جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

اعمال واجب و مستحبی روز عید فطر
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸
 
اعمال واجب و مستحبی روز عید فطر
 
هنگامی که روز اول شوال فرا می‌رسد، مؤمنان را شادی مضاعفی در بر می‌گیرد، چرا که در این روز پاداش‌های الهی سرازیر می‌شود، برای این روز فرخنده، اعمالی چون غسل، پرداخت زکات فطره و خواندن نماز عید توصیه شده است.

به گزارش فارس، یک ماه بندگی و مهمانی خدا لحظات پایانی خود را سپری می‌کند و مومنان با ایمان در حالی روز سعید عید فطر را جشن می‌گیرند که معتقد هستند روز اول شوال، روز دریافت جایزه‌هاست، باقر آل محمد (ص) از رسول خدا (ص) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: هنگامی که روز اول شوال فرا می‌رسد، منادی ندا می‌دهد؛ ای مومنان برای دریافت جوایز و پاداش‌های خود بشتابید؛ آن‌گاه امام (ع) فرمود: جایزه‌های خداوند مانند جایزه‌های پادشاهان نیست، (یعنی جایزه او بسیار بزرگ و معنوی و قبولی طاعات و رضوان الهی است).

*اعمال شب عید فطر

شب اوّل شوال از جمله لیالى شریفه است و در فضیلت و ثواب عبادت و احیاى آن احادیث بسیار وارد شده و روایت شده است که آن شب کمتر از شب قدر نیست و از براى آن چند عمل است:

اوّل، غسل هنگامی که آفتاب غروب کند

دوّم، احیاء آن شب به نماز و دعا و استغفار و سؤال از حقّ تعالى و بَیْتُوته در مسجد

سوّم، در عقب نماز مغرب و عشاء و نماز صبح و عقب نماز عید، دعای وارد شده را بخواند.



* اعمال روز اول شوال

-تکبیر، بعد از نماز صبح و نماز عید فطر خوانده شود: «اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ وَلِلَّهِ الْحَمْدُ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا هَدَانَا وَلَهُ الشُّکْرُ عَلَی مَا أَوْلانَا».

- پیش از نماز عید، زکات فطره را جدا سازد؛ اگر دسترسی به مستحق دارد بپردازد، والا کنار بگذارد، برای هر نفر یک صاع (حدود سه کیلو) از گندم یا مواد غذایی دیگر که در آن شهر غذای غالب مردم محسوب می‌شود.

باید توجه داشت که زکات فطره واجب مؤکد است و شرط قبولی روزه ماه رمضان است و خداوند نیز در قرآن آن را مقدم بر نماز (عید) شمرده است و می‌فرماید: «قَد اَفلَحَ مَن تَزَکّی وَ ذَکَر اسمَ رَبّهِ فَضَلی»، به یقین آن کس که زکات دهد و یاد پروردگارش را کند، سپس نماز بخواند، رستگار است.

- غسل کردن است و وقت آن به فرموده «شیخ طوسی» بعد از طلوع فجر تا زمان به جا آوردن نماز عید است.

قبل از غسل این دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ إِیمَانا بِکَ وَتَصْدِیقا بِکِتَابِکَ وَاتِّبَاعَ سُنَّةِ نَبِیکَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ»، آن‌گاه «بسم الله» بگوید و غسل کند، پس از پایان غسل بگوید: «اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ کَفَّارَةً لِذُنُوبِی وَطَهِّرْ دِینِی اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنِّی الدَّنَسَ».

- شیخ طوسی تاکید می‌کند که در این روز نیکوترین لباس‌ها پوشیده شود و انسان خود را معطر سازد و با وقار به سمت مصلای عید حرکت کند.

-پیش از نماز عید، در ابتدای روز افطار کند و بهتر آن است که افطارش با خرما باشد. «شیخ مفید» فرموده است: مستحب است مقدار کمی از تربت سیدالشهدا، امام حسین (ع) را تناول کند که شفای هر دردی است.

- پس از طلوع آفتاب برای نماز عید حرکت کند (همان‌گونه که از رسول خدا (ص) نقل شده است) و دعاهایی را که از طریق معصومین (ع) وارد شده است، بخواند؛ از جمله آن‌که امام باقر (ع) فرمود: در عید فطر و عید قربان و جمعه وقتی که برای رفتن به نماز مهیا شدی، این دعا را بخوان: «اللَّهُمَّ مَنْ تَهَیأَ فِی هَذَا الْیوْمِ أَوْ تَعَبَّأَ أَوْ أَعَدَّ وَاسْتَعَدَّ لِوِفَادَةٍ إِلَی مَخْلُوقٍ رَجَاءَ رِفْدِهِ وَنَوَافِلِهِ وَفَوَاضِلِهِ وَعَطَایاهُ فَإِنَّ إِلَیکَ یا سَیدِی تَهْیئَتِی وَتَعْبِئَتِی وَإِعْدَادِی وَاسْتِعْدَادِی رَجَاءَ رِفْدِکَ وَجَوَائِزِکَ وَنَوَافِلِکَ وَفَوَاضِلِکَ وَ فَضَائِلِکَ وَعَطَایاکَ

وَقَدْ غَدَوْتُ إِلَی عِیدٍ مِنْ أَعْیادِ أُمَّةِ نَبِیکَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ وَعَلَی آلِهِ وَلَمْ أَفِدْ إِلَیکَ الْیوْمَ بِعَمَلٍ صَالِحٍ أَثِقُ بِهِ قَدَّمْتُهُ وَلا تَوَجَّهْتُ بِمَخْلُوقٍ أَمَّلْتُهُ وَلَکِنْ أَتَیتُکَ خَاضِعا مُقِرّا بِذُنُوبِی وَإِسَاءَتِی إِلَی نَفْسِی

فَیا عَظِیمُ یا عَظِیمُ یا عَظِیمُ اغْفِرْ لِی الْعَظِیمَ مِنْ ذُنُوبِی فَإِنَّهُ لا یغْفِرُ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ إِلا أَنْتَ یا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»

- خواندن نماز عید در زمان ما مستحب است و آن دو رکعت است؛ در رکعت اول سوره «حمد» و سوره «اعلی» (یا هر سوره دیگری که مایل باشد) بخواند و بعد از آن پنج تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیر این قنوت را بخواند: «اللَّهُمَّ أَنْتَ أَهْلُ‏ أَهْلَ الْکِبْرِیاءِ وَالْعَظَمَةِ وَأَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ وَأَهْلَ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ وَأَهْلَ التَّقْوَی وَ الْمَغْفِرَةِ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ هَذَا الْیوْمِ الَّذِی جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمِینَ عِیدا وَلِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهِ عَلَیهِ وَآلِهِ ذُخْرا وَشَرَفا وَمَزِیدا أَنْ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تُدْخِلَنِی فِی کُلِّ خَیرٍ أَدْخَلْتَ فِیهِ مُحَمَّدا وَآلَ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تُخْرِجَنِی مِنْ کُلِّ سُوءٍ أَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّدا وَآلَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیهِ وَعَلَیهِمْ أَجْمَعِینَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ خَیرَ مَا سَأَلَکَ مِنْهُ عِبَادُکَ الصَّالِحُونَ وَأَعُوذُ بِکَ فِیهِ مِمَّا اسْتَعَاذَ مِنْهُ عِبَادُکَ الصَّالِحُونَ»

سپس تکبیر ششم را بگوید و به رکوع برود و بعد از رکوع و سجده، برخیزد و رکعت دوم را شروع کند؛ در رکعت دوم، بعد از سوره «حمد»، سوره «شمس» یا سوره دیگری را بخواند؛ آن‌گاه چهار تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیر همان قنوت را بخواند، سپس تکبیر پنجم را بگوید و به رکوع و سجود برود و نماز را تمام کند. بعد از نماز، تسبیحات حضرت زهرا (س) را بگوید و آن‌گاه دعاهایی که نقل شده است را بخواند که یکی از آن‌ها دعای چهل و ششم «صحیفه سجادیه» است، مستحب است نماز عید، زیر آسمان باشد و بعد از نماز برای دیگر مومنان جهت قبولی اعمال دعا کند.

- دعای ندبه را بخواند، مرحوم محدث قمی می‌‌گوید: به فرموده «سید بن‌ طاووس» پس از دعا به سجده برود و بگوید: «أَعُوذُ بِکَ مِنْ نَارٍ حَرُّهَا لا یطْفَی وَجَدِیدُهَا لا یبْلَی وَعَطْشَانُهَا لا یرْوَی»، پس گونه راست را بر زمین گذارد و بگوید: «إِلَهِی لا تُقَلِّبْ وَجْهِی فِی النَّارِ بَعْدَ سُجُودِی وَ تَعْفِیرِی لَکَ بِغَیرِ مَنٍّ مِنِّی عَلَیکَ بَلْ لَکَ الْمَنُّ عَلَی»، سپس گونه چپ را بر زمین‏ گذارد و بگوید: «ارْحَمْ مَنْ أَسَاءَ وَ اقْتَرَفَ وَ اسْتَکَانَ وَ اعْتَرَفَ» آن‌گاه به حال سجده برگردد و بگوید: «إِنْ کُنْتُ بِئْسَ الْعَبْدُ فَأَنْتَ نِعْمَ الرَّبُّ عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِکَ یا کَرِیمُ»، پس صد مرتبه بگوید: «الْعَفْوَ الْعَفْوَ»

 
 
چهل حدیث ما ه مبارک رمضان
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸
 
چهل حدیث ما ه مبارک رمضان
1-پایه ‏هاى اسلام

قال الباقر علیه السلام:

بنى الاسلام على خمسة اشیاء، على الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایه.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت (رهبرى اسلامى).فروع کافى، ج 4 ص 62، ح 1

2-فلسفه روزه

قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.

من لا یحضره الفقیه، ج 2 ص 43، ح 1

3-روزه آزمون اخلاص

قال امیرالمومنین علیه السلام:

فرض الله ... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏امام على علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

نهج البلاغه، حکمت 252

4-روزه یاد آور قیامت

قال الرضا علیه السلام:

انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.

وسائل الشیعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرایع، ص 10

5-روزه زکات بدن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله لکل شیئى زکاة و زکاة الابدان الصیام.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است.

الکافى، ج 4، ص 62، ح 3

6-روزه سپر آتش

قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

الصوم جنة من النار.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «یعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

الکافى، ج 4 ص 162

7-اهمیت روزه

الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج 96، ص 257

8-روزه نفس

قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام.

امیرالمومنان على علیه السلام فرمود:

روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه‏هاست.

غرر الحکم، ج 1 ص 416 ح 64

9-روزه واقعى

قال امیرالمومنین علیه السلام

الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه پرهیز از حرامها است همچنانکه شخص از خوردنى و نوشیدنى پرهیز مى‏کند.

بحار ج 93 ص 249

10-برترین روزه

قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

غرر الحکم، ج 1، ص 417، ح 80

11-روزه چشم و گوش

قال الصادق علیه السلام

اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.

امام صادق علیه السلام فرمود:

آنگاه که روزه مى‏گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند.»

 

12-روزه اعضا و جوارح

 

عن فاطمه الزهرا سلام الله علیها

 

ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

 

حضرت زهرا علیها السلام فرمود:

 

روزه‏دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه‏اش به چه کارش خواهد آمد.

 

 

 

13-روزه ناقص

 

قال الباقر علیه السلام

 

لا صیام لمن عصى الامام و لا صیام لعبد ابق حتى یرجع و لا صیام لامراة ناشزة حتى تتوب و لاصیام لولد عاق حتى یبر.

 

امام باقر علیه السلام فرمود:

 

روزه این افراد کامل نیست:

 

1 - کسى که امام (رهبر) را نافرمانى کند.

 

2 - بنده فرارى تا زمانى که برگردد.

 

3 - زنى که اطاعت‏شوهر نکرده تا اینکه توبه کند.

 

4 - فرزندى که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود.

 

 

 

14-روزه بى ارزش

 

قال امیرالمومنین علیه السلام

 

کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.

 

امام على علیه السلام فرمود:

 

چه بسا روزه‏دارى که از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏دارى که از نمازش جز بیخوابى و سختى سودى نمى‏برد.

 

 

 

15-روزه و صبر

 

عن الصادق علیه السلام فى قول الله عزوجل

 

«واستعینوا بالصبر و الصلوة‏»

 

قال: الصبر الصوم.

 

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، صبر، روزه است.

 

 

 

16-روزه و صدقه

 

قال الصادق علیه السلام

 

صدقه درهم افضل من صیام یوم.

 

امام صادق علیه السلام فرمود

 

یک درهم صدقه دادن از یک روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.

 

17-پاداش روزه

 

 

 

قال رسول الله صلى الله علیه و آله: قال الله تعالى ;

 

الصوم لى و انا اجزى به

 

رسول خدا فرمود خداى تعالى فرموده است:

 

روزه براى من است و من پاداش آن را مى‏دهم.

 

18-جرعه نوشان بهشت

 

 

 

قال رسول الله صلى الله علیه و آله ;

 

من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا على الله ان یطعمه من طعام الجنة و یسقیه من شرابها.

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

 

کسى که روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‏اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.

 

19-خوشا بحال روزه داران

 

 

 

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

 

طوبى لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامة

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

 

خوشا بحال کسانى که براى خدا گرسنه و تشنه شده‏اند اینان در روز قیامت‏سیر مى‏شوند. .

 

20-مژده به روزه‏داران

 

 

 

قال الصادق علیه السلام ;

 

من صام لله عزوجل یوما فى شدة الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتى اذا افطر.

 

امام صادق علیه السلام فرمود:

 

هر کس که در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏گمارد تا دست‏به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند.

 

21-شادى روزه دار

 

 

 

قال الصادق علیه السلام

 

للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه

 

امام صادق علیه السلام فرمود:

 

براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است: :

 

1 - هنگام افطار 2 - هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت)

 

22-بهشت و باب روزه‏دارن

 

 

 

قال رسول الله صلى الله علیه و آله 7;

 

ان للجنة بابا یدعى الریان لا یدخل منه الا الصائمون.

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

 

براى بهشت درى است‏بنام (ریان) که از آن فقط روزه داران وارد مى‏شوند.

 

وسائل الشیعه، ج 7 ص 295، ح‏31.

 

23-دعاى روزه‏داران

 

 

 

قال الکاظم (علیه السلام)

 

دعوة الصائم تستجاب عند افطاره

 

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: ;:

 

دعاى شخص روزه‏دار هنگام افطار مستجاب مى‏شود.

 

24-بهار مومنان

 

 

 

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله) ;)

 

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

 

زمستان بهار مومن است از شبهاى طولانى‏اش براى شب زنده‏دارى واز روزهاى کوتاهش براى روزه دارى بهره مى‏گیرد. ;.

 

25-روزه مستحبى

 

 

 

قال الصادق (علیه السلام) ;)

 

من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلک صیام ثلاثة ایام من کل شهر.

 

امام صادق علیه السلام فرمود:

 

هر کس کار نیکى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

 

26-روزه ماه رجب

 

 

 

قال الکاظم (علیه السلام) ;)

 

رجب نهر فى الجنه اشد بیاضا من اللبن و احلى من العسل فمن صام یوما من رجب سقاه الله من ذلک النهر.

 

امام کاظم (علیه السلام) فرمود:

 

رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند از آن نهر به او مى‏نوشاند.

 

من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 56 ح 2

 

27-روزه ماه شعبان

 

 

 

من صام ثلاثة ایام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان کتب الله له صوم شهرین متتابعین.

 

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

 

هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برایش محسوب مى‏کند.

 

وسائل الشیعه ج 7 ص 375،ح 22

 

28-افطارى دادن

 

قال الصادق (علیه السلام)

 

من فطر صائما فله مثل اجره 7;

 

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

 

هر کس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

 

29-افطارى دادن

 

 

 

قال الکاظم (علیه السلام)

 

فطرک اخاک الصائم خیر من صیامک. ;.

 

امام کاظم (علیه السلام) فرمود:

 

افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است.

 

30-روزه خوارى

 

 

 

قال الصادق (علیه السلام) ;)

 

من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه

 

امام صادق (علیه السلام)فرمود:

 

وسائل الشیعه، ج 7 ص 181، ح 4 و 5

 

من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 73، ح 9

 

31-رمضان ماه خدا

 

قال امیرالمومنین 6;

 

شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى

 

امام على (علیه السلام) فرمود:

 

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

 

32-رمضان ماه رحمت

 

 

 

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله) ;)

 

... و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.

 

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

 

بحار الانوار، ج 93، ص 342

 

33-فضیلت ماه رمضان

 

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله) ;)

 

ان ابواب السماء تفتح فى اول لیلة من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر لیلة منه

 

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

 

درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى‏شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.

 

34-اهمیت ماه رمضان

 

 

 

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله) ;)

 

لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان یکون رمضان السنة

 

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

 

بحار الانوار، ج 93، ص 346

 

35-قرآن و ماه رمضان

 

قال الرضا (علیه السلام) ;)

 

من قرا فى شهر رمضان ایة من کتاب الله کان کمن ختم القران فى غیره من الشهور.

 

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

 

هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند.

 

36-شب سرنوشت‏ساز

 

 

 

قال الصادق (علیه السلام) ;)

 

راس السنة لیلة القدر یکتب فیها ما یکون من السنة الى السنة.

 

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

 

آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آینده نوشته مى‏شود.

 

37-برترى شب قدر

 

 

 

قیل لابى عبد الله (علیه السلام) ;)

 

کیف تکون لیلة القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیلة القدر.

 

از امام صادق (علیه السلام) سوال شد:

 

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

 

حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

 

38-تقدیر اعمال

 

 

 

قال الصادق (علیه السلام) ;)

 

التقدیر فى لیلة تسعة عشر و الابرام فى لیلة احدى و عشرین و الامضاء فى لیلة ثلاث و عشرین.

 

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

 

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى‏گیرد و تصویب آن در شب بیست ویکم و تنفیذ آن در شب بیست‏سوم.

 

39-احیاء شب قدر

 

 

 

عن فضیل بن یسار قال:

 

کان ابو جعفر (علیه السلام) اذا کان لیلة احدى و عشرین و لیلة ثلاث و عشرین اخذ فى الدعا حتى یزول اللیل فاذا زال اللیل صلى.

 

فضیل بن یسار گوید:

 

امام باقر (علیه السلام) در شب بیست و یکم و بیست‏سوم ماه رمضان مشغول دعا مى‏شد تا شب بسر آید و آنگاه که شب به پایان مى‏رسید نماز صبح را مى‏خواند.

 

وسائل الشیعه، ج 7، ص 260، ح 4

 

40-زکات فطره

 

قال الصادق (علیه السلام) ;)

 

ان من تمام الصوم اعطاء الزکاة یعنى الفطرة کما ان الصلوة على النبى (صلى الله علیه و آله) من تمام الصلوة.

 

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

 

تکمیل روزه به پرداخت زکاة یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) کمال نماز است.

 

وسائل الشیعه، ج 6 ص 221، ح 5

 


 
 
مناظره امام باقر(ع) با عبدا... بن نافع درباره امیر المومنین (علیه السلام)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸
 

مناظره امام باقر(ع) با عبدا... بن نافع درباره امیر المومنین (علیه السلام)

«عبدالله بن نافع» از خوارج بود و برای خود طرفداران و دار و دسته‌ای داشت، که با امام علی ـ علیه السلام ـ به خاطر کشتن خوارج نهروانی دشمن بود.
روزی گفت: اگر بر روی زمین کسی باشد که مرا قانع کند که علی ـ علیه السلام ـ در کشتن خوارج، بر حق بود، هر جا که باشد به محضرش می‌روم و تا آخر عمر مرید او می‌شوم.
یکی از حاضران گفت: آیا به نظر تو هیچ کس از فرزندان علی ـ علیه السلام ـ نیست که تو را قانع سازد.
عبدالله: آیا در میان فرزندان او دانشمندی وجود دارد؟
یکی از حاضران: همین‌ نشانه ناآگاهی توست. مگر می‌شود در میان فرزندان علی ـ علیه السلام ـ دانشمندی وجود نداشته باشد.
عبدالله: اکنون دانشمند خاندان علی ـ علیه السلام ـ کیست؟
یکی ازحاضران: محمد بن علی معروف به امام باقر ـ علیه السلام ـ است.
عبدالله با برجستگانِ طرفدارش به مدینه سفر کرد و به محضر امام باقر ـ علیه السلام ـ رسید.
امام باقر ـ علیه السلام ـ فرزندان مهاجر و انصار را به آن مجلس دعوت کرد، مجلس از دو طرف پر از جمعیت شد.
امام باقر ـ علیه السلام ـ مثل ماه تابان در میان آنها درخشید. آن گاه پس از حمد و ثنای خداوند مناظره زیر رخ داد:
امام باقر ـ علیه السلام ـ : ای گروه فرزندان مهاجر و انصار! هر کسی از شما که فضیلتی از علی ـ علیه السلام ـ می‌داند برخیزد و آن را بازگو کند.
آنها از هر سو برخاستند و بخشی از مناقب امام علی ـ علیه السلام ـ را بیان کردند.
عبدالله: من نیز این مناقب را از این محدثان روایت می‌کنم و به همه آنها آگاه هستم،ولی نظر من این است که علی ـ علیه السلام ـ بعد از ماجرای حَکَمین و در قضیه دَوْمَه الجندل (بعد از جنگ صفین) به خاطر تأیید آن کافرند.
حاضران در ضمن برشمردن مناقب مولی علی ـ علیه السلام ـ به ذکر ماجرای جنگ خیبر پرداختند که هر روز برای فتح خیبر، گروهی با فرماندهی شخصی (از جمله، ابوبکر و عمر) به جبهه جنگ می‌رفتند و بی‌نتیجه باز می‌گشتند؛ سرانجام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:
«لاُعْطیَنَّ الرّایَهَ غَداً رَجُلاً یُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ، وَ یُحِبُّهُ اللهُ و رسولُهُ کَرّارٍ غَیرَ فَرّارٍ. لا یَرجِعُ حَتّی یَفْتَحَ اللهُ عَلی یَدَیهِ»؛ فردا پرچم را به دست مردی می‌دهم که خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسولش او را دوست دارند، رزمنده شجاعی که پیاپی به دشمن حمله می‌کند و هرگز پشت به جبهه نمی‌نماید و بر نمی‌گردد مگر مظفّرانه.
امام باقر ـ علیه السلام ـ به عبدالله فرمود: «نظر تو درباره این حدیث چیست؟»
عبدالله: حدیث صحیح است، و شکی در صدق آن ندارم ولی علی ـ علیه السلام ـ بعد از جریان‌های عصر معاویه از ماجرای حکمین کافر شد.و من به ایمان او قبل از جریان جنگ صفین کاری ندارم.
امام باقر ـ علیه السلام ـ : مادرت به عزایت بنشیند، به من بگو آیا آن هنگام که خداوند علی ـ علیه السلام ـ را دوست می‌داشت، می‌دانست که آن حضرت ـ علیه السلام ـ خوارج نهروان را می‌کشد یا نمی‌دانست؟ اگر بگویی نمی‌دانست مطلقاً کافر شده‌ای.
عبدالله: خداوند می‌دانست.
امام باقر ـ علیه السلام  : آیا خداوند علی را به خاطر اطاعتش دوست می‌داشت یا به خاطر گناهش؟
عبدالله: معلوم است که به خاطر اطاعتش دوست می‌داشت.
امام باقر ـ علیه السلام  : بنابراین برخیز که محکوم شدی (زیرا اقرار نمودی که خداوند امام علی ـ علیه السلام ـ را به خاطر این که می‌دانست تا آخر عمر، اعمال نیک انجام می‌دهد دوست داشت.)
عبدالله برخاست در حالی که این آیه را می‌خواند:
«حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ»؛بقره 187

یعنی هم چون روشنی سپیده سحر، حقانیت امام علی ـ علیه السلام ـ برایم آشکار گردید.
سپس بیانات مستدل امام باقر ـ علیه السلام ـ را با این جمله قرآن تأیید کرد:
«اللَّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ»؛انعام  124

خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را در کجا قرار دهد (و چه کسانی را به امامت رساند)!


 
 
مناظره امام مجتبی(علیه السلام) با اصحاب معاویه ومعاویه
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸
 

مناظره امام مجتبی(علیه السلام) با اصحاب معاویه ومعاویه

 

در کتاب شریف «بحار الانوار» از «أبی مخنف»(1) نقل شده که: روزی «عمرو بن عثمان» و «عمرو بن العاص» و «عتبه بن ابی سفیان» و «ولید بن عقبه» و «مغیره بن شعبه» نزد معاویه بن ابی سفیان آمدند و اظهار داشتند: «دستور بده تا حسن بن علی را در حضور تو آورند تا ما با او مناظره کنیم و خلافت تو را اثبات و خلافت پدرش علی را با دلائل قوی غیر شرعی و مردود اعلام نماییم و اخباری که در مذمّت علی بن ابیطالب می‎دانیم به او بگوئیم و آن گاه در حضور حسن بن علی و اهل مجلس علی را سبّ کنیم. بدین طریق از عظمت حسن کاسته خواهد شد و اگر بعضی از نادانان او را سزاوار خلافت می‎دانند و تو را غاصب حق او می‎شمارند از عقیده خویش رفع ید خواهند کرد.

معاویه گفت: «از این تقاضا بگذرید وهرگز به طرف حریم او پا دراز نکنید. زیرا اگر او را در جلسه عمومی دعوت نمایم و به او اجازه سخن دهم، من و شما را قطعاً مفتضح و رسوا خواهد نمود، و به عکسِ آنچه شما خیال کرده‎اید، محبت خود را زیادتر در قلوب مردم جایگزین خواهد کرد.»

آنها گفتند: «چطور ممکن است او به تنهائی بر ما پنج نفر که همگی از خطباء آل امیه می‎باشیم غلبه کند و با اینکه ما به حق سخن می‎گوییم و او بر باطل و اکنون که چنین گمانی را در حق ما، روا داشتی، حتماً باید امر به احضار او نمائی تا اینکه ما غلبه خویش را بر او به خلیفه و تمام اهل مجلس ثابت کنیم.»
معاویه گفت: «بسیار خوب! من او را احضار می‎کنم، لکن مطمئنم که این جلسه یقیناً بر ضد ما تمام خواهد شد.»
پس معاویه شخصی را حضور امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ فرستاد و پیغام داد که: «امروز بعضی از بزرگان در حضور من شرکت نموده‎اند. مناسب است، شما هم در جلسه ما شرکت فرموده و همگان را به فیض حضور خویش مستفیض فرمائید.»

حضرت ـ علیه السلام ـ به فوریّت لباس عزت در بر نمود و این دعا را خواند و از منزل بیرون آمد: «اَلّلهْم إنّی اَعوذُ بِکُ مِن شُرُورِهِم، و اَستَعینُ بِکُ یا اَرحَمَ الرّاحمین.» و چون وارد مجلس گردید، معاویه از او استقبال کرد و حضرت را در کنار خویش نشانید و عرض کرد: «این گروه که از آل امیّه می‎باشند، میل دارند در موضوعاتی با شما مباحثه نمایند. از جمله ادعاهای آنان این است که می‎گویند به تحریک پدر تو، عثمان را مظلومانه کشتند و پس از کشته شدنش، تا سه روز نگذاشتند بدن او را بردارند و به این هم اکتفا نکردند و نگذاشتند بدن آن مظلوم را قبرستان مسلمانها دفن نمایند و لذا او را در قبرستان یهودی‎ها مدفون ساختند، چنان که ملاحظه می‎فرمائید. و لکن عظمت من مانع تو نشود که سخنان آنها را به نحو حقیقت جواب گویی!»

حضرت ـ علیه السلام ـ فرمودند: «اوّلاً من از موضوع جلسه خبر نداشتم و الّا جمعی از آل هاشم را به همراه خویش می‎آوردم و ثانیاً قبل از بحث باید به یک شرط پایبند شوند و آن این است که اکنون که این جمعیت می‎خواهند با منِ تنها مناظره نمایند ابتدا من به سخنان آنها کاملاً گوش می‎دهم و منتظر می‎مانم تا هر چه و از هر باب که می‎خواهند سخن بگویند، لکن چون نوبت سخن به من رسید کسی از مجلس بیرون نرود و کسی در میان سخنان من تکلم نکند. آیا این شرایط را قبول دارند؟»

معاویه از طرف آنها، شروط را قبول نمود و آنها ابتداءً شروع به مباحثه نمودند.

عمرو بن عثمان گفت: «سخن من این است که عثمان بدون جرم و گناه کشته می‎شود و یکی از قاتلین او که حسن بن علی است تا به امروز زنده می‎ماند و در کمال آزادی و در مجلسی که بزرگان از آل امیه نشسته‎اند حاضر می‎شود و کسی متعرض او نمی‎شود. ای اهل مجلس! ما نه تنها خون عثمان را از حسن بن علی مطالبه می‎کنیم، بلکه تمام خون‎هایی که پدرش علی در جنگ بدر و جنگ‎های دیگر از پدران ما بر روی زمین ریخته است را از او مؤاخذه می‎نمائیم. بدین جهت کشتن او از برایِ ما به حکم شرع و از باب اینکه ما، ولیّ دم آن‎ها می‎باشیم هیچ اشکالی ندارد و فقط باید حاکم وقت و سلطان مسلمین، معاویه که در مجلس شرف حضور دارند اجازه فرمایند تا اینکه حسن بن علی را در عوض آن خون‎های به ناحق ریخته قصاص نمائیم.»

عمرو بن عاص گفت: خود حسن بن علی می‎داند که پدرش علی، ابابکر را زهر داد و شهید کرد و پس از آن «ابولؤلؤ» آن مردم عجمی را تحریک کرد تا اینکه شکم خلیفه دوم (عمر) را در هم درید و سپس تحریک به قتل عثمان نمود، به طوری که پس از سه روز محاصره، عاقبت در حضور زن و فرزندانش، تشنه و گرسنه او را کشتند ولذا اگر امروز خلیفه مسلمین، معاویه، اجازه دهند تا ما او را در عوض آن خونها که پدرش ریخته قصاص کنیم، حکم به عدالت و دادگستری نموده است و تو ای حسن بن علی، عقل و تدبیر کافی برای سلطنت و خلافت مسلمین را نداری و نخواهی داشت. چنانچه خود، چون به این موضوع واقف بودی خلافت را به اهلش که معاویه باشد واگذار نمودی و این را هم بدان که آن شرائطی که در صلح نامه قید نمودی که یکی از آنها سبّ نکردن علی باشد، ‌هرگز ما به آن عمل نخواهیم کرد، چنان چه خود معاویه هم در منبرِ اول خود، این مطلب را تذکر داد که من هرگز به مضمون صلح نامه حسن عمل نخواهم کرد و صلح نامه زیر پاهای من است و همانطور که جناب معاویه در حضور تمام مردم در بالای منبر، سبّ علی نمود، من هم در این مجلس علی را سبّ می‎کنم.


آنگاه شروع به سبّ و بدگویی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ کرد و سپس نشست.
عتبه بن ابی سفیان گفت: ای حسن بن علی! پدرت بدترین خلق خدا بر روی زمین است و لذا این همه خونها را بر روی زمین ریخت که سرآمد آنها خون عثمان مظلوم بود و لذا اگر ما، در همین مجلس با اجازه معاویه خون تو را بریزیم، ابداً گناهی نکرده‎ایم، بلکه مثاب و مأجود هم می‎باشیم. زیرا قصاص نمودن یکی از دستوراتی است که خداوند در قرآن مجید به آن اشاره فرموده است.

ولید بن عقبه گفت: «با اینکه عثمان خوب دامادی بود از برای شما(2)و کوچکترین پرونده خلافی از برای او نبود، پدرت به جهت حرصی که به این دنیای فانی داشت، مردم نادان را تحریک نمود تا اینکه او را کشتند و آنگاه خلافت را در قبضه قدرت خویش در آورد و لکن خداوند برانگیخت مثل معاویه را تا اینکه با قدرت تمام با او نبرد نماید و خلافت را از او بگیرد و بر سر شما مصیبت از هر طرف حمله ور گردد چنان چه ملاحظه می‎کنید.
مغیره بن شعبه گفت: «پدرت علی نه فقط ابوبکر و عمر و عثمان را شهید کرد، بلکه درصدد قتل پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم بود و لکن خداوند متعال او را حفظ کرد و الا قطعاً پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم شهید می‎شد. شما می‎خواستید نبوت و سلطنت را در یک خانواده جمع کنید و لکن خداوند نخواست و لذا سلطنت را از شما گرفت و امروز که معاویه بر سر سلطنت و خلافت نشسته است، سزاوار است که امر کند تو و برادرت حسین را در عوض آن خونهایی که پدرت به ناحق بر روی زمین ریخته است قصاص نماید.

سخنان آن پنج نفر تمام شد(3)و چون نوبت سخن به امام مجتبی ـ علیه السلام ـ رسید، آن چناب در کمال فصاحت و بلاغت و بدون خوف و ترس فرمود: «الحمدْللهِ الّذی هُدی اَوَّلَکُم بِأوَّلِنا وَ آخِرِکُم بآخِرنا و صلی اللهُ علی سَیّدِنا مُحَمَّدٍ و آله وَ سَلَّمُ» سپس رو به معاویه نمود و فرمود: «تمام این سخنان را من از ناحیه شما می‎بینم. زیرا اگر تو اجازه نمی‎دادی یا راضی نبودی، کسی جرأت نمی‎کرد تا در حضور تو پدرم علی ـ علیه السلام ـ را دشنام گوید و لذا صلاح چنان می‎بینم که ابتدا، نواقص و مذمّتی که درباره تو و پدرت ابوسفیان از پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به ما رسیده است را عنوان کنم و نیز فضائلی که درباره پدرم علی ـ علیه السلام ـ ثابت است تذکر دهم و آنگاه در جواب اصحاب تو شروع سخن خواهم کرد.

اما فضایل پدرم: به اتفاق تمام مسلمین اول مردی بود که دست بیعت به پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ داد و تا آخر عمر در زیر پرچم دین بود و از پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حمایت می‎کرد، در حالی که تو و پدرت کافر بودید و از مرام بت پرستی و شرک حمایت می‎نمودید.

دیگر آن که چون پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دید، دیگر امکان ماندن در مکه برایش فراهم نیست، شبانه از مکه به مدینه هجرت کرد و برای اینکه مشرکین را مشغول سازد، پدرم علی ـ علیه السلام ـ را در جای خود خوابانید و با فداکاریِ پدرم، پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به سلامت جان خویش را از دست کفار نجات داد و اگر آن شب پدرم آن جان نثاری را ننموده بود، هرگز جان پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حفظ نمی‎شد.
دیگر آن که در جنگ بدر، پدرم اول کسی بود که قدم در میدان نبرد با کفّار نهاد و اول خونی که از کفّار به روی زمین ریخته شد به شمشیر پدرم علی ـ علیه السلام ـ بود و آن روز تو و پدرت در صف کفّار شرکت داشتید و به جنگ پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و مسلمین آمده بودید.

دیگر آن که در روز جنگ احد که تمام مسلمین فرار کردند، پدرم با این که نود زخم کاری بر بدنش وارد آمده بود، در جلوی پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ایستاده بود و از آن وجود مبارک با تمام وجود دفاع می‎کرد و اگر جان نثاری پدرم نبود هرگز حفظ جان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نمی‎شد و آن روز پدرت ابوسفیان «هُبَل» که بت بزرگ شما بود و او را می‎پرستید بر روی شتر بسته بود و مردم را تحریک به جنگ با پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می نمود و دستور شعار «اُعلُ هُبَل»(4)می‎داد.

 

پی نوشتها

1-      ابی مخنف گوید: هنوز در اسلام جلسه مباحثه‌ای مهمتر و پرآشوبتر از مناظره امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ با اصحاب معاویه اتفاق نیفتاده است.

2- . عثمان دوبار به دامادی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نائل آمد. یک بار با رقیه ازدواج کرد و چون او بر اثر شکنجه‎ها و آزارهای عثمان عاقبت در روز فتح بدر وفات نمود با دختر دیگر پیامبر به نام ام کلثوم ازدواج کرد. این دو دختر در واقع از شوهر قبلی خدیجه بودند.

3-. به دقت از سخنان اصحاب معاویه در می‎یابیم که ایشان با نقشه از پیش تعیین شده هدفی جز جرم تراشی برای امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ نداشتند.

 4        . بر پا باد هُبَل!


 
 
مناظره امام حسین علیه السلام با عمر
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸
 

مناظره امام حسین علیه السلام با عمر

 

روزی عمربن خطاب روی منبر پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نشسته، و برای مردم سخنرانی می‌کرد؛ در ضمن سخنان خود، یاد‌آور شد که من بر جان و مال مؤمنان ولایت دارم.

امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ از گوشه مسجد، خطاب به عمر فرمود:

«اِنْزِل أیُّها الْکَذّابُ عن مِنْبَرِ أبی رَسولِ اللهِ ـ صلی الله علیه و آله ـ لامِنْبَرِ أبیکَ.»

مردک دروغگو از منبر‌یکه تعلق به پدرم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دارد، و ربطی به پدرت ندارد پایین بیا.
عمر گفت:«حسین! آری بجان خودم سو‌گند که این منبر از آن پدر توست نه پدر من، اما چه کسی این سخن را به تو آموخته؟ حتماً پدرت علی این کلمات را به تو یاد داده است؟!.»

حضرت فرمودند: «اگر بفرمان پدرم سخن بگویم و فرمان پدرم را اطاعت کنم. بجان خودم سوگند که او هدایتگری راستین است و بوسیله او هدایت خواهم شد؛ پدرم علی ـ علیه‌السّلام ـ طبق پیمانی که پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بوسیله جبرئیل و از جانب خداوند آورده است، بر گردن مردم بیعت دارد، و جز افرادیکه منکر کتاب خدا هستند کسی نمی‌تواند این بیعت را انکار نماید، مردم ازاین بیعت و پیمان الهی قلباً آگاهند؛ امازباناً آنرا انکار می‌کنند.

وای بر آنان که حق ما اهلبیت را انکار می‌نمایند، اینان چگونه با پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ روبرو خواهند شد با آنکه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بر آنان غضبناک خواهد بود، و برای خو‌یشتن عذابی سخت در پیش دارند؟

عمر به آن حضرت گفت:«ای حسین! هر کس حق پدرت را انکار کند لعنت خدا بر او باد، لکن بدان که مردم، ما را به حکومت گماشتند و ما نیز این حکومت را پذیرفتیم، اگر مردم پدرت را امیر خود می‌ساختند، ما نیز فرمان می‌بردیم.

حضرت به او گفت:

«یَا بْنَ الخَطّاب! فاَیُّ النّاسِ اَمَّرَک عَلی نفْسِهِ قَبْلَ اَنْ تُؤمَّرِ اَبابَکْرِ عَلی نَفْسِکَ لِیُؤَمِّرَکَ علَی النّاسِ بلاحُجَّهٍ مِنْ نبیٍّ وَ لا رِضیً مِنْ آلِ مُحَمَدٍ ـ صلی الله علیه و آله ـ

«ای پسر خطاب! پیش از آنکه تو ابوبکر را بر خویشتن امیر سازی، تا او هم در مقابل، بدون هیچ‌گونه مدر‌کی از طرف پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، و بدون رضایت اهل بیتش، تو را بر مردم امیر سازد، کدام مردم ترا بر خود امیر کرده بودند؟

«فَرِضاکُمْ کانَ لُمِحَمَّدٍ ـ صلی الله علیه و آله ـ رِضیً وَ رِضیَ اَهْلِهِ کان سَخَطاً

اای عمر!آیاتو چنین می‌پنداری که رضایت تو موجب خوشنودی حضرت محمّد ـ صلی الله علیه و آله ـ است، اما خشنودی اهل بینش موجب غضب او خواهد بود؟!

«أما وَالله لَوْ اَنَّ لِلّسانِ مَقالاً یَطولُ تَصْدیقُهُ وَ فِعْلاً یُعنیهِ المُؤمِنونَ لَما تَخَطََّبْتَ رِقابَ آلِ مُحَمَدٍ ـ صلی الله علیه و آله ـ وَ صِرْتَ الحاکِمُ عَلَیْهُمْ بِکِتابٍ نُزِّل فیهِم لا تَعْرِفُ مُعْجَمَهُ وَ لا تَدْری تَأویلَهُ، اِلاّ‌سَماعُ الاذانِ.»

به خدا سوگند اگر زبانم باز بود که حقایق را بگویم، و مردم نیز حقایق را تصدیق می‌نمودند، و افراد با ایمانی بودند که وارد عمل شوند تو نمی‌توانستی روی منبری که مربوط به خاندان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ است قرار‌گیری، و روی سر آنان به سخنرانی پردازی، و با قرآنی که در این خاندان نازل گشته است بر آنان حکومت کنی، با اینکه کلمات و حروف قرآن را از یکدیگر نمی‌‌شناسی و جز مسمو‌عاتی اندک از تفسیر و تأویل آن سر در نمی‌آوری.


«الُمخْطِیءُ وَ المُصیبُ عِنْدَکَ سَواءٌ، فَجَزاکَ الله جزاءَکَ، وَ سَألَکَ، عَمّا أحْدَثْتَ سؤالاً خفیّاً»(1)

«در بی کفایتی تو همین بس که بین خطا‌کاران و پاکان فرق نمی‌گذاری، خداوند ترا بسزای کرده‌هایت برساند، و درباره این همه بدعت‌ها که بنیان گذاشتی، سخت مورد بازپرسی‌ات قرار خواهد داد.


 
 
شب قدر و اجابت دعا
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٧
 

شب قدر و اجابت دعا

امام علی غلیه السلام فرمودند: «شب قدر در هر سالی هست، در این شب امور همه سال (و تقدیرها و سرنوشت‌ها) فرو فرستاده می‌شود، پس از درگذشت پیامبر نیز این شب صاحبانی دارد.»

شب قدر، بزرگترین، شریف‌ترین، پر ارج‌ترین و پر رمز و رازترین شب‌ها در گردونه زمان است که قلم‌ها در وصفش می‌شکنند و زبان‌ها در توصیفش قاصر و عقل و تدبیرها در فهم آن مبهوت و متحیر می‌مانند.

شبی که به فرموده امام صادق علیه السلام قلب رمضان به شمار می‌آید. بهترین شب سال، شب قدر است که خداوند در قرآن کریم آن را شبی پربرکت دانسته و ارزش آن را برتر از هزار ماه بیان می‌کند.

آیا به راستی برکتی بالاتر از این هست که یک شب هم تراز هزار ماه یعنی 30 هزار شب یا 83 سال و 4 ماه قرار گیرد؟

چرا این شب «شب قدر» نامیده شده است؟ چه اسراری در آن نهفته و چه وقایع و حوادثی در آن رخ داده و می‌دهد؟

مفسران قرآن کریم با استفاده از قرآن و احادیث پیشوایان معصوم دین درباره نامگذاری این شب به «شب قدر» مطالب و دلایل زیادی آورده‌اند.

شب قدر یعنی شب بزرگ و باعظمت، زیرا در قرآن کریم «قدر» به معنای منزلت و بزرگی خدا آمده است. (حج /74)

همه مقدرات بندگان نیز در طول سال در این شب رقم می‌خورد. (دخان /4)

همچنان که امام رضا علیه السلام فرمودند: «خداوند در شب قدر آنچه را از این سال تا سال بعد پیش خواهد آمد مقدر می‌فرماید از زندگی یا مرگ، از خوب یا بد یا روزی، پس آنچه خداوند در این شب مقرر فرمود، وقوع آن حتمی خواهد بود.»

البته این امر هیچ گونه تضادی با آزادی اراده انسان و مساله اختیار ندارد زیرا تقدیر الهی به وسیله فرشتگان طبق شایستگی‌ها و لیاقت‌های افراد و میزان ایمان و تقوا و پاکی نیت و اعمال آنهاست.

بدون شک مفاهیمی چون وعده و وعید، انذار و بشارت، کیفر و پاداش در قرآن و روایات بدون اراده و اختیار انسان بی معنا خواهد بود.

حضور انسان در محافل شب قدر، عبادت و دعا و ... جلوه‌هایی از حضور اراده و اختیار انسان است. بزرگترین اشتباه درباره حقیقت مشیت الهی این است که گروهی خود را صاحب همه چیز می‌دانند و تصور می‌کنند خداوند به صورت مطلق همه کارها را به بندگان خود واگذار کرده است؛ پس نه ثواب و عقاب در کار است و نه مسوولیت و اخلاق.

گروهی دیگر نیز فکر می‌کنند انسان موجودی مجبور است که هیچ اختیار و آزادی ندارد و همه چیز توسط قضا و قدر تعیین می‌شود.

در حالی که حقیقت امری میان این دو نظر است یعنی نه جبر قضا و قدر و نه واگذاری مطلق به بندگان، چرا که بعضی از کارها را ما به خواست و اراده خودمان انجام می‌دهیم مثل خوردن‌، آشامیدن‌، رفتن‌، آمدن و ... و در بعضی دیگر از کارها همچون به دنیا آمدن، از دنیا رفتن و ... اراده و خواست ما مطرح نیست.

در شب قدر فرشتگان بسیاری به زمین می‌آیند به طوری که زمین بر آنها تنگ می‌شود، لذا آن را «شب قدر» نامیده‌اند زیرا یکی از معانی «قدر» به معنای ضیق و تنگ است (اطلاق /7) و در این شب قرآن با تمام قدر و منزلتش به وسیله فرشته صاحب قدر بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد.

 

پنهان بودن شب قدر

شب قدر در طول سال بیش از یک شب نیست و آن شب نیز در ماه مبارک رمضان واقع شده است. این مساله، مورد قبول همه مسلمانان است که هیچ گونه شک و تردیدی در آن وجود ندارد؛ زیرا از سویی خداوند در قرآن می‌فرماید: «ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده است.» (بقره /185)

و از سوی دیگر در آیه اول سوره قدر می‌خوانیم «ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم.» از همراه کردن این دو آیه مبارکه به یکدیگر چنین نتیجه‌گیری می‌شود که شب قدر خارج از ماه مبارک رمضان نیست و حتما در این ماه قرار دارد.

بنابر روایات اسلامی خداوند اجابت را در میان دعاها پنهان کرده است تا مومنان به همه دعاها روی آورند. همان گونه که وقت مرگ را پنهان کرده است تا مردم در همه حال پذیرای آن باشند.

وقت قیامت و ظهور امام زمان (عج) را نیز مخفی کرده تا اهل معصیت آنها را دستاویزی برای نیل به مقاصد شوم خود قرار ندهند و در مقابل مومنان در همه حال مراقبت بیشتری از خود نشان دهند. بر همین مبنا شب قدر مخفی است و زمان دقیق آن مشخص نیست.

امام علی علیه السلام دلیل مخفی بودن شب قدر را در این می‌داند که مومنان شب‌های بیشتری را قدر بدانند و به آرزوی درک فضیلت آن به کارهای نیک و عبادت بیشتری پرداخته و از معاصی و زشتی‌ها دوری گزینند و در پرستش خداوند تلاش بیشتری نمایند.

از سوی دیگر شب قدر بایستی مخفی باشد زیرا اگر شب خاصی معین می‌شد، برخی افراد بر اثر توفیق شب زنده‌داری و احیائ آن به عُجب و غرور مبتلا می‌شدند اما هنگامی که زمان آن معین نباشد، بر اثر مواظبت بیشتر، ملکات فاضله در نفس‌شان راسخ‌تر می‌شود و در نتیجه از برکات و فیوضات بیشتری در این شب‌ها بهره‌مند می‌شوند.

اگر این شب معلوم بود، حرمت و عظمت درخورشان را نداشت، زیرا مردم همواره برای هر چه که از دید آنها مخفی است، احترام بیشتری قائلند.

 

فضایل شب قدر

بی‌تردید شب قدر از شب‌های با عظمت و با اهمیت سال است و دلیل فضیلت این شب بر سایر شب‌ها به اعتبار اموری است که در این شب محقق می‌شود.

 

- شب آمرزش گناهان:

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در تفسیر سوره «قدر» فرمودند: «هر کس شب قدر را احیا بدارد و مومن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامی گناهانش آمرزیده می‌شود.»

 

- قلب رمضان:

امام صادق علیه السلام فرمودند: «از کتاب خدا استفاده می‌شود که شماره ماه‌های سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماه‌ها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان لیلة القدر است.»

 

- بهتر از هزار ماه:

در فرهنگ غنی اسلام، همه چیز را با معیارهای الهی می‌سنجند و بر همین اساس قرآن در مورد این شب می‌فرماید: «لیلة القدر خیر من الف شهر» در دعای 44 صحیفه سجادیه نیز می‌خوانیم: «(عبادت و بندگی در) شبی از شب‌های آن را بر (عبادت در) شب‌های هزار ماه قرار داد (چون خیرات و برکات و سودهای دینی و دنیوی در آن است ) و آن را شب قدر نامید.»

 

- نزول قرآن در این شب:

طبق روایات موجود، مجموع قرآن در شب قدر نازل شده است. این نزول دفعی و یکباره قرآن است اما نزول تدریجی و تفصیلی قرآن طی بیست و سه سال دوران نبوت پیامبر گرامی به صورت الفاظ نازل شده است.

از دیگر فضایل این شب نامگذاری یکی از سوره‌های قرآن به نام «قدر» است و این خود گویای فضیلت و اهمیت این شب است. این شب، شب مبارکی است زیرا خدا می‌فرماید: و قرآن که بهترین خیرات و برکات است در این شب مبارک نازل شده است. (دخان /3)

نزول ملائکه و روح در شب قدر نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. چنان که امام باقر علیه السلام نیز فرمودند: «عمل صالح در شب قدر از قبیل نماز و زکات و انواع کارهای خوب بهتر است از عمل در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.» شب قدر سراسر خیر و سلامت است و از هر امر ناپسندی به دور است و این خود نیز نشان شرافت آن بر هزار ماه است.

 

حضرت مهدی(عج)، صاحب شب قدر

بنا بر روایات و ظاهر آیات سوره قدر، شب قدر منحصر به زمان رسول خدا لی الله علیه و آله نیست و فرشتگان در شب قدر مقدرات یک سال را نزد «ولی مطلق زمان » می‌آورند و بر او عرضه می‌کنند. این واقعیت از روز نخستین خلقت بوده است و تا قیامت هم ادامه دارد.

از سویی نیز بنابر روایات زمین از نخستین روز خلقت تا آخر فنای دنیا بی‌حجت نخواهد بود چنان که امام علی علیه السلام فرمودند: «شب قدر در هر سالی هست، در این شب امور همه سال (و تقدیرها و سرنوشت‌ها) فرو فرستاده می‌شود، پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله نیز این شب صاحبانی دارد.»

حجت خدا در زمین در زمان حاضر وجود مقدس و مبارک حضرت مهدی(عج) است و اوست که حجت خدا و وصی اوصیا و خلیفه رسول خدا و معصوم از هر گناه و پلیدی است و لذا صاحب شب قدر است


 
 
آیاتی از قرآن که وهابیت چشم دیدنش را ندارند
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٥
 

آیاتی از قرآن که وهابیت چشم دیدنش را ندارند

کارشناس شبکه وهابی 'نور' در اظهاراتی ضد آیات قرآن و روایات و واقعیات تاریخی، امامت و خلافت را امری عادی و موکول شده به مردم دانست.
 
 
[-] اندازه متن [+]
 

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، کارشناس شبکه وهابی "نور" در اظهاراتی ضد آیات قرآن و روایات و واقعیات تاریخی، امامت و خلافت را امری عادی و موکول شده به مردم دانسته و مدعی شد: «خلافت یا امامت انتصابی نیست و انتخابی است و آنچه که مفهوم قرآن و سنت و تاریخ نشان می دهد خلافت در اسلام بعد از پیامبر اکرم (ص) در اختیار مردم است، نه انتصاب، یعنی خداوند و یا خود پیامبر اکرم (ص) کسی را انتصاب نکرده بلکه این امر به صلاح دید بزرگان اسلام  واگزار شده است که چه کسی را انتخاب کنند.»


جالب است که چندی پیش همین شبکه های وهابی ادعا کردند که پیامبر اکرم (ص) جناب ابوبکر را به خلافت خود انصاب کرده بود.
حالا از این کارشناس وهابی باید پرسید که آیا حدیث غدیر که هفتاد نفر از صحابه در منابع اهل سنت آن را ذکر کرده اند دلالت بر انتصاب حضرت امیر المومنین علی ابن ابیطالب(ع) برای جانشینی نمی باشد.


واینکه تمامی آیات قرآن که درباره ی جانشینی پیامبران آمده است سخن از انتصاب جانشین از طرف خداوند نیست و نشان نمی دهد. چگونه می شود که شما ادعا می کنید جانشینی امری است که به مردم محول شده است.

 

وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ ۖ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ (بقرة/30)
«و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینى خواهم گماشت. فرشتگان گفتند آیا در آن کسى را مى‏گمارى که در آن فساد انگیزد و خون ها بریزد و حال آنکه ما با ستایش تو را تسبیح می گوییم و به تقدیست مى‏پردازیم فرمود من چیزى مى‏دانم که شما نمى‏دانید»


وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ۚ وَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ (اعراف/142)
و با موسى براى عبادتى ویژه و دریافت تورات سی شب وعده گذاشتیم و آن را با افزودن ده شب کامل کردیم، پس میعادگاه پروردگارش به چهل شب پایان گرفت، و موسى هنگامى که به میعادگاه مى‏رفت]به برادرش هارون گفت: در میان قومم جانشین من باش و به اصلاح برخیز و از راه و روش مفسدان پیروى مکن.


وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی (طه/29) هَارُونَ أَخِی (طه/30)
و از خانواده‏ام دستیارى برایم قرار ده، هارون، برادرم را


یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَىٰ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ ۚ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ (ص/26)

«{گفتیم :} اى داود ! همانا تو را در زمین جانشین و نماینده خود قرار دادیم ؛ پس میان مردم به حق داورى کن و از هواى نفس پیروى مکن که تو را از راه خدا منحرف مى‏کند. بى‏تردید کسانى که از راه خدا منحرف مى‏شوند، چون روز حساب را فراموش کرده‏اند ، عذابى سخت دارند.»


 
 
اعمال شب پانزدهم ماه مبارک رمضان
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٤
 
اعمال شب پانزدهم ماه مبارک رمضان
 
به نیمه ماه مبارک رمضان نزدیک می شویم. روزی که خداوند یکی از زیباترین بخشش های خود را به حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه (س) هدیه کرد تا چشم مسلمان در پانزدهمین روز رمضان به رخسار دومین امام شیعیان روشن شود.

 
برای هر روز از ماه مبارک رمضان ادعیه و در برخی از روزها اعمالی وارد شده است. در کتاب مفاتیح الجنان برای شب پانزدهم نیز اعمالی ذکر شده است.
 
اعمال شب پانزدهم ماه رمضان

 
شب پانزدهم از لیالى متبرکه است و در آن چند عملست :

 
اوّل غسل ، دوّم زیارت امام حسین علیه السلام ، سوّم شش رکعت نماز به حمد و یسَّ و تبارک و توحید و چهارم صد رکعت نماز در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند. شیخ مفید در مقنعه از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام روایت کرده که هر که این عمل را بجا آورد حق تعالى بفرستد بسوى او ده ملائکه که دفع کنند از او دشمنان او را از جنّ و انس و بفرستد سى فرشته نزد مَوْت او که او را ایمن کنند از آتش پنجم روایت شده که از حضرت صادق علیه السلام سؤال کردند که چه مى فرمائى در حق کسى که حاضر شود نزد قبر حسین علیه السلام در شب نیمه ماه رمضان فرمود بَه بَه کسى که نماز گذارد نزد قبر آن حضرت در شب نیمه ماه رمضان ده رکعت بعد از نماز عشاء و این نماز غیر از نافله شب باشد و بخواند در هر رکعت بعد از حمد قُلْ هُوَاللّهُ اَحَدٌ ده مرتبه و پناه ببرد به خداوند تعالى از آتش ‍ جهنّم حق تعالى او را آزاد از آتش ثبت فرماید و از دنیا نرود تا در خواب به بیند ملائکه اى که بشارت دهند او را به بهشت و ملائکه اى که ایمن گردانند او را از آتش روز نیمه سنه دوّم ولادت با سعادت حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام واقع شد و شیخ مفید فرموده که تولّد امام محمد تقى علیه السلام در سنه صد و نود و پنج در این روز بوده لکن مشهور در غیر این روز است بهرحال روز بسیار شریفى است و صدقات و مَبَرّات در آن فضلیت بسیار دارد.

 
 
جواب اجمالی امام حسن(ع) درباره علت صلح
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٤
 
جواب اجمالی امام حسن(ع) درباره علت صلح
 
 امام حسن (ع) ابتداً خود را برای جنگ با معاویه آماده نمود، ولی در اثر عدم پایداری یاران آن حضرت و به جهت خطراتی که متوجه اصل دین اسلام بود که بیم آن می رفت اصل دین را به نابودی بکشاند، حضرت مجبور گردید با معاویه صلح کند.

 
دوران حکومت امام حسن(ع) گرچه بسیار کوتاه بود اما بردارنده بسیاری از نکات اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و معرفتی است که برای شیعیان می تواند درسهای بی شماری به ارمغان آورد. حوادثی که در دوران حکومت امام حسن(ع) اتفاق افتاد به شرح ذیل قابل بررسی است؛

 
1. ترور امام حسن(ع): یکی از حوادثی که پس از بیعت مردم با امام حسن مجتبی اتفاق افتاد، دسیسه دشمنان برای ترور امام حسن بود. مرحوم صدوق می نویسد: معاویه جاسوسی را به سوی تعدادی از منافقان و خوارج مثل عمرو بن حریث، اشعث بن قیس، شبث ابن ربعی و... روانه ساخت و به هریک از آنها وعده داد که در صورت کشتن امام حسن، 200 هزار درهم، به همراه فرماندهی بخشی از لشکریان شام اعطا کند. امام که از توطئه دشمنان آگاهی داشت، حتی در حال نماز از زره استفاده می نمود.

 
روزی یکی از مخالفان، در حال نماز به سوی حضرت تیراندازی کرد که با برخورد به زره، اثر نکرد. و نیز هنگامی که حضرت شبانه از ساباط مداین عبور می کرد، یکی از منافقان خنجری مسموم بر ران مبارکش زد که موجب شد حضرت در مداین بستری و مورد معالجه قرار بگیرد.

2. خیانت فرماندهان: یکی از حوادث اسفبار که زمینه ساز تضعیف روحیه سپاهیان امام مجتبی شد، خیانت فرماندهان بود. یکی از آنان، فردی است به نام «حکم» که از بزرگان قبیله «کِندَه» بود. امام (ع) او را برای فرماندهی 4 هزار نفر، به شهر «انبار» گسیل داشت. معاویه در نامه ای او را تطمیع کرد و 500 هزار درهم برای وی فرستاد. این فرمانده، دین خود را به دنیا فروخت و روانه شام شد.

 

یکی دیگر از فرماندهان خائن، مردی است از قبیله «بنی مراد» که او نیز به همان شیوه ذکر شده فریفته شد. عبیداللّه بن عباس از دیگر فرماندهانی است که فریب معاویه را خورد. او که فرماندهی 12 هزار نفر را عهده دار بود، شبانه به سوی معاویه گریخت.

 

3. صلح با معاویه: از دیگر حوادث مهم، صلح امام مجتبی (ع) با معاویه است؛ صلحی که به تعبیر امام «برای امت، از آنچه خورشید بر آن می تابد، بهتر بود.» و همان گونه که خود فرمود: «بسان صلح حدیبیّه است.» و به نقل بسیاری از مفسران قرآن کریم امام حسن از این صلح به «فتح مبین» یاد می کند: «انّا فتحنا لک فتحاً مبیناً». امام حسن (ع) ابتداً خود را برای جنگ با معاویه آماده نمود، چنانکه از نظر تاریخ این مطلب روشن است، ولی در اثر عدم پایداری یاران آن حضرت و به جهت خطراتی که متوجه اصل دین اسلام بود که بیم آن می رفت اصل دین را به نابودی بکشاند، امام حسن مجبور گردید با معاویه صلح کند.

 
متن پیمان امام حسن و معاویه

 
ماده اول: حسن بن علی حکومت و زمامداری را به معاویه واگذار می کند، مشروط به آنکه معاویه طبق دستور قرآن مجید و روش پیامر (ص) رفتار کند.

 

ماده دوم: بعد از معاویه، خلافت از آن حسن بن علی خواهد بود و اگر برای او حادثه ای پیش آید، حسین بن علی زمام امور مسلمانان را در دست می گیرد. نیز معاویه حق ندارد کسی را به جانشینی خود انتخاب کند.

 

ماده سوم: بدعت ناسزاگویی و اهانت نسبت به امیرمؤمنان(ع) و لعن آن حضرت در حال نماز باید متوقف گردد و از علی (ع) جز به نیکی نباید یاد شود.

 

ماده چهارم: مبلغ پنج میلیون درهم که در بیت المال کوفه موجود است از موضوع تسلیم حکومت به معاویه مستثنا است و باید زیر نظر امام مجتبی (ع) مصرف شود. نیز معاویه باید در تعیین مقرری و بذل مال، بنی هاشم را بر بنی امیه ترجیح دهد.

 

همچنین باید معاویه از خراج «دارابگرد» مبلغ یک میلیون درهم درمیان بازماندگان شهدای جنگ جمل و صفین که در رکاب امیر مؤمنان (ع) کشته شدند، تقسیم کند.

 

ماده پنجم: معاویه تعهد می کند که تمام مردم، اعم از سکنه شام و عراق و حجاز، از هر نژادی که باشند، از تعقیب و آزار وی در امان باشند و از گذشته آنها صرف نظرکند و احدی از آنها را به سبب فعالیتهای گذشته شان بر ضد حکومت معاویه تحت تعقیب قرارندهد، و مخصوصا اهل عراق را به خاطر کینه های گذشته آزار نکند.

 

علاوه بر این معاویه تمام یاران علی (ع) را، در هرکجا که هستند، امان می دهد که هیچ یک از آنها را نیازارد و جان و مال و ناموس شیعیان و پیروان علی (ع) در امان باشند، و به هیچ وجه تحت تعقیب قرار نگیرند، و کوچکترین ناراحتی برای آنها ایجاد نشود، حق هرکسی به وی برسد، و اموالی که از بیت المال در دست شیعیان علی (ع) است از آنها پس گرفته نشود.

 

نیز نباید هیچ گونه خطری از ناحیه معاویه متوجه حسن بن علی و برادرش حسین بن علی و هیچ کدام از افراد خاندان پیامبر(ص) شود و نباید در هیچ نقطه ای موجبات خوف و ترس آنهارا فراهم سازد.

 

در پایان پیمان، معاویه اکیدا تعهد کرد تمام مواد آن را محترم شمرده دقیقا به مورد اجرا بگذارد. او خدا را بر این مسئله گواه گرفت و تمام بزرگان و رجال شام نیز گواهی دادند.

 

بدین ترتیب پیشگویی پیامبر اسلام (ص)، در هنگامی که حسن بن علی (ع) هنوز کودکی بیش نبود، تحقق یافت. پیامبر (ص) روزی بر فراز منبر، با مشاهده او فرمود: «این فرزند من سرور مسلمانان است و خداوند به وسیله او در میان دو گروه از مسلمانان صلح برقرارخواهد ساخت».

 

اهداف امام (ع) از صلح با معاویه

 
بزرگان و زمامداران جهان، هنگامی که اوضاع و شرایط را بر خلاف هدفها ونظریات خود می یابند، همواره سعی می کنند در موارد دو راهی، جانبی را بگیرند که زیان کمتری دربرداشته باشد، و این یک اصل اساسی در محاسبات سیاسی اجتماعی است. امام مجتبی (ع) نیز بر اساس همین رویه معقول می کوشید هدفهای عالی خود را تا آنجا که مقدوراست، به طور نسبی تامین نماید. از اینرو هنگامی که ناگزیر شد با معاویه کنار آید، طبق ماده اول با این شرط حکومت را به وی واگذار کرد که در اداره امور جامعه اسلامی تنها بر اساس قوانین قرآن و روش پیامبر(ص) رفتار نماید.

 

بدیهی است نظر امام تنها رسیدن به قدرت و تشکیل حکومت اسلامی نبود، بلکه هدف اصلی، صیانت و نگهداری قوانین اسلام در اجتماع و رهبری جامعه بر اساس این قوانین بود و اگر این روش به وسیله معاویه اجرا می شد، باز تا حدودی هدف اصلی تأمین شده بود.

 

بعلاوه، طبق ماده دوم، پس از مرگ معاویه، حسن بن علی (ع) می توانست آزادانه رهبری جامعه اسلامی را به عهده بگیرد، و با توجه به اینکه معاویه در حدود 30 سال از آن حضرت بزرگتر بود و در آن ایام دوران پیری را می گذرانید و طبق شرایط عادی امید زیادی می رفت که عمر وی چندان طول نکشد، روشن می گردد که این شرط، روی محاسبات عادی تا چه حد به نفع اسلام و مسلمانان بود.

 

بقیه مواد پیمان نیز هر کدام حائز اهمیت بسیار بود. زیرا در شرایطی که امیرمؤمنان(ع) در مراسم نمازجمعه و در حال نماز با کمال بی پروایی مورد سب قرارمی گرفت و این کار به صورت یک بدعت ریشه داری درآمده بود و شیعیان و دوستداران آن حضرت و افراد خاندان پیامبر همه جا مورد تعقیب و در معرض تهدید و شکنجه بودند، ارزش گرفتن چنین تعهدی از معاویه غیر قابل انکار بود.

 

اجتماع در کوفه و شکستن پیمان صلح توسط معاویه

 
پس از انعقاد پیمان صلح، طرفین همراه قوای خود وارد کوفه شدند و در مسجد بزرگ این شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پیمان طی سخنرانیهایی از ناحیه رهبران دو طرف، در حضور مردم ، تأیید شود تا جای هیچ گونه شک و تردیدی در اجرای آن باقی نماند.

 

 این انتظار بیجا نبود، ایراد سخنرانی جزء برنامه صلح بود. لذا معاویه بر فراز منبر نشست و خطبه ای خواند؛ ولی نه تنها در مورد پایبندی به شرایط صلح تأکیدی نکرد، بلکه با طعنه و همراه با تحقیر چنین گفت: «من به خاطر این با شما نجنگیدم که نماز و حج به جای آورید و زکات بپردازید! چون می دانم که اینها را انجام می دهید؛ بلکه برای این با شما جنگیدم که شما رامطیع خود ساخته و بر شما حکومت کنم». آنگاه گفت: «آگاه باشید که هر شرط و پیمانی که با حسن بن علی علیه السلام بسته ام زیر پاهای من است و هیچ گونه ارزشی ندارد».

 

بدین ترتیب، معاویه تمام تعهدات خود را زیر پاگذاشت و پیمان صلح را آشکارا نقض کرد. سپس حسن بن علی (ع ) با شکوه و وقار امامت - چنانکه چشمها را خیره و حاضران رابه احترام وادار می کرد- بر منبر بر آمد و خطبه تاریخی مهمی ایراد کرد.

 

حضرت پس از حمد و ثنای خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله (ص ) چنین فرمود: "... سوگند خدا من امید می دارم که خیرخواه ترین خلق برای خلق باشم و سپاس و منت خدای را که کینه هیچ مسلمانی را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند و ناروا برای هیچ مسلمانی نیستم ..."

 

سپس فرمود: "معاویه چنین پنداشته که من او را شایسته خلافت دیده ام و خود را شایسته ندیده ام. او دروغ می گوید. ما در کتاب خدای عز و جل و به قضاوت پیامبرش از همه کس به حکومت اولی تریم و لحظه ای  که رسول خدا وفات یافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم".

 

آنگاه به جریان غدیرخم و غصب خلافت پدرش علی (ع) و انحراف خلافت از مسیر حقیقی اش اشاره کرد و فرمود: "این انحراف سبب شد که بردگان آزاد شده و فرزندانشان - یعنی معاویه و یارانش - نیز در خلافت طمع کردند". چون معاویه در سخنان خود به علی (ع ) ناسزا گفت، حضرت امام حسن (ع ) پس از معرفی خود و برتری نسب و حسب خود و بر معاویه نفرین فرستاد و عده زیادی از مسلمانان در حضور معاویه آمین گفتند.

 
جواب اجمالی امام مجتبی (ع) در مورد علت صلح با معاویه

 

امام مجتبی (ع) خطاب به ابوسعید می فرماید: "مگر من حجّت خدا بر خلق و امام بعد از پدرم نیستم! مگر من همان نیستم که پیامبر (ص) درباره من و برادرم فرمود: «حسن و حسین هر دو امام هستند، چه قیام کنند و چه صلح»؟ پس من، چه قیام کنم و چه صلح، امام خواهم بود. ای اباسعید! علت صلح من با معاویه همان علتی است که پیامبر (ص) به خاطر آن با «بنی ضمره» و «بنی اشجع» و با اهل مکّه به هنگام بازگشت از «حدیبیّه» صلح نمود. آنان به صراحت حکم قرآن، کافر بودند و اینان به حکم تأویل قرآن کافر نیستند. آیا نمی دانی که خضر(ع) چون کشتی را سوراخ نمود و پسری را کشت و دیوار را در محلّی که از اطعام آنان خودداری کردند، تعمیر نمود، موسی (ع) خشمناک شد؛ ولی بعد از آگاهی به حکمت آن، قانع گردید؟ شما نیز این چنین هستید که به خاطر عدم آگاهی از حکمت صلح، ناخشنود هستید."

 

در این جواب امام حسن(ع) ضرورت حفظ شیعه و اندک بودن یاران صدیق را مورد تأکید قرار داده است. امام حسن(ع) روزی در جمع لشکریانش چنین فرمود: "معاویه به بیعتی دعوت کرده است که عزّت و انصافی در آن نیست. اگر زندگی و ماندن خویش را می خواهید، ما قبول می کنیم و پلک چشم بر خار فرو نهیم و اگر مرگ را بر زنده ماندن اختیار می کنید، جان را در راه خدا تسلیم کنیم و داوری را از خدا بخواهیم." در این هنگام لشکریان به اتقاق فریاد کردند که: "ما زندگی و ماندن را می خواهیم." در این هنگام امام (ع) خود را تنها و به ناچار پذیرای «صلح» گشت تا استمرار اسلام و تشیّع علوی را در امتداد تاریخ تضمین کند.

 

روایتی از امام حسن(ع) در مورد ظهور حضرت مهدی(عج)

 
طبرسی از ابوسعید عقیصا نقل کرده است، وقتی امام حسن (ع) با معاویه صلح کرد، مردم نزد او آمده، برخی نکوهش کردند. امام حسن(ع) فرمود: "آیا خبر ندارید که هیچ یک از ما نیست مگر آنکه بیعت طاغوت زمان خود را به گردن دارد؛ جز قائم ما(عجّ) که روح خدا ـ عیسی بن مریم ـ پشت سر او نماز می گزارد. زیرا خدای سبحان ولادت او را پنهان و شخص او را غایب می کند تا وقتی ظهور کرد، کسی بر عهده اش پیمانی نداشته باشد. او نهمین فرزند برادرم حسین (ع) و فرزند سرور کنیزان عالم است که خدا غیبتش را طولانی می کند، بعد با قدرت خود در شکل جوانی کمتر از 40  سال آشکار می کند تا بدانند که خدا بر هر چیزی تواناست.»

 
 
وفات حضرت خدیجه علیهاالسلام
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٩
 
وفات حضرت خدیجه علیهاالسلام


 

تسلیت

وفات جان گذار همسر با وفای رسول خدا صلی الله علیه و آله ، یاور و حامی مصطفی، همراه خاتم الانبیاء، نماد ایمان و تقوا، همسر عصاره هستی، سمبل صلابت و استواری، افتخار بانوان گیتی، بزرگ بانوی اسلام، حضرت خدیجه کبری بر تمام مسلمانان جهان، به ویژه بانوان ایران اسلامی تسلیت باد.

سلام بر خدیجه علیهاالسلام

سلام بر خدیجه کبری علیهاالسلام یاور و مونس دردها و تنهایی های پیامبر صلی الله علیه و آله . سلام بر او که از برترین زنان برگزیده خدا بود. سلام بر عبودیتش، بر اخلاص و صداقتش، بر پاکی و قداستش، بر ایثار و فداکاری اش و بر صبر و پایداریش. سلام بر آن لحظه ای که تصدیق رسالت نبوی کرد و سلام بر سراسر زندگی پرشورش که اطاعت از خدا و رسول خدا درآن موج می زد.

غم هجران

چشم ها گریان، سینه ها داغ دار و دیده ها نظاره گر لحظه ای بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله حامی و پشتیبان خود را از دست داد؛ یاوری که حضور او در کنار رسول اللّه صلی الله علیه و آله مایه آرامش خاطر ایشان بود و در همه حال، با رفتارو گفتار خود، خستگیِ آزار ابوجهل ها و ابولهب ها را ز تن پیامبر صلی الله علیه و آله می زدود.

در چنین روزی، روح بلند حضرت خدیجه علیهاالسلام از زمین خاکی پر کشید تا در اوج افلاک و درسایه رحمت خداوندی آرام گیرد. روح ملکوتی اش همواره قرین رحمت حق تعالی باد.

طلوع ستاره درخشان

55 سال پیش از بعثتِ رسول مکرّم اسلام در جزیرة العرب و سرزمین مکه که بر اثر دوری از مکتب پیامبران و حاکمیت جهل و جاهلیت، از ارزش ها و اصول اخلاقی اثری نبود وهمه جا آکنده از تبعیض، ستم، ناپاکی، اختلاف و جنگ بود، دختری دیده به جهان گشود که «خدیجه» نام گرفت. پدرش «خُویْلَد» و مادرش «فاطمه دختر زائده» بود.

پسر عمو

گاه خدیجه، پیامبر صلی الله علیه و آله را پسر عمو خطاب می کرد؛ زیرا سلسله نسب حضرت خدیجه علیهاالسلام از پدر، در جدّ چهارم با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به هم می رسد واز طرف مادر نیز در جدّ هشتم با همدیگر مشترک اند.

بهترین انتخاب

خدیجه، ای هم درد غربت های رسول خدا صلی الله علیه و آله ، تو نوری بودی که در تاریکی و ظلمت جاهلیت درخشیدی و به همه تعصبات آن عصر ننگین پشت پا زدی. اخلاق نیک و امانتداری جوانی پاک، تو را به سویش کشاند و بزرگان و ثروت مندان قریش را از خود راندی و غرق در دریای فضایل آن وجود ملکوتی گردیدی. اطرافیان زبان به ملامتت گشودند و تحقیرت کردند ولی تو، هم چون کوهی استوار و با قلبی لبریز از عشق به محمد صلی الله علیه و آله بر این زخم زبان ها صبرو مقاومت پیشه و بر این انتخابت که برترین و بهترین بود، پافشاری و از آن دفاع کردی.

شخصیت ادبی حضرت خدیجه علیهاالسلام

از ویژگی های بارز حضرت خدیجه علیهاالسلام بهره مندی از عقل، هوش و تدبیری سرشار بوده است. در عصر جاهلیت که جهل همه جا را فرا گرفته بود و زنان از بیش تر مزایای زندگی محروم بودند، حضرت خدیجه علیهاالسلام دارای کمال، عقل و شخصیت ادبی در سطح بالایی بود؛ چنان چه اشعار سرشار از ظرافت ادبی و معنوی او در شأن رسول خدا صلی الله علیه و آله که حدود پانزده سال پیش از بعثت سروده شده، شاهد گویایی بر این مطلب است. او در یکی از اشعار خود در شأن رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنین گفته است: «اگر من روز را در میان همه نعمت ها به شب رسانم و دنیا و سلطنت شاهان بزرگ ایران و کسری ها همیشه برای من باشد، اگر دیدگانم به تماشای چشمان تو نپردازند، تمامشان برای من به اندازه بال پشه ای ارزش ندارد».

ماجرای ازدواج

امانت داری، راست گویی و ویژگی های الهی محمد صلی الله علیه و آله زبان زد همه مکّیان شده بود؛ به این جهت حضرت خدیجه علیهاالسلام ، علاقه عجیبی به ایشان پیدا کرد. از سویی نیز از پسر عمویش وَرَقَةِ بنِ نَوْفِل که از دانشمندان مسیحی بود ـ اطلاع یافت که در مکه پیامبری ظهور می کند که خورشید وجودش عالم تاب خواهد شد. نشانه های این پیامبر در وجود مبارک محمد صلی الله علیه و آله آشکار بود.

حضرت خدیجه علیهاالسلام که در آن زمان ثروتش را در تجارت به کار انداخته بود، به پیشنهاد ابوطالب، محمد صلی الله علیه و آله را با کاروان تجاری به شام فرستاد. در این سفر، «مَیْسَره» غلام خدیجه علیهاالسلام نیز حضرت محمد صلی الله علیه و آله را همراهی کرد و پس از بازگشت پُر سود کاروان به مکه، خدیجه علیهاالسلام پیشنهاد ازدواج به ایشان داد و محمد صلی الله علیه و آله با مشورت عموهایش قبول کرد و به این ترتیب، خطبه عقد محمد صلی الله علیه و آله و خدیجه علیهاالسلام توسط حضرت ابوطالب جاری شد.

نخستین زن مسلمان

پانزده سال از زندگی زیبا و سراسر صفا و صمیمیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و خدیجه علیهاالسلام می گذشت که آن حضرت در «غار حرا» به پیامبری مبعوث شدند. حضرت خدیجه علیهاالسلام اولین بانویی بود که به ایشان ایمان آورد و رسالتش را پذیرفت؛ از این رو رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «پیشتاز زنان جهان در ایمان به خدا و محمد صلی الله علیه و آله ، خدیجه علیهاالسلام است». پس از آن، حضرت خدیجه علیهاالسلام یاور رسول خدا صلی الله علیه و آله در برپایی و رشد و توسعه دین اسلام بود و آن حضرت را در سختی ها و مصایب تبلیغ دین همراهی می کرد.

افتخارات

حضرت خدیجه علیهاالسلام یکی از شخصیت های برجسته تاریخ اسلام است که با ایمان، اخلاص و ویژگی های الهی خویشْ توانست افتخارات بسیاری در صفحات تاریخ ثبت کند. از افتخارات والا و ارزش مند وی همین بس که ایشان همسر اشرف مخلوقات عالم، حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه و آله ، مادر حضرت زهرا علیهاالسلام بزرگْ بانوی سراسر تاریخ و نیز مربی حضرت علی علیه السلام و بسان مادری برای آن حضرت بود.

در محضر خدیجه علیهاالسلام

خدیجه ای تجلی خوبی ها، در آیینه وجودت که سراسر پاکی و زیبایی است، عشق، ایمان، فداکاری، استواری و ایثار را به نظاره نشسته ایم تا توشه ای از دریای بی کران اوصاف الهی ات برگیریم. تو به ما آموختی که با وجود ثروت و مقام مهم می توان اسیردنیا و مادیات آن نشد، بلکه آن را در جهت پیشبرد اهداف والای انسانی به کار برد. ما آموختیم که می توان با وجود محیط زشت و ناپاک اطراف، الهی و پاک زیست. تونوری بودی که در تاریکی و ظلمت جاهلیت درخشیدی تا چراغی فرا راه دیگران باشی. تو به ما یاد دادی که می توان هم چون شمع سوخت و به دیگران روشنایی بخشید.

منزلت خدیجه علیهاالسلام نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله احترام و ارزش خاصی برای حضرت خدیجه علیهاالسلام قائل بودند و بارها شأن و مقام ارزش مند و والای ایشان را یادآوری می کردند. از جمله می فرمودند: «برترین بانوان بهشت عبارتند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مُزاحِم، خدیجه دختر خَوَیْلِد و فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله ».

بعد از رحلت حضرت خدیجه علیهاالسلام ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بسیار از او یاد می کردند، چنان چه یکی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله گفته است: «رسول خدا صلی الله علیه و آله از خانه بیرون نمی رفت، مگر اینکه خدیجه را یاد می کرد و او را به نیکی ستایش می نمود». نیز نقل شده که هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله گوسفندی ذبح می کرد، می فرمود: «این قربانی را برای دوستان خدیجه علیهاالسلام بفرستید؛ زیرا من دوستان خدیجه را نیز دوست دارم».

در تنگنای محاصره

هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پس از سه سال دعوت پنهانی، به امر خداوند مأمور به دعوت آشکار و گسترش دامنه پیام الهی خود شد، ندای دعوتشْ طوفان خشمِ جاه طلبان و گردن کشان را برانگیخت از این رو، کافرانْ آنان را از شهر بیرون کرده و به «شِعبِ ابی طالب» روانه ساختند و درتنگنای محاصره اقتصادی قرار دادند. شدت این محاصره به قدری بود که یا از گرسنگی بمیرند و یا به سوی بت پرستان و خدایانشان باز گردند. هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با یارانش از شهر بیرون می رفتند، خدیجه نیز بدون ذره ای تردید با آنان همگام شد. او در طول این سه سال، هزینه محاصره شدگان را به عهده گرفته بود و هراز چندگاه مایحتاج آنان، از اموال خدیجه علیهاالسلام و مخفیانه به شعب ابی طالب می رسید.

مباهات امامان

امامان معصوم علیهم السلام در موارد متعدد به وجود بانوی ارج مند جهان، حضرت خدیجه علیهاالسلام ، مباهات و افتخار کرده اند. مثلاً امام حسین علیه السلام روز عاشورا، در ضمن خطبه ای که خود را به دشمن معرفی می کرد، فرمود: «شما را به خدا سوگند، آیا می دانیدکه جده من خدیجه علیهاالسلام دختر خویلد است». یا امام سجاد علیه السلام در مجلس یزید در دمشق، در فرازی از سخن رانی اش، خود را چنین معرفی می کند که: «من پسر خدیجه بانوی بزرگ اسلام هستم». هم چنین در دعای ندبه هنگامی که امام عصرمان را یاد می کنیم، چنین می خوانیم: «کجاست پسر پیامبر برگزیده اسلام صلی الله علیه و آله و پسر علی پسندیده علیه السلام و پسر خدیجه والا مقام علیهاالسلام ».

سلام خدا بر خدیجه علیهاالسلام

یکی از وقایع بسیار مهم زندگی درخشان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله موضوع معراج ایشان از مکه به بیت المقدس و از آن جا به آسمان هاست. در این سفر آسمانی بود که جبرئیل سلام خداوند را توسط رسول اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت خدیجه علیهاالسلام رساند. ابوسعید خِدْری دانشمند بزرگ اسلام در این باره می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در شب معراج، هنگام بازگشت به جبرئیل گفتم: آیا حاجتی داری؟ گفت: «حاجت من این است که سلام خدا و سلام مرا به خدیجه علیهاالسلام برسانی».

القاب حضرت خدیجه

حضرت خدیجه علیهاالسلام پیش از ولادتْ در کتاب آسمانی انجیل که بر حضرت عیسی نازل شد، به عنوان «بانوی مبارکه» و هم دم مریم در بهشت یاد شده است. هم چنین درعصر جاهلیت که بسیاری از زنان به انحراف های عصر جاهلی آلوده بودند، حضرت خدیجه علیهاالسلام به خاطر قداست وپاکی به عنوان «طاهره» یعنی پاک سرشت و پاک روش خوانده شد. از سویی نیز شخصیت خدیجه علیهاالسلام آن چنان چشم گیر بود که اورا به عنوان «بانوی بانوان» و «سرور زنان» می خواندند. لقب دیگر آن حضرت «کبری» است که به معنی «ارج مند و والا مقام» می باشد.

تجسم حقیقت

خدیجه علیهاالسلام ، تجسم حقیقت و نماد مسلمان کامل، و تسلیم محض خدا ورسولش بود. وی که به تمام صفات والای انسانی آراسته بود، از هیچ اقدامی در یاری رسول خدا کوتاهی نمی کرد و در این راه، نه تنها اموال، بلکه همه هستی خویش را در طبق اخلاص گذاشت. وی باسلاح ایمان به حقیقت اسلام و تقوای الهی، در برابر تندباد حوادث و سختی ها، نستوه و پایدار ایستاد و ذره ای از اخلاص و ایمانش کم نشد. سزاوار است امروز که روز وفات آن حضرت است، اعمال و رفتار الهی اش را سرلوحه کارهای خود قرار دهیم و از زندگی سراسر پربار ایشان، درس جاودانگی بیاموزیم.

فرزندان

بنابر نقل مشهور، حضرت خدیجه از پیامبر علیهاالسلام دارای شش فرزند به نام های قاسم، عبداللّه ـ که با لقب طیب و طاهر نیز خوانده می شد ـ، زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه زهرا علیهاالسلام است. قاسم پیش از بعثت در مکه از دنیا رفت و عبداللّه نیز که پس از بعثت به دنیا آمده بود، در مکه درگذشت.

رحلت

پس از پایان محاصره اقتصادی پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش در شعب ابی طالب، چندی نگذشت که ابوطالب و خدیجه علیهاالسلام هر دو با فاصله چند روز در بستر بیماری افتادند. طبق پاره ای از روایات، ابوطالب علیه السلام دو ماه پس از آزادی ازمحاصره از دنیا رفت و پس از سه روز و به نقلی 35 روز، در دهم رمضان سال دهم هجرت، حضرت خدیجه علیهاالسلام نیز دار فانی را وداع گفت. مرقد مطهر آن حضرت در قبرستان حَجون در بالای شهر مکه قرار دارد که امروز به نام «قبرستان مُعَلّی» معروف است.

سال اندوه

در سال دهم هجرت و به فاصله چند روز، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دو یار مخلص و توانای خود، حضرت خدیجه علیهاالسلام و ابوطالب علیه السلام را از دست داد ودر سوگ آن دو سخت گریست و احساس تنهایی کرد. با رحلت دو یار با وفا و پشتیبان خستگی ناپذیر محمد صلی الله علیه و آله ، حضرت آن سال را عامُ الحُزن یا سال غم واندوه نامیدند.

پریشانی پیامبر صلی الله علیه و آله در فراق خدیجه علیهاالسلام

چند روزی از رحلت جان سوز دو یار مهربان پیامبر صلی الله علیه و آله ، حضرت خدیجه علیهاالسلام و حضرت ابوطالب علیه السلام نمی گذشت، که کافران جرأت بیش تری یافتند. روزی هنگام عبور پیامبر صلی الله علیه و آله از کوچه های مکه، ناگاه یکی از مزدوران بت پرست، ظرفی پر از خاکروبه بر سر و روی آن حضرت ریخت و پیش از آن و زمانی که خدیجه علیهاالسلام بود، وقتی چنین حوادث تلخی برای پیامبر صلی الله علیه و آله رخ می داد و به خانه باز می گشت، خدیجه با کمال مهر و محبت، سر و صورت آن حضرت را می شست و رفتار پر عطوفت حضرتش، مرهمی بر زخم های پیامبر صلی الله علیه و آله بود. ولی اینک که پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه بازگشتند و جای خالی خدیجه علیهاالسلام را نگریستند بسیار رنجیده خاطر شدند. در این هنگام یکی از دختران آن حضرت در حالی که می گریست، ظرف آبی آورد تا سر و روی پدر را بشوید که رسول اکرم صلی الله علیه و آله به او فرمود: «دخترم، گریه نکن که خداوند گزند دشمن را از پدرت دفع خواهد کرد».


 
 
سلام جبرئیل به خدیجه کبری(س)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٩
 
سلام جبرئیل به خدیجه کبری(س)
 
حضرت خدیجه در حالت احتضار به پیامبر گفت: عبایی که جبرئیل در آن به تو وحی کرده را همراه من در قبرم بگذار! اما پس از غسل و هنگام کفن‌کردن جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد و اتفاق دیگری رقم خورد.

حسن رسولی از اساتید دانشگاه صنعتی شریف، به مناسبت سالگرد وفات همسر با وفای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، حضرت خدیجه کبری(س) در گفت‌وگو با خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس گفت: حضرت خدیجه (س) قبل از ازدواج با پیامبر اکرم (ص) نیز شخصیت عظیمی بود و این عظمت و بزرگی با ازدواج پیامبر بیشتر شد.

این مدرس دانشگاه گفت: شخصیت و درک این بانو بالا بود، او نه تنها همسر پیامبر بزرگ خداست، معدن کرامت و منشأ پیدایش ائمه معصومین است.

رسولی افزود: خدیجه (س) به لحاظ علمی اولین زنی است که به پیامبر (ص) ایمان آورد و به لحاظ اعتقادی اولین زنی است که نماز خواند.

خدیجه، یکی از چهار زن برتر عالم است

رسولی به بیان روایتی از پیامبر اکرم (ص) پرداخت و گفت: پیامبر فرمود: از خدیجه سخن گفتید، کجا همانند آن بانو پیدا می‌شود؟ او بود که در آن شرایط بحرانی که مردم در دعوت توحیدی من، مرا دروغگو می‌انگاشتند با شهامت مرا در دعوت و زندگی‌ام گواهی کرد و در راه دین خدا مرا یاری کرد و با دارایی خود مدد رساند.

وی افزود: چهار زن نواندیش و ستم‌ستیز و عدالت‌خواه در زندگی خویش به گونه‌ای با درایت و شهامت درخشیدند و سالار زنان روزگار شدند که عبارتند از مریم، آسیه، خدیجه، فاطمه سلام الله علیهن.

خدیجه کبری، مایه مباهات ائمه

رسولی با بیان اینکه لقب «کبری» بودن را خود پیامبر اکرم (ص) به خدیجه دادند گفت: امام سجاد (ع) در دمشق برای معرفی خود فرمودند: «انا ابن محمد المصطفی، انا ابن فاطمة الزهرا، انا ابن خدیجة الکبری» یعنی من فرزند محمد مصطفی، فرزند فاطمه زهرا، فرزند خدیجه کبری هستم. و در دعای ندبه وارد شده «خدیجة الغری» یعنی خدیجه ارجمند.

جبرئیل به خدیجه سلام رساند

پژوهشگر عرفان اسلامی گفت: در شب معراج در حالی که جبرئیل گردش زمین و عوالم وجود را به پیامبر نشان داد، پیامبر به جبرئیل فرمود: آیا کار یا حاجتی نداری؟ جبرئیل گفت: سلام خدا و مرا به خدیجه برسان. وقتی پیامبر به خانه می‌آید و سلام را ابلاغ می‌کند خدیجه می‌گوید: «ان الله هو السلام و منه السلام و الیه السلام و علی الجبرئیل السلام»؛ خدا خودش سلام است و هر چه سلامتی است از خداست و هر سلامتی به سوی خداست و سلام باد بر جبرئیل.

کفن خدیجه کبری از سوی خدا آمد

این کارشناس تاریخ اسلام گفت: گفت: چند روز بعد از ماجرای شعب ابی طالب، حضرت خدیجه، در پنج سالگی حضرت زهرا (س) و پس از بیست و پنج سال زندگی مشترک با پیامبر اکرم (ص) از دنیا رحلت کرد.

رسولی، درباره درخواست حضرت خدیجه در لحظه موت بیان داشت: حضرت خدیجه در حالت احتضار به پیامبر گفت: عبایی که جبرئیل در آن به تو وحی کرده را همراه من در قبرم بگذار!

وی گفت: هنگامی که روح ملکوتی حضرت خدیجه به بهشت صعود کرد، پیامبر ایشان را غسل دادند و حنوط کردند و وقتی خواستند حضرت را در همان عبای مخصوص کفن کنند جبرئیل نازل شد و عرض کرد: «یا رسول الله، الله یقرئک السلام و یخصک بالتحیة و الاکرام و یقول لک یا محمد ان کفن خدیجة من عندنا، فانها بذلت مالها فی سبیلنا» ای رسول خدا، خداوند متعال سلام و درود بر تو می‌فرستد و تو را با بهترین و گرامی‌ترین احترام‌ها مخصوص می‌گرداند و به تو می‌گوید: خدیجه‌ای که تمام دارایی‌اش را در راه به ما بخشید، کفن او را ما عنایت می‌کنیم.

رسولی ادامه داد: جبرئیل کفن بهشتی را تقدیم کرد و پیامبر اکرم (ص) ابتدا حضرت خدیجه (س) را با عبای مبارکشان کفن کردند و سپس کفنی را که جبرئیل آورده بود، روی آن قرار دادند.

سال وفات خدیجه سال حزن و اندوه

استاد دانشگاه صنعتی شریف با اشاره به علت نامگذاری سال عام الحزن گفت: سال وفات ابوطالب و خدیجه را عام الحزن نامیدند و در واقع ایشان اولین پایه نام گذاری این سال بودند.

این کارشناس تاریخ اسلام افزود: آن سال غم و غصه‌ها بر پیامبر اکرم (ص) هجوم آورد و کفار ایشان را بسیار تحقیر کردند و آزردند، چرا که این دو فرد در ظاهر، بزرگترین پشتیبان‌های پیامبر بودند.

وی در پایان گفت‌وگوی خود با فارس خاطرنشن کرد: پیامبر اکرم (ص) دوازده سال پس از درگذشت حضرت خدیجه(س) زندگی کردند و هر بار که نام «خدیجه» می‌آمد، ایشان می‌گریستند.

 
 
کشتار مردم مسلمان میانمار
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۸
 
اگر اینها یهودی یا مسیحی بودند، تا به حال هزاران فیلم سینمایی، هزاران برنامه تلویزیونی از زجه ها و گریه های اعضای باقی مانده خانواده، صدها متن ابراز همدردی، صدها بسته کمک های انسان دوستانه، هزاران برنامه خبری، هزاران سخنرانی در محکوم کردن این فاجعه، هزاران مصاحبه، روشن کردن شمع، تغییر دادن لوگوی فیس بوک و گوگل، همدردی همه انسانهای جهان، رفتن انواع هنرپیشه های زن زیبا به صحنه، و ثبت در تاریخ رو شاهد بودیم، که باید هم میبودیم، چون انسان، انسانه، هیچ فرقی هم بین مذاهب و عقایدشون نیست، ولی وقتی سالانه چندین هزار نفر مسلمان اینطوری قتل عام میشن..... باز هم همون انسانه، ولی قرار نیست این اخبار کشتار از هیچ رسانه ای به طور جدی پخش بشه، نه ماهواره ها و بی بی سی و من و تو و ... و نه شبکه های داخلی!!!
 
وقتی هم میخونیم یا میبینیم این عکسارو، میگیم: دروغه بابا، جعلیه!!! اینا ساختگیه!
 
اینطوریه که میشه فهمید اسباب کنترل ذهن ما واقعا دست خودشونه!!!!!
 
 
 
 
"مسلمانانی که در میانمار کباب می‌شوند. 
 
نسل‌کشی و تصفیه قومی مسلمانان در میانمار، در حالی هر روز ابعاد گسترده‌تری به خود می‌گیرد که جامعه جهانی در این زمینه سکوت کرده است. 
 
میزان خشونت‌ها و شکنجه‌های اعمال شده علیه مسلمانان این کشور به اندازه‌ای بسیار است که می‌توان آن را بسیار کم سابقه در تاریخ جهان خواند. 
 در چند روز گذشته، خبر کشتار گسترده جمعیت‌های مسلمان کشور میانمار، در میان برخی رسانه‌های جهان بازتاب پیدا کرده؛ اما هنوز با موضعی مشخص از سوی دولت‌ها، به ویژه دولت‌های اسلامی روبه‌رو نشده است.

 هزاران نفر از مردم مسلمان میانمار، در حالی از سوی بوداییان افراطی مورد حمله قرار گرفته، کشته شده و سوزانده می‌شوند که در بیشتر موارد، نیروهای نظامی و امنیتی تنها در نقش ناظر، این جنایت‌ها را می‌بینند و برای آنان کاری نمی‌کنند!اما قضیه تنها به اینجا محدود نمی‌شود، زیرا دولت میانمار نه تنها برای جلوگیری از این جنایت‌ها کاری انجام نداده، بلکه به گونه‌ای از آن حمایت نیز کرده است.

در همین راستا، «تین سین»، رئیس جمهور این کشور اعلام کرده، مسلمانان باید از میانمار بروند و یا به اردوگاه‌های آوارگان سازمان ملل منتقل شوند.
 در این باره باید گفت، هرچند کشتار مسلمانان در این کشور جنوب شرقی آسیا به تازگی گسترش یافته، تبعیض‌ها علیه آنان سابقه‌ای طولانی دارد. مسلمانان این کشور که عمدتاً در منطقه «آراکان» زندگی می‌کنند، از سال ۱۹۸۲ حتی از داشتن حقوق شهروندی نیز محروم بوده‌اند.
به این ترتیب، در میانه سکوت و انفعال جامعه جهانی، دولت میانمار نیز از حرکات جدید گروه‌های افراطی بودایی استقبال کرده و در حالی که این گروه‌ها تاکنون بیش از بیست روستا و ۱۶۰۰ منزل را ویران کرده و هزاران نفر را کشته و یا زنده زنده سوزانده‌اند، دولت این کشور هیچ کاری در راستای جلوگیری از آنها انجام نداده است.
 گفتنی است، دولت این کشور پیش از این دستور داده بود، مسلمانان حق ندارند مساجد جدید بسازند و یا مساجد قدیمی خود را بازسازی کنند و با استناد به همین قانون، نزدیک به ۷۲ مسجد توسط دولت ویران شد. همین امر، جرقه حرکات گروه‌های افراطی را زد که از فوریه سال گذشته میلادی تاکنون به خشونت علیه مسلمانان و کشتار آنان ادامه می‌دهند.

 اما جالب توجه‌ترین نکته در این میان، سکوت گروه‌های به اصطلاح حقوق بشری و نیز دولت‌های غربی از یک سو و برخی کشورهای مسلمان مدعی از سوی دیگر است. لازم به یادآوری است که میانمار،‌‌ همان کشوری است که سال‌ها به دلیل حبس یک رهبر دمکراسی خواه به نام «آنگ سان سوچی» تحت تحریم‌های آمریکا و اروپا بود، حال آن که اکنون که وی از حبس آزاد و وارد فعالیت‌های سیاسی شده، نه تنها غرب، بلکه خود وی نیز هیچ گونه موضع‌گیری در قبال کشته شدن صد‌ها نفر انسان بی گناه نکرده‌. 
تا در طلب گوهر کانی، کانی.        تا در هوس لقمه نانی، نانی
این نکته رمز گر بدانی، دانی.       هر چیز که در جستن آنی، آنی



 
 
خطبه پیامبر (ص) در وصف ماه رمضان
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱
 

خطبه پیامبر (ص) در وصف ماه رمضان

 
 ایسنا: از قول شیخ صدوق به سند معتبر از امام رضا (ع) و از قول پدران بزرگوارش، از قول امام علی (ع) نقل شده که پیامبر اکرم (ص) در فضیلت ماه رمضان خطبه‌ای قرائت کردند، در کتاب مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی نیز از قول شیخ صدوق توضیحی بر این خطبه نوشته است.

ترجمه متن این خطبه بسیار زیبا و پرمضمون از رسول نور و رحمت پیامبر اکرم (ص) که مشعلی روشن برای همه کسانی است که قصد دارند با شست و شوی جان و روح خویش در جاری زلال ماه مبارک رمضان، لیاقت قرب به درگاه ذات باری تعالی بیابند و در ردیف مهمانان حقیقی ضیافت الله قرار گیرند، در ذیل می‌آید:

ای مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی کرده است. ماهی که نزد خدا بر‌ترین ماه‌هاست و روز‌هایش بهترین روز‌ها و شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعت‌هایش بهترین ساعت‌هاست.

ماهی است که در آن شما را به میهمانی خدا خوانده‌اند و از کسانی قرار داده شده‌اید که از کرامت خدا بهره می‌برند. نفس‌های شما در آن تسبیح و خوابتان عبادت است و کارهای شما در آن مورد قبول و دعا‌هایتان در آن مستجاب است. پس از خدا با نیت‌های راستین و دل‌های پاک بخواهید که در این ماه توفیق روزه داری برای او، و تلاوت کتابش (قرآن) را به شما بدهد.

بدبخت کسی که از آمرزش خدا در این ماه محروم بماند!

با گرسنگی و تشنگی (به واسطه روزه) گرسنگی و تشنگی روز قیامت را به خاطر آورید. بر فقیران و خانه نشستگان (مساکین) صدقه بدهید.

بزرگان خود را گرامی بدارید و به کوچکتران خود محبت کنید و به خویشان خود مهر بورزید. زبان‌های خود را از آنچه نباید گفت نگاه دارید و چشمان خود را بر حرام بپوشانید و گوش‌های خود را از شنیدن ناشنیدنی‌ها حفظ کنید.

با یتیمان مردم محبت بورزید تا بعد از شما به یتیمان شما محبت کنند. از گناهان خود به سوی خدا توبه کنید. هنگام نماز دست‌هایتان را به دعا بلند کنید‏؛ زیراکه وقت نماز بهترین وقت‌هاست. در این اوقات خداوند با رحمت به بندگان خود نظر می‌کند و هرگاه با او مناجات کنند‏‏ جوابشان می‌دهد و هرگاه او را ندا دهند به آنان لبیک می‌گوید و اگر او را بخوانند (دعایشان را) مستجاب می‌کند.

پیامبرعظیم الشان اسلام در ادامه این خطبه می‌فرمایند:

ای مردم! جان‌های شما در گروی کارهای شماست. پس جان خود را با طلب آمرزش (از بند)‌‌ رها سازید. پشت‌های شما از بار گناهان گران است؛ پس با طول دادن سجده‌ها آن‌ها را سبک کنید و بدانید که خداوند به عزت و جلال خود قسم یاد کرده است که نمازگزاران و سجده کنندگان در این ماه را عذاب نکند و در روز قیامت آن‌ها را از آتش جهنم نترساند.

ای مردم! هر که در این ماه مومن روزه داری را افطار دهد ثواب آن برابر آزاد کردن برده و آمرزش گناهان گذشته خواهد بود.

بعضی از اصحاب گفتند که ما توانائی افطار دادن را نداریم‏. پیامبر فرمودند: «از آتش جهنم، با افطار دادن ولو با نصفه‌ای از خرما و یا شربتی از آب دور بمانید همانا این پاداش کسی است که بر بیشتر از این توانائی نداشته باشد.»

ای مردم! هر که اخلاق خود را در این ماه خوب کند، در روزی که قدم‌ها بر صراط می‌لغزد از آن به راحتی می‌گذرد و هر که کار خدمت گزار یا کنیز خود را سبک گرداند خدا در قیامت حساب او را راحت می‌کند و هر که در این ماه شر خود را از مردم باز دارد خداوند در قیامت غضب خود را از او باز می‌دارد.

هر که در این ماه یتیمی را گرامی دارد خداوند او را در قیامت گرامی می‌دارد و هر که با خویشاوندان خود دیدار کند (صله ارحام)، خداوند او را از اتصال به رحمت خود در قیامت منقطع نخواهد کرد. هر که در این ماه سنتی را به پا دارد خداوند برای او برات دوری از آتش جهنم را می‌نویسد. هر که در این ماه نماز واجبی بخواند خداوند برای او ثواب هفتاد نماز (ماه‌های دیگر) را می‌نویسد. هر که در این ماه بر من صلوات بفرستد، خداوند ترازوی اعمالش را برای روزی که ترازوی اعمال سبک است سنگین می‌گرداند و کسی که در این ماه یک آیه از قرآن را بخواند ثواب کسی را دارد که در ماه‌های دیگر ختم قرآن کرده باشد.

ای مردم! همانا در این ماه درهای بهشت باز است؛ پس از خدا بخواهید که آن‌ها را بر روی شما نبندد و درهای جهنم در این ماه بسته است پس از خدا بخواهید که آن‌ها را بر روی شما باز نکند. شیاطین در این ماه در زنجیرند پس از خدا بخواهید که آن‌ها را بر شما مسلط نگرداند.

على علیه السلام مى‌فرماید: در این حال از جا برخاسته و عرض کردم، اى پیامبر خدا! بر‌ترین اعمال در این ماه چیست؟ حضرت فرمود: اى اباالحسن! بر‌ترین اعمال در این ماه پرهیز از محرمات است.

 
 
فضیلت ماه رمضان در روایات
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱
 

فضیلت ماه رمضان در روایات

رمضان

ماه مبارک رمضان در حقیقت یکی از نعمات بزرگ پروردگار بوده که به منظور شستشوی وجود مان از گناهان به ما اعطاء گردیده است، لذا به هر خواهر و برادر با درک ماست تا از این لحظات گرانبها و از این شانس طلایی به منظور محو نمودن اشتباهات، خطاها و گناهانی که از ما سر زده است استفاده نماید ، و با باز گشت این ماه مبارک و پر فیض همزمان با آنکه از فواید طبی آن برخوردار می‌شویم، از فواید دنیوی و اخروی آن نیز مستفید گردیم. اینک در این مجموعه به امید آنکه گامی را در جهت پخش و گسترش احکام دینی خویش برداشته باشیم تعدادی از احادیث گرانمایه، حضرت رسول الله (ص) را جمع آوری نموده‌ایم تا همه از آن بهره‌مند شده و ما را نیز شامل دعاهای شبانه روزی خویش گردانند.

خوشا به حال آن خواهر و برادر که هر لحظه این ماه پر فیض و پر برکت را غنیمت شمرده و از آن در جهت مغفرت و بخشش گناهان‌شان استفاده نمایند و حسرت و افسوس به حال آن خواهر و برادری که با فرا رسیدن این ماه مبارک هنوز هم از خواب غفلت بیدار نگردیده و با بی‌تفاوتی و بدون احساس مسئولیت، به گناهان گذشته‌شان ادامه داده و از این شانس طلایی مستفید نمی‌گردنند.

 

رسول الله (ص) فرمود: خدای عزوجل می فرماید: هر عمل فرزند آدم برای اوست غیر از روزه که آن برای من است و من پاداش آنرا می دهم و روزه سپری است ( در مقابل دورخ یا گناهان ) و چون روز روزه، یکی از شما باشد ، باید ناسزا نگوئید، و فریاد نکشید و با کسی در گیر نشوید م اگر کسی او را دشنام داد و یا با او جنگ کرد باید بگوید: من روزه دارم و سوگند به ذاتی که جان مصطفی در ید اوست همانا بوی دهن روزه دار در نزد خداوند (ج) از بوی مشک نیکوتر است. و برای روزه‌دار دو شادی است که بدان شاد می‌شود، یکی که چون افطار کند، شاد میشود و دیگری که چون پروردگارش را ملاقات کند به روزه‌اش شاد می‌گردد.

 

این لفظ بخاری است و در روایتی از او آمده که روزه دار طعام، آشامیدنی و شهوت خود را از جهت من ترک میکند، روزه از برای من است و من بدان پاداش میدهم و حسنه به ده برابرش.

خدای عزوجل می‌فرماید: هر عمل فرزند آدم برای اوست غیر از روزه که آن برای من است و من پاداش آنرا می دهم و روزه سپری است (در مقابل دورخ یا گناهان)

در روایتی از مسلم آمده که هر عمل فرزند آدم چند برابر می‌شود نیکی به ده برابرش تا هفت‌صد برابرش - الله تعالی فرمود: مگر روزه که همانا از برای من است و من بدان پاداش میدهم - شهوت و طعام خود را به دستور من میگذارد و برای روزه دار دو شادی است یک شادی در وقت افطار ش و یک شادی در وقت ملاقات با پروردگارش و بوی دهن روزه دار در نزد خدای متعال از بوی مشک بهتر است.

ای مردم به شما ماه بزرگی رسیده. ماه مبارک، ماهی که در آن شبی است بهتر از هزار ماه. ماهی که خداوند روزه اش را فرض و قیام شبش را نفل قرار داده. کسی که به اجرای کاری نیکی تقرب جوید مانند آن است که فریضه را در ماه دیگری اداء نموده باشد. ماه صبر و ثواب صبر بهشت است، ماه دلجوئی است. ماهی است که روزی مومن در آن فراوان میشود. کسی که در آن روزه داری را افطاری میدهد، برای او با عث آمرزش گناهان و آزادی از آتش دوزخ میشود و به اندازهء اجر روزه دار به وی داده میشود بدون اینکه از ثواب روزه دار کاسته شود. گفتیم ای رسول خدا ، همگی ما توان افطار روزه دار را نخواهیم داشت. فرمود: این ثواب را کسی هم حاصل میکند که یک چشیدنی از شیر یا یک خرما و یا یک نوشیدنی آب به روزه دار بدهد و کسی که روزه داری را سیر می نماید، خدا او را از حوض من مینوشاند که تشنه نمی‌شود تا به بهشت داخل شود.

رمضان ماهی است که اولش رحمت، میانه اش مغفرت و آخرش آزادی از آتش است. کسی که بر زیر دستش در آن روز آسانی میکند، خدایش میامرزد و از آتش دوزخ آزادش میسازد.

برای شما ما مبارک رمضان آمده است که روزه ء آن را خداوند (ج) بالای شما فرض گردانیده که درین ماه دروازه های رحمت باز شده و دروازه های دوزخ بند میگردد و شیاطین بسته میشوند و در این ماه شبی وجود دارد که از هزاران ماه بهتر است و کسی که از خیر و برکت آن محروم گردد، در حقیقت کاملاً محروم گردیده است.

رمضان

رسول الله (ص) در دههء اخیر رمضان اعتکاف نموده و می فرمود : شب قدر را در دههء اخیر رمضان جستجو کنید.

از عایشه روایت شده که گفت: گفتیم یا رسول الله (ص) اگر دانستم شب قدر کدام است در آن چه بگویم؟ فرمود بگو « اللهم انک عفو تحب العفو فاعف عنی » بار خدایا تو در گذرنده ای و گذشت را دوست داری پس از من در گذر.

کسیکه دروغگویی و عمل به دروغ پردازی را ترک ننمود، خدا به این حاجتی ندارد که وی خوردن و آشامیدن را ترک کند.

هرگاه روز روزه ء یکی از شما باشد، پس دشنام نداده و صدا بلند نکنید، و اگر کسی او را دشنام داد یا با او جنگ نمود باید بگوید : من روزه دارم.

 

رسول الله (ص) به چند دانه رطب ( خرمای تازه ) افطار می نمود. اگر خرمای تازه نمی بود، پس چند جرعه آب می نوشید.

رسول الله (ص) فرمود: خداوند عزوجل فرمود: محبوب ترین بندگانم نزدم کسی است که در افطار بیش از همه شتاب میکند.

رسول اکرم (ص) فرمود: فرق میان روزه، ما و روزهء اهل کتاب سحری کردن است.

سحری کنید زیرا در سحری ها برکت است.

چون رمضان آید، در های بهشت باز شده و در های دوزخ بسته گردد و شیاطین به زنجیر کشیده می‌شوند.

کسیکه یک روز از رمضان را غیر از رخصت و بیماری بخورد اگر تمام عمر خویش را روزه قضایی بگیرد آنرا جبران کرده نمی‌تواند.

رسول الله (ص) در رمضان تلاش و کوشش می کرد که در غیر آن نمی بود و در دهه ء اخیر رمضان سعی و کوشش می‌کرد که در غیر آن نمی نود.

رمضان ماهی است که اولش رحمت، میانه اش مغفرت و آخرش آزادی از آتش است. کسی که بر زیر دستش در آن روز آسانی میکند، خدایش میامرزد و از آتش دوزخ آزادش میسازد

روزه نیمه‌ی از صبر است و به همین دلیل مومن به آمدن ماه رمضان خوش می‌شود و سینه‌اش گشاده می‌گردد.

کسیکه بخاطر خداوند (ج) یک روز روزه میگیرد، خداوند او را به اندازه هفتاد سال از آتش دورخ دور میسازد.

هر آئینه در بهشت دری است که به آن ریان گفته میشود و روزه داران در روز قیامت از آن داخل میگردنند که هیچکس غیر از ایشان داخل نمیگردد. گفته میشود: روزه داران کجایند ، پس ایستاده میشوند و از آن کسی غیر از ایشان داخل نمی‌گردد و چون داخل شوند در بسته می‌شود و هیچکس از آن وارد نمی‌شود.

قال رسول الله (ص) :

إِنَّ ابواب السماء تفتح فى اول لیلة من شهر رمضان ولاتغلق الى آخر لیلة منه(1)

رسول خدا (ص) فرمود: درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى شوند و تا آخرین شب بسته نمى شوند.

قال رسول الله (ص) :

اذا استهلَّ رمضان غلقت أبوابُ النار (2).

رسول خدا (ص) فرمود: هنگامى که هلال ماه رمضان پدیدار گردد, درهاى دوزخ بسته شود.

قال ابوجعفر(ع) :

لکلّ شىء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان(3).

امام باقر (ع) فرماید: براى هر چیزى بهارى است و بهار قرآن ماه رمضان است.

عن ابى الحسن على بن موسى الرضا(ع):

من قرأ فى شهر رمضان آیة من کتاب الله کان کمن. ختم القرآن فى غیره من الشهور (4)

امام رضا (ع) :

کسى که در ماه رمضان آیه اى از کتاب خدا(قرآن) را بخواند

.مانند کسى است که در دیگر ماه ها تمام قرآن را خوانده باشد.


 
 
گوشه ای از کرامات و مناظرات امام حسن مجتبی(ع)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱
 
گوشه ای از کرامات و مناظرات امام حسن مجتبی(ع)



 

 

در دامن وحی مجتبی دیده گشود آن جلوه حق زغیب آمد به شهود
چون ماه خدا، دو نیمه شد طلعت او با حسن حسن روی زمین جلوه نمود

پیشوای دوّم جهان تشیّع، اوّلین ثمره زندگی مشترک علی(ع) و زهرا(س) دیده به جهان گشود.(1)

وقتی خبر ولادت امام مجتبی(ع) به گوش گرامی پیامبر اسلام رسید، شادی و خوشحالی رخسار مبارک آن حضرت را فرا گرفت، و مردم نیز شادی کنان می آمدند و به محضر مبارک پیامبر(ص) و علی و زهرا(علیهما السلام) تبریک می گفتند. رسول خدا آنگاه که قنداقه حسن را بغل گرفت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند(2) در روز هفتم ولادت، پیامبر اکرم گوسفندی را عقیقه (قربانی) کرد و هنگام ذبح گوسفند این دعا را خواند: «بِسمِ اللّهِ عَقیقَةٌ عَنِ الحَسَنِ، اَللّهُمَّ عَظمُها بِعَظمِهِ و لَحمُها بِلَحمِهِ شَعرُها بِشَعرِهِ اَللّهُمَّ اجعَلها وِقاءً لِمُحَمّدٍ و آله(ع)؛(3) بنام خدا، عقیقه ای است، از جانب حسن، خدایا! استخوان عقیقه در مقابل استخوان حسن، و گوشتش در برابر گوشت او، خدایا! عقیقه را وسیله حفظ(او و بیمه جان او) قرار بده به (عظمت) محمّد و آل محمّد(ص) سپس پیامبر گرامی (ص) موهای سر او را تراشید و فاطمه زهرا(ع) هم وزن آن به مستمدان «درهم» نقره سکّه دار انفاق نمود.(4)

از این تاریخ آیین عقیقه و صدقه به وزن موهای سرنوزاد مرسوم شد حسن بن علی، هفت سال در دوران جدّش زندگی کرد و سی سال از همراهی پدرش امیرمؤمنان برخوردار بود. پس از شهادت پدر(در سال 40 هجری) به مدّت 10 سال امامت امّت را به عهده داشت و در سال 50 هجری با توطئه معاویه بر اثر مسمومیّت در سنّ 48 سالگی به درجه شهادت رسید و در قبرستان «بقیع» در مدینه مدفون گشت.

به بهانه ولادت آن بزرگوار در این مقال برآنیم که گوشه هایی از کرامات و مناظرات او را بیان کنیم.

الف: کرامات آن حضرت

 

کرامت عبارت است از «انجام کار خارق العاده با قدرت غیر عادّی و بدون ادّعای نبوت و یا امامت»(5) و اگر با ادّعای نبوّت و امامت همراه باشد، معجزه نامیده می شود، به عقیده اکثریت علمای مذاهب اسلامی جز ـ گروه اندکی از معتزلی ها ـ صدور کرامت از اولیای خداوند و به دست آن ها ممکن است.

در تاریخ نمونه های زیادی از کرامات اولیای خداوند نقل شده است. مثل سرگذشت حضرت مریم(ع) و جریان ولادت فرزندش حضرت عیسی(ع) و نزول میوه های بهشتی در محراب عبادت برای او نیز داستان آصف بن برخیا و انتقال تخت ملکه صبا از یمن به فلسطین در یک چشم بهم زدن و داستان هایی که از شیعه و سنّی درباره کرامات حضرت علی(ع) نقل شده است.(6)

نمونه هایی از معجزات و کرامات

امام حسن(ع)

1. سخن گفتن با دشمن خدا در کودکی

 

در سال ششم هجری قرار دادی بین پیامبر اکرم(ص) و کفّار قریش منعقد گردید که بعدها به «صلح حدیبیّه» معروف شد. یکی از مواد صلح نامه این بود که هر دو سپاه می توانند با هر قبیله ای که بخواهند پیمان دوستی امضاء کنند. بر این اساس، رسول خدا(ص) با قبیله «خزاعه» پیمان دوستی بست.

در سال هشتم هجری یکی از افراد قبیله «بکر» که هم پیمان کفار قریش بود، نسبت به پیامبر اسلام (ص) جسارت کرد، و شخصی از قبیله خزاعه او را در مقابل جسارتش سرزنش نمود و از رسول اکرم(ص) دفاع کرد. آن گاه با هم درگیر شدند و کفار قریش نیز به کمک قبیله هم پیمان خود «بکر» وارد صحنه گردیده و در نتیجه یک نفر از افراد قبیله «خزاعه» را کشتند و بدین وسیله صلح حدیبیّه نقض گردید. کفار قریش از این نقض معاهده پشیمان گشته، ابوسفیان را برای عذرخواهی و تجدید قرار داد به محضر پیامبر اکرم، فرستادند. ابوسفیان به حضور آن حضرت رسید و در خواست امان و تجدید پیمان نمود، ولی آن حضرت به سخنان او ترتیب اثر نداد.

ابوسفیان به ناچار به نزد امیرمؤمنان، علی(ع) شرف یاب شد واز وی درخواست نمود که در نزد پیامبر اکرم(ص) شفاعت نماید. علی(ع) در جواب فرمود: پیامبر خدا(ص) با شما پیمانی بست و هرگز از پیمانش برنمی گردد... در این هنگام، امام حسن(ع) که کودک خردسالی بود، به حضور پدر آمد و ابوسفیان خواست که علی(ع) اجازه دهد فرزندش حسن، نزد پیامبر اکرم(ص) از ابوسفیان شفاعت کند. با شنیدن این سخنان، «فَاَقبَلَ الحَسَنُ(ع) اِلی اَبی سُفیانَ وَ ضَرَبَ اِحدی یَدَیهِ عَلی اَنِفه وَ الاُخری عَلی لِحیته ثُمَّ اَنطَقَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِاَن قالَ: یا اَبا سُفیان! قُل لا اِلهَ اِلّا اللّهُ مُحَمّدٌ رَسول اللّهِ حَتّی اَکُونَ شَفیعاً فَقال (ع) اَلحَمدُ لِلّهِ الّذی جَعَلَ فی آلِ مُحَمّدٍ مِن ذُرّیة مُحَمَّد المُصطَفی نَظِیر یَحیی بن زَکرِیّا (وَ آتیناهُ الحکم صبیّاً)»(7) پس امام حسن نزد ابوسفیان رفت و با یک دست بر بینی او و با دست دیگر بر محاسن او زد و خداوند او را به زبان آورد تا بگوید: ای ابوسفیان! بگو جز خدای یکتا خدایی نیست و محمد رسول خداست، من (برایت) شفاعت کنم. پس آنگاه علی(ع) (که با شنیدن سخنان فرزندش فوق العاده خوشحال شده بود) فرمود: سپاس خداوندی را سزاست که در ذرّیه محمد(برگزیده ای) مانند یحیی بن زکریا قرار داد که در کودکی از جانب خداوند به او حکمت (علم و دانش مخصوص) عطا گردید.»(8)

2. گرفتار شدن مرد ناصبی به نفرین

امام حسن(ع)

 

بعد از داستان صلح حضرت با معاویه، مشاور معاویه ،عمرو عاص، از امام حسن(ع) خواست که در میان سربازان دو سپاه سخنرانی نماید، حضرت با استفاده از فرصت به دست آمده به سخنرانی مبادرت ورزید بعد از حمد و ستایش الهی، به معرّفی خود پرداخت و خود را امام و پیشوای واقعی معرّفی نمود، و اضافه کرد که ما خانواده دارای کرامات، و مورد عنایت الهی می باشیم؛ ولکن چه کنم که از حقم محروم شدم.

معاویه از نتایج سخنان حضرت احساس وحشت کرد؛ لذا از او خواست که سخنان خود را قطع نماید، حضرت نیز مجبور شد سخنرانی خود را نیمه تمام گذارد. وقتی آن حضرت نشست، عدّه ای به او جسارت کردند. از جمله، یک جوان ناصبی از بین مردم از جا بلند شد و به حضرت امام حسن(ع) و پدر بزرگوارش اسائه ادب نمود. تحمّل آن همه فحاشی و تحقیر سخت بر حضرت گران آمد و از طرف دیگر امکان داشت موجب شک و تردید راهیان ولایت و امامت گردد؛ بنابراین، حضرت دست به دعا برداشت و عرضه داشت: «اللّهمّ غیّر ما به النّعمة و اجعله انثی لیعتبربه؛ خدایا نعمت (مردانگی) را از او سلب کن، و او را همچون زنان قرار بده تا عبرت بگیرد.» دعای حضرت مستجاب شد و جسارت کنندگان در آن مجلس شرمنده شدند. معاویه به عمرو عاص روکرد و گفت: تو به وسیله پیشنهاد خودت مردم شام را گرفتار فتنه کردی، و آنان به وسیله سخنرانی و کرامت او بیدار شدند.عمروعاص گفت: ای معاویه! مردم شام تو را به خاطر دین و ایمانشان دوست ندارند، بلکه آنان طرفدار دنیا هستند و شمشیر و قدرت و ریاست نیز در اختیار تو قرار دارد؛ لذا نگران موقعیّت خود نباش. ولی به هر حال مردم از اثر نفرین امام حسن(ع) با خبر شدند و از این امر تعجّب می کردند، سرانجام جوان نفرین شده از کار خویش نادم و پشیمان گشته، با همسرش در حالی که گریه می کردند، نزد امام حسن(ع) آمدند و از پیشگاه حضرت درخواست عفو و بخشش نمودند، حضرت نیز توبه آنها را پذیرفته، بار دیگر دست به دعا برداشت، و از خداوند خواست که جوان نادم به حال اوّل خود برگردد، و چنین هم شد.(9)

3. خبر از تعداد رطب های درخت و جنایات

معاویه

 

بعد از گذشت شش ماه از امامت، امام حسن(ع) برای حفظ خون شیعیان و مصالح دیگر، با شرائطی صلح نامه ای با معاویه امضاء کرد. هنوز لشگرگاه خود را در «نخیله» ترک نکرده بود که معاویه وارد شد، و در آنجا به بحث و گفتگو پرداختند. در این میان، پسر هند از امام حسن(ع) پرسید: ای ابا محمد! شنیده ام که رسول خدا از عالم غیب خبر می داد! مثلاً می گفت: این درخت خرما چه مقدار میوه و رطب دارد! آیا شما نیز در این موارد علومی دارید؟ زیرا شیعیان شما عقیده دارند که هرچه در آسمانها و زمین است، از شما پوشیده نیست و شما از همه آنها آگاهی دارید! حضرت در جواب معاویه فرمود: «ای معاویه! اگر رسول خدا از نظر مقدار و کیل این قبیل ارقام را تعیین می کرد، من می توانم به صورت دقیق، تعداد آن را مشخص سازم.

در این وقت، معاویه به عنوان آزمایش سؤال کرد: این درخت چند دانه رطب دارد؟ حضرت فرمود: دقیقاً چهار هزار و چهار عدد.

معاویه دستور داد دانه های خرمای آن درخت را چیدند و به طور دقیق شمردند و با کمال تعجّب دید، تعداد آنها چهار هزار و سه عدد است! حضرت فرمود: آنچه را گفته ام درست است. سپس بررسی دقیق تری کردند و دیدند که یک دانه خرما را «عبداللّه بن عامر» دردست خود نگه داشته است! آن گاه حضرت فرمود: ای معاویه! من به تو اخباری می دهم که تعجب می کنی که من چگونه این اخبار را در دوران کودکی از پیامبر آموختم! و آن این که تو در آینده زیاد بن ابیه را برادر خود می خوانی! و حجربن عدی را مظلومانه به قتل می رسانی! و سرهای بریده را از شهرهای دیگر برای تو حمل می کنند.(10)

در تحقق این گونه پیشگوییها و اخبار از آینده که حضرت حسن مجتبی(ع) از آنها پرده برداشته است، علماء بزرگ اهل سنت درتاریخ آورده اند که: زیاد بن ابیه از طرف معاویه فرماندار کوفه شد و چون شناخت کاملی به اصحاب امیرمؤمنان داشت، یکایک آنها را دستگیر کرده و دستور داد آنها را گردن زدند. از جمله دستگیر شدگان «حجربن عدی» بود که او را به شام فرستاد. حجر در کنار معاویه قبرهای آماده را یکطرف و کفن های مهیّا را در طرف دیگر دید، خود را آماده مرگ نمود(11) و اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند. پس از آن سر او را از بدنش جدا کردند.

و همین معاویه زیاد بن ابیه را در بالای منبر نشانید و به طور علنی اعلان کرد که وی برادر معاویه از نطفه ابوسفیان است که به طور نامشروع متولد گردیده است و آن گاه، شرح ماجرای خلاف عفت پدرش را نیز تشریح کرد!

4. شفای وصال با عنایت امام حسن(ع)

 

میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم،ریحان،تعلیق،و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است. بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به محمّد(ص)و آل او می شود.

شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم(ص) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین (و حسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا(س) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی، اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.

صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:

 

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد

 

نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد:

 

خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت دل را تهی زخون دل چند ساله کرد
زینب کشید معجر و آه از جگر کشید کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد(12)

5. گزارش حضرت از کیفیت شهادت خود

 

طبق روایات فراوان، ائمه اطهار از علوم غیبی به اذن الهی آگاهی دارند(13) و امام حسن(ع) نیز از چنین علمی برخوردار بود، از جمله: اطلاع دادن آن حضرت از کیفیت شهادت و ماجرای بعد از آن است که فرمود: «انا اموت بالسّمّ کما مات رسول اللّه(ص) قالوا: و من یفعل ذلک بک؟ قال امرأتی جعدة بنت الاشعث بن قیس...(14)؛ من چون رسول خدا(جدّم) به وسیله زهر از دنیا می روم. گفتند: چه کسی تو را مسموم می کند؟ فرمود: همسرم جعده، دختر اشعث بن قیس؛ زیرا معاویه بانیرنگ خاص او را فریب می دهد و او نیز مرا مسموم می کند. به آن حضرت پیشنهاد دادند که او را از خانه ات بیرون کن. فرمود: چنین کاری انجام نمی دهم، به چند جهت:

1. در علم خداوند متصوّر است که او قاتل من است(و از قضا و قدر حتمی الهی نمی توان فرار کرد).

2. هنوز جرمی مرتکب نشده است که من او را به عنوان مجازات اخراج کنم.

3. اخراج او بهانه می شود برای حملات و تهمت های ناجوانمردانه دشمنان علیه من(15) (از همه اینها گذشته، امام وظیفه دارد علم اختصاصی خود را نادیده گرفته، با دیگران همانند افراد عادی رفتار نماید).

و همین طور امام حسن مجتبی(ع) به برادرش امام حسین(ع) وصیّت کرد که بعد از شهادتش پیکر او را جهت دیدار به روضه مبارک پیامبر اکرم(ص) ببرند...و از جمله، فرمود: «وَ اَعلَم اَنَّه سَیُصیبُنی مِن عائِشَةَ ما یَعلَمُ اللّهُ وَ النّاسُ مِن بُغضِها و عَداوَتِها لِلّه وَ لِرَسولِهِ وَ عَداوَتِها لَنا اَهلَ البَیت؛ بدان که از عایشه بر من ظلمهایی می رسد که خدا و مردم از کینه و بغض او نسبت به خداوند و رسول خدا(ص) و ما اهل بیت آگاهی دارند.

بعد از مدّتی هم پیش بینی اوّل به وقوع پیوست که جعده با تحریک معاویه حضرت را مسموم کرد و هم خبر دوّم تحقق یافت که عایشه نسبت به جنازه آن حضرت اهانت کردو طبق برخی نقل ها جنازه را تیرباران نمودند، و هفتاد چوبه تیر به سوی آن بدن و تابوت هدف گیری شد.(16)

یکی از اهداف مهم حضرت از کرامت ها هدایت انسان ها و یا دفاع از حق که خود نیز جنبه هدایتی دارد بوده است و همین طور مواردی که از افراد خاص به عنوان شفا و کرامت دستگیری نموده اند. هم باعث تثبیت آن شخص بر حق و امامت می شود و هم زمینه جذب دیگران را فراهم می آورد.

ب: احتجاجات و مناظرات آن حضرت

 

نوع دیگر از هدایت ها و روشنگریهای ائمه اطهار(ع) از طریق احتجاج ها و مناظره های آنان بوده است. به همین جهت، بلا استثناء تمام حضرات معصومین(ع) مناظرات و استدلالهایی داشته اند، چنان که امام حسن(ع)مناظرات متعددی برای دفاع از حریم اسلام، و بیان اعمال ضد اسلامی معاویه و سوابق زشت او و دودمان بنی امیّه داشته است. از جمله، مناظره آن حضرت با عمرو عاص، عقبة بن ابی سفیان، ولید بن عقبه، مغیرة بن شعبه، و مروان حکم...

1. مناظره امام حسن (ع) با معاویه درباره

امامت

 

سلیم بن قیس می گوید: از عبداللّه بن جعفر شنیدم که گفت: معاویه روزی به من رو کرد و گفت: ای عبداللّه! چرا این قدر حسن و حسین(ع) را احترام می کنی و حال آن که آن دو ار تو بهتر نمی باشند، پدرشان نیز از پدرت بهتر نیست و اگر فاطمه دختر پیغمبر نبود، می گفتم: مادرت، اسماء بن عمیس از او کمتر نبود.

عبداللّه می گوید: از سخنان معاویه ناراحت شدم، به گونه ای که نتوانستم خود را کنترل کنم. پس به او گفتم: به راستی که آدم کم اطلاعی نسبت به آن دو و پدر و مادرشان هستی. بله، به خدا قسم! آن دو بهتر از من می باشند و پدر آن دو بهتر از پدر من و مادرشان بهتر از مادر من می باشد، و این سخنان را در کودکی از پیامبر(ص) شنیدم. آن گاه معاویه ـ در حالی که در آن مجلس جز حسن و حسین(ع)، عبداللّه بن جعفر، و ابن عباس و برادرش فضل نبود ـ گفت: بیا(بیان نما) آنچه را شنیدی(از پیامبر اکرم(ص)). پس به خدا قسم تو دروغ گو نیستی. پس جعفر گفت: آنچه من شنیده ام، بزرگ تر از آن است که در نفس شما است (و شما فکر می کنید). معاویه گفت: هرچند بزرگتر از (کوه) احد و حری باشد، بیار؛ در صورتی که کسی از اهل شام نباشد، باکی ندارم(از بیان آن)؛ امّا در زمانی که خداوند طغیان گر شما را کشت و جمع شما را پراکنده نمود، و امر خلافترا به اهل و جایگاه خود برگرداند! پس از آنچه می گویید، باکی ندارم و آنچه ادّعا می کنید به ما زیان نمی رساند.

عبداللّه گفت: از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: «من نسبت به مؤمنین از خود آنها برتری دارم. پس هر کس که من پیشوا و سرپرست او هستم، تو ای برادر من، علی! ولیّ آنها هستی...آن گاه فرمود: برای امّت من دوازده نفر امام گمراه می باشدکه تمامی آنها گمراه و گمراه کننده اند .ده نفر از آن ها از بنی امیه، و دونفر از قریش که وزر و وبال تمامی پیشوایان گمراه و آن کسانی که گمراه شدند، به گردن آن دو نفر است. آن گاه پیامبر تک تک آنها را نام برد...

معاویه گفت: اگر آنچه می گویی حق باشد، من هلاک شده ام، و سه نفری که قبل از من عهده دار خلافت بوده اند و تمامی کسانی که آنها را دوست می دارند، هلاک گشته اند، و عده ای از اصحاب و تابعین نیز هلاک شده اند، جز شما اهل بیت و شیعیان شما.

عبداللّه گفت: آنچه گفتی به خدا حق بود که (عین آن را) از پیامبر اکرم(ص) شنیدم.

آن گاه معاویه به امام حسن و امام حسین(ع) و ابن عباس گفت: عبداللّه بن جعفر چه می گوید؟ همه او را تأیید کردند، تا رسید نوبت به امام حسن مجتبی(ع) حضرت فرمود: تمامی آنچه را گفتی و ابن عباس ودیگران گفتند، شنیدم. تعجب از توست ای معاویه! و از کمی حیاء تو، و از جسارتی که نسبت به خداوند نمودی آنگاه که گفتی: «خدا طاغیه شما را کشت و خلافت را به جای خود برگرداند...» ؛ پس آیا ای معاویه! تو معدن خلافت می باشی نه ما؟ و وای (و هلاکت) بر تو و آن سه نفری که قبل از تو بر خلافت نشستند، و این سنّت را برای تو پایه گذاری نمودند! من کلامی را می گویم که تو اهل آن نیستی ولکن برای شنیدن افرادی که در کنار من هستند، می گویم: به راستی مردم در اموری با هم اتفاق دارند، مانند: توحید، رسالت پیامبر، نمازهای پنج گانه، زکات...و دراموری اختلاف کردند و با هم جنگیدند و آن مسئله «ولایت» است که بعضی بعض دیگر را در این رابطه لعن کردند، و برخی با برخی دیگر جنگیدند، حالا کدام یک سزاوارتر است؟ آنهایی که پیرو قرآن و سنّت (و گفتار) پیامبر(ص) باشند ما اهل بیت می گوییم: امامت از آن ماست و خلافت جز در خاندان ما صلاحیّت نداردو به راستی خداوند ما را اهل خلافت قرار داد(و معرّفی کرد) در کتاب و سنّت پیغمبرش و به

راستی علم و دانش (قرآن) در میان ما می باشد، و ما اهل آن هستیم، و دانش (قرآن) با تمام جزئیاتش در نزد ما موجود است. و هیچ چیزی به وجود نمی آید تا روز قیامت، حتی دیه یک خش و خراشیدگی، جز آنکه علمش در نزد ما به صورت کتاب با املای رسول خدا و خط علی(ع) (در کتاب جامعه) در دست ما موجود است.

و گروهی می پندارند که نسبت به ما در امر خلافت برتری دارند حتی تو ای پسر هند ادّعای چنین امری داری...، هر صنفی از مخالفین ما که اهل قبله (و نماز نیز) هستند گمان می برند که آنها معدن خلافت و دانش می باشند نه ما. پس یاری می جویم از خداوند بر کسی که درحق ما ظلم کرد، و حق ما را انکار نمود و بردوش ما حاکمیّت یافت، و سنتی را پایه گذاری نمود که مردم محتاج امثال تو باشند... «اِنما النّاسُ ثَلاثَةٌ: یَعرف حَقَّنا و یَسلِمُ لنا وَ یأتِمُ بِنا فَذلک ناجٍ مُحِبٌّ لِلّهِ وَلِی؛مردم سه دسته اند: (گروهی) مؤمن و آشنای به حق ما و تسلیم امر ما، و پیرو ما هستند. پس این (گروه) رستگار و محب و دوستدار الهی می باشند.

و (گروه دیگر) دشمن ما هستند و از ما بیزاری می جویند و ما را نفرین می کنند و خون ما را حلال می شمارند، وحق ما را انکار می کنند و با بیزاری ما به خدا متدین می شوند. پس این (گروه) کافر و مشرک و فاسق هستند، و همانا کفر و شرک ورزیدند از طریقی که نفهمیدند؛ چنان که از روی دشمنی و ناآگاهی خدا را ناسزا گفتند...

و (گروه سوّم) همچون مردی که به آنچه اختلافی نیست، اخذ می کند و آنچه را نمی داند و مشکل است، به خدا واگذار می کند نسبت به ما و ولایت ما آگاهی ندارد و دشمنی هم با ما ندارد. پس ما امیدواریم چنین فردی را خداوند ببخشاید و او را داخل بهشت نماید. این، مسلمان ضعیف به حساب می آید. پس وقتی معاویه سخنان امام حسن (ع) را شنید دستور داد به آنها کمک های مالی بشود....(17)

2. احتجاج و مناظره در مورد صلح با معاویه

 

از سلیم بن قیس نقل شده که حضرت امام حسن مجتبی(ع) بعد از صلح بامعاویه بر منبر رفت و بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: «مردم بیدار باشید! معاویه می پندارد که من او را لایق خلافت می دانم و خود را اهل آن نمی دانم، ولی معاویه دروغ پنداشته است. من برترین مردم نسبت به آنها (طبق آنچه) در قرآن و زبان پیامبر(ص) (آمده است) می باشم. پس سوگند به خداوند! اگر مردم با من بیعت می کردند، و اطاعت امر من می کردند، و مرا (در این جنگ) یاری می نمودند، به راستی آسمان باران خود را می فرستاد و زمین برکات خویش را ارزانی می داشت، و تو ای معاویه! (نیز با این اوضاع) طمع خلافت نمی کردی؛ «فَأُقسِمُ بِاللّه لَو اَنَّ النّاسَ بایَعونی وَ اَطاعُونی وَ نَصَرُونی لاعطَتهُم السّماءُ قَطَرَها و الاَرضُ بَرَکاتَها، وَ لَما طَمَعتَ فیها یا مُعاوِیَه».

آن گاه ادامه داد: به راستی،پیامبر(ص) فرمود: «ما وَلَّت اُمَةٌ اَمرَها رَجُلاً قَطّ وَ فیهِم مَن هُوَ اَعلَمُ مِنه اِلّا لَم یَزل اَمرُهُم یَذهَبُ سِفالاً حَتّی یَرجِعُوا اِلی مِلَّةٍ عَبَدَه العجِل؛هر ملّتی ولایت (و حکومت) را به دست کسی بسپارد که از او داناتر (ولایق تر) وجود داشته باشد، همیشه رو به پایین (و عقب گرد) خواهد بود تا آنجا که به ملّتی گوساله پرست تبدیل خواهد شد.» (مگر د رتاریخ چنین نشد که)بنی اسراییل هارون را رها کرده، دور گوساله (سامری) جمع شدند، با این که می دانستند هارون خلیفه موسی است. و (همین طور مگر ندیدید که) امت اسلامی علی(ع) را رها کردند، با اینکه شنیده بودند که پیامبر اکرم(ص) فرموده بود: «تو یا علی منزلت هارون نسبت به موسی را، نسبت به من داری (و مانند هارون وصی پیامبر خود هستی) جز نبوت(زیرا که) بعد از من نبی نخواهد بود. و (مگر در تاریخ اسلام اتّفاق نیفتاد که) پیامبر اکرم(ص) (از مکه) به سوی غار فرار کرد ؛ اگر حضرت یارانی می داشت، فرار نمی کرد(و مجبور نمی شد از مکّه هجرت کند) و من هم اگر یاورانی داشتم، با تو ای معاویه! صلح و بیعت نمی کردم. و به راستی خداوند هارون را دست باز قرار داد، آن گاه که تضعیف شد و نزدیک بود او را به قتل برسانند و (لذا مجبور شد سکوت کند، چرا که) یاور نداشت، و همین طور به پیامبر اجازه داد که (از مکه هجرت کند) و از قومش فرار کند ؛ آن گاه که تنها ماند و یاور نداشت، و همین طور، وقتی امّت، مرا تنها گذاردند و با غیر من بیعت نمودند، و یاوری نیافتم به من هم اجازه داده شد (که تن به صلح دهم) این قانون و سنّت الهی است که در مورد هم مثل و همنوع جاری است.

«ایها النّاس! اِنَّکُم لو اِلتَمَستُم فیما بَینَ المَشرِقِ و المَغرِب لَم تَجِدُوا رَجلاً مِن وُلِد نَبِیٍّ غَیری وَ غَیرَ اَخی؛ مردم بیدار باشید! به راستی اگر شما ما بین شرق و غرب بگردید، مردمی را از فرزند پیغمبر(اسلام) نمی یابید، جز من و برادرم (حسین(ع))!».

نکات قابل توجهی از سنّت های الهی در کلام حضرت آمده که عبارت اند از:

1. هر امّتی که رهبران لایق جامعه را رها کند و برای طمع دنیا...دور نااهلان و نامحرمان و بی لیاقتها را بگیرد، سرانجام آن امّت، جز ارتجاع و عقب گرد و بردگی نخواهد بود.

2. مردان الهی وقتی تنها و بی یاور ماندند، مجبورند تن به صلح تحمیلی و سکوت تلخی بدتر از نوشیدن زهر بدهند.

3. سنّت ها و قوانین الهی همیشه در حال تکرار است. همیشه و در هر زمان، موسی و هارون ها یک طرف و در طرف دیگر فرعون ها قرار دارند؛ محمّد و یارانش یک طرف، و طرف مقابل ابوجهل ها و ابوسفیانها، همین طور امام حسن(ع) در برابر معاویه، و امام حسین(ع) در مقابل یزید...در طول تاریخ خواهند بود. و بر مردم است که در هر زمان دنبال نیکان و عالمان و منتخبان الهی باشند.

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

 

1. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، (بیروت داراحیاء التراث العربی) ج 44، ص 134 و 144.

2. همان، ج 43، ص 282.

3. هاشم معروف الحسنی، سیرة الائمة الاثنی عشر (قم منشورات الشریف الرضی)، ج 1، ص 462.

4. همان، ص 257.

5. شیخ محمد رضا مظفر، بدایة المعارف، ج 1، ص 239.

6. ر.ک علّامه حلّی، کشف المراد (قم)، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ پنجم، 1415 هـ.ق، ص 351.

7. سوره مریم، آیه 12.

8. ر ـ ک کامل ابن اثیر، ج 2، ص 239 ـ 241؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 6 ؛ بحارالانوار، ج 43، ص 326؛ خرائج راوندی، ج 1، ص 236 شماره 1.

9. بحارالانوار، ج 44، ص 90 و 91، ح 4؛ خرائج راوندی، ج 1، ص 237 ؛ اثباة الهداة، ج 2، ص 557، شماره 10.

10. بحارالانوار، ج43، ص 329 - 330، ح 9 ؛ جلاءالعیوان شبره، ج 3، ص 334؛ تجلّیات ولایت، ص 335.

11. کامل ابن اثیر، ج 3، ص 483 ـ 488؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 16، ص 180 ـ 187.شیخ علی میر خلف زاده، ص 273 ـ 272؛ ر.ک: گلشن وصال؛ کشکول شمس.

12. اصول کافی، ج 1، ص 279.

13. بحارالانوار، ج 43، ص 324؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 174.

14. خرائج راوندی، ج 1، ص 241 ـ 242 ؛ اثبات الهداة، ج 2، ص 554 ـ 558 ؛ تاریخ عمادزاده، ص 550 ؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 44؛ اصول کافی، ج 1، ص 300، ح 1 ـ 3.

15. الاحتجاج (انتشارات اسوه، 1413 هـ.ق، چاپ اوّل) ج 2، ص 56 ـ 65، ح 155، باتلخیص و ترجمه آزاد.

16. همان، ج 2، ص 66 ـ 67، ح 156.


 
 
فضیلت ماه مبارک رمضان
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱
 
فضیلت ماه مبارک رمضان


 

مرکز فرهنگ و معارف قرآن

«رمضان» در لغت از «رمضاء» به معنای شدت حرارت گرفته شده و به معنای سوزانیدن می باشد.(1) چون در این ماه گناهان انسان بخشیده می شود، به این ماه مبارک رمضان گفته اند.

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «انما سمی الرمضان لانه یرمض الذنوب؛(2) ماه رمضان به این نام خوانده شده است، زیرا گناهان را می سوزاند.»

رمضان نام یکی از ماه های قمری و تنها ماه قمری است که نامش در قرآن آمده است و یکی از چهار ماهی است که خداوند متعال جنگ را در آن حرام کرده است.(مگر جنبه دفاع داشته باشد.)

در این ماه کتاب های آسمانی قرآن کریم، انجیل، تورات، صحف و زبور نازل شده است.(3)

این ماه در روایات اسلامی ماه خدا و میهمانی امت پیامبر اکرم(ص) خوانده شده و خداوند متعال از بندگان خود در این ماه در نهایت کرامت و مهربانی پذیرایی می کند؛ پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،(4) هر کس همه این ماه را روزه بگیرد بر خدا واجب است که همه گناهانش را ببخشد، بقیه عمرش را تضمین کند و او را از تشنگی و عطش دردناک روز قیامت امان دهد.»(5)

این ماه، در میان مسلمانان از احترام، اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار و ماه سلوک روحی آنان است و مؤمنان با مقدمه سازی و فراهم کردن زمینه های معنوی در ماه های رجب و شعبان هر سال خود را برای ورود به این ماه شریف و پربرکت آماده می کنند، و با حلول این ماه با شور و اشتیاق و دادن اطعام و افطاری به نیازمندان، شب زنده داری و عبادت، تلاوت قرآن، دعا، استغفار، دادن صدقه، روزه داری و... روح و جان خود را از سرچشمه فیض الهی سیراب می کنند.

فضائل ماه رمضان

 

گرچه ذکر تمام فضائل ماه مبارک رمضان از حوصله این مقال خارج است؛ ولی پرداختن و ذکر برخی از فضائل آن از نظر قرآن و روایات اسلامی خالی از لطف نیست.

1. برترین ماه سال

 

ماه مبارک رمضان به جهت نزول قرآن کریم در آن و ویژگی های منحصری که دارد در میان ماه های سال قمری برترین است؛ قرآن کریم می فرماید: «ماه رمضان ماهی است که قرآن برای هدایت انسان ها در آن نازل شده است.»(6)

پیامبر گرامی(ص) درباره ماه رمضان می فرماید: «ای مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت به شما روی آورد، ماهی که نزد خدا از همه ماه ها برتر و روزهایش بر همه روزها و شب هایش بر همه شب ها و ساعاتش بر همه ساعات برتر است، ماهی است که شما در آن به میهمانی خدا دعوت شده و مورد لطف او قرار گرفته اید، نفس های شما در آن تسبیح و خوابتان در آن عبادت، عملتان در آن مقبول و دعایتان در آن مستجاب است.... بهترین ساعاتی است که خداوند به بندگانش نظر رحمت می کند... .»(7)

2. نزول کتب آسمانی در این ماه

 

تمام کتب بزرگ آسمانی مانند: قرآن کریم، تورات، انجیل، زبور، صحف در این ماه نازل شده است. حضرت امام صادق(ع) می فرماید: «کل قرآن کریم در ماه رمضان به بیت المعمور نازل شد، سپس در مدت بیست سال بر پیامبر اکرم(ص) و صحف ابراهیم در شب اول ماه رمضان و تورات در روز ششم ماه رمضان، انجیل در روز سیزدهم ماه رمضان و زبور در روز هیجدهم ماه رمضان نازل شد.»(8)

3. توفیق روزه

 

در ماه رمضان خداوند متعال توفیق روزه داری را به بندگانش داده است؛ «پس هر که ماه [رمضان] را درک کرد، باید روزه بگیرد.»(9)

انسان افزون بر جنبه مادی و جسمی، دارای بُعد معنوی و روحی هم هست و هر کدام در رسیدن به کمال مطلوب خود، برنامه های ویژه را نیاز دارند، یکی از برنامه ها برای تقویت و رشد بُعد معنوی، تقوا و پرهیزگاری است؛ یعنی اگر انسان بخواهد خودش را از جنبه معنوی رشد و پرورش دهد و به طهارت و کمال مطلوب برسد، باید هوای نفس خود را مهار کند و موانع رشد را یکی پس از دیگری بر دارد و خود را سرگرم لذت ها و شهوات جسمی نکند. یکی از اعمالی که در این راستا مؤثر و مفید است روزه داری است، قرآن کریم می فرماید: «... ای افرادی که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه که بر پیشینیان از شما نوشته شده، تا پرهیزگار شوید.»(10)

برخی از فواید و فضائل روزه:

الف. تقویت تقوا، پرهیزگاری و

اخلاص؛(11) امام صادق(ع) می فرماید: خداوند متعال فرموده: «روزه از من است و پاداش آن را من می دهم.»(12)

 

حضرت فاطمه(س) می فرماید: «خداوند روزه را برای استواری اخلاص، واجب فرمود.»(13)

ب. مانع عذاب های دنیوی و اخروی:

 

امام علی(ع) می فرماید: «روزه روده را باریک می کند گوشت را می ریزد و از گرمای سوزان دوزخ دور می گرداند.»(14)

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «روزه سپری در برابر آتش است.»(15)

ج. آرامش روان و جسم:

 

روزه داری روح و روان و قلب و دل و نیز جسم را آرامش داده و باعث سلامتی روح و تندرستی جسم می شود.

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «روزه بگیرید تا سالم بمانید.»

باز می فرماید: «معده خانه تمام دردها و امساک [روزه [بالاترین داروهاست.»(16)

حضرت امام باقر(ع) می فرماید: «روزه و حج آرام بخش دلهاست.»(17)

حضرت علی(ع) می فرماید: «خداوند بندگان مؤمن خود را به وسیله نمازها و زکات و حدیث در روزه داری روزه های واجب [رمضان[ برای آرام کردن اعضا و جوارح آنان، خشوع دیدگانش و فروتنی جان هایشان و خضوع دلهایشان حفظ می کنند.»(18)

امروزه در علم پزشکی و از نظر بهداشت و تندرستی نیز در جای خود ثابت شده که روزه داری تأثیرهای فراوانی بر آرامش روح و روان و سلامتی جسم و بدن دارد، دفع چربی های مزاحم، تنظیم فشار، قند خون، و... نمونه آن است.(19)

د. مانع نفوذ شیطان:

 

امام علی(ع) به پیامبر اکرم(ص) عرض کرد: یا رسول الله! چه چیزی شیطان را از ما دور می کند؟ پیامبرگرامی(ص) فرمود: روزه چهره او را سیاه می کند و صدقه پشت او را می شکند.»(20)

بنابراین، روزه مانع نفوذ شیطان های جنی و انسی شده و وسوسه های آنان را خنثی می کند.

ه . مساوات بین غنی و فقیر:

 

انسان روزه دار در هنگام گرسنگی و تشنگی، فقرا و بینوایان را یاد می کند و در نتیجه به کمک آن ها می شتابد. حضرت امام حسن عسگری(ع) درباره علت وجوب روزه می فرماید: «تا توانگر درد گرسنگی را بچشد و در نتیجه به نیازمند کمک کند.»(21)

و. احیاء فضائل اخلاقی

 

حضرت امام رضا(ع) درباره علت وجوب روزه می فرماید: «تا مردم رنج گرسنگی و تشنگی را بچشند و به نیازمندی خود در آخرت پی ببرند و روزه دار بر اثر گرسنگی و تشنگی خاشع، متواضع و فروتن، مأجور، طالب رضا و ثواب خدا و عارف و صابر باشد و بدین سبب مستحق ثواب شود،... روزه موجب خودداری از شهوات است، نیز تا روزه در دنیا نصیحت گر آنان باشد و ایشان را در راه انجام تکالیفشان رام و ورزیده کند و راهنمای آنان در رسیدن به اجر باشد و به اندازه سختی، تشنگی و گرسنگی که نیازمندان و مستمندان در دنیا می چشند پی ببرند و در نتیجه، حقوقی که خداوند در دارایی هایشان واجب فرموده است، به ایشان بپردازند... .»(22)

و... .

4. وجود شب قدر در این ماه

 

شب قدر از شب هایی که برتر از هزار ماه است و فرشتگان در این شب به اذن خدا فرود می آیند و جمیع مقدرات بندگان را در طول سال تعیین می کنند(23) و وجود این شب در این ماه مبارک نعمت و موهبتی الهی بر امت پیامبر گرامی اسلام(ص) است و مقدرات یک سال انسان ها (حیات، مرگ، رزق و...) براساس لیاقت ها و زمینه هایی که خود آنها به وجود آورده اند تعیین می شود و انسان در چنین شبی با تفکر و تدبر می تواند به خود آید و اعمال یک سال خود را ارزیابی کند و با فراهم آوردن زمینه مناسب بهترین سرنوشت را برای خود رقم زند.(24)

حضرت امام صادق(ع) می فرماید: «تقدیر مقدرات در شب نوزدهم و تحکیم آن در شب بیست و یکم و امضاء آن در شب بیست و سوم است.»(25)

5. بهار قرآن

 

نظر به این که قرآن کریم در ماه مبارک رمضان نازل شده و تلاوت آیات آن در این ماه فضیلت بسیاری دارد، در روایات اسلامی، از ماه رمضان به عنوان بهار قرآن یاد شده است؛ چنان که حضرت امام باقر(ع) می فرماید: «هر چیزی بهاری دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.»(26)

یک نکته!

 

بدیهی است فضائل و ثواب هایی که برای ماه مبارک رمضان و روزه داری ذکر شده و به برخی از آن ها اشاره شد، از آنِ کسانی است که حقیقت آن را درک کنند و به محتوای آن عمل و در گفتار و کردار به کار گیرند و به آن ها جامه عمل بپوشانند. چنان در روایات اسلامی برای روزه داری آدابی ذکر شده و کسانی که صرفاً تلاوت قرآن می کنند، ولی به آیات و احکام آن عمل نمی کنند و یا آن که از روزه داری تنها رنج گرسنگی و تشنگی را می کشند و بوسیله گناه، تأثیر روزه را از بین می برند و ماه مبارک رمضان و فضای معنوی آن تأثیری بر اشخاصی بر جای نمی گذارد، مورد نکوهش قرار گرفته اند.

چنان که پیامبر اکرم(ص) به زنی که با زبان روزه کنیز خود را دشنام می داد فرمود: چگونه روزه داری و حال آن که کنیزت را دشنام می دهی؟! روزه فقط خودداری از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه خداوند آن را علاوه بر این دو، مانع کارها و سخنان زشت که روزه را بی اثر می کنند قرار داده است، چه اندکند روزه داران و چه بسیارند کسانی که گرسنگی می کشند.»(27)

حضرت امام سجاد(ع) در دعای حلول ماه رمضان به درگاه خداوند عرض می کند: به وسیله روزه این ماه یاریمان ده تا اندام های خود را از معاصی تو نگه داریم و آن ها را به کارهایی گیریم که خشنودی تو را فراهم آورد، تا با گوش هایمان سخنان بیهوده نشنویم و با چشمانمان به لهو و لعب نشتابیم و تا دستمانمان را به سوی حرام نگشاییم و با پاهایمان به سوی آن چه منع شده ره نسپاریم و تا شکمهایمان جز آن چه را تو حلال کرده ای در خود جای ندهد و زبان هایمان جز به آن چه تو خبر داده ای و بیان فرموده ای گویا نشود... .»(28)

بنابراین، در ماه مبارک باید تمام اعضا و جوارح را از حرام دور نگه داشت و با اخلاص، توکل و توسل از اهل بیت(ع) و عمل به دستورها و احکام قرآن کریم و دوری از گناهان، انجام توبه نصوح و واقعی، عبادت، شب زنده داری، درک فضیلت شب قدر و... فضیلت ماه مبارک رمضان را درک کرد و از آن در راستای رسیدن به کمال حرکت کرد و باید در این ماه به گونه ای خودسازی کرد که با اتمام ماه مبارک تأثیر و فواید آن در روح و جان افراد باقی باشد و اثر آن تا ماه رمضان سال بعد ماندگار باشد.

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

 

1. مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ص 209، دارالکتاب العربی، بیروت.

2. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 55، ص 341، مؤسسه الوفاء، بیروت.

3. ر.ک: الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج 2، ص 628، دارالکتب الاسلامیة، تهران.

4. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 2، ص 628، دارالکتب الاسلامیة، تهران.

5. ...

6. سوره بقره، آیه 185.

7. ر.ک: وسائل الشیعه، همان، ج 10، ص 313.

8. ر.ک: الکافی، همان، ج 2 ،ص 628.

9. سوره بقره، آیه 185.

10. سوره بقره، آیه 183.

11. همان.

12. میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، ترجمه: حمیدرضا شیخی، ج 7، ص 3207، مؤسسه دارالحدیث، قم.

13. همان، ص 3209.

14. همان.

15. همان.

16. همان.

17. همان.

18. همان.

19. تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 1 ،ص 631، دارالکتب الاسلامیة، تهران.

20. مستدرک الوسائل، محدث نوری، ج 7، ص 154، مؤسسه آل البیت، قم.

21. میزان الحکمة، همان.

22. همان، ص 3209.

23. سوره قدر، آیه 1 ـ 5.

24. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 18، ص 132؛ ج 19، ص 90، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم.

25. وسائل الشیعه، همان، ج 10، ص 354.

26. وسائل الشیعه، همان، ج 6، ص 203.

27. الکافی، همان، ج 4، ص 87.

28. الصحیفة السجادیة، امام سجاد(ع) ص 186، دفتر نشر الهادی، قم.