جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

اثبات کفر عمر از کتب اهل سنت
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۸
 
اثبات کفر عمر از کتب اهل سنت


گوینده: حسبنا کتاب الله کافر است !
-- إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلًا أُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً
یعنی: آنان که به خدا و رسولان او کافر شوند و خواهند که میان خدا و پیغمبرانش جدایى اندازند و گویند: ما به برخى (از انبیاء) ایمان آورده و به پاره‏اى ایمان نیاوریم و خواهند که میان کفر و ایمان راهى اختیار کنند به حقیقت کافر اینهایند و ما براى کافران عذابى خوار کننده مهیا ساخته‏ایم. (۱)
از این آیه شریفه فهمیده می شود که کسانی که قصد دارند تا بین خدا و رسول جدائی بیاندازند کافران حقیقی هستند. و نکته جالب اینجاست که قران تنها درباره این نوع کافران فرموده است که این ها کافران حقیقی هستند !
اما ببینیم چگونه عمر سعی کرد تا بین خدا و رسولش جدائی بیاندازد:
-- پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در لحظات آخر عمرشان فرمودند:
قلم و کاغذ بیاورید تا وصیتنامه ای برای شما بنویسم که بعد ازمن هرگز گمراه نشوید.
ولی عمر بن خطاب گفت: ان النبی غلبه الوجع و عندکم کتاب الله حسبنا کتاب الله !!! (۲) (این حدیث در اصح کتب اهل سنت موجود می باشد)
در قسمت اول جمله عمر توهین بسیار بزرگی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می کند. اینقدر این توهین بزرگ است که حقیر خجالت میکشم آن را ترجمه کنم. ولی بحث ما بر سر قسمت دوم جمله است که گفت: "کتاب خدا ما را بس است"
عمر با گفتن این جمله همان کاری را کرد که در ایه شریفه مذکور در مورد آن صحبت میکند. یعنی او با این جمله قصد بر این داشت تا بین کلام خدا (قران) و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله جدائی بیافکند. و در واقع او چنین گفت که خدا یک چیز می گوید و پیامبر ص چیز دیگر. و در میان این دو ما باید به کلام خدا تمسک بجوئیم !
در حالیکه خود قران درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه واله می فرماید:
وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى.
یعنی: وهرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید! آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست.
-->خلاصه این بحث:
عمر بن خطاب با گفتن "کتاب خدا ما را بس است" بین خدا و رسول جدائی افکند.
قران کریم کسانی که بین خدا ورسول جدائی می افکنند را کافر حقیقی می نامد.
نتیجه: عمر (طبق قران و روایت معتبر اهل سنت) کافر حقیقی می باشد.


آزار دهنده حضرت زهرا سلام الله علیها کافر است !
-- خداوند میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِینا
یعنی: قطعاً آنان که خدا و پیامبرش را مى‏آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان مى‏کند، و براى آنان عذابى خوارکننده آماده کرده است.
-- قال رسول الله صلی الله علیه و اله:
فاطمة بضعة منی من آذاها آذانی و من آذانی فقد آذی الله.
یعنی: فاطمه سلام الله علیها پاره تن من است. هر کس او را اذیت کند مرا اذیت نموده و هرکس مرا بیازارد خدا را آزرده است. (۳)
این حدیث بین شیعه و سنی متواتر و صحیح می باشد. البته ما اینجا به اقتضای بحث تنها اسناد سنی را آوردیم.
و اما عمر و ابابکر این قدر حضرت زهرا سلام الله علیها را اذیت و ازار نمودند که آن حضرت خطاب به آن دو نفر فرمود:
-- انی اشهد الله و ملائکته انکما اسخطتمانی و ما ارضیتمانی و لئن لقیت النبی لاشکونکما الیه. (۴)
خدا و ملائکه اش را شاهد میگیرم که شما دو نفر مرا به خشم آوردید و رضایت مرا جلب نکردید و اگر پیامبر ص را ملاقات نمایم هر اینه شکایت شما دو نفر را به وی خواهم کرد.
-- در صحیح بخاری ح۶۲۳۰ امده است:
فوجدت فاطمة علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت...فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا و لم یوذن بها ابابکر و صلی علیها.
یعنی: فاطمه سلام الله علیها بر ابوبکر غضب نمودو با او قطع رابطه کرد و تا زمانی که زنده بود با ابوبکر سخن نگفت...هنگامی که از دنیا رفت. شوهرش علی علیه السلام وی را شبانه دفن کرد. و به ابوبکر خبر نداد و خودش بر جنازه وی نماز خواند.
-- ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه خود ج۶ص۵۰ می نویسد:
ان فاطمة ماتت و هی واجدة علی ابی بکر و عمر.
یعنی فاطمه سلام الله علیها از دنیا رفت در حالی که سخت از ابوبکر و عمر غضبناک بود.
با توجه به روایات مذکور آزار و اذیت حضرت زهرا سلام الله علیها توسط عمر از مسلّمات می باشد.

--> خلاصه بحث:
عمر حضرت زهرا سلام الله علیها را آزرده است. (طبق روایات معتبر اهل سنت)
آزرده شدن حضرت زهرا سلام الله علیها مساوی است با آزرده شدن خدا و رسول. (طبق روایت متواتر بین شیعه وسنی)
آزرده شدن خدا و رسول لعن و عذاب الهی را به دنبال دارد. (طبق ایه ای که ذکر شد)


دشمن اهل بیت علیهم السلام کافر است !
در این رابطه احادیث فراوان و متواتری در کتب اهل سنت یافت می شود. که ما در اینجا تنها به گوشه ای از آن ها اشاره می کنیم:
-- قال رسول الله صلی الله علیه و اله:
یا علی لو ان احدا عبدالله حق عبادته ثم شک فیک و اهل بیت (فی) انکم افضل الناس کان فی النار.
ای علی اگر کسی آنچنان خدا را عبادت کند که حق عبادت او را ادا کرده باشد. پس درباره افضلیت و برتری تو اهل بیتت بر مردم شک نماید سرنوشتش اتش است. (۵)
-- قال رسول الله صلی الله علیه و اله:
یا علی لو ان امتی صاموا حتی یکونوا کالحنایا و صلوا حتی یکونوا کالاوتار. ثم ابغضوک لاکبهم الله فی النار.
ای علی اگر امت من انقدر روزه بگیرند که (همانند قوس و کمان) کمر خمیده شوند و آن قدر نماز بخوانند تا چون زه کمان لاغر گردند و با تودشمنی نمایند خداوند آن ها را به رو در آتش افکند. (۶)
و اما اثبات دشمنی عمر با مولا علی و اهل بیت علیهم السلام برای اهل تحقیق و علمای غیر متعصب بسیار واضح و مسلم است. قطعا می توان به عنوان مثال به ظلم وی بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه واله به ال رسول در غصب حق خلافت مولا علی علیه السلام و غصب فدک از حضرت زهرا سلام الله علیها و ....اشاره کرد.
البته روایات مذکور در بحث قبلی مبنی غضب حضرت زهرا سلام الله علیها بر عمر و ازار و اذیت ایشان توسط عمر به خوبی نشان دهنده عداوت و دشمنی وی با اهل بیت علیهم السلام می باشد.

در آخر این بحث...
امیدوارم محبین عمر بن خطاب بدون تعصب این مطالب را بخوانند.
إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُورا

-----------------------------------------
اسناد:
۱-سوره نساء ۱۵۰-۱۵۱
۲-صحیح بخاری باب کتابه العلم من کتاب العلم ۱/۲۲ و مسند احمد بن حنبل تحقیق احمد محمد شاکر حدیث ۲۹۹۲ و طبقات ابن سعد ۲/۲۴۴ چاپ بیروت.
۳-صحیح بخاری ح۳۴۲۷و ۳۴۸۳- کنزالعمال ج۶ص۲۲۰- فیض القدیر ج۴ص۴۲۱ - مسند احمدبن حنبل ج۴ص۳۲۸ - حلیة الاولیاء ج۲ص۴۰ - صحیح مسلم ح۴۴۸۳ - سنن ترمذی ج۲ص۳۱۹ - مستدرک حاکم ج۳ص۱۵۹ - اسدالغابة ج۵ص۵۲۲- الاصابة ج۸ص۱۵۹ - مسند ابن یعلی ج۱ص۱۹۰
۴-سند سنی: صحیح بخاری ج۵ص۲۶ - صحیح مسلم ج۴ص۱۹۳ - بخاری در صحیح خ

 
 
فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها به روایت عایشه
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٥
 
فاطمة سیدة نساء الأمة




عن عائشة، قالت أقبلت فاطمة علیهاالسلام تمشى، لا واللَّه الذى لا اله إلا هو ما مشیها یخرم من مشیة رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم، فلما رآها،

قال: مرحبا بإبنتى مرتین، قالت فاطمة علیهاالسلام:

فقال لى:

أما ترضین أن تأتى یوم القیامة سیدة نساء المؤمنین، أو نساء هذه الأمیة.


فاطمه سرور بانوان است

... عایشه گفت:

فاطمه (س) آمد، راه مى‏رفت، به آن خدائى که جز او خدایى نیست راه رفتن او با راه رفتن رسول خدا (ص) فرقى نداشت، پس چون پیامبر (ص) او را دید فرمود: آفرین به دخترم، دوبار، فاطمه (س) فرمود: پدرم به من فرمود:

آیا راضى نمى‏شوى که روز قیامت سرور زنهاى مؤمن یا سرور زنهاى این امت باشى.


سیدات نساء أهل الجنة

أنها قالت لفاطمة: ألا یسرک أنى سمعت رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم یقول:

سیدات نساء أهل الجنة أربع:


مریم بنت عمران، و فاطمة بنت محمد، و خدیجة بنت خویلد و آسیة بنت مزاحم، إمرأة فرعون

بزرگ زنان اهل بهشت عایشه به فاطمه (س) گفت:


آیا چیزى را که از پیامبر (ص) شنیدم، خوشحال نمى‏کند تو را پیامبر (ص) مى‏فرمود:

سروران زنهاى بهشت چهار تن مى‏باشند:

1. مریم دختر عمران
2. فاطمه دختر محمد (ص)
3. خدیجه دختر خویلد
4. آسیه دختر مزاحم و همسر فرعون




منبع :

1ـ العلامة المجلسى (رحمه‏اللَّه) فى البحار، ج 43، ص 2 ط بیروت، بالإسناد إلى عبیداللَّه بن موسى عن زکریا، عن أبى‏فراس، عن مسروق.
2ـ ابن صباغ المالکى المتوفى (855) فى فصول المهمة ص 145 و فى ط دار الأضواء: ص 138، نقلا عن العترة البنویة، مرفوعا إلى عائشه

شباهت حضرت زهرا با پیامبر
فاطمة (ع) شبیهة الرسول (ص)




عن عائشة أم‏المؤمنین رضى‏اللَّه‏عنها أنها قالت: ما رأیت أحدا کان أشبه کلاما و حدیثنا برسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم من فاطمة و کانت إذا دخلت علیه قام إلیها فقبلها و رحب بها کما کانت تصنع هى به صلى اللَّه علیه و سلم.

فاطمه (س) شباهتهاى حضرت زهرا به پدرشان رسول اکرم (ص)

عایشه ام‏المؤمنین گفت:

از نظر گفتار و سخن احدى را شبیه‏تر به رسول خدا (ص) از فاطمه (س) ندیدم، هنگامى که فاطمه (س) بر رسول خدا (ص) وارد مى‏شد، پیامبر (ص) پیش پاى او بلند مى‏شد و او را مى‏بوسید و به او خوش‏آمد مى‏گفت، آنچنان که هنگامى که پیامبر (ص) بر فاطمه (س) وارد مى‏شد او نیز چنان مى‏کرد، یعنى پیش پاى پیامبر (ص) قیام مى‏کرد او را مى‏بوسید و به او خوش‏آمد مى‏گفت.

فاطمة (ع) تشبه رسول‏اللَّه (ص) فى قیامها و قعودها

عن عائشة أم‏المؤمنین، قالت: ما رأیت أحدا أشبه سمتا و هدیا برسول‏اللَّه فى قیامها و قعودها من فاطمة بینت رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم

قالت: و کانت إذا دخلت على النبى صلى اللَّه علیه و سلم قام إلیها فقبلها و أجلسها فى مجلسه، و کان النبى صلى اللَّه علیه و سلم إذا دخل علیها قامت من مجلسها فقبلته و أجلسته فى مجلسها. فلما مرض النبى صلى اللَّه علیه و سلم، دخلت فاطمة فأکبت علیه فقبلته، ثم رفعت رأسها فبکت ثم أکبت علیه، ثم رفعت رأسها فضحکت

فقلت: إن کنت لأظن أن هذه من أعقل نسائنا فإذا هى من النساء، فلما توفى النبى صلى اللَّه علیه و سلم، قلت لها: أرأیت حین أکببت علیه فرفعت رأسک فضحکت، ما حملک ذلک؟!
قالت: إنى إذا لبدرة أخبرنى أنى أسرع أهله لحوقا به فذلک حین ضحکت.


فاطمه (س) در قیام و قعودش شبیه پیامبر (ص) است

... از عایشه نقل شده است که گفت:

کسى را شبیه‏تر از فاطمه (س) به رسول خدا (ص) از نظر رفتار و روش فردى در قیام و قعود ندیدم.

هنگامى که فاطمه (س) بر پیامبر (ص) وارد مى‏شد، پیامبر (ص) پیش پاى او قیام مى‏کرد و او را مى‏بوسید و در جاى خود مى‏نشاند و متقابلا هنگامى که پیامبر (ص) بر فاطمه (س) وارد مى‏شد، فاطمه (س) پیش پاى پدر قیام کرده او را مى‏بوسید و در جاى خود مى‏نشاند.

چون پیامبر (ص) مریض شد، فاطمه (س) وارد شد و خودش را به روى پدر افکند و او را بوسید، بعد سرش را بلند کرد، و گریه کرد، دوباره خودش را به روى پدر افکند، بعد سرش را بلند کرد، و خندید.

گفتم: گمان مى‏کردم که او (فاطمه (س» داناترین زنان ما است، در حالى که او هم زنى از زنهاست.

چون پیامبر (ص) وفات یافت به او گفتم:

هنگامى که خودت را به روى رسول خدا (ص) افکندى، سپس سرت را بلند کردى و خندیدى چه شد؟ چرا خندیدى؟!
فاطمه (ع) فرمود:

من در آن هنگام مانند کسى بودم که هستى‏اش را از دست داده است. پیامبر (ص) به من خبر داد نزدیکترین کس که به او ملحق شود من هستم، در این هنگام خندیدم.




منبع :

1ـ و قال الحافظ عبدالبر فى الاستیعاب ج 4 ص 375، ط- مصر: و ذکر السراج عبدالرزاق، عن معمر أنه أخبره عن قتادة، عن أنس قال: قال رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم الحدیث
ثم قال: (و حدثنا) محمد بن الصباح، قال عثمان بن عمر عن إسرائیل، عن میسرة بن حبیب عن المنهال بن عمرو عن عائشة بنت طلحة.
2ـ قال الحافظ، أبوعیسى، محمد بن عیسى بن سورة المعروف بالترمذى فى الجامع الصحیح الجزء الخامس، ص 700
حدثنا محمد بن بشار، حدثنا عثمان بن عمر، أخبرنا إسرائیل عن میسرة بن حبیب، عن المنهال بن عمرو، عن عائشة بنت طلحة.


 

فاطمة أعظم نساء المسلمین رزیة




عن عائشة، أن رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم قال لفاطمة:

إن جبرئیل أخبرنى أنه لیس امرأة من نساء المسلمین أعظم رزیة (2)منک فلا تکونى أدنى امرأة منهن صبرا.


فاطمه بزرگترین تحمل‏کننده‏ى مصایب در بین زنان مسلمان

از عایشه نقل است که :

رسول خدا (ص) به فاطمه (س) فمرود: جبرئیل به من خبر داد که هیچ‏کس از زنان مسلمان به اندازه‏ى تو مصیبت نمى‏بیند، پس از آنان کم صبرتر مباش.




منبع :

1ـ و قال ابن‏حجر العسقلانى المتوفى (852) فى فتح البارى ج 9 ص 201، ذکر عن الطبرى، (و هو محمد بن جریر) أنه روى
2ـ ج رزایا، مصیبت بزرگ، فرهنگ جدید عربى فارسى، ترجمه منجدالطلاب، مترجم محمد بندر ریگى.

صداقت فاطمه زهرا (س)

 

صدق فاطمة (س)




قالت عائشة: ما رأیت أحدا قط أصدق من فاطمة غیر أبیها، و کان بینهما شیى‏ء، فقالت: یا رسول‏اللَّه سلها فإنها لا تکذب.


... عایشه گفت:

هرگز کسى را صادقتر از فاطمه (س) ندیدم بجز پدرش (ص).
و بین آن دو (عایشه و فاطمه (س» مسأله‏اى واقع شده بود.
پس (عایشه) گفت:

اى رسول خدا! از او بپرس، پس به درستى که او دروغ نمى‏گوید.



منبع :

1ـ قال أبویعلى الموصلى المتوفى (307) فى مسنده ج 8 ص 153 ط دمشق تحت الرقم (4700)
حدثنا أمیة بن بسطام، حدثنا یزید بن زریع حدثنا روح بن القاسم، عن عمرو بن دینار، قال

 

پاکى فاطمه زهرا (س)

طهارت فاطمة

عن عائشة قالت: و إذا أقبلت فاطمة کانت مشیتها مشیة رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم، و کانت لا تحیض قط، لأنها خلقت من تفاحة الجنة.
و لقد وضعت الحسن بعد العصر، و طهرت من نفاسها فاغتسلت و صلت المغرب، لذلک سمیت بالزهراء.



پاکى فاطمه (س)


... از عایشه نقل شده است که گفت: فاطمه (ع) آمد. راه رفتنش مانند راه رفتن رسول خدا (ص) بود. فاطمه (س) هرگز حیض نمى‏شد، چون او از سیب بهشتى آفریده شده بود.
فاطمه (س) حسن (ع) را بعد از ظهر به دنیا آورد و از نفاس پاک شد، و غسل کرد و نماز مغربش را خواند و براى همین به زهرا نامگذارى شد




منبع : قال العلامة الشیخ الأمینى رحمه‏اللَّه فى کتاب فاطمة الزهراء علیها الصلاة والسلام ص 68، نقلا عن الفرغانى فى أخبار الدول
عبور فاطمه زهرا از پل صراط در قیامت


فاطمة (ع) تجوز الصراط



عن عائشة قالت: قال رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم: إذا کان یوم القیامة نادى مناد یا معشر الخلائق طأطئوا رؤسکم حتى تجوز فاطمة بنت محمد صلى اللَّه علیه و سلم.

گذر فاطمه (ع)، از پل صراط

... از عایشه نقل است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: هنگامى که روز قیامت فرارسد، منادى ندا کند: اى گروه انسانها! سرهایتان را پایین بیندازید تا فاطمه (س) دختر محمد (ص) از پل صراط عبور کند.



منبع : قال الحافظ أحمد بن على الخطیب البغدادى فى تاریخه، ج 8، بص 141، ط بیروت، بإسناده
آنچه از خدمتکار براى فاطمه بهتر است!


تعلم الرسول (ص) فاطمة هو خیر لها من خادم



قال محمد بن اسماعیل البخارى فى صحیحه فى باب مناقب أمیرالمؤمنین على ابن أبى‏طالب علیه‏السلام: مسندا عن على علیه‏السلام، قال: إن فاطمه سلام‏اللَّه‏علیها شکت ما تلقى من أثر الرحى فأتى النبى صلى اللَّه علیه و سلم سبى، فانطلقت فلم تجده فوجدت عائشة بمجى‏ء فاطمه.
فجاء النبى صلى اللَّه علیه و سلم إلینا و قد أخذنا مضاجعنا فذهبت لأقوم، فقال: على مکانکما، فقعد بیننا حتى وجدت برد قدمیه على صدرى و قال:
ألا أعلکما خیرا مما سألتمانى؟ إذا أخذتما مضاجعکما فکبرا أربعا و ثلاثین، و سبحا ثلاثا و ثلاثین و أحمدا ثلاثا و ثلاثین، فهو خیر لکما من خادم


حضرت رسول (ص) فاطمه را تعلیم مى‏دهد به آنچه از خدمتکار براى او بهتر است ... على (ع) فرمود:
فاطمه (س) شکایت داشت از جراحاتى که بر اثر آسیاب کردن به دست مبارکشان وارد شده بود، براى شکایت به نزد پیامبر (ص) آمد، پیامبر (ص) در منزل نبودند، فاطمه (س) عایشه را دیدند و به او جریان را گفتند، پس چون پیامبر (ص) آمدند، عایشه را دیدند و به او جریان را گفتند، پس چون پیامبر (ص) آمدند، عایشه خبر آمدن فاطمه (س) را به ایشان داد.

على (ع) فرمود:
پیامبر (ص) به سوى ما آمد در حالى که ما در بستر استراحت بودیم، خواستیم (به احترام پیامبر (ص» برخیزیم، فرمود به همان حال باشید، پیامبر (ص) بین ما دو نفر نشست، به طورى که سردى قدمهاى پیامبر (ص) را بر سینه‏ام احساس کردم پیامبر (ص) فرمود:
آگاه باشید، تعلیم کنم بهتر از چیزهایى که از من مى‏خواهید؟

هنگامى که به رختخواب مى‏روید:


34 مرتبه اللَّه‏اکبر و 33 مرتبه سبحان‏اللَّه 33 مرتبه الحمدللَّه بگویید، پس این براى شما از پیشخدمت بهتر است


منبع : صحیح بخارى ج 5 ص 89، حدیث (301).

 
 
فضائل حضرت علی علیه السلام از زبان عایشه
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٥
 

عایشه دختر ابی بکر بن ابی قحافه، یکی از زنان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است بر اساس تواریخ معتبر،عایشه میانه خوبی با علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام و فرزندان ارجمند آنان نداشت.و این بغض و خصومت او در جنگ جمل کاملا ظاهر شد.یعنی همان زمان که او به خود اجازه می‏دهد،همه سفارشهایی را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد لزوم پیروی و اطاعت از علی علیه السلام بیان فرموده است،نادیده بگیرد،و آشکارا در مقابل آن حضرت اقدام به مبارزه کند.

اما مطلب مهم این است که حقیقتا فضیلت و کمال بی منتهای علی علیه السلام و خاندان پاک آن حضرت به اندازه‏ای درخشندگی و نور افشانی دارد،که بسان خورشید تابان،هیچ کس و هیچ چیز قادر به جلوگیری از پرتو افکنی آن نیست.به طوری که عایشه نیز با چنین طرز تفکری هرگز نتوانست فضائل و کمالات آنها را کتمان کند.اکنون به‏مواردی از سخنان و مرویات او توجه می‏کنیم:

الف:عن هشام بن عروة،عن ابیه،عن عائشة قالت:قال رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم:ذکر علی عبادة. [1] .

هشام بن عروه از پدرش،از عایشه روایت می‏کند که گفت:رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:یاد کردن علی عبادت است.

ب:عن عائشة،ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خرج و علیه مرط مرجل من شعر أسود،فجاء الحسن فأدخله،ثم جاء الحسین فأدخله،ثم فاطمة،ثم علی،ثم قال:«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت». [2] .

از عایشه روایت شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیرون آمد در حالی که عبای منقوش را که از موی سیاه بود،بر تن خود داشت.پس حسن علیه السلام آمد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را داخل آن‏کساء کرد.سپس حسین علیه السلام آمد و آن حضرت حسین علیه السلام را نیز داخل کساء نمود،آنگاه فاطمه علیها السلام و بعد علی علیه السلام آمدند و داخل کساء شدند.سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (این جملات قرآن کریم را بیان) فرمود:انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت.

ج:عن عائشة...قالت:رحم الله علیا لقد کان علی الحق... [3] ،«عایشه گفت:خدا علی را رحمت کند که حقیقتا بر حق بود...»

د:عن جمیع بن عمیر قال دخلت علی عائشة،فقلت لها:من کان احب الناس الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم،قالت:أما من الرجال فعلی،و أما من النساء ففاطمة. [4] .

جمیع بن عمیر گوید که بر عایشه وارد شدم،پس به او گفتم:محبوبترین مردم نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چه کسی است؟گفت:اما از مردان پس علی و اما از زنان پس فاطمه. (نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم محبوبترند).ه:عن شریح بن هانی،عن ابیه،عن عائشة،قالت:ما خلق الله خلقا کان احب الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من علی. [5] .

شریح بن هانی از پدرش روایت می‏کند که عایشه گفت:خلق نکرد خداوند آفریده‏ای را که نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم محبوبتر از علی علیه السلام باشد.

و:عن عطاء قال:سألت عائشة عن علی علیه السلام،فقالت:ذاک خیر البشر لا یشک فیه الا کافر. [6] .

عطا گفت از عایشه در مورد علی علیه السلام سؤال کردم،عایشه گفت:او بهترین انسان است،و در این مطلب شک و تردید نمی‏کند مگر کافر.

ز:...حدثنا جعفر بن برقان قال:بلغنی ان عائشة کانت تقول:زینوا مجالسکم بذکر علی علیه السلام.

جعفر بن برقان روایت کرد که با خبر شدم که عایشه می‏گفت:مجالس و محافل خود را با یاد علی علیه السلام زیبایی ببخشید.

ح:عائشة رفعته:ان الله قد عهد إلی من خرج علی علی فهوکافر فی النار،قیل:لم خرجت علیه؟!قالت:أنا نسیت هذا الحدیث یوم الجمل حتی ذکرته بالبصرة و أنا استغفر الله. [7] .

عایشه به حدیث مرفوع (از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرد که:همانا خداوند مقرر نمود که هر کس بر علی،خروج کند،کافر و در آتش دوزخ است. (وقتی عایشه این حدیث را بیان کرد به او) گفته شد:چرا تو بر علی خروج کردی؟عایشه گفت:من این حدیث را در جمل فراموش کرده بودم تا آنکه در بصره به یادم آمد و توبه کردم.

ط:عن عطاء بن ابی رباح،عن عائشة،قالت:علی بن ابی طالب اعلمکم بالسنة. [8] .

عطا پسر ابی رباح،از عایشه روایت کرد که گفت:عالمترین شما به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم،علی بن ابی طالب است.

ی:عن عطاء عن عائشة قالت:علی اعلم اصحاب محمدصلی الله علیه (و آله) و سلم. [9] .

از عطا روایت شد که عایشه گفت:داناترین اصحاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم،علی علیه السلام است.

ک:عن عائشة،قالت:قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم،و هو فی بیتها لما حضره الموت:ادعوا لی حبیبی‏[قالت‏]فدعوت له ابو بکر فنظر الیه ثم وضع رأسه ثم قال:ادعوا لی حبیبی.فدعوا له عمر،فلما نظر الیه وضع رأسه،ثم قال:ادعوا لی حبیبی،فقلت:ویلکم ادعوا له علی بن ابی طالب،فوالله ما یرید غیره‏[فدعوا علیا فأتاه‏]فلما أتاه أفرد الثوب الذی کان علیه ثم أدخله فیه فلم یزل یحتضنه حتی قبض و یده علیه. [10] .

از عایشه روایت است که گفت،رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به هنگام رحلت و احتضار در خانه او بود و فرمود:حبیب مرا نزدمن فرا خوانید پس ابو بکر را فرا خواندیم،حضرت نگاهی به او کرد و سپس سر خود را برگرداند و فرمود:حبیب مرا نزد من فراخوانید،پس عمر را فراخواندیم،وقتی حضرت به او نگاه کرد سر خود را برگرداند و فرمود:حبیب مرا نزد من فراخوانید،پس من گفتم:وای بر شما،علی بن ابی طالب را برای او فراخوانید،به خدا سوگند غیر از علی را اراده نفرموده است،پس علی را فراخواندند وقتی آن حضرت آمد،رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پارچه‏ای را که روی خود داشت،کنار زد،پس علی علیه السلام را داخل آن پارچه نمود،و او را از خود جدا نکرد تا رحلت نمود،در حالی که دست پیامبر بر بدن علی علیه السلام بود.

ل:عن عائشة قالت:رأیت النبی صلی الله علیه و آله و سلم التزم علیا و قبله و[هو]یقول:بابی الوحید الشهید،بأبی الوحید الشهید. [11] .

عایشه گوید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را دیدم ملتزم و همراه علی بود و او را بوسید و می‏فرمود:پدرم فدای شهید تنها،پدرم فدای شهید تنها.

 

------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

[1] ابن مغازلی در حدیث 243 از مناقب،ص 206،ط.1

ـ ابن عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج 2،ص 408،حدیث 914 شرح محمودی.

ـ ابن کثیر در البدایة و النهایة،ج 7،ص 358،و متقی هندی در کنز العمال،ج 11،ص.601

ـ سیوطی در تاریخ الخلفاء،ص.172

ـ شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع المودة،باب مناقب السبعون،ص 281،حدیث 46 و نیز ص.312.

[2] زمخشری در تفسیر کشاف،ج 1،ص 369،ذیل آیه 61 از سوره آل عمران،فمن حاجک...،

[3] ابن کثیر در البدایة و النهایة،ج 7،ص 305،حدیث.14.

[4] حاکم در المستدرک،ج 3،ص 154 و.157

ـ شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع المودة باب 55،ص 202 و 241.

ـ ابن عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج 2،ص 167،شرح محمودی.

ـ ابن کثیر در البدایة و النهایة،ج 7،ص 355 و دیگران.

[5] ابن عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج 2،ص 162،حدیث 648،شرح محمودی.

[6] همان مأخذ،ج 2،ص 448،حدیث.972

ـ شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع المودة باب مودة،الثالثة،ص.293.

[7] شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع المودة،باب مودة الثالثة،ص.294.

[8] سیوطی در تاریخ الخلفاء،ص 171،و شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع المودة،فصل سوم ص 343،و ابن عبد البر در استیعاب،اواسط شرح حال علی علیه السلام ج 3،ص‏1104،روایت 1855 (به همین مضمون) و ابن عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج 3،حدیث 1079،ص 48 (شرح محمودی) و بلاذری در حدیث 86 از شرح حال علی علیه السلام از انساب الاشراف،ج 2،ص 124 ط 1 بیروت و دیگران.

[9] «بوستان معرفت» ص 658،به نقل از حسکانی در شواهد التنزیل جزء اول،ص 35،حدیث.40.

[10] ابن کثیر در البدایة و النهایة،ج 7،ص 360 (عن عبد الله بن عمر).

ـ  نیز ابن عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج 3،ص 14،حدیث 1027 (شرح محمودی) عین روایت.

ـ حاکم در المستدرک،ج 3،ص 138 و 139 (اشارتی به این موضوع).

ـ ذهبی در میزان الاعتدال،ج 2،ص 482،در شماره.4530

ـ  سیوطی در اللئالی المصنوعه،ج 1،ص 193،ط 1،و مناقب خوارزمی،ج 1،ص 38،فصل.4.

[11] هیثمی در مجمع الزوائد،ج 9،ص 138،و ابن عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج 3،ص 285،حدیث 1376 (شرح محمودی).

ـ و نیز قندوزی در ینابیع المودة،باب 59،ص 339 (...یقول:یا ابا الوحید الشهید،...).

ـ متقی هندی در کنز العمال،ج 11،ص 617 (بیروت،چاپ پنجم) «یأتی الوحید الشهید».

------------------------------------------------------------------------------

نویسنده : محمد ابراهیم سراج


 
 
کسی که علی(ع) ندارد ، اصلا هستی ندارد.
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٤
 

مسجدی که در آن علی (ع) نباشد،  ضرار است ، خرابه است.

عبادتی که در آن علی (ع) نباشد ، کار است .

کتابی که در آن علی (ع) نباشد، دفتر است .

قرآنی که در آن علی (ع) نباشد ، قرآن صفین و خوارج است ، کاغذ و قلم است.

عالمی که در آن علی (ع) نباشد ، جاهل است ( ابو موسی اشعری)

عالمی که در آن علی (ع) نباشد ، فروزان می شود.

حرفی که در آن علی (ع) نباشد ، من است .

امری که در آن علی (ع) نباشد ، بدعت است .

سخاوتی که در آن علی (ع) نباشد ، ذوقی است .

کعبه ای که در آن علی (ع) نباشد ، سنگ و کلوخ است .

مقصدی که در آن علی (ع) نباشد ، باطل است .

مسلمانی که در آن علی (ع) نباشد ، ادعاست.

ذکری که در آن علی (ع) نباشد ، ورد است .

سابقه و درسی که در آن علی (ع) نباشد ، شریح قاضی است.

جلسه ای که در آن علی (ع) نباشد ، بنی ساعده است .

عدالتی که در آن علی (ع) نباشد ، ظلم است و تظاهر.

هدایتی که در آن علی (ع) نباشد ، مردمی است .

زنده ای که در آن علی (ع) نباشد ، مرده است .

مرده ای که در آن علی(ع) باشد ، زنده است .

فرشته ای که در آن علی (ع) نباشد ، شیطان است .

حبی که در آن علی (ع) نباشد ، بغض است .

ثوابی که در آن علی (ع) نباشد ، گناه است .

جمعیتی که در آن علی (ع) نباشد ، باطل و حسین (ع) کش است .

لذتی که در آن علی (ع)نباشد ، ذلت است.

عملی که در آن علی (ع) نباشد ، هباء منثورا است .

عقیده ای که در آن علی نباشد ، سلیقه است .

طوافی که در آن علی (ع) نباشد ، دور زدن است!

صراطی که در آن علی (ع) نباشد ، مستقیم نیست .

کشتی نوحی که در آن اسم علی (ع) نباشد ، متزلزل است .

قبولی پیامبری که در آن علی (ع) نباشد ، مرتدی و کافریست .

دنیایی که در آن علی (ع) نباشد ، استخوان خوک است .

روایتی که در آن علی (ع) نباشد ، حرف است .

شفاعتی که در آن علی (ع) نباشد ، وجود ندارد !

خدایی که در آن علی (ع) نباشد ، کفر است به امر خدا ، چون علی مقصد خداست .

توبه ای که در آن علی (ع) نباشد ، مورد قبول نیست .

زمانی که در آن علی (ع) نباشد ، وجود ندارد .

بهشتی که در آن علی (ع) نباشد ، زشت است .

سعادتی که در آن علی (ع) نباشد . شقاوت است .

اطاعتی که در آن علی (ع) نباشد ، سرکشی است .


 
 
عائشه عاشق دشمنان مولا علی علیه السلام
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٤
 
عائشه عاشق دشمنان مولا علی علیه السلام



در پست قبلی در رابطه با علاقه عائشه به ابن ملجم (قاتل مولا علی علیه السلام) صحبت کردیم. این دفعه درباره علاقه عائشه به یکی دیگر دشمنان اهل بیت علیهم السلام (عبدالله بن زیبر) بحث میکنیم.
عائشه به پسر خواهرش (اسماء) علاقه خاصی داشت. نه مانند یک خاله بلکه مانند یک مادر مهربان و پر عاطفه تا حدی که از کثرت علاقه ومحبتی که نسبت به وی داشت کنیه "ام عبدالله" مادر عبدالله را برای خود انتخاب نمود و در میان مردم نیز به این نام معروف گردیده بود. (۱)
وقتی عائشه در بستر بیماری بود عبدالله بن زیبر گریه کنان بر سر بالین وی آمد. عائشه در آن لحظات به عبدالله گفت: عبدالله! بر من بسیار سخت و سنگین است که تو را دلتنگ و غمگین و در حال گریه ببینم. فرزندم! تو عزیز من و عزیزترین خویشان من هستی. عزیزم! به صراحت می گویم که بعد از رسول خدا و پدر و مادرم کسی را سراغ ندارم که به اندازه تو مورد علاقه و محبت من باشد هیچ کس نتوانسته است در دل من مانند تو برای خود جای محبت باز کند. (۲)
و اما درباره دشمنی عبدالله بن زبیر همان بس که اقا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:
زبیر از دوستان و طرفداران ما بود بطوری که از افراد ما خاندان بنی هاشم محسوب می گردید تا فرزند شوم و نالایقش عبدالله بزرگ شد از آن پس زبیر در صف دشمنان و مخالفان سر سخت ما قرار گرفت. (۳)
دشمنی و عداوت عبدالله بن زبیر نسبت به عموم افراد خاندان بنی هاشم بود اما در میان آنان با علی علیه السلام بیش از سایرین اظهار عداوت و دشمنی می کرد. گاهی این دشمنی را به صورت فحاشی و ناسزاگوئی به ساحت مقدس امیرالمومنین علیه السلام ابراز می نمود. (۴)
دلایل عداوت عبدالله بن زبیر با اهل بیت علیهم السلام و همچنین علاقه بین عائشه و عبدالله بن زبیر بسیار است که ما به همین مقدار اکتفا میکنیم.


خوشحالی عائشه پس از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه خویش می گوید:

فاطمه سلام الله علیها فوت کرد. پس تمام زنان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله غیر از عائشه برای عزاء به پیش بنی هاشم آمدند. و عائشه برای عزاء نیامد. و خود را به مریضی زد (تا بهانه ای برای نیامدن خود جور کرده باشد)
ابن ابی الحدید معتزلی و دیگران (از اهل سنت) این گونه گفته اند:

"نقل الناس اخبارا للامام علی علیه السلام علی تنم عن سرور عائشه بموت فاطمة بنت محمد صلی الله علیه و اله"

یعنی: مردم اخباری نقل کردند برای مولا علی علیه السلام که بیان بود از خوشحالی عائشه از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها.(۵)



رضایت عائشه به لعن و سب مولا علی علیه السلام

معاویه در سال ۴۰ هجری بر تخت سلطنت نشست. و با توجه به دشمنی وی با مولا علی علیه السلام امر کرد که تمامی مسلمین مولا علی علیه السلام را در بالای منبر ها لعن و نفرین کنند. با وجود اینکه این بدعت در میان مسلمانان گسترش پیدا کرده بود عائشه هیچگونه اعتراضی به آن نکرد وبلکه از آن راضی بود.



توهین عائشه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله

عائشه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله گفت:

یا رسول الله عدالت پیشه کن !

این سخن این قدر توهین و بی احترامی بزرگی بود که حتی ابوبکر که خود از بزرگترین دشمنان اهل بیت علیهم السلام محسوب می شد پس از این ماجرا عائشه (دختر خود را) سیلی می زند! (۶)

جالب اینجاست که تنها دو نفر جرات کردند که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله اینگونه توهین کنند. یکی عائشه و دیگری ذوالثدیة. ذوالثدیة از خوارج بود و در جنگ نهروان امیرالمومنین علیه السلام او را به درک واصل کرد.
ذوالثدیة نیز به پیامبر اکرم صلی الله علیه واله چنین گفت:

به خدا قسم که عادل نیستی (والله ماتعدل)

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در جواب او گفتند:

پس چه کسی عادل است اگر من را عادل نمی دانی؟ (یحک فمن یعدل اذا لم اعدل) (۷)
هر دو (عائشه و ذوالثدیة) با مولا علی علیه السلام جنگیدند و با بغض مولا علی علیه السلام مردند. و هردوی آنها دو فتنه عظیم را به راه انداختند= جمل و نهروان.





-------------------------------------------
اسناد:
۱-اغانی ۹/۱۴۲
۲-تهذیب ابن عساکر ۷/۴۰۰ - شرح نهج البلاغه ۴/۴۸۳-۴۸۲
۳-شرح نهج البلاغه ۴/۳۶۰ - تهذیب ۷/۳۶۳ - استیعاب ۳۵۳ - شرح حال ۱۵۱۸ شرح نهج البلاغه ۲/۱۶۷ ۴/۴۸۰
۴-شرح نهج البلاغه ۱/۳۵۸ - مسعودی ۵/۱۶۳-۱۶۴ - یعقوبی ۱/۷-۸
۵-شرح نهج البلاغه ۲/۴۵۷-۴۶۰ - الفرق بین الفرق ص۱۴۸ -هامش الملل و النحل ۱/۵۳ - والوافی بالوفیات ۶/۱۷ - تاریخ یعقوبی ۲/۱۲۵ - السقیفه و الخلافه عبدالفتاح عبدالمقصود المصری ۱۴ - صفین المنقری ص۱۶۳ - لسان المیزان ۸/۱۸۹ - فی ترجمه علوان طبع دار المعرفه -بیروت-العقد الفرید ابن عبد ربه ۴/۲۵۹ - تاریخ ابی الفداء ۱/۱۵۶ - انساب الشراف ۱/۵۸۶ البلاذری
۶-تفسیر القرطبی ۱۸/۲۰۲ - کنزالعمال ۷/۲۹۴ - الطبقات ابن سعد ۸/۱۶۱ - فتح القدیر شوکانی ۵/۲۵۵
۷- تاریخ الطبری ۴/۷۶ - الاصابة ۲/۱۶۶۶۴۴ - صحیح بخاری ۳/۱۳۲۱ - صحیح مسلم ۲/۷۴۴

 
 
واکنش رهبر معظم انقلاب درپی اهانت به قرآن شریف
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۳
 

مقام معظم رهبری خطاب به ملت ایران و امت اسلام در پی اهانت به مسلمین جهان و هتک حرمت قران کریم پیامی صادر فرمودند.

متن پیام به این شرح است

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله العزیز الحکیم: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون

ملت عزیز ایران - امت بزرگ اسلام!

اهانت جنون آمیز و نفرت انگیز و مشمئز کننده به قرآن مجید در کشور آمریکا که در سایه امنیت پلیسی آن کشور اتفاق افتاد حادثه ی تلخ و بزرگی است که نمی توان آن را تنها در حد یک حرکت ابلهانه از سوی چند عنصر بی ارزش و مزدور به حساب آورد. این یک اقدام محاسبه شده از سوی مراکزی است که از سال ها پیش به این طرف، سیاست اسلام هراسی و اسلام ستیزی را در دستور کار خود قرار داده و با صدها شیوه و هزاران ابزار تبلیغاتی و عملیاتی، به مبارزه با اسلام و قرآن پرداخته اند.

این حلقه دیگری از زنجیره ننگینی است که با خیانت سلمان رشدی مرتد آغاز شد و با حرکت کارتونیست خبیث دانمارکی و دهها فیلم ضد اسلام ساخته شده در هالیوود ادامه یافت و اکنون به این نمایش نفرت انگیز رسیده است.

پشت صحنه ی این حرکات شرارت بار چیست و کیست؟

مطالعه ی این روند شرارت که در این سال ها با عملیات جنایت بار در افغانستان و عراق و فلسطین و لبنان و پاکستان همراه بود، تردیدی باقی نمی گذارد که طراحی و اتاق فرمان آن در دستان سران نظام سلطه و اتاق فکرهای صهیونیستی است که از بیشترین نفوذ بر دولت آمریکا و سازمان های امنیتی و نظامی آن و نیز بر دولت انگلیس و برخی دولت های اروپائی برخوردارند.

اینها همان کسانی اند که پژوهش های حقیقت یاب مستقل روز به روز بیشتر انگشت اتهام در ماجرای حمله به برج ها در 11 سپتامبر را به سوی آنان متوجه می کنند. آن ماجرا بهانه ی حمله به افغانستان و عراق را به رئیس جمهور جنایتکار وقت آمریکا داد و او اعلان جنگ صلیبی کرد و همان شخص بنابر گزارش ها، دیروز اعلام کرده است که این جنگ صلیبی با ورود کلیسا به صحنه، کامل شد.

هدف از اقدام نفرت انگیز اخیر آن است که از سوئی مقابله با اسلام و مسلمانان در جامعه ی مسیحی به سطوح همگانی مردم کشیده شود و با دخالت کلیسا و کشیش، رنگ مذهبی گرفته و پشتوانه ئی از تعصبات و تعلقات دینی بیابد، و از سوی دیگر ملت های مسلمان را که از این جسارت بزرگ به خشم آمده و جریحه دار می شوند از مسائل و تحولات دنیای اسلام و خاورمیانه غافل سازد.

این اقدام کینه توزانه؛ نه آغاز یک جریان، بلکه یک مرحله از روند طولانی مدت اسلام ستیزی به سرکردگی صهیونیسم و رژیم آمریکا است. اینک همه ی سران استکبار و ائمه الکفر در برابر اسلام قرار گرفته اند.

اسلام، دین آزادی و معنویت انسان، و قرآن کتاب رحمت و حکمت و عدالت است؛ وظیفه ی همه ی آزادیخواهان جهان و همه ی ادیان ابراهیمی است که در کنار مسلمانان با سیاست پلید اسلام ستیزی با این شیوه های نفرتبار مقابله کنند. سران رژیم آمریکا نمی توانند با سخنان فریبنده و میان تهی، خود را از اتهام همراهی با این پدیده ی زشت تبرئه کنند.

سالهاست که مقدسات و همه ی حقوق و حرمت میلیونها مسلمان مظلوم در افغانستان و پاکستان، عراق و لبنان و فلسطین زیر پا گذاشته شده است. صدها هزار کشته، دهها هزار زن و مردم اسیر و زیر شکنجه، هزاران کودک و زن ربوده شده و میلیون ها معلول و آواره و بی خانمان، قربانی چه چیزی شده اند؟ و با همه ی این مظلومیتها، چرا در رسانه های جهانی غرب، مسلمانان را مظهر خشونت و قرآن و اسلام را خطری برای بشریت وانمود می کنند؟ چه کسی باور می کند که این توطئه ی گسترده بدون کمک و دخالت حلقه های صهیونیستی درون دولت آمریکا ممکن و عملی است؟!

برادران و خواهران مسلمان در ایران و سراسر جهان!

لازم می دانم این چند نکته را به همه متذکر گردم:

اولاً: این حادثه و حوادث پیش از ان به روشنی نشان می دهد که آنچه امروز آماج حمله ی نظام استکبار جهانی است اصل اسلام عزیز و قرآن مجید است؛ صراحت مستکبران در دشمنی با جمهوری اسلامی ناشی از صراحت ایران اسلامی در مقابله با استکبار است و تظاهر آنان به دشمن نبودن با اسلام و دیگر مسلمانان، ‌دروغی بزرگ و فریبی شیطانی است.

آنان با اسلام و هر آنکس که بدان پایبند است و هر آنچه نشانه ی مسلمانی است دشمن اند.

ثانیاً: این سلسه ی کینه توزی ها با اسلام و مسلمین، ناشی از آن است که از چند دهه پیش تاکنون نور اسلام از همیشه تابنده تر و نفوذ آن در دلها در جهان اسلام و حتی در غرب از همیشه بیشتر شده است. ناشی از آن است که امت اسلام از همیشه بیدارتر شده و ملتهای مسلمان اراده کرده اند زنجیره های دو قرن استعمار و تجاوز مستکبران را پاره کنند.

حادثه ی اهانت به قرآن و پیامبر عظیم الشان صلی اله علیه و آله، با همه ی تلخی، در دل خود حامل بشارتی بزرگ است. خورشید پرفروغ قرآن روز به روز بلندتر و درخشنده تر خواهد شد.

ثالثاً: همه باید بدانیم که حادثه ی اخیر ربطی به کلیسا و مسیحیت ندارد و حرکات عروسکی چند کشیش ابله و مزدور را نباید به پای مسیحیان و مردان دینی آنان نوشت. ما مسلمانان هرگز به عمل مشابهی در مورد مقدسات ادیان دیگر دست نخواهیم زد. نزاع میان مسلمان و مسیحی در سطح عمومی، خواسته ی دشمنان و طراحان این نمایش دیوانه وار است و درس قرآن به ما، در نقطه ی مقابل آن قرار دارد.

و رابعاً: طرف مطالبه ی همه ی مسلمانان امروز دولت آمریکا و سیاستمداران آنند. آنها اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند باید عوامل اصلی این جنایت بزرگ و بازیگران میدانی آن را که دل یک و نیم میلیارد مسلمان را به درد آورده اند، به گونه ئی شایسته به مجازات برسانند.

والسلام علی عباداله الصالحین

سیدعلی خامنه ای


 
 
خلافت ابوبکر
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢
 

خلافت ابوبکر

اما و الله لقد تقمصها ابن ابى قحافة و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى،ینحدر عنى السیل و لا یرقى الى الطیر.

(نهج البلاغه خطبه شقشقیه)

على علیه السلام هنوز از غسل و تکفین جسد مطهر پیغمبر اکرم فارغ نشده بود که کسى وارد شد و گفت یا على عجله کن که مسلمین در سقیفه بنى ساعده جمع شده و مشغول انتخاب خلیفه هستند.على علیه السلام فرمود سبحان الله!این جماعت چگونه مسلمان میباشند که هنوز جنازه پیغمبر دفن نشده در فکر ریاست و حب جاه هستند؟هنوز على علیه السلام سخن خود را تمام نکرده بود که شخص دیگرى رسید و گفت امر خلافت خاتمه یافت،ابتداء کار مهاجر و انصار بنزاع کشید و بالاخره کار خلافت بر ابوبکر قرار گرفت و جز معدودى از طایفه خزرج تمام مردم با وى بیعت کردند.

على علیه السلام فرمود:دلیل انصار بر حقانیت خود چه بود؟عرض کرد چون نبوت در خاندان قریش بود آنها نیز مدعى بودند که امامت هم باید از آن انصار باشد ضمنا خدمات و فداکاریهاى خود را در مورد حمایت از پیغمبر و سایر مهاجرین حجت میدانستند.

على علیه السلام فرمود چرا مهاجرین نتوانستند جواب مقنعى بانصار بدهند؟عرض کرد جواب قانع کننده انصار چگونه است؟

على علیه السلام فرمود:مگر انصار فراموش کردند که پیغمبر صلى الله علیه و آله دفعات زیاد مهاجرین را خطاب کرده و میفرمود که انصار را عزیز بدارید و از بدان آنها در گذرید،این فرمایش پیغمبر دلیل اینست که انصار را بمهاجرین سپرده است و اگر آنها شایسته خلافت بودند مورد وصیت قرار نمیگرفتند بلکه پیغمبر مهاجرین را بآنها توصیه میفرمود.

آنگاه فرمود:مهاجرین به چه نحو استدلال کردند؟

عرض کرد سخن بسیار گفتند و خلاصه کلام آنها این بود که ما از شجره رسول خدائیم و بکار خلافت از انصار نزدیکتریم.

على علیه السلام فرمود:چرا مهاجرین روى حرف خودشان ثابت نیستند اگر آنها از شجره رسول خدایند من ثمره آن شجره هستم،چنانچه نزدیکى به پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم دلیل خلافت باشد من که از هر جهت به پیغمبر از همه نزدیکترم.

علاوه بر آیات قرآن و اخبار و احادیث نبوى در مورد خلافت على علیه السلام همین فرمایش خود او براى پاسخ دادن باستدلالات مهاجرین و انصار که در سقیفه جمع شده بودند کافى بنظر میرسد (1) .

بهر تقدیر هنوز جنازه پیغمبر صلى الله علیه و آله بخاک سپرده نشده بود که ابوبکر خلیفه شد ولى در باطن خلافت وى هنوز تثبیت نشده بود زیرا گروهى از انصار و دیگران مخصوصا بنى‏هاشم با او بیعت نکرده بودند،عمر بابوبکر گفت خوبست عباس بن عبد المطلب را که عم پیغمبر و بزرگ بنى‏هاشم است ملاقات کرده و او را بوعده تطمیع کنى تا بسوى تو متمایل شود و از على علیه السلام جدا گردد،ابوبکر فورا عباس را ملاقات نمود و مکنونات خاطر خود را عرضه نمود ولى عباس پاسخ محکمى داد و گفت:اگر وجود پیغمبر موجب خلافت تو شده و تو خود را بدانحضرت منسوب کرده‏اى در اینصورت حق ما را برده‏اى زیرا پیغمبرصلى الله علیه و آله از ماست و ما باو از همه نزدیکتریم و اگر بوسیله مسلمین خلیفه شده‏اى ما که جزو مسلمین بوده و مقدم بر همه آنها هستیم چنین اجازه‏اى بتو نداده‏ایم و آنچه را که بمن وعده میدهى اگر از مال ما است تو چرا آنرا تملک کرده‏اى و اگر از مال خودت است بهتر که ندهى و ما را بدان نیازى نیست و اگر مال مؤمنین است تو همچو حقى را در اموال مردم ندارى.

على علیه السلام بر تمام این صحنه سازى‏ها بصیر و آگاه بود و علل وقوع قضایا را بخوبى میدانست و میدید که اصحاب سقیفه مردم ساده‏لوح را چنین فریفته‏اند که گوششان براى شنیدن حرف حق آماده نمى‏باشد و براى اینکه این مطلب را به بنى‏هاشم و اصحاب خود روشن کند باتفاق فاطمه و حسنین علیهم السلام پشت خانه‏هاى مردم رفته و آنها را براى بیعت خود دعوت نمود ولى جز چند نفر معدود کسى دعوت او را پاسخ نگفت (2) .

اغلب مورخین نوشته‏اند که على علیه السلام سه شب متوالى بر منازل مسلمین عبور فرموده و آنها را به بیعت خود دعوت کرد و حقوق خود را بر آنها شمرده و اتمام حجت نمود ولى اغلب روى از وى برتافتند و چون آنحضرت پاسخ مثبتى از آنها نشنید بکنج منزل خود پناه برد.

از طرف دیگر عمر دائما بابوبکر میگفت:تا از على بیعت نگیرى پایه‏هاى تخت خلافت تو مستقر و ثابت نمیباشد بنابر این مصلحت اینست که او را احضار نمائى و از وى بیعت بگیرى تا سایر بنى‏هاشم نیز به پیروى از على بتو بیعت نمایند.

ابوبکر دستور داد خالد بن ولید باتفاق چند نفر از جمله عبد الرحمن بن عوف و خود عمر به سراى على علیه السلام شتافته و درب را کوبیدند و آواز دادند که براى جلب آنحضرت بمنظور بیعت با ابوبکر آمده‏اند،على علیه السلام قبول نکرد و خالد و همراهانش را از ورود بمنزل ممانعت فرمود.

خالد بن ولید همراهانش را دستور داد که عنفا وارد منزل شوند آنها نیزنیمى از درب را کندند و بعنف وارد منزل شدند (3) .

در اینموقع زبیر بن عوام که در خدمت على علیه السلام بود با شمشیر کشیده آنها را تهدید نمود ولى دو نفر از پشت سر زبیر را گرفته و سایرین نیز دور على علیه السلام را احاطه نمودند و در حالیکه بازوان او را بسته بودند کشان کشان پیش ابوبکر بردند،چون آنحضرت پیش ابوبکر رسید فرمود اى پسر ابو قحافه این چه دستورى است داده‏اى که مرا با این ترتیب باینجا آورند و با خاندان پیغمبر اینگونه رفتار کنند مگر دستورات آن بزرگوار را فراموش کرده‏اى؟

پیش از اینکه ابوبکر پاسخ گوید عمر گفت ترا بدینجا آوردیم که با خلیفه رسول خدا بیعت کنى!

على علیه السلام فرمود اگر با منطق و استدلال سخن بگوئید بهتر است پس اول بمن بگوئید که رمز موفقیت و غلبه شما بگروه انصار در سقیفه چه بوده و بچه منطقى آنها را قانع و مجاب کردید؟عمر گفت بدلیل برترى قریش بر سایر قبائل عرب و بعلت امتیاز مهاجرین بر انصار و از همه مهمتر بجهت قرابت و نزدیکى که بشخص پیغمبر صلى الله علیه و آله داریم.

على علیه السلام فرمود من هم با همین منطق که شما سخن گفتید رفتار میکنم و به زبان خود شما سخن میگویم و با اینکه دلائل دیگرى نیز دارم،اگر شما بعلت قرابت و نزدیکى برسول خدا صلى الله علیه و آله بر انصار سبقت جستید و اگر ملاک خلافت خویشاوندى و نزدیکى پیغمبر صلى الله علیه و آله است پس همه میدانند که من از تمام عرب به پیغمبر نزدیکترم زیرا پسر عم و داماد او و پدر دو فرزندش میباشم.

عمر که یاراى جوابگوئى در برابر این منطق نداشت گفت هرگز از تو دست بر نمیداریم تا بیعت کنى!

على علیه السلام فرمود خوب با یکدیگر ساخته‏اید امروز تو براى او کار میکنى که او (خلافت را) بتو برگرداند بخدا سوگند سخن ترا قبول نمیکنم و با او بیعت نمى‏نمایم زیرا او باید با من بیعت کند سپس روى خود را متوجه مردم نمود و فرمود اى گروه مهاجرین از خدا بترسید و سلطه و قدرت پیغمبر صلى الله علیه و آله را از خاندان او که خدا قرار داده است بیرون نبرید بخدا سوگند ما اهل بیعت باین مقام از شما سزاوارتر و احقیم و شما از نفس خود پیروى نکنید که از راه حق دور میافتید،آنگاه على علیه السلام بدون اینکه بیعت کند بخانه برگشت و ملازم خانه شد تا حضرت زهرا علیها السلام رحلت فرمود و آنوقت ناچار بیعت نمود (4) .

اعتراض بعضى از صحابه بابوبکر:
چون خلافت ابوبکر استقرار یافت عده معدودى از صحابه در روز پنجم رحلت پیغمبر صلى الله علیه و آله متفقا در مسجد حضور یافتند و بنصیحت ابوبکر پرداختند،ابتداء ابوذر غفارى پس از حمد خدا و ذکر محامد پیغمبر صلى الله علیه و آله خطاب بابوبکر کرد و گفت:اى ابوبکر منصب خلافت را از على علیه السلام گرفتن موجب نافرمانى خدا و رسول میباشد و شخص عاقل و مآل اندیش سراى آخرت را که‏جاودانى و لا یزال است بزندگى زودگذر دنیا نمیفروشد و شما هم نظیر آنرا از امم سالفه شنیده‏اید،این اقدام شما جز بزیان خود و مسلمین ثمره دیگرى بار نخواهد آورد و من اى ابوبکر از نظر مصلحت کلى اسلام این سخنان را بتو میگویم و اکنون تو در پذیرفتن آن مختارى.

پس از ابوذر سلمان و خالد بن سعد فضائل على علیه السلام و شایستگى او را بمقام خلافت بزبان آوردند و ابوبکر را از این مقام غاصبانه بیمناک نمودند،آنگاه رو بمهاجرین و انصار کرده و گفتند که موأنست مسلمین را بمنافات مبدل نکنید و بخاطر هوى و هوس خود با دین و مذهب بازى مکنید.

سپس خالد بن سعد بابوبکر گفت که بیعت انصار با تو بتحریک عمر و در نتیجه اختلاف دو طایفه اوس و خزرج انجام شده است نه برضا و رغبت خود آنها و چنین بیعتى چندان ارزشى نخواهد داشت.

ابو ایوب انصارى و عثمان بن حنیف و عمار یاسر نیز بپا خاسته و هر یک در فضل و شرف و برترى و حقانیت على علیه السلام سخن‏ها گفتند و از فداکارى‏ها و جانبازیهاى او در غزوات یاد آور شدند بطوریکه ابوبکر تحت تأثیر سخنان اصحاب و یاران على علیه السلام پریشان و آشفته خاطر شد و از مسجد خارج گردید و بمنزل خود رفت و براى مسلمین بدین شرح پیغام فرستاد:اکنون که شما را بر من رغبتى نیست دیگرى را براى خلافت انتخاب کنید.

عمر چون اندیشه و اراده ابوبکر را متزلزل دید فورا بسراى وى شتافت و در حالیکه آشفته و غضبناک بود با او صحبت نمود و مجددا وى را بمسجد آورد و براى اینکه نیروى هر گونه مجادله و بحث را از مردم بگیرد دستور داد گروهى با شمشیرهاى برهنه در طرفین ابوبکر حرکت کنند و اجازه ندهند که کسى وارد بحث و گفتگو با ابوبکر شود،این تدبیر عمر براى بار دوم حشمت و شکوه ابوبکر را زیادتر نمود و دیگر کسى جرأت نکرد که با وى بگفتگو پردازد.

احتجاج على علیه السلام با ابوبکر.
مرحوم طبرسى احتجاج على علیه السلام را با ابوبکر در کتاب احتجاج خودنقل کرده و ما ذیلا بخلاصه آن اشاره مینمائیم.

پس از آنکه امر خلافت بابوبکر قرار گرفت و مردم باو بیعت کردند براى اینکه در برابر على علیه السلام بر این کار خود عذرى بتراشد آنحضرت را در خلوت ملاقات کرد و گفت یا ابالحسن بخدا سوگند مرا در این امر میل و رغبتى و حرص و طمعى نبود و نه خود را بدین کار از دیگران ترجیح میدادم!

على علیه السلام فرمود در اینصورت چه چیزى ترا بدین کار وادار کرد؟

ابوبکر گفت حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که فرمود امت مرا خداوند بگمراهى جمع نمیکند و چون دیدم مردم اجماع نموده‏اند من هم از قول پیغمبر صلى الله علیه و آله پیروى کردم و اگر میدانستم کسى تخلف میکند قبول این امر نمیکردم!

على علیه السلام فرمود اینکه گفتى پیغمبر فرموده است خداوند امت مرا بگمراهى جمع نکند آیا من نیز از این امت بودم یا خیر؟ (5) عرض کرد بلى.

فرمود همچنین گروه دیگرى که از خلافت تو امتناع داشتند مانند سلمان و عمار و ابوذر و مقداد و سعد بن عباده و جمعى از انصار که با او بودند آیا از امت بودند یا نه؟عرض کرد بلى همه آنها از امتند.

على علیه السلام فرمود پس چگونه حدیث پیغمبر را دلیل خلافت خود میدانى در حالیکه اینها با خلافت تو مخالف بودند؟

ابوبکر گفت من از مخالفت آنها خبر نداشتم مگر پس از خاتمه کار و ترسیدم که اگر خود را کنار بکشم مردم از دین برگردند!

على علیه السلام فرمود بمن بگو ببینم کسى که متصدى چنین امرى میشود چه‏خصوصیاتى باید داشته باشد؟

ابوبکر گفت:خیر خواهى و وفا و عدم چاپلوسى و نیک سیرتى و آشکار کردن عدالت و علم بکتاب و سنت و داشتن زهد در دنیا و بیرغبتى نسبت بآن و ستاندن حق مظلوم از ظالم و سبقت (در اسلام) و قرابت (با پیغمبر صلى الله علیه و آله) .

على علیه السلام فرمود ترا بخدا اى ابوبکر این صفاتى را که گفتى آیا در وجود خود مى‏بینى یا در وجود من؟

ابوبکر گفت بلکه در وجود تو یا ابا الحسن!

على علیه السلام فرمود آیا دعوت رسول خدا را من اول اجابت کردم یا تو؟عرض کرد بلکه تو .

حضرت فرمود آیا سوره برائت را من بمشرکین ابلاغ کردم یا تو؟عرض کرد البته تو.

فرمود آیا در موقع هجرت رسول خدا من جان خود را سپر آنحضرت کردم یا تو؟عرض کرد البته تو.

على علیه السلام فرمود آیا در غدیر خم بنا بحدیث پیغمبر صلى الله علیه و آله من مولاى تو و کلیه مسلمین شدم یا تو؟عرض کرد بلکه تو.

فرمود آیا در آیه زکوة (انما ولیکم الله...) ولایتى که با ولایت خدا و رسولش آمده براى من است یا براى تو؟عرض کرد البته براى تو.

فرمود آیا حدیث منزلت از پیغمبر و مثلى که از هارون بموسى زده شده است درباره من بوده یا درباره تو؟ابوبکر گفت بلکه درباره تو.

على علیه السلام فرمود آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله در روز مباهله مرا با اهل و فرزندم براى مباهله مشرکین (نصارا) برد یا ترا با اهل و فرزندانت؟عرض کرد بلکه شما را .

فرمود آیا آیه تطهیر در مورد من و اهل بیتم نازل شده یا درباره تو و اهل بیت تو.

ابوبکر گفت البته براى تو و اهل بیت تو.فرمود آیا در روز کساء من و اهل و فرزندم مورد دعاى رسول خدا صلى الله علیه و آله بودیم یا تو؟عرض کرد بلکه تو و اهل و فرزندت.

فرمود آیا (در سوره هل اتى) صاحب آیه:یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا منم یا تو؟ابوبکر گفت البته تو.

على علیه السلام فرمود آیا توئى آنکسى که در روز احد او را از آسمان جوانمرد خواندند یا من؟عرض کرد بلکه تو.

فرمود آیا توئى آنکه در روز خیبر رسول خدا پرچمش را بدست او داد و خداوند بوسیله او (قلعه‏هاى خیبر را) گشود یا من؟عرض کرد البته تو.

فرمود آیا تو بودى که از رسول خدا و مسلمین با کشتن عمرو بن عبدود غم را زدودى یا من؟عرض کرد بلکه تو.

فرمود آیا آنکسى که رسول خدا او را براى تزویج دخترش فاطمه برگزید و فرمود خدا او را در آسمان براى تو تزویج کرده است منم یا تو؟ابوبکر گفت بلکه تو.

على علیه السلام آیا منم پدر حسن و حسین دو نواده و ریحانه پیغمبر آنجا که فرمود آندو سید جوانان اهل بهشتند و پدرشان بهتر از آنها است یا تو؟عرض کرد بلکه تو.

فرمود آیا برادر تست که در بهشت بوسیله دو بال با فرشتگان پرواز میکند (جعفر طیار) یا برادر من؟عرض کرد برادر تو.

فرمود آیا منم که رسول خدا صلى الله علیه و آله بعلم قضا و فصل الخطاب دلالت نمود و فرمود على اقضاکم یا تو؟ابوبکر گفت بلکه تو.

على علیه السلام فرمود آیا منم آنکسى که رسول خدا باصحابش دستور فرمود بعنوان امارت مومنین باو سلام دهند یا تو؟ابوبکر گفت البته تو.

فرمود آیا از نظر قرابت برسول خدا صلى الله علیه و آله من سبقت دارم یا تو؟عرض کرد البته تو.

على علیه السلام فرمود آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله براى شکستن بتهاى‏طاق کعبه ترا روى دوش خود قرار داد یا مرا؟عرض کرد بلکه ترا.

فرمود آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره تو فرمود که تو در دنیا و آخرت صاحب لواى من هستى یا درباره من؟عرض کرد بلکه درباره تو.

فرمود آیا پیغمبر موقع مسدود کردن در خانه جمیع اهل بیت خود و اصحابش بمسجد در خانه ترا باز گذاشت یا در خانه مرا؟ابوبکر گفت بلکه در خانه ترا.

على علیه السلام پیوسته از مناقب و فضائل خود که خدا و رسولش آنها را مختص آنحضرت قرار داده بودند سخن میگفت و ابوبکر تصدیق میکرد،آنگاه فرمود پس چه چیز ترا فریب داده که این مقام را تصاحب نموده‏اى؟ابوبکر گریه کرد و گفت یا ابا الحسن راست فرمودى امروز را بمن مهلت بده تا در این‏باره بیندیشم،آنگاه از نزد آنحضرت بیرون آمد و با کسى صحبت نکرد شب که فرا رسید خوابید و رسول خدا صلى الله علیه و آله را در خواب دید و چون بدانجناب سلام کرد پیغمبر روى خود را از او برگردانید ابوبکر عرض کرد یا رسول الله آیا دستورى فرموده‏اى که من بجا نیاورده‏ام؟فرمود با کسى که خدا و رسولش او را دوست دارند دشمنى کرده‏اى حق را باهلش بازگردان،ابوبکر پرسید کیست اهل آن؟فرمود آنکه ترا عتاب کرد على علیه السلام ابوبکر گفت باو باز گردانیدم یا رسول الله و دیگر آنحضرت را ندید.

صبح زود خدمت على علیه السلام آمد و عرض کرد یا ابا الحسن دست را باز کن تا با تو بیعت کنم و آنچه در خواب دیده بود بدانحضرت نقل نمود،على علیه السلام دست خود را گشود و ابوبکر دست خود را بآن کشید و بیعت نمود و گفت میروم مسجد و مردم را از آنچه در خواب دیده‏ام و از سخنانى که بین من و تو گذشته آگاه میگردانم و خود را از این مقام کنار کشیده و آنرا بتو تسلیم میکنم!

على علیه السلام فرمود بلى (بسیار خوب) .

چون ابوبکر از نزد آنحضرت بیرون آمد در حالیکه رنگش دیگرگون شده و خود را سرزنش میکرد با عمر که دنبال وى در کوچه میگشت مصادف شد،عمر پرسید چه شده است اى خلیفه پیغمبر؟ابوبکر ماجرا را تعریف کرد،عمر گفت ترا بخدا اى خلیفه رسول الله گول سحر بنى‏هاشم را نخورى و بآنها وثوق نداشته باشى این اولى سحر آنها نیست (از این کارها زیاد میکنند) و عمر آنقدر از این حرفها زد که ابوبکر را از تصمیمى که گرفته بود منصرف نمود و مجددا او را بامر خلافت راغب گردانید (6) .

پى‏نوشتها:

(1) در بخش پنجم کتاب در مورد بطلان و عدم اصالت این شوراء بحث مفصلى خواهد شد.

(2) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید جلد 1 ص 153 نامه معاویه بامیر المؤمنین علیه السلام مراجعه شود.

(3) بعضى نوشته‏اند که عمر دستور داد براى آتش زدن درب خانه هیزم بیاورند و ساکنین خانه را تهدید نمود که اگر بیرون نبایید خانه را آتش میزنم فاطمه علیها السلام بر در خانه آمد و فرمود اى پسر خطاب آمده‏اى که خانه ما را بسوزانى؟گفت بلى تا بیرون آیند و با خلیفه پیغمبر بیعت کنند(عقد الفرید جزء سیم ص 63)

حافظ ابراهیم مصرى در اینمورد در مدح و تمجید عمر گوید:

و کلمة لعلى قالها عمر
اکرم بسامعها اعظم بملقیها
حرقت بیتک لا ابقى علیک بها
ان لم تبایع و بنت المصطفى فیها
ما کان غیر ابى حفص بقائلها
یوما لفارس عدنان و حامیها

(خلاصه مضمون این اشعار چنین است یعنى غیر از عمر کسى نمیتوانست بعلى که یکه سوار قبیله عدنان بود و بحمایت کنندگان او بگوید اگر بیعت نکنى خانه‏ات را آتش میزنم با اینکه دختر پیغمبر در آن خانه است) 0نقل از شبهاى پیشاور.)

برخى هم گویند بدستور خالد درب منزل را کندند و یک عده هم از پشت بام داخل منزل شدند .آنچه محرز و مسلم است اینست که على علیه السلام را بعنف و اجبار براى بیعت با ابوبکر برده‏اند.

(4) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید جلد 1 ص 134

(5) باید بدین مطلب توجه داشت که احتجاج حضرت امیر علیه السلام با ابوبکر بمنطق جدل بوده یعنى روى اصل مسلماتى که مورد قبول طرف مخالف بوده و در عین حال موجب محکومیت او میگردد و الا شورا و اجماع بفرض محال و لو اجماع حقیقى باشد صلاحیت این کار را ندارد و جانشین پیغمبر را خداوند تعیین میکند همچنانکه خود پیغمبر را خدا مبعوث میکند و ما در بخش پنجم در اینمورد مفصلا به بحث خواهیم پرداخت.

(6) الاحتجاج جلد 1 ص 157ـ .184



 
 
آیا ابوبکر یار غار بوده است یا کس دیگر؟؟؟؟
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢
 

بسم الله الرحمن الرحیم

نور که بیاید ظلمت می رود

اهل سنت خیلی به یار غار بودن ابوبکر برای شرعی بودن خلافتش استناد می کنند و این قضیه موهوم را به عنوان یکی از افتخارات وی به شمار می آورند اما به درستی که خدا کاشف الغطا است و خورشید هم پشت ابر نمی ماند.

آیا ابوبکر یار غار بوده است یا کس دیگر؟؟؟؟

با هم به بررسی این موضوع می پردازیم:

جالب است که این توهم که اهل سنت و وهابیون ادعای آن را دارند تعریف بما لا یرضی صاحبه است و خود ابوبکر هیچ وقت چنین ادعایی نداشته است و پس از تحقیقات بدست آمد که یا غار پیامبر( صلی الله علیه و آله)، ابن بکر( عبدالله بن بکر بن اریقط) که در راه مهاجرت راهنما و راه بلد آن حضرت بوده است(1) و این تشابه اسمی باعث شده که اهل سنت فکر کنند که ابوبکر بوده.

چرا؟؟؟

چون:

1- خود ابوبکر هیچ کجا این جریان را به زبان نیاورده و در هیچ کتابی از اهل سنت به این قضیه اعتراف نشده است.

چنانچه ابوبکر در روز سقیفه به کمتر از آ» اشاره کرد ولی به یار غار بودن هیچ اشاره ای نداشته است.

ابوبکر در روز سقیفه گفت:« نحن عشیرة رسول الله و اوسط العرب أنسابا و لیست قبیلة من قبائل العرب الا و لقریش فیها ولادة»(2)

2- بزرگان علمای اهل سنت و جماعت مانند عسقلانی که در علمای اهل سنت ثقة و وزنه است، گفته است که:« از تابعین کسانی بودند که منکر ارتباط داشتن آیه غار با ابوبکر بودند، همانند مومن طاق(3)

3- حتی عائشه با صراحت تمام می گوید:«هرگز آیه ای در حق ما نازل نشده است.(4)(لم ینزل الله فینا شیئا من القرآن)

4- معروف است که ابوبکر در مدینه به استقبال پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و این بدان معناست که ابوبکر همراه آن حضرت نبوده است.

5- حدیث صحیحی دال بر اینکه به هنگام هجرت به غار، پیامبر(صلی الله علیه و آله) تنها بود، وجود دارد(5)

6- قیافه شناسی که با کفار در تعقیب پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود فقط جای پای پیامبر( صلی الله علیه و آله) را دید و هیچ کجا ثبت نشده که سخنی از ابوبکر به میان بیاورد(6) و از یحیی بن معین تشکیک در آن فهمیده می شود.(7)

7- طبق روایت بخاری و دیگران، ابوبکر جزو اولین گروه از مهاجرین بوده و قبل از پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد مدینه شده و در نماز جماعت گروه اول از مهاجرین شرکت می کرد.(8)

 

----------------------------------------------------------------------------------

(1) البدایة و النهایة،ج3، ص176

(2) البدایة و النهایة،ج6، ص 205

(3) لسان المیزان،ج5، ص115

(4) صحیح بخاری،ج6،ص42 -- تاریخ ابن الاثیر،ج3،ص199-- البدایة و النهایة،ج8،ص96 -- الاغانی،ج16،ص90

(5) البدایة و النهایة،ج6، ص205

(6) فتوح البلدان،ج1، ص64

(7) تهذیب الکمال،ج29،ص26

(8) صحیح بخاری،ج1،ص128 -- کتاب الاذان،ج4،ص240 -- کتاب الاحکام باب استقضاء الموالی واستعمالهم-- سنن البیهقی،ج3،ص89 -- فتح الباری،ج13،179 -- و ج7،ص261 و 307


 
 
غصب خلافت امیرالمومنین علی توسط ابوبکر و عمر از زبان معاویه
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢
 

خلافت و وصایت بلافصل امیرالمومنین و غصب خلافت توسط ابوبکر و عمر از زبان معاویه

قسمتی از نامه ی جالب و جنجال برانگیز معاویه به محمد بن ابی بکر

ای اهل سنت کتابهای خودتان را بیشتر بخوانید و ولایت و خلافت بلافصل نفس پیامبر(صلی الله و علیه و آله) یعنی امیرالمومنین علی بن ابیطالب(صلوات الله و سلامه علیه)،پس از وی را در کتب خود از اکابر علمایتان ببینید.

سعی کنید از کسانی نباشید که به دلشان قفل خورده است.

معاویه در نامه اى که به محمد بن أبى بکر مى نویسد، اعتراف مى کند که حق خلافت با حضرت على(علیه السلام) بوده ولى ابوبکر و عمر نرا غصب کرده و هیچ مشروعیت نداشتند. «فلما اختار اللّه لنبیه ما عنده وأتمَّ له ما وعده وأظْهر دعوته وافلج حجته، قبضه اللّه إلیه، فکان ابوک و فاروقه اوّل من ابتزه وخالفه على ذلک. إتفقا واتسقا ثم دعواه إلى انفسهما» (1)

..........................................................

(1) شرح نهج البلاغه ج3، ص188


 
 
اسناد کودتای ابوبکر برای غصب خلافت؟؟
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۱
 

اسناد کودتای ابوبکر برای غصب خلافت؟؟

در این خلاصه سعی شده بعضی از اسناد مبنی بر اینکه خلافت ابوبکر کودتا و نقشه ای بود از پیش تعیین شده مورد بررسی قرار بگیرد امید است دیدگاه عزیزان به چگونگی خلافت جناب ابوبکر کمی روشن تر شود.

سعی شده تمام مدارک از کتب اهل سنت باشد.

مدارک این واقعه

اما ببینیم مردم بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم نسبت به اینکه چه کسی خلیفه وقت میباشد و باید با چه کسی بیعت کنند چه دیدگاهی داشتند این ماجرا در حالی بود که حدود 80 روز از ماجرای غدیر خم گذشته بود.

اعتقاد مردم به خلافت

عموم مهاجرین و بخش عمده انصار ، شبهه‏اى نداشتند که خلیفه پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم همان على بن ابى طالب علیه السلام است
«وکان عامّة المهاجرین وجلّ الأنصار لا یشکّون أنّ علیّاً هو صاحب الأمر بعد رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم »

الأخبار الموفّقیات : ص 580 وشرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید : ج 6 ، ص 21 .


و یعقوبى در تاریخ خود مى‏گوید :

تمام مهاجرین و انصار ، در اینکه على خلیفه است ، شکّى نداشتند.

«وکان المهاجرون والأنصار لا یشکّون فى علی»

تاریخ یعقوبى : ج 2 ، ص 124 ، باب خبر سقیفة بنى ساعدة .

 

با این جو و اوضاع بود که نقشه ها شکل گرفت ؟

قبیله بنی اسلم وارد شهر شدند؟

وقتى چشم عمر به قبیله اسلم افتاد ، فریاد برآورد که :

دیگر پیروزى ما قطعى شد .

«فکان عمر یقول : ما هو إلّا أن رأیت أسلم ، فأیقنت بالنصر»

تاریخ الطبرى : ج 2 ، ص 458 ، الشافى فی الامامة : ج 3 ، ص 190 ، سفینة النجاة سرابی تنکابنى : ص 68 و بحار الأنوار : ج 28 ، ص 335 .

مگر جناب عمر با قبیله بنی اسلم چه پیمان سری داشت که با دیدن انها میگوید یقین کردم؟

پیروزی در چه امری و برای چه کسانی ؟

راستی چه طور شد قبیله بنی اسلم یک دفعه وارد شهر شدند ؟چه تبانی در کار بود؟

مگر مخالفان این منازعه چقدر بودند که برای پیروزی بر انها احتیاج به یک قبیله بود؟

بنی اسلم شروع به کار میکنند؟

ابن ابى الحدید معتزلى از براء بن عازب یکى از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ، نقل کرده که پس از سقیفه ، عمر و ابو عبیده ، گروه ( چماق به دست ) را دیدم که ژست حمله و تهاجم بخود گرفته و به هر کس مى‏رسیدند وى را کتک مى‏زدند و به زور دست او را گرفته ، بعنوان بیعت ، چه بخواهد و چه نخواهد ، بر روى دست ابوبکر مى‏کشیدند : «واذاً قائل آخر یقول : قد بویع أبوبکر فلم ألبث وإذاً أنا بأبی بکر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبیدة وجماعة من أصحاب السقیفة وهم محتجزون بالأزر الصنعانیّة لایمرّون بأحد إلّا خبطوه وقدّموه فمدّوا یده فمسحوها على ید أبی بکر یبایعه شاء ذلک أو أبى»

شرح نهج البلاغ ابن أبی الحدید : ج 1 ، ص 219 . طبع دار الکتب العلمیّة به تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم .

بنی اسلم با ابوبکر بیعت میکنند؟

قبیله اسلم تمام کوچه و خیابانهاى مدینه از آنان مملوّ گردیده و از هر سو براى بیعت با ابوبکر ازدحام کردند.

«أنّ أسلم أقبلت بجماعتها حتّى تضایق بهم السکک فبایعوا أبابکر»

تاریخ طبری ج 2 ص 44 -

نکته جالبی اینجا نهفته است اینکه فرق مردم عادی با قبیله بنی اسلم چه بود که بنی اسلم از خارج شهر امدند و با دست خود بیعت کردند اما مردم را با زور و شکنجه و زور واردار به بیعت کردند؟

ایا این قضیه با گفته جناب عمر که گفت با دیدن بنی اسلم یقین به پیروزی کردم مرتبط نیست؟

با وجود به دست گرفتن اوضاع شهر هنوز مخالفانی وجود دارد؟

حتی بعد از اینکه این کودتا شکل گرفت هنوز عده ای با این سیایت مقابله کردند از جمله

شخصیتهاى برجسته مهاجرین و انصار با وى به مخالفت برخاستند ، همانند ، على و دو فرزند بزرگوارش ، عباس عموى پیامبر و تمامى فرزندان او از بنى هاشم ، سعد بن عباده و فرزندان و قبیله او ، حباب بن منذر و همه پیروان او . و همچنین زبیر ، طلحه ، سلمان ، عمار ، ابوذر ، مقداد ، خالد بن سعید ، سعد بن ابو وقاص ، عتبه بن ابو لهب ، براء بن عازب ، اُبىّ بن کعب ، ابو سفیان و دیگران ، از مخالفان بیعت ابو بکر بودند

الغدیر(به نقل از کتب اهل سنت) : ج 7 ، ص 93 به نقل از تاریخ یعقوبی : ج 2 ، ص 103 ، الریاض النضرة : ج 1 ، ص 167 ، تاریخ ابی الفدا : ج 1 ، 156 ، روضة المناظر لابن شحنة هامش الکامل : ج‏7 ، 164 و شرح ابن ابی الحدید : ج 1 ، ص 134

اما در این کودتا از چه افراد دیگری کمک گرفته شد؟

منافقان هم به کار گرفته شدند؟؟؟

با اینکه از عمر بن خطاب نقل مى‏کنند که گفت: اگر کسى از وجود فاسق استفاده کند و او را بکارى بگمارد، خود نیز همردیف آن فاسق به‏شمار مى‏آید.

«من استعمل فاجراً وهو یعلم أنّه فاجر فهو مثله»

عن عمر قال: من استعمل فاجرا وهو یعلم أنّه فاجر فهو مثله. کنز العمال ج 5 ص 761 ح 14306 ‏ .

بعد از رسول اکرم با انان هم‏پیمان شد و از انان استفاده ابزاری کرد و در برابر اعتراض دیگران به این امر کار خود را به نوعى توجیه کردندکه:

. از نیروى منافقان بهره مى‏بریم و گناه آنان بعهده خودشا مى‏باشد!!.

«نستعین بقوّة المنافق ، وإثمه علیه»

عن عبد الملک بن عبید قال: قال عمر بن الخطاب: «نستعین بقوة المنافق ، وإثمه علیه». المصنف لابن أبی شیبة: 7 / 269 ح 120، کنز العمال ج 4 ص 614.

 

درادامه  به ذکر اسنادی  که به پیمان سری بین ابوبکر و عمر و همدستانشان صراحت دارد   اشاره میکنیم:

سخن أمیر مؤمنان علیه السلام در پیمان سرّى میان ابوبکر وعمر

حضرت مى‏فرماید : اگر آن ارتباط ویژه‏اى که میان ابوبکر و عمر نبود ، امر خلافت را از من دفع نمى‏کردند .
«ولو لا خاصّة ما کان بینه وبین عمر ، لظننت أنّه لا یدفعهاعنّی»

شرح نهج البلاغة : 95/6

در اینجا امام علی علیه السلام صراحت دارند که قضیه خلافت ابوبکر از پیش تعیین شده بود.


در عبارت طبرى آمده :

آنچه که مانع خلافت من شد ، همان پیمانى سرّى بود که میان ابوبکر و عمر منعقد شده بود .

 «ولولا خاصّة ما بینه وبین عمر ، وأمر قد عقداه بینهما ، لظننت أنّه لا یدفعها»

المسترشد لمحمد بن جریر الطبری : 413 .

 

در نقل سید بن طاووس از کلینى اینچنین آمده :

 «ولولا خاصّة بینه وبین عمر وأمر کانا رضیاه بینهما لظننت أنه لا یعدله عنی»

کشف المحجة لثمرة المهجة : 177 ، نقلاً عن محمد بن یعقوب فی کتاب الرسائل ، بحار الأنوار : 12/30 ، نهج السعادة للشیخ المحمودی : 210/5 .

 
براستی این پیمان سری چه بود که امام علی علیه السلام به آن اشاره واعتراض کردند؟

چه بودن این پیمان در ادامه مقداری روشن تر میشود: 

سهم عمر محفوظ است؟؟؟
هنگامى که عمر به امیرمؤمنان علیه السلام دستور بیعت با ابوبکر مى‏دهد ، حضرت مى‏فرماید: از پستان خلافت تا مى‏توانى شیر بدوش که سهم تو محفوظ است ، و کار حکومت ابوبکر را محکم ساز که روزى به تو باز خواهد گرداند :

 «احلب یا عمر حلباً لک شطره ، اشدد له الیوم أمره لیرد علیک غداً»

السقیفة وفدک للجوهری : 62 ، شرح نهج البلاغة : 11/6 ، المسترشد لمحمد بن جریر الطبری : 375 ، الامامة والسیاسة ، تحقیق الشیری : 29/1 ، تحقیق الزینی : 18/1 ،
أنساب الاشراف للبلاذری : 440

پست های مهم  تقسیم میشود؟

آیا تا کنون فکر کرده ایم که چگونه پس از داستان سقیفه مسئولیتهاى کلیدى کشور اسلامى بین ابوبکر و عمر و ابو عبیدة تقسیم مى‏شود ، به این صورت که در رأس قوه اجرایى وامور سیاسى ابوبکر قرار مى‏گیرد ، و قوّه قضائیّه به عهده عمر و امور مالى و اقتصادى هم از آنِ ابو عبیده مى‏شود .
بنا به نقل احمد بن حنبل :

زمانیکه ابوبکر به خلافت رسید سرپرستی بیت المال را به ابوعبیده و سرپرستی قوه قضائیه را به عمر داد.

 «لما ولی أبو بکر ، ولی أبا عبیدة بیت المال وولی عمر القضاء»

العلل ج 3 ص 491 ، رقم 6104 .

وطىّ نقل طبرى این پستها را خود انان انتخاب کردند  و ابوبکر موافقت کرد :

زمانیکه ابوبکر به خلافت رسید ابوعبیده به او گفت من امور مالی را به عهده میگیرم و عمر گفت من امور قضائی را.

 «ولی أبو بکر ، قال له أبو عبیدة : أنا أکفیک المال وقال عمر : أنا أکفیک القضاء»

تاریخ الطبری : ج 2 ص 617 .

 

حرکت مرموز عمر و أبوبکر به سمت سقیفه

این مطلب نشان میدهد که بین انان مطلبی بوده که از بقیه مخفی میداشته اند:
با اینکه عمر و ابوبکر در خانه پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم همراه با ده‏ها مهاجر و انصار و هاشمى مشغول مراسم غسل بودند ، پیک ویژه از طرف کسانیکه مراقب اوضاع جامعه بودند ، به سرعت خبر آورد که جمعى در سقیفه گردهم آمده و بحث بیعت پیش کشیده اند :

«جاء رجل یسعى فقال هاتیک الانصار قد اجتمعت فی ظلة بنى ساعدة یبایعون رجلا منهم یقولون منا أمیر ومن قریش أمیر قال فانطلق أبو بکر وعمر یتقاودان حتى أتواهم»

تاریخ الطبری ج 2 ص 444 ، البدایة والنهایة لابن کثیر ج 5 ص 268 ، مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 5 ، تاریخ مدینة دمشق لابن عساکر ج 30 ص 273 ، مجمع الزوائد للهیثمى ج 5 ص 191 .

و این خبر ویژه جز به گوش عمر و ابوبکر نرسید ، و غیر از آن دو نفر و ابو عبیده ، کسى منزل پیامبر را به قصد سقیفه ، ترک نکردند .

آیا این نشانه نقشه سرى آن دو نفر پیرامون خلافت نبود؟

ایا این قضیه نشان دهنده پیگیری  نقشه های انان نبود؟

چرا انان بقیه را از قضیه به این مهمی با خبر نکردند؟

 

ممانعت عمر از نوشتن وصیتنامه


 
 
دو اظهار نظر مشابه از شیخین دربارۀ واقعۀ سقیفه(از منبع اهل سنت):
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۱
 

دو اظهار نظر مشابه از شیخین دربارۀ واقعۀ سقیفه(از منبع اهل سنت):

ابوبکربن ابی قحافه گفت: «بیعت با من کاری شتاب زده بود و به طور ناگهانی صورت گرفت و خداوند شرّ آن را کفایت فرمود، وانگهی من از بروز فتنه ترسیدم...» -شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید؛ ج2،ص50- انساب الأشراف؛ج 1، ص59.

عمربن خطاب گفت: «بیعت با ابوبکر لغزشی بود که خداوند شرّ آن را نگه داشت. هر کس بخواهد آن را تکرار کند او را بکشید»- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید؛ ج2، ص26.


[1] - تاریخ طبری، تاریخ ابن اثیر، تاریخ الخلفاء، تاریخ الخمیس، الاستیعاب و...


 
 
حقانیت حضرت علی علیه السلام
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۱
 

حقانیت حضرت علی علیه السلام

 

علامه امینى صاحب مجموعه کتب حدیثى و گسترده «الغدیر» راویان این حدیث از صحابه را احصا نموده تا آنجا که شمار آنان به «110 صحابى» رسیده است. که در این میان ابوهریره و اسامه بن زید و ابى بن کعب و جابر بن عبداللَّه و زبیر بن عوام و زید بن ارقم و دیگران، نیز بوده اند
___________________________________
الغدیر: ج 1 ص 14. از تابعین تعداد راویان به «84» رسیده، حتى از علماى قرن اول و همچنین شاعران را نام برده است.
___________________________________
الغدیر: ج 1، ص 62.

احمد بن حنبل، این حدیث را در مسند خود آورده و اضافه نموده است که «در آن هنگام عمر با او روبرو شد و به او گفت: گوارایت باد اى فرزند ابوطالب، تو اینک مولاى هر مرد و زن با ایمان گردیده اى»
___________________________________
مسند احمد بن حنبل ج 4 ص 355 حدیث 18011.

همچنین، حاکم نیز آن را در مستدرک
___________________________________
مستدرک حاکم ج 3 ص 110. آورده و در مورد آن گفته است: که بنا به شرط شیخین صحیح است و آن را خارج ننموده اند.

نظر به اهمیت امامت و ولایت در رسالت و به اعتبار اینکه آن، جزئى اساسى است که بدون آن، رسالت کامل نمى شود، فرمان خداى تعالى به پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در مورد ابلاغ آن رسید که حدیث غدیر آنگونه که در تفسیر فخر رازى در ذیل آیه: (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللَّه یعصمک من الناس)
___________________________________
سوره مائده، آیه: 67. یعنى: «اى پیامبر، ابلاغ کن، آنچه را که از پروردگار به سوى تو نازل شده و اگر انجام ندهى، رسالتش را ابلاغ ننموده باشى، و خداوند تو را از مردم نگه مى دارد»، گفت: ودهم، از نظریاتى که

مفسران در نزول آیه گفته اند: این آیه در فضیلت على بن ابیطالب نازل شده است و هنگامى که نازل شد، (حضرت پیامبر) دست او را گرفت و گفت: «هر کس مولاى او بوده ام، على مولاى اوست. خداوند، دوست بدار هر کس را که با وى دوستى کند و دشمن باش با هر کس که دشمن او باشد»، پس، عمر رضى اللَّه عنه با وى روبرو شد و گفت: «گوارایت باد اى فرزند ابوطالب، تو اینک مولاى من و مولاى هر دو مرد و زن با ایمان شده اى، و این گفته ى ابن عباس و براء بن عازب و محمد بن على مى باشد»
___________________________________
تفسیر کبیر رازى: ج 12 ص 49- 50.

و بدین ترتیب، اهمیت ولایت، به عنوان جزئى از رسالت آشکار مى شود، که بنا به منطوق و ظاهر آیه رسالت بدون ولایت اهمیت خود را از دست مى دهد.

آنچه سخن ما را در مورد اختصاص حضرت على به ولایت، و نه دیگر افراد از صحابه، مؤکد مى کند، فرموده خداوند است در آیه: (انما ولیکم اللَّه و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون)
___________________________________
سوره مانده، آیه: 55. یعنى: «همانا ولى شما خداوند و رسول اوست و کسانى که ایمان آورده اند، آنان که نماز را به پاى مى دارند و زکات را مى دهند، در حالى که در رکوع هستند»، رازى و طبرى گفته اند که مقصود از کسانى که ایمان آورده اند، امیرالمومنین علیه السلام است، آنگونه که سیوطى در الدر المنثور آورده و نیز در کنزل العمال هم آمده است.

معناى آیه در امامت آن حضرت، آشکار است و معنى ولى در این آیه لازم است که با حصر آن در خداى عزوجل و در رسولش و در على متناسب باشد. و آشکار بودن ادات انما در حصر، به یک تفسیر براى کلمه ولى اشاره مى نماید و آن مالک امر و مانند آن است که با اختصاص مناسبت داشته باشد.

حدیث منزلت:

در صحیح بخارى، در «کتاب بدء الخلق» در باب غزوه تبوک آمده است که رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله به سوى تبوک خارج شد و على علیه السلام را به عنوان جانشین خود باقى گذاشت. پس گفت: آیا مرا در میان کودکان و زنان باقى مى گذارى؟ حضرت فرمود: «آیا نمى پسندى که نسبت به من بمانند هارون نسبت به موسى باشى؟ با این تفاوت که پیامبرى بعد از من نباشد»
___________________________________
صحیح بخارى ج 6 ص 3، مسلم نیز آن را در صحیح خود، کتاب فضائل الصحابه ج 4 ص 1870- 1871 حدیث 31، در باب فضائل على بن ابى طالب آورده، همچنانکه احمد بن حنبل ج 1 ص 282 حدیث 1493 و دیگران نیز، آن را روایت کرده اند.

بر هر شخص محقق دقیقى پنهان نیست که خلافت على علیه السلام چون خلافت هارون علیه السلام است جز اینکه نبوت با محمد صلى اللَّه علیه و آله ختم گردیده است. ما در بررسى داستانهاى بنى اسرائیل به وجه تشابه میان جانشینى هارون براى حضرت موسى علیه السلام و اینکه چگونه آن سامرى قومش را گمراه کرد، و میان خلافت على علیه السلام که مسلمین از او برگشته و امر خلافت را به غیر از او سپردند، اشاره کردیم که این امر شایسته تأمل مى باشد.

حدیث انذار:

هنگامى که آیه: (وانذر عشیرتک الاقربین)
___________________________________
سوره شعراء، آیه: 214. یعنى: «خویشان نزدیکت را فراخوان»! بر رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله نازل گردید، آن حضرت فرزندان عبدالمطلب را به میهمانى دعوت کرد و سپس فرمود: «به خدا که من در میان عرب، جوانى را نمى شناسم که براى قوم خود چیزى برتر از آنچه من براى شما آورده ام، آورده

باشد. من خیر دنیا و آخرت را برایتان آورده ام و خداوند مرا فرمان داده است تا شما را به آن دعوت کنم. پس چه کسى از شما مرا یارى مى دهد که به سبب آن برادر و وصى و جانشین و وارث من باشد؟ کسى بر پاى نخواست در این باره على علیه السلام گفته است: من که از همه آنان کم سن و سالتر بودم و چشم من از همه ضعیف تر و شکم من بزرگتر و ساق پایم لاغرتر بود، گفتم: من هستم، اى پیامبر خدا! وزیر تو بر آن خواهم بود. پیامبر فرمود: بنشین! سپس سه بار آن مطلب را فرمود و من در هر بار برمى خواستم و او مى فرمود: بنشین! تا بار سوم گردنم را گرفت و فرمود: این، برادر و وصى و خلیفه من است، از او فرمان برید و اطاعتش نمایید.

آنان خنده کنان برخاستند و به حالت تمسخر به ابوطالب گفتند: به تو دستور داده است که از پسرت فرمان برى و اطاعتش نمایى!»
___________________________________
تاریخ طبرى: ج 2 ص 320- 321. و البته دلالت این حدیث نیازمند به توضیح نیست چون دلالت آن از آفتاب نیمروز آشکارتر است.

حدیث الرایه (حدیث پرچم):

فردى در یک گفتگو کوشید تا بر من ثابت نماید که خلفاى سه گانه، بر حضرت على علیه السلام، برترى دارند. به او گفتم: من یک حدیث مى آورم که براى بیان تفاوت میان على علیه السلام و ابوبکر و عمر، کافى است. ابن کثیر در کتاب خود، البدایه و النهایه، روایت کرده است که «پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، ابوبکر (رض) را به سوى یکى ازقلعه هاى خیبر فرستاد. او درگیر نبرد شد سپس بى آنکه فتحى داشته باشد نزد

پیامبر بازگشت نمود. در حالى که سعى و تلاش خویش را کرده بود. سپس عمر (رض) را فرستاد او نیز درگیر نبرد شد اما کوشش او نیز فتحى به عمل نیاورد. در این هنگام حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله فرمود: فردا، پرچم را به دست مردى مى دهم که خداوند و پیامبرش، او را دوست دارند. و او خدا و پیامبرش را دوست دارد.

خداوند به دست او پیروزى عنایت خواهد کرد. مى تازد ولى نمى گریزد. آنگاه رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله على را فراخواند در حالى که در آن روز، چشمانش دردمند بود، پس از بزاق دهان خود بر چشمانش مالید. سپس فرمود: پرچم را بگیر و حرکت کن تا اینکه خداوند، پیروزى را نصیب تو فرماید»
___________________________________
البدایه و النهایه ج 4 ص 186.

از خلال این روایت درمى یابیم که واقعا چه کسى برتر. اگر این چنین نیست! چه لزوى داشت تا حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله على علیه السلام را با صفاتى که در حدیث فوق آمده است، متمایز سازد؟ در حالى که آن حضرت کسى است که داراى جامعیت در سخن و فصاحت زبان و بلاغت تعبیر بوده است. خصوصا آخر کلام «نمى گریزد» اشاره به فرار کسانى است که پیش از او در میدان نبرد بودند. که گرچه ابن کثیر از این امر شرم داشته اما طبرى در تاریخ خود با وضوح تمام آن را بیان کرده است. آنجا که مى گوید «پس عمر و یارانش عقب نشسته نزد رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله بازگشتند، در حالى که یارانش او را مى ترساندند و او نیز یاران خویش را مى ترساند».

بخارى نیز این حدیث را در کتاب الجهاد و السیر، در باب آنچه در مورد پرچم پیامبر صلى اللَّه علیه و آله گفته شده، و باب کسى که به دست او شخصى مسلمان شده بود آورده است.

همچنین در صحیح مسلم کتاب الجهاد و السیر، غزوه ذى قرد و در کتاب فضایل صحابه. باب فضایل على این حدیث وجود دارد.

لذا من نمى خواهم شخصى را بدون دلیل، بر شخص دیگرى برترى دهم. یعنى خود را ملزم مى دانم تا شخصى را برتر شمارم که واقعا خداوند او را برترى داده است. زیرا که در سیره ابن هشام آمده است: «هنگامى که سوره برائت نازل شد، پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آن را بوسیله ابوبکر فرستاد، سپس على را به دنبال وى فرستاد تا آن را از او بگیرد. در این هنگام ابوبکر به سوى پیامبر بازگشت نمود و پرسید: آیا چیزى در مورد من نازل شده است؟ پیامبر فرمود: نه اما من فرمان یافتم که یا خود آن را ابلاغ نمایم و یا مردى که از اهل بیت من باشد.»
___________________________________
سیره نبویه ابن هشام ج 4 ص 545 و مانند آن در مستدرک ج 3 ص 51، و تفسیر طبرى ج 10 ص 47.

از آنجا که سخن از فضایل على و منزلت او به درازا مى کشد، خلاصه اى از آنچه ابن حجر عسقلانى که شخص معروفى در نزد اهل سنت و جماعت است و آن را در کتاب خویش الاصابه فى تمییز الصحابه آورده است، بیان مى کنم. از جمله آنچه وى آورده این موارد است:

- حدیث الرایه (پرچم) که قبلا بیان شد.

- حدیث انذار

- هنگامى که آیه تطهیر: (انما یرید اللَّه...) نازل شد، حضرت رسول، ردایش را گرفت و آن را در مقابل على و فاطمه و حسن و حسین قرار داد و آیه را تلاوت کرد.

- حدیث خوابیدن (على) در بستر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در آن هنگام که پیامبر مهاجرت فرمود:

- حدیث منزلت

- بستن دربها، بجز درب خانه على علیه السلام. او با جنابت وارد مسجد مى شد، زیرا که راه منزل او بود و راهى دیگر غیر از آن نداشت.

- فرموده پیامبر که: هر که من مولاى او بوده ام، على نیز مولاى اوست.

- گفته عمر که: «خداوند مرا براى مشکلى باقى نگذاشت که ابوالحسن براى آن نباشد».

- گفته ى على: «از من بپرسید! در مورد کتاب خداى تعالى از من بپرسید! به خدا، آیه اى نیست مگر اینکه من میدانم که در شب نازل شده است یا در روز».

- معاویه به سعد بن ابى وقاص گفته است: چه چیزى تو را بازداشت از اینکه ابوتراب (یعنى على) را ناسزا بگویى؟ گفت سه مطلبى را بیاد دارم که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله به على گفت که اگر یکى از آنها براى من بود، نزد من بهتر از این بود که شتران سرخ موى را داشته باشم. پس او را ناسزا نمى گویم. زیرا شنیدم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله را که فرمود: نسبت تو به من در منزلت هارون به موسى است جز اینکه پس از من پیامبرى نخواهد بود، و شنیدم او را که در روز خیبر مى گفت: فردا پرچم را به کسى مى دهم که خداوند و رسولش را دوست مى دارد و خداوند و رسولش او را دوست دارند. ما با این گمان که یکى از ما باشد خود را آماده این کار کرده بودیم. آنگاه پیامبر فرمود: على را نزد من فراخوانید، حدیث (معروف). و (نیز) آیه: (فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم)
___________________________________
سوره آل عمران: آیه/ 61. یعنى: «بگو بیایید تا فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را، فراخوانیم». در این مورد رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله على و فاطمه

و حسن و حسین را فراخواند و گفت: خداوندا، اینان اهل (بیت) من هستند.

- فرموده پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به على: «جز مومن تو را دوست ندارد و جز منافق کسى تو را دشمن نباشد».

- گفته پیامبر صلى اللَّه علیه و آله: «از على چه مى خواهید که على از من است و من از على هستم و او رهبر و ولى هر مومنى بعد از من مى باشد».

- فرموده آن حضرت صلى اللَّه علیه و آله: «اگر على را امیر قرار دهید (و البته نمى بینم که شما چنین عمل کنید) او را هدایت کننده و هدایت شده مى یابید که شما را به راه راست مى برد»
___________________________________
الاصابه فى تمییز الصحابه ج 4 ص 464- 468. در اینجاست که من (نگارنده این کتاب) مى گویم: به حقیقت راست گفت پیامبر بزرگوار صلى اللَّه علیه و آله!

مناظره مأمون عباسى در فضیلت على
___________________________________
عقد الفرید ابن عبد ربه اندلسى ج 5 ص 92- 101.

اگر بخواهیم در مورد مناقب و فضایل امیرالمومنین على علیه السلام سخن بگوییم، این کار به چندین مجلد نیاز خواهد داشت. البته آنچه را بیان کردم، براى صاحبان بصیرت و بینایى، کفایت مى کند. لذا ما این مطلب را به پایان مى بریم اما با ذکر مناظره خلیفه عباسى، مامون و احتجاج او با فقهاى زمانه اش در مورد برترى على علیه السلام! علیرغم اینکه مأمون و همه ى خلفاى عباسى از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بوده اند. زیرا که آنان در آغاز رسیدن به زمامدارى و براى تحکیم پایه هاى حکومت خویش، براى خوشنودى مردم ادعاى پیروى از آل محمد صلى اللَّه علیه و آله را داشتند. قیام آنان بر ضد امویان نیز تحت این شعار بود. ولى الملک عقیم...

و همین که قدرت آنان تثبیت شد، به جنگ با آل محمد صلى اللَّه علیه و آله و شیعیان آنان پرداختند. چنانکه در دشمنى نسبت به اهل بیت علیهم السلام از بنى امیه شدیدتر بودند. در کتاب عقد الفرید ابن عبد ربه اندلسى آمده است که:

به هر حال مأمون براى یحیى بن اکثم قاضى القضات، و جمعى از علماء پیغام فرستاد. دستور داد تا همراه خود هنگام سپیده دم، چهل نفر فقیه را حاضر کند که همگى گفته ها را درک کنند و قادر به جواب درست باشند آن عده، آماده گشتند و پیش از طلوع فجر، نزد وى حاضر شدند. او درباره موضوع هاى مختلف با آنان به بحث پرداخت و سپس گفت: من شما را براى این کار احضار نکرده ام، بلکه دوست داشتم که به شما خبر دهم به اینکه امیرالمومنین (یعنى خود مأمون- مترجم) مى خواهد با شما در مذهبى که خود بر آن است و دینى که با آن به خدا اعتقاد دارد مناظره اى داشته باشد. گفتند: امیرالمومنین بفرماید. خداوند او را موفق فرماید. مأمون گفت: امیرالمومنین خداى را معتقد است بر اینکه على بن ابیطالب بهترین خلق خدا پس از پیامبرش صلى اللَّه علیه و آله و شایسته ترین مردم براى خلافت است. در این هنگام (یکى از فقهاء به نام اسحاق) گفت: در میان ما وجود دارد کسى که علم ندارد به آنچه امیرالمومنین در مورد على گفته است. در حالى که امیرالمومنین ما را براى مناظره دعوت کرده است. گفت: اى اسحاق، راه و روش را برگزین که چه کنم؟ آیا من از تو بپرسم و یا اینکه تو سوال مى کنى؟ اسحاق گفت: من این فرصت را از او غنیمت شمرده گفتم: خوب من از شما مى پرسم اى امیرالمومنین! گفت: بپرس! گفتم: امیرالمومنین از کجا و به چه استنادى گفته است که على بن ابى طالب برترین مردم پس از رسول خدا و شایسته ترین آنان به خلافت بعد از اوست؟ گفت: اى اسحاق، به من خبر ده که مردم به واسطه چه چیزى برترى مى یابند در هنگامى که گفته مى شود فلانى

از فلانى، برتر است؟ گفتم: به اعمال نیک. گفت: راست گفتى. سپس گفت: مرا خبر ده در مورد کسى که بر دوستش برترى یافت در زمان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سپس در حالیکه آن شخص پس از وفات پیامبر فروتر دانسته شده است لکن کارى بالاتر از شخص برتر در زمان پیامبر انجام داده باشد، آیا به او ملحق مى شود؟ اسحاق گفت: من سر به زیر انداختم. به من گفت: اى اسحاق، مگو آرى. زیرا که اگر آرى گفتى، در همین زمان کسى را به تو نشان مى دهم که بیش از او در جهاد و حج و روزه و نماز و صدقه باشد. گفتم: بارى، اى امیرالمؤمنین. شخص فروتر در زمان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله هرگز به شخص برتر ملحق نشود. گفت: اى اسحاق، پس بنگر که یاران تو یعنى کسانى که دینت را از آنها گرفته و آنان را پیشواى خود قرار داده اى، از فضایل على بن ابى طالب روایت کرده اند و با آن مقایسه کن آنچه را که آنها در فضایل ابوبکر و عمر براى تو آورده اند، پس اگر براى آن دو، فضایلى یافتى همانند آنچه براى على به تنهایى وجود دارد و بگو که آن دو از او برترند. نه به خدا با فضایل او مقایسه کن، فضایل ابوبکر و عمر و عثمان را. پس اگر آنها را مانند فضایل على یافتى، بگو که آنان از او برترند، نه به خدا، یا اینکه مقایسه کن با فضایل وى، فضایل ده نفرى را که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله براى آنان بهشت را گواهى داده است. پس اگر آنها را همانند فضایل او یافتى. بگو که آنان از او برترند. سپس گفت: اى اسحاق، چه کارى در روزى که خداوند پیامبرش را مبعوث فرمود برتر بوده است؟ گفتم: اخلاص در شهادت گفت: آیا پیشتاز بودن در قبول اسلام نیست؟ گفتم: آرى. گفت: این مطلب را در کتاب خداى تعالى بخوان: (والسابقون السابقون اولئک المقربون)
___________________________________
سوره واقعه، آیه: 10. یعنى: «و آن پیشتازان، آن

حدیث غدیر:

در حدیثى طولانى وارد است که «پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، مردم را در روز غدیر خم (که محلى است میان مکه و مدینه- الجحفه)، جمع کرد، هنگامى که از حجة الوادع بازمى گشت، و آن روز روزى گرم و تابستانى بود که شخص، از شدت گرما، ردایش را زیر پایش قرار مى داد. پس کجاوه ها را جمع کردند و حضرت بالاى آنها رفت و خطاب به گروههاى مسلمان فرمود: آیا من به شما از خودتان شایسته تر نیستم؟ گفتند: آرى، فرمود: هر که من مولاى او بوده ام، على نیز مولاى اوست. خداوند دوست بدار هر کس را که دوست بدارد او را و دشمن باش با هر کس که دشمنى کند او را. و یارى کن هر که او را یارى کند. و واگذار هر کس که او را رها کند».

حدیث غدیر از شفاف ترین احادیث پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در بیان، و عمیق ترین آنها در دلالت و قوى ترینشان در شیوایى و رسایى است. سیوطى آن را در الدر المنثور
___________________________________
در المنثور ج 6 ص 566. در ذیل آیه: (النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم)
___________________________________
سوره احزاب، آیه: 6. یعنى: «پیامبر به مؤمنان از خودشان شایسته تر است»، آورده است با این هدف که ولایت على علیه السلام که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، آن را قرین ولایت خود قرار داده، ادامه همان ولایت است.

و همانگونه که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به مومنان شایسته تر از آنها بوده است، على بن ابى طالب نیز چنین است. و این دلالت مى کند بر اینکه پیامبر، ولایت به معنى دوست داشتن را در نظر نداشته، بلکه آن را به معنى امامت خواسته است به جهت وجود قرینه لفظى. زیرا که حدیث را با ولایت خودش بر مومنان آغاز نمود و سپس آن را قرین ولایت على قرار داد، پس، ولایت در اینجا به معنى موقعیت شایسته تر نسبت به مومنان در قیاس با خودشان بوده است.

شبهه اى در صحت این حدیث نیست زیرا از احادیث متواترى است که علماى اهل سنت و جماعت نتوانسته اند آن را رد کنند در نتیجه ناچار شدند که ولایت را به معنى دوست داشتن، تفسیر نمایند. و این معنى با مفهوم حدیث که حکم به ولایت و امامت او بر مردم پس از حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله و جانشینى او به صورتى واضح و آشکار دارد، انسجام و هماهنگى ندارد. و براى کسى که داراى عقلى سلیم و وجدانى صحیح باشد، ممکن نیست که به قول علماى اهل سنت و جماعت قناعت ورزد. زیرا که گویى آنان مى گویند، پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در حالى که گروه بزرگى از حجاج همراه او بودند (به نقل مورخان و راویان شمار آنان به حدود یکصد و بیست هزار نفر مى رسید) همراهان خود را متوقف ساخت. به کسانى را که پیشتر رفته بودند خبر داد که بازگردند و منتظر کسانى ماند که در راه بودند. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آنان را در صحرا نگهداشت در حالى که آفتاب چهره هایشان را مى سوزاند. آیا همه ى این زحمت ها به این قصد بود که به آنان بگوید: اى مردم على را دوست بدارید! زیرا او عموزاده و همسر دختر من است! این کدام احمق است که چنین مطلبى را مى پذیرد. به خدا که این حماقت در تفکر و ساده لوحى ریشه در کاربرد روش هاى مکر و نیرنگ و خباثتى دارد که ناشى از دشمنى واقعى با على بن ابیطالب علیه السلام است.


 
 
شیعه شدم ؛ چون مظلومیت علی(ع) را دانستم
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۱
 





.
المنبر: کجا هستید استاد محمد؟ کم‌کم داشتیم از آمدنتان مأیوس می‌شدیم!


شحاده: در واقع فکر نمی‌کردم که یک مجله شیعی برای مصاحبه با من اینقدر اشیاق داشته باشد. گمان می‌کردم مجلات دیگری مانند «المجله» این قضیه را پیگیری کنند به همین دلیل هم از مصاحبه با مطبوعات خودداری می‌کردم. در هر حال خداوند را شاکرم که فرصتی در اختیار من قرار داد تا با آزادی در مورد این قضیه  [مسأله شیعه‌شدنم] در مجله شما صحبت کنم.  


المنبر : از حسن نظر شما متشکریم . در ابتدا درباره ترک کردن مذهب تسنن و گرویدن به مذهب اهل بیت(ع) توضیح بدهید.


شحاده: اولا باید بگویم که من ـ علیرغم اینکه از اهل‌بیت بسیار بی‌اطلاع بودم و به علت مذهب سنی‌ام درباره آن شخصیت‌های بزرگوار چیزی نمی‌دانستم ـ ‌ولی از کودکی به اهل‌بیت علاقه داشم. فقط می‌دانستم که امام علی (ع) خلیفه چهارم است و حسن و حسین (ع) دو کودکی بودند که پیامبر (ص) به آنها علاقه بسیار داشت و فاطمه (س) دختر رسول خدا بود. این، تمام چیزی بود که من از این خاندان می‌دانستم. با این حال از مظلومیت اهل‌بیت بسیار شنیدم و کم‌کم احساس کردم که علی بن ابی‌طالب (ع) واقعا مظلوم بود.
هر چه اشغال سرزمینمان سخت‌تر می شد این احساس بیشتر در من ریشه می دواند و رشد می‌کرد. می‌‌توانم بگویم که "بی‌اطلاعی من از تشیع" باعث شد تا کنون سنی بمانم و امیدوارم دیگر اینگونه نباشم.



المنبر: از ظلم و مظلومیت گفتید. چگونه این احساس مظلومیت در شما شدت یافت؟


شحاده: من از 16 سالگی یکی از مبارزان «حرکت فتح» فلسطین بودم. در دهه 80 اسیر و محکوم به 25 سال زندان شدم که البته هنگام تبادل اسرا در سال 1985 آزاد شدم. بعد از آن دوباره به دست صهیونیست‌ها افتادم وبدون محاکمه و فقط به اتهام گرایش به «جهاد اسلامی»، چندین سال در زندان بودم. بعد از خروج از زندان به رسما به جنبش جهاد اسلامی پیوستم که نیروهای دشمن در خلال انتفاضه 1992 به مدت یکسال مرا به «مرج الزهور» در جنوب لبنان تبعید کردند.در این مدت احساس مظلومیت هر چه بیشتر در من ریشه دواند. از سوی دیگر، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، شوق قیام و غلبه بر ظالمان در من شدت گرفت ؛ تا جایی که به مطالعه این انقلاب و پایه‌های فکری آن ـ که از پیروی آل محمد (ص) نشأت می‌گرفت ـ پرداختم. این مطالعات تا پایان تبعید در مرج الزهور ادامه داشت. همچنین در این مدت به طور مداوم در حلقه «الفکر الاسلامی» که از طرف حزب الله در اردوگاه برگزار می‌شد، شرکت می‌کردم و بر اطلاعاتم می‌افزودم.


المنبر: از احساساتت بگو هنگامی که مظلومیت و حقیقت این مذهب برایت روشن شد.


شحاده: احساس لب‌تشنه ای را داشتم که به زلال حقیقت رسیده است. از یک طرف، شادی وجودم را فرا گرفته بود چرا که مستقیم و بلاواسطه به سیره رسول اعظم مرتبط شده بودم ؛ و از طرف دیگر مالامال از اندوه بودم که چرا اهداف ائمه در زندگی ما هیچ نقشی ندارد. حادثه عاشورا که سمبل این مظلومیت است نیز بشدت مرا تحت تأثیر قرار داد.


المنبر : چه موقعی تصمیم به پذیرش مذهب تشیع گرفتی؟


شحاده: پس از چند سال که درباره تشیع مطالعه و تحقیق کردم و با آگاهی کامل از گرایش های فکری مختلف، چه گرایش های موافق و چه گرایش های مخالف، بالاخره تصمیم گرفتم که تاج تشیع را بر سر بنهم.


المنبر: چه کتاب‌هایی در این راه کمکتان کرد؟


شحاده: کتاب‌های بسیار زیادی را مطالعه کردم. با مقایسه کتب شیعه و سنی متوجه شدم که کتب اهل سنت در برابر منطق و حقایق علمی و تاریخی استوار نیستند و بر عکس کتب علمای شیعه به عقل نزدیک‌ترند.لذا مدام این سؤال برایم مطرح می‌شد که: تا کی باید مقولاتی را بپذیریم که حاصل شرایط خاصی بوده که از زاویه خاص به تاریخ و فقه می‌نگریستند؟ چند کتاب شیعه که مرا به خود جذب کرد را برمی‌شمرم ؛ "شیعه در تاریخ"، "شیعه و حاکمان"، "امام صادق(ع) و مذاهب چهارگانه"، "الکافی"، کتاب‌های «دکتر صالح الوردانی» (که خود از مستبصران و شیعه‌شدگان مصری است) ، کتاب‌های «تیجانی» (مستبصر معروف تونسی) و "نهج شهادة الامام حسین(ع)". اینها فقط نام برخی از این کتاب‌ها بود. افزون بر این ده‌ها کتاب درباره اهل‌بیت و در کنار آن ده‌ها کتاب از منابع سنی خواندم که کمک شایانی در یافتن حقیقت به من کرد.


المنبر: مجله‌ی «المجله» چنین وانمود کرد که شیعه شدن شما به نوعی یک تشیع سیاسی است ـ نه تشیعی از روی عقیده ـ و از احساس شکست و ناامیدی از جامعه سنی و پیروزی‌های شیعیان در جنوب لبنان سرچشمه می گیرد. آیا این حرف صحیح است؟


شحاده: این مجله ره به خطا می‌پیماید! دلیل بر این مطلب آنکه در مقدمه مقاله‌اش در این رابطه، امت را از خطری به نام «دگرگونی به سوی شیعه» برحذر داشته و به علمای امت درباره این خطر هشدار داده است! من تعجب می‌کنم که چگونه آنها در این برهه زمانی که مقاومت پیروز شده و انتفاضه گسترش یافته به این مسائل دامن می‌زنند. اگر من از قبل، نیت مسؤولان این مجله را می‌دانستم پیش از آنکه به تصریح چیزی بیان کنم بیشتر فکر می‌کردم. آنان کلام مرا تحریف نکردند ولی با تحلیل و مصاحبه‌هایی که در کنار این موضوع قرار دادند تشیع مرا "نوعی احساس شکست" وانمود کردند در حالی که چنین نبود. البته می دانید که این مجله یک مجله سعودی و در نتیجه تابع نظام سلفی و وهابی است. من با اطمینان می‌گویم که آنچه درباره تشیع من نوشته‌اند بطور کامل غیر صحیح است و من از روی عقیده شیعه شدم نه به خاطر سیاسی‌کاری. شایسته بود آنان اول به خوانندگان و سپس به کسی که با او مصاحبه کرده‌اند احترام می‌گذاشتند. دوباره تأکید می‌کنم که هجرت من به سوی تشیع هیچ ارتباطی به شرایط سیاسی ندارد. البته بدیهی است که مانند همه مسلمانان از پیروزی‌های مقاومت در جنوب لبنان که در درجه اول «حزب الله» آن را محقق کرد، احساس افتخار می‌کنم ولی این به معنای آن نیست که این پیروزی‌ها انگیزه من برای شیعه شدن بود ؛ زیرا چنانکه گفتم گرایش من به مذهب تشیع، نتیجه اقناع کامل درونی من بود و هیچیک از این تأثیرات در آن نقشی نداشت زیرا تحقیقات من قبل از پیروزی‌های مقاومت بود. تشیع راه حق و حقیقت است که من آن را برگزیدم و ان شاء الله به آن متمسک می‌مانم.


المنبر: وقتی مصاحبه آن مجله را دیدی، از اینکه شیعه شدنت را لکه‌دار کرده‌اند نگران نشدی؟


شحاده: وقتی پیشنهاد مصاحبه با آنها را پذیرفتم این کار را با رضایت انجام دادم، گرچه برخی دوستان توصیه کردند که این مصاحبه را نپذیرم چرا که ممکن است زیر سایه فضای سنی ـ و افزون بر آن ، حساسیت شرایط کنونی ـ مطلب را لوث کنند. ولی من عقیده داشتم که این «یک حق» است و باید پس از سال‌ها کتمان به گوش مردم برسد و همه باید از تعصب دست بکشند و یک همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشند.


المنبر: آیا با ایران یا حزب‌الله ارتباط سازمانی هم داری؟


شحاده: نه، هرگز. هیچ ارتباط سازمانی یا اداری با ایران یا نهادهای اطلاعاتی آن و حتی با حزب‌الله لبنان ندارم. بله یک همفکری و ارتباط فرهنگی بین ما هست و این طبیعی است زیرا این مسائل امتداد افکار و عقاید من است ؛ ولی این به معنای هیچگونه ارتباط سازمانی نیست. از طرف دیگر، گرایش‌های سنی بسیاری را می‌بینیم که مشابه همین همفکری و ارتباط فرهنگی ما با ایران و حزب‌الله را دارند. این، نتیجه شرایطی است که امت اسلام در آن به سر می‌برد.


المنبر: جواب «شیخ طنطاوی» شیخ الازهر را که معتقد است سرچشمه تشیع ، عبدالله بن سبا یهودی است چه می‌دهید؟


شحاده: در ابتدا صمیمانه‌ترین سلام‌ها را به ایشان تقدیم می‌کنم و از خداوند می‌خواهم که همه ما را هدایت کند تا همگی از خادمان اسلام باشیم. در مورد این مسئله هم از شیخ الازهر می‌خواهم که روشن‌تر صحبت کنند. ایشان در ابتدا از رابطه برادری بین سنی و شیعه سخن راندند ولی در پایان کلام تصریح کردند که تشیع ساخته دست یهود است!! این سخنی نیست که عقل آن را بپذیرد و این دوگانگی قابل جمع نیست. چگونه می‌شود که شیعه برادر سنی باشد و در عین حال ساخته دست یهود باشد؟! درباره عبدالله بن سبأ هم باید بگویم پس از بحث و تحقیق فراوان دریافتم که این شخصیت، یک شخصیت خیالی است که فقط در "تاریخ طبری" و منابع ضعیف دیگر ذکری از آن رفته است.


المنبر: نظر شما درباره رئیس جبهه علمای الازهر و حمله شدیدی که به شما و مذهب امامیه کرده ، چیست؟


شحاده: من می‌گویم: «اللهم اهد قومی فانهم لایعلمون؛ خداوندا قومم را هدایت فرما که آنان نادانانند» . در واقع من از آنچه او مطرح کرده است تعجب می‌کنم. بیشتر از آن، از این تعجب می‌کنم که ایشان رئیس جبهه علمای الازهر هستند و با آرامش تمام، مسؤولیت تکفیر میلیون‌ها مسلمان را به گردن می‌گیرند! همچنین این سخن ایشان را که : «جهل شحاده نسبت به تشیع، باعث شده است که وی شیعه شود و به آن ملتزم بماند» را بشدت رد و تأکید می‌کنم : "جهل از تشیع باعث شده بود که سنی باقی بمانم" تا اینکه این جهل به پایان رسید و اعلام تشیع کردم.

المنبر: آیا آینده‌ی فلسطین ، از آن تشیع است؟


شحاده: مذهب اهل‌بیت ـ همانند گذشته ـ در فلسطین باقی می‌ماند. من و برادران دیگر هم ان شاء الله در گسترش آن تلاش می‌کنیم و امید داریم که خداوند تعالی این مذهب را گسترش دهد تا راه برای قدوم «مهدی آل‌محمد (ص) عجل الله تعالی فرجه الشریف» هموار گردد.


المنبر: درباره فعالیت‌هایتان پس از تشیع بفرمایید؟


شحاده: از همه فعالیت‌ها که نمی‌توان گفت. اما در جشنواره‌ها و مراسم مختلفی که در فلسطین برگزار می‌شود شرکت می‌کنم و به ایراد سخنرانی می‌پردازم. در این جشنواره‌ها که هزاران نفر در آن شرکت می‌کنند، بیشتر روی شخصیت، مواضع و سیره اهل‌بیت پیامبر(ص) تأکید می‌کنم که سهم بسزایی در تغییر نگرش به اهل‌بیت در جامعه دارد تا جایگاه آنان را بشناسند و از ایشان پیروی نمایند و ان شاء الله وعده نصر الهی تحقق یابد. به یاد دارم در یکی از این جشن‌ها که به مناسبت پیروزی مقاومت در لبنان برپا شده بود، سخنانی درباره امام حسین(ع) ایراد کردم که واکنش ناپسندی را از سوی برخی سخنرانان "جبهه حماس" در پی داشت ؛ تا جایی که مقاله‌ای با عنوان «آیا جهاد اسلامی در فلسطین با گسترش مذهب تشیع شروع شد؟» منتشر کردند و گفته‌های مرا درباره امام حسین (ع) ، نقشه رهبران جهاد اسلامی برای گسترش تشیع دانستند. من باید دوباره تأکید کنم که رهبران جهاد اسلامی هیچ دخلی در تشیع من ندارند و من از جانب آنها هیچ اقدامی انجام نمی‌دهم. البته با آنها در برخی مواضع مشترک همکاری‌هایی دارم. ولی آن مقاله تلاش کرد تا مرا رودرروی رهبران جهاد اسلامی و در یک موضع دشوار قرار دهد که باید بگویم رهبری جهاد اسلامی عاقل‌تر از این حرف‌هاست.


المنبر: هنوز هم با مناظرات و مصاحبه‌هایی درباره شیعه شدن خود مواجه هستید؟


شحاده: بله ؛ بسیار زیاد. تقریبا هر روز این صحبت‌ها را دارم که الحمدلله این مباحث کمک شایانی به شفاف‌سازی فضای جامعه نسبت به این مذهب داشته است. باورتان نمی‌شود که آنقدر جهل نسبت به مذهب اهل‌بیت وجود دارد که بسیاری از مردم ما ، به خاطر تشابه حروف، هنوز تفاوتی بین شیعه و کمونیسم (الشیوعیة) قاتل نیستند!!


المنبر: چه پیامی برای مسلمانان دارید؟


شحاده: همه آزادمردان جهان به ویژه مسلمانان را با اختلاف مذاهب و فرقه‌هایشان، توصیه می‌کنم که از امام حسین (ع) و قیامش علیه ستم الگو بگیرند و در برابر ظلم آمریکا، شیطان بزرگ و اسرائیل ـ این غده سرطانی که آمریکا در کشور ما کاشته است ـ ساکت ننشینند. همچنین امیدوارم آخرین کسی نباشم که می‌گویم: «ثم اهتدیت ـ آنگاه هدایت شدم».


المنبر: چه سخنی با امام زمانت (ع) داری؟


شحاده: همه برکات فعالیت‌های ما از وجود ایشان است. از ایشان می‌خواهم فعالیت‌های ما را در راستای نصرت و آماده‌سازی جهان برای فرجش قرار دهد ان شاء الله. به ایشان می‌گویم: «یا مهدی ادرکنا الآن» .


المنبر: از شما به خاطر فرصتی که در اختیار ما قرار دادید تشکر می کنیم و ابرای شما و مجاهدان فلسطینی پیروزی نزدیک را مسألت داریم.


شحاده: خداوند به همه شما خیر و برکت عنایت فرماید. من نیز به نوبه خودم از تلاش شما برای روشن شدن حقیقت تشکر می کنم و از خداوند توفیق خدمت به اهل‌بیت علیهم السلام را برای شما خواستارم.


 
 
شجر نامه معاویه لعنه الله
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۱
 

شجر نامه  معاویه لعنه الله


کلبی نسابه و ابن روزبهان که از ثقات نزد علمای اهل سنت هستند نقل کرده اند که معاویه لعنه الله فرزند چهار نفر بوده:

عماره، مسافر، أبوسفیان و مردی که اسم او را نمی برند.


راغب اصفهانی در محاضرات و أبن أبی الحدید از ربیع الأبرار زمخشری نقل می کنند که معاویه را به چهار نفر نسبت می دادند: مسافر بن أبی عمرو، عمارة بن ولید

بن مغیرة، عباس و صباح که مغنی عمارة بن ولید بود.

مادر معاویه هند با صباح – که جوانی خوش رو و کارگر أبوسفیان بود – الفتی تمام داشت! اما به ظاهر او را معاویة بن أبی سفیان بن حرب می گویند.


أبوسفیان مردی زشت و کوتاه قد بود و یک چشم او در طائف و چشم دیگرش در یرموک کور شده بود. باطنش کورتر از چشمش بود و نهایت عداوت و

دشمنی با پیامبر(ص) را داشت.


أبوسفیان در هر جنگ و فتنه ای که بر علیه پیامبر(ص) به وجود می آمد دخالت داشت و در سال فتح مکه از ترس اسلام آورد و با نفاق زندگی کرد تا در سن 82

سالگی در سال 30 هـ به درک رفت.

مخفی نماند که حمامه یکی از جدات معاویه است که در بازار المجاز صاحب پرچم و مشهور بود و از این جا نسب أبوسفیان هم معلوم می شود. مادر معاویه هند

است که از ذوات الأعلام بود و میل فراوانی به غلامان سیاه داشت و از توضیح حال پدر معاویه وضع مادر او هند روشن می شود.

محدث قمی می فرماید: چون پیامبر(ص) در فتح مکه ریختن خون معاویه را مباح شمردند، به اصرار و شفاعت عباس، پنج ماه قبل از وفات پیامبر(ص) اسلام آورد.


مرگ معاویه را 12-15و22 رجب گفته اند در هر صورت این روز،
روز شادی اهل ایمان و حزن و اندوه اهل کفر و طغیان است. روزه این روز به جهت شکر الهی بر هلاکت

معاویه مستحب است.


امیدارم شما نیز مرا در بر ملا کردن دشمنان قسم خورده و قاتلین امیر خوبان مولا علی (ع) یاری دهید تا بیشتر به ماهیت این کوردلان و ناپاکان آشنا شویم...................


 
 
کدامین علمای معروف شیعه را اهل سنت به شهادت رسانیده؟
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸
 

در طول تاریخ صف بندی های فرقه ای میان مسلمین، متأسفانه موجب کشتارهای خونینی بوده است و بسیاری از مردم بیگناه قربانی جهل و تعصب های احمقانه و جاه طلبی های عده ای دنیا پرست شده اند و در این کشمکش ها هیچ طائفه ای به اندازه طائفه شیعه قربانی نداشته است، شهادت در راه خدا میراثی ماندگار از ائمه اطهار به این گروه عاشق بوده است.
می توان با جرات گفت که از اولین روزهای اسلام کمتر سالی بر شیعه گذشته است که در آن سال داغدار جمعی از عزیزانش که فقط به جرم دوستی و محبت به اهل بیت پیامبر در خون خویش خفته اند، نبوده است. و در میان شهیدان این مکتب خونرنگ خلعت شهادت بر قامت علمای آن بسیار جلوه گر است.
مرحوم علامه امینی در کتاب ارزشمند خود شهدا الفضیله که آماری است از عالمان شهید شیعه، ضمن ذکر سایر شهدا از حدود چهل شهید نام میبرد که مستقیماً و فقط بجرم تشیع بدست اهل سنت به شهادت رسیده اند و در پایان کتاب می نویسد که این آمار غیر از کشتارهای دسته جمعی است که گاه و بیگاه در بلاد مختلف بوقوع پیوسته است (مثل کشتار مدرسه شیخ داوود در جزیره بنی صالح بحرین ـ کشتار سنه 997 در خراسان و هتک حریم رضوی ـ کشتارهای کربلا در سنین 1216 و 1258 ـ کشتار مسجد زکریا در حلب در زمان سلطان سلیم عثمانی) که به شهادت بسیاری از فضلاء و دانشوران و شیعیان اهل بیت منجر شده است.[1]
اسامی شهیدانی که در کتاب شهدا الفضیله آمده است به ترتیب از قرن 4 الی 14:
1. ابوعلی نافعی انطاکی.
2. محمد بن هانی اندلسی ازدی.
3. ابوالحسن احمد کندی جرجرایی.
4. ابوعلی فتال واعظ نیشابوری.
5. سید عزالدین یحیی.
6. حسن همدانی سکاکینی.
7. ابن محسد شیرازی.
8. علی بن ابی الفضل بن محمد حلبی.
9. امیر سید شریف استرآبادی شیرازی.
10 عمادالدین طوسی.
11. بنایی خراسانی.
12 علامه سید عبدالوهاب حسینی تبریزی.
13 مولی احمد سندی.
14 شیخ شمس الدین شهید اول.
15 شیخ زین الدین شهید ثانی.
16. شیخ فضل اله خراسانی. وی در یکی از ناجوانمردانه ترین جنایات ازبکان اهل سنت در حرم شریف امام رضا به شهادت رسید.
17. شهاب الدین تستری در بخارا به دست ازبک ها که در واقعه حرم رضوی اسیر آنها شده بود به شهادت رسید.
18. احمد هندی تهتهنی.
19 قاضی نورالله شوشتری شهید ثالث.
20 علامه امیر زین العابدین حسینی کاشانی.
21. سلطان حسین استرآبادی.
22. شیخ ابوالفضل هندی.
23 شیخ حسین تنکابنی.
24. محمد رضی قزوینی.
25. میرزا هاشم همدانی.
26. علامه محمد علی سکاکی شیرازی.
27. آقا محمد مهدی مازندرانی.
28. مولی علی زنجانی.
29. سید هبه الله ابوالبرکات عاملی.
30. سید محمد عاملی.
31. شیخ زین عاملی.
32. شیخ صالح عسیلی.
33. علامه میزا محمد مهدی اصفهانی.
34. مولی عبدالصمد همدانی.
35. میرزا محمد کشمیری.
36. حاج رضا استرآبادی.
37. مولی محمد علی قندهاری.
38. شیخ جلیل تبریزی.
39. شیخ علی احسایی.[2]
بعد از ذکر اسامی این شهدا در اینجا برای نمونه از شهید زین الدین علی بن احمد عاملی که در برهه ای خاص از تاریخ اسلام به شهادت رسید، یاد می نمائیم او در سال 911 در دهکده «جبع» در جبل عامل لبنان بدنیا آمد در خدمت پدر دانشمندش به تحصیل پرداخت در 14 سالگی به قریه «میس» وارد شد و نزد فقهای آنجا به فراگیری فقه اهل بیت پرداخت پس از «8» سال به «کرک» رفت و نزد علمای آنجا به تحصیل ادامه داد سپس در دمشق و مصر فلسفه و علوم ادبی و ریاضی آموخت، وی پس از مراسم حج 944 به جبع بازگشت و به ارشاد مشغول شد. شهید در 952 به ریاست مدرسه نوریه بعلبک انتخاب گردید و 5 سال به تدریس فقه مذاهب پنج گانه پرداخت.[3]
به موازات پیروزی شیعه در ایران در قرن دهم مشکلاتی برای شیعیان سایر نقاط فراهم شد. عثمانیان پس از فتح قسطنطنیه در سال 857 توسط سلطان محمد، مدعی احیای خلافت اسلامی شدند. این ادعا در سال 922 توسط سلطان سلیم پس از فتح مصر و دستگیری آخرین خلیفه عباسی که در تبعید بود عملی شد. اگر چه اهل سنت این واقعه را بسیار خوش داشتند، اما برای شیعه بسیار ناگوار بود. بدیهی بود که شیعه دست به ناسازگاری زده و سنی ها هم قلع قمع کنند سلطان بایزید در سال 907 دستور تبعید آنان را به موریا (شبه جزیره پلویونز) را داد و سلطان سلیم قبل از جنگ با شاه اسماعیل دستور قتل عام شیعه را صادر کرد و تا 40000 نفر هم آمار کشته ها اعلام شد.[4]
در این زمان تنگ نظری عالمان سنی عرصه را بر دانشمندان شیعه تنگ کرد. قاضی شهر صیدا به سلطان عثمانی نوشت «در شهرهای شام مردی بدعت گذار و خارج از مذاهب اربعه وجود دارد سلطان فردی را برای دستگیری وی فرستاد شهید در سفر مکه بود که مأموری وی را یافت، وی پس از درخواست مهلت اعمال حج را انجام داد امّا مأمور موصوف در کنار دریای استانبول سر شهید را قطع کرد و بدنش را رها کرده، سر او را به خدمت سلطان برد،» سال شهادت او را 966 نوشته اند».
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. مفاخر اسلام، علی دوانی
شهدا الفضیله، علامه امینی


[1] . علامه امینی، شهیدان راه فضیلت، ترجمه: ف.ج ، انتشارات روزبه، بیتا، بیجا.
[2] . امینی، شهیدان راه فضیلت، ترجمه ف.ج، انتشارات روزبه، بینا و بیجا (از تمام کتاب).
[3] . دوانی، علی، مفاخر اسلام، ص434.
[4] . راجر سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه: کامبیز عزیزی ، تهران، نشر مرکز، 1374 ، ص38.


 
 
مناظره شیعه و سنی
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸
 

متن مناظره دکتر حسینی قزوینی، عضو هیأت علمی و رئیس بخش حدیث دانشگاه بین المللی آل البیت علیهم السلام، استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم و مسئول مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر(عج)؛ با  مولوی مرادزهی از اساتید برجسته حوزه علمیه زاهدان
که چندی پیش به  صورت زنده از شبکه ماهواره ای سلام پخش شد .

مدیر شبکه سلام :
خدمت شما دوستان بیننده سلام و درود تقدیم میکنیم ، انشاء الله که با موفقیت و سربلندی کامل در پناه خداوند سبحان روز گار را سپری کرده باشید .

برنامهای که امروز شروع میکنیم ، گفتگویی است بین دو بزرگوار ، جناب آقای حسینی قزوینی و جناب آقای مراد زهی . یک گفتگوی دوستان و یک مناظره برای روشن شدن نقاط مبهم و نقاط نا مشخص تاریخ ... .

موضوع مناظره حضرت زهرا سلام الله علیها است . از ماه ها قبل قرار بود که مناظرهای را برگزار کنیم ، متأسفانه این امکان فراهم نشد به دلائل مختلفی .

دلیل انتخاب این موضوع این است که مشکلاتی برای برخی از دوستان و هموطنان ما رخ داده است که اختلافاتی را به وجود آورده است ، شب نامه هایی را چاپ کردهاند ، سخنرانیهایی را کردهاند و ... این مسائل باعث شد که متأسفانه برخوردهای فیزیکی نیز صورت گیرد .

من یک توضیحات اولیه را بدهم : اولا این گفتگوها دوستانه است و هر دو طرف از شخصیتهای اسلامی هستند و بنایمان بر این است که این گفتگو دوستانه و سالم برگزار شود و انشاء الله به دنبال این هستیم که حقایق روشن بشود و دانش مان بارور تر بشود .

هیچ یک از دو طرف مناظره قطعا به دنبال این نیستند که طرف دیگر را شکست بدهند ... هر دو بزرگوار نیز توضیح خواهند داد . انشاء الله این برنامه الگویی خواهد شد برای برخی از رسانهها و تلویزیونهایی که مناظره برگزار میکنند و خودشان به قضاوت مینشینند و بهره برداری میکنند که ما پیروز شدیم و فلانی شکست خورد ... . ما دلمان میخواهد که خود مردم قضاوت کنند و در بارهاش صحبت کنند .

خود این برنامه بعد از یک وقفه طولانی ، یک حرکت جدیدی باشید و تعیین کننده باشد که ما این مناظره را ادامه دهیم .

نکته دوم این است که هر دو طرف از موضوع مناظره دور نشود و در باره حضرت زهرا سلام الله علیها باشد .

برنامه به این شکل خواهد بود که دو تا ده دقیقه آغازگر برنامه خواهد بود برای هر دو بزرگوار . هر دو طرف صحبت خواهند کرد ، بعد یک دقیقه طرف مقابل سؤال خود را مطرح خواهد کرد ، طرف دیگر چهار دقیقه وقت دارد که در باره این یک دقیقه و سؤال وی صحبت کند . وقتی چهار دقیقه اش تمام شد ، یک دقیقه به ایشان وقت میدهیم سؤالی مطرح کنند تا طرف مقابل چهار دقیقه وقت داشته باشد که جواب دهد .

برای شروع دو راه است ، یا این که از آقای مراد زهی خواهش کنیم که چون مهمان هستند شروع کنند و یا به عهده قرعه میگذاریم . نظر جناب مراد زهی را میپرسیم که ایشان شروع کنند و یا قرعه کشی کنیم .

مولوی مراد زهی : هرچه نظر جناب آقای قزوینی باشد ما حرفی نداریم .

استاد قزوینی : اگر ایشان تمایل دارند برای شروع کردن و چون مهمان ما هستند و ما وابستگی مان به شبکه سلام بیشتر است ، ما این حق اولویت را به ایشان واگذار میکنیم .

جناب آقای مراد زهی ، من از الآن وقت میگیرم ، وقتی گفتم شروع کنید .

مولوی مراد زهی :

بسم الله الرحمن الرحیم و به نسعین ، نحمده و نصلی علی رسوله الکریم و نصلی و نسلم علی آله و اصحابه الکرام . قال الله تبارک و تعالی :
فَبَشِّرْ عِبَاد . الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئکَ الَّذِینَ هَدَئهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئکَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَاب .الزمر /17 و 18 .

ضمن عرض تشکر و قدردارنی از مسؤولین شبکه سلام و حاج آقای قزوینی که باهم در ارتباط بودیم و قرار بود که یک گفتگوی دوستانهای در این شبکه داشته باشیم که بحمد الله این زمینه مطرح شد و بنده لازم میدانم که از هم دست اندر کاران تقدیر و تشکر داشته باشم .

لازم میدانم مقدمهای که بسیار مرتبط با بحث مان است ، عرض کنم به صورت تا بعدها ما وارد بحث اصلی بشویم .

همه میدانیم که اسلام در وضعیت فعلی وضعیت خاصی دارد که در طول چهارده قرن فکر نمیکنم که چنین وضعیتی را داشته باشد . بسیار متفرق ، پراکنده و دشمنان اسلام و مسلمین . بنابراین مسؤولیت اندیشمندان ، علما ، مطبوعات ، شبکههای ماهوارهای ومتولیان امور فرهنگی در جهان اسلام بسیار سنگین است .

ما چهارده قرن ، سیزده قرن از راه تفرقه و کوبیدن همدیگر دست آور و نتیجهای نداشتهایم ، مسلّما در حال حاضر و در قرون آینده دست آوردی نخواهیم داشت .

در حال حاضر نیاز شدید به وحدت داریم و آن فرمانی که خداوند متعال فرموده :

بسم الله الرحمن الرحیم :

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا . آل عمران /103 .

نیاز شدید به اعتصام به حبل الله و چنگ زدن به ریسمان الهی که همان قرآن است و عمل کردن به آن داریم . و این که از تعصبات کورکورانه و از هر گونه فرقه گرائی و تقویت فرقه گرایی کنار بیاییم .

هدف اصلی از این بحث همان طور که آقای هدایتی فرموده ، یک مناظره کشتی گرفتن نیست که به دنبال این باشیم که به هر حال این طرف ، طرف دیگر را مغلوب کند ، خیر . اصل گفتگو ، اصل حوار و مخصوصا در کشور ما در کشور اسلامی ایران که پیشتاز طرح گفتگوی تمدنها بوده و هست ، شایسته است که ما این گفتگوی دوستانه و گفتمان را در میان خود مان هم داشته باشیم .

بنابراین این گفتمان را به فال نیک میگیریم ... [قطع شدن موقت صدا] . تمام شنوندگان گرامی ، از تمام اهل نظر و آنهایی که صدای ما را میشنوند ؛ چه از برادران شیعه و چه برادران اهل سنت ، که این یکی دو ساعت ، بحث شیعه و یا بحث سنی را از مغزشان بیرون بریزند ، به عنوان یک مسلمان پای صحبت برادر مسلمان خودشان بنشینند و براساس آیهای که تلاوت کردیم ، که قرآن میفرماید :

بشارت به آن انسانهایی که گفتمان و گفتارها را گوش میدهند و از مستندترین و مستدل ترین و بهترین گفتمان آن را اتباع میکنند ، آنها صاحبان اندیشه هستند پیروی میکنند .

شبکه سلام ، فرصتی است که به هر حال برای دوستان ما پیش آمده و میتوانند که دراین مکان دوری که قرار دارند به عنوان فرصت استثنائی در جهت وحدت مسلمین و در جهت دعوت به اسلام ودر جهت تبلیغ اسلام تلاش و کوشش کنند .

بنابراین ما از همین الآن مجددا از مسؤولین و متولیان شبکه سلام با رویکرد جدیدی به سمت اتحاد و انسجام اسلامی ، به سمت وحدت و به سمت تقریب دلها و نزدیک کردن دلهای جامعه اسلامی گام بردارند .

بنابراین آنچه که احساس کردیم که انگیزه شد تا در این بحث شرکت کنیم ، بحثهایی است که در این یکی دو سال اخیر مطرح شده و در شبکههای خبری ، در روزنامهها ، در مطبوعات ، در شبکههای اینترنتی بسیار به صورت گسترده روش بحث میشود و آن همان طرح اتهاماتی که به بهترین انسانها بعد از رسول خدا صلی الله علیه وسلم؛ یعنی حضرت ابوبکر صدیق و حضرت عمر فاروض رضی الله عنهما زده شده این اتهامات و بعد از آن هم مستنداتی که آورده شده برای آن مواردی از کتب اهل سنت است . میخواهیم بررسی کنیم که واقعاً انسانهایی که بعد از پیامبر پایه گذار دین اسلام و پایهگذار فتوحات اسلامی بودند و ما ایرانیان هم به ویژه مرهون خدمامت و زحمات و تلاشها و مجاهدتهای آنها هستیم که اسلام به ما رسید و الآن ما مسلمان هستیم . آیا واقعاً چنین برنامههایی بوده ، چنین چیزی صورت گرفته و یا این که اینها براثر دسیسه مخالفین اسلام و دشمنان اسلام در طول تاریخ که خواستهاند تفرقه گرایی را تشویق بفرمایند بین فرقههای اسلامی از سوی آنها صورت گرفته و در بعضی از کتابها روایات جعلی و ساختگی در این خصوص وضع شده .

ما الآن به وظیفه بزرگی نسبت به آل و اصحاب پیامبربر عهده داریم . آل و اصحاب پیامبر همانند دو بازوی یک پرندهای میمانند که هر کدام از این بازو اگر نباشد ، پر نباشد ، پرنده نمیتواند پرواز کند .

بنابراین ما از همه شنوندگان عزیز استدعا داریم که به دور از تعصب و به دور از این که پیرو چه مذهبی هستند به عرائض مختصر بنده انشاءالله در بحثهای آینده گوش میدهند و همه در نهایت دنبال این چیزی که کشف حقیقت هست ، باشیم . انشاءالله .

در رابطه با شخصیت حضرت فاطمه زهرا و این که دیدگاه اهل سنت و بالاتر از آن در رابطه با دیدگاه اهل سنت نسبت به پیامبر عرائضی است انشاء الله در بحثهای آینده در بحثهای بعدی خواهیم داشت و الآن چون وقت در این ده دقیقه تمام شد ، من سعی میکنم که در فرصتهای بعدی در خدمت دوستان باشیم .

دکتر حسینی قزوینی :

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ، بسم الله الرحمن الرحیم ، و به نستعین و هو خیر ناصر و معین ، الحمد لله والصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله ، لا سیما علی مولانا بقیة الله ، والعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله الی یوم لقاء الله . افوض امری الی الله إن الله بصیر بالعباد

ما هم ضمن سلام به همه دست اندر کاران شبکه سلام ، جناب حاج آقای هدایتی و بینندگان عزیز در سراسر دنیا . تشکر میکنیم اولاً از شبکه سلام که این بستر را فراهم کردند که یکی از عزیزان اهل سنت که از اساتید برجسته حوزه علمیه دارالعلوم مکی زاهدان هست ، حضور پیدا کند و مطالبشان را شفاف در این جلسه دوستانه و گفتگوی صمیمی بیان کند .

و از مقدمهای هم که برادر عزیزم جناب مراد زهی بیان کردند ، من باز تشکر میکنم . بنده هم تأکید میکنم بر این که ما مسلمانها امروز در برابر دشمن مشترک قرار گرفتهایم که دشمنان برایشان نه شیعه و نه سنی هیچ کدام فرق نمیکند ، با همان سلاحهایی که در افغانستان و در کابل سنی را میکشند ، در مزار شریف شیعه را میکشند . در عراق اگر در فلوجه برادران اهل سنت ما را میکشند ، در شهید صدر شیعیان را میکشند و ما چه شیعه و چه سنی برادر هستیم ، کتابمان یکی است ، قبلهای مان یکی است ، پیامبران مان یکی است ، مشترکات زیادی داریم و در کنار ، هم اختلافاتی داریم و برای اختلافات به جای این که متوسل بشویم به خشونت و یا اهانت و یا جسارت ، چه بهتر که بسترهای این چنینی فراهم شود که از شیعه و سنی در یک جلسه خیلی دوستانه مطالبشان را مطرح کنند .

و اما این که موضوع ما حضرت زهرا سلام الله علیها است ، روی چند محور این موضوع انتخاب شد و جناب مراد زهی هم این پشنهاد را پذیرفتند .

نکته اول این که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها در میان فرزندان نبی مکرم صلی الله علیه وآله وسلم جایگاه کاملاً ویژهای داشت و هم از دیگر فرزندانش و هم از دیگر صحابه امتیاز ویژهای داشت .

صدیقه طاهره تنها کسی که است که رسول اکرم به صراحت درباره او فرمود ، سیدة نساء اهل الجنة ؛ خانم و بانوی زنان بهشتیان است .

صحیح بخاری ، ج4 ، ص183 . همچنین روایتی را هیثمی از عائشه ام المؤمنین نقل میکند که :

مارأیت افضل من فاطمة غیر أبیها .

جز رسول اکرم ، کسی در فضیلت به حضرت صدیقه طاهره نمیرسد .

یا :

ما رأیت احدا اصدق من فاطمة .

راستگوتر از فاطمه در کره زمین نبود.

هیثمی در مجمع الزوائد میآورد و رجالش هم تصیحح میکند .

مجمع الزوائد ، ج9 ، ص201.

ابن حجر هم در کتاب الإصابة ، ج8 ، ص264 میگوید این روایت سندش به شرط شیخین صحیح است .

همچنین روایات متعددی که محبوبترین زنها در نزد پیامبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بوده.

مسند احمد ، ج4 ، ص275 و باز هیثمی در مجمع الزوائد ، ج9 ، 202 میگوید روایت صحیح است .

حتی ابن حجر عسقلانی نقل میکند از سبکی از استوانههای علمی اهل سنت ، که حضرت صدیقه طاهره از خدیجه و از عائشه فضیلتش بالاتر بوده است . فتح الباری ، ج7 ، ص105 .

و همچنین مناوی نقل میکند که فاطمه زهرا از خلفای اربعه ، به اتفاق علمای اهل سنت افضل بوده است .

فیض القدیر ، ج4 ، ص556 .

نکته دیگر ما میبینیم که در کتابهای معتبر اهل سنت غضب فاطمه زهرا و رضای فاطمه زهرا معادل با رضای خدای عالم و غضب خدای عالم قرار گرفته است .

المستدرک ، با سند صحیح ، ج3 ، ص153 :

ان الله یغضب لغضبک یا فاطمه و یرضی لرضاک .

همچنین خود بخاری در صحیحش آورده :

فاطمة بضعة منی ، فمن اغضبها اغضبنی.

فاطمه پاره تن من است ، هرکس او را به غضب بیاورد ، مرا به غضب آورده .

یا مسلم دارد :
فاطمة بضعة منی ، یؤذینی ما آذاها .

هر آن چه که زهرا را اذیت کند ، مرا اذیت کرده است .

اینها نشان میدهد که فاطمه زهرا سلام الله علیها جایگاه ویژهای در نزد رسول اکرم و خدای عالم داشته . و ما بر این عقیده هستیم که نبی مکرم صلی الله علیه وآله وسلم ، از بیان این روایات و احادیث این بود که الگویی برای امت اسلامی معین کند ، یعنی اگر بعد از نبی مکرم جامعه اسلامی دچار تلاطم شد دچار فتنه شد ، دچار اختلاف شد ، تنها یادگار نبی مکرم ، فاطمه زهرا سلام الله علیها به هر سو رو کرد حق هست و رضای خداوند در آن سو است و اگر نسبت به هر طرفی و هر فردی غضب کرد ، ناخشنود شد ، قطعاً خدا و پیامبر هم از او غضبناک و نا خشنود است .

ولذا قضیه فاطمه زهرا سلام الله ، یک قضیه طبیعی نیست و این روایات متعدد روایاتی نیست که نبی مکرم فقط به خاطر این که فاطمه زهرا دختر او هست و نسل او هست و از نطفه او هست بیان کرده باشد ؛ چون پیامبر اکرم فرزندان دیگری هم داشتهاند ، چه پسر و چه دختر .

و لذا ما بر این عقیده هستیم که قضیه حضرت زهرا سند حقانیت عقیده شیعه است و این که جناب مراد زهی اشاره فرمودند نسبت به صحابه به ویژه جناب خلیفه اول و دوم این مسائل مطرح است ، این مسائل قبل از این که در کتابهای شیعه مطرح شده باشد ، در کتابهای اهل سنت مطرح است . به قول معروف میگویند : احترام امام زاده را باید متولی نگه دارد . آنچه در کتابهای اهل سنت مطالبی در مطاعن خلفاء آمده ، در کتابهای شیعه شاید آن قدر نیامده باشد .

مدیر شبکه سلام : الآن از جناب آقای قزوینی میخواهیم که یک دقیقه سؤال بکنند و جناب مراد زهی درچهار دقیقه پاسخ بدهند . بعد از آن که جناب مراد زهی چهار دقیقه پاسخ دادند ، یک دقیقه به ایشان فرصت میدهیم که سؤالشان را مطرح کنند .

سؤال دکتر قزوینی :

سؤال اول من از مراد زهی این است که روایات صحیحی که عرض کردم ، از عائشه که میگوید: ما رأیت احداً قد اصدق من فاطمه ؛ راستگوتر از فاطمه نبوده . فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت نبی مکرم مطالباتی از خلیفه اول داشتند ؛ ولی خلیفه اول پاسخ منفی دادند ، آیا این خود نشانگر تکذیب سخن پیامبر اکرم نیست ؟

جواب مولوی مراد زهی :

من با توجه به روایاتی که در رابطه با فضیلت و منقبت فاطمه زهرا قرائت شد ، این قبول . فضیلت و منقبت فاطمه زهرا از دیدگاه اهل سنت یک امری مستند و قطعی است و جا دارد ما این را در سه چهار قطعه شعری علامه اقبال لاهوری سروده توضیح دهیم .
مریم از یک نسبت عیسی عزیز از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمة للعالمین آن امام اولین و آخرین

آن که جان در پیکر گیتی دمید روزگار تازه آئین آفرید

بانوی آن تاج دار هل اتی مرتضی مشکل گشا شیر خدا

در رابطه با حضرت فاطمه زهرا و اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ، به طور کلی عقیده اهل سنت این است که محبت اهل بیت و محبت صحابه پیامبر جزء معتقدات مسلم و جزء ایمانیات ما است . یعنی به همان نسبتی که ما نسبت به خلیفه اول و نسبت به خلیفه دوم و سایر صحابه محبت داریم ، به همان نسبت ، نسبت به حضرت علی رضی الله عنه ، فاطمه زهرا رضی الله عنها ، حضرت حسن ، حضرت حسین و دیگر اهل بیت محبت داریم .

در محبت اگر یک ترازوی جلوی ما گذاشته بشود و محبت اهل بیت ومحبت اصحاب پیامبر در دو کفه ترازو قرار بگیرد ، هیچ کفهای بر کفه دیگر شاید سنگین تر نباشد و دلیلش هم این که ما در خطبههای نماز جمعه در هر جمعه و در تمام خطبه در روزهای جمعه دعای مغفرت برای اهل بیت و به ویژه حضرت فاطمه زهرا و اهل بیت صورت میگیرد . من قطعهای ازآن خطبه را قرائت بکنم . این خطبه دومی است که در تمام مساجد اهل سنت قرائت میشود ؛ مخصوصا در کشورهای آسیایی ایران و پاکستان و هندوستان که خطبههای اصلی به زبان فارسی و بعضی به زبان عربی قرائت میشود .

قال النبی صلی الله علیه وسلم : ارحم امتی بأمتی ابوبکر ، وأشدهم فی امر الله عمر ، و اصدقهم حیاء عثمان و اقواهم علی ، و فاطمة سیدة نساء اهل الجنة ، وحمزة اسد الله و اسد رسوله رضوان الله تعالی علیهم اجمعین . اللهم اغفر للعباس وولده مغفرة ظاهرة و باطنة و ذنبا .

این عقیده ما است . هیچ فرقی در این راستا وجود ندارد . یک قطعه شعری هم از ملا عبدالرحمن جامی قرائت کنم :

جز به آل کرام و صحب عزام فلک دین نبی نیافته عظام

نامشان جز به احترام نبر جز به تعظیم سویشان منگر

همه را اعتقاد نیکو کن دل ز انکارشان یک سو کن

هر خصومت که بودشان باهم به تعصب مزن در آن جا دم

حکم آن قصه با خدای بود زندگی کن تو را به حکم چه کار

اما سؤالی که ...

مدیر سلام :
وقت تان تمام است ، الآن لطف کنید سؤال خودتان را مطرح کنید ، جناب آقای قزوینی پاسخ دهند .

سؤال مولوی مراد زهی:

سؤال من این است که جناب آقای قزوینی که سؤال فرمودند خارج از موضوع بحث ما بود ، موضوع بحث ما هجوم به خانه فاطمه زهرا و سوزاندن خانه و ضرب و لطم حضرت فاطمه و اسقاط جنین است که توسط طبق ادعای ایشان و در سایت اینترنتی ایشان این مسأله را که گفته اند به دستور ابوبکر صدیق و مجری اش هم خلیفه دوم و بعضی دیگه بودند ، ما سؤال مان این است که با توجه به گذشت چهارده قرن از آن قضایا چه مستنداتی برای طرح این قضیه جناب آقای قزوینی دارند که الآن وجود دارد ، نه مدعی علیه وجود ، نه شهود وجود دارد و با توجه به این که چنین ادعایی هم ... لطف بفرمایند پاسخ دهند .

پاسخ دکترقزوینی :

در رابطه با قضیه هجوم به خانه فاطمه زهرا ، اگر بناست ما آن چه که در کتابهای روائی و رجالی و تاریخی آمده ، ارزش قائل نشویم ، هیچ یک از موضوعات حتی در اثبات رکعات نماز ما نمیتوانیم بگوییم چیزی برای ما ثابت شده و یا ثابت نشده .

ولی آن چه در رابطه با هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله است ، ما چهار تا روایت صحیح با بررسی در شبکه المستقله مطرح کردیم ، در شبکه سلام هم آوردیم که یکی از آنها قضیه ندامت خود جناب خلیفه اول است که میگوید من برای سه چیز که انجام دادهام ، تأسف میخورم و پشیمان هستم : یکی از آنها :

وددت أنی لم اکشف بیت فاطمة و إن اغلق علی الحرب .

ای کاش من خانه فاطمه زهرا را مورد هجوم قرار نمیدادم ، خانه فاطمه زهرا را کشف نمیکردم .

در این قضیه روایت کاملاً صحیح است ، هیچ شبههای در صحت روایت نیست ، بلکه بعضی از بزرگان اهل سنت نسبت به این قضیه صراحت بر این که روایت صحیح است .

جناب سیوطی در مسند فاطمه ، ص34 ، و 35 صراحت دارد که این روایت صحیح است .

جناب مقدسی از شخصیتهای برجسته اهل سنت است که ذهبی از او به عنوان : الإمام ، العالم الحافظ الحجة ، نام میبرد ، میگوید:

هذا حدیث حسن عن أبی بکر .

الأحادیث المختاره ، ج10 ، ص88 .

و همچنین از شخصیتهای برجسته اهل سنت ؛ مثل جناب فرحان مالکی صراحت دارد بر این که این روایت صحیح است و شبههای در این زمینه نیست. ایشان در کتاب قراءة فی کتب العقائد ، ص52 میگوید : من اول تصور میکردم که این روایات سند ندارد ؛ ولی پس از بررسی برایم ثابت شد : وهی ثابتة بأسانید صحیحه و ذکری .
این به اسانید صحیح ثبت شده و هیچ شبههای در این نیست .

و همچنین روایت دیگری که ابن أبی شیبه دارد ، استاد بخاری است ، صراحت بر این که این جناب خلیفه دوم آمد ، گفت با این که احترام حضرت زهرا برای من محرز است ، ولی قسم به خدای عالم این احترام حضرت زهرا مانع آن نمیشود که من دستور بدهم :

إن امرتهم أن یحرق علیهم البیت .

خانه را با ساکنانش به آتش بکشند .

المصنف ، ج8 ، ص752.

همین روایت را بلاذری در کتاب الأنساب الأشراف ،ج 1 ،ص 586 ، قضیه احراق را یعنی تهدید به سوزاندن را مطرح میکند و همچنین خود طبری در روایت دیگر همین مسأله را در تاریخش ج2 ، ص443 مطرح میکند .

مدیر سلام :
از الآن شما یک دقیقه فرصت دارید سؤال جدید مطرح کنید ، بعد جناب مراد زهی فرصت خواهند داشت که پاسخ دهند


قسمت دوم)

سؤال دکتر قزوینی :

ایشان فرمودند ما به همان نسبتی که حضرت زهرا و حضرت علی را دوست داریم ، جناب ابوبکر و عمر را دوست داریم . طبق روایت صحیح بخاری ، پیامبر اکرم فرمود : فاطمه غضبش ، غضب من و رضایتش رضایت من است . در صحیح بخاری و مسلم صراحت دارد که فاطمه زهرا از ابوبکر و عمر غضبناک از دنیا رفتند ؛ فلم تزل مهاجرته حتی توفیت . واین نشانگر این است که وقتی فاطمه زهرا سلام الله علیها از آنها راضی نیست ، پیامبر هم از آن دو نفر راضی نیست ، خدا هم راضی نیست . محبت کسی که پیامبر و خدا از او راضی نیست، خلاف شریعت ، و خلاف شرع و خلاف عقل است . جواب بدهند .

پاسخ مولوی مراد زهی :

ببنیید موضوع بحث ما آن چیزی است که جناب آقای قزوینی مطرح فرمودند. بعد از چهارده قرن دادگاهی ایشان تشکیل دادند و به عنوان مدعی چهار ادعا را و چهار اتهام را متوجه خلیفه اول ودوم کردند: 1 . هجوم به خانه فاطمه زهرا ؛ 2 . سوزاندن خانه فاطمه زهرا ؛ 3 . شکستن در و فرو رفتن میخ به سینه فاطمه زهرا ؛ 4 . سقط جنین .

من خواهشم این است که ما از موضوع خارج نشویم و اول سؤالی که مطرح میشود ، تمام بشود تا سؤال جدیدی . و چهارده قرن از این قضیه گذشته ، آیا در دوران خلیفه اول و دوم و سوم و چهارم و در طول این چهارده قرن ، ما در کتب معتبر تاریخ این قضیه ، قضیه شوخی نیست . الآن اگر واقعاً یکی از انسانهای بزرگ عصر حاضر ؛ مثلاً رئیس جمهور و یا یکی از مراجع تقلید و یا یکی از مفتیان اهل سنت متهم به چنین امری بشود ، بالأخره باید مستندات قوی برایش وجود داشته باشد .

الآن آمدهاند و خلیفه اول و دوم را که اساس اسلام و برنامههای اسلامی ، و نشر و دعوت اسلامی از آن جا سرچشمه میگیرد ، متهم به این قضیه کردهاند و دلائلی هم که ایشان آوردهاند ، این دلائل اصلاً سندیت ندارد و صحت ندارد . کتابی که ایشان فرمودند : انساب الأشراف بلاذری ، یک مشکل که وجود دارد معمولاً آقای قزوینی و دیگر دوستان ما یک صفحه کتاب را که مطرح میکنند ، صفحه دوم را یا نگاه نمیکنند و یا مطرح نمیکنند . همین انساب الأشراف بلاذری چه گفته در صفحه 250 :

لما بایع الناس أبا بکر، اعتزل علی والزبیر، فبعث إلیهما عمر بن الخطاب، وزید بن ثابت، فأتیا منزل علیّ، فقرعا الباب، فنظر الزبیر من فترة ثم رجع إلی علیّ فقال: هذان رجلان من أهل الجنة، ولیس لنا أن نقاتلهما. قال: افتح لهما. ثم خرجا معهما حتی أتیا أبا بکر، فقال أبو بکر: یا علی أنت ابن عم رسول الله وصهره، فتقول إنی أحق بهذا الأمر، لاها الله لأنه أحق به منک. قال: لا تثریب، یا خلیفة رسول الله، ابسط یدک أبایعک. فبسط یده فبایعه. ثم قال للزبیر: تقول أنا ابن عمة رسول الله وحواریه وفارسه وأنا أحقّ بالأمر؛ لاها الله لأنا أحق به منک. فقال: لا تثریب یا خلیفة رسول الله، ابسط یدک، فبسط یده فبایعه.

المدائنی، عن مسلمة بن محارب، عن سلیمان التیمی، وعن ابن عون.

انساب الأشراف بلاذری، ص250 که میگوید که حضرت علی با حضرت زبیر اول در خانه نشسته بودند ، بعد رفتند خدمت ابوبکر صدیق و ایشان علت این را پرسیدند که شما چرا نیامدید برای بیعت ؟ گفتند ما فکر میکردیم که ما مستحق تر هستیم . بعد حضرت علی و حضرت زبیر گفتند که دستت را دراز کن تا ما با تو بیعت کنیم . دستشان را دراز کردند و بیعت کردند .

بنابراین ، به صراحت در انساب الأشراف آمده و بعد هم در چند پاراگراف جلوتر آمده :

فخرج علی فقال یا ابابکر أ لم تری لنا حقا فی هذا الأمر ، قال بلی ولکن ...

فقط گلایهای که حضرت علی رضی الله عنه داشت ، انتظار مشاوره داشتند ، وضعیت به گونهای بود که خلأ قدرت نباید پیش بیاید . این هم جواب انساب الأشراف بلاذری است وعبارت دیگر هم زیاد داریم که در جاهای دیگر آمده که وقتی حضرت ابوبکر از ؟؟؟ برگشت حضرت علی و حضرت زبیر رفتند و بلا فاصله بیعت کردند .

سؤال مولوی مراد زهی :

سؤال من این است که جناب آقای قزوینی مستندات درست و قوی در این رابطه بیاورند . و اگر ایشان معتقدند که هجوم صورت گرفته ، بنابراین ، خلیفه اول و دوم جانی قلمداد میشوند و خیانتی صورت گرفته .

ایشان بیاند پاسخ بدهند نسبت به این روایتی در کتاب احقاق الحق قاضی نور الله شوشتری ، ج1 ، ص16 آمده .

و جاء عن الإمام السادس جعفر الصادق (ع) انه سئل عن أبی بکر وعمر رضی الله عنهما ففی الخبر " ان رجلاً سأل الإمام الصادق (ع) ، فقال : یا ابن رسول الله ! ما تقول فی حق أبی بکر و عمر ؟ فقال (ع) : إمامان عادلان قاسطان ، کانا علی الحق ، وماتا علیه ، فعلیهما رحمة الله یوم القیامة .

شخصی خدمت امام صادق آمد و از ایشان سؤال کرد در رابطه با أبی و عمر شما چه میگویید : آن حضرت فرمود آنها هر دو امامان عادلان قاسطان ، دو امام عادل بودند و بر حق بودند و بر حق مردند فعلیهما رحمة الله یوم القیامة .

چگونه امام صادق نسبت به خلیفه اول و دوم میفرماید که اینها عادل بودند ، بر حق بودند و بر حق هم فوت کردند . چگونه آقای قزوینی میفرمایند که ایشان بر اثر هجوم به خانه فاطمه زهرا اینها خیانت کار بودند و اینها جنایت کار بودند ، آیا این قضایا از ذهن امام صادق پنهان بود ؟

جواب دکتر حسینی قزوینی :

اولاً بر این که ایشان فرمودند که طبق روایت انساب الأشراف ، امیر المؤمنین علیه السلام آمدند و بیعت کردند ، من تعجب میکنم جناب آقای مراد زهی که از اساتید توانمند حوزه علمیه هستند و شاید تعداد پنجاه تا کتاب تألیف کردهاند ، چگونه عبارت صریحی که در صحیح بخاری ، ج5 ، ص82 ، حدیث 4240 ، صراحت دارد که امیر المؤمنین سلام الله علیه شش ماه بعد از رحلت پیامبر اکرم ، مادامی که فاطمه زهرا زنده بودند ، بیعت نکردند .

ولم یکن یبایع تلک الأشهر .

در این شش ماه حضرت امیر سلام الله علیه بیعت نکردند .

در صحیح مسلم هم هست ، ج5 ، ص154 ، امیر المؤمنین سلام الله علیه بیعت نکردند . ، جناب عبد الرزاق استاد بخاری در المصنف ، ج5 ، ص472 میگوید : نه تنها علی بیعت نکرد ، هیچ یک از بنی هاشم نیز در طول آن شش ماه بیعت نکردند .

طبری صراحت دارد از زهری سؤال کردند : أ فلم یبایع علی ستة اشهر ؛ علی درآن شش ماه بیعت نکرد . قال ولا احد من بنی هاشم ؛ هیچ یک از بنی هاشم نیز بیعت نکردند .

و بحث این که ایشان میفرماید ما جناب ابوبکر وعمر را جنایتکار و خیانت کار معرفی میکنیم ، جناب مراد زهی در خود صحیح مسلم ج5 ، ص159 ، ح4468 ، خلیفه دوم اشاره میکند به علی علیه السلام و عباس و میگوید : وقتی پیامبر از دنیا رفت ، ابوبکر گفت که من خلیفه پیامبر هستم ؛ ولی شما رأیتان این بود که ابوبکر : کاذباً آثماً غادراً خائنا ؛ هم دروغگو است ، هم گنه کار است ، هم حیله گر است و هم خائن است . فلما توفیت ابوبکر قلت أنا خلیفة رسول الله و خلیفة ابی بکر ؛ پس از ابوبکر هم من خلیفه شدم ، فرأیتمانی کاذباً آثماً غادرا خائناً .

پس این ما نیستیم که آنها را در قفس اتهام قرار دادهایم و نسبت جنایت به آنها میدهیم .

اما نسبت به قضیه روایتی که حضرت عالی نقل فرمودید که البته آن آدرسی که جناب عالی دادید ، درست نیست ؛ آن چه هست در جلد اول ، ص69 و هفتاد است و در صوارق محرقه هم است ؛ ولی ایکاش حضرت عالی یک دقتی میکردید ، که اولاً این روایت هیچ سندی ندارد و روایت از نظر سند کاملاً مخدوش است .

و اضافه در ذیل آن روایت از امام صادق سؤال میکند آیا مراد شما که گفتید امامان عادلان ؛ این دو امام عادل هستند ، چی بود . حضرت فرمود : من مرادم این بود که اینها عدلا عن الحق ؛ این دو از عدل عدول کردند ، اینها اماما اهل النار ؛ دو تا امام اهل آتش هستند .
بعد حضرت اشاره میکند به آیه شریفه : «وجعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ » قصص / 41 . و گفتم این ها قاسط هستند ، حضرت فرمود مراد من این است که: « وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا » الجن / 15 .

فلذا روی این جهت ما نه تنها این روایت را ضعیف میدانیم ، از مطاعن میدانیم ، خواندنش را حرام میدانیم ، به طلبههایمان توصیه میکنیم که اصلا این روایت را مطرح نکنند. چون موجب ایجاد فتنه میشود .

سؤال دکتر حسینی قزوینی :

گر چه ایشان نسبت به سؤال دوم بنده ایشان جواب ندادند ، غضب حضرت زهرا از أبی بکر و عمر یک مسأله ثابت در صحیح بخاری و مسلم است . سؤال سوم من از ایشان این است که شما در روایات ، در صحیح بخاری و مسلم آوردهاید :

من مات ولیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة . صحیح مسلم ، ج6 ، ص22 .

و همچنین من مات و لیس علیه امام مات میتة الجاهلیة . این کاملاً ثابت است .

از طرف دیگر در صحیح بخاری ومسلم هست که : ماتت ابیبکر وهی واجدة علی ابی بکر . نه تنها بیعت نکرد ؛ بلکه نسبت به ابی بکر غضبناک نیز از دنیا رفت .

فلم تزل مهاجرته حتی توفیت .

در این جا مسأله این است فاطمه زهرا سلام الله علیها که در برابر خلیفه اول بیعت نکرد و او را به عنوان امام قبول نکرد ، آیا فاطمه زهرا به مرگ جاهلی مرده و یا خلافت ابوبکر ، خلافت مشروع نیست .

پاسخ مولوی مراد زهی :

ببنید من اولاً به این سبک برنامه که چهار دقیقه و یک دقیقه است ، اعتراض دارم . یک بحث وقتی ادامه پیدا میکند باید جمع بندی بشود تا حالا سه چهار تا بحث مطرح شد .

سؤالی که من کردم در رابطه با مطلب قاضی نور الله شوشتری. من متأسفم که تمام بینندگان آشنا هستند به زبان عربی . چگونه واقعاً یک مسأله را از ظاهر مسأله بر میگردانند که وقتی سؤال کردند : یا ابن رسول الله ! ما تقول فی حق أبی بکر و عمر ؟ فقال (ع) : إمامان عادلان قاسطان .

عادل در زبان عربی به چه گفته میشود ، « قاسطان » قاسط در زبان عربی به چه گفته میشود ؟ وماتا علیه .

مطلب دوم آن چه از صحیح مسلم آوردند . جای تأسف است که من همین مسأله را عرض کردم که یک پاراگراف را میخوانند و یک پاراگراف را نمیخوانند . صحیح مسلم همین الآن جلوی من است ، همین حدیثی که ایشان آوردند ، حدیث صحیح مسلم است و من میخوانم و شنوندگان هم گوش کنند ، خود آقای قزوینی هم گوش کنند و بعد قضاوت کنند .

فلما توفی رسول الله صلی الله علیه وسلم قال أبو بکر انا ولی رسول الله صلی الله علیه وسلم فجئتما تطلب میراثک من ابن أخیک ویطلب هذا میراث امرأته من أبیها فقال أبو بکر قال رسول الله صلی الله علیه وسلم ما نورث ما ترکنا صدقة فرأیتماه کاذبا آثما غادرا خائنا والله یعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحق ثم توفی أبو بکر وانا ولی رسول الله صلی الله علیه وسلم وولی أبی بکر فرأیتمانی کاذبا آثما غادرا خائنا والله یعلم انی لصادق بار راشد تابع للحق .

حضرت عباس و حضرت علی وقتی خدمت حضرت عمر میآیند عبارت این است :

فرأیتماه کاذبا آثما غادرا خائنا

یعنی وقتی شما نزد خلیفه لازم را دادند ، به گمان شما ؛ یعنی شما چنین فکر میکردید ، این علامت استفهامی و سؤالی است ، آیا شما فکر میکردید که ایشان کاذبا غادرا آثما خائنا است ، در حالی که این طور نیست ؛ چون در ادامه اش میگوید :

والله یعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحق

ایشان صادق است ، نیکوکار است.

ثم توفی أبو بکر . بعد شما نزد من آمدید ، فرأیتمانی کاذبا آثما غادرا خائنا والله یعلم .

این والله یعلم را نمیخوانند : خدا میداند که من صادق و بار راشد و تابع حق هستم . بعد شما آمدید پیش من و اصرار دارد و این مسألهای است که ابوبکر صدیق در باره آن قضاوت کرده است .

بعد وقتی که آمدند میفرماید : فرأیتمانی کاذبا آثما غادرا خائنا ، نه این که من از خودش خبر میدهد ، یعنی شما چنین فکر میکنید . بعد والله یعلم انی لصادق ، والله یعلم إنه لصادق. چگونه است که استنباط توهین میکند که خلیفه دوم ، خلیفه اول را کاذب و غادر و آثم میداند ؛ در حالی پشت سر همین جمله میگوید : والله یعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحق .

آقای قزوینی نسبت به این عبارت توضیح دهند ، امام چهارم حضرت علی بن حسین بن علی رضی الله تعالی عنه در کتاب کشف الغمة اربیلی، ج2 ، ص78 که گروهی از ایران آمدند خدمت ایشان و از حضرت ابوبکر و عمر و عثمان سؤال کردند . بعد ایشان فرمود : آیا شما نمیدانید که الذین یخرجهم من دیارهم ، آن آیه معروف در قرآن کریم در باره کی است ؟

[اصل روایت مورد استدلال جناب مراد زهی ؛ چون سخنان ایشان واضح نبود ، ما تمام روایت را از اصل کتاب در این جا نقل میکنیم]

«وقال سعید بن مرجانة کنت یوما عند علی بن الحسین فقلت سمعت أبا هریرة یقول قال رسول الله صلی الله علیه وآله من أعتق رقبة مؤمنة أعتق الله تعالی بکل إرب منها إربا منه من النار حتی أنه لیعتق بالید الید وبالرجل الرجل وبالفرج الفرج فقال علی علیه السلام أنت سمعت هذه من أبی هریرة ؟ فقال سعید نعم فقال لغلام له أفره غلمانه وکان عبد الله بن جعفر قد أعطاه بهذا الغلام ألف دینار فلم یبعه أنت حر لوجه الله تعالی . وقدم علیه نفر من أهل العراق فقالوا فی أبی بکر وعمر وعثمان رضی الله عنهم فلما فرغوا من کلامهم قال لهم ألا تخبرونی أنتم المهاجرون الأولون الذین أخرجوا من دیارهم وأموالهم یبتغون فضلا من الله ورضوانا وینصرون الله ورسوله أولئک هم الصادقون قالوا لا قال فأنتم الذین تبوأوا الدار والإیمان من قبلهم یحبون من هاجر إلیهم ولا یجدون فی صدورهم حاجه مما أوتوا ویؤثرون علی أنفسهم ولو کان بهم خصاصة قالوا لا قال أما أنتم قد تبرأتم أن تکونوا من أحد هذین الفریقین وأنا أشهد انکم لستم من الذین قال الله فیهم والذین جاؤوا من بعدهم یقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذین سبقونا بالإیمان ولا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا ) خرجوا عنی فعل الله بکم » .

کشف الغمة - ابن أبی الفتح الإربلی - ج 2 ص 291 .

من گواهی میدهم که شما از آن گروه سوم نیستید که خداوند در باره آنان گفته:

والذین جاؤوا من بعدهم یقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذین سبقونا بالإیمان ولا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا .

یعنی وظیفه بنده و آقای قزوینی و مسلمانان بعدی طبق این آیه صریح قرآن این است که ما باید برای مؤمنین گذشته ؛ به ویژه برای اصحاب و اهل دعای مغفرت کنیم و بخواهیم از خدا که هیچ گونه غل و کدورتی در دلهای ما از آنها نباشد وظیفه ما را قرآن مشخص کرده .

بنابراین نسبت به این روایت که در کشف الغمة ، ج1 ، ص78 آمده که حضرت علی بن الحسین ، نسبت به معترضین و آنهایی که بد گو بودند نسبت به سه خلیفه اول این گونه برخورد میکند و این آیه قرآن را میگوید که آنها مصداق این آیه بودند ...

جواب دکتر قزوینی :

در رابطه با روایتی که ایشان مطرح کردند در کتاب کشف الغمة ، ج1 ، ص78 ، همچنین روایتی نیست . در صفحه 291 ج2 ، یک روایتی است که این روایت سندش میرسد به ابو هریره ، ابوهریره از دیدگاه ما به هیچ وجه مورد وثوق نیست ؛ چون مورد ذم آقا امیر المؤمنین سلام الله علیه است . و روایاتی هم که جناب اربلی میآورد ، غالبا از منابع اهل سنت میآورد و بدون ذکر سند . و روایتی که سند نداشته باشد و یا سندش به روات اهل سنت برسد که از دیدگاه ما وثاقتش ثابت نیست ، این روایت ازدیدگاه و نظر ما اعتبار ندارد .

اما نسبت به روایت صحیح مسلم که جناب مراد زهی فرمودند . آن جا امیر المؤمنین علیه السلام و عباس مورد خطاب خلیفه دوم است . تعدادی از صحابه هم آنجا نشستهاند . جناب خلیفه دوم سؤال نکرد . میگوید وقتی من خلیفه شدم «فرأیتمانی» یعنی رأی و نظر شما این بود که من دروغگو هستم ، و حیله گر و خائن هستم .

بلی خود ایشان میگوید : والله یعلم أنی لصادق . این ادعای جناب خلیفه دوم است ؛ ولی آقا امیر المؤمنین و عباس وقتی که خلیفه دوم گفت شما رأیتان این بود ، علی آنجا تکذیب نکرد ، علی نگفت که نه جناب عمر اختیار دارید من چنین عقیدهای نسبت به شما نداریم ، چنین رأیی نداریم . و همچنین عباس انکار نکرد حرف جناب خلیفه دوم را . و صحابهای که آنجا نشسته بودند ، سی چهل نفر، هیچ کدام نگفتند که جناب خلیفه این که شما میگویید نظر آقای عباس و آقا امیر المؤمنین درباره تو این است که کاذب و آثم و غادر و حیله گر هستید ، هیچ کدام این قضیه را تکذیب نکردند .

و اضافه بر این ، جناب آقای مراد زهی عزیز ! آیا این قضیه مگر منحصر به همین روایت است ؟ حدیث حوض مگر جدای از این قضیه است . مگر قضیه شک خلیفه دوم در قضیه حدیبیه ، آیا جدای از این قضیه است ؟ اینها مطالبی است که ما باید فکر کنیم یک مقداری از جنبه تقلیدی بیاییم بیرون . یک مقداری دقت کنیم در مضمون روایت و سند روایت که در صحیح مسلم است و هیچ شک و شبهه ای نیست .

و خود آقای بخاری احساس میکند که این واژه کاذباً آثماً غادراً خائناً ، توهین در حق خلیفه اول و دوم است و لذا در صحیح بخاری این ها را حذف میکند و میآورد « فرأیتمانی کذا وکذا » این نشانگر این است که آقای بخاری از این روایت در حقیقت اهانت و توهین به خلیفه اول و دوم فهمیده و تبدیل این واژهها را به کلمه «کذا وکذا» .

سؤال دکتر قزوینی :

من عرض میکنم که سؤال قبلی و قبلی تر من را جناب مراد زهی جواب ندادند . و من باز تکرار میکنم که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها از ابوبکر و عمر به ویژه از ابوبکر غضبناک شد .
فغضبت فاطمه بنت رسول الله فهجرت أبابکر ؛ از ابابکر قهر کرد . با این که قهر کردن یک امر منفی است . فلم تزل مهاجرته حتی توفیت ؛ تا آخرین لحظه حیات هم جناب حضرت زهرا سلام الله علیها از ابوبکر راضی نشدند . آیا این غضب فاطمه دلیل بر عدم مشروعیت آنها نیست ؟آیا این دلیل برآن نیست که آنها بر یک مسندی نشسته اند که مرضی حضرت زهرا نیست و مرضی حضرت زهرا نباشد ، مرضی نبی مکرم نیست و مرضی خدای عالم نیست . آیا این غضب و این هجرت و آنچه در الإمامة و السیاسه هم آمده که میخواهم انشاء الله آن را یک مقدار بزرگنمایی کنم که میگوید : والله لأدعونکما فی کل صلاة اصلیها . آیا این مشروعیت خلافت شیخین را زیر سؤال نمیبرد ؟


پاسخ مولوی مراد زهی :

منظور بحث ما هجوم به خانه فاطمه زهرا ، سوزاندن خانه ، توهین به حضرت فاطمه زهرا و سقط جنین است . بحث فاطمه زهرا و بحث بیعت یک بحث مستقلی است . من خواهش میکنم . من استدعا دارم مستندات خودش را نسبت به ادعا و اتهامی که متوجه خلیفه اول و دوم شده ، مستندات هجوم و ... .

من چون مقید هستم که در موضوع مورد نظر بحث بشود ، نظر من این است که از همین الآن بحث هجوم و این مسائل باشد . بحث بیعت و بحث غضب ، خودش بحث مستقلی است که خودش چندین جلسه را میطلبد . آنها در جلسات آینده . فعلاً بحث هجوم مطرح بشود . ایشان مستنداتی نیاوردند برای هجوم .

اولین سؤال من این بود که این مسأله ای که نسبت داده شده و در بسیاری از شبکههای ماهوارهای و در بسیاری از سایتهای اینترنتی و در کتابهای و یک مسأله بسیار مهمی است که خلیفه دوم را متهم به حمله و هجوم به خانه فاطمه زهرا کرده و متهم شده ؛ در حالی که الآن نه مدعی وجود دارد نه مدعی علیه ، نه خود حضرت علی و نه خود حضرت فاطمه و حسن و حسین ، این ادعا را در طول چهارده قرن مطرح نکرده . پروندهای که الآن باز شده ، درخواست من از جناب قزوینی این است که مستندات قوی حقوقی و محکمه پسندی را در این مورد بیارند و اثبات کنند .

مسأله کشف الغمه . واقعاً بعد از کتاب الله از دیدگاه شیعه ، نهج البلاغه قویترین کتاب است . وقتی ما خطبههای نهج البلاغه را مطالب نهج البلاغه و بسیاری از کتابهایی که ائمه در باره خلیفه اول و دوم است بررسی میکنیم ، آن جا یک الگویی از محبت و از اخوت و برادری میبینیم و خطبههای نهج البلاغه ، کلاً اصلا این مطاعن را که خلیفه اول و یا دوم بر باطل بودند و یا هجوم صورت گرفته را رد میکنند . آقای این سؤال است که خطبه 219 نهج البلاغه است که حضرت علی حضرت عمر رضی الله عنه را این گونه توصیف میکند :

[اصل خطبه نهج البلاغه مورد استناد مولوی مراد زهی

ِلَّلهِ بِلَادُ فُلَانٍ فَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ وَ دَاوَی الْعَمَدَ وَ أَقَامَ السُّنَّةَ وَ خَلَّفَ الْفِتْنَةَ ذَهَبَ نَقِیَّ الثَّوْبِ قَلِیلَ الْعَیْبِ أَصَابَ خَیْرَهَا وَ سَبَقَ شَرَّهَا أَدَّی إِلَی اللَّهِ طَاعَتَهُ وَ اتَّقَاهُ بِحَقِّهِ رَحَلَ وَ تَرَکَهُمْ فِی طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ لَا یَهْتَدِی فِیهَا الضَّالُّ وَ لَا یَسْتَیْقِنُ الْمُهْتَدِی ] .

من عربی اش را نمیخوانم و فارسیاش را میخوانم.

خداوند شهرهای عمر بن خطاب را آباد گرداند ، همانا او کجی را راست نمود ، و بیماری را معالجه کرد ، و سنت را بر پا داشت ، و تبهکاری و فساد را پشت سر نهاد ، و پاک و بی آلایش از دنیا رفت ، نیکویی و خیر خلافت را دریافت و از شرّ و بدی هم پیشی گرفت .

خوب این خطبه 219 نهج البلاغه است که از زبان مبارک حضرت علی نسبت به خلیفه دوم صادر شده و کاملاً ایشان را متبع سند ، مخالف ؟؟؟ ، پاک و بی آلایش ، قلیل العیب و این که خیری دین اسلام و قرآن را دریافت و از شرش دور بوده است . « أَدَّی إِلَی اللَّهِ طَاعَتَهُ» همواره طاعت الهی را به جا آورده « وَ اتَّقَاهُ بِحَقِّهِ » و از خداوند هم تقوی را پیشه گرفته . این چیزی است که در خطبه219 نهج البلاغه است و خطبه دیگر نهج البلاغه هم

« فِی کَلَامٍ لَهُ وَ وَلِیَهُمْ وَالٍ فَأَقَامَ وَ اسْتَقَامَ حَتَّی ضَرَبَ الدِّینُ بِجِرَانِه » [کلمات قصار ، شماره 459 ] .

بعد از ابوبکر بر مسلمانان فرمانروا شد ، فرمانده یعنی عمر بن خطاب ، پس امر خلافت را برپا داشت و ؟؟؟ نمود تا این که دین قرار گرفت و پابرجا شد . این خطبههای صریح و آشکار نهج البلاغه است . حالا ما روایات بسیاری هم داریم ...

سؤال مولوی مراد زهی :

من سؤال هم همین است که شنوندگان و خوانندگان سایتهای اینترنتی که در این مدت این موضوع را دیدهاند و شنیدهاند و بررسی کردهاند این موضوع را ، با دیده انصاف بنگرند و توجه بکنند ، خلیفه اول و خلیفه دوم بهترین انسانها بعد از رسول خدا مورد اتهام قرار گرفتهاند بعد از چهارده قرن جلسه دادگاه و محاکمه برایشان تشکیل شده . مدعی . ما این استدعا را داریم به عنوان مدافع که مدعی دلائل قوی و مستند که منطبق با قرآن و مطابق با سنت صحیحه و مطابق با اخلاق و ادبیات ائمه و اهل بیت باشد ، نسبت به این ادعا و همچنین مستنداتی که محکمه پسند باشد ، در چارچوب مسائل قضائی و حقوقی اسلامی و غیر اسلامی مشروعیت داشته باشد ، مستندات این قضیه را مطرح بفرمایند . پاسخ

دکترقزوینی :

در رابطه با سؤالی که برادر عزیزمان داشتند که آیا ما دلیل محکمه پسند داریم یا نداریم ، بنده عرض کردم که چهار روایت صحیح و محکم از کتاب ابن أبی شیبه استاد بخاری ، المصنف ، بحث سندی اش هم کاملا محرز است .

محمد بن بِشر است ، یحیی بن معین میگوید ثقة ، ابن حجر میگوید «ثقة» .

عبید الله بن عمر بن حفص است ، یحیی بن معین و همچنین ابوزرعه و ابوحاتم میگویند «ثقة» .

زید بن اسلم قرشی است ، مزی نقل میکند از ابوزرعه ، ابو حاتم ونسائی و ابن خراج که میگویند «ثقة» .

اسلم قرشی است . عجلی میگوید «مدینی ثقة » ابوزرعه میگوید «ثقة» .

سند از دیدگاه اهل سنت کاملاً صحیح است و هیچ مناقشهای در سند روایت نیست . وقتی سند روایت صحیح شد ، میشود دلیل محکمه پسند .

در متن روایت دارد که جناب خلیفه دوم که من دستور میدهم که خانه را به آتش بشکند. تهدید میکند حضرت زهرا ، حضرت امیر ، حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهم السلام را به سوزاندن .

آیا خلیفه چنین حقی دارد که اگر کسی ممانعت از بیعت کرده و حاضر نشده که بیعت کند ، آیا بیعت کردن از قبول دین بالاتر است . قرآن صراحت نسبت به قبول دین که «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» . و همچنین نسبت به خود رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم صراحت دارد بر این که پیامبر اگر چنانچه مردم از تو روی گردان شدند « انما علیک البلاغ » تو وظیفهات فقط ابلاغ است ، حق این که شما بخواهید مردم را به زور وادار کنید به اسلام نیست .

جناب خلیفه دوم وقتی میآید تهدید میکند ، این اصلاً خلاف سنت و خلاف قرآن است .

و همچنین سه روایت دیگر ما آوردیم از طبری دو روایت که سنداً کاملاً صحیح است. از بلاذری یک روایت سنداً صحیح است . و همچنین شخصیتهای بزرگ اهل سنت مثل ضیاء الدین مقدسی میگوید روایت صحیح است ، سیوطی میگوید روایت صحیح است . فرحان بن مالکی میگوید روایت صحیح است ، ابن تیمیه حرانی با این که نهایت ظلم را در حق اهل بیت کرده ، صراحت دارد بر این که انه کبس البیت . جناب ابوبکر ، خانه حضرت زهرا را به هم ریخت و وارد خانه شد و خانه را کشف کرد . در منهاج السنة ، ج4 ، ص220 . شهرستانی همین را دارد ، ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان ، ج1 ، ص268 ، صفدی در الوافی بالوفیات ، ابن عبد البر قرطبی . همه این قضایا را مطرح میکنند . عبد الفتاح عبد المقصود از شخصیتهای برجسته اهل سنت این قضیه را تأیید میکند در کتاب الإمام علی بن أبی طالب . محمد حسنین هیکل این را قبول دارد در کتاب الصدیق ابابکر ، ص62 ، عمر رضا کحاله این قضیه را قبول دارد و هیچ مشکلی هم ندارد .

قسمت سوم)


سؤال دکتر حسینی قزوینی :

با توجه به مستنداتی که بنده عرض کردم با بررسی سندی و شهادت علمای بزرگ ، مثل محمد حسین هیکل و دیگران ، قضیه هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها ، کاملاًٌ ثابت است و این نشان میدهد که جناب خلیفه دوم این هجوم را انجام دادهاند و این هجوم نشان میدهد که اجماعی در کار نبوده و حد اقل این است که امیر المؤمنین علیه السلام و عدهای از بنی هاشم از بیعت با ابوبکر خارج شده بودند . آقای ابن حزم اندلسی در المحلی ، ج9 ، ص345 میگوید :

ولعنة الله علی کل اجماع یخرج عنه علی بن أبی طالب و من بحضرته من الصحابة .

لعنت خدا به آن اجماعی باد که حضرت علی و صحابه اش در درون آن اجماع نباشند .

جواب مولوی مراد زهی :

روایت المصنفی که ایشان میآورند ، بحث ما این است که متأسفانه ایشان یک صفحه کتاب را نگاه میکنند و صفحه دیگر کتاب را نگاه نمیکنند . در همین مصنف ابن أبی شیبه، ج7 ، ص432 ، ح 4705 ، حضرت علی و حضرت زبیر :

کان علی والزبیر یدخلان علی فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فیشاورونها ویرتجعون فی أمرهم ، فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب ... تا آن جا که همان بحث تهدید است .

فلما خرج عمر جاؤوها ؛ حضرت علی و زبیر نزد فاطمه آمدند .

فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءنی وقد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیکم البیت وأیم الله لیمضین لما حلف علیه ، فانصرفوا راشدین ؛ حضرت فاطمه اظهار داشت که حضرت عمر آمده و چنین تهدیدی کرده و تهدیدش را عملی میکند ، شما بروید و دو باره پیش من نیایید تا تکلیف روشن بشود .

فانصرفوا عنها ؛ رفتند حضرت علی و حضرت زبیر

فلم یرجعوا إلیها حتی بایعوا لأبی بکر ؛ و با ابوبکر بیعت کردند .

این روایت تصریح میکند این چیزی که این ادعایی که این اتهامی که مطرح شده ، هجوم ، سوزاندن خانه ، سقط جنین و ... از این روایت حد اکثر تهدید ثابت میشود با وجودی که این روایتی که ایشان مستند آوردند روایت منقطع است . و روایت منقطع از نظر اصول حدیث نمیتواند مستند باشد؛ چون راوی زید بن اسلم است ، در همین تقریب التهذیب ابن حجر است که هذه الروایة منقطعة لأن زید بن أسلم کان یرسل . و احادیثه عن عمر منقطع . ابن حجر و همچنین ؟؟؟ اسانید الرواة مال علامه البانی .

بنابراین اگر این روایت مورد احتجاج بشود ، اصل ادعا باطل است ؛ چون در این روایت حد اکثر تهدید ثابت میشود . اصل ادعا تخریب و سوزاندن خانه و سقط جنین است
باتوجه به این شنوندگان گرامی استحضار داشته باشند که خانه حضرت علی و حضرت زهرا متصل به مسجد النبی بود ؛ یعنی اگر خانه به آتش کشیده میشد ، قطعاً مسجد النبی هم بالأخره با آن امکانات آنروزی به آتش کشیده میشد . چگونه بود که مسجد النبی که در شبانه روز صحابه پنج بار در مرکز مدینه برای نماز خواندن میآمدند ، این همه صحابه باید در حد تواتر ثابت میشد این روایت . چگونه فرد خاصی میآید و این روایت را به صورت منقطع یا به صورت موضوع بیان میکند و یا حد اکثر در سه چهار تا کتاب که راوی اش متهم است ؛ مثل جابر جعفی که کذاب است به اتفاق عامه حدیث . یا روایت زید بن اسلم که منقطع است .

ادعا چیزی دیگر و دلیل چیزی دیگر . دلیل آقای قزوینی بر ادعای که قبلاً مطرح کردند منطبق نیست . ادعای ایشان سوزاندن بود ، ادعای ایشان سقط جنین بود . ادعای ایشان توهین به فاطمه زهرا بود ؛ ولی از روایت ثابت میشود که بلا فاصله رفتند حضرت علی و حضرت زبیر و بیعت کردند .

اما انساب الأشراف بلاذری را هم من قبلا عرض کردم . این روایت هم باطل است ؛ به خاطر این که این انساب الأشراف همان طوری که از اسمش پیداست ، یک کتاب نسب نامه است . ما نمیتوانیم یک همچین اتهام بزرگی را از یک مطلبی که در یک کتاب نسب نامه آمده ، نوشته شده ثابت کنیم .

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ...

قرآن میگوید که صحابه در میان همدیگر رحمت داشتند ، رحماء بینهم بودند ، و با این هم در تضاد است . با خطبههای نهج البلاغه درتضاد است ... .

سؤال مولوی مراد زهی :

من به جایی این سؤالی مطرح کنم ، پاسخ روایت طبری را میدهم . ببینید که این روایت طبری ، یک کتاب تاریخ است که در رطب و یابس است ؛ یعنی یک مورخ و یک تاریخ نویس مثل طبری ؛ هیچ گاه این تعهد را نداشته که روایات صحیح را بیاورد . هزاران روایات موضوع ، روایات دروغ و روایات جعلی است که ما در تاریخ طبری داریم . سندیت را باید از کتاب نهج البلاغه بیاورند ، از کتاب صحیح بخاری بیاورند ، از کتاب صحیح مسلم و صحاح سته بیاورند نه از کتاب تاریخ طبری . وانگهی چه تضمینی وجود دارد که در تاریخ طبری هم دستبرد نباشد . ما همان الآن دو کتاب داریم یکی به نام العربیة للناشئین ، خوانندگان توجه داشته باشند، یکی هم کتاب تعلیم اللغة العربیة که مؤلفش مصری است . همین دو کتاب توسط یکی از ناشرین قم چاپ شدند و تحریف زیادی در این دو کتاب صورت گرفته است . مطالب جابجا شده و خیلی از مطالب در عصر سرعت امروزی یک شایعه میشود و دو ماه طول میکشد تا این ...

بنابراین استناد به کتاب تاریخ طبری نمیتواند سندیت برای اثبات اتهام بزرگی که هم به اهل بیت توهین است و هم به خلیفه اول و خلیفه دوم .

پاسخ دکترحسینی قزوینی :

من از جناب آقای مراد زهی انتظارم خیلی بیش از اینها بود ، چون من به علمیت ایشان اعتقاد دارم و این که یک استاد حوزه هستند و بیش از پنجاه کتاب تألیف کردهاند . ایشان که میفرماید از ناحیه زید بن اسلم ، این روایت مصنف مورد اشکال است ، حد اقل یک نگاه بکنند به سند . دارد که :

زید بن أسلم ، عن أبیه أسلم .

انقطاع ندارد ، جناب آقای مراد زهی . زید بن اسلم از پدرش نقل میکند . زید بن اسلم مورد ثقه است ، هیچ شکی در وثاقت او نیست . ابوزرعه ، ابوحاتم ، ابن سعد ، نسائی وابن خراش ، همه میگویند که این ثقه است . تهذیب الکمال ، ج10 ، ص17 .

و اضافه آقای زید بن اسلم از روات بخاری و از روات صحیح مسلم است . چگونه آقای مراد زهی میآید ، زید بن اسلم را که از روات بخاری و از روات مسلم است ، این چنین لت و پار میکند . زید بن اسلم از پدرش اسلم نقل میکند .

اسلم قرشی از غلامان جناب عمر بن خطاب بوده است . مزی میگوید :

اسلم القرشی العدوی مولی عمر بن الخطاب ، ادرک زمان النبی صلی الله علیه وسلم . زمان پیامبر را هم درک کرده و عجلی هم گفته : مدینی ثقة . ابوزرعه هم گفته ثقة .

تهذیب الکمال ، ج2 ، ص330 .

اما ایشان میفرمایند که ما از کتاب نهج البلاغه برای ایشان دلیل بیاوریم. چشم ما از نهج البلاغه هم برای ایشان عرض میکنیم .

در نهج البلاغه ، خطبه 202 آقا امیر المؤمنین سلام الله علیه هنگام دفن حضرت زهرا خطاب به رسول اکرم میفرماید:

ستنبئک ابنتک بتضافر امتک علی هضمها .

یارسول الله ! دخترت به تو خبر خواهد داد که امت تو در حق فاطمه زهرا ظلم کردهاند . جناب شیخ حبیب الله خوئی کتابی دارد ، در شرح نهج البلاغه ، به نام منهاج البراعة . ج13 ، ص14 میگوید: تضافر الأمة علی هضمها معنایش این است که :

اشارة الی ما صدر عنهم من کسر ضلعها و اسقاط جنینها .

این که امت در حق حضرت زهرا ظلم کردهاند و حق او را پایمال کرداند ، اشاره است به شکستن پهلوی حضرت زهرا و سقط جنین حضرت زهرا . منهاج البراعه ، جناب خوئی ازکتابهای معتبر است و خود جناب خوئی از شخصیتهای برجسته است .

و اضافه در نهج البلاغه ، خطبه202 این عبارت است . بزرگان اهل سنت هم همین تعبیر را از امیر المؤمنین نقل کردهاند . آقای عمر رضا کحاله ، از علمای معاصر اهل سنت است ، در کتاب اعلام النساء ، ج3 ، ص21 نقل میکند .

فاضل معاصر مصری ، جناب مأمون غریب در کتاب خلافة علی بن أبی طالب ، ص33 نقل می کند .

عبد العزیز شناوی ، فاضل مصری در کتاب سیدات نساء اهل الجنة ، ص151 نقل میکند .

سؤال دکتر حسینی قزوینی :

جناب آقای مراد زهی فرمودند آن چه که این روایت ثابت میکند ، تهدید است ، ما از جناب آقای مراد زهی سؤال میکنیم که آیا تهدید فردی برای بیعت از دیدگاه قرآن سند دارد ؟ که آیا خلیفه و امام میتواند کسی را برای بیعت اجبار کند ؟ یا در سنت ما روایتی داریم یا جناب خلیفه دوم و همچنین خلیفه سوم ، آقا امیر المؤمنین سلام الله علیه ، کسی را وادار کردهاند . واین تهدید مخالف آیه54 سوره نور است که خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ، میگوید :
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَیْکُمْ مَا حُمِّلْتُمْ .

اصلا از رسالت تو که به مراتب بالاتر از امامت و خلافت است ، رویگردان شدند ، گناهش مال خودشان است .

وَمَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ .

جواب مولوی مراد زهی :

خطبه نهج البلاغهای که ایشان قرائت فرمودند ، من خواهش میکنم که کسانی که در رشته فقه و حقوق مطالعاتی دارند ، ببینند که این خطبه نهج البلاغه ، دلیلی و سندی میشود . دلیل و سند باید روشن باشد که قتل فاطمه زهرا ، سقط جنین ، هجوم به خانه فاطمه زهرا از آن دلیل ثابت بشود . این یک خطبه است ؛ اما خطبهای به این صراحت ، خطبه 219 که میفرماید :

وَ دَاوَی الْعَمَدَ وَ أَقَامَ السُّنَّةَ وَ خَلَّفَ الْفِتْنَةَ ذَهَبَ نَقِیَّ الثَّوْبِ قَلِیلَ الْعَیْبِ

این جا نفی میکند این خطبه ، این چیزی را که جناب قزوینی به آن استناد میکنند . خطبه کاملا روشن است . خطبه بعدی هم :

وَ وَلِیَهُمْ وَالٍ فَأَقَامَ وَ اسْتَقَامَ حَتَّی ضَرَبَ الدِّینُ بِجِرَانِه .

که تمام شارحین ؛ از جمله ابن أبی الحدید ، محمد عبده و دیگران از والی ، تحت این خطبه نوشتهاند که مراد خلیفه دوم است . و این جای تأسف است که ایشان از روزنامه نگاری مثل هیکل میآیند که ایشان صحبتی کرده باشند برای اثبات همچنین امر مهمی و افتراء مهمی که در چهارده قرن پیش صورت گرفته باشد . بعد از چهارده قرن آقای هیکل و یا کسان دیگر ، ادیبانی بیایند ، رمان نویسانی ، داستان نویسانی بیایند ، اینها سندیت ندارند . من عرض کردم برای ما خطبههای نهج البلاغه سند است ، قرآن سند است . وانگهی من از جناب قزوینی سؤال میکنم که کتاب ناسخ التواریخ مال میرزا تقی خان که معاصرما است و در کتاب اعیان الشیعة میگوید که لم یعمل مثله ، میگوید :

ان ناساً من رؤساء الکوفة و أشرافهم الذین بایعوا زیداً حضروا یوماً عنده ، و قالوا له : رحمک الله ، ماذا تقول فی حق أبی بکر و عمر ؟

آمدند از اشراف کوفه سؤال کردند که جناب زید ، ما تقول فی حق ابوبکر و عمر ؛ در باره ابوبکر و عمر شما چه میفرمایید ؟ توجه داشته باشند شنوندگان و محققان منصفین که امام زید در پاسخ به این چه فرمود :

قال : ما أقول فیهما إلا خیراً کما أسمع فیهما من أهل بیتی إلا خیرا ، من تمام اهل بیتم در باره اینها جز خیر نمیگویند . ما ظلمانا و لا أحد غیرنا ؛ به کسی دیگری نیز ظلم نکردند و عملا بکتاب الله و سنة رسوله ؛ به کتاب الله وسنت رسول عمل کردند .

این هم یکی از پژوهشگران بزرگ قرون گذشته است ، کتاب ناسخ التواریخ ، ج2 ، تحت عنوان احوال امام زین العابدین .

تمام ائمه اهل بیت منقبت و بزرگواری و عدالت و محبت اهل بیت وخلیفه اول و دوم را اعتراف دارند و در کتابهای مستند آمده .

و باز در همین خطبه نهج البلاغه ، حضرت علی علیه السلام به عنوان مشاور عالی خلیفه دوم قرار میگیرد و در تمام کتابهای تاریخ است که حدود چهارده بار خلیفه دوم سفر خارج از مدینه داشته و در آن چهارد بار ، دوازده بار جانشینش حضرت علی بود .

شنوندگان عزیز قضاوت بکنید . این قدر محبت و صفا و صمیمیت بین خلیفه اول و او وجود داشت که دوازه بار او را جانشین خودش تعیین میکند . اگر عداوت بود ، بغض بود ، هیچ کسی همچین کاری انجام نمیداد .

سؤال مولوی مراد زهی :

من به جای طرح سؤال در رابطه با روایت طبری یک توضیحی دیگر عرض کنم که نخستین روای تاریخ طبری ابن حمید است . ابن حمید هم از دیدگاه محدثین متهم به دروغ پردازی است .

آخرین روای هم روایت منقطع است . راوی اول که أبی عبد الله الرازی که متوفای148 هجری است . که ابن خراش در باره او میگوید :

حدثنا حمید وکان والله یکذب .

ابن حمید برایم حدیث کرد ؛ ولی به خدا قسم که او دروغ میگفت .

؟؟؟ در باره او میگوید : ما رأیت ؟؟؟ بالکذب من إبن حمید و ابن ؟؟؟

من دروغگوتر از ابن حمید و ابن ؟؟؟ ندیدم .

همچنین علامه ذهبی در باره او میگوید : وهی مع امامته منکر الحدیث ، صاحب عجائب است .

آخرین راوی زیاد بن کلیب ، ابومعشر کوفی است ...

پاسخ دکترحسینی قزوینی :

من از همین سؤال ایشان شروع میکنم که ایشان نسبت به محمد بن حمید اشکال کردند . جناب مراد زهی ! جناب آقای مزی در تهذیب الکمال ، ج5 ، ص100 از یحیی بن معین ، و از ابو زرعه و از احمد بن حنبل ، توثیق ایشان را نقل میکند . وقتی شخصیتی مثل احمد بن حنبل ، یحیی بن معین و ابوزرعه که از استوانههای علمی اهل سنت است ، وقتی نسبت به یک فردی بگویند که این فرد ثقه است ، حرف دیگران را ما به هیچ وجه نمیتوانیم قبول کنیم .

ایشان گفتند که منکر الحدیث است . این را ما بارها گفتهایم و در شبکه المستقله هم بیان کردیم . ابن حجر عسقلانی میگوید :

لو کان کل من روی شیئا منکراٌ استحق أن یذکر فی الضعفاء ، لما سلم من المحدثین احد .

اگر بنا باشد هر کس منکر الحدیث بود ، او را ما ضعیف بدانیم ، از محدثین یک نفر هم سالم نمیماند . لسان المیزان ، ج2 ، ص308 .

آقای ذهبی میگوید :

ما کل من روی المنا...... یعضف .

آن کسی که منکر رانقل میکند ، او مورد تضعیف نیست .

میزان الإعتدال ، ج1 ، ص118 .

پس بنابراین روایت ازنظر سند کاملا ثابت است . واگر چنانچه جناب آقای مراد زهی دقت کنند ، در همین صحیح بخاری که حضرات هر سال برای ایشان ختم صحیح بخاری میگیرند ، راویان متعددی در صحیح بخاری آمده ، در باره آنها گفتهاند که منکر الحدیث.

محمد بن عبدالرحمن طوافی ، آقای ابن حجر میگوید قال ابوزرعه، منکر الحدیث .

مقدمه فتح الباری ، ص140 .

مفضل بن فضاله ، ابن سعد گفته منکر الحدیث ، از روات صحیح بخاری است . مقدمه فتح الباری ، ص445 .

داود بن حصین مدنی ، از رجال صحیح بخاری است ، در بارهاش گفتهاند منکر الحدیث .

اگر بنا براین باشد ، باید یک انبوهی از احادث صحیح بخاری را جناب آقای مراد زهی از صحیح بخاری حذف بفرمایند .

در رابطه با قضیه آقای محمد حسنین هیکل که ایشان فرمود یک روزنامه نگار است ، جناب آقای مراد زهی ! ایشان کسی است که دو مرتبه وزارت معارف مصر را قبول کرده ؛ یعنی دو دوره وزیر معارف مصر بوده . و همچنین مجلس شیوخ مصر را یک دوره ایشان ریاستش را داشته . یک روزنامه نگار نیست .

و اضافه ، غیر از ایشان ، عمررضا کحاله از نویسندگان برجسته اهل سنت است ، ایشان در اعلام النساء ، ج4 ، ص114 قضیه هجوم به خانه حضرت زهرا را مطرح میکند .

و همچنین جناب آقای عبد الفتاح عبد المقصود که از دانشمندان مشهور مصری و عضو هیأت تحریریه مجله الحدیث است و مدتی رئیس دفتر معاون رئیس جمهور مصر حسن ابراهیم بوده . رئیس دفتر نخست وزیر مصر بوده .

و اضافه در رابطه با آن خطبهای که از نهج البلاغه ، مطرح کردید که مراد جناب عمر بن الخطاب است ، کافی است که جناب آقای صبحی صالح از شخصیت برجسته اهل سنت میفرماید که مراد آقا امیر المؤمین از این خطبه ، عمر بن خطاب نیست ؛ بلکه یکی از اصحاب است . واضافه روایاتی که در نهج البلاغه ، در مذمت خلیفه دوم است ، اصلاً همه قضایا را روشن کرده .

سؤال دکتر قزوینی :

با این که جناب مراد زهی قضیه تهدید را پذیرفتند ، این سؤال مطرح است ، جناب خلیفه اول و دوم برای وادار کردن اینها به بیعت به خانه آنها هجوم بردند و آنها را خواستند وادار به بیعیت کنند ؛ ولو این که فرمایش جناب مراد زهی را قبول کنیم که آمدند و بیعت کردند ، چرا خلیفه دوم برای سعد بن عباده که تا آخر عمر بیعت نکرد ، به خانه ایشان هجوم نبردند ؟ تهذیب الکمال ، ج10 ، ص18 .
و همچنین آقای ابان بن سعید بن عاص جزء کسانی است که از بیعت تخلف کردند ، چرا به خانه او هجوم نبردند ؟ اسد الغابه ، ج1 ، ص37

آقای ابی بن کعب از بیعت کردن تخلف کردند ، تاریخ یعقوبی ، ج2 ، ص124 .

خالد بن سعید بن عاص ، زبیر بن عوام ، سلمان فارسی ، عباس بن عبد المطلب ، عتبة بن ابولهب ، عمار یاسر همه از بیعت خودداری کردند ، چرا خلیفه دوم دو گانه برخورد کردند ؟


جواب مولوی مرادزهی:

همان پاسخ قبلی من کامل نشد ، من از شنوندگان گرامی تقاضا میکنم که منصفانه و به وجدانتان قسم میدهم ، وجداناً قضاوت کنید ، در کنار متصل به مسجد النبی ، خلیفه دوم هجوم آورده ، خانه فاطمه زهرا به آتش کشیده شده ، اتهامی که بعد از چهارده قرن مطرح میشود ، محسن عزیز سقط شده ، فاطمه زهرا مورد اهانت قرار گرفته ، 120 هزار صحابه ، کم و یا زیاد که در آخرین حج در رکاب پیامبر بودند ، کجا رفتند ؟ مسلمانان مدینه که شبانه روز پنج بار در مسجد النبی نماز میخواندند ، کجا هستند که این قضیهای که در حد تواتر باید ثابت میشد ، روایتی از آنها نیست ، ائمه از این گلایه و شکایتی نمی کنند .

ببینید جناب قزوینی ، شنوندگان محترم ، ما میخواهیم دادگاهی تشکیل بشود ، میخواهیم قصاص بگیریم از خلیفه دوم از نظر اصول و از نظر حقوقی . خلیفه دوم قصاص باید بشود . برای اثبات قصاص آیا کافی است که جناب آقای هیکل و یا نویسندگانی که بعد از 12 قرن و یا 13 قرن آمده ، حالا وزیر هم باشد ، رئیس جمهور هم باشد ، رهبر کل جهان باشد ، شاهد قضیه برای قصاص لازم است ، آن افرادی که در خانه بودند ، چرا آنها شهادت نمیدهند ؟ چرا خود فاطمه زهرا از این موضوع بحثی به میان نمیآورد ، شاکی نمیشود ، بنی هاشم کجا بودند ، علی شیر خدا ، اسد الله که در مقابل عمرو بن عبدود که در برابر هزار نفر مبارزه میکرد ، شمشیر کشید و او را به خاک و خون کشید ، علیی که ما میشناسیم با آن جرأت و غیرتی که ما از او سراغ داریم و آن عمری که عدالتی که ما از او سراغ داریم ، کجا بود ، علی کجا بود ، بنی هاشم کجا بودند ، مسلمانان مدینه کجا بودند ، و در نتیجه آیا این زیر سؤال بردن تربیت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را نمیرساند که پیامبری که بیست و سه سال زحمت کشید ، پیامبر آخر الزمان یارانی را باید تربیت کنند که تا قیامت حافظ دین باشند و دین را به دیگران برسانند ، 23 سال زحمت کشید ، به محضی که چشم از دنیا فرو بست ، حاصل زحمتش این بود که نزدیکترین یارانش هجوم بیاورند به خانه دخترش به خانه دامادش ، به جان هم بیفتند . پس کجا رفت اسلام ، پس کجا رفتند صحابه ، کجا رفت تربیت پیامبر ، آیا یک مسیحی ، یک یهودی وقتی این صحبتها و این اتهامات ما را بشنود ، بعد از چهارده قرن ، آیا این سؤال برایش پیش نمیآید که پیامبری که نتوانست ده نفر را درست و حسابی صد هزار صحابه ، این گونه تربیت بکند . آن از مهاجمین شان ، بقیه کجا بودند ، صد هزار ، صد بیست هزار صد و نوزده هزار دیگه کجا بودند ،که دفاع نکردند ، پس معلوم است که این دین پیامبر ، این آئین پیامبر هم مثل همین قضیه میشود .

بنابراین ، قضیه مستقیماً تربیت پیامبر را نسبت به صحابه زیر سؤال میبرد . ما میخواهیم مجددا از جناب قزوینی سؤال دارم که ما میخواهیم قصاصی را ثابت بکنیم ، کجا هستند شاهدان این قضیه ؟ آن هم قضیهای که در مسجد النبی اتفاق افتاده ، منزل فاطمه زهرا متصل به مسجد النبی بود .

وانگهی عمر رضا کحاله ، من خواهش میکنم که اگر فرصت باشد ، عبارت کاملش را ایشان بیاورند ، و این جا مطلبشان را بخوانند که از مطلب ایشان چه ثابت میشود .

عبد الفتاح عبد المقصود یک نویسنده که کتابی را تحت عنوان ادبیات امروزی نوشته و هزاران مسأله را آن جا مطرح میکنند . ایشان شاهد قضیه نبودند که بخواهند بر علیه خلیفه دوم بر علیه متهم بیایند گواهی بدهند . گواهان محکم قوی و متقن و محکمه پسند میخواهیم .

بنابراین در رابطه با خطبههای نهج البلاغه ، این طوری که جناب قزوینی مطرح فرمودند ، یک سری خطبههای مذمتی هم داریم ، بلی اگر ما معتقدیم که خطبههای که در نهج البلاغه مذمت میکنند ، اینها منتسب به حضرت علی هستند ؛ چون با ادبیات حضرت علی منطبق است . اذا تعارضا تساقطا . پس هر دو ساقط میشوند ما برگردیم به قرآن که قرآن :

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ .

مهاجرین اولین چه کسانی بودند ، خلیفه اول و دوم و سوم و چهارم رضی الله عنهم بودند . خداوند در قرآن از اینها اعلام رضایت کردند رضی الله عنهم و رضوا عنه .

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم .

سه دقیقه نهائی مولوی مراد زهی :

شعاری که در تمام درو دیوارهای کشور ما و مناطق برادران شیعه است ، لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار . علیی که شاهد است که نسبت به همسرش این گونه برخورد میشود ، ذوالفقار علی کجاست ؟ آیا دفاع از ناموس ، آیا دفاع از خانه ، آیا دفاع در مقابل مهاجم واجب نیست ؟ بنابراین من نظر خوانندگان و شنوندگان و مطالعه کنندگان متوجه میکنم به نامه ای که حضرت علی رضی الله عنه خطاب به معاویه نوشته . به این نامه توجه بفرمایید :

و أنصحهم لله و لرسوله الخلیفة الصدیق و خلیفة الخلیفة الفاروق ، و لعمری أن مکانهما فی الإسلام شدید یرحمهما الله و جزاهم الله بأحسن ما عملا .

شرح ابن میثم ، ص488 .

که حضرت علی می فرماید :

ناصح ترین انسانها برای خلق خدا و رسول خدا خلیفه صدیق و خلیفه فاروق هستند . آنها جایگاه والایی در اسلام دارند . و با وفات آنها و شهادت آنها زخم شدیدی در اسلام پیش آمد خداوند به آنها جزا و پاداش خیر عنایت فرماید .

و همچنین آن چیزی که ایشان فرمودند : ؟؟؟ که شرح نهج البلاغه صبحی صالح است و ابن أبی الحدید هست . ابن أبی الحدید میگوید :

وهذا الوالی عمر بن الخطاب و هذا الکلام من خطبته خطبها فی ایام خلافته طویلة یذکر فیها قربه من النبی صلی الله علیه وسلم .

پس بنابراین آن چیزی که الآن مطرح است با واقعیتهای تاریخی کاملاً در تضاد است با نصوص قرآن کاملاً در تضاد است ، با برخوردی که خلیفه چهارم با خلیفه اول و دوم داشته . این کتاب شافی مال علامه علم الهدی ، ج2 ، ص428 حضرت شهادت میدهد :

إن خیر هذه الأمة بعد نبیها ابوبکر و عمر

بهترین امت بعد از پیامبر ابوبکر و عمر هستند به بهترین و خیریت آنها شهادت میدهد .

و همچنین در ادامه اش میفرماید :

انهما الإمام الهدی و شیخ الإسلام والمقتدی بهما بعد رسول الله صلی الله وسلم ...

من از جناب قزوینی و از همه شنوندگان عزیزی که با حوصله به گفتهها و عرائض من به گفتههای من که به عنوان گفتمان دوستانه مطرح بود گوش دادند و خودشان بروند و تحقیق کنند و بررسی کنند و مطالعه کنند .

سه دقیقه نهایی دکتر حسینی قزوینی :

در رابطه با این که ایشان فرمودند این صد و بیست هزار نفر صحابه کجا رفتند ؟ آیا تربیت پیامبر زیر سؤال نمیرود ؟ ما از بینندگان عزیز تقاضا میکنیم این را از ما سؤال نکنند ، از آقایان اهل سنت سؤال کنند که در صحیح بخاری ج7 ، ص207 ، ح 6507 در روایتی پیامبر اکرم میفرماید : تمام صحابه من بعد از من مرتد میشوند

انه ارتدوا بعدک علی ادبارهم القهقری .

و اینها وارد آتش جهنم میشوند .

فلا اراه یخلص منهم الا مثل همل النعم .

جز تعداد اندکی از صحابه من از آتش جهنم خلاص نمیشوند . اگر ما دنبال این صد و بیست هزار نفر هستیم این را خود صحیح بخاری آورده است .

مولوی مراد زهی : عبارت صحیح بخاری را قرائت بفرمایید .

دکتر قزوینی : چشم . عبارت این است :

حَتَّی إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِی وَبَیْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ . فَقُلْتُ أَیْنَ قَالَ إِلَی النَّارِ وَاللَّهِ . قُلْتُ وَمَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَکَ عَلَی أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَی . ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ حَتَّی إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِی وَبَیْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ . قُلْتُ أَیْنَ قَالَ إِلَی النَّارِ وَاللَّهِ . قُلْتُ مَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَکَ عَلَی أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَی . فَلاَ أُرَاهُ یَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلاَّ مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ .

و همچنین از روایت خود عائشه ام المؤمنین صراحت دارد که :

لما قبض رسول الله صلی الله علیه وسلم ، ارتدت العرب قاطبة ؛ همه عرب ؛ یعنی همه مسلمانها مرتد شدند .

اگر در بعضی از روایتهای ما هست که ارتد الناس الا ثلاثة او اربعة ، در روایت ام المؤمنین این استثنا هم نیست . این روایت را جناب ابن کثیر دمشقی در کتاب البدایة والنهایه ، ج6 ، ص33 نقل میکند .
اما در رابطه با این که ایشان میفرماید که این قضیه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها هیچ گونه سندی ندارد ، ما قبلاً هم آوردهایم از جوینی که استاد ذهبی است و ذهبی در حق او تعبیرات خیلی سنگینی دارد و از او تعبیر به امام و پیشوا میکند ایشان نقل میکند از نبی مکرم صلی الله علیه وآله وسلم ، وقتی چشمش به فاطمه افتاد فرمودند من می بینیم روزی را که :

وَ انْتُهِکَتْ حُرْمَتُهَا ؛ حرمت او شکسته میشود ، وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا ؛ حق او غصب میشود ،وَ مُنِعَتْ إِرْثَهَا ؛ ارث او گرفته میشود ،وَ کُسِرَ جَنْبُهَا ؛ پهلویش شکسته میشود ، وَ أَسْقَطَتْ جَنِینَهَا ؛ جنین او محسن را سقط میکنند . وَ هِیَ تُنَادِی یَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِیثُ فَلَا تُغَاثُ ...


 
 
دلایل اهل سنت در رد ولایت امام علی(ع) و پاسخ ما به آنها چیست؟
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸
 

سؤال:2ـ دلایل اهل سنت در رد ولایت امام علی(ع) و پاسخ ما به آنها چیست؟
3ـ لطفا بفرمائید چطور به احادیثی همچون ثقلین، غدیرخم، جهت اثبات ولایت امام علی(ع) استدلال نمائیم؟

ج2و3ـ در پاسخ به پرسشهایی که عرض کرده اید عرض می شود اختلاف بنیاد دین شیعه و سنی، به نحوه نگرش آنها به معنای امامت بر می گردد. از نظر شیعه، امام چنانکه از عنوانش پیداست، به معنی پیشوا و رهبر مسلمانان است، و در اصول و عقاید شیعه امام معصوم به کسی گفته می شود، که در همه چیز، جانشین پیامبر(ص) است. با این تفاوت که پیامبر مؤسس مکتب می باشد، و امام حافظ و پاسدار مکتب است؛ بر پیامبر وحی(تشریعی) نازل می شود، ولی به امام نه؛ او تعلیماتش را از پیامبر(ص) می گیرد، و دارای علم فوق العاده ای است. از نظر شیعه، امام معصوم تنها به معنی رهبر حکومت اسلامی نیست، بلکه رهبری معنوی و مادی، ظاهری و باطنی و خلاصه رهبری همه جانبه جامعه اسلامی را بر عهده دارد. او پاسداری از عقاید و احکام اسلامی را بدون هیچگونه انحراف و اشتباه بر عهده دارد؛ و بنده برگزیده خداست(1)
شیعه با توجه به معنای امام، معتقد است که هیچ کس جز خدا و پیامبر(ص) (آن هم به الهام الهی)، نمی تواند امام و خلیفه مسلمین را تعیین کند. زیرا شرط امامت طبق این تفسیر، داشتن علم و امر به تمام اصول و فروع اسلام است. علمی که از منبع آسمانی مایه بگیرد، و متکی بر علم پیامبر باشد؛ تا بتواند شریعت اسلام را حفاظت کند. و شرط دیگر آن است که امام باید معصوم باشد، یعنی از هرگونه خطا و گناه مصونیت داشته باشد؛ تا بتواند مقام امامت و رهبری مادی و معنوی، ظاهری و باطنی امت را بر عهده بگیرد. بنابراین امامت مقام بسیار بالایی بوده است و جز خداوند و پیامبر، کسی توانایی تعیین امام را ندارد. همانگونه که قرآن کریم، در ارتباط با امامت حضرت ابراهیم(ع) می فرماید:« و اذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماماً»(2) خداوند ابراهیم را آزمایشهای بزرگی کرد، هنگامی که از عهده آزمایشها به خوبی برآمد؛ خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشوای خلق قرار دادم.
قرائن تاریخی و قرآنی مختلف نشان می دهد که رسیدن به این مقام؛ بعد از مبارزه با بت پرستان بابل، و هجرت ابراهیم به شام، و ساختن خانه کعبه، و بردن فرزندش اسماعیل به قربانگاه بوده است. و جایی که نبوت و رسالت، باید از طرف خدا تعیین گردد، مقام امامت و رهبری همه جانبه خلق، که اوج تکامل رهبری است به طریق اولی باید از سوی خدا تعیین گردد.(3)
اما اهل سنت امامت، و مقام امام را چنین تعریف نکرد، بلکه آن را به معنی رئیس حکومت جامعه اسلامی می دانند. به تعبیر دیگر، زمامداران هر عصر و زمان را خلفای پیامبر(ص) و ائمه مسلمین می شمردند(4)، و علاوه بر آن ادعا می کنند که پیامبر اکرم(ص) نیز جانشینی برای خود معرفی نکرده و انتخاب خلیفه مسلمین را به دست مردم سپرده اند اما ایشان لااقل باید مدرکی نشان دهند که پیامبر(ص) به این موضوع تصریح کرده است، درحالیکه هیچ گونه مدرکی برای این واگذاری ندارند. و این در حالی است که پیش بینی وضع آینده، و فراهم آوردن مقدمات تداوم مکتب از مهمترین اموری است که هر رهبری به آن می اندیشد، و هرگز به خود اجازه نمی دهد که این مسئله اساسی را به دست فراموشی بسپارد.
آیا باور کردنی است که رسول خدا(ص) در غزواتی که چند روز از مدینه بیرون می رفت( همانند غزوه تبوک) مدینه را خالی نگذارد و اقدام به تعیین جانشین کند، ولی برای بعد از مرگ خود هیچ اقدامی ننماید، امت را در میان انبوهی از اختلافات و سرگردانی ها به حال خود رها سازد، و تداوم اسلام را از طریق رهنمود برای آینده به طور کامل تضمین ننماید. اینها دلایل روشنی است که پیامبر(ص) حتما روی مسئله تعیین جانشین اقدام کرده است و احادیث و روایاتی از پیامبر(ص) چون حدیث غدیر، حدیث منزله و یوم الدار، حدیث ثقلین و حدیث سفینه نوح دلالت بر تأکید پیامبر بر این مسئله بوده است که در اینجا مهمترین این احادیث که حدیث ثقلین و غدیر است را یادآوری می کینم.
یکی از احادیث معروف و مشهور میان علمای سنت و شیعه «حدیث ثقلین» است. عالم بزرگوار سید هاشم بحرانی در کتاب «غایه المرام» این حدیث را با 39 سند از دانشمندان اهل سنت و با 80 سند از علمای شیعه نقل کرده است. اصل حدیث به گفته ابوذر غفاری چنین است:«او در حالی که در خانه کعبه قرار گرفته بود رو به سوی مردم کرده چنین می گفت: من از پیامبر می شنیدم که می فرمود: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی حوض.(من در میان شما دو یادگار گرانبها می گذارم: قرآن و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمی شوند، تا هنگامی که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، پس بنگرید و ببینید چگونه سفارش مرا درباره این دو رعایت می کنید؟»
این روایت در معتبرترین منابع اهل سنت از قبیل «صحیح ترندی» و «نسائی» و «مسند احمد» و «کنز العمال» و «مستدرک حاکم» و غیر آن نقل شده است و جالب توجه این که از احادیث مختلف اسلامی استفاده می شود که این روایت را پیامبر(ص) در موارد مختلف چون روز عرفه، سرزمین جحفه ، غدیر خم، و در مدینه به مردم گوشزد کرده اند.
حتی طبق روایتی که دانشمند معروف اهل سنت «ابن حجر» در کتاب «صواعق المحرقه» از پیامبر(ص) نقل می کند می خوانیم: پیامبر گرامی اسلام(ص) بعد از بیان این حدیث دست علی را گرفت و بلند کرد و فرمود: این علی با قرآن است و قرآن با علی، از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد گردند».
نکاتی که در حدیث ثقلین قابل ملاحظه اند عبارتند از:
1ـ معرفی قرآن و عترت به عنوان «دو خلیفه» یا دو چیز گرانبها دلیل روشنی است بر اینکه مسلمانان هرگز نباید از این دو دست بردارند مخصوصا با این قید که در بسیاری از روایات آمده که می فرماید: «اگر این دو را رها نکنید هرگز گمراه نخواهید شد» این حقیقت به صورت مؤکدتری ثابت می شود.
2ـ قرار گرفتن قرآن در کنار عترت و عترت کنار قرآن دلیل بر این است که همانگونه که قرآن هرگز دستخوش انحراف نخواهد شد، و از هرگونه خطا مصون و محفوظ است عترت و خاندان پیامبر نیز دارای مقام عصمت می باشند.
3ـ بدون شک«عترت و اهل بیت» را هرگونه تعریف کنیم علی از بارزترین مصداقهای آن است. علاوه بر این در روایات متعددی می خوانیم که به هنگام نزول آیه مبارکه «مباهله» پیامبر اکرم(ص) علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) را صدا زد و فرمود«اینها اهل بیت منند».
و مهم تر از همه حدیث غدیر در آخرین سفر حج پیامبر(ص) و جمله معروف حضرت«من کنت مولاه فهذا علی مولاه».(هر کس من مولای اویم علی مولای اوست). که به صورت متواتر از شیعه و سنی نقل شده است این جریان در قرآن کریم آیه 3 سوره مبارکه مائده چنین بیان شده است:«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا». یعنی(امروز دین شما را به حد کمال رساندم و بر شما نعمت را تمام کردم و بهترین آیین را که اسلام است برایتان برگزیدم). و از اولین کسانی که مقام ولایت را به علی تبریک گفتند، عمر و ابوبکر بودند. اما مسئله اصلی این است که اهل سنت معنای ولی را در آیه مذکور، صرفا به محبت و ارادت خاصی که مردم باید نسبت به علی داشته باشند تفسیر کرده اند، و معتقدند که هرجا واژه ولی به کار برده شده به معنای دوست می باشد اما شیعه این مسئله را رد کرده است(6) و معتقد است که این آیه، ولایت وامامت حضرت علی(ع) را پس از وفات پیامبر اثبات می کند.
و اصولا در مسئله ولاء و محبت (و فضیلت حضرت علی ع) شیعه و سنی با هم اختلاف نظر ندارند، مگر ناصبیها دشمن اهل بیت هستند.(7) خود خلفای سه گانه، بارها به فضیلت علی(ع) بر خود اعتراف کردند، این ابوبکر بود که گفت:«اقیلونی، اقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم»(8). (مرا رها کنید، مرا رها کنید، زیرا من بهترین شما نیستم درحالی که علی در میان شماست). و عمر درباره خلافت ابوبکر می گفت:«کانت بیعه الناس لابی بکر فلته من فلتات الجاهلیه وقی الله المسلمین شرها فمن عادها الی مثلها فا قتلوه»(9) یعنی: بیعت مردم با ابی بکر یکی از کارهای بی رویه زمان جاهلیت بود، که خدا مسلمین را از شر آن حفظ نماید. پس هرکس به سوی آن برگردد، و دوباره چنین کاری انجام دهد، او را بکشید. و عمر بیش از هفتاد بار اعتراف کرد:«لو لاعلی لهلک عمر»(10) یعنی: اگر علی نبود آبروی عمر می رفت و هلاک می شد. و در جای دیگر معترف شد«لا ابقانی الله لمعضله لست فیها ابا الحسن»(11). یعنی: خدا مرا زنده نگه نگذارد، در مشکلی که پیش می آید و علی در آنجا نباشد.
بنابراین اهل سنت بر فضیلت حضرت علی(ع) بر همه امت اعتراف داشته و حدیث مورد بحث را که از حیث سند غیر قابل انکار دیدند سعی داشته اند در دلالت آن به مسئله امامت و خلافت، تردید ایجاد کنند لذا معنای ولایت را در حدیث مذکور صرفا به محبت و ارادت خاصی که مردم باید نسبت به حضرت علی(ع) داشته باشند تفسیر کرده اند در حالی که شیعه معتقد است دقت در مضمون حدیث غدیر و شرایط زمانی و مکانی آن و قرائن دیگر به خوبی گواهی می دهد که هدف از آن، چیز دیگری جز مسئله امامت و ولایت، به معنی رهبری همه جانبه خلق نبوده است:
1ـ آیه تبلیغ(67 مائده) که قبل از این حدیث نازل شده، با آن لحن تند و داغ و قرائنی که در آن است: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک و ان لم تفعل فما بلغت رسالتک و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین. یعنی: ای پیامبر آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر این کار را نکنی رسالت او را انجام نداده ای، و خداوند تو را از خطرات (احتمالی) مردم نگاه می دارد و خداوند جمعیت کافران لجوج را هدایت نمی کند. به خوبی گواهی می دهد که سخن او از دوستی و و صداقت معمولی نبوده، چراکه این امر جای نگرانی نبود و این همه تأکید لازم نداشت، همچنین آیه اکمال که بعد از حدیث غدیر نازل شده گواه بر این است که مسأله فوق العاده مهمی همچون مسئله رهبری و جانشینی پیامبر مطرح بوده است.
2ـ طرز پیاده شدن حدیث با آن همه مقدمات در آن بیابان سوزان با خطبه مفصل و با اقرار گرفتن از مردم و در آن شرایط حساس زمانی و مکانی همه دلیل بر مدعای ماست.
3ـ تبریکهایی که از ناحیه گروه ها و اشخاص مختلف به علی(ع) گفته شد و نیز اشعاری که شعرا در همان روز و بعد از آن سرودند، همه بیانگر این واقعیت است که سخن از نصب علی(ع) به مقام والای امامت و ولایت بوده نه چیز دیگر.(12)
در پایان ، تذکر این نکته خالی از لطف نیست که ما با برادران اهل سنت غیر از نقاط اختلاف، نقطه های مشترک فراوانی داریم، که می توانیم در برابر دشمنان مشترک، روی آنها تکیه و تأکید کنیم. اهل سنت خود با چهار مذهب حنفی ، حنبلی ، شافعی ، و مالکی، تقسیم می شوند اما وجود این چهار گروه سبب تفرقه آنها نشده، و هنگاهی که آنها حداقل فقه شیعه را به عنوان مذهب فقهی پنجم پذیرا گردند، بسیاری از مشکلات و پراکندگی ها بر طرف خواهد شد. همانگونه که در این اواخر، بزرگ اهل سنت، رئیس دانشگاه الازهر مصر، شیخ شلتوت گام موثری برداشت، و رسمیت فقه شیعه را در میان اهل سنت اعلام داشت، و از این طریق کمک مؤثری به تفاهم اسلامی کرد و روابط دوستانه ای میان او و مرحوم بروجردی، مرجع بزگ عالم تشیع برقرار شد.(13)

منابع و مآخذ
1ـ 5 درس از اصول عقاید برای نوجوانان، ناصر مکارم شیرازی، ص237.
2ـ سوره مبارکه بقره، آیه124.
3ـ 5 درس از اصول عقاید برای نوجوانان، ناصر مکارم شیرازی، ص268.
4ـ همان مأخذ، ص238.
5ـ همان مأخذ، ص294ـ297(با حذف)
6ـ استاد مطهری(ره) در کتاب ولاء و ولایتها ص45 می فرماید: معنای آیه الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور این نیست که خدا دوست اهل ایمان است بلکه این است که خداوند با عنایت خاص خود متقرب در شؤن اهل ایمان است، و اهل ایمان در حفظ و صیانت خاص پروردگارند.
7ـ ولاء و ولایتها، استاد مرتضی مطهری، ص43.
8و9ـ شرح ابن ابی الحدید، 6/20 ، 2/23 و 26.
10ـ فصول المهمه، ابن صباغ.
11ـ مناقب خوارزمی، ص51ـ54
12ـ 5 درس اصول عقاید برای نوجوانان، ناصر مکارم شیرازی، ص283.
13ـ همان مأخذ، ص235.


 
 
بخشی از فضائل حضرت علی(علیه السلام)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸
 

بخشی از فضائل حضرت علی(علیه السلام)

  1. ازدواج آسمانی

ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(ع) به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم(ص) بر آن مباهات می کرد. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی، و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند.

  1. خطبۀ خلافت

خلافت (ظاهری) حضرت علی(ع) با ایراد اولین خطبه در مسجد مدینه پس از بیست و پنج سال سکوت آغاز شد.

  1. بخشش انگشتر

حضرت علی(ع) در رکوع نماز انگشتر خویش را به سائل عطا فرمودند و جبرئیل این پیام را آورد:

ای محمد! بخوان: سرپرست شما فقط خدا و رسول اوست و کسانیکه با ایمان به خدا نماز به پا داشته و در حال رکوع صدقه دادند. (مائده: 55)

  1. حدیث بساط

رویداد سیر فضائی حضرت علی(ع) همچون سلیمان پیغمبر در بساط با جمعی از مدینه تا غار اصحاب کهف از فضائلی است که داستان شگفت انگیز آن در کتب فریقین آمده است.

  1. عقد اخوّت

پیمان برادری رسول اکرم(ص) با امیر مؤمنان را مورّخین چنین آورده اند: با نزول آیۀ اخوّت(حجرات: 10) پیامبر عدّه ای از اصحاب را بنا بر درجۀ ایشان با یکدیگر برادر خواند و حضرت علی(ع) را برای خود نگه داشت و دست او را بلند نموده و فرمود: «هذا اخی فی الدنیا و الآخره.» این برادر من در دنیا و آخرت است.

  1. آیۀ مباهله

جریان مباهله با نصارای نجران رخدادی عظیم در تاریخ اسلام است. قرآن کریم در این باره می فرماید: «بیائید تا بخوانیم فرزندان و زنان و نفسهایمان را با یکدیگر»(آل عمران: 59) همراهی علی(ع) با پیامبر(ص) در این مباهله نهایت فضل و رتبۀ ایشان را می رساند. زیرا خداوند او را نفس و جان پیغمبر معرفی می کند.

  1. نزول آیۀ هل اتی

حضرت علی(ع) با سه روز روزه گرفتنف غذای خود را به مسکین و یتیم و اسیر بخشید و با آب افطار نمود، و به افتخار این ایثار، جبرئیل با ابلاغ تهنیت بر چنین اهل بیتی سورۀ هل اتی (انسان) را در شأن آن حضرت بر پیامبر نازل کرد


 
 
قهرمان پرتاب وزنه زنان جهان در بوشهر مسلمان شد
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸
 
قهرمان پرتاب وزنه زنان جهان در بوشهر مسلمان شد

خبرگزاری فارس: خانم تاتسیانا قهرمان پرتاب وزنه بزرگسالان جهان امروز با حضور امام جمعه و استاندار بوشهر به دین مبین اسلام و مذهب شیعه مشرف شد و نام لیلا را انتخاب کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس از بوشهر، لیلا تاتسیانا اهل کشور بلاروس بوده و همسر پیمان رجبی قهرمان دوومیدانی آسیا از بوشهر می‌باشد.
امام جمعه بوشهر در این مراسم گفت: این ورزشکار زن مسیحی با عشق به اسلام و ارزش‌های متعالی اسلام و علاقه به پوشش اسلامی به دین اسلام مشرف شد.
اسدالله ایمانی افزود: راز آشنایی ایشان با اسلام علاقه به پوشش و حجاب بوده است و با توجیه اعتقادات شیعه که در اصل اسلام می‌باشد به دین اسلام مشرف شد.
پیمان رجبی همسر لیلا تاتسیانا نیز به خبرنگار فارس در بوشهر گفت: سه سال پیش در یک اردوی برون‌مرزی در کشور اوکراین با ایشان آشنا شدم و پس از راهنمایی‌های لازم به دین اسلام این آشنایی ادامه یافت و سرانجام وی به دین اسلام مشرف شد.
لیلا تاتسیانا نیز در گفت وگو با خبرنگار فارس در بوشهر با بیان اینکه از تشرف به اسلام خوشحال است افزود: من از زمانی که با دین اسلام از طریق مطالعه و تحقیق آشنا شدم منتظر چنین روزی بودم که تشهد بخوانم.
وی گفت: از راهنمایی‌های همسرم تشکر می‌کنم و امیدوارم با اخلاق و رفتار اسلامی دیگر اعضای خانواده‌ام را به اسلام علاقمند کنم.
در این مراسم یک واحد مسکونی از طرف علی افراشته استاندار بوشهر و هدایای دیگری از طرف امام جمعه بوشهر به ایشان اهدا شد.

 
 
افضلیت علی (ع) بر سایرین
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸
 

افضلیت علی (ع) بر سایرین

 

بسیاری از فضائل و مناقبی را که شیعیان درباره علی بن ابیطالب نقل می‌کنند دارای سند و مدارک واقعی است که در کتابهای صحیح و مورد اطمینان اهل سنت هم نوشته شده است و نه تنها از یک راه بلکه از راه‌ها و سندهای گوناگون نقل شده است که دیگر جایی برای دودلی باقی نمی‌ماند. بسیاری از اصحاب، روایتهای بی‌شماری را در فضائل امام علی نقل کرده‌اند تا آنجا که ابن حنبل می‌گوید:

 

« هیچ یک از اصحاب رسول خدا، دارای آنقدر فضائل زیاد نیست جز علی بن ابیطالب» ( مستدرک حاکم ج 3 ص 107- مناقب خوارزمی ص 3 و 19 – تاریخ الخلفا سیوطی ص 168 – صواعق المحرقه ص 72 – تاریخ ابن عساکر ج 3 ص 63 شواهد التنزیل حسکانی حنفی ج 1 ص 19)

 

قاضی اسماعیل و نسایی و ابوعلی نیشابوری هم می گویند: « روایتهایی با سندهای درست در حق هیچیک از اصحاب نیامده است، جز آنچه در حق علی (ع) آمده است.» ( ریاض النظره طبری ج2 ص 82 – صواعق المحرقه ابن حجر ص 118 و ص 72)

 

و این درحالی است که امویان مردم را در قلمرو حکومت اسلامی، وادار به دشنام و نفرین علی کرده و از ذکر هر فضیلتی برای او قدغن نموده و حتی نمی گذاشتند کسی نام علی را بر خود یا فرزندانش بگذارد و علی‌رغم این انکارها و مخالفتها، فضائل و مناقبش، جهان را فرا گرفته است. و در این باره امام شافعی می‌گوید:

 

« در شگفتم از مردی که دشمنان، کینه توزانه، فضائلش را پنهان داشتند و دوستانش از ترس آشکار نکردند. با این حال آنقدر فضیلت برای او ذکر شده که زمین وآسمان را پر کرده است. »

 

اما درباره دیگران و سایر اصحاب اینگونه نیست. درباره ابوبکر، در کتب اهل سنت و گروهی که او را برتر از علی می‌دانند، فضیلتهایی به اندازه امام علی وجود ندارد. گرچه فضیلتهایی که درباره ابوبکر در کتب تاریخی نقل شده است، یا به روایت دخترش عایشه است که موضعش نسبت به امام علی کاملا آشکار است! ( و بیگمان بالاترین تلاش خود را برای یاری رساندن به پدر به کار برد هر چند با جعل روایتهای دروغین!) و یا به روایت عبدالله بن عمر است که او نیز با امام علی بیعت نکرد و از او دوری می‌کرد و او حدیث می‌کرد که برترین مردم پس از رسول خدا، ابوبکر است. سپس عمر و پس از او عثمان و بعد از اینها دیگر برتری وجود ندارد و همه مردم یکسانند!! ( صحیح بخاری ج 2 ص 202) و با این حدیث خواسته است امام علی را مانند مردم کوچه و بازار و یک فرد معمولی که هیچ فضیلت و برتری ندارد قلمداد کند!

 

همچنین فضائل ابوبکر را اشخاصی چون عمرو بن عاص، ابوهریره، عروه و عکرمه نقل می‌کنند و تاریخ نشان داده است که همه اینها از دشمنان حضرت علی بودند و با او جنگیده‌اند، نه با سلاح بلکه با دروغپردازی و جعل احادیث در فضیلت دشمنان و مخالفانش و حتی کسی را که با حضرت جنگیده و کارزار کرده، از شدت دشمنی و کینه‌توزی نسبت به علی، او را تعریف کردند و ستایش نمودند. ( فتح الباری فی شرح صحیح بخاری ج 7 ص 83- تاریخ الخلفا سیوطی ص 199 – الصواعق المحرقه ابن حجر ص 125)

 

اگر ابوبکر با فضیلت تر بود؟!

 

قطعا اگر پیامبر (ص) ایمان ابوبکر را بالاتر از همه می‌دانست، اسامه بن زید را امیر و فرمانده او قرار نمی‌داد و در شهادت دادن به نفع او امتناع نمی‌ورزید و به او نمی‌فرمود : « نمیدانم پس از من چه خواهی کرد» تا آنجا که ابوبکر را به گریه واداشت( موطا امام مالک ج 1 ص 307- مغازی واقدی ص 310)

 

و علی بن ابیطالب را پشت سر او نمی‌فرستاد که سوره برائت را از او بگیرد و او را از تبلیغ آن منع نمی کرد ( صحیح ترمذی ج 4 ص 339- مسند امام حنبل ج 2 ص 319 مستدرک حاکم ج 3 ص 51) و روز خیبر برای دادن پرچم به فرد شایسته‌ای نمی‌فرمود :‌« فردا پرچم را بدست مردی می‌سپارم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند قهرمان نبرد است و هرگز فرار نمی کند و خداوند قلبش را با ایمان آزمایش کرده است» و آنگاه پرچم را به دست علی داد و به ابوبکر نداد ( صحیح مسلم باب فضائل علی بن ابیطالب) و ...

 

و اگر آن روایت که می‌گوید : « اگر می‌خواستم خلیل و دوستی صمیمی برای خود بگیرم ابوبکر را بر می‌گزیدم» مورد بررسی قرار دهیم، این تناقض پیش خواهد آمد که او روز « مواخات صغری» درمکه و روز « مواخات کبری » در مدینه کجا بود که در هر دو روز پیامبر، علی را به اخوت برگزید و به او فرمود « تو برادر من در دنیا و آخرت هستی» و هیچ اعتنایی به ابوبکر نکرد ( تذکره الخواص ابن الجوزی ص 23- تاریخ دمشق ابن عساکر ج 1 ص 107 – مناقب خوارزمی ص 7 – فصول المهمه ابن صباغ مالکی ص 21)

 

حال اگر از فضائل بگذریم، و به سیئات و بدیها روی آوریم، یک گناه و اشتباه را از علی بن ابیطالب در کتابهای دو گروه نمی‌یابیم در صورتیکه برای دیگران بدیها و تبهکاریهای زیادی در کتابهای اهل سنت سراغ داریم!


 
 
فضیلت حضرت زهرا سلام الله علیها
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸
 

چند حدیث در فضیلت و بزرگی آن بانوی اسلام و سرور زنان بهشت برایتان هدیه می کنم و امیدوارم که مرا هم از دعاهای خیرتان بی نصیب نکنید .

البته لازم به ذکر است که این احادیث از جمله احادیثی هستند که در منابع اهل سنت نیز وارد شده اند و من امیدوارم این هدیه برای برادران اهل سنت نیز مایه روشنی دل و فهم بیشتر واقعیات و حقیقت دین که همان محبت به خدا و رسول و اهل بیت (ع) است گردد ...!

۱ـ قال رسول الله صلّى اللّه علیه و آله :

«إنّ ابنتی فاطمة حوراء آدمیّة، لم تحض و لم تطمث إنّما سماّها فاطمة؛ لأنّ اللّه تعالى فطمها و محبّیها عن النار»

حضرت رسول (ص) فرمود: همانا دختر من فاطمه حوری آدمیان است که هیچ گاه مثل زنان دیگر حائض نشده و ناپاک نمی گردد بدرستیکه او فاطمه نامیده شد زیرا که خداوند او و محبان او را از آتش دور نگه داشته است .

عبقات الانوار فى امامة الائمة الاطهار    ج‏۱    ص :۹۰     

تاریخ بغداد: ۱۲/۳۳۱، کنز العمّال: ۱۲/۱۰۹ الحدیث ۳۴۲۲۶.

۲ـ رواه شهاب الدین الدولت‏آبادی عن التشریح: «عن ابن عباس قال صلّى اللّه علیه و سلّم: ألا إن اللّه عزّ و جلّ زیّن السماء بزینة الکواکب، و زیّن الدنیا بالکواکب. قیل: و ما الکواکب یا رسول اللّه؟ قال: أولاد فاطمة ...»

یعنى آگاه باشید خداوند تعالى بیاراست آسمان را به ستارگان و بیاراست دنیا را به ستارگان پرسیده شد ای فرستاده خدا ستارگان دنیا چه هستند فرمود أولاد فاطمه.

عبقات الانوار فى امامة الائمة الاطهار    ج‏۶  ص : ۱۵۵

هدایة السعداء

۳ـ  أحمد و الترمذی و الحاکم عن ابن الزبیر: أنّ النبی صلّى اللّه علیه و آله قال: «إنّما فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما آذاها، و ینصبنی ما أنصبها»

پیامبر (ص) فرمودند : فاطمه پاره تن من است آزارم میدهد هر آنچه اورا بیازارد و آرامم می کند هر آنچه که به او آرامش دهد  

فضائل الصحابة لأحمد: الحدیث ۱۳۲۷، سنن الترمذی: الحدیث ۳۸۶۹، المستدرک على الصحیحین: ۳/۱۵۹، حلیة الأولیاء: ۲/۴۰، کنز العمّال: الحدیث ۳۴۲۱۵.

 

به نقل از http://sayyd.blogfa.com

 


 
 
بعد از رحلت ژیامبر اکرم صلیالله علیه و آله
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸
 

فردی به نام خالد شهادت حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا(س) را دروغ دانسته اند ! من بابت این کوته فکری و کم سوادی ایشان خیلی متاسفم و البته از اینکه خداوند دشمنان شیعه را از افراد جاهلی قرار داده که حتی زحمت خواندن تاریخی را که بزرگان خودشان نوشته اند را به خود نمی دهند خوشحالم !

ولی من این مطالب را برایتان می نویسم تا خودتان قضاوت کنید

پس از رحلت نبی مکرم اسلام وقتی که امیرالمومنین علی (علیه السلام) مشغول غسل و کفن نمودن پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودند؛ عده‎ای از انصار و مهاجر در سقیفه جلسه‎ای برای تعیین جانشین پیامبر بر پا کردند. این مردم بی‎معرفت به جای این که به فکر انجام مراسم نبی اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اینان تلاش داشتند که روز عید غدیر و معرفی حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان امیرالمومنین و وصی پیامبر اکرم به ظاهر به فراموشی بسپارند و به دنبال هوای نفس خود باشند. در این بین تعدادی انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبیر که از مدافعان امیرالمومنین بودند و پایبند به وصیت نبی مکرم؛ به عنوان اعتراض به سقیفه و دفاع از امیرالمومنین علیه السلام در خانه ایشان جمع شده بودند. مردم نیز تحت تاثیر جو حاکم، به بهانه بیعت گرفتن از این افراد برای خلیفه اول، راهی منزل حضرت شدند و در این بین حرمت خاندان وحی و دختر نبی و اهل بیت ایشان را حفظ نکردند و بی‎حرمتی‎های بسیاری در آنجا صورت گرفت. تا جایی که از آتش زدن درِ خانه و هجوم بدون اذن بر خانه ای که نبی خدا بارها در مقابل درب این خانه ایستاده و با ندای بلند بر اهلش سلام داده بودند و لطمه زدن و سیلی بر صورت زهرا زدن و او را میان فشار در و دیوار قراردادن و سقط محسن شش ماهه هم کوتاهی نکردند. علمای اهل تسنن نیز این موارد را در کتاب‎های خود ذکر کرده‎اند که نام کتاب و آدرس مطالب از آنها را ذکر می‎نمایم.


1- ابن ابی شیبه : متوفای 235 ه.ق در کتاب المصنف ج7 ص432 روایت شماره 37045 چاپ بیروت :

عمر به سوی خانه فاطمه رفت و گفت : ای دختر پیامبر به خدا قسم نزد ما هیچ کس دوست داشتنی تر از پدرت نیست و بعد از پدرت هیچ کس نزد ما دوست داشتنی تر از تو نیست . به خدا قسم این محبت مانع نمی شود که به خاطر این افرادی که نزد خود جمع کرده ای دستور بدهم خانه را بر سرتان آتش بزنند .

2- ابن قتیبه : متوفای 276 ه.ق در کتاب الامامة و السیاسة ج 1 ص 12 چاپ مصر :

ابوبکر ، عمر را به دنبال آنها که در خانه علی جمع شده بودند فرستاد ، آنها از بیرون آمدن خودداری نمودند . در این هنگام عمر دستور داد که : هیزم بیاورید . پس خطاب به اهل خانه گفت : قسم به آنکس که جان عمر در دست اوست باید خارج شوید . والا خانه را با اهلش به آتش می کشم .

شخصی به عمر گفت : آیا می دانی که فاطمه در این خانه است ؟ عمر گفت : اگر چه فاطمه در خانه باشد .

3- بلاذری : متوفای 279 ه.ق در کتاب انساب الاشراف ج1 ص586 چاپ مصر :

ابوبکر برای بیعت گرفتن از علی بدنبال وی فرستاد. پس علی بیعت نکرد . در این هنگام عمر با شعله ای از آتش روانه خانه علی شد . فاطمه در پشت در با او مواجه شد و گفت : ای پسر خطاب آیا می خواهی خانه ام را آتش بزنی ؟ عمر گفت : آری و این کار من از دین پدر تو محکمتر است!!! .

4- طبری : متوفای 310 ه.ق در کتاب تاریخ الامم و الملوک ج2 ص443 چاپ بیروت :

زمانی که طلحه و زبیر و عده ای از مهاجرین در خانه علی جمع شده بودند ، عمربن خطاب به آنجا رفت و گفت : به خدا قسم باید برای بیعت خارج شوید و الا خانه را بر سر شما به آتش می کشم .

5- مسعودی : متوفای 346 ه.ق در کتاب اثبات الوصیه ص142 چاپ بیروت :

امیرمومنان با عده ای از پیروان و شیعیانش در منزلش جمع شده بودند . دراین هنگام عده ای به خانه اش حمله ور شده و به آنجا هجوم آوردند و در خانه اش را به آتش کشیدند و او را به زور از خانه خارج کردند . آنها سیده زنان را در پشت در فشار سختی دادند بطوری که محسن را سقط کرد .

6- ابن عبد ربه : متوفی 328 ه.ق در کتاب عقدالفرید ج3  ص64 چاپ مصر :

ابوبکر به عمر دستور داد اگر از خروج از خانه خودداری کردند با آنها به جنگ بپرداز. پس عمر با شعله ای از آتش روانه خانه فاطمه شد تا آنجا را به آتش بکشاند . در این هنگام عمر با فاطمه برخورد کرد و فاطمه به وی گفت : ای پسر خطاب آیا برای به آتش کشیدن خانه ما آمدی ؟ عمر گفت: آری مگر آنکه با ابوبکر بیعت کنید همانطور که امت چنین کردند .

7- مقاتل بن عطیه حنفی : متوفای 505 ه.ق در کتاب الامامة و الخلافة ص160 چاپ بیروت :

هنگامی که ابوبکر از مردم با تهدید و شمشیر و زور بیعت گرفت عمر و قنفذ و جماعتی را به سوی خانه علی و فاطمه فرستاد و عمر هیزم فراهم کرد و در خانه را آتش زد .

8- شهرستانی : متوفای 548 ه.ق در کتاب الملل و النحل ج1 ص57 چاپ بیروت :

از جمله مسائل مطرح شده توسط نظام آن بود که می گفت :

عمر به خانه فاطمه حمله ور شده در حالی که فریاد می کشید : خانه را با اهلش به آتش بکشید و این درحالی بود که کسی جز علی و فاطمه و حسن و حسین در خانه نبود .

9- ابن ابی الحدید معتزلی : متوفای 655 ه.ق در کتاب شرح نهج البلاغه ج2 ص56 چاپ بیروت از قول جوهری  :

عمر به طرف آنها ( که در خانه علی اجتماع کرده بودند ) حرکت کرد و خطاب به آنها گفت : قسم به آنکس که جانم در دست اوست یا برای بیعت کردن خارج شوید و یا آنکه خانه را بر سر شما به آتش می کشیم .

و در همان صفحه باز از ابوبکر جوهری می نویسد :

عمر برای آتش زدن خانه به ایشان حمله ور شد که زبیر با شمشیر از خانه بیرون آمد .

و تو ص 57 می نویسد :

ابوبکر گفت : ای عمر و ای خالدبن ولید برخیزید و به مکان آنها رفته و آنها را به نزد من بیاورید . پس آن دو به طرف خانه علی روانه شدند . عمر داخل شد و خالد بن ولید در آستانه در ایستاد .

10- اسماعیل عماد الدین متوفای 732 ه.ق در کتاب المختصر فی اخبار البشر ج2 ص 156 چاپ مصر :

ابوبکر به عمر بن خطاب دستور داد تا علی و کسانی که با او هستند را از خانه فاطمه خارج کند . ابوبکر به آنها دستور داد که اگر از بیرون آمدن خودداری کردند با آنها جنگ کن . دراین هنگام عمر با قطعه ای آتش به سوی خانه فاطمه روانه شد تا آنجا را به آتش بکشاند . پس فاطمه گفت : کجا ای پسر خطاب ؟ آیا آمده ای خانه ما را به آتش بکشانی ؟ عمر گفت : آری مگر آنکه داخل شوید همانطور که امت داخل شده اند .

11- عمر رضا کحاله : از علمای معاصر سنی در کتاب اعلام النساء در حرف فاء ذیل نام فاطمه بنت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) چاپ بیروت :

عمر روانه منزل فاطمه شد و فریاد کشید. آنان از بیرون آمدن خودداری کردند . در این هنگام عمر هیزم طلبید و گفت : قسم به آنکس که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج شوید و یا اینکه خانه را با اهلش به آتش می کشم .

شخصی به عمر گفت : ای اباحفص در این خانه فاطمه است !!!!؟؟؟ عمر گفت ‍: اگر چه فاطمه باشد!!!  .

12- عبدالفتاح عبدالمقصود : از علمای معاصر اهل تسنن در کتاب الامام علی بن ابی طالب ج1 ص190 چاپ بیروت :

آری چنین گفته شده که عمر بن خطاب در روز سقیفه در حالی که در میان اصحاب و یارانش به طرف خانه فاطمه حرکت میکرد به این نتیجه رسید که : آتش بهترین وسیله برای حفظ وحدت و آرامش میان مسلمانان است !!

13- محمد حافظ ابراهیم : متوفای 1351 ه.ق که از شعرای معاصر و مشهور اهل تسنن است در دیوان خود ج1 ص 82 چاپ بیروت در قصیده عمریه می گوید :

و قولة لعلی قالها عمر

                               اکرم بسامعها اعظم بملقیها

حرقت دارک لا ابقی علیک بها

                             ان لم تبایع و بنت مصطفی فیها

یعنی اینکه :

چه نیکو سخنی عمر به علی ( علیه السلام) گفت : چه بزرگوار است شنونده و چه با عظمت است گوینده آن . در صورتی که بیعت نکنی خانه ات را به آتش می کشم و نمی گذارم در آن بمانی اگر چه دختر محمد (صلی الله علیه  وآله و سلم) در آن خانه ات باشد .

این قضیه رو خیلی از علماء سنی  یاد آور شدن که به چند نمونه دیگه اشاره می کنم البته دیگه متن رو نمیارم چون اکثرا شبیه هم هستن .

متقی هندی : کنزالعمال ج5 ص 651

نویری : نهایت الارب فی فنون الادب ج19 ص40

صفدی : الوافی بالوافیات ج17 ص311

ابن عبدالبر : استیعاب ج3 ص975

یعقوبی : تاریخ یعقوبی ج2 ص 123

اینها روایاتی بود که به هجوم عمر و رفقا به خونه وحی اشاره می کردند .  همان خانه ای که حضرت جبرئیل بی اجازه واردش نمی شد و حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم هر روز برای نماز صبح تو چارچوبش می ایستادند و صدا می زدند :

الصلوة الصلوة یا اهل البیت . انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا .

حالا روایاتی که به جنایاتی سنگین تر و ننگین تر در رابطه با مضروب ساختن حضرت زهرا (س) و کشتن حضرت محسن بن علی علیهما السلام اشاره دارند :

1-     مسعودی در اثبات الوصیة ص 142 :

آنان در هجوم به خانه ، فاطمه ، سیده زنان را در پشت در چنان فشار دادند که محسن را سقط کرد .

2-     شهرستانی در الملل و النحل ج1 ص57 چاپ بیروت می نویسد :

نظام گفته است : همانا در روز بیعت چنان ضربه ای به فاطمه زد که جنین خود را سقط کرد .

3-     صفدی در الوافی بالوافیات ج6 ص 17 :

نظام معتزلی معتقد است که عمر در روز بیعت چنان فاطمه را زد که محسن را سقط کرد .

4-     سفرائینی تمیمی در الفرق بین الفرق ص107 مشابه عبارت بالا  را  می آورد .

5-  ذهبی در کتاب میزان الاعتدال ج1 ص139 رقم 552 :

ان عمر رفس فاطمة  حتی اسقطت بمحسن

بدون شک عمر چنان لگدی به سینه فاطمه زد که محسن از او سقط شد .

6-      حموئی جوینی شافعی در فرائد السمطین ج2 ص35 با اسناد خود از ابن عباس روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : بدرستی می بینم که بعد از من غم و غصه در خانه دخترم فاطمه وارد می شود ، حرمت او شکسته و حقش غصب می شود و از ارث خود منع و پهلویش شکسته می گردد و ندا می دهد : یا محمداه! پس جواب داده نمی شود .

7-  ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه ج14 ص92 چاپ بیروت :

عده ای از مشرکان مکه از جمله هبار ابن اسود به قصد اذیت کردن زینب ، ربیبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که از مکه به سمت مدینه حرکت کرده بود ، ناقه او را تعقیب کردند . اول کس از مشرکان که به ناقه زینب رسید هبار بن اسود بود که به محض رسیدن ، نیزه ای به طرف هودج زینب پرتاب کرد . زینب که حامله بود از این حمله ترسید و زمانی که به مدینه رسید بچه اش را سقط کرد . از این رو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دستور دادند که هر کجا که هبار بن اسود را دیدند به قتل برسانند .

آقای ابن ابی الحدید بعد از بازگو کردن این ماجرا می گوید که :

این خبر را برای استادم ((ابی جعفر نقیب)) خواندم و نقیب گفت : وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به خاطر ترساندن زینب و سقط شدن فرزند او خون هبار بن اسود را مباح کرد روشن است که اگر در زمان فاطمه زنده بود ، بدون شک خون کسانیکه فاطمه را ترسانده تا فرزندش را سقط کرد مباح   می کرد .

ابن ابی الحدید می گوید که:

به نقیب گفتم : آیا می توانم این خبر را ـ که عده ای فاطمه را ترساندند تا اینکه فرزندش محسن را سقط کرد ـ از شما نقل کنم ؟

نقیب گفت : نه از من نقل نکن و بطلان خبر را نیز از من نقل نکن ، چرا که من در رابطه با این خبر نظر و عقیده ای نمی دهم .

از مسائل دیگری که اشاره به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها دارد می توانم به پشیمانی ابوبکر دم مرگ اشاره کنم :

1-     طبری : تاریخ الامم و الملوک ج2 ص619 :

ابوبکر گفت : همانا بر هیچ چیز از دنیا تاسف نمی خورم مگر بر سه کار که انجام دادم و ای کاش انجام نمی دادم     ......    ای کاش ! به خانه فاطمه بی احترامی نکرده بودم اگرچه علیه من اعلام جنگ می نمودند .

2-     مسعودی : مروج الذهب ج2 ص 194 :

ابوبکر گفت : باکی بر من نیست ، مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم    ......    ای کاش خانه فاطمه را مورد تفتیش قرار نداده بودم .

3-     طبرانی : المعجم الکبیر ج1 ص62 :

ابوبکر گفت : ای کاش به خانه فاطمه  حمله ور نشده بودم و آنجا را رها می کردم اگرچه علیه من پیمان جنگ می بستند .

4-     ابن ابی الحدید : شرح نهج البلاغه ج2 ص 46 :

ابوبکر گفت : ای کاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا می گذاشتم اگرچه در آنجا علیه من پیمان جنگ بسته می شد .

5-     متقی هندی : کنزالعمال ج5 ص631 :

ابوبکر گفت : ای کاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا می گذاشتم اگر چه علیه من پیمان جنگ می بستند .

و این هم اسامی علمایی از اهل سنت که عبارات بالا را در کتابشان آورده اند :

6-     دهلوی هندی : ازالة الخلفا ج2 ص 29

7-     ذهبی : میزان الاعتدال ج2 ص 215

8-     ابن حجر عسقلانی : لسان المیزان ج4 ص 219

9-     ابن قتیبه دینوری : الامامة و السیاسة ج1 ص 18


 
 
شیعه یا اهل تسنن؟!
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸
 

شیعه یا اهل تسنن؟!

سؤال

بنا به درخواست شما دوستان در مورد تاریخچه و نحوه پیدایش اهل تسنن و شیعه مقاله ذیل تقدیم می شود:

کلمة شیعه و مشتقات آن بارها در قرآن مجید به کار رفته است. این واژه در اصل لغت به معنای گروه، فرقه، دسته و پیرو است.(1) در حداقل سه آیه از قرآن کریم این واژه به صورت «شیعه» به کار رفته است:

رسول مکرم برای بیان این حقیقت که مسیر صحیح اسلام پس از ایشان تنها در پیروی از ولایت امیر المؤمنان علی (علیه السلام) خلاصه می شود بارها از علی و شیعه او یعنی پیروانش، نام برده اند.

 

 1- سوره مریم: ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن کُلِّ شِیعَةٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَنِ عِتِیًّا؛ آنگاه از هر دسته‏اى کسانى از آنان را که بر [خداى] رحمان سرکش‏تر بوده‏اند بیرون خواهیم کشید (2)

2- سوره قصص: وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَى حِینِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِیعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِن شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِینٌ؛ و (حضرت موسی) داخل شهر شد بى‏آنکه مردمش متوجه باشند پس دو مرد را با هم در زد و خورد یافت‏یکى از پیروان او و دیگرى از دشمنانش [بود] آن کس که از پیروانش بود بر ضد کسى که دشمن وى بود از او یارى خواست پس موسى مشتى بدو زد و او را کشت گفت این کار شیطان است چرا که او دشمنى گمراه‏کننده [و] آشکار است (3)

 3- سوره صافات: وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ؛و بى‏گمان ابراهیم از پیروان او (حضرت نوح) است (4) در این سوره حضرت حق ابراهیم خلیل را در روش و منش و اخلاق و عمل ، و ایمان و عقیده ، و جهاد و عبادت شیعه نوح شمرده است . و ان من شیعته لإبراهیم : و بی تردید ابراهیم از پیروان نوح بوده است.

در آیات دیگری نیز مشتقات این واژه به کار رفته است:

1- مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ؛از کسانى که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند هر حزبى بدانچه پیش آنهاست دلخوش شدند (5)

2- وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الأَوَّلِینَ؛و به یقین پیش از تو [نیز] در گروه هاى پیشینیان [پیامبرانى] فرستادیم (6)

3-  قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ؛ بگو او تواناست که از بالاى سرتان یا از زیر پاهایتان عذابى بر شما بفرستد یا شما را گروه گروه به هم اندازد [و دچار تفرقه سازد] و عذاب بعضى از شما را به بعضى [دیگر] بچشاند بنگر چگونه آیات [خود] را گوناگون بیان مى‏کنیم باشد که آنان بفهمند (7)

4-  إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُواْ دِینَهُمْ وَکَانُواْ شِیَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ؛ کسانى که دین خود را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند تو هیچ گونه مسؤول ایشان نیستى کارشان فقط با خداست آنگاه به آنچه انجام مى‏دادند آگاهشان خواهد کرد (8)

بنابراین اصل این واژه برگرفته از قرآن کریم است.

کلمة شیعه و مشتقات آن بارها در قرآن مجید به کار رفته است. این واژه در اصل لغت به معنای گروه، فرقه، دسته و پیرو است.

 در طول حیات پر بار رسول اکرم به مناسبت های مختلف ایشان علی(علیه السلام) را به عنوان خلیفه و جانشین پس از خود معرفی فرمودند. رسول مکرم برای بیان این حقیقت که مسیر صحیح اسلام پس از ایشان تنها در پیروی از ولایت امیر المؤمنان علی (علیه السلام) خلاصه می شود بارها از علی و شیعه او یعنی پیروانش، نام برده اند.

 از جمله:

1- بعد از نزول آیه ان الذین امنو و عملو الصالحات اولئک هم خیر البریه؛ در حقیقت کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده‏اند آنانند که بهترین آفریدگانند(9) روی مبارک را به علی علیه السلام نموده و فرمودند: ان هذا و شیعته هم خیر البریه؛.یعنی این مرد و پیروانش بهترین آفریدگان اند.(10)

2- رسول الله صلی الله علیه وآله فرمودند : یا علی انت و شیعتک تردون علی الحوض رواء و ان عدوک یردون علی ظما ء مقبحین.(11)

3- رسول الله درحالی که به علی(علیه السلام) اشاره می فرمودند، خطاب به مردم فرمودند: جاء خیر البریة انت و شیعتک یوم القیامة راضین مرضین؛ بهترین بشر آمد. تو و پیروانت در روز قیامت راضی و خشنود خواهید بود.(12)

4- یا علی ان الله قد غفر لک و لوالدیک و لاهلک و لشیعتک؛ ای علی همانا خداوند تو را و پدر و مادرت را و خانواده ات را و پیروانت را بخشیده است.(13)

5- انک ستقدم علی الله و شیعتک راضین مرضین؛ همانا تو به پیشگاه الهی می روی و پیروانت راضی و خشنودند.(14)

6- انت و شیعتک فی الجنة؛ تو و پیروانت در بهشت خواهید بود.(15)

7- علی و شیعته فهم الفائزون یوم القیامة؛ علی و پیروانش در روز قیامت رستگارن.(16)

وقریب به همین مضامین که لفظ شیعه از زبان مبارک نبی جاری شده است, در بسیاری از کتب صحیح و معتبر اهل تسنن نیز به وفور یافت می شود:

سنن ابن ماجه

مجمع الزواید هیثمی

کنوزالحقایق فی احادیث خیر الخلایق مناوی

استیعاب ابن عبدالبر

مستدرک حاکم

حلیةالاولیاء ابونعیم اصفهانی

تاریخ بغداد خطیب بغدادی

الصواعق المحرقة ابن حجرمکی

ریاض النظرة محب طبری

شرف النبوة ابوسعید

مناقب خوارزمی

نهایة ابن اثیر

 پس از رحلت پیامبر اکرم بر خلاف دستور و توصیه حضرت، در سقیفه بنی ساعده جلسه ای تشکیل شد تا خلیفه بعد از پیامبر تعیین شود! جلسه ای که در آن خلیفه و جانشین حقیقی پیامبر که در طول حیات شریف خود بارها بر آن تأکید نموده بود، حضور نداشت. زیرا مشغول به خاکسپاری بدن شریف پیامبر بود!!

بدین ترتیب با انحراف جریان خلافت از مسیر اصلی خود اسلام حقیقی تنها در علی و پیروان او خلاصه شد. از این رو در طول تاریخ اسلام پیروان علی(علیه السلام) با عنوان مشخص شیعه نامیده شدند.

در مقابل این گروه که اقلیت مسلمانان صدر اسلام را تشکیل می دادند، اکثرت مسلمانان به خلافت خلفایی که در سقیفه انتخاب شدند رضایت دادند و در طول تاریخ اسلام خود را اهل تسنن به معنی کسانی که به سنت و روش پیامبر عمل می کنند!، نامیدند. حال این که چه کسانی واقعاً به سنت و روش پیامبر عمل می کنند سؤالی است که به اندازه همه تاریخ اسلام پاسخ دارد!!

پی نوشت ها:

1- لسان العرب

2- سوره مریم آیه 69:

3- سوره قصص آیه 15

4- سوره صافات آیه 83

5- سوره روم آیه 32

6- سوره حجر ایه 10

7- سوره انعام آیه 65

8- سوره انعام آیه 159

9- سوره بینه آیه 7 

10-  تفسیر الدرالمنثور جلا ل الدین سیوطی

11- ابن ماجه و الطبرانی فی الکبیر عن ابی رافع

12-  رواه ابن جریر فی تفسیره ذیل آیه خیر البریة وابونعیم وابن مردویه والدیلمی عن جابر.

13- دیلمی عن علی و ابو ایوب الانصاری.

14- دیلمی و ابن عساکر والخوارزمی عن جابر.

15- الدار قطنی عن ام سلمه وله طرق اخر اخرجه ابن حجر.

16- الطبرانی عن علی و ابن مردویه و ابونعیم و دیلمی عن ابن عباس.


 
 
فکر کنم از کوری دو مفتی و امام جماعت سابق و فعلی مسجدالحرام خبر دارید .
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸
 

فکر کنم از کوری دو مفتی و امام جماعت سابق و فعلی مسجدالحرام  خبر دارید . 

مرحوم آیه الله العظمى سید محسن حکیم قدس سره که مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بود، در سفرى که به عربستان داشت ، در جلسه اى با « بن باز » مفتى آن روز آن کشور (که نابینا بود) مواجه شدن، بن باز ظاهرا به دیدن آقاى حکیم رفته بود ولى در واقع قصد داشت با ایشان جدال کند و افکار وهابیگرى خود را مطرح نماید.

 در این جلسه ، بن باز، از آیه الله حکیم پرسید: شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمى کنید؟

 آیه الله حکیم در جواب گفتند: این دیدار جاى چنین صحبت هایى نیست ،بگذارید به احوالپرسى برگزار شود. بن باز، سماجت کرده و خواستار دریافت جواب شد. آیه الله حکیم ، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تکیه کنیم و همان را معیار عمل به آن قرار دهیم ، باید معتقد شویم که شما به جهنم خواهید رفت !

 بن باز، با تعجب پرسید چرا؟ آیه الله حکیم گفتند: چون قرآن مى فرماید: و من کان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى و اضل سبیلا؛سوره اسراء،آیه 72 ((کسى که در این جهان نابینا باشد، در جهان آخرت هم نابینا و گمراه تر خواهد بود)). و شما که از دو چشم نابینا هستید، طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید و در زمره گمراهان که اهل جهنمند، قرار بگیرید. بنابراین ظاهر بسیارى از آیات قرآن مقصود نیست !

بن باز گفته بود اگر قرار است خدا با خواست علی چشمهایم را شفا دهد اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود . این قدر بغض اهل بیت در دل این مفتیان وهابیت هست و ببینید خدا آنها را به چه روزی انداخته .


 
 
فضیلت زیارت امیرالمومنین علیه السلام و فضیلت نجف اشرف
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸
 

شیخ جلیل جعفر بن قولویه در کامل الزّیارات به سند معتبر روایت کرده که ابووهب قصرى گفت: داخل مدینه شدم و به خدمت حضرت صادق(علیه السلام) رسیدم و عرض کردم: فدایت شوم به نزد شما آمدم و زیارت امیر المؤمنین(علیه السلام)نکردم. حضرت فرمود که: «بد کردى، اگرنه این بود، که تو از شیعیان ما بودى، من به سوى تو نگاه نمى کردم، آیا زیارت نمى کنى کسى را که خدا با ملائکه او را زیارت مى کند، و پیغمبران و مؤمنان او را زیارت مى کنند؟!» گفتم: فداى تو شوم من این را نمى دانستم. فرمود: «و بدان که امیرالمؤمنین(علیه السلام) نزد خدا بهتر است از جمیع ائمّه(علیهم السلام)، و از براى او هست ثواب اعمال همه ائمّه، و به قدر اعمال خود زیادتى و فضیلت یافته اند».
و سیّد عبد الکریم بن طاووس(رحمه الله) در فرحه الغَرِیّ از آن حضرت روایت کرده که فرمودند: «هرکه پیاده به زیارت امیر المؤمنین(علیه السلام) برود حق تعالى به هر گامى ثواب دو حج و دو عمره از براى او بنویسد».
و نیز از آن حضرت روایت کرده که به ابن مارد فرمود: «اى پسر مارد هرکه زیارت کند جدّم امیر المؤمنین(علیه السلام)را، بنویسد حق تعالى از براى او به عدد هر گامى حجّ مقبول و عمره پسندیده، اى پسر مارد، و اللّه که نمى خورد آتش جهنّم قدمى را که غبار آلوده شود در زیارت حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام)خواه پیاده رود، خواه سوار. اى پسر مارد، بنویس این حدیث را به آب طلا».
و نیز از حضرت صادق(علیه السلام)روایت کرده که فرمودند: «ما مى گوییم که در پشت کوفه قبرى هست که پناه نمى برد به آن قبر دردناکى مگر آن که حق تعالى او را شفا کرامت مى فرماید». و در حدیثى دیگر فرمودند: «خداوند عرض کرد ولایت و دوستى ما را بر آسمان ها و زمین ها و کوه ها و شهرها، قبول نکردند هیچ یک، مثل قبول کردن اهل کوفه، به درستى که در پهلوى ایشان قبرى هست که هیچ غمناکى به سوى آن قبر نمى رود مگر آن که حق تعالى غمش را زایل مى گرداند و دعایش را مستجاب، و او را به اهلش شاد برمى گرداند».
و در روایتى از حضرت امام رضا(علیه السلام) مروى است که فرمود: «فضیلت زیارت قبر امیر المؤمنین(علیه السلام)بر زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) مثل فضیلت امیر المؤمنین است بر امام حسین(علیه السلام)».
و شیخ محمّد بن المشهدى به سند خود روایت کرده از اسحاق بن عمّار که گفت: شنیدم از حضرت صادق(علیه السلام)که مى فرمود: «شخصى اعرابى به خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه منزل من از منزل شما دور است، و من مشتاق زیارت و دیدن شما مى شوم و مى آیم و شما را نمى بینم و علىّ بن ابى طالب(علیه السلام) را مى بینم و مونس من مى شود به حدیث گفتن و موعظه کردن، و برمى گردم با تأسّف بر ندیدن شما. حضرت رسول(علیه السلام) فرمود که: «هرکه على را زیارت کند مرا زیارت کرده است، و هرکه او را دوست دارد مرا دوست داشته، و هرکه او را دشمن دارد مرا دشمن داشته است، این حدیث را از من به قوم خود برسان و هرکه برود بعد از وفات على(علیه السلام) به زیارت او چنان است که به زیارت من آمده باشد، و من جزا مى دهم او را در قیامت، و جبرئیل و صالح مؤمنان که امیر المؤمنین است». و غیر این ها از اخبار دیگر.
وامّا فضیلت نجف اشرف پس زیاده از آن است که در این مختصر ذکر شود، و شیخ عالم جلیل و فقیه بى بدیل شیخ خضر شلال(رحمه الله)  در مزار خود فرموده که: استفاده مى شود از وجوه عقل و نقل که روضه حضرت رسول و روضه پسر عمّش و هم چنین روضات سائر ائمّه(علیهم السلام) أفضل است از مسجد الحرام که فضیلت نماز در آن مقابل هزار نماز در جاى دیگر، با آن که نماز در مسجد پیغمبر(صلى الله علیه وآله)مقابل ده هزار نمازى است که در جاى دیگر کرده شود. به خصوص بعد از ملاحظه روایتى که از حضرت صادق(علیه السلام)منقول است که فرمودند که: «بیتوته ـ یعنى شب به روز آوردن ـ در نزد امیر المؤمنین(علیه السلام) مقابل عبادت هفتصد سال است، و بیتوته نزد سیّد الشّهداء(علیه السلام)مقابل هفتاد سال عبادت است، و نماز نزد امیر المؤمنین(علیه السلام)مقابل دویست هزار نماز است».
و از مولاى ما حضرت امام رضا(علیه السلام) مروى است که فرمودند: «یک روز جوار امیرالمؤمنین(علیه السلام)بودن بهتر است از عبادت هفتصد سال، و نزد سیّد الشّهداء(علیه السلام) از هفتاد سال»، انتهى. تمام شد کلام آن مرحوم.
و جناب سیّد العلماء و الفقهاء آقا سیّد مهدى قزوینى در کتاب فلک النّجاه فرموده که: شنیدم از بعض مشایخ خود که همه ثقه بودند آن که یک نفس کشیدن در نزد امیر المؤمنین(علیه السلام)مقابل عبادت چهار صد سال است. تمام شد کلام مرحوم سیّد.
و روایت شده از امیر المؤمنین(علیه السلام) که فرمود: «اوّل بقعه اى که خدا را در آن عبادت کردند پشت کوفه است. چون خدا امر کرد ملائکه را که آدم را سجده کنند، در این جا سجده کردند».
و از حضرت صادق(علیه السلام) منقول است که: «نجف کوهى بود و آن همان کوهى بود که پسر نوح(علیه السلام)گفت که پناه مى برم به آن از غرق شدن، و بر روى زمین کوهى از آن بزرگ تر نبود، پس حق تعالى وحى نمود به آن کوه که آیا به تو پناه مى برند از عذاب من؟ پس آن کوه پاره پاره شد، و در بلاد شام ظاهر شد، و ریگ بسیار ریزه شد و بعد از آن جاى آن کوه دریاى عظیمى شد و آن دریا را، نَىْ مى گفتند، و چون آن دریا خشک شد گفتند: نَىْ جَفّ»، یعنى دریاى نى خشکید، پس به بسیارى استعمال براى آسانى گفتار «نجف» گفتند.
و وارد شده: «نجف قطعه اى است از کوهى که حق تعالى با حضرت موسى(علیه السلام) بر آن سخن گفت، و حضرت عیسى(علیه السلام)را بر این موضع تقدیس کرد و بزرگ گردانید، و حضرت ابراهیم(علیه السلام) را در این مکان خلیل خود گردانید، و حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله) را در این محل حبیب خود گردانید، و آن را مسکن پیغمبران ساخت».
و نیز روایت شده که: «هیچ مؤمنى نمى میرد در بقعه اى از بقعه هاى زمین مگر آن که به روحش میگویند که ملحق شو به وادى السّلام که صحراى نجف است، و آن بقعه اى است از جنّت عدن».
و به سند معتبر از اصبغ بن نباته منقول است که: حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام)به صحراى نجف رفت و ما از عقب آن حضرت رفتیم دیدیم که بر پشت خوابیده است بر روى زمین، قنبر گفت: یا امیر المؤمنین جامه در زیر شما بیندازم. فرمود که: «نه، نیست مگر تربت مؤمنى یا نشستن در پهلوى مؤمنى»، پس فرمود: «اى پسر نباته اگر پرده از روى شما بردارند هر آینه خواهید یافت ارواح مؤمنان آن را که در این صحرا حلقه حلقه نشسته اند و به زیارت یکدیگر مى روند و با یکدیگر سخن مى گویند، و روح هر مؤمنى در این جا است ولى روح هر کافرى در برهوت است». و برهوت وادى است نزدیک یمن.
و در ارشاد القلوب و فرحه الغَرِیّ روایت کرده اند که مرد صالحى از اهل کوفه گفت: من در شبى بارانى در مسجد کوفه بودم، ناگاه درى را که در جانب قبر مسلم است کوبیدند، چون در را گشودند جنازه اى را داخل کردند و در صفّه اى که برابر قبر مسلم است گذاشتند، یکى از ایشان را خواب برد. در خواب دید که دو شخص نزد جنازه حاضر شدند و یکى به دیگرى گفت که: ببین ما را با او حسابى هست تا از او بگیریم پیش از آن که از رصافه بگذرد، که بعد از آن ما را به نزدیک او نمى توانیم رفت. پس بیدار شد و خواب را براى رفیقان خود نقل کرد و در همان ساعت آن جنازه را برداشتند و داخل نجف کردند که از حساب و عذاب نجات یابد. و فضیلت کوفه بعد از این ذکر مى شود إن شاء اللّه تعالى.