جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

همه جنایت‌های پسر ذی‌الجوشن/ مختار چگونه شمر را مجازات کرد
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٢
 
ماهیت قیام مختار/4
همه جنایت‌های پسر ذی‌الجوشن/ مختار چگونه شمر را مجازات کرد

خبرگزاری فارس: «شمر بن ذی‌الجوشن» جانی شماره یک حادثه کربلا، توانست از معرکه کوفه جان سالم به در برد. مختار، غلامی به نام «زربی» را همراه گروهی 10 نفره مأمور پیدا کردن او کرد.

خبرگزاری فارس: همه جنایت‌های پسر ذی‌الجوشن/ مختار چگونه شمر را مجازات کرد

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، «شمر بن ذی‌الجوشن» این جانی شماره یک حادثه کربلا، در رأس لیست سیاه مختار بود، باید به هر قیمتی این جنایتکار دستگیر و مجازات می‌شد. وی پس از واقعه جنگ شورشیان کوفه با مختار که فرماندهی چند گروه را به عهده داشت، متواری شد. 

*سوابق و پرونده سیاه «شمر»

شمر بن ذی‌الجوشن از سران و شجاعان مردم کوفه بود، وی در زمان علی(ع) جزو شیعیان و طرفداران حضرتش به شمار می‌آمد، او در جنگ صفین از افراد تحت فرمان امیرمؤمنان بود و در جنگ با معاویه شرکت داشت و شجاعی از خود نشان داد، وی در یکی از روزهای جنگ صفین، که آتش جنگ سخت زبانه می‌کشید، وارد میدان شد و مبارز طلبید، از میان لشکریان معاویه مردی به نام «ادهم بن محرز» به مقابله با او شتافت و به هم حمله‌ور شدند، ادهم، شمشیری محکم بر شمر فرود آورد که به شدت او را مجروح کرد و شمر نیز شمشیری بر رقیب خود فرود آورد که چندان اثر نکرد، شمر به لشکر برگشت و به شدت تشنه بود، کمی آب خورد و مجدداً به میدان رفت و در حالی‌که رجز می‌خواند، رقیب را به مبارزه طلبید، وی به مقابل «ادهم» آمد و او را خوب می‌شناخت و در حالی‌که او نیز بدون ترس در مقابل او ایستاده بود، شمر با نیزه ضربتی بر او فرود آورد که او را از اسب بر زمین افکند و شمر با شادی فریاد زد: این ضربت، به جای آن ضربتی که بر من زدی و به لشکرگاه برگشت.

اما شمر هم همانند بسیاری از مردم کوفه، در راه خود استوار نماند و بعدها به خاطر روح نفاقی که در او بود، به جرگه دشمنان درآمد و از حامیان سرسخت حکومت اموی شد، کتاب «ماهیت قیام مختار» نوشته حجت‌الاسلام سید ابوفاضل رضوی درباره جرم‌های شمر و نحوه کشته شدن او توسط مختار چنین می‌نویسد:

* جُرم‌هایی که شمر مرتکب شد

-شمر، در جریان شهادت مسلم بن عقیل در کوفه، نقش مهمی داشت.

-هنگامی که عمر سعد از کربلا نامه‌ای مسالمت‌آمیز برای ابن‌ زیاد نوشت که کار به جنگ نکشد، شمر در جلسه ابن ‌زیاد بود، گفت: حسین هرگز تسلیم نمی‌شود و جز جنگ راهی باقی نمانده و ابن ‌زیاد را تشویق در جنگ با امام حسین کرد.

-شمر نامه‌ای از ابن‌ زیاد گرفت و در رأس گروهی مسلح، وارد کربلا شد و مأمور بود اگر عمر سعد با امام حسین(ع) نجنگد او را عزل و خود فرماندهی کل نیروها را به عهده بگیرد.

-شمر به محض ورود به کربلا، در روز تاسوعا عمر سعد را تهدید کرد که در کار امام حسین(ع) مسامحه نکند و بین او و عمر سعد مشاجره لفظی تندی پیش آمد.

-شمر در فاجعه کربلا، به دستور عمر سعد، فرماندهی سپاه چپ لشکر کفر و شام را به عهده داشت.

-روز عاشورا هنگامی که امام حسین(ع)‌، تمام یارانش به شهادت رسیده بودند و حضرت پس از جنگ نمایانی که با دشمن کرد، به شدت مجروح شد، به طوری که دیگر توان حمله نداشت، شمر از این فرصت استفاده کرد و با 12 ‌نفر از اوباشان لشکر به طرف خیمه‌گاه امام حسین(ع) حمله‌ور شد و امام خطاب به آنان، این جمله معروف را فرمود: که «اگر دین ندارید و از قیامت نمی‌ترسید (لااقل) آزادمرد باشید»! چرا به طرف زن و بچه‌هایم حمله می‌کنید.

-بزرگترین جنایات و گناه شمر این بود که در آخرین لحظات عمر امام حسین، شمر سر امام را از بدن او جدا کرد.

*ماجرای تعقیب شمر و کشته شدن او

شمر توانست از معرکه کوفه، جان سالمی به در برد و از شهر کوفه خارج شود، مختار غلامی به نام «زربی» داشت، این شخص ظاهراً ایرانی ‌الاصل و از هواداران اهل‌بیت(ع)  و از شیعیان بود، وی جوانی زیرک و باهوش بود. مختار، زربی را همراه گروهی که حدود 10 نفر می‌شدند، مأمور پیدا کردن شمر کرد.

مسلم بن عبدالله ضبابی می‌گوید: من نیز جزو فراریان، همراه شمر، از کوفه متواری شدم و زربی همچنان به دنبال ما بود تا از کوفه خارج شدیم و اسب‌های ما لاغر و ناتوان بودند، ولی اسب زربی چابک و زیرک بود. بالاخره خود را به ما رساند، هنگامی که او نزدیک ما شد، شمر به ما گفت: شما از من دور شوید، شاید منظور این غلام کسی جز من نباشد.

ما اسب‌هایمان را تاختیم و دور شدیم و زربی به قصد جان شمر به سوی او تاخت، شمر با تاکتیکی خاص او را به دنبال خود کشاند تا او از یارانش جدا شد. شمر، هنگامی که زربی را تنها یافت به او حمله برد و ضربتی محکم بر پشتش وارد کرد که پشتش شکست و زربی به شهادت رسید و به این ترتیب، شمر از مهلکه جان سالم به در برد، خبر ناکام ماندن مأموریت، زربی به مختار رسید. مختار با ناراحتی گفت: بیچاره زربی، اگر با من مشورت کرده بود، به او توصیه می‌کردم که تنها به دنبال «ابوالسالغه» (مقصودش شمر بود) نرود.

مسلم ضبابی گوید: ما و شمر توانستیم، خودمان را به محلی به نام «ساتیدما» برسانیم و بعد از کمی استراحت، رفتیم تا به نزدیک دهکده‌ای به نام «کلتانیه» رسیدیم، کنار ساحل رودخانه‌ای که نزدیک تپه‌ای بود، پیاده شدیم، شمر فردی از اهالی همان روستا را گرفت و با تهدید گفت: نامه‌ای دارم و باید آن را به سرعت به بصره به نزد مصعب بن زبیر ببری.

گویا آن روستایی قبول نمی‌کرد، شمر او را کتک زد و او هم از ترس جانش، این مأموریت را پذیرفت و نامه را گرفت و برای مقدمات سفر، به همان دهکده رفت و این دهکده چند خانه بیشتر نداشت و بعد معلوم شد که ابوعمره، رییس پلیس مختار، با گروهی مسلح در آنجا مستقر شده‌اند و در آن محل پاسگاهی جهت کنترل راه کوفه به بصره قرار داده‌اند، مخصوصاً به خاطر اینکه فراریان کوفی از این راه خود را به بصره می‌رسانند و تحت حمایت مصعب بن زبیر که استاندار عبدالله زبیر در آن‌جا بود، قرار می‌گرفتند.

آن روستایی در بین راه به یک هم روستایی خود برخورد کرد و ماجرای کتک خوردن خود از دست شمر را برای وی تعریف کرد، در همان حال که این 2 روستایی با هم صحبت می‌کردند، یکی از افراد گروه ابوعمره، از صحبت آنان متوجه شد که این روستایی، حامل نامه‌ای از شمر برای مصعب بن زبیر است و قصد بصره را دارد، این مأمور باهوش، آدرس دقیق محل ملاقات شمر و آن روستایی را از او تحقیق کرد و معلوم شد از آن‌‌جا تا محلی که شمر در آن‌جا بود حدود 3 فرسخ راه است. این مأمور، جریان را به ابوعمره گزارش داد و ابوعمره، بلافاصله با گروه مسلح خود، به سوی محل استقرار و اختفا شمر، حرکت کردند.

شیخ طوسی در کتاب «امالی» خود درباره اعدام شمر توسط مختار چنین نوشته است: «... ابوعمره با گروهی به تعقیب شمر رفتند و طی یک درگیری مسلحانه او را زخمی کردند و سپس به اسارت درآمد، او را به نزد مختار آوردند، مختار دستور داد او را گردن زدند و جسد او را در دیگ روغن جوشیده افکندند و یکی از اطرافیان مختار، سر شمر را با پای خود لگدکوب کرد.

انتهای پیام/


 
 
سکوت شاه سعودی در برابر شکاف کعبه+ عکس
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۸
 
سکوت شاه سعودی در برابر شکاف کعبه+ عکس
 
"فیصل بن عبدالعزیز" شاه اسبق سعودی در حال تبرک‌جویی به شکاف دیوار خانه کعبه در رکن یمانی (مستجار) که محل خروج حضرت فاطمه بنت‌اسد، مادر امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیهم‌السلام بوده است، دیده می‌شود.
 
 
به گزارش مشرق، این در حالی است که مأموران رژیم وهابی سعودی، سال‌هاست که با ممانعت و بعضاً ضرب و شتم و توهین به حجاج و زوار بیت‌الله الحرام، مانع از تبرک‌جویی آنان به این شکاف معجزه‌آسای رکن یمانی می‌شوند.

در این عکس منحصر به فرد، "فیصل بن عبدالعزیز آل سعود"، برادر بزرگتر شاه کنونی رژیم سعودی در حال تبرک‌جویی دیده می‌شود و این در حالی است که ملک "عبدالله بن عبدالعزیز" شاه فعلی این رژیم نیز که به نظر می‌رسد در حال طواف پشت سر برادر خود است با سکوت و رضایت در حال تماشای این منظره است.

جالب‌تر آنکه این اقدام شاه اسبق عربستان سعودی با نگاه مستقیم به دوربین عکاس و در مقابل چشم هزاران زائری انجام شده که در این عکس و طبقه فوقانی مسجدالحرام در حال مشاهده این اقدام هستند.


این در حالی است که این رژیم وهابی، با اتکا به فتاوای انحرافی "ابن عبدالوهاب" و "ابن‌تیمیه" و دیگر مفتی‌های این رژیم، هر گونه تبرک‌جویی به هر شیء هرچند مقدس را نوعی شرک به شمار می‌آورند و با افرادی که اقدام به این کار کنند به شدت برخورد و آنان را نجس و مشرک خطاب می‌کنند.

گفتنی است شکاف موجود بر روی رکن یمانی کعبه معظمه، یکی از عجایب جهان است زیرا تا کنون هیچ کس نتوانسته است آن را ترمیم کند و مسؤولان عربستان سعودی، هر چند ماه یک بار هنگام قرق‌کردن مسجدالحرام، اقدام به ترمیم این قسمت از خانه خدا به‌وسیله مستحکم‌ترین مصالح بتنی و انواع میخ‌ها و منگنه‌های خاص می‌کنند اما این شکاف معجزه‌آسا بار دیگر گشوده می‌شود.

اما ماجرای شکاف دیوار خانه خدا چیست؟
شب جمعه، سیزدهم ماه رجب سال سی‌ام از عام‌الفیل بود، یک‌سوم از شب گذشته بود که درد حمل بر فاطمه بنت‌اسد عارض شد؛ حضرت ابوطالب به او گفت: ناراحت به نظر می‌آیی؟ فاطمه گفت: احساس درد و ناراحتی دارم. حضرت آن اسمی را که در ذکر آن از گرفتاری‌ها نجات می‌یافت را بر زبان آورد و فاطمه نیز به‌واسطه گفتن آن ذکر آرام گفت.

سپس به او گفت: من می‌روم عده ای از زنان آشنایت را بیاورم تا تو را در ولادت فرزندت یاری دهند. فاطمه گفت: هر طور صلاح می دانی عمل کن.

ناگهان صدایی از گوشه خانه شنیده شد که گفت: ای ابوطالب، صبر کن! چرا که ولی خدا را دست نجس نباید لمس کند.

صبح هنگام، بار دیگر فاطمه بنت اسد را درد عارض شد. حضرت ابوطالب (علیه السلام) ناراحت و پریشان از خانه بیرون آمد در راه عده ای از زنان قریش را دید که علت ناراحتی را از او پرسیدند حضرت پاسخ داد: فاطمه در شدیدترین حال وضع حمل قرار گرفته است و سپس ابوطالب دست بر صورتش گذاشت در این حال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید و پرسید: عمو جان! چرا ناراحتی؟ عرض کرد: فاطمه بنت اسد در حال وضع حمل است. در همین حال، فاطمه ندایی را شنید که می گوید: ای فاطمه، بر تو باد که به خانه خدا بروی!

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست ابوطالب (علیه السلام) را گرفت و با هم نزد فاطمه آمدند و او را با خود کنار خانه خدا آوردند.

فاطمه بنت اسد در قسمت پشت کعبه (یعنی پشت آن سمتی که درب در آن است) ایستاده بود و رو به کعبه دعا می‌خواند که ناگهان پیش چشمان همه حاضران، دیوار خانه خدا از همان قسمت شکاف برداشت و آنقدر از هم فاصله گرفت که فاطمه توانست از شکاف دیوار، وارد شود و جبرئیل او را به داخل برد و دوباره دیوار به هم آمد و او داخل کعبه ماند.

قدم گذاشتن فاطمه بنت اسد به داخل کعبه چیزی جز دعوت خداوند نبود چرا که از در خانه وارد نشد بلکه خالق جهان دیوار را برای او شکافت و فاطمه را فرا خواند و دوباره دیوار را بست و اینک باید، پذیرایی الهی از این مهمان صورت گیرد.

آری این چنین بود که فاطمه در آن سه روزی که در درون کعبه ماند از میوه ها و غذای بهشتی برایش آوردند.

وقتی فاطمه بنت اسد در درون کعبه قرار گرفت پنج بانو نزد او آمدند در حالی که لباس همچون حریر سفید بر تن داشتند و عطری خوش تر از مشک ناب از آنان شنیده می‌شد. اینان حوا و ساره و آسیه و مادر موسی بن عمران و مریم مادر عیسی(علیهن السلام) بودند. اینان از طرف خداوند برای کمک در ولادت علی (علیه السلام) فرستاده شدند چرا که نباید زنان ناپاک مکه در ولادت چنین مولودی حضور داشته باشند، آنان رو به فاطمه کردند و گفتند: «السلام علیک ولیة الله: سلام بر تو ای بانویی که از اولیای خدا هستی»

فاطمه جواب سلام آنان را داد. زنان بهشتی برابر او نشستند در حالی که هر یک ظرف عطری از نقره در دست داشتند.

علی (علیه السلام) بر روی سنگ سرخی که در گوشه راست کعبه است به دنیا آمد و همین که قدم بر زمین گذاشت به سجده افتاد و در همان حال دست‌های خود را به سوی آسمان بلند کرد و چنین گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا و رسول الله. و ان علیا و صی محمد رسول الله. بمحمد یختم الله النبوة و بی یتم الوصیة و انا امیرالمؤمنین» یعنی: «شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و محمد پیامبر خداست و علی وصی محمد رسول الله است. با محمد نبوت ختم می شود و با من وصایت کامل می شود و من امیرالمؤمنین هستم» سپس فرمود: «جاء الحق و زهق الباطل حق آمد و باطل رفت.»

آنگاه که امیرالمومنین علی (علیه السلام) به دنیا آمد نور حضرت از کعبه تا سینه آسمان را شکافت و بتهایی که بر روی کعبه نصب شده بود به صورت افتادند و شیطان فریاد بر آورد و گفت: وای بر بتها و عبادت کنندگانشان از این فرزند.

وقتی علی (علیه السلام) به دنیا آمد رو به آن پنج بانوی بهشتی نمود و به آنها سلام و خیر مقدم گفت: و سپس فرمود: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له. و اشده ان محمدا رسول الله. به تختم النبوة و بی تختم الولایة؛ شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست، یگانه است است و شریک ندارد. و شهادت می دهم که محمد پیامبر خداست، با او نبوت و با من ولایت ختم می شود»

آنگاه حضرت حوا؛ تازه مولد را از زمین برداشت و در آغوش خود گرفت. علی (علیه السلام) نگاهی به صورت او انداخت و با بیانی رسا و واضح گفت: سلام بر تو ای مادر! حوا پاسخ گفت: سلام بر تو پسرم! حضرت پرسید: پدرم (آدم (علیه السلام)) چه می کند؟ گفت: غرق در نعمتهای خداوند است و در جوار پروردگار متنعم است.

سپس حضرت مریم نزدیک آمد در حالی که ظرف عطری همراهش بود و علی (علیه السلام) را از آغوش حوا گرفت. مولود کعبه نگاهی به روی مریم کرد و گفت: سلام بر تو خواهرم! گفت: سلام بر تو برادرم! پرسید عمویم چه می کند؟ او گفت: خوب است و به تو سلام رسانده است. آنگاه مریم با عطری که همراه داشت علی (علیه السلام) را معطر نمود.

آنگاه حضرت آسیه علی (علیه السلام) را در آغوش گرفت و او را در پارچه ای که همراه داشت پیچید و گفت: این فرزند پاک و مطهر به دنیا آمده است حرارت آهن به او نمی رسد مگر بر دست مردی که خدا و رسول و ملائکه و آسمان و زمین و دریاها او را مبغوض می دارند و جهنم مشتاق آن مرد است.

وقتی که علی (علیه السلام) در کعبه پا به عرصه وجود گذاشت پنج تن از انبیا الهی وارد کعبه شدند علی (علیه السلام) با دیدن آنها حرکتی کرد و خندید. آنان گفتند: سلام بر تو ای ولی خدا و خلیفه پیامبر خدا؛ حضرت در جواب آنها فرمود: و علیکم السلام و رحمة الله برکاته و سپس به هر یک جداگانه سلام کرد.

آنها حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی و حضرت عیسی (علیهم السلام) بودند که یکی پس از دیگری نوزاد را گرفته و بوسیدند و زبان به مدح او گشودند و سپس رفتند.

فاطمه بنت اسد می گوید: ناگهان پس از اینکه علی (علیه السلام) به دنیا آمد صدای بال ملائکه را شنیدم و ابری سفیدرنگ را دیدم که تا کنار فرزندم آمد و او را با خود برداشت و به آسمان برد. در این حال شنیدم که ندایی می گفت: «بگردانید علی بن ابی‌طالب را در شرق و غرب زمین، و خشکی و دریاهای آن و کوه‌ها و آسمانهای آن، و احکام پیامبران و علوم وصیین و همه اخلاق انبیا و مرسلین و اوصیا و صدیقین را به او بدهید، و آنچه درباره برادرش سید الاولین و الآخرین انجام شده برای او هم انجام دهید. او را بر همه انبیا و مرسلین و ملائکه مقربین و اهل آسمانها و زمین نشان دهید که ولی خدای رب العالمین است».

فاطمه گوید: رفت و بازگشت علی (علیه السلام) کمتر از ساعتی طول کشید و او را باز گرداندند. ناگهان ابری دیگر را دیدم که به سوی او پایین آمد و مانند دفعه اول او را با خود برد و شنیدم ندایی را که می گفت: «علی بن ابیطالب را نزد همه مخلوقات خدا ببرید و احکام علم و حلم و ورع و زهد و تقوا و سخاوت و بلند مرتبگی و نورانیت و تواضع و خشوع و رقت و هیبت و مروت و کرم و مودت و شفاعت و شجاعت و حفظ و دیانت و قناعت و فصاحت و عفاف و انصاف و نیکی و همه اخلاق انبیا را به او دهید».
فاطمه می گوید: ناگاه فرزندم را در مقابلم دیدم که او را در حریر سفید بهشتی پیچیده بودند و به من گفتند: «او را از چشم بینندگان حفظ کن که ولی رب العالمین است بدان که وارد بهشت نمی شود کسی، مگر که ولایت او را بپذیرد و امامت او را تصدیق کند خوشا به حال آنکه تابع اوست و وای بر کسی که از او روگردان شود مثل او چون کشتی نوح است که هر که بر آن سوار شد نجات می یابد و هر که از آن باز ماند غرق می شود و سقوط می کند».

فاطمه می‌گوید: سپس در گوش علی (علیه السلام) مطلبی گفتند که من نفهمیدم بعد او را بوسیدند و رفتند.

فاطمه بنت اسد سه روز در کعبه ماند در آغاز روز چهارم فاطمه آماده بیرون آمدن از کعبه شد. او فرزند خود را در آغوش گرفت و برخاست تا خارج شود که ندای را شنید که چنین می گوید: «ای فاطمه، نام این مولود را علی بگذار چرا که من خدای علی اعلی هستم. من نام او را از نام خود گرفته ام، و او را به ادب خود آموخته ام و امر خود را به او سپرده ام، و او را بر غوامض علم خود آگاهی داده ام. او در خانه من به دنیا آمده است. او اول کسی است که بر فراز خانه من اذان می‌گوید و بت‌ها را می شکند و آنها را از بالای کعبه به صورت پایین می‌اندازد. اوست که مرا به عظمت یاد می کند و مرا تقدیس و تمجید می‌کند و به یگانگی یاد می نماید. اوست اما بعد از حبیب من. خوشا به حال کسی که او را دوست می‌دارد و او را اطاعت می کند.

آن شبی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دنیا آمد در آسمان نور افشانی شد و نور ستارگان چند برابر گردید. قریش با دیدن این منظره غیرمنتظره، دیدگان را به تعجب گشودند و مردم هیجان‌زده از خانه‌های خود بیرون ریختند و با یکدیگر گفتگو می کردند و می‌گفتند: لابد امشب در آسمان حادثه‌ای روی داده است که این چنین شده است.

وقتی مادر علی (علیه السلام) وارد کعبه شد در بین مردم سخن فقط از میهمان کعبه بود همه متوجه حضرت ابوطالب (علیه السلام) بودند در این انتظار، ناگاه آن حضرت بیرون آمد و در گذرگاه‌ها و بازارهای مکه به راه افتاد و این اعلام را برای مردم آورد که: "یا ایها الناس! تمت حجة الله" ای مردم حجت خدا کامل شد!

مردم که از این مطلب چیزی نمی فهمیدند، درباره علت نورانی شدن آسمان و ازدیاد نور ستارگان از او سؤال می کردند حضرت ابوطالب در جواب آنها می فرمود: «بشارت باد شما را! در این شب ولی اولیای خدا ظاهر شده که خدا صفات نیک را در او کامل نموده و با او جانشینان ختم می شوند او امام متقین، و یاری‌دهنده دین، ریشه‌کن‌کننده مشرکین، باعث غیظ منافقین، زینت عبادت‌کنندگان و جانشین رسول رب العالمین است. اوست امام هدایت، ستاره بلندمرتبه، چراغ تاریکی‌ها و نابودکننده شرک. او ریشه یقین و رئیس دین است»

حضرت تا صبح در کوچه های مکه می گردید. مردمی که در هر محله دور او جمع می شوند این اعلام را از او می شنیدند.

صبح روز چهارم وقتی فاطمه از کعبه بیرون آمد در مقابل چشمان به انتظار نشسته مردم، ناگهان دیوار کعبه از همان جای قبل شکاف برداشت و از هم فاصله گرفت تا حدی که فاطمه توانست از آن خارج شود. مردم در کمال تعجب ناظر این مطلب عجیب بودند آنها دیدند آن بانوی با عظمت مولود کعبه را در آغوش فشرده و نوزاد خندان است و با این حال از شکاف دیوار کعبه خارج شد قبل از آنکه کسی سؤال کند، فاطمه رو به مردم کرد و چنین سخن آغاز کرد.

ای مردم من بر زنانی که قبل از من بوده اند فضیلت داده شدم... من وارد خانه محترم خداوند شدم و در خانه عتیق الهی فرزند به دنیا آوردم و سه روز درون آن ماندم و از میوه ها و غذاهای بهشت خوردم آنگاه فرمود: هنگامی که فرزندم را در آغوش گرفتم و خواستم از کعبه خارج شوم هاتفی ندایم داد: «ای فاطمه نام این مولود را علی بگذار...».

 
 
رخدادهای شگفت‌ پس از شهادت امام حسین‌(ع)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٧
 
رخدادهای شگفت‌ پس از شهادت امام حسین‌(ع)
 
اگر شهادت ابی‌ عبدالله‌ علیه‌ السلام اجزای مختلف عالم هستی را به گریستن واداشت، امر غریبی نیست که انبیای الاهی، فرشتگان و جنیانِ باایمان نیز بر این مصیبت بزرگ بگریند و عزادار شوند.

 

4.گریة اجزای نظام هستی

در روایات متعددی چنین آمده که پس از شهادت امام حسین‌علیه‌السلام، زمین، آسمان و دیگر اجزای نظام هستی بر کشته شدنش گریستند. فراوانی این روایات به گونه‌ای است که جای تردیدی دربارة اصل این رخداد باقی نمی‌گذارد، و مهم، مفهوم و معنای این گونه روایات است. این روایات، به جز اهل‌بیت‌علیهم‌السلام و اصحاب آنان، از طریق اهل سنت نیز نقل شده‌اند.در روایاتِ رسیده از اهل بیت‌علیه‌السلام، معمولاً به آیة 29 از سورة دخان اشاره شده است که مربوط به هلاکت فرعون و قوم است: «پس آسمان و زمین بر آنان نگریستند و آنان از مهلت‌یافتگان نبودند».

سپس در ادامة این دسته روایات آمده است که در طول تاریخ، آسمان و زمین، تنها بر دو تن گریستند که عبارتند از: یحیی‌بن‌زکریا‌علیه‌السلام و حسین‌بن‌علی؛ جعفربن‌محمدبن‌قولویه قمی(محدث بزرگِ شیعه در قرن چهارم) در باب بیست و هشتم کتاب کامل الزیارات، با عنوان «بکاء السماء والارض علی قتل الحسین ‌علیه ‌السلام و یحیی‌بن‌زکریا‌علیه ‌السلام » بیست و هفت روایت در این باره آورده است. 1

و باب‌های دیگری نیز با عنوان‌های «بکاء جمیع ما خلق الله علی الحسین‌علیه‌السلام »‌ با نه روایت، و«بکاءالملائکة علی الحسین‌علیه‌السلام » با بیست روایت و «نوح الجن علی الحسین‌علیه‌السلام » با ده روایت به چشم می‌خورد. 2در دومین روایت باب بیست و هشتم که به طور مسند از ابراهیم نخعی نقل شده، آمده که روزی امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام وارد مسجد شد و در گوشه‌ای نشست و اصحابش نیز گرد او حلقه زدند. در این هنگام، فرزندش حسین‌علیه‌السلام وارد مسجد شد و نزد پدر رفت.

امیر مؤمنان‌علیه‌السلام در حالی که دست مبارکش را بر سر فرزندش نهاده بود فرمود: «فرزندم! خداوند اقوامی را در قرآن کریم مورد سرزنش قرار داده و فرموده: فما بکت علیهم السماء والارض وماکانوا منظرین؛ آنگاه حضرت افزود: به خداوند سوگند، تو را خواهند کشت، سپس آسمان و زمین بر تو خواهند گریست». 3

از این روایت برمی‌آید که تمامی آنچه در آسمان و زمین است بر قتل امام حسین‌علیه‌السلام گریسته است. این معنا، طبق روایت مفصلی از امام صادق‌علیه‌السلام خطاب به زراره به صورت واضح‌تری بیان شده است. در این روایت می‌خوانیم:«ای زراره‍! آسمان، چهل روز بر حسین‌علیه‌السلام با خون گریست، و زمین چهل روز با سیاهی برحسین‌علیه‌السلام گریست. و خورشید چهل روز، با کسوف و سرخی بر حسین‌علیه‌السلام گریست. و همانا کوه‌ها از هم پاشیدند، و دریاها متلاطم شدند. و فرشتگان چهل روز بر حسین‌علیه‌السلام گریستند...».4

در روایت دیگری از امام صادق‌علیه‌السلام می‌خوانیم که: «پس از شهادت امام حسین‌علیه‌السلام آسمان‌های هفت‌گانه و زمین‌های هفت‌گانه و آنچه در آنها و بین آنهاست، و آنچه از مخلوقات الهی در بهشت و دوزخ قرار دارند، و آنچه دیده می‌شود و آنچه دیده نمی‌شود همگی بر ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام گریستند، به جز سه چیز که بر آن حضرت نگریستند...».5آن حضرت سپس در پاسخِ راوی، آن سه چیز را بصره و دمشق و آل ‌عثمان‌بن‌عفان معرفی فرمود. در روایت ابوبصیر از امام باقر‌علیه‌السلام نیز آمده که انس و جن و پرندگان و وحوش بر امام حسین‌علیه‌السلام به گونه‌ای گریستند که اشکشان جاری شد.6

آن حضرت در روایتی دیگر، پس از اشاره به آیة لَم نَجْعَل لَهُ من قبل سمیاً و اینکه حضرت یحیی‌علیه‌السلام و امام حسین‌علیه‌السلام پیش از خود، هم نامی نداشته‌اند، فرمود: «و آسمان و خورشید، چهل روز بر آن دو گریستند، و گریة آنها به این صورت بود که خورشید هنگام طلوع و غروب، سرخ‌رنگ می‌شد».7در روایت فاطمه بنت علی‌علیه‌السلام نیز می‌خوانیم: «... نور خورشید بر روی دیوارها به رنگ سرخ ـ همچون ملحفه‌های رنگین‌ـ مشاهده می‌شد. و اینچنین بود تا زمانی که علی‌بن‌الحسین‌علیه‌السلام به همراه زنان از شام خارج شد و سر امام حسین‌علیه‌السلام به کربلا بازگردانده شد.»8

دربارة گریة وحوش نیز روایتی توسط حارث اعور از امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام نقل شده که حضرت پیش‌گویی کرده، فرمود: «پدر و مادرم فدای حسین که در پشت کوفه کشته خواهد شد. به خدا سوگند، گویا انواع وحوش را می‌نگرم که گردن‌هایشان را به سوی قبر او کشیده و بر او می‌گریند و شب تا به صبح در رثای او می‌گریند. پس هرگاه وحوش چنین‌اند، مبادا شما در حق او جفا کنید».9گریة آسمان‌ها و زمین‌های هفت‌گانه، بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام، در روایت معروف ابن‌شبیب از امام رضا‌علیه‌السلام نیز به چشم می‌خورد. 10

چنان که گذشت، پیش از رخداد کربلا، امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام پیش گویی‌هایی دربارة اصل حادثه و حوادث شگفتِ پس از آن داشت؛ از این رو، بعضی از خواص اصحاب آن حضرت نیز شنیده‌های خود در این باره را، پیش از رخداد کربلا، برای دیگران بازگو می‌کردند. به عنوان نمونه، هنگام تبعید ابوذر به ربذه، توسط عثمان، برخی از مردم به ابوذر گفتند: «دل خوش‌دار، که این سختی‌ها در راه خدا اندک است». و ابوذر، در پاسخ، ضمن تصدیق این سخن، اظهار داشت:

ولکن شما نسبت به قتل حسین‌علیه‌السلام چه خواهید کرد؟ به خداوند سوگند، در اسلام پس از قتل خلیفه (یعنی امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام) کشته‌ای بزرگ‌تر از او نخواهد بود. و خداوند شمشیر انتقام خود را به وسیلة فردی از ذریة حسین‌علیه‌السلام بیرون خواهد کشید. و اگر می‌دانستید که بر ساکنان دریاها و کوه‌ها و بیشه‌ها، جنگل‌ها و صخره‌ها، و اهل آسمان، در نتیجة قتل او چه می‌گذرد، آنچنان می‌گریستید که جان از کالبدتان خارج شود.11

میثم تمار نیز در بیانی مشابه، از گریة همه چیز بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام، حتی وحوش بیابان‌ها، ماهیان دریاها، پرندگان آسمان‌ها، خورشید، ماه، ستارگان، آسمان، زمین، مؤمنان از انس و جن، تمامی ملائکة آسمان‌ها و زمین‌ها، رضوان(نگاهبان بهشت)، مالک (نگاهبان دوزخ) و حاملان عرش خبر داد.12در منابع اهل سنت نیز روایات زیادی دربارة گریة اجزای نظام هستی بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام با مضامینی مشابه آنچه گذشت، به چشم می‌خورد که به عنوان نمونه، سخن سیوطی در این باره را نقل می‌کنیم.

وی صرفاً اشاره‌ای گذرا به شهادت امام حسین‌علیه‌السلام کرده و می‌گوید: قلب، تحمل ذکر تفصیل این داستان را ندارد و سپس به حوادث پس از شهادت پرداخته و می‌گوید:آن‌گاه که حسین‌علیه‌السلام به قتل رسید، نور خورشید به مدت هفت روز بر روی دیوارها، همچون ملحفه‌های رنگین بود، و ستارگان به یکدیگر بر می‌خوردند.

قتل حسین‌علیه‌السلام در روز عاشورا رخ داد و در این روز خورشید کسوف کرد و آفاق آسمان تا شش ماه پس از قتل او سرخ‌رنگ بود. و این سرخی، پس از آن روز نیز همچنان در آسمان دیده می‌شود، در حالی که پیش از قتل حسین‌علیه‌السلام چنین چیزی در آسمان دیده نمی‌شد. 13گریستن هستی بر شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام، در اشعار شعرای اسلامی نیز انعکاس یافته است. به عنوان نمونه، سیدحمیری در این باره چنین سروده:

بَکتْ الارضُ فقدَه و بَکتْه

بَکتا فقدَه اربعین صباحا   

باحمرارٍ له نواحی السماء

کلَّ یوم عند الضحی والمساء

«زمین بر فقدان حسین‌علیه‌السلام گریست و نواحی آسمان نیز با سرخی بر او گریست. این دو(زمین و آسمان ) تا چهل روز، هر صبح و شام در فقدان حسین‌علیه‌السلام گریستند».14مضامین مشابهی، در اشعار دیگر شعرای شیعی و غیرشیعی به چشم می‌خورد. به عنوان نمونه، ابوالعلاء مَعری چنین سروده است:

وعلی الدهر من دماء الشهیدین

وهما فی اواخر اللیل فجران  

  علی ونجله شاهدان

وفی اولیاته شفقان

«خون‌های آن دو شهید، یعنی علی و پسرش، دو حجت و گواه بر روزگارند. که در اواخر شب، همچون دو فجر، و در اوایل شب، همچون دو شفق هستند».و سلیمان بن قتّه عدوی نیز چنین سروده:

مررت علی ابیات آل محمد(ص)

ألم تَرَ أن الشمس اضحَتْ مریضة  

  فلم أرهَا امثالها یوم حلّت

لفقد حسین والبلاد اقشعرّتْ

«بر خانه‌های آل محمد گذر کردم اما آنها را بسان روزهای آغازین ندیدم. آیا نمی بینی که خورشید از شهادت حسینعلیه‌السلام بیمارگون شده و شهرها به لرزه در آمده اند؟»15

بررسی روایات

فراوانی روایاتِ مربوط به گریة اجزای نظام هستی بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام اصلِ وقوع این رخداد را تردیدناپذیر کرده است؛ ضمن اینکه بعضی از این روایات، اسناد قابل قبولی نیز دارند. اما در مقام بررسی و تحلیل محتوایی این گروه از روایات چند موضوع شایان توجه است:نخست آنکه مدت زمانِ گریة اجزای هستی بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام در این روایات، متفاوت آمده است. در روایات نقل شده از معصومان‌علیهم‌السلام سه گونه تعبیر دیده می‌شود: مقید نبودن به زمانی خاص، قید یک سال و قید چهل روز، که روایات دستة سوم از تعداد بیشتری برخوردار است.

اما در روایات نقل شده از اصحاب ائمه‌علیهم‌السلام، روایت ابوذر و میثم تمار، عاری از هرگونه تقیید زمانی است و روایت فاطمه بنت علی‌علیه‌السلام به زمان بازگشت اهل بیت‌علیهم‌السلام به مدینه مقید است. در روایات موجود در منابع اهل سنت نیز چند گونه تعبیر به چشم می‌خورد: مقید نبودن به زمانی خاص، مدت چند روز، یک ماه، چهل روز، دو یا سه ماه و بالاخره یک سال و نه ماه.

در توجیه اختلاف مربوط به مدت گریة اجزای عالم هستی، می‌توان گفت که هرچه به زمان رخداد حادثه نزدیک‌تر می‌شویم نشانه‌های تأثر عالم هستی آشکارتر است؛ ازاین‌رو، حوادثی همچون کسوف، بادهای سرخ و سیاه، بارش خون و خاکستر، بلافاصله پس از حادثه رخ داده است. مثلاً در برخی روایات، سرخی خورشید در روزهای پس از شهادت امام‌علیه‌السلام به «علقم» (خون بسته)، یا به «وردة کالدهان» (چرم دباغی‌شده به رنگ سرخ)، یا به «ملاحف معصفره» (ملحفه‌های رنگ‌شده با شیرة گل سرخ رنگی به نام مُعَصْفَر) تشبیه شده است؛ و این وضعیت در روزهای بعد ادامه نیافته است.

مؤید این توجیه، سخن سیوطی است که مدت سرخی همچون «ملاحف معصفره» را هفت روز ذکر می‌کند، سپس می‌گوید که آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از شهادت حسین‌علیه‌السلام سرخ‌رنگ بود، و در نهایت اظهار می‌دارد که این سرخی همچنان در آسمان رؤیت می‌شود. بنابراین، باید میان سرخی هفت روز اول و شش ماه اول و سرخی پس از آن تفاوتی بوده باشد.

نکته دیگر در روایات یاد شده، تبیین محدودة گریان از نظام هستی بر شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام است. دقت در تعابیر به کار رفته در این روایات نشان می‌دهد که این حادثه چگونه بر پهنة عظیم هستی تأثیرگذار بوده است. تعابیر به کار رفته چنین است: آسمان‌ها و زمین‌های هفت‌گانه و آنچه در آنها و بین آنهاست، خورشید، ستارگان، آنچه دیده می‌شود و آنچه دیده نمی‌شود، بهشت، دوزخ، ارکان آسمان، پهنة زمین، دریاها و ساکنان آنها، ماهیان اعماق دریاها، کوه‌ها و بیشه‌ها و کوهپایه‌ها، جنگل‌ها و صخره‌ها، درختان با شاخه‌هایشان، تمامی فرشتگان آسمان و زمین، وحوش بیابان، مؤمنان انس و جن، رضوان، مالک، حاملان عرش، کعبه، مقام ابراهیم و مشعر الحرام بر امام حسین‌علیه‌السلام گریستند.

اما گریة موجودات بی‌جان و جمادات چگونه توجیه‌پذیر است؟ آیا این گونه روایات را باید بر معنای کنایی و تخیلی و تمثیلی حمل کنیم؟یا آنکه می‌توان مفهومی حقیقی از آنها استنباط کرد؟با توجه به دشواری درک گریة موجودات بی‌شعور، روایات یاد شده را برخی با تقدیر گرفتن یک مضاف توجیه کرده‌اند مثلاً: بکت السماوات والارضون را به بکی اهل السماوات والارضون تفسیر کرده‌اند. برخی نیز آن را تعبیری کنایی دانسته‌اند. برخی دیگر، آن را رسمی باقی مانده از عصر جاهلی دانسته‌اند که برای تعظیم فقدان برخی شخصیت‌ها، این تعابیر را به کار می‌برده‌اند.16

به نظر می‌رسد اگر آیاتی همچون: انْ مِنْ شیء إلّا یسبِّح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم(اسراء: 44) و یسبّح لله ما فی‌ السماوات والارض(جمعه: 1) را بدون هرگونه توجیه و تأویلی معنا کنیم، چنان که اجزای هستی، تسبیح‌گوی حق می‌تواند باشد، وهمین، حکایت از گونه‌ای شعور درآنها دارد، همین‌ها می‌توانند بر شهادت شخصیتی چون ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام گریان باشند. اما گریة هرچیز متناسب با هموست:

ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم  

با شما نامحرمان ما خامُشیم17

اما این که گریة اجزای نظام هستی ـ بر اساس روایات یاد شده‌ـ اختصاص به امام حسین‌علیه‌السلام و حضرت یحیی‌علیه‌ السلام داشته، نیز نشانه‌ای دیگر از عظمت شهادت امام حسین‌علیه‌السلام است. چرا که حتی شهادت حضرت یحیی‌علیه‌السلام نیز تأثیری همچون شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام بر اجزای نظام هستی نداشته است. شایان ذکر است که بر اساس برخی روایات، بخش‌های محدودی از اجزای هستی بر مرگ مؤمن گریه می‌کنند. بنا به نقل انس‌بن‌مالک از رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده است: «هر مؤمنی را در آسمان دری است که محل صعود اعمال و نزول رزق اوست، و به هنگام مرگ مؤمن، این بخش از آسمان و نیز محل نماز مؤمن در زمین، بر مرگش می‌گریند!»18

5. گریه و عزای پیامبران و فرشتگان

اگر شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام اجزای مختلف عالم هستی را به گریستن واداشت، امر غریبی نیست که انبیای الاهی، فرشتگان و جنیانِ باایمان نیز بر این مصیبت بزرگ بگریند و عزادار شوند. این حقیقت را می‌توان از روایات متعددی که در منابع شیعی و سنی نقل شده، به دست آورد. در ادامة مباحث، چند نمونه از این روایات را نقل می‌کنیم.

ابن‌قولویه قمی، روایت مسندی را از ابوبصیر بدین مضمون نقل کرده است: نزد امام صادق‌علیه‌السلام بودم و با آن جناب سخن می‌گفتم که فرزند حضرت وارد شد. آن حضرت او را بوسید و به خود چسبانید و فرمود: خداوند کوچک بدارد آن‌که شما را کوچک کند و انتقام کشد از آنکه شما را تنها گذارد و خوار سازد. و لعنت کند آنکه شما را به قتل رساند، و خداوند ولی و حافظ و یاری‌کنندة‌ شما باشد. همانا گریة زنان و انبیا و صدیقین و شهدا و فرشتگان آسمان برای شما بسیار بوده است.  سپس حضرت گریست و فرمود:‌ای ابابصیر، هرگاه به اولاد حسین‌علیه‌السلام می‌نگرم، به علت آنچه بر پدرشان (حسین‌علیه‌السلام ) و بر ایشان گذشته، خودداری نتوانم کرد....19

ابن‌قولویه روایت دیگری را از امام صادق‌علیه‌السلام نقل کرده که طی آن، به گریة صدیقة کبری‌سلام‌الله‌علیها به همراه هزار پیامبر و هزار صدیق و هزار شهید و هزاران هزار تن از کرّوبیان بر شهادت امام حسین‌علیه‌السلام اشاره شده است.20اما درباره گریه فرشتگان ـ به جز آنچه گذشت ـ روایات زیادی در منابع به چشم می‌خورد.21 این معنا، در خطبة امام سجاد‌علیه‌السلام در مجلس یزید در قالب این جملات آمده که: «من فرزند کسی هستم که فرشتگان آسمان بر او گریستند».22همچنین در خطبة آن حضرت به هنگام ورود کاروان اسرای اهل‌بیت‌علیهم‌السلام به مدینه چنین آمده:

ای مردم! کدام یک از مردانتان پس از قتل حسین‌علیه‌السلام دلشاد خواهد بود؟ و کدامین قلب غیرمحزون؟ و کدامین چشم، بی‌اشک؟ در حالی که هفت آسمان بر او گریستند و دریاها با امواجشان، و آسمان‌ها با ارکانشان، و زمین به وسعتش، و درختان به شاخه‌هایشان، و ماهیان در عمق دریاها و ملائکه مقرب الهی و همة اهل آسمان‌ها....23

در روایت ابوحمزه ثمالی از امام باقر‌علیه‌السلام نیز می‌خوانیم که پس از شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام، فرشتگان با گریه و ناله و ضجّه از خداوند، انتقام خون آن حضرت را خواستار شدند، و خداوند نیز در پاسخ فرشتگان، از انتقام‌گیری توسط قائم آل‌محمدعجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف خبر داد.24ابن‌قولویه روایات متعددی از امام باقر‌علیه‌السلام و امام صادق‌علیه‌السلام نقل کرده که از حضور تعداد زیادی فرشته با هیئت غبارآلود و عزادار بر سر قبر امام حسین‌علیه‌السلام در تمامی ساعات شبانه‌روز خبر داده‌اند و آنان به گریه برای مظلومیت آن حضرت و نیز دعا برای زوّار او مشغولند. 25 روایت صفوان جمال از امام صادق‌علیه‌السلام در این باره را مرور می‌کنیم؛ وی چنین نقل کرده:

در مسیر مدینه به مکه در محضر امام صادق‌علیه‌السلام بودم و آن حضرت را محزون و شکسته و غمناک دیدم. علت را جویا شدم، فرمود: اگر آنچه من می‌شنوم را می‌شنیدی چنین پرسشی نمی‌کردی! عرض کردم: چه می‌شنوید؟ فرمود: نالة فرشتگان و نفرین آنان بر قاتلان امیر مؤمنان علی‌علیه‌السلام و قاتلان حسین‌علیه‌السلام، و نالة جنیان و گریة فرشتگانی که دور قبر حسین‌علیه‌السلام هستند و به شدت در جزع و فزع‌اند. با این وجود، چه کسی می‌تواند غذا و نوشیدنی و خواب گوارایش باشد؟!26

6. گریه و عزای جنیان مؤمن

جنیان مومن نیز ـ بر اساس روایات متعدد‌ـ در کنار دیگر موجودات نظام هستی عزادار امام حسین‌علیه‌السلام بوده و هستند. اینکه امام صادق‌علیه‌السلام «جمیع ما خلق الله» را گریان بر امام حسین‌علیه‌السلام معرفی کرد27 شامل جنیان نیز می‌شود. در روایت ابوبصیر از امام باقر‌علیه‌السلام نیز خواندیم که: «انس و جن و پرندگان و وحوش، آنچنان بر حسین‌علیه‌السلام گریستند که اشکشان سرازیر گشت».28به جز این گونه روایات، در برخی از روایات دیگر، کسانی شنیده‌های خود از نوحه‌سرایی و گریه و عزای جنیان را گزارش کرده‌اند، که ام‌سلمه ـ همسر گرامی رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله ‌ـ از این جمله است. وی روزی به خادمش گفت:

گویا فرزندم (حسین‌علیه‌السلام ‌) کشته شده است، زیرا پس از رحلت رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله صدای گریه و نوحة جنیان را نشنیده بودم جز دیشب که شنیدم می‌گفتند:‌ای دیدة من با جدیت گریه کن، و پس از من چه کسی بر شهدا خواهد گریست؟ و چه کسی خواهد گریست بر گروهی که مرگ آنان را در حال حکومت یک برده29به سوی خداوند قاهری حرکت می‌دهد.30

ابن‌قولویه در کتاب کامل الزیارات بابی تحت عنوان «نوح الجنّ علی الحسین» مشتمل بر ده روایت گشوده که روایت پیشین از ام‌سلمه از آن جمله است. در منابع روایی و تاریخی اهل سنت نیز نمونه‌های متعددی در این باره به چشم می‌خورد؛ از جمله، روایت ابوجناب کلبی است که چنین نقل کرده:به کربلا رفتم و به یکی از اشراف آنجا گفتم: شنیده‌ام شما صدای نوحة جن را می‌شنوید! گفت: در اینجا کسی نیست که صدای آنان را نشنیده باشد. پرسیدم: چه شنیده‌ای؟ گفت: شنیدم که می‌گفتند:

مسح الرسول جبینه

ابواه من عُلیا قریش  

فله بریق فی الخدود

وجدّه خیر الجدود31

در برخی گزارش‌ها نیز آمده که مردم پس از شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام در بعضی مناطق ندای هاتفی غیبی را شنیده‌اند که اشعاری در رثای آن حضرت می‌خوانده، اما صاحب صدا را نمی‌دیده‌اند. بعید نیست این‌گونه نداها نیز از جنیان بوده، و امکان آن نیز هست که فرشتگان و مأموران غیبی خداوند چنین نداهایی را سر داده باشند. بنا به نقل ابن‌قولویه یکی از اهالی بیت‌المقدس، شبانگاه پس از شهادت امام حسین‌علیه‌السلام، ندای هاتفی غیبی را می‌شنیدند که می‌گفت:

اترجو امة قتلت حسیناً

معاذ الله لانلتم یقیناً

قتلتم خیر من رکب المطایا  

  شفاعة جدّه یوم الحساب

شفاعة احمد و ابی‌تراب

وخیر الشیب طرّا والشباب32

7. گریه و عزای حیوانات

پیش‌تر، روایت حارث اعور از امیر مؤمنان‌علیه‌السلام دربارة گریة وحوش و حیوانات بر شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام را نقل کردیم.33 به جز این، روایات دیگری نیز در دست است که از عزای بعضی حیوانات برای آن حضرت به صورت مستمر و همیشگی حکایت دارند. به عنوان نمونه، روایت سکونی از امام صادق‌علیه‌السلام را که در برخی منابع معتبر شیعه آمده، نقل می‌کنیم. آن حضرت دربارة نوعی کبوتر ـ معروف به کبوتران راعبی (منسوب به سرزمین راعب، یا کبوترانی با صدای قوی و دارای رعب) ـ فرمود: «کبوتران راعبی را در خانه‌هایتان نگهداری کنید، چراکه قاتلان حسین‌علیه‌السلام را لعن می‌کنند. وخدا قاتلش را لعن کند».34

در روایتی مشابه، از داوودبن‌فرقد چنین نقل شده:در خانة امام صادق‌علیه‌السلام نشسته بودم که ناگاه صدای کبوتر راعبی بلند شد. حضرت نگاهی به من کرد و فرمود:‌ای داوود! آیا می‌دانی این پرنده چه می‌گوید؟ عرض کردم: نه، فدایت گردم. فرمود: ‌بر قاتلان حسین‌علیه‌السلام نفرین می‌کند. این پرنده‌ها را در خانه‌هایتان نگهداری کنید.35عجیب‌تر، روایات مربوط به «جُغد» است.

ابن‌قولویه، طی حدیثی مسند از حسین‌بن‌ابی‌غُندُر چنین نقل کرده است:روزی امام صادق‌علیه‌السلام از اصحابش پرسید: آیا کسی از شما، جغد را به هنگام روز مشاهده کرده؟ گفتند: خیر، جز در هنگام شب دیده نمی‌شود. حضرت فرمود: این حیوان همواره در نقاط آباد می‌زیست، ولی از زمان قتل حسین‌علیه‌السلام با خود عهد کرد که در نقاط آباد زندگی نکند و جز در خرابه‌ها به سر نبرد. این حیوان تمام روز را روزه‌دار و حزین است تا اینکه شب در رسد و در دل شب تا صبح برای حسین‌علیه‌السلام ناله سر می‌دهد.36

روایت مسند ابن‌قولویه از علی‌بن‌صاعد بربری (متولی قبر امام رضا‌علیه‌السلام) و او از پدرش، و او از امام رضا‌علیه‌السلام گویاتر از روایت پیشین است. ترجمة این روایت چنین است:روزی به حضور امام رضا‌علیه‌السلام رسیدم. آن حضرت پرسید: مردم دربارة جغدها چه نظری دارند؟ عرض کردم: آمده‌ایم از شما بپرسیم. فرمود: این حیوانات در زمان رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله در خانه‌ها و قصرها می‌زیستند و هنگام غذا در برابر مردم نشسته و از غذاهایی که مقابلشان می‌انداختند خورده و از آب سیراب می‌شدند، سپس به لانة خود باز می‌گشتند. اما پس از قتل حسین‌علیه‌السلام از آبادی‌ها خارج و به خرابه‌ها و کوه‌ها و بیابان‌ها رفتند و گفتند: چه بد امتی هستید شما، که فرزند دختر پیامبرتان را کشتید و ما از شما بر خودمان ایمن نیستیم.37

8. تبدل اشیای به غارت رفته از حرم حسینی‌علیه‌السلام

در بخش دیگری از روایات حاکی از حوادث شگفتِ پس از شهادت ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام می‌خوانیم که اشیای به غارت رفته از حرم حسینی‌علیه‌السلام تبدیل به چیزهایی شدند که برای غارت‌گران دیگر فایده‌ای به دنبال نداشت و بلکه هشداری نسبت به بزرگی گناهی بود که مرتکب شده بودند. این گونه روایات هر چند در منابع شیعی نیز به چشم می‌خورند اما بیشتر، در منابع سنی همچون تاریخ دمشق و غیر آن یافت می‌شوند.

ممکن است ـ چنان که در مباحث آغازین این نوشتار گذشت‌ـ برخی، فراوانی نقل این‌گونه روایات توسط کسانی چون ابن‌عساکر را تلاشی برای انحراف اذهان از فلسفة اصلی و ماهیت قیام حسینی‌علیه‌السلام توسط نویسندگان غیرشیعی حمل کرده و در اصل ماجرا تردید کنند.اما همان گونه که پیش‌تر اشاره شد، چنین نظریه‌ای پذیرفتنی نیست، و نظر درست آن است که بگوییم عظمت این رویداد و فراوانی خوارق عادات و پیامدهای شگفت آن، جای کتمان و انکار را حتی برای مخالفان باقی نگذاشت.

ضمن اینکه چون اینگونه حوادث به منزلة هشدار و انذاری نسبت به عقوبت مترتب بر این جنایت بود، طبعاً بایستی در مناطق سکونت مخالفان، بیشتر از دیگر نقاط رخ داده باشد؛ بنابراین، طبیعی است روایاتی، همچون روایات تبدل اشیای غارت شده، توسط امثال ابن‌عساکر جمع و نقل شوند. در هر حال در ادامه، گزارشی کوتاه از این دسته روایات را ارائه کرده و سپس تحلیلی نسبت به این رخدادها خواهیم داشت.

الف. غنایم آتشین

در بعضی از این دسته روایات می‌خوانیم که از اشیای غارت شده از حرم حسینی‌علیه‌السلام، هنگام استفاده، آتش زبانه می‌کشید. به عنوان نمونه، یزیدبن‌هارون از جده‌اش نقل کرده که:قطعه‌ای گوشت قربانی از شتر متعلق به حسین‌ بن‌علی‌علیه‌السلام را برای ما آوردند. آن را زیر تخت خوابم نهادم، و چون به آن نگریستم دیدم آتش از آن گوشت در حال فوران است!38

در روایت طبرانی از ابوحمید طحان نیز چنین می‌خوانیم: در میان قبیلة خزاعه بودم که شتری به غارت رفته از امام حسین‌علیه‌السلام را آوردند و در این باره که آن را نحر کنند یا بفروشند و سپس تقسیم کنند، مشورت کرده و تصمیم به نحر شتر گرفتند. وقتی نحر و طبخ شد و برای خوردن در ظرف نهاده شد آتش از آن گوشت زبانه می‌کشید. روایات دیگری با مضامین مشابه در منابع متعددی از شیعه و اهل سنت به چشم می‌خورد.39

ب. تلخی و خون در گوشت شتر غارتی

در روایات نقل شده در منابع شیعه و اهل سنت، چنین آمده که شتر به غارت رفته از اردوگاه حسینی‌علیه‌السلام توسط غارتگران، نحر، طبخ و آمادة‌ خوردن شد اما گوشت آن در تلخی به‌سانِ «عَلْقَم» (هندوانة ابوجهل) شد به گونه‌ای که حتی ذره‌ای از آن قابل خوردن نبود.40 در روایتی دیگر، همین جریان را نسبت به شتر حامل سر مطهر امام حسین‌علیه‌السلام می‌خوانیم، به ‌گونه‌ای که پس از نحر شتر، از شدت تلخی گوشتش کسی نتوانست از آن بخورد.41 روایتی نیز گویای آن است که گوشت شتر به غارت رفته از حرم حسینی را چون طبخ کردند آن را جز خون نیافتند!42

ج. تبدل درهم و دینار و طلا به سنگ و مس

ابن‌شهرآشوب از ابن‌عباس نقل کرده که هنگام حمل سرهای شهدا به همراه اسرا، ام‌کلثوم هزار درهم به مأمور ابن‌زیاد داد تا سر مطهر ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام را جلوتر برده و اسرا را پشت سر مردم قرار دهد تا مردم با اشتغال به رؤیت سر مطهر، از تماشای اسرا غافل گردند، و مأمور نیز چنین کرد.فردای آن روز، هنگامی که درهم‌ها را خارج کرد مشاهده کرد که تمامی آنها به سنگ‌های سیاه تبدیل گشته و بر یک طرف آنها چنین نوشته شده: ولا تحسبنّ الله غافلاً عمّا یعمل الظالمون، و بر طرف دیگر آنها نوشته شده بود: وسیعلم الذین ظلموا‌ای منقلب ینقلبون.43وبنا به نقل ابن‌نما، شمربن‌ذی‌الجوشن در میان بار ابی ‌عبدالله ‌علیه ‌السلام مقداری طلا یافت. وی بخشی از این طلا را به دخترش داد، و او نیز به یک زرگر سپرد تا برایش زیوری بسازد. اما هنگامی که زرگر آن را داخل آتش نهاد تبدیل به مس شد!44

د. سرانجام وَرْس و زعفران غارتی

روایات متعددی حکایت از آن دارد که زعفران، ورْس یا وسایل زینتی و خوشبو‌کنندة به غارت رفته از حرم حسینی‌علیه ‌السلام تبدیل به خاکستر و خون شد و کسانی که آنها را مورد استفاده قرار دادند یا مبتلا به برص(پیسی) شدند یا گرفتار سوزش ناشی از حرارت آن گشتند! بنا به نقل فردی موسوم به ابن‌حاشر، یکی از حاضران در نبرد با ابی‌عبدالله‌علیه‌السلام، یک شتر و مقداری زعفران به غنیمت برد. اما هر چه زعفران را می‌کوبید آتش از آن فوران می‌کرد! و چون، همسرش آن زعفران را بر دستانش مالید گرفتار برص شد!45گیاه ورس به غارت رفته از حرم حسینی‌علیه‌السلام نیز بنابر روایات، به خاکستر تبدیل گشت.46

پی نوشت:

1. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل ‌الزیارات، باب28، ص179ـ188.

2. همان، ص165، 171 و 189، باب‌های 26، 27 و 29.

3. همان، ص180، باب28، ح 2.

4. همان، ص167، باب26، ح 8.

5. همان، ص167، باب26، ح7.

6. همان، ص165، باب26، ح1.

7. قطب‌الدین راوندی، قصص الانبیاء، ص222، ح292.

8. محمدبن‌علی‌بن‌بابویه صدوق قمی، الامالی، ص231ـ232.

9. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص165، باب26، ح3.

10. محمدبن‌علی‌بن‌بابویه صدوق قمی، عیون اخبار الرضا‌علیه‌السلام، ج2، ص268.

11. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص153، باب23، ح15.

12. محمدبن‌علی‌بن‌بابویه صدوق قمی، علل الشرایع، ج1، ص228، ح3.

13. جلال‌الدین سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص207.

14. محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3 ص213.

203. همان.

203. ابن نما, مثیر الاحزان، ص88..

15. محمدی ری شهری، دانشنامه امام حسین علیه السلام، ج10، ص229.

1. بنگرید به: محمدبن‌حسن طوسی، التبیان، ج9، ص233 / طبرسی، مجمع ‌البیان، ج9، ص108 / علامه طباطبایی، المیزان، ج18، ص141

16. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص387.

17. محمد بن نعمان مفید، اوائل المقالات، ص223 / سید مرتضی، الامالی، ج1، ص39 / محمدبن‌عیسی ترمذی، سنن، ج5، ص57 / امین‌الاسلام فضل‌بن‌حسن طبرسی، مجمع البیان، ج9، ص109 / محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج79، ص181 و ج100، ص25.

18. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص169، باب26، ح9.

19. همان، ص178، باب27، ح19.

20. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، باب27 کامل ‌الزیارات را با عنوان «بکاء الملائکة علی الحسین‌بن‌علی‌علیه‌السلام » و با نقل بیست روایت به این موضوع اختصاص داده است.

21. انا ابن من بکت علیه ملائکة السماء (محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3، ص305).

22. ابن‌نما، مثیر الاحزان، ص91 / علی‌بن‌موسی ابن‌طاووس، اللهوف، ص‌117 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص148.

23. محمدبن‌علی‌بن‌بابویه صدوق قمی، علل الشرایع، ج1، ص160 / مضمونی مشابه این روایت را در روایتی از امام صادق‌علیه‌السلام خطاب به کرام بن‌عبدالکریم نیز مشاهده می‌کنیم (کلینی، الکافی، ج1، ص534، ح19).

24. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، باب27.

25. همان، باب28، ح23.

26. همان، ص166، باب 26، ح6.

27. همان، ص165، باب26، ح1.

28 اشاره به جریان فتح مکه و آزادی سران شرک از جمله ابوسفیان و فرزندانش، به علت عطوفت و رحمت پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله.

29. همان، ص189، باب29، ح1 / قاضی نعمان تمیمی مغربی تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص167، ح1107 / ابن‌ابی‌الدنیا، کتاب الهواتف، ص87.

الا یا عین جودی لی بجهد    ومن یبکی علی الشهداء بعدی

علی رهط تقودهم المنایا    الی متجبّر فی ملک عبد

30. رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله بر پیشانی او (حسین‌علیه‌السلام ) دست کشید وگونه هایش گل انداخت. پدر و مادرش ازبزرگان قریشند و نیایش بهترین نیاکان است. (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج5، ص17ـ18).

31. آیا امتی که حسین را به قتل رساند به شفاعت جدش در روز حساب امیدوار است؟ هرگز، به یقین مشمول شفاعت احمدعلیه‌السلام و ابوتراب‌علیه‌السلام نخواهد شد. شما دسته جمع، ‌بهترین مردم و بهترین از پیران و جوانان را کشتید / جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص160، باب24، ح 2.

32. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص165، باب26، ح3.

33. کلینی، الکافی، ج6، ص548، ح13 / جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص198، باب30، ح1 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص213، ح32.

34. همو، الکافی، ج6، ص547، ح10 / همو، کامل الزیارات، ص198، باب30، ح2.

35. جعفربن‌محمد ابن‌قولویه، کامل الزیارات، ص199، باب31، ح1.

36. همان، ح2.

37. قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص165، ح1096.

38. سلیمان‌بن‌احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج3، ص121 / ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین‌علیه‌السلام، ص366، ح308.

39. ر. ک: ابن‌معین، تاریخ ابن‌معین، ج1، ص361، ح2435 / قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص541، ح1095 و 1096 / زرندی حنفی، نظم درر المسمطین، ص220 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص302، ح3 و ص310، ح12.

40. طبرسی، اعلام ‌الوری، ج1، ص430 / ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسین‌علیه‌السلام، ص367 / ابن‌حمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص337 / ذهبی، تاریخ الاسلام، ج5، ص16.

41. محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3، ص218 / ابن‌نما، مثیر الاحزان، ص63.

42. هیثمی، مجمع الزوائد، ج9، ص196.

43. محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3، ص217.

44. ابن‌نما، مثیر الاحزان، ص63.

45. محمدبن‌حسن طوسی، الامالی، ص727، ح1528 / محمدبن‌علی سروی مازندرانی ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج3، ص215 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص302.

46. قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص 166، ح1097 / محمدبن‌سلیمان کوفی، مناقب امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام، ج2، ص 263، ح 728.

محمدرضا جباری/دانشیار گروه تاریخ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدس‌سره).


 
 
چهره های منفی کربلا چه کسانی بودند؟
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٧
 
چهره های منفی کربلا چه کسانی بودند؟
 
در رقم خوردن واقعه خونین کربلا، چهره های شاخصی، نقش کلیدی و سرنوشت سازی را به عهده داشتند. بعضی از آنها شخصیت های به ظاهر مذهبی بودند که حتی مقام و منزلت حضرت را نیز می دانستند، ولی به دلیل غلبه هوای نفس و دنیاخواهی نامشان در شمار قاتلان کربلا ثبت شد.

آشنایی با این چهره های منفور، درس عبرتی برای تمام بشریت است.

یزید بن معاویه 

یزید بن معاویه، خلیفه جنایت کار اموی است که فاجعه کربلا به دستور او پدید آمد. وی در سال 25هجری تولد یافت. معاویه، فرزند ابوسفیان، یکی از دشمنان سرسخت پیامبر و پسر هند جگرخوار است. یزید از میمون، دختر بَجْدَل کَلْبی است. یزید، جوانی می گسار، سگ باز و اهل بوزینه بازی و عیاشی بود.

پس از مرگ معاویه، مردم با او به عنوان خلیفه، بیعت کردند؛ زیرا معاویه پیش از مرگش از بسیاری از مردم برای ولی عهدی او بیعت گرفته بود. یزید اندیشه های الحادی داشت و به مبدأ و معاد بی عقیده بود. بی بند و بار و اهل عیش و طرب بود. در زمان او فسق و فجور به والیان هم گسترش یافت و آوازه خوانی در مکه و مدینه آشکار شد و مردم به آشکارا به شراب خواری پرداختند. سیدالشهدا علیه السلام وقتی با اصرار ولید و مروان برای بیعت با یزید روبه رو شد، به فسق او شهادت داد و فرمود: «یزید، مردی فاسق، شراب خوار و آدم کش است که آشکارا گناه می کند و کسی همچون من با کسی مثل او بیعت نخواهد کرد».

 یزید همچون پدرش به حیف و میل بیت المال و کشتن انسان های باایمان و ایجاد فساد در دستگاه حکومت پرداخت. وی به والی مدینه نوشت که به زور از سیدالشهدا بیعت بگیرد و اگر نپذیرفت، گردن او را بزند. وی برای سرکوبی هواداران امام حسین علیه السلام که با مسلم بن عقیل در کوفه بیعت کرده بودند «ابن زیاد» را به ولایت کوفه گماشت و دستور کشتن امام را داد.

 یزید سه سال حکومت کرد. در سال اول، امام حسین علیه السلام را به شهادت رساند. در سال دوم فرمانده نظامی اش به دستور او به مسجد النبی و قبر پیامبر حمله کرد و مردم را در کنار حرم پیامبر سر برید. لشکریان او در مدینه ده هزار نفر را کشتند و به زنان و دختران مدینه تجاوز کردند. در سال سوم نیز به دستور او، خانه خدا را با منجنیق سنگ باران کردند و ویران ساختند.

 عبیداللّه بن زیاد

 ابوحفص (ابواحمد) عبیداللّه بن زیاد بن ابیه در سال 33 ه .ق در عراق متولد شد. پدرش، زیاد، حرام زاده ای بود که از پدری نامعلوم به دنیا آمده بود و شماری از مردان، ادعای پدری او را داشتند. ازاین رو، گاه وی را بدون آوردن نام پدرش به پدر نسبت می دهند و می گویند: زیاد بن ابیه و گاه به مادرش منتسب می کنند و می گویند: زیاد بن سمیه. پدر عبیداللّه از دشمنان سرسخت علی بن ابی طالب علیه السلام و شیعیان وی به شمار می رود، به گونه ای که بسیاری از یاران و تابعین علی علیه السلام به شهادت رسانده است. وی بسیاری از آنان را کور کرد و دست و پای برخی دیگر را برید. بسیاری را به زندان افکند و تا آنجا در پلیدکاری پیش رفت که شیعیان را زنده به گور می کرد. وی نخستین کسی بود که سبّ علی علیه السلام را در عراق (بصره و کوفه) رواج داد.

 عبیداللّه ، بسیار زیرک و سیاست مدار و در عین حال ترسو بود و در بسیاری از موارد با وحشت افکنی و زور شمشیر حکومت می کرد. وی در زمان معاویه، حاکم بصره شد و در زمان یزید، حکومت کوفه نیز به وی سپرده شد. به دستور وی مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را به شهادت رساندند.

 نقش عبیداللّه در واقعه عاشورا چنان چشمگیر و اساسی است که حتی شماری از هواداران یزید خواسته اند ابن زیاد را مقصر اصلی بدانند. ابن زیاد ابتدا سپاه حر را فرستاد تا کاروان حسین علیه السلام را از حرکت باز دارد. سپس سپاه عمر سعد و پس از آن لشکرهای دیگری را به فرماندهی سران کوفه همچون شبث بن ربعی، حصین بن نمیر و... به کربلا فرستاد. به دستور وی آب را بر سپاه حسین علیه السلام بستند و عمر سعد و شمر بن ذی الجوشن را مأمور کشتن امام حسین علیه السلام ساخت.

 عمر بن سعد بن ابی وقاص

 عمر بن سعد، رهبری سپاه کوفه در روز عاشورا به عهده داشت. تاریخ تولد وی به طور دقیق مشخص نیست. پدر عمر، سعد بن ابی وقاص از اصحاب بزرگ پیامبر اسلام بود و نزد صحابی و تابعین جایگاه ویژه ای داشت. سعد در زمان خلافت علی علیه السلام با او بیعت نکرد.

 قدرت دوستی، جاه طلبی و خود بزرگ بینی از ویژگی های عمربن سعد بود.

 فرمان حکومت ری که ابن زیاد برای او صادر کرده بود، با شهادت حضرت مسلم و آمدن حسین علیه السلام به سوی کوفه هم زمان شد. به همین دلیل، ابن زیاد به او دستور داد تا ابتدا به جنگ با حسین علیه السلام برود و سپس برای فرمانداری ری به ایران حرکت کند. او ابتدا از این مسئولیت شانه خالی کرد، ولی با اصرار ابن زیاد بر سر دو راهی انتخاب فرمانداری ری و جنگیدن با حسین علیه السلام ماند. شوق حکومت و لذت قدرت، او را واداشت تا به جنگ حسین علیه السلام برود. او در روز عاشورا، عده ای را برای بستن آب به روی سپاه حسین علیه السلام گماشت و دستور کشتن سیدالشهدا علیه السلام را صادر کرد. فجیع ترین کار وی در کربلا، تخریب و سوزاندن خیمه گاه امام حسین علیه السلام و صدور دستور اسب تاختن بر جسد بی جان حسین بن علی علیه السلام بود.

 شک در قیامت، جزا و پاداش، برداشت غلط از معارف دینی و پنداشتن اینکه می تواند پس از بازگشت از کربلا توبه کند و جنایات خود را جبران کند، شیفتگی بیش از حد به مقام دنیوی و موقعیت اجتماعی، ترس از دست دادن مال دنیا و جایگاه اجتماعی خود نزد امویان، پستی طبع و نداشتن بصیرت سیاسی، دست به دست هم داد و عمر بن سعد را به عذاب الهی و ننگ ابدی گرفتار ساخت.

 شمر بن ذی الجوشن

 شمر بن ذی الجوشن از جمله کسانی است که در واقعه عاشورا، جنایت های ننگینی انجام داد. پدرش، ذی الجوشن، صحابی بزرگ پیامبر بود.

 زندگی شمر گویای روحیه پرتلاطم همراه با شجاعت، جنگ جویی و فرصت طلبی اوست. زمانی او در صف یاران امام علی علیه السلام قرار می گیرد و هنگامی که درمی یابد از قِبَل حکومت علی علیه السلام ، چیزی به دست نمی آورد، به خوارج گرایش پیدا می کند و با حفظ جایگاه خود در میان آنان به دربار معاویه راه پیدا می کند و در زمان یزید، نوکری او برای بنی امیه به اوج خود می رسد.

 شمر بن ذی الجوشن روز نهم محرم وارد کربلا شد و حوادث هولناکی را در کربلا پدید آورد که کسی در طول تاریخ ندیده است. توهین به امام حسین علیه السلام ، رد فضایل امام حسین علیه السلام ، دستور قتل همسر وهب، حمله به لشکر امام، کشتن نافع بن هلال، حمله به خیمه گاه اهل بیت، صدور فرمان آتش زدن خیمه گاه، محاصره امام حسین علیه السلام ، بریدن سر مبارک حضرت، غارت و چپاول اموال اهل بیت، بردن اهل بیت به شام و... از جمله اقدامات وحشیانه شمر در واقعه کربلا و پس از آن بود.

 حرملة بن کاهل اسدی والبی

 حرملة بن کاهل اسدی یکی از فاجعه آفرینان کربلا بود که ستم های بسیاری در حق سیدالشهدا و خاندان گرامی اش انجام داد. از تاریخ زندگانی او پیش از فاجعه کربلا هیچ خبری در دست نیست. در روز عاشورا نیز تنها هنگامی که نام قاتلان شهیدان مطرح می گردد، نام وی به میان می آید. از نقل های تاریخی برمی آید که وی بسیار سنگ دل بوده و در قتل کودکان و اهل بیت علیهم السلام همیشه پیش گام بوده است. به شهادت رساندن عبداللّه بن حسن علیه السلام و ابوبکر بن حسن علیه السلام و نیز طفل صغیر سیدالشهدا یا از اقدامات ننگین او در واقعه عاشوراست.

 حُصَین بن نُمَیر تَمیمی

 حصین بن نمیر تمیمی یکی از شرکت کنندگان در جنگ کربلا و از شمار فرماندهان و مسئولان فاجعه کربلا به شمار می آید.

 وی از سرسپردگان بنی امیه بود و هیچ گونه گرایشی به اهل بیت علیهم السلام نداشت. او از جمله افراد مورد اعتماد عبیداللّه بن زیاد بود و پست حساس حفظ امنیت شهر کوفه و پاسداری از امیر آنجا به وی سپرده شده بود. در واقعه عاشورا نیز فرماندهی چهار هزار سرباز را به عهده داشت. از جمله جنایت های وی کشتن یزید از یاران امام حسین علیه السلام ، مشارکت در کشتن حبیب بن مظاهر، تیر باران لشکر امام حسین علیه السلام و تیر زدن به شخص امام حسین علیه السلام بود.

 شَبَث بن ربعی بن حُصَین بن رَبیعه تمیمی

شبث بن ربعی یکی از شرکت کنندگان در فاجعه کربلاست که به دلیل دست یازیدن به این جنایت و پلیدی های دیگر شهرت ویژه ای دارد. شبث از نظر شخصیتی، فردی هزار چهره، منافق و سنگ دل بود که به هیچ یک از اصول اخلاقی پای بند نبود.

وی مدتی اذان گوی پیامبر دروغی، سجاح بود. سپس اسلام آورد. آن گاه در قتل عثمان شرکت کرد. سپس جزو یاران علی علیه السلام شد و بعد از آن جزو خوارج شد و علیه علی علیه السلام جنگید. آن گاه توبه کرد، ولی پس از مدتی در قتل حسین علیه السلام شرکت کرد و سرانجام در قتل مختار مشارکت داشت. وی از جمله کسانی بود که نامه دعوت از حسین علیه السلام را امضا کرده، ولی در کربلا، امیری پیاده نظام لشکر عمر بن سعد را بر عهده داشت.


فرجام شوم قاتلان کربلا

1. عبیداللّه بن زیاد

یاران مختار، سر عبیداللّه را از بدن جدا کردند. هنگامی که سرش را نزد مختار آوردند، با دیدن سر، درحالی که سرگرم خوردن غذا بود، خدا را سپاس گفت و برخاست و با کفش هایش روی صورت او ایستاد و آن را لگدمال کرد.

2. عمر بن سعد

وی با ضربات شمشیر و جدا کردن سر از بدن در خانه اش به هلاکت رسید.

3. شمربن ذی الجوشن

ابوعمره، شمر را دستگیر کرد و نزد مختار آورد. مختار ثقفی، سر او را از بدن جدا کرد و بدنش را درون دیگی پر از روغن جوشان انداخت. یاران مختار سرش را لگدکوب کردند و نزد محمد بن حنفیه فرستادند تا تسکینی بر دل زخم دار وی باشد.

4. حرمله

پس از حادثه عاشورا، امام سجاد علیه السلام ، حرمله را نفرین کرد و فرمود: «خدایا سوزش و گرمای آهن و آتش را به او بچشان.» به دستور مختار، دست و پای حرمله را بریدند و سپس در آتش افکندند و مختار از اینکه دعای حضرت به دست او تحقق یافته بود، بسیار خوشحال شد. در نقلی دیگر آمده است که مختار دست و پاهای او را قطع کرد، سپس آهنی را در آتش گداختند تا کاملاً سرخ گردید آن میله را در گردن او قرار داد و گوشت گردن او را با آن سوزاند.

5. خولی

هنگامی که سپاهیان مختار به دنبال خولی بودند، خولی در خانه اش پنهان شد و ناچار به درون چاه مستراح خانه اش رفت. مأموران به راهنمایی زن خولی به مستراح رفتند و وی را درحالی که فضولات بر بدنش چسبیده بود و بوی تعفن می داد، دست بسته نزد مختار آوردند. مختار دستور داد وی را در برابر خانه اش کشتند، جسدش را نیز در آتش انداختند و خاکسترش را به باد دادند.

6. سنان بن انس نخعی

او کسی بود که سر امام حسین علیه السلام را از بدن جدا کرد. به دستور مختار، انگشتان دست و پایش را بریدند و درحالی که هنوز جان در بدن داشت، در دیگ روغن جوشان زیتون انداختند.


فرجام غارتگران پیکر امام حسین علیه السلام

نقل است هنگامی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، سپاهیان یزید برای غارت غنایم به سوی پیکر حضرت هجوم آوردند.

ـ پیراهن حضرت را اسحاق بن حُوبه حَضْرَمی برد، ولی همین که پوشید، دچار پیسی شد و موهایش ریخت.

ـ شلوار امام حسین علیه السلام را بحربن کَعب تمیمی برد و وقتی آن را پوشید، زمین گیر شد و پاهایش از کار افتاد.

ـ عمامه و دستار امام حسین علیه السلام را اَخْنَس بن مُرْشِد بن عَلْقَمه حَضْرمی یا به قولی جابربن یزید اودی برد، ولی همین که بر سر بست، عقلش زایل گردید و دیوانه شد.

ـ بَجْدَل بن سلیم کَلْبی برای بردن انگشتر حضرت، انگشت حسین علیه السلام را قطع کرد. وقتی مختار به او دست یافت، دست و پاهایش را برید و رهایش کرد تا با همان حال در خون خود بغلتد و جان دهد.


 
 
سرداب حرم حضرت اباالفضل ا(ع)+ عکس
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٧
 
سرداب حرم حضرت اباالفضل ا(ع)+ عکس
 

در داخل سرداب وقتی به قسمت زیر گنبدخانه رسیدیم، بخشی بود که تا ارتفاع کمر به داخل آب رفتیم؛ در واقع محوطه داخل سرداب حرم حضرت تا ارتفاع حدود یک متر و 10 سانت در آب قرار دارد ... وقتی به قبر مطهر حضرت اباالفضل‌العباس(ع) در سرداب رسیدیم، من دست خود را به داخل آبی بردم که بر روی قبر مطهر حضرت ایستاده بود و جرعه‌ای از این آب نوشیدم...
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ علیرضا فداکار؛ معاون ستاد بازسازی عتبات عالیات طی گفتگویی با اشاره به سفر چند سال پیش خود به عتبات پس از سقوط صدام و زیارت سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) اظهار داشت: بنده در سال 82 و تقریبا 6 ماه پس از سقوط صدام به سرداب حرم حضرت مشرف شدم.

وی افزود: علت اینکه برخی از حرم‌های مطهر ائمه(ع) دارای سرداب هستند به این خاطر است که به مرور زمان، زمین‌های اطراف حرم به خاطر ساخت و سازها، گذر زمان، وزش باد و شرایط جوی از سطح حرم بالاتر آمده است و به این دلیل سرداب ایجاد شده است به طور مثال در نجف اشرف علت اینکه حرم حضرت امیرالمؤمنین‌(ع) سرداب ندارد به این خاطر است که حرم حضرت در بالاترین نقطه شهر واقع شده اما در کربلای معلی، حرم حضرت سیدالشهدا و حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) در گودی واقع شده است. فداکار خاطرنشان کرد: اما سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) حدودا 4 متر پایین‌تر از سطح حرم قرار دارد و ما به اتفاق شیخ مهدی کربلایی، امام جمعه حرم امام حسین‌(ع) به این سرداب مطهر وارد شدیم و در واقع تا پیش از این تاریخ، سرداب حرم حضرت کاملا قفل بود و کسی اجازه ورود به آن را نداشت.


معاون ستاد بازسازی عتبات عالیات یادآور شد: در سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) چیزهایی دیدم که برایم آن روز را بعنوان شیرین‌ترین و زیباترین روز طول عمرم رقم زد. فداکار در توضیح مشخصات سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) گفت: پس از آنکه از صحن حرم وارد رواق می‌شوید در ادامه شما وارد محدوده گنبد‌خانه می‌شوید که می‌توان همین رواق‌ها را در قسمت سرداب نیز در نظر گرفت که با عرض 1.5 متر در 2 متر به صورت گنبدی پوشانده شده و قسمت پایین پای حضرت مسیری دارد که وارد محوطه گنبد خانه در قسمت سرداب می‌شود.


معاون ستاد بازسازی عتبات عالیات افزود: در داخل سرداب وقتی به قسمت زیر گنبدخانه رسیدیم، بخشی بود که تا ارتفاع کمر به داخل آب رفتیم؛ در واقع محوطه داخل سرداب حرم حضرت تا ارتفاع حدود یک متر و 10 سانت در آب قرار دارد و این قسمت از سرداب به گونه‌ای ساخته شده که یک نفر بیشتر نمی‌‌تواند از آن عبور کند. وی ادامه داد: پس از ورود به این قسمت از سرداب، شیخ مهدی کربلایی در جلو حرکت می‌کرد و من پشت سر او تا که به قبر مطهر حضرت اباالفضل‌العباس(ع) رسیدیم.



فداکار تصریح کرد: وقتی به قبر مطهر حضرت در سرداب رسیدیم، من دست خود را به داخل آبی بردم که بر روی قبر مطهر حضرت ایستاده بود و جرعه‌ای از این آب نوشیدم، تا ارتفاع حدود 10 سانت بر روی قبر مطهر حضرت آب ایستاده بود و به تمام مقدسات قسم تا آن لحظه از عمرم آبی‌ گواراتر و زلال‌تر از این آب ندیده و ننوشیده‌ بودم.


 وی گفت: در آن لحظاتی که در داخل سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) در حرکت بودیم کسی متوجه حال خود نبود و و با حرکتمان، آب موج برمی‌داشت؛ در آن لحظات این احساس به من دست داد که این آب در اطراف قبر به حضرت اباالفضل(ع) التماس می‌کند و اگر روزی پرده‌ها کنار رود، حقایق بزرگی مشخص می‌‌شود، بواسطه این آب بود که حضرت اباالفضل‌العباس(ع) ساقی طفلان عطشان حرم در کربلا ناامید شد و تصور می‌کنم که خداوند اینگونه مقدر کرده این آب باید برای سالیان سال همین‌طور دور قبر مطهر حضرت عباس‌(ع) دور بزند و در آن لحظه تنها چیزی که از ذهنمان می‌گذشت این بود که آب در حال التماس کردن به حضرت است.


فداکار با بیان این نکته که در زمانی که به داخل سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) رفته‌ بودم زمستان بود، گفت: البته ممکن است که در فصل تابستان یا زمستان مقداری از سطح آب داخل سرداب تغییر کند و زمانیکه در داخل سرداب حرکت می‌کنیم آب به ارتعاش درمی‌آید و این تصور ایجاد می‌شود که آب در حال حرکت است اما در واقع این آب ساکن است و طبق قانون طبیعت اگر آب برای مدت کوتاهی در جایی راکد و ساکن باقی بماند، سبزه می‌زند و طعم و بو می‌گیرد و امکان استفاده از آن نیست اما آب سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) زلال‌ترین، شفاف‌ترین و گواراترین آب این عالم است.


وی با بیان این نکته که سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس‌(ع) به حرم امام حسین(ع) راه ندارد و در گذشته حرم حضرت سیدالشهدا(ع) دارای سرداب بوده که به مرور زمان این سرداب پر شده است، افزود: در حال حاضر مجددا سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) از قسمت گنبدخانه بسته شده و دیگر کسی حق ورود به این سرداب را ندارد؛ در گذشته آب سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) برای تبرک در اختیار زائران قرار می‌گرفت اما هم‌اکنون این کار نیز متوقف شده است.

معاون اجرایی ستاد بازسازی عتبات عالیات خاطرنشان کرد: زمانی این مسئله مطرح شده بود که آب سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) را به خاطر احتمال زیانی که می‌تواند برای بنای حرم داشته باشد قطع و خشک کنند اما این احتمال مطرح شد که اگر این آب قطع شود لایه‌ای که خشک می‌شود ترک برمی‌دارد و شاید همین عامل باعث شود که رواق‌های حرم نیز ترک بخورند و بنای ساختمان حرم حضرت با این آب سازگار شده است و به این دلیل بود که چنین کاری انجام نشد.

وی با اشاره به قرار گرفتن بنای حرم حضرت‌اباالفضل‌العباس بر روی این سرداب و آبی که همیشه در سرداب حضرت وجود دارد، خاطرنشان کرد: قطعا ساختمان و بنایی که بر روی آب بنا شده باشد پس از گذشت مدت زمانی تخریب می‌شود و از بین می‌رود اما بنای حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) از همان ابتدا بر روی این سرداب و آب بنا شده و این امر تأثیری بر روی استحکام حرم حضرت نداشته است؛ بسیاری از کم‌و‌کیف این امر روشن نیست که این موضوع چیزی جز معجزه نمی‌تواند باشد.
 

 
 
توصیه‌ امام حسین(ع) به زینب(س) در شب عاشورا
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٧
 
توصیه‌ امام حسین(ع) به زینب(س) در شب عاشورا
 
زینب(س) با شنیدن خبر شهادت ابالفضل(ع) بر سر و صورت خویش می‌زد. امام حسین(ع) خواهرش را دلداری ‌داد و فرمود: خواهرم! دلت را به وعده‌های الهی امیدوار ساز، مبادا که شیطان صبرت را برباید.

به گزارش فارس، یکی از مواردی که اطلاعات درست و صحیحی را از زندگانی و نحوه شهادت امام حسین علیه‌السلام در اختیار ما قرار می‌دهد دسترسی به منابع مطمئن و متقن است. کتاب مقتل «لهوف» سید بن طاووس از جمله آثار مکتوب مستندی است که وقایع و جریاناتی را که شهادت حسین بن علی علیه‌السلام و هفتاد و دو تن از یارای باوفای ایشان رقم زد را به طور واقعی و به دور از هر گونه تحریف و خرافاتی بیان کرده است.

از این رو همزمان با فرارسیدن ایام شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام، بر آن شدیم تا با ذکر مطالبی از کتاب «لهوف» سید بن طاووس را برای عاشقان و علاقه‌مندان حسینی بازگو کنیم. بخش دیگری از این نوشتار در ادامه می‌آید:

* ممانعت حرّ از حرکت امام حسین(ع)

راوی گفت: امام حسین(ع) (پس از شنیدن سخنان اصحابش) ‌از جای برخاست، سوار بر اسب خویش شده و حرکت نمود، در حین حرکت، سپاهان حر گاه مانع از حرکت امام(ع) شده و گاه باعث انحراف مسیر راه امام(ع) می‌شدند.

* خدایا! پناه از کرب و بلاء

(امام حسین(ع) همچنان به راه خویش ادامه می‌داد) تا آن که روز دوم محرم بود که امام حسین(ع) قدم بر سرزمین کربلا نهاد، هنگامی که به آن سرزمین وارد شد، فرمود: «این جا چه نام دارد؟»

گفتند:‌ «کربلا».

امام(ع) فرمودند: «بار خدایا! من از کرب و بلاء (اندوه و بلاء) به تو پناه می‌برم!»

سپس فرمودند: «این جا سرزمین اندوه و بلاست». و فرمود: «پیاده شوید که این جا، محل فرود آمدن ما و جایگاه کشته شدنمان و مدفن ماست. این خبری است که جدم رسول خدا(ص) به من داده است.»

پس همگی بارها را گشودند و در آن سرزمین فرود آمدند. و در سوی دیگر نیز حرّ با سپاهیانش منزل کردند.

* اُف بر دوستی تو ای روزگار!

امام حسین(ع) نشسته بود و مشغول اصلاح (و تعمیر) شمشیر خویش بود و در این ضمن، اشعاری را (در زیر لب) زمزمه می‌کرد: «ای روزگار! اف بر دوستی تو!‌ چه بسا یاران و طالبانی را که در بامداد و شامگاهت کشتی.

آری! روزگار به جای آنان دیگری را نپذیرد.

به راستی که پایان کار در دست خدای شکوهمند است و هر زنده‌ای باید این راه را طی کند.»

* حسین(ع) خبر مرگ خود را می‌دهد!

راوی گفت:‌ هنگامی که حضرت زینب(س) دختر حضرت زهرا(س) این اشعار را شنید، فرمود: «برادر جان! این حرف کسی است که به کشته شدن خویش یقین پیدا کرده است.»

امام(ع) فرمودند: «آری خواهرم!»

حضرت زینب(س) فرمودند:‌ «آه چه مصیبتی! این حسین است که خبر از شهادت و مرگ خویش می‌دهد.»

وای از ذلت بعد از تو یا اباعبدالله!

راوی گفت:

زنان همگی شروع به گریستن کردند، به صورت‌های خویش سیلی می‌زدند و گریبان چاک می‌نمودند، ام‌ کلثوم (س) پیوسته فریاد می‌زد: «وا محمداه! وا علیاه!‌وا اماه! وا اخاه! وا حسیناه! وای از بیچارگی پس از تو ای اباعبدالله.»

* دلداری امام حسین(ع) به زینب(س)

راوی گوید:

امام حسین(ع) خواهرش را دلداری می‌داد و می‌گفت: «خواهرم! دلت را به وعده‌های الهی امیدوار ساز! زیرا که اهل آسمان و زمین همگی فانی شده و می‌میرند، و تمامی آفریدگان رو به هلاکت می‌روند.»

سپس فرمودند: «خواهرم ام‌کلثوم! تو ای زینب! و تو ای فاطمه و ای رباب! گوش دهید، هنگامی که من به شهادت رسیدم، گریبان چاک مسازید و صورت‌هایتان را با ناخن نخراشید و سخنان بیهوده بر زبان میاورید!»

* خواهرم!‌ شیطان صبرت را نرباید

در روایت دیگر این چنین آمده است که: ‌حضرت زینب(س) در جای دیگری پیش زنان و کودکان نشسته بود، هنگامی که این اشعار را شنید، سر برهنه و در حالی که پیراهنش بر زمین کشیده می‌شد، نزد برادر آمده و فرمود: «وای از این داغ و مصیبت! کاش مرگ من فرا می‌رسید ای یادگار گذشتگان و ای پناه بازماندگان!»

امام حسین(ع) به خواهرش نگاهی نموده و فرمود: «خواهرم! مراقب باش که شیطان شکیبایی‌ات را نرباید.!»

* بی‌هوش شدن حضرت زینب(س)

حضرت زینب(س) فرمودند: «(حسین جان!)‌پدر و مادرم فدایت شوند! ‌من فدایت شوم!‌ آیا تو را می‌کشند؟»

امام حسین(ع) در حالی که گریه راه گلویش را بسته بود و دیدگانش پر از اشک شده بود فرمود: «(خواهرجان!) اگر مرغ قطا را به حال خود رها می‌کردند، در آشیانه خود می‌خوابید.»

حضرت زینب(س) فرمودند: «ای وای بر من! آیا خودت را اسیر و گرفتار دشمن می‌دانی، تحمل این داغ بر دل من سخت‌تر و دشوارتر است.»

این سخن را فرمود، سپس دست برد و گریبان خویش را چاک نموده و بی‌هوش بر زمین افتاد!

* تسلیت امام(ع) به حضرت زینب(س)

امام(ع) برخاست آبی بر سر و صورت خواهرش زینب(س) ریخت تا آن که به هوش آمد، سپس تا آنجایی که می‌توانست حضرت زینب(س) را تسلیت داده و مصائبی را که بر سر جد و پدر و مادرش آمده بود را بیان نموده و تذکر داد.

شاید یکی از عواملی که سبب شد امام حسین(ع)، زنان حرم خود را نیز به همراه ببرد این بودکه اگر آنها را در حجاز یا شهرهای دیگر ترک می‌گفت (و تنها می‌گذاشت)، یزیدبن معاویه که خدایش لعنت کند، سربازانی را برای به اسارت در آوردن و شکنجه و آزار ایشان می‌فرستاد و به این صورت مانع از جهاد و شهادت امام حسین(ع) می‌شد و اسارت زنان توسط یزید باعث می‌شد که امام حسین(ع) از شهادت در راه خدا محروم شود.

 

 
 
تحریف‏هاى تاریخى در تاریخ‌نگاری حضرت عباس(ع)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٧
 
تحریف‏هاى تاریخى در تاریخ‌نگاری حضرت عباس(ع)
 
قرائت‏هاى عاطفى افراطى، سبب بى‏توجهى شرکت‏کنندگان به نقل‏هاى صحیح و مستند تاریخى شده، هدف مجلس تنها در تأثیرگذارى عاطفى و انفعالى بر شنوندگان خلاصه مى‏شود.

 

به جرأت مى‏توان گفت بزرگ ترین آسیبى که فرهنگ شیعه را مورد هجوم خود قرار داده است تحریف است. تحریف، آسیب دیرپایی است که در مجالس و محافل مذهبی بیشتر به چشم می‌‏آید و پیشینه‌ی آن به قبل از استقرار تشیع به عنوان مذهب رسمى کشور در دوران صفویه، برمى‏گردد اما در این دوران سیل تحریفات، رشد فزاینده‏ترى به خود گرفت.

در این ره گذر اندیشمندان اسلامى در گفته‏ها و نوشته‏هاى خود حساسیت زیادى نسبت به آن نشان دادند و مطالب بسیارى را در زمینه‌ی جلوگیرى از آن عنوان نمودند اما این سیر متوقف نگردید، بلکه با تغییر قالب و صورت، وارد مرحله‌ی تازه‏اى شد. شاید تنها دلیل این تحول در صورت، قرائت‏هاى گوناگون از قیام عاشورا باشد. چرا که با پیش رفت زمان و تکنولوژى و با شکل‏گیرى روشن فکرى دینى و... این قرائت‏هاى گوناگون وارد تحلیل‏هاى عاشورا شد و بازخورد آن در سوگوارى عاشورایى نمود یافت.

این مسئله فقط در بعد روشن فکرى دینى صورت نگرفت بلکه در سطح عوام نیز چالش‏هاى فراوانى را در نتیجه‌ی نگاه‏هاى امروزى و مدرن، متوجه محافل مذهبی کرد.اندیشمند فرزانه، مرحوم شهید «مطهرى»(ره)، توجه فراوانى به این معضل اجتماعى معطوف نمود و با دقت نظر ویژه‏اى آن را دنبال کرد. اما همان طور که گفته شد این سیر همچنان ادامه داشته، با تغییر مقتضیات جامعه، قالب عوض مى‏کند و با چنان بسامد بالایى به روند روبه-رشد خود ادامه مى‏دهد که گویا آهنگ آن، پایان ندارد.

این آسیب، عوامل گوناگونى از قبیل اسطوره‏سازى، عوام‏زدگى، ضعف دانش و بینش، نشر خرافات و... داشته و دارد. انگیزه ی اصلى در تحریفاتى که امروزه در این گونه محافل به ویژه در بین نسل جوان صورت مى‏گیرد، ایجاد جاذبه‏هاى کاذب است. گردانندگان محافل سوگوارى با ایجاد تحریف در قالب و محتوای مطالب تأثیرگذارى بیشتر بر شرکت‏کنندگان و رونق بیشتر مجالس خود هستند.

باید یادآور شد عامل اصلى در شکل‏گیرى این نگاه، پایین بودن سطح آگاهى‏هاى دینى است.بسیارى از ذاکران و مادحان به جاى این که بخش اعظم وقت و توانایى خود را متوجه بررسى و شناخت - لااقل تاریخى - قیام عاشورا کنند، بیشتر به دنبال اشعار سخیف، کم-محتوا و لحن‏ها و نغمه‌های کذایى(!) براى گردانیدن و اداره ی مجالس خود هستند. این مشکل، آسیب خطرناکى را متوجه فرهنگ تشیع مى‏سازد و حجم گسترده‏اى از ذوقیات، استحسانات تاریخى و تحلیل‏هاى فردى و سلیقه‏اى را متوجه آن نموده، بهانه به دست دشمنان تشیع می‌دهد.

قرائت‏هاى عاطفى افراطى، سبب بى‏توجهى شرکت‏کنندگان به نقل‏هاى صحیح و مستند تاریخى شده، هدف مجلس تنها در تأثیرگذارى عاطفى و انفعالى بر شنوندگان خلاصه مى‏شود. باید یادآور شد داستان جان سوز عاشورا به اندازه‏اى از جاذبه‏هاى درونى برخوردار است که براى تأثیرگذارى بیشتر، هیچ گونه نیازى به افزودن مطالب تحریف‏آمیز و غیرمستند ندارد.

قرائت‌های اسطوره‌ای از عاشورا

فرهنگ عاشورا به خودى خود توان پاسخ گفتن به همه‌ی نیازهاى عاطفى شرکت‏کنندگان در محافل مذهبی را دارد و ضرورتى در ایجاد جذابیت‏های ساختگی این چنین دیده نمى‏شود.باید در نظر داشت که بزرگ‏نمایى و بیان مطالب غلوآمیز مخصوص داستان‏هاى افسانه‏اى و اسطوره‏اى است که ساخته و پرداخته‌ی دست بشر است اما فرهنگ متعالی تشیع نیازى به آن ندارد از این رو پرداختن به این گونه‌ی اسطوره‏سازى‏ها و بیان این گونه مطالب بیهوده است.

مسئله‌ی دیگر این است که بسیارى از مادحان، مبهم بودن برخى جنبه‏هاى تاریخى عاشورا را بهانه و دست آویز خود براى به کارگیرى این ذوقیات قرار مى‏دهند. ین روی کرد سبب شده تا دسته‏اى از روی دادهاى تاریخى جریان عاشورا، بیش از حد مورد توجه قرار گیرد و اصطلاحا نخ نما شود. دسته‏اى دیگر هم چنان دست نخورده باقى بماند. دلیل آن را بایستى در عدم آگاهی و اطلاع این افراد در این موضوع و بسنده کردن به دریافت شنیدارى مطالب تاریخى از یک دیگر و همصنفان خود، جست وجو کرد.

اگر این افراد با مطالعه و بررسى بیشتر در این موضوع بپردازند خواهند دید که چنین نگاه‏هاى شبهه‌‏برانگیزی، برخاسته از کم‏اطلاعى و پایین بودن سطح آگاهى‏هاى خودشان است.همان گونه که شهید مطهرى نیز در این زمینه مى‏گوید: «اگر کسى تاریخ عاشورا را بخواند مى‏بیند که ارزنده‏ترین و پرمنبع‏ترین تاریخ‏هاست. ما احتیاجى به این دروغ‏ها نداریم آن قدر راست هست که اگر همان‏ها را بگوییم کافى است».1

بررسی تحریف‌های تاریخی زندگانی حضرت عباس(ع)

داستان زندگانى حضرت عباس(ع) نیز از تیررس این تحریفات مصون نمانده و از جمله موضوعات تاریخى مربوط به واقعه‌ی کربلاست که بیشترین تحریف در آن صورت گرفته است.در این راستا وجود برخى واقعیت‏هاى تاریخى در زندگانى آن حضرت، زمینه را براى مبالغه‌ی افراد در آن را فراهم کرده و دست آویز تحریف قرار گرفته است.به گونه‏اى که این افراد به جاى نقل واقعیت‏هاى تاریخى، به زیاده‏روى در توصیف، اغراق در تعبیر و افراط در بزرگ‏نمایى آن روى مى‏آورند. مى‏توان گفت برخى مادحان این واقعیت‏ها را زمینه و انگیزه‏اى براى غلو قرار داده‏اند. در این جا به برخى از آن ها اشاره مى‏شود.

1. زیبایى چهره

زیبایى و حسن جمال خاندان هاشم در بین اعراب مثال‏زدنى بوده و همگان نیک‏رویى فرزندان آنان را ستوده‏اند. در توصیف زیبایی و جمال حضرت عباس(ع) نیز، لقب «قمر بنى‏هاشم» بسنده است. ولى آن چه توجه به آن ضرورى مى‏نماید این است که نبایستى پرداختن به این ویژگى سبب بى‏توجهى به دیگر ویژگى‏هاى مهم روحى و رفتارى حضرت بشود؛ نباید در آینه‌ی جمال او نگریست و از بازتاب کمال او بازماند و در یک کلام، حُسن صورت نباید ما را از حسن سیرت باز دارد.

متأسفانه یکى از جنبه‏هاى غالب در محافل مذهبی، پرداختن بیش از حد به این ویژگى ایشان است و گاه به قدرى در این باره افراط مى‏شود که بخش عمده‏اى از اشعار و مطالب عنوان شده در این محافل را به خود اختصاص مى‏دهد. مقام معظم ره برى در این باره می‌فرمایند: «چیز دیگرى که بنده در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پیدا کرده‏ام، استفاده از مدح‏ها و تمجیدهاى بى‏معناست که گاهى هم مضر است.

فرض کنید راجع به اباالفضل العباس(ع) که صحبت مى‏شود بنا مى‏کنند از چشم و ابروى آن بزرگوار تعریف کردن... مگر چشم و ابروى قشنگ در این دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل(ع) به چشم‏هاى قشنگش بوده؟ این ها سطح معارف دینى ما را پایین مى‏آورد. معارف شیعه در اوج اعتلاست... این که ما همه‏اش بیاییم روى ابروى کمانى و بینى قلمى و چشم خمار این بزرگواران تکیه کنیم که مدح نشد! در مواردى ضرر هم دارد. در فضاهایى، این کار خوب نیست».2

2. ویژگى‏هاى جسمانى

منابع بسیارى خبر از قد و قامت بلند و توان جسمى بالاى حضرت عباس(ع) داده‏اند به گونه‏اى که آورده‏اند: «کانَ العَبَّاسُ(ع) رَجُلاً وَسِیماً جَسِیماً جَمِیلاً وَ یَرْکَبُ الفَرَسَ المُطَّهَمَ وَ رِجْلاهُ تَخُطَّانِ فِى الأرِض؛ عباس(ع) مردى زیبا، تنومند و آراسته بود که هر گاه بر اسب تناورى سوار مى‏شد پاهایش به زمین مى‏رسید».3 اگر چه این موضوع، یک حقیقت تاریخى است و در موارد بسیارى بدان تصریح شده است اما از سویى برخى افراد آن را وسیله‌ی افسانه‏پردازى‏ در گفته‏ها و نوشته‏هاى خود قرار داده‏اند که اثر آن در مجالس سوگوارى به چشم مى‏خورد.

شهید مطهرى نیز به این موضوع توجه نشان داده و یک نمونه از این دروغ‏پردازى‏ها را بیان مى‏دارد. به این شرح که حضرت عباس(ع) از چنان قدرت خارق العاده‏اى برخوردار بوده که در جنگى با هشتاد نفر روبه رو شده و آن ها را یکى یکى به هوا پرتاب کرده و وقتى نفر هشتادم را به هوا پرتاب مى‏کند تازه نفر اول به زمین برمى‏گردد و حضرت آن ها را با شمشیر دو نیم مى‏کند و...».4

اگر چه امروزه بیان چنین مطالبى تا اندازه‏اى کمتر شده اما هنوز در قالب‏هاى مختلف بدان پرداخته می شود و مبالغه‏هاى بسیارى در این راستا صورت مى‏گیرد. مقام معظم رهبری می‌فرمایند: «ارزش اباالفضل(ع) در این هاست نه در قد رشید که خیلى در دنیا هست؛ورزش کاران زیبایى اندام که خیلى در این دنیا هستند. این ها که در معیار معنوى ارزش نیست.گاهى روى این تعبیرها تکیه هم مى‏شود!».5

3. شجاعت و جنگاورى

تاریخ بر این مسئله اذعان دارد که حضرت عباس(ع) جنگ جویى بى‏باک و شجاع بوده است که نمونه‏هاى زیادى از شجاعت او در همین مجموعه نیز گذشت اما میل شدید انسان به اسطوره‏سازى از این واقعیت‏هاى تاریخى، تحریفات عمده‏اى را ساخته و پرداخته مى‏کند. در این راستا نیز به جرأت مى‏توان گفت نخستین کسى که به طور جدى این میل بشرى را به عنوان عامل مهمى در تحریفات عاشورا معرفى نموده مرحوم شهید مطهرى است.

او مى‏گوید: «در بشر یک حس قهرمان‏پرستى هست که در اثر آن، درباره ی قهرمان‏هاى ملى و قهرمان‏هاى دینى، افسانه مى‏سازند... قسمتى از تحریفاتى که در حادثه‌ی کربلا صورت گرفته، معلول اسطوره‏سازى است. اروپایى‏ها مى‏گویند در تاریخ مشرق زمین مبالغه‏ها و اغراق‏ها زیاد است و راست هم مى‏گویند...». 6

ایشان پس از آن که به ذکر نمونه‏هایى از این دست مى‏پردازد، تحریفاتى را که درباره‌ی جریان جنگ حضرت عباس(ع) صورت گرفته بیان مى‏دارد. مثلا این که چگونه برخى تعداد کشته‏شدگان لشگر «عمر سعد» را توسط حضرت عباس(ع) به بیست و پنج هزار نفر مى‏رسانند7 و مى‏افزاید: «این حس اسطوره‏سازى خیلى کارها کرده است که ما نباید یک سند مقدس را در اختیار این افسانه‏سازى‏ها قرار بدهیم...ما وظیفه داریم این ها را از چنگ این افسانه‏سازها بیرون بیاوریم حالا براى هرات هر چه مى‏خواهند بگویند اما براى حادثه ی عاشورا، حادثه‏اى که ما دستور داریم هر سال آن را به صورت یک مکتب، زنده بداریم، آیا صحیح است در این داستان این همه افسانه وارد بشود؟!».8

4. شهادت حضرت

جان‌سوز بودن شهادت حضرت عباس(ع) در حالى که دست در بدن نداشته تا از خود دفاع کند واقعیتى تاریخى و سندى بر مظلومیت حضرت و نیز مهر تأییدى بر سنگ دلى و بی-رحمى دشمنان امام حسین(ع) است. این داستان به دلیل برخوردارى از درونْ‏مایه‌ی عاطفى زیاد در برانگیختن حس اندوه، تأثیر زیادى در سوگوارى و درک مظلومیت حضرت دارد که همین مقدار براى درک مظلومیت او کافى است.

اما برخى نویسندگان و گویندگان براى ارتقاء بیشتر سطح تأثیرگذارى عاطفى، دروغ پردازى زیادى در توصیف این موضوع نموده‏اند و به حساب خود، شاخ و برگ زیادى به آن داده‏اند مانند این نمونه: «پس از قطع شدن دستان حضرت، «حکیم بن طفیل» که در پشت نخلى مخفى شده بود، به او یورش بود و با عمود آهنین به سر او کوبید به طورى که مغز سر عباس(ع) از هم پاشیده شد و مخ او بر روى شانه‏هایش ریخت».9اما نویسنده در دنباله‌ی داستان، به گفت‌وگوى او با امام مى‏پردازد و... مسلم است که در این جا مبالغه‏اى صورت گرفته زیرا اگر چنین حالتى براى فردى پیش آید در دم از دنیا رفته، دیگر مجالى بر گفت‌وگو نخواهد داشت.

5. ارادت حضرت عباس(ع) به امام حسین(ع)

این موضوع نیز جزء واقعیت‏هاى مسلم تاریخى است و منابع بسیارى بدان اشاره کرده‏اند اما همین موضوع نیز دست‌مایه‏اى براى ایجاد تحریف گردیده است. از جمله‌ی آن داستانى است که شهید مطهرى آن را از قول «محدث نورى»(ره) نقل مى‏کند. خلاصه‌ی داستان چنین است که مى‏گویند روزى امام على(ع) بالاى منبر خطبه مى‏خواند که امام حسین(ع) اظهار عطش کرد و گفت: «پدر جان من تشنه‏ام!» حضرت عباس(ع) هم در مسجد حاضر بود. تا شنید برادرش آب مى‏خواهد دوید پیش مادرش و یک کاسه‌ی آب گرفت و برگشت.

امام على(ع) بالاى منبر بود که پسرش، عباس(ع) کاسه‌ی آب را بالاى سرش گذاشته، در حالى که آب از هر دو طرف بر دوش و شانه‏هایش مى‏ریخت وارد مسجد شد و به سوى حسین(ع) رفت و آب را دودستى به او تقدیم کرد. امام على(ع) تا این واقعه را دید، چشمانش پر از اشک شد و شروع به گریه کرد. پرسیدند: «یا امیرالمؤمنین(ع)! چرا گریه مى‏کنید؟» فرمود: «روزى بیاید که در دشت کربلا فرزندم حسین و اولاد و انصارش را گروهى از این امت محاصره کنند و آب را به روى او ببندند و همین پسرم، عباس در آن روز چنین کند...».10

تا آخر داستان که بسیار طولانى و معروف و مشهور بوده، بر سر زبان‏ها افتاده است و گاه مادحان و روضه‏خوانان با آب و تاب آن را نقل مى‏کنند. ساختگى بودن این داستان چنان واضح و روشن است که نیازى به بحث و بررسى ندارد. پیشتر مرحوم محدث نورى(ره) و پس از او شهید مطهرى به شدت این قصه را رد کرده‏اند. محدث نورى(ره) فشرده‏اى از داستان مورد بحث را نقل مى‏کند و در ارزیابى آن مى‏نویسد: «این قصه بر فرض درستى، البته باید در شهر کوفه باشد و اگر هم در مدینه باشد، باید در سال اول خلافت مولا على(ع) باشد؛ چرا که پیش از خلافت براى آن حضرت مسجد و منبرى نبود.

عمر شریف امام حسین(ع) هم در آن زمان، بیش از سى سال بوده. با این حساب چگونه چنین داستانى مى‏تواند امکان داشته باشد. اظهار تشنگى کردن در آن مجلس عام و تکلم کردن در اثناى خطبه که مکروه است یا حرام، با مقام امامت بلکه با اول درجه‌ی عدالت، بلکه با رسوم متعارف انسانى هیچ مناسبتى ندارد؛ و جنگ صفین دو سال بعد از آن بود و اگر جناب ابوالفضل(ع) در آن روز طفل بود، این همه قضایا درباره‌ی او در صفین چگونه محقق مى‏شود.

این که کودکى بتواند هشتاد نفر را پشت سر هم به هوا پرتاب کند و موقع پرتاب کردن نفر هشتادم هنوز نفر اول برنگشته باشد و پس از آن هر کدام را که برگشت، با شمشیر دو قطعه کند، از آن کارهاى خارق العاده‏اى است که از پدر بزرگوارش نیز هیچ گاه ظاهر نشده است. مطابق بعضى از اخبارى که گذشت، دروغ‌گو حافظه ندارد و حال معلوم مى‏شود، حرصِ جمع کردن زر و سیم، ادراک و شعور را از این گونه افسانه‏پردازان برده و پرده‌ی شرم و حیا را به کلى و یک‌باره از ایشان برداشته است».11

استاد مطهرى نیز در این باره مى‏گوید: «این انتظارى که مردم براى کربلایى شدن دارند، [یعنى داغ و شلوغ شدن مجلس عزادارى] خود دروغ‏ساز است و لهذا غالب جعلیّاتى که شده است، مقدمه‌ی گریز زدن بوده است. یعنى براى این که بشود گریزى زد و اشک مردم را جارى کرد جعل صورت گرفته و غیر از این چیزى نبوده است. این قضیّه را من مکرّر شنیده‏ام...».12

پس از بیان خلاصه ی داستان مذکور، با تجلیل از ژرف‏بینى محدّث نورى مى‏گوید: «حاجى نورى در اینجا یک بحث عالى دارد. مى‏گوید شما که مى‏گویید على(ع) در بالاى منبر خطبه مى‏خواند، باید بدانید که على(ع) فقط در زمان خلافتش منبر مى‏رفت و خطبه مى‏خواند. پس در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسین(ع)، مردى بود که تقریباً سى و سه سال داشته است.»

بعد مى‏گوید: «اصلاً آیا این حرف معقول است که یک مرد سى و سه ساله در حالى که پدرش دارد مردم را موعظه مى‏کند و خطابه مى‏خواند، ناگهان وسط خطابه بگوید: «آقا من تشنه‏ام آب مى‏خواهم؟» اگر یک آدم معمولى هم این کار را بکند مى‏گویند چه آدم بى‏ادب و بى‏تربیتى است و از طرفى حضرت ابوالفضل(ع) هم در آن وقت کودک نبود، یک جوان لااقل پانزده ساله بوده است.

مى‏بینید که چگونه قضیه‏اى را جعل کرده‏اند. آیا این قضیه در شأن امام حسین(ع) است؟! او غیر از دروغ بودنش اصلاً چه ارزشى دارد؟ آیا این شأن امام حسین(ع) را بالا مى‏برد یا پایین مى‏آورد؟ مسلّم است که پایین مى‏آورد؛ چون یک دروغ به امام نسبت داده‏ایم و آبروى امام را برده‏ایم. طورى حرف زده‏ایم که امام را در سطح بى‏ادب‏ترین افراد مردم پایین آورده‏ایم. در حالى که پدرى مثل على(ع) مشغول حرف زدن است تشنه‏اش مى‏شود، طاقت نمى‏آورد که جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همان جا حرف آقا را مى‏بُرد و مى‏گوید: "من تشنه‏ام براى من آب بیاورید!"».13

6. دیگر تحریف‏ها

همه‌ی تحریف‏هاى صورت گرفته در زندگانى حضرت عباس(ع)، در بُعد تاریخى نیست بلکه برخى از آن ها برگرفته از شخصیت برجسته‌ی حضرت عباس(ع) است. به این معنا که برخى با تعمیم دادن کرامات و فضایل حضرت و عجین ساختن آن با مظلومیت او، تلاش دارند چهره‏اى دگرگونه از ایشان ترسیم کنند. در این میان بسیارى از سلیقه‏ها و تحلیل‏هاى فردى و عامیانه، داخل در این جریان مى‏شود تا بتوانند اشک بیشترى از مردم گرفته، رونق بیشترى به محافل بدهند.

نمونه‏هاى بسیارى از این دست در مجالس سوگوارى دیده مى‏شود که به ذکر یک نمونه ی آن از زبان استاد مطهرى بسنده مى‏شود.ایشان مى‏گوید: من تازگى یک روضه‏اى شنیده‏ام که تا به حال آن را نشنیده بودم.روضه‏خوانى آن را خواند و به قدرى مردم را گریاند که حد نداشت و خیلى هم عجیب بود.داستان یک پیرزن است که در زمان متوکل مى‏خواهد به زیارت امام حسین(ع) برود. آن وقت دست‏ها را مى‏بریدند و چنین و چنان مى‏کردند.

این زن بارها مى‏آید و خلاصه آخرش رساند به آنجا که این زن را بردند در دریا انداختند تا او را غرق کنند. در همان حال این زن فریاد زد: یا ابالفضل العباس! عن قریب که داشت غرق مى‏شد، سوارى آمد در همان دریا و گفت که رکاب اسب مرا بگیر. رکابش را گرفت. پیرزن گفت تو چرا دستت را دراز نمى‏کنى؟ گفت آخر من دست در بدن ندارم. خیلى مفصل گفت و خیلى هم گریه گرفت.14استاد مى‏افزاید: «من این را براى مرحوم «آقا شیخ محمدحسن نجف‏آبادى» نقل کردم ایشان گفت: "بیا تاریخچه ی این [داستان] را من به تو بگویم که از کجاست." گفت: "یک روزى در اصفهان در حدود بازار و مدرسه ی صدر، مجلس روضه‏اى بود که از بزرگ‏ترین مجالس اصفهان بود.

حتى مرحوم «حاج ملا اسماعیل خواجوى» که از علماى بزرگ اصفهان بود در آن جا شرکت مى‏کرد ( این قصه قبل از زمان ایشان بوده ایشان هم از اشخاص معتبرى نقل مى‏کرد) واعظى را اسم مى‏برد که از معاریف هم بود گفته بود که من در آن جلسه ی خاتِم (منبرى آخر) بودم و قرار بود آخرى باشم. منبرى‏ها مى‏آمدند و هنر خودشان را براى گریاندن مردم اعمال مى‏کردند... فکر کردم چه کنم همان جا نشستم و این قصه را جعل کردم و... طولى نکشید که در کتاب‏ها هم نوشتند و چاپ کردند"».15

پیامد بی‌توجهی به آسیب‌ها

باید در نظر داشت عدم جلوگیرى از این آسیب‏ها، پیامدهاى سوئى را بر جاى قرار خواهد گذاشت که از جمله‌ی آن ها مى‏توان به دور شدن محافل سوگوارى از عقلانیت، مخدوش شدن فلسفه‌ی قیام و سوگوارى، بى‏توجهى فرهیختگان و دانشوران و دورى قشر تحصیل کرده و نسل جوان از این محافل و از بین رفتن کارکردهاى مثبت و آشکار و نهان سوگوارى‏ها در بسط و گسترش تعالیم عاشورایى براى مقابله با تهاجم فرهنگى اشاره کرد. از این رو با نقد و بررسى این محافل از سوى علما و دانشمندان و مسؤولان و متولیان فرهنگى جامعه و برخورد با عاملان این گونه تحریف‏ها می توان گامى مؤثر در جلوگیرى از روند تحریف در اندیشه‏هاى ناب عاشورایى برداشت.

پی نوشت:

1.مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، تهران، انتشارات صدرا، چاپ چهارم، 1380 ه.ش، ج 17، ص 96

2.سخن رانى مقام معظم ره برى در دیدار با شاعران و مداحان اهل‏بیت؛ 5 مرداد 1384

3. جلاء العیون، محمدباقرالمجلسى، قم، انتشارات سرور، چاپ اول، 1373 ه.ش، ص 678؛ مقاتل الطالبیین، ص 56؛ بحار الأنوار، ج 45، ص 39؛ اعیان الشیعه، ج 7، ص 430؛ ناسخ التواریخ، ج 2، ص 341؛ تنقیح المقال، ج 1، ص 128؛ وسیله الدارین، ص 265.

4.مجموعه آثار، ج 17، ص 88

5.سخن رانى مقام معظم ره برى در دیدار با شاعران و مداحان اهل‏بیت، 5 مرداد 1384

6.همان، ص 88 و 650

7.اکسیر العبادات و اسرار الشهادات، ملا آقا دربندى، منامه، بحرین المصطفى، چاپ اول، 1415 ه.ق، ج 3، ص 40

8.مجموعه آثار، ج 17، صص 88 - 89

9.اسرار الشهاده، ص 336

10. مجموعه آثار، ج 17، ص 74

11. لؤلؤ و مرجان، میرزا حسین محدث نورى، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1375 ه.ش، ص 191 - 192

12. مجموعه آثار، ج 17، ص 74

13. همان

14. همان، ص 91

15. همان، ص 92

طه تهامی