانند نفس مطهر او محسوب شده، از همین مکتب و علم لدنی برخوردار است، و چشمه‌های حکمت از جان او می‌جوشد.

 

اگر کسی چهل روز "خالصا لوجه الله" زندگی کند و تمام برنامه چهل روزش برای رضای خدا باشد. مضمون (قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین" (9) در جانش تجلی کند، چشمه‌های حکمت از جانش می‌جوشد و بر زبانش جاری می‌شود، قال رسول الله (ص): "من اخلص لله اربعین یوما فجر ‌الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه" (10)

علی (ع) که تمام عمر را "خالصا لوجه الله" زندگی کرد، در حکمت نظری به جایی رسید که فرمود: آن چه از هم اکنون تا قیامت رخ می‌دهد، از من نمی‌پرسید، جز آن که شما را آگاه می‌کنم، "لتسألوننی عن شیء فیما بینکم و بین الساعة... الا انباتکم". (11)

این تحدی غیر از جمله‌ای است که فرمود: "ایها الناس سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض" (12) پیش از آن که مرا در بین خود نیابید، آن چه می‌خواهید بپرسید که من به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آشنا‌ترم.

چنین انسانی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، در حکمت نظری و عملی حکیمی کامل، نامور و متأله خواهد بود.

 

 

9. در خطبه 192 نهج البلاغه می‌فرماید: من جزو گروهی هستم که در راه خدا از سرزنش ملامت کنندگان باز نمی‌ایستند، سیمای آنان سیمای صدیقان است، یعنی کسانی که هم در مقام اعتقاد صادقند و هم در مقام اخلاق و عمل. صدق در این سه قسم برایشان ملکه و راسخ شده است، "و انی لمن قوم لا تأخذهم فی الله لومه لائم سیما هم سیما الصدیقین"، و گفتارشان گفتار افراد نیک است، "و کلامهم کلام الابرار". شب را زنده و آباد نگه می‌دارند، "عمار اللیل". شب آنان معمور است، نه بایر و مخروب، شب را به خواب نمی‌گذرانند تا مخروب و ویران باشد، آن کس که در خواب است، شب زنده و آباد ندارد:

گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت           قطره باران ما گوهر یکدانه شد

زنده بودن شب و آباد کردن آن موجب روشن شدن روز و آبادی آن می‌شود، "و منار النهار".

روشنی روز از قبال افراد روشن ضمیر است، طبیعت را آفتاب روشن می‌نماید، ولی جامعه بشری را اولیای الهی روشن می‌کنند، آنان روز را نور می‌دهند و شب را آباد و زنده می‌گردانند و زمان را فروغ می‌بخشند و زمین را برکت می‌دهند.

به ریسمان قرآن چنگ می‌زنند، "متمسکون بحبل القرآن"، سنت‌های خداوند و رسول را احیا می‌کنند و مقررات الهی را زنده نگه می‌دارند، "یحیون سنن الله و سنن رسوله"، اهل تکبر و برتری طلبی و تجاوزگری و فساد نیستند، "لا یستکبرون و لا یعلون و لا یفسدون".

آنگاه در پایان خطبه می‌فرماید: دل‌های آنان در بهشت است و بدن‌هایشان در کار و کوشش، "قلوبهم فی الجنان و اجسادهم فی العمل" (13) جانشان در آن عالم است و جسمشان در این عالم، یعنی هم زمان با این که جسم آنها مشغول عمل است، جان آنان در بهشت متنعم است.

 

 

10. در خطبه 197 درباره این که پیرو راستین وحی بود و لحظه‌ای از مسیر وحی فاصله نگرفت، می‌فرماید: "انی لم ارد علی الله ولا علی رسوله ساعة قط"، من لحظه‌ای در برابر فرمان خداوند و رهبری‌های رسول اکرم (ص) نایستاده و آن را رد نکردم، بلکه مطیع محض بودم.

در پایان همین خطبه می‌فرماید: "فوالذی لا اله الا هو انی لعلی جادة الحق و انهم لعلی مزلة الباطل"، سوگند به خدا من در مسیر حق و در جاده حقیقت هستم و آنها که مخالفند در لغزشگاه باطل قرار دارند.

 

آن چه گذشت، نمونه‌هایی کوتاه از معرفی حضرت علی بن ابی طالب (ع) از زبان خود آن حضرت (ع) بود، "آفتاب آمد دلیل آفتاب"، چون شخصیتی مانند ایشان را باید رسول اکرم (ص) و یا خود او معرفی کند، چنان که رسول اکرم (ص) خطاب به امیرمومنان (ع) می‌فرمایند: غیر از خدا و من، کسی تو را آن گونه که شایسته‌ است، نشناخت، "ما عرفک حق معرفتک غیر‌ الله و غیری" (14)

 

پاورقی

1. سوره یوسف، آیه 94

2. نهج البلاغه، خطبه 192

3. سوره حشر، آیه 11

4. نهج البلاغه، حکمت 111

5. همان مدرک، خطبه 57

6. سوره نجم، آیه 32، خودتان را پاک نشمارید.

7. نهج‌البلاغه، نامه 28

8. بحارالانوار، ج 53، ص 178

9. سوره انعام، آیه 162

10. بحارالانوار، ج 67، ص 249

11. نهج البلاغه، خطبه 93

12. همان، خطبه 189

13. نهج البلاغه، خطبه 192

14. بحارالانوار، ج 39، ص 84

علی از زبان علی علیه السلام


 
 
دلایل مظلومیت حضرت زهرا (س)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢
 

new01-S_0

حضرت صادق علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى کنند که آن حضرت فرمود: ملعون است، ملعون است کسى که بعد از من به فاطمه ستم روا دارد، حقش را برباید و او را بکشد. [ کنز الفوائد، ۱/ ۱۵۰، ط قم.]

براستی که ظلم و ستم بر اهل بیت پیامبر از همان ماجرای جانسوز بزرگ بانوی مدینه یعنی همان پاره تن پیامبر شروع شد.یا رسول الله با اینکه فاطمه ات را سفارش کردی اما هیهات که او را اکرام نکردند. آیا با تمام این ستمها می شود بی تفاوت از آنها گذشت؟کجای دنیا همسری در پیش چشمان شوهر حجاب میگیرد؟!کجای دنیا مادری را غریبانه تشییع میکنند؟!وکجا دنیا….

واضح است که مظلومیت حضرت فاطمه زهرا(س)انکار نشدنی است.اما باید بگونه ای بازگو شود که علاوه بر اینکه پرده از حقایق برداشته می شود،بدعت را از سند مظلومیت آن حضرت دور کند.لذا در اینجا به بیان چند باب از اسناد مظلومیت حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (س) می پردازیم.باشد که انشاءالله در شناخت این بانوی بزرگ قدمی برداریم تا در عصر ظهور منتقم خونش مهدی فاطمه آماده یاری مولایمان باشیم.

 

۱_ علت و کیفت شهادت حضرت زهرا (س) چه بود؟
شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بعد از رحلت حضرت رسول(ص) در زمانى بود که اندازه آن به اختلاف نقل شده است، آن کس که خواسته آن مدت را خیلى زیاد بداند تا شش ماه گفته و کمتر از چهل روز گفته نشده است. لذا شیخ کلینى رحمه الله گوید: فاطمه (س)  در سال پنجم بعثت حصرت رسول (ص) متولد شد و در هنگام فوت هیجده سال و هفتاد و پنج روز داشت و بعد از رحلت رسول خدا هفتاد و پنج روز زندگى کرد. و با حذف اسناد از حضرت صادق (ع) روایت کرده و مى گوید: همانا فاطمه (س) بعد از رحلت رسول خدا هفتاد و پنج روز زنده بود و در این مدت از درگذشت و فقدان پدرش بسیار اندوهگین بود، جبرئیل نزد آن حضرت آمده و او را تسلیت و دلدارى مى داد و جایگاه پدرش را به او مى گفت، و از حال آن حضرت و رویدادهاى آینده اى که بر فرزندان آن حضرت وارد مى شود به او خبر مى داد و حضرت على (ع) آنها را مى نوشت. [ کافى، ۱/ ۴۹۸.]

در بیان علت اصلی و کیفیت شهادت حضرت زهرا(س) ابوبصیر، از حضرت صادق (ع) در ضمن حدیثى آمده است: سبب و علت درگذشت حضرت آن بود که «قنفذ» غلام آن مرد به دستور وى با غلاف شمشیر بر آن حضرت نواخت، ایشان بر اثر ضربات محسن را سقط کرده و بدین جهت به سختى بیمار شد و به هیچ کس از آزار کنندگانش اجازه عیادت نداد. [ طبرى، «دلائل الامامه» / ۴۵.]

شدت جراحات وارده بر حضرت بسیار سنگین بود و ایشان متحمل رنج بسیاری می شدند و به شوق وصال حق و دیدار پدر بزرگوارشان رسول گرامی اسلام حضرت محمد(ص) در خانه خود چشم از این جهان فرو بست.در روایتی حضرت به اسماء فرمود: آبى برایم آماده کن، بعد با آن غسل کرده و سپس فرمود: جامه هاى جدیدم را به من بده، آنها را پوشیده و فرمود: بقیه حنوط پدرم را از فلان جا برایم بیاور و زیر سرم بگذار و مرا تنها گذاشته و از اینجا بیرون برو، مى خواهم با پروردگارم مناجات کنم. و گفت: قدرى مرا به خود واگذار و بعد مرا بخوان، اگر پاسخ تو را دادم که بسیار خوب و اگر جوابى ندادم بدان که من به سوى پدر خود، (یا پروردگارم) رفتم.اسماء لحظه اى حضرت را به حال خود واگذاشت و بعد صدا زد و جوابى نشنید، صدا زد اى دختر محمد مصطفى،اى دختر بهترین کسى که بر روى ریگ هاى زمین پاى گذارده… اما جوابى نیامد چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت، مشاهده کرد از دنیا رخت بر بسته است. [ بلادى بحرانى «وفات فاطمه الزهراء» ۷۸.]

۲_ نخستین تابوتی که در اسلام ساخته شد برای حضرت زهرا بود.
از آنجایی که حضرت زهرا(س)سیده زنان عالم شناخته شده اند،می توان به از زوایای مختلف به شخصیت ایشان پرداخت.در مورد حجاب حضرت که زبانزد عام و خاص جهانیان است و در روایات متعدد از توجه ایشان به این امر ذکر شده است،این مطلب قابل ذکر است که ایشان به این امر در واپسین لحظات عمرشان هم توجه داشته اند.

ابن عباس گوید: فاطمه (س) به سختى بیمار شد، به اسماء بنت عمیس فرمود: نمى بینى وضع من به کجا رسیده، مرا بر روى تخت به صورت آشکارا حمل نکنى، اسماء گفت: به جان خودم سوگند که چنین کارى نخواهم کرد لکن تابوتى مى سازم به همان صورت که در حبشه دیده ام، فرمود: چگونه بود، وى چند قطعه چوب تر آورده و آنها را از ساقه برید و بعد بر روى تختخواب تابوتى ساخت، و آن نخستین تابوتى بود که ساخته مى شد، حضرت فاطمه تبسمى نمود، که تا آن روز به حال تبسم دیده نشده بود، بعد او را با آن تابوت برداشته و دفن کردیم.

۳_ غریبانه ترین خاکسپاری
بعد از وفات حضرت زهرا علیهاالسلام، على علیه السلام تمام سفارشات وصایاى او را انجام داد، او را در پیراهنش غسل داد و اسماء بنت عمیس در غسل به آن حضرت کمک مى کرد، و دستور داد حسنین آب بیاورند و غیر از آنها و زینب و ام کلثوم و کنیزش فضه کسى دیگر آن جا نبود، او را در هفت پارچه کفن کرد و بر آن حضرت نماز خواند و پنج تکبیر در نمازش گفت و در دل شب او را دفن کرد و قبرش را با خاک یکسان کرد و جز على و حسنین و گروهى از بنى هاشم و دوستان خاص و ویژه حضرت کسى دیگر در آن مراسم شرکت نداشت. [ در تذکره الخواص / ۳۱۹ آمده است که على غسل مى داد و اسماء بر آن آب مى ریخت.]

روایت شده: هنگامى که بدن حضرت زهرا سرازیر قبر شد دستى بیرون آمد و او را گرفته و برگشت. [ بحار ۴۳/ ۱۸۴، ۲۰۴، ۲۱۳.]

 

و تاکنون قبر مادر مظلومه سادات مخفی مانده است.تنها قبری که از اهل بیت پیامبر یعنی همان سبب وجود خلقت …
در بیان محل دفن آنحضرت از احمد بن محمد بن ابى نصر، از حضرت رضا (ع) روایت شده است که گوید: از آن حضرت درباره محل دفن حضرت فاطمه (س) پرسیدم؟ فرمود: مردى از امام جعفر صادق (ع) این مساله را پرسید در حالى که عیسى بن موسى حاضر بود عیسى به او گفت: در بقیع دفن شد، آن مرد از حضرت پرسید؟ حضرت فرمود: عیسى به تو پاسخ داد، آن مرد گفت: من با عیسى بن موسى چه کار دارم؟ تو از پدرانت به من خبر بده که آنان چه چیز فرموده اند، حضرت فرمود: در خانه اش دفن است. [ قرب الاسناد/ ۱۶۱، چاپ سنگى.] و البته به برخی روایات دیگر می توان اشاره کرد  که مرحوم مجلسی در بحارالانوار آورده است:از وصیت امام مجتبی(ع) به برادرش حضرت سیدالشهداء(ع)است که فرمود:برادرم،هنگامی که فوت کردم،غسلم بده،حنوطم کن،کفن نما و مرا به کنار جدم ببر تا آن جا دفن کنی.اگر نگذاشتند که این کار انجام شود فورا جنازه ام را به بقیع ببر تا با مادرم مرا دفن کنی …


 
 
حضرت خدیجه(علیها السلام) مادر امّت
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱۸
 

حضرت خدیجه(علیها السلام) مادر امّت

  

ولادت و خانواده :


اخلاق خدیجه(علیها السلام):

آیا خدیجه(علیها السلام) قبل از پیامیر (صلی الله علیه وآله)ازدواج کرده بود؟:

آشنایی با حضرت محمد(صلی الله علیه وآله):

ازدواج خدیجه:

احترام پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)به خدیجه(علیها السلام):

خصال خدیجه(علیها السلام):

درود خدا برخدیجه(علیها السلام):

نقش خدیجه(علیها السلام) در پیشبرد اسلام:

فرزندان خدیجه(علیها السلام):

وصیّت خدیجه(علیها السلام):

وفات خدیجه(علیها السلام):

یاد خدیجه(علیها السلام):

مقدمّه:

سخن ازخدیجه(علیها السلام)، سخن از یک دنیا عظمت و پایداری واستقامت در هدف است. به حق قلم فرسایی درباره کسی که خداوند براو سلام و درود می فرستد، بسی مشکل است.اما به مصداق "ما لا یدرک کلّه لایدرک کلّه،" به بررسی گوشه هایی از شخصیت و زندگی این بزرگ بانو می پردازیم :

 



ولادت و خانواده :

خدیجه(علیها السلام) 68 سال قبل از هجرت بدنیا آمد با توجه به اینکه سن حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر (ص) کمتر از سی سال بوده، پس تاریخ ولادت ایشان غیر از این است که در متن داده شده است . خانواده ای که خدیجه (علیها السلام)را پرورش داد از نظر شرافت خانوادگی و نسبت های خویشاوندی ، در شمار بزرگترین قبیله های عرب جای داشت.این خاندان در همه حجاز نفوذ داشت. آثار بزرگ و نجابت و شرافت از کردار و گفتار خدیجه (علیها السلام) پدیدار بود.

خدیجه (علیها السلام) از قبیله هاشم بود و پدرش خویلد بن اسد قریشی نام داشت . مادرش فاطمه دختر زائدبن اصم بود .

 

اخلاق خدیجه(علیها السلام):

خدیجه (علیها السلام)در بین اقوام خود یگانه و ممتاز و میان اقران کم نظیر بود . او به فضیلت اخلاقی و پذیرایی های شایان بسیار معروف بود و بدین جهت زنان مکه به وی حسد میورزیدند. دختر خویلد در سجایا و کمالات اخلاقی زبانزد و نمونه بود و به حق ایشان کُفو خوبی برای پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بود. بی تردید می توان گفت که این سجایا و فضایل اخلاقی سبب شد تا خدیجه(علیها السلام)برای همسری پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) شایسته شمرده شود. طبق روایات ، او برای پیامبر (صلی الله علیه وآله)یاوری صدیق بود. سیر اعلام النّبلاء،ج2،ص114

 

آیا خدیجه(علیها السلام) قبل از پیامیر (صلی الله علیه وآله)ازدواج کرده بود؟:

معروف است بحار الانوار، ج16،ص10تنقیح المقال،ج3،ص77ریاحین الشریعه،ج2،ص202 اولین کسی که به خواستگاری خدیحه (علیها السلام)آمد یکی از بزرگان عرب به نام "عتیق بن عائذ مخزومی" بود. او پس از ازدواج با خدیجه(علیها السلام)، در جوانی درگذشت واموال بسیاری را برای خدیجه(علیها السلام)به ارث گذاشت. پس از او "ابی هالة بن المنذر الاسدی" که یکی از بزرگان قبیله خود بود با وی ازدواج کرد. ثمره این پیوند فرزندی به نام "هند"بود که در کودکی درگذشت. ابی هاله نیز پس از چندی، وفات یافت وثروت بسیار از خویش بر جای گذاشت. هر چند این مطلب که پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)سومین همسر پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود و جز عایشه با دوشیزه ای دیگر ازدواج نکرد نزد عامه و خاصه معروف است ولی مورد تأیید همگان نمی باشد. جمعی از مورخان و بزرگان نظر مخالف دارند برای مثال "ابولقاسم کوفی" ، "احمدبلاذری" ، "علم الهدی" ،(سید مرتضی) در کتاب "شافی" و "شیخ طوسی" در "تلخیص شافی" آشکارا می گویند که خدیجه (علیها السلام) هنگام ازدواج با پیامبر، "عذرا" بوده است. این معنا را علامه مجلسی نیز تایید کرده است . او می نویسد: "صاحب کتاب انوار والبدء" گفته است که زینب و رقیه دختران هاله، خواهران خدیجه(علیها السلام)بودند تنقیح المقال،ج3،ص77. برخی از معاصران نیز چنین ادعاکرده اند و برای اثبات ادعای خود کتابهایی نوشته اند.ر.ک:بنات النبی(ص)ام ربائبه نوشته علامه سید جعفر مرتضی،ص 88.

 



آشنایی با حضرت محمد(صلی الله علیه وآله):

فضایل اخلاقی خدیجه(علیها السلام)،بسیاری ازبزرگان و صاحب منصبان عرب عتبه،شیبه،عقبة بن ابی معیط،ابوجهل و...ریاحین الشریعه،ج2،ص239. را به فکر ازدواج باوی می انداخت. ولی خاطرات همسر پیشین به وی اجازه نمی داد شوهر دیگری انتخاب کند. تااینکه با مقامات معنوی حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)آشنا شد و آن دو غلامی را که برای تجارت همراه پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرستاده بود مطالب و معجزاتی که از وی دیده بودند برای خدیجه(علیها السلام) نقل کردند. خدیجه(علیها السلام) فریفته اخلاق و کمال پیامبر شد.البته او از یکی از دانشمندان یهود و نیز ورقة بن نوفل، که از علمای بزرگ عرب و خویشان نزدیک خدیجه(علیها السلام) به شمار می رفت، درباره ظهور پیامبر(صلی الله علیه وآله) آخرالزمان و خاتم الانبیا مطالبی شنیده بود .بحارالانوار،16،ص61. همه این عوامل باعث شد تا خدیجه(علیها السلام)حضرت محمد(صلی الله علیه وآله)را به همسری خود انتخاب کند .

 

ازدواج خدیجه:

زفاف حضرت خدیجه (علیها السلام)با حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) 2 ماه و 75 روز پس از بازگشت از سفر تجارت شام همان،ص20. تحقق یافت. در آن زمان، حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) 25 سال داشت زندگانی فاطمه زهرا(س)،حسین عماد زاده،ص29. و خدیجه(علیها السلام)چهل ساله بود.بحارالانوار،ج16،ص3. ابن عباس سن ایشان را 28 سال نقل بحارالانوار،ج16،ص3. می کند. زندگانی فاطمه زهرا(س)،ص29. هر چند بعضی از مورخّان اهل سنّت سعی می کنند این سخن را رد کنند چون راوی آن محمد بن صائب کلبی از شیعیان است و آنها او را ضعیف می دانند. خدیجه(علیها السلام) به سبب علاقه به حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)مقام معنوی او با رسول خدا(صلی الله علیه وآله)ازدواج کرد وتمام دارایی و مقام و جایگاه فامیلی خود را فدای پیشرفت مقاصد همسرش ساخت. در عقد ازدواج حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)و خدیجه(علیها السلام)، عبدالله بن غنم بحارالانوار،ج16،ص12،اعلام النّبلاء،ج2،ص111. به آنها چنین تبریک گفت:

هنیئاً مریئاً یا خدیجة قد جرت ***لک الطیر فیما کان منک باَسعد

تزوجت خیر البریّة کلهّا ***ومن ذاالذی فی الناس مثل محمد؟

وبشّر به البُرّان عیسی بن مریم ***و موسی ابن عمران فیاقُرْب موعد

أقرّت به الکتاب قدماً بِاَنّه ***رسول من بطحاء هادو مهتد یکی از رجال قریش و شاعر بود.(بحارالانوار،ج16،ص14. ***گوارا باد بر تو ای خدیجه که طالع تو سعادتمند بوده و با بهترین خلایق ازدواج کردی. چه کسی در میان مردم همانند محمد است. محمد کسی است که حضرت عیسی و موسی به آمدنش بشارت داده اند و کتب آسمانی به پیامبری او اقرار داشتند. رسولی که سر از بطحاء(مکه) در می آورد و او هدایت کننده و هدایت شونده است.

 

احترام پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)به خدیجه(علیها السلام):

احترام حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) به خدیجه(علیها السلام)، به خاطر عقیده و اعتقاد او به توحید بود. سفینة البحار،ج2،ص 570،وقات الزهراء(س)،سید عبد الرزاق مقرم،ص7.

 

خصال خدیجه(علیها السلام):

خدیجه(علیها السلام) از بزرگترین بانوان اسلام به شمار می رود. او اولین زنی بود که به اسلام گروید چنان که علی بن ابی طالب(علیه السلام) اولین مردی بود که به اسلام روی آورد. تنقیح المقال،ج3،ص77. اولین زنی که نماز خواند، خدیجه بود.او انسانی روشن بین و دوراندیش بود.باگذشت علاقمند به معنویات، وزین و با وقار، معتقد به حق و حقیقت و متمایل به اخبار آسمانی بود. بحارالانوار،ج16،ص21و79. همین شرافت برای او بس که همسر رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بودوگسترش اسلام به کمک مال و ثروت او تحقق یافت. سیرالاعلام النُّبلاء،ج2،ص111. خدیجه از کتب آسمانی آگاهی داشت و علاوه بر کثرت اموال و املاک، او را "ملکه بطحاء" می گفتند.از نظر عقل و زیرکی نیز برتری فوق العاده ای داشت و مهمتر اینکه حتی قبل از اسلام وی را "طاهره" ریاحین الشریعه، ج2،ص207. و "مبارکه" و "سیده زنان" ریاحین الشریعه، ج2،ص207. می خواندند.  سیرالاعلام النبلاء،ج2،ص111.  جالب این است که او از کسانی بود که انتظار ظهور پیامبر جدید را می کشید و همیشه از ورقة بن نوفل و دیگر علماء جویای نشانه های نبوت می شد. اشعار فصیح پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از علم و ادب و کمال و محبت او به آن بزرگوار حکایت می کند. بحارالانوار، ج16،ص52. نمونه ای از اشعار خدیجه درباره پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)چنین است:

فلوانّنی امسیت فی کل نعمة***ودامت لی الدنیا و تملک الاکاسرة

فما سُوِّت عندی جناح بعوضة***اذا لم یکن عینی لعینک ناظرةبحارالانوار،ج16،ص52. اگر تمام نعمت های دنیا از آن من باشد و ملک و مملکت کسراها و پادشاهان را داشته باشم، در نظرم هیچ ارزش ندارد زمانی که چشمم به چشم تو نیافتد.

دیگر خصوصیت خدیجه این است که او دارای شمّ اقتصادی و روح بازرگانی بود و آوازه شهرتش در این زمینه به شام هم رسیده بود. زندگانی فاطمه زهرا(س)،ص31.البته سجایای اخلاقی حضرت خدیجه(علیها السلام)چنان زیاد است که قلم از بیان آن ناتوان است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)می فرماید: "افضل نساءاهل الجنة خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد و مریم بنت عمران وآسیه بنت مزاحم." ریاحین الشریعة،ج2،ص204. چه می توان گفت در شأن کسی که مایه آرامش و تسلای خاطر رسول خدا بود؟!در تاریخ می خوانیم:

"حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) هر وقت از تکذیب قریش و اذیت های ایشان محزون و آزرده می شدند، هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمی کرد مگر یاد خدیجه و هرگاه خدیجه رامی دید مسرور می شد" همان، ص25.

ذهبی می گوید: مناقب و فضایل خدیجه بسیار است او از جمله زنان کامل، عاقل، والا، پای بند به دیانت و عفیف و کریم و از اهل بهشت بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) کراراً او را مدح و ثنا می گفت و بر سایر امّهات مؤمنین ترجیح می داد و او را بسیار تجلیل می کرد. به حدی که عایشه می گفت: بر هیچ یک از زنان پیامبر به اندازه خدیجه رشک نورزیدم و این بدان سبب بود که پیامبر(صلی الله علیه وآله)بسیار او را یاد کرد. سیر الاعلام النبلاء،ج2،ص111.

 

درود خدا برخدیجه(علیها السلام):

خدیجه کبری(علیها السلام) چنان مقام والایی داشت که خداوند عزّوجل بارها بر او درود و سلام فرستاد.طبق روایاتی از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام)پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)هنگام بازگشت ازمعراج، به جبرئیل فرمود: "آیا حاجتی داری؟"

جبرئیل عرض کرد: خواسته ام این است که از طرف خدا و من به خدیجه سلام برسانی" بحارالانوار،6،ص7. در روایتی دیگر می خوانیم: روزی خدیجه به طلب رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بیرون آمد. جبرئیل به صورت مردی با وی روبه رو شد و از خدیجه احوال رسول خدا(صلی الله علیه وآله)را پرسید. خدیجه نمی توانست بگوید رسول خدا(صلی الله علیه وآله)در کجا بسر می برد.او می ترسید این مرد از کسانی باشد که قصد کشتن رسول خدا(صلی الله علیه وآله)را دارد. وقتی که خدمت آن حضرت رسید و قصه را باز گفت، حضرت محمد(صلی الله علیه وآله)فرمود:آن جبرئیل بود و امر کرد که از خداتو را سلام برسانم.ریاحین الشریعه، ج2،ص206.

 

نقش خدیجه(علیها السلام) در پیشبرد اسلام:

وقتی حضرت خدیجه(علیها السلام) دریافت که سعادتمند شده، هر چه داشت در راه پیشرفت و موقعیت پیغمبر اسلام(صلی الله علیه وآله) انفاق کرد. او تمام اموال خویش را به پیامبر(صلی الله علیه وآله) بخشید و در راه نشر اسلام به مصرف رساند. تا جایی که هنگام رحلت پارچه ای برای کفن نداشت. ابن اسحاق جمله ای در شأن خدیجه دارد که گویای همکاری و صداقت او در پیشبرد اسلام است. او می گوید: "خدیجه یاور صادق و با وفای پیامبر(صلی الله علیه وآله)بود و مصیب تها در پی رحلت خدیجه(علیها السلام) وابو طالب بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) سرازیر شد." سیره ابن هشام،ج1،ص426. گویا این دو در برابر هجوم ناملایمات بر پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)،سدی بلند و مستحکم بودند.این جمله معروف که اسلام رهین اخلاق پیامبر (صلی الله علیه وآله)، شمشیر علی (علیه السلام)، و اموال خدیجه است الصحیح فی سیرة النبی الاعظم (ص)، علامه سید جعفر مرتضی عاملی، ج3،ص198. از نهایت همکاری و صداقت خدیجه(علیها السلام) پرده بر می دارد.

 

فرزندان خدیجه(علیها السلام):

در تعداد فرزندان خدیجه(علیها السلام)،میان مورّخان اختلاف است. به گفته مشهور: ثمره ازدواج رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و خدیجه(علیها السلام)، شش فرزند بود.1- هاشم.2- عبدالله. به این دو "طاهر" و "طیّب" می گفتند. بعضی مدعی هستندکه پیامبرازخدیجه دو پسر به نام قاسم و عبدالله داشت که ملقّب به طیّب و طاهر بودند نه این که غیراز قاسم و عبدالله فرزندانی به نام طیّب وطاهر باشد. (ریاحین الشریعه،ج2،ص267. 3- رقیّه.4- زینب. 5- ام کلثوم.6- فاطمه. رقیّه بزرگترین دخترانش بود و زینب، ام کلثوم و فاطمه به ترتیب پس از رقیّه قرار داشتند.پسران خدیجه(علیها السلام)پیش از بعثت پیامبر(صلی الله علیه وآله)بدرود زندگی گفتند. ولی دخترانش، نبوت پیامبر(صلی الله علیه وآله)را درک کردند. فروغ ابدیّت ،ج1،ص167. گروهی از محققان معتقدند: قاسم و همه دختران رسول خدا(صلی الله علیه وآله)پس از بعثت به دنیا آمدند و چند روز پس از بعثت پیامبر(صلی الله علیه وآله)به مدینه هجرت کردند. تنقیح المقال،ج3،ص77.

 

وصیّت خدیجه(علیها السلام):

حضرت خدیجه(علیها السلام) سه سال قبل از هجرت بیمار شد ریاحین الشریعه،ج2،ص77. پیغمبر(صلی الله علیه وآله)به عیادت وی رفت و فرمود: ای خدیجه(علیها السلام)، "اما علمت انّ الله قد زوجّنی معک فی الجنّة" آیا می دانی که خداوند تو را در بهشت نیز همسر من ساخته است؟! آنگاه از خدیجه(علیها السلام) دل جویی و تفقّد کرد او را وعده بهشت داد و درجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود.بحارالانوار،ج19،ص20.

چون بیماری خدیجه شدّت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم:

من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را در راه خدا مصرف کردی. عرض کرد یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید و به فاطمه زهرا(علیها السلام)اشاره کرد. چون او بعد از من یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به او آزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر او فریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد زننده ای داشته باشد. اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه می کنم تا برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود:"نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم از تو می خواهم مرا در لباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی." پس فاطمه زهرا(علیها السلام)ازاتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر(صلی الله علیه وآله) عرض کرد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)آن پیراهن را برای خدیجه(علیها السلام)فرستاد واو بسیار خوشحال شد. هنگام وفات حضرت خدیجه(علیها السلام)پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)غسل و کفن وی را به عهده گرفت. ناگهان جبرئیل در حالی که کفن از بهشت همراه داشت نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: "ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوار تریم که کفنش را به عهده بگریم."شجره طوبی، ج2،ص235پند تاریخ، ج2،ص22.

 

وفات خدیجه(علیها السلام):

خدیجه(علیها السلام) در سن 65 سالگی چنانکه گفتیم سن ایشان کمترازاین مقداربوده است. در ماه رمضان سیز الاعلام النبلاء،ج2،ص112،طبق قولی حضرت خدیجه در ماه رجب رحلت فرمود.(المصباح،ص566.) سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب بحارالانوار،ج9،ص14. جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیغمبرخدا(صلی الله علیه وآله)شخصاً خدیجه(علیها السلام)راغسل داد، حنوط کرد و با همان پارچه ای که جبرئیل از طرف خداوند عزوجل برای خدیجه(علیها السلام)آورده بود،کفن کرد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله)شخصاً درون قبر رفت، و سپس خدیجه(علیها السلام)را در خاک نهاد و آنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت.

او بر خدیجه(علیها السلام) اشک می ریخت، دعا می کرد و برایش آمرزش می طلبید.آرامگاه خدیجه در گورستان مکه در "حجون" واقعبحارالانوار،ج9،ص14. است. همان،ص21.رحلت خدیجه برای پیغمبر مصیبتی بزرگ بود زیرا خدیجه یاور پیغمبر خدا بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) احترام می گذاشتند و از آزار وی خودداری می کردند.

 

یاد خدیجه(علیها السلام):

رسول خدا(صلی الله علیه وآله)با این که بعدها با زنانی چند ازدواج کرد ولی هرگز خدیجه را از یاد نبرد. عایشه می گوید: هر وقت پیغمبر خدا(صلی الله علیه وآله)یاد خدیجه می افتاد، ملول و گرفته می شد و برای او آمرزش می طلبید. روزی من رشک ورزیدم و گفتم: یا رسول اللّه، خداوند به جای آن پیر زن، زنی جوان و زیبا به تو داد.

پیغمبر (صلی الله علیه وآله) ناگهان بر آشفت و خشمگینانه دست بر دست من زد و فرمود:خدا شاهد است خدیجه زنی بود که چون همه از من رو می گردانیدند، او به من روی می کرد و چون همه از من می گریختند به من محبت و مهربانی می کردو چون همه دعوت مرا تکذیب می کردند،به من ایمان می آورد و مرا تصدیق می کرد. در مشکلات زندگی مرا یاری می داد و با مال خود کمک می کرد و غم از دلم می زدود. همان ،ج43،ص131. حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: " وقتی خدیجه(علیها السلام) از دنیا رفت، فاطمه کودکی خردسال بود،نزد پدر آمد و گفت:"یا رسول الله اُمی" مادرم کجاست؟

پیامبر(صلی الله علیه وآله) سکوت کرد. جبرئیل نازل شد وگفت: خدایت سلام می رساند و می فرماید:به زهرا بفرما، مادرت در بهشت و در کاخ طلایی که ستونش از یاقوت سرخ است و اطرافش آسیه و مریم هستند، جای دارد. المجالس، ص110.

 

محمد محسن طبسی


 
 
← صفحه بعد