جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

ابن حجر نیز گفته است (شمشیر خدا):
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٧
 

ابن حجر نیز گفته است :

 أن ثابت بن قاسم روى فی الدلائل : أن خالدا رأى امرأة مالک وکانت فائقة فی الجمال ، فقال مالک بعد ذلک لامرأته : قتلتینی یعنی سأقتل من أجلک .

... عن الزبیر بن بکار عن ابن شهاب : إن مالک بن نویرة کان کثیر شعر الرأس فلما قتل ، أمر خالد برأسه فنصب أثفیة فنضج ما فیها قبل أن یخلص النار إلى شئون رأسه.

  الاصابة 3 / 337

خالد همسر مالک را دید – در حالیکه در نهایت زیبایی بود – پس مالک بعد از آن به همسرش گفت : تو من را کشتی ؛ یعنی کشته شدن من به خاطر توست .

 ... مالک بن نویره در سرش مو زیاد داشت ؛ وقتی که کشته شد خالد دستور داد که سر وی را به عنوان پایه دیگ قرار دهند ( تا بسوزد) ؛ اما غذای داخل دیگ قبل از رسیدن آتش به پوست سر وی پخته شد ( و تازه موهای سر او سوخته بود)

 

شبیه این مطلب در آدرس های ذیل نیز موجود است :

تاریخ الطبری  2 / 503 و ابن الاثیر در ذیل عنوان حرب البطاح وابن کثیر 6 / 322 وأبو الفداء 158 ، وابن أبی الحدید ج 17 ونیز در ترجمه وثیمة در وفیات الاعیان و در فوات الوفیات 2 / 627 .

خالد همان شب با همسر مالک ازدواج ( زنا ) کرد:

 

وتزوج خالد بامرأة مالک - أم تمیم بنت المنهال - فی تلک اللیلة

 تاریخ الیعقوبی 2 / 110 .

 خالد در همان شب با همسر مالک ازدواج کرد!!!


فأتاه مالک بن نویرة یناظره واتبعته امرأته فلما رآها أعجبته فقال : والله ما نلت ما فی مثابتک حتى أقتلک

 تاریخ الیعقوبی: 2/110.

مالک بن نویره به نزد خالد آمد که با وی سخن بگوید و همسرش نیز به دنبال او بود ؛ وقتی خالد همسر او را دیده از زیبایی او به شگفت آمد و گفت : قسم به خدا به آنچه در دست توست نمی رسم مگر آنکه تو را بکشم!!!

عمر بر این کار ناپسند خالد اعتراض می کند:

 

فلما بلغ قتلهم عمر بن الخطاب تکلم فیه عند أبی بکر فأکثر . وقال : عدو الله عدا على امرئ مسلم فقتله ، ثم نزا على امرأته .

وأقبل خالد بن الولید قافلا حتى دخل المسجد وعلیه قباء له علیه صدأ الحدید ، معتجرا بعمامة له قد غرز فی عمامته أسهما ،  فلمّا أن دخل المسجد قام إلیه عمر فانتزع الاسهم من رأسه فحطمها ، ثم قال : أرئاء ؟ قتلت أمرءاً مسلما ثم نزوت على امرأته ! والله لارجمنک بأحجارک .

 ولا یکلمه خالد بن الولید ولا یظن إلا أن رأی أبی بکر على مثل رأی عمر فیه ، حتى دخل على أبی بکر ، فلما أن دخل علیه أخبره الخبر وأعتذر إلیه فعذره أبو بکر وتجاوز عما کان فی حربه تلک .

قال : فخرج حین رضی عنه أبو بکر وعمر جالس فی المسجد . فقال : هلم إلی یا ابن أم شملة ، قال : فعرف عمر أن أبا بکر قد رضی عنه فلم یکلمه ودخل بیته.

تاریخ الطبری   2/504 حوادث سنة 11 هـ

وقتی که خبر کشته شدن ایشان به ابو بکر رسید ، عمر در این زمینه با ابو بکر بسیار سخن گفت ؛ و گفت دشمن خدا بر یکی از مسلمانان تعدی کرده و او را کشته است ، سپس با همسرش نزدیکی کرده است !

خالد نیز باز گشته تا به مسجد رسید در حالیکه قبایی بر تن داشت که اثر آهن ( برخورد شمشیر) بر روی آن بود ؛ عمامه خود را بر سر گذاشته و چند تیر در آن قرار داده بود ( تا حالت بازگشت از جنگی سخت داشته باشد ) وقتی که به مسجد وارد شد ، عمر به سوی او رفته و تیرها را از عمامه او بیرون آورده شکست و گفت : آیا می خواهی ظاهر سازی کنی؟ مردی مسلمان را کشته و با همسر او نزدیکی کرده ای ؟ قسم به خدا که تو را سنگسار خواهم کرد .

خالد با او سخن نمی گفت و چنین گمان داشت که نظر ابو بکر نیز همان نظر عمر است ؛ تا اینکه به نزد ابو بکر رسید ؛ وقتی که به نزد او رسید ماجرا را برای او نقل کرد ؛ ابو بکر نیز او را معذور دانسته و از گناهانی که در این جنگ مرتکب شده بود گذشت !!!

وقتی که ابوبکر از او راضی شد از نزد او بیرون آمد در حالیکه عمر در مسجد نشسته بود ؛ پس به او گفت : ای فرزند ام شمله به نزد من بیا ؛ پس عمر دانست که ابو بکر از او گذشته است ؛ پس با او سخن نگفت و به خانه خویش رفت .

شبیه این مطلب در آدرس های ذیل آمده است :

الکامل فی التاریخ: 2/359، إمتاع الأسماع للمقریزی: 14/240.