جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

امام رضا (ع) به روایت اهل سنت
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٦
 
امام رضا (ع) به روایت اهل سنت

41. احمد بن على قَلْقَشَنْدى شافعى (821ق)

وی درباره جلالت و منزلت آن حضرت که باعث انتخاب ایشان براى ولایتعهدى (هر چند اجبارى) از طرف مأمون شد، مى گوید: «علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب: لَمّا رأى مِنْ فَضْلِه البارع و عِلمِه الناصع و وَرَعِه الظاهر و زهده الخالص و تخیلِهِ مِنَ الدّنیا و تَسَلُّمِه من الناس و قد اِسْتبان له ما لم تَزَلْ الاخبار علیه متواطئه و الالْسُن علیه متفقة و الکلمة فیه جامعة... فعقد له بالعقد و الخلافة...؛[1] على بن موسى الرضا(ع): زمانى که مأمون فضل گسترده و علم وسیع و جهد و زهد خالص امام و دورى آن حضرت از دنیا و در امان بودن ایشان از مردم را مشاهده کرد و همچنین وقتی او سخنان مردم در فضیلت وعظمت ایشان را شنید...، آن حضرت را به ولایتعهدى خود برگزید...».

42. محمد خواجه پارساى بخارى حنفى (822 ق)

او در باره امام رضا(ع)مى گوید: «و مِنْ ائمة اهل البیت ابوالحسن علی الرضا بن موسى الکاظم رضی اللَّه عنهما...». سپس در ادامه، فضایل و کرامات امام رضا(ع)به ویژه جریان ورود آن حضرت به نیشابور و استقبال گسترده و بى نظیر علماى بنام اهل سنت و مردم از امام و حدیث سلسلة الذهب را نقل مى کند.[2]

43. ابن حجر عسقلانى شافعى (852 ق)

عسقلانی می‌گوید: «علی بن موسى الرضا صَدوقٌ من کبار العاشرة؛[3] على بن موسى (ع)فردى راست‌گو و از بزرگان طبقه دهم بود».

44. ابن صبّاغ مالکى (855 ق)

ابن صباغ ابتدا می‌نویسد: «و هو الامام الثامن... و اما مناقبه مِنْ ذلک کان اکبر دلائل برهانه و شهد له بعلوّ قدره و سموّ مکانه....»[4]. آن گاه به نقل فضایل و مناقب امام می‌پردازد و در نهایت به نقل از بعضى از اهل علم مى گوید: «مناقب على بن موسى الرضا من أجلّ المناقب و امداد فضائله و فواضله متوالیة کتوالی الکتائب و موالاته محمودة البوادی و العواقب و عجائب أوصافه من غرائب العجائب، و سؤدده و نَبْله قد حَلَّ من الشَّرف فی الذروة و المغارب فلموالیه السعْد الطالع و لمناویه النحْس الغارب، امّا شرفُ آبائه فاشْهَر من الصباح المنیر و اضواء مَنْ عارض الشمس المستدیر و اما اخلاقه و سماته و سیرته و صفاته و دلائله و علاماته فناهیک من فخار و حَسَبِک من علوّ مقدار جاز على طریقة وَرِثها عن الآباء و وَرِثها عنه البنون فهُمْ جمیعاً فی کرم الارومة و طیب الجرثومة کاسنان المشْط متعادلون فشرفاً لهذا البیت المعالی الرتبة السامی المعلة لقد طال السماء علاء و نبلا و سمّا علی الفراقة منزله و محلا و استوفى صفات الکمال فما یستثنی فی شی ء منه لغیر و الا انتظم هؤلاء الائمة انتظام اللآلی و تناسبوا فی الشرف فاستوى المقدم و التالی و نالوا رتبة مجْد یحیط عنها المُقَصِّر و العالی اجتهد عداتهم فی خفض منازلهم و اللَّه یرفعه و رکبوا الصعب و الذلول فی تشتیت شملهم و اللَّه یجْمَعه و کم ضَیعوا مِنْ حقوقهم ما لا یهْمِلُه و لا یضیعُه؛[5] مناقب على بن موسى الرضا(ع)از والاترین مناقب و ویژگی‌هاست و همان گونه که نیروهاى لشکر پشت سر هم و پى در پى حرکت مى کنند، فضایل و مناقب ایشان نیز پى در پى و لا ینقطع است. ولایت او از ابتداى امر به نحو بسیار ستوده و خصوصیات و اوصافش از مسائل بسیار شگفت انگیز بود و مقامات عالی و شرافت ایشان در جایگاه و مرتبه بلندى قرار داشت. خوشا به حال پیروان او و بدا به حال دشمنانش. بزرگى و شرافت پدران آن حضرت از روز آشکارتر و از خورشید روشن‌تر است. اما ویژگی‌هاى اخلاقى و صفات خاص او به گونه اى است که احدى به رتبه ایشان نمى رسد...».

45. ابن تَغْرى بَرْدى اتابکى حنفى (874ق)

او می‌گوید: «الامام ابوالحسن علی الرضا... کان إماماً عالماً... و کان علی سید بنى هاشم فی زمانه و اجَلّهم و کان المأمون یعَظِّمُه و یبَجِّلُه و یخْضَع له و یتغالى فیه حتى انّه جَعَله ولىَّ عَهْده مِنْ بعده؛[6] امام ابوالحسن على الرضا، امامى عالم و سرور و بزرگوارترین بنى هاشم در دوران خویش بود. مأمون وى را بزرگ می‌داشت و در مورد او غلو مى کرد؛ به گونه اى که آن حضرت را ولیعهد بعد از خود قرار داد».

46. نورالدین عبدالرحمن جامى (898 ق)

او بابى تحت عنوان «ذکر على بن موسى بن جعفر رضى اللَّه تعالى عنهم» گشوده و در مورد آن حضرت گفته است: «وى امام هشتم است... و هر چند آنچه درباره مناقب و فضایل رضا (رضی الله عنه) بر زبان ها جاری و در کتاب ها مسطور است، اندکى است از بسیار، و قطره اى است از دریای خروشان که این مختصر را گنجایش آنها نیست. ناچار بر بعضى از کرامات و خوارق عادات بسنده می‌شود...». او سپس به نقل کرامات آن حضرت مى پردازد.[7]

47. میر محمد بن سیدبرهان الدین خواوند شاه، معروف به میر خواند شافعى (903 ق)

وی می‌نویسد: «ذکر أحوال على بن موسى الرضا (رضى اللَّه عنهما)... :مشهد مقدس و مرقد این امام على الاطلاق، مورد مراجعه مردم ایران و مقصد سالکان آفاق است. طوایف امم و طبقات بنى آدم از روم تا هند هر ساله از وطن خود هجرت می‌کنند و به سوی این آستان فرخنده توجه خود را نشان می‌دهند و زیارت و طواف می‌کنند و این موهبت بزرگ را سرمایه سعادات دنیا و عقبى مى دانند... ایام گرامى او به روایتى 55 سال بود». آن گاه به نقل مناقب و کرامات امام مى پردازد.[8]

48. جلال الدین سیوطى شافعى (911 ق)

او امام را از اعلام و بزرگان شمرده است.[9]

49. فضل اللَّه بن روزبهان خُنْجى اصفهانى حنفى (927 ق)

او گفته است: «زیارت قبر مکرّم و مرقد معظّم حضرت امام ائمة الهدى، سلطان الانس و الجن، امام على بن موسى الرضا الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زین العابدین بن الحسین الشهید بن على المرتضى صلوات اللَّه و سلامه على سیدنا محمد و آله الکرام سیما الایة النظام ستة آبائه کلّهم افضل من یشرب صوب الغمام، تریاق أکبر محبان است و موجب حیات دل و جان است. مرادات همه عالم از آن درگاه با برکت حاصل و فى الواقع ربع میمونش توان گفت که از اشرف منازل است. آن مقام مبارک تمامى اوقات مقرون به تلاوت قرآن مجید است و توان گفت که معبدى است از معابد اسلام، هرگز آن مرقد عالى از طاعت نیازمندان خالى نیست و چگونه چنین نباشد و حال آنکه تربت حضرت امامى است که اوست مظهر علوم نبوى و وارث صفات مصطفوى و امام بر حق و رهنماى مطلق و صاحب زمان امامت خود و وارث نبوت و حق استقامت خود.

هزار دفتر اگر در مناقبش گویند

هنوز ره به کمال على نشاید برد

و سابقاً که عزم زیارت مشهد مقدس حضرت امام بود، این قصیده صورت نظم یافته بود و در این مقام ادراج او مناسب است؛ زیرا که ملایم زیارت آن صاحب مناقب است». او آن گاه و در ادامه قصیده اى می‌آورد با این عنوان: «قصیده اى در منقبت امام ثامن، ولى ضامن، امام ابوالحسن على بن موسى الرضا (صلوات اللَّه علیه و سلامه)».[10]

در جاى دیگر مى گوید: «اللّهم و صَلِّ و سلِّم على الإمام الثامن، السید الحسنان، السَنَد البرهان، حجتُ اللَّه على الإنس و الجانّ الذی هو لجند الأولیاء، سلطان صاحب المروة و الجود و الإحسان، المتلالئ فیه أنوار النبی عند عین العیان، رافع معالم التوحید و ناصب الویة الایمان، الراقی على درجات العلم و العرفان، صاحب منقبة قوله (صلى اللَّه علیه و آله و سلم): سَتُدْفَنُ بِضْعة منّی بأرض خراسان، المستخرج بالجَفْر و الجامع مایکون و ما کان المقول فی شَرَف ستة آبائه کلَّهم أفضل من شَربَ صوب الغمام، المقتدی برسول اللَّه فی کلّ حال و فی کلّ شأن ابی الحسن علی بن موسى الرضا، الإمام القائم الثامن الشهید بالسمّ فی الغم و البؤس المدفون بمشهد طوس. اللهم ارْزُقْنا بِلُطْفک و فَضْلِک و کرَمِک و امْتنانِک، زیارة قبره المقدَّس و مرقده المونس و اغْفِر لنا ذنوبنا و اقْضِ جمیع حاجاتنا ببرکته، اللّهم صَلِّ على سیدنا محمد و آل سیدنا محمد و آل سیدنا محمد سیما الإمام المجتبى أبی الحسن علی بن موسى الرضا و سَلَّم تسلیما؛[11] و درود و صلوات و سلام فرست بر امام هشتم، که نیکو خصال، نیکوکار، نیکو سیرت است، کسى که پادشاه اولیاست، صاحب جود و مروّت و نیکوکارى. انوار درخشان رسول خدا در او متجلی است، نوری که در برابر دیدگان عیان است. برافرازنده نشانه هاى توحید و نصب کننده لواهاى ایمان، درجات علم و عرفان را پیموده، صاحب فضیلتی که رسول خدا فرمود: «زود باشد که پاره اى از من در خراسان‌ دفن شود»، با جفر و جامعه آنچه را که بوده و خواهد بود، بیرون آورنده است، کسی گفته شده است در شرف پدران آن حضرت برترین فردی است که آب باران نوشیده است. آن حضرت اقتدا کننده است به رسول اللَّه در هر حالى و در هر کارى، و شأنى که آن حضرت را پیش آمده. ایشان ابوالحسن على بن موسى الرضا امام قائم ثامن است، آن حضرت شهادت یافته به زهر است که شهادتش در غم و خون و ملال بود و او مدفون در طوس است...».[12]

ابن روزبهان درباره بارگاه نورانى امام رضا(ع)سخنان عجیبى را مى گوید که به بعضى از آنها اشاره مى شود: «... و آن حضرت را در آن روضه مقدسه و مرقد منور و مشهد معطر دفن کردند و آن روضه بهشت، کعبه حاجات و مقاصد جمیع حاجت خواهان شد تا روز قیامت، صلوات اللَّه و سلامه علیه و تحیاته و رضوانه على تلک الروضة المقدسة و رَزَقَنا زیارتها و عَمّر بالانوار الالهیة و القنوض القدسیة عمارتها. رجاى کمترین بندگان، فضل اللَّه بن روزبهان الامین واثق است به الطاف الهى که این فقیر حقیر را امثال زیارت مرقد مطهر و مشهد منور آن حضرت به خیر و عافیت روزى گردد و قرائت این کتاب «وسیلة الخادم الى المخدوم» در آستانه آن مرقد مطهر جهت دوستان و محبان و موالیان اهل البیت نموده شود؛ چه ولا و تولاى آن حضرت، شیمه دیرینه این فقیر و محبت و استمداد از آن حضرت نقد خزینه سینه این حقیر است. در هر واقعه که این فقیر را پیش اید، استمداد از باطن اقدس آن حضرت را طریق نجات مى دانم و در هر هائله و داهیه روح مقدس آن حضرت را».

در وصف امام رضا نیز چنین شعرى را نقل مى کند:

«سلام على روضة للامام على بن موسی(ع)»

سلام من العاشق المنتظر

سلام من الواله المستهام

بر آن پیشواى کریم الشیم

بر آن مقتداى رفیع المقام

ز شهد شهادت حلاوت مذاق

ز زهر عدو در جهات تلخ کام

ز خلد برین مشهدش روضه اى

خراسان از او گشته دارالسلام

از آن خوانمش جنّت هشتمین

که شد منزل پاک هشتم امام

محبّان ز انگور پر زهر او

فکندند مى هاى خونین به جام

مرا چهره بنمود یک شب بخواب

شد از شوق او خواب بر من حرام

على وار بر شیر مردى سوار

امین در رکابش کمینه غلام[13]

50. غیاث الدین بن همام الدین شافعى معروف به خواند امیر (942 ق)

او درباره اولاد امام کاظم (ع)مى گوید: «افضل اولاد امام موسى بلکه اشرف جمیع برایا على بن موسى الرضا بود».[14]

در ادامه درباره امام، فصلى را باز مى کند تحت عنوان «ذکر امام هشتم على بن موسى الرضا(ع)» و از امام چنین تعبیر مى کند: «امام واجب الاحترام على بن موسى الرضا... امام عالى مقدار».[15]

همچنین در مورد مشهد الرضا چنین مى گوید: «و حالا آن مزار بزرگوار و روضه فایض الانوار مطاف طواف اعیان و اشراف روزگار است و قبله آمال و کعبه اقبال اصاغر و اعاظم اقطار بلاد و امصار

سلام على آل طاها و یس

سلام على آل خیر النبیین

سلام على روضة حَلَّ فیها

امامٌ یباهی به المُلْک و الدّین

و صلّى اللَّه على خَیر خلْقه محمد سیدالمرسلین و آله الطیبین الطاهرین سیما الائمة المعصومین الهادین».[16]

سپس فصلى را تحت عنوان «گفتار در بیان فضائل و کمالات آن امام عالى مقام على نبینا و علیه الصلوة و السلام» باز می‌کند و در وصف امام مى گوید: «بیت شهید خاک خراسان امام طیب و طاهر، على بن موسى بن جعفر بن محمد باقر... اَقارب و اجانب از مشرق تا مغرب بر وفور علو ّشأن و سموّ مکان آن امام وافر احسان، اعتراف داشته اند و دارند و اقاصى و ادانى بلکه جمیع افراد انواع انسانى مناقب و مفاخر آن حمیده مآثر بر صحایف ضمایر نگاشته اند و مى نگارند. کرامتش از هر چه تصور توان کرد، بیشتر بود و امامتش به موجب نصّ آباء بزرگوارش معین و مقرر.

از آن زمان که فلک شد به نور مِهْر مُنَوَّر

ندیده دیده کس چون على موسى جعفر

سپهر عز و جلالت محیط علم و فضیلت

امام مشرق و مغرب ملاذ آل پیمبر

حریم تربت او سجده گاه خسرو انجم

غبار مقدم او توتیاى دیده اختر

وفور علم و علوّ مکان اوست به حدّى

که شرح آن نتواند نمود کلک سخنور

قلم اگر همگى وصف ذات او بنویسد

حدیث او نشود در هزار سال مکرر».[17]

آن گاه به نقل فضایل و کرامات آن حضرت مى پردازد.

51. شمس الدین محمد بن طولون دمشقى حنفى (953 ق)

وى در مورد امام رضا(ع)مى گوید: «و ثامنهم ابْنُه (امام موسى بن جعفر) على و هو ابوالحسن علی الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب (رضوان اللَّه علیهم اجمعین)...» و بعد به نقل بعضى از وقایع و سخنان بعضى از معاصران امام می‌پردازد که آن حضرت را مدح کرده‌اند.[18]

52. شیخ حسین بن محمد دیار بَکرى (966ق)

او هم می‌نویسد: «علی بن موسى الرضا و هو من الاثنی عشر الذین تعتقد الرافضة عصمتهم و وجوب طاعتهم؛[19] على بن موسى الرضا یکى از دوازده امام شیعیان است که رافضه معتقد به عصمت و وجوب اطاعت از آنها هستند».

53. ابن حجر هیثمى مالکى (974 ق)

می‌گوید: «علی الرضا و هو انْبَئُهم ذِکراً و اجَلُّهم قدراً و من ثَمَّ اَحلّه المأمون مَحَلَّ مَهْجَته و انْکحه ابنته و اَشْرکَه فی مَمْلکته و فوَّضَ الیه امر خلافته...؛[20] امام رضا(ع)از نام آورترین و بامنزلت ترین اهل بیت است و بدین خاطر مأمون ایشان را احترام کرد و دخترش را به ازدواج ایشان درآورد و وى را ولیعهد خویش قرار داد».

54. احمد بن یوسف قرمانى دمشقى (1019ق)

احمد بن یوسف نیز در فصلى که در باره امام رضا(ع) گشوده، نوشته است: «الفصل السابع فی ذکر شبه شجاعة جدّه علی المرتضى الإمام علی بن موسى الرضا (رضی اللَّه عنه) و کانت مناقبه علیة و صفاته سنیة... و کراماته کثیرة و مناقبه شهیرة... و کان (رضی اللَّه عنه) قلیل النوم کثیر الصوم و کان جلوسه فی صیف على حصیر و فی الشتاء على جلد شاة...». سپس به نقل فضایل و کرامات امام (ع)به ویژه حدیث سلسلة الذهب مى پردازد.

ترجمه عبارت او چنین است: «مناقبش والا و صفاتش بلند مرتبه و کراماتش بسیار و مناقبش شهره آفاق است. وى بسیار کم خواب بود و بسیار روزه مى گرفت و در تابستان سوزان روى حصیر و در زمستان سرد روى پوستین مى نشست».

55. عبدالرئوف مناوى شافعى (1031 ق)

«علی الرضى بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق، کان عظیم القدر، مشهور الذکر... و له کرامات کثیرة...؛ آن حضرت شخصیتى والا و بلندمرتبه و نامش شهره آفاق و کراماتش بسیار است». او در ادامه، به نقل کرامت آن حضرت می‌پردازد. [21]

56. ابن عماد دمشقى حنبلى (1089 ق)

ابن عماد می‌گوید: «علی بن موسى الرضا الإمام ابوالحسن الحسینى بطوس و له خمسون سنة و له مشهدٌ کبیرٌ بطوس یزار. روى عن أبیه موسى الکاظم عن جدّه جعفر بن محمد الصادق و هو احد الأئمة الإثنی عشر فى اعتقاد الإمامیة؛[22] على بن موسى الرضا امام ابوالحسن حسینى که در طوس مدفون است، پنجاه سال داشت. قبر ایشان بسیار بزرگ و وسیع است و محل زیارت زائران است. آن حضرت از پدرش و از جدش روایت نقل کرده و یکى از دوازده امام شیعه امامیه است».

57. عبداللَّه بن محمد بن عامر شبراوى شافعى (1172 ق)

او نوشته‌ است: «الثامن من الأئمة علی الرضا کان رضی اللَّه عنه کریماً جلیلاً مهاباً موقراً و کان أبوه موسى الکاظم یحبّه حبّاً شدیداً و یقال اِنّ علی الرضا اَعْتَقَ الْفَ مملوک و کان صاحب وضوء و صلاة لیلة کلّه یتوضأ و یصلّی و یرقد ثم یقوم فیتوضأ و یصلی و یرقد و هکذا الى الصباح، قال بعض جماعته: ما رایتُه قطا الاّ ذکرتُ قوله تعالى: )قلیلاً من اللیل ما یهجعون....( قال بعضهم: علی الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر بن الصادق فاق أهل البیت شأنه و ارتفع فیهم مکانه و کثُر أعوانه و ظاهر برهانه... و کانت مناقبه علیة و صفاته سنیة ونفسه الشریفة هاشمیة و ارومته الکریمة نبویة و کراماته أکثر مِنْ ان تُحْصَرَ و أشْهر مِنْ أن تُذْکَرَ...؛[23] هشتمین امام و پیشوا، على بن موسى الرضا(ع)است. او شخصى کریم، بزرگوار، با ابهّت و با وقار بود. پدرش موسى بن جعفر او را بسیار دوست مى داشت. گفته شده است که على بن موسى هزار بنده را در راه خدا آزاد کرد. آن حضرت اهل وضو و طهارت و پاکى و اهل نماز شب بود؛ به گونه اى که براى هر نماز شب وضو مى گرفت و تا به صبح به عبادت و بندگى می‌پرداخت. بعضى گفته اند که على بن موسى (در دوران خویش) بر تمامى اهل بیت برترى داشت و از جایگاه ویژه اى برخوردار بود. پیروان و یاران بسیار داشت و استدلال هایش محکم و استوار، مناقبش والا، اوصافش عالى، اخلاق و روحیاتش هاشمى و سجایاى او پیامبر گونه بود. کرامات آن حضرت بیشتر از آن است که به شمار اید و مشهورتر از آن است که ذکر شود».

58. عباس بن على بن نور الدین مکى حسینى موسوى (1180 ق)

«فضائل علی بن موسى الرضا لیس لها حَدٌّ و لا یحْصُرها عَدٌّ و لِلَّه الامر مِنْ قَبْلُ و مِنْ بَعْدُ...؛[24] فضایل على بن موسى هیچ حد و حصرى ندارد...».

59. زبیدى حنفى (1205 ق)

او می‌نویسد: «ان أباالحسن علی بن موسى ... یلقّب بالرضا صدوقٌ روى له ابن ماجه...؛[25] ابوالحسن على بن موسى ملقب به رضا، فردى صدوق بود و ابن ماجه از وى نقل کرده است».

60. ابوالفوز محمد بن امین بغدادى، مشهور به سویدى (1246 ق)

«وُلِدَ بالمدینة و کان شدیدُ السمرة و کراماته کثیرةٌ و مناقبه شهیرةٌ لا یسَعُها مثل هذا الموضع؛[26] آن حضرت در مدینه به دنیا آمد و گندم گون بود. کراماتش بسیار و مناقبش مشهور است و این مقال گنجایش ذکر آنها را ندارد».

61. شیخ مؤمن بن حسن شَبْلَنْجى شافعى (1298 ق)

ابتدا می‌گوید: «فی ذکر مناقب سیدنا علی الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب رضی اللَّه عنهم اجمعین...» و بعد از اشاره به مشخصات امام، به کرامات و مناقب آن حضرت مى پردازد.[27]

62. یوسف بن اسماعیل نَبْهانى شافعى (1350 ق)

«علی الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق احد اکابر الائمة و مصابیح الامة مِنْ اهل بیت النبوة و معادن العِلْم و العرفان و الکرم و الفتوة، کان عظیم القدر، مشهور الذِکر و له کرامات کثیرة...؛[28] على بن موسى از امامان بزرگ و یکی از چراغان امت از اهل بیت نبوت و معدن علم و عرفان و کرَم و جوانمردى است. جایگاهش والا و نامش مشهور و کرامات او بسیار است».

63. على بن محمد عبداللَّه فکرى حسینى قاهرى (1372 ق)

وى شخصیت امام (ع)را به علمى و اجتماعى و عبادى تقسیم می‌کند و مى گوید:

«عِلْمُه و فَضْلُه؛ قال إبراهیم بن العباس: ما رایتُ الرضا سُئِل عن شی ء الاّ عَلِمَه و لا رَایتُ اَعْلَمُ منه بما کان فی الزمان إلى وقت عصره و کان المأمون یمْتَحِنه بالسؤال عن کل شی ء فَیجیبُه الجواب الشافی الکافی.

تَعبُّدُه؛ و کان قلیل النوم، کثیر الصوم، لا یفوته صوم ثلاثة ایام من کل شهر و یقول ذلک صیام الدهر.

معروفه و تَصدُّقه؛ و کان کثیر المعروف و الصدقة و أکثر ما یکون ذلک منه فی اللیالی المُظْلِمة.

کرَمُه و جودُه؛ مِنْ کرَمه انّ أبانواس مَدَحه بأبیات فأَمَر غلامه بأنْ یعْطِیه ثلاث مائة دینار کانت معه و مدَحه دِعْبل الخزاعی بقصیدة طویلة فانْفَذَ إلیه صرّة فیها مائة دینار و اعتذر إلیه.

زُهْدُه و وَرَعُه؛ کان زاهداً و ورعاً و کان جلوسه فی الصیف على حصیر و فی الشتاء على مسح؛[29]

درباره علم و فضل آن حضرت، ابراهیم بن عباس مى گوید:

از امام رضا(ع)سؤال نشد، مگر اینکه جواب آن را مى دانست و عالم‌تر از او کسى را ندیدم. مأمون وى را با سؤالات خویش امتحان مى کرد و آن حضرت نیز با جواب کافى و وافى مأمون را مجاب مى ساخت.

عبادت آن حضرت؛ آن حضرت بسیار کم مى خوابید و بسیار روزه مى گرفت و روزه سه روز از هر ماه را انجام مى داد و مى فرمود: معادل روزه یک سال است.

کارهاى نیک آن حضرت؛ او بسیار اهل کارهاى نیک و صدقه بود و این کارها را بیشتر در شب‌هاى تاریک انجام مى داد تا شناخته نشود.

کرم و بخشش ایشان؛ از کراماتش این است که روزى ابو نواس قصیده اى در مدح اهل‌بیت سرود و امام نیز دستور داد سیصد دینار به وى پاداش دهند. همچنین دعبل خزاعى قصیده طولانى در مدح امام رضا(ع)سرود که امام به او نیز صد دینار داده و از وى عذر خواست.

زهد و پرهیزکارى امام؛ آن حضرت بسیار زاهد و پرهیزکار بود؛ به گونه اى که در تابستان روى حصیر و در زمستان روى پوستینى مى نشست».

64. محمد فرید وجدى (1373 ق)

او می‌نویسد: «الرضا هو ابوالحسن علی الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین، هو فی اعتقاد الشیعة أحد الأئمة الإثنی عشر زَوَّجه المأمون ابْنَته و جَعَله ولی عَهْده و ضَرَب اسمه على الدینار و الدرهم...».[30]

بعد از ذکر نام و نسب شریف امام (ع)مى گوید: «به اعتقاد شیعه، امام رضا یکى از دوازده امام آنان است که مأمون دخترش را به عقد آن حضرت در آورد و ایشان را ولیعهد خویش قرار داد و نام آن حضرت را بر درهم و دینار ثبت کرد» و در نهایت، شعر ابونواس را در مدح امام رضا(ع) نقل مى کند.

65. سیدمحمد طاهر هاشمى شافعى (1412ق)

او صفحات زیادى از کتابش را به نقل فضایل و کرامات امام رضا و سخنان تابعان و علماى اهل سنت در مورد آن حضرت اختصاص داده است.[31]

66. شیخ یاسین بن ابراهیم سَنْهوتى شافعى

او نیز مانند دیگر علمای اهل سنت، امام رضا(ع) را با اوصاف زیبایی یاد کرده: «الإمام علی الرضا رضی اللَّه عنه عَقْدٌ جَیدٌ، جلالةُ الرسالة و وَشاحُ عطف، سلالة الشَرَف و شرف السلالة، جعل اللَّه تعالى وجوده العزیز على قدرته اَعْظم دلالة فلا یسْمَع ساعیاً فی إطْرائه بِراعة عبارة و لا یدْرِکه عرفانه إلاّ بلسانِ الإشارة و کان عظیم الشأن و القدر، مشهورُ الفَضْل، حَمیدُ الذِکر، أحَلَّه المأمون محلَّ مَهْجته و أشْرکه فی مَمْلَکته و عَقَد له على ابنته و عَهَد الیه بالخلافة مِنْ بعده بعد ما أراد أن یخْلَع نفسه و یفَوِّضها فی حیاته إلیه فمنعه بنو العباس فمات قبله، فأسف کل الأسف و له کرامات کثیرة؛[32] امام رضا(ع)گوهر گران‌بهایى از سلاله جلیله نبوت است. تمام وجودش را شرافت نبوى فرا گرفته است. خداوند عزوجل وجود کم نظیر امام رضا(ع)را از بالاترین و روشن ترین ادله بر توانایى و قدرت خود قرار داده است (آفرینش شخصیتى چون على بن موسى الرضا، مظهر توانایى و قدرت خداوند است). توصیف او در قالب عبارات و الفاظ نمى گنجد و زبان از توصیف ایشان عاجز است. آن حضرت عظیم الشأن و جلیل القدر بود، فضایل او مشهور است و به نیکى از ایشان یاد مى شود. مأمون او را در جایگاه والایى قرار داد و در ملک و مملکت خویش شریک کرد؛ در حالى که تصمیم داشت خلافت را به امام واگذارد و خود از قدرت کناره گیرى کند که بنى عباس او را از این کار باز داشتند (و با دسیسه) على بن موسى الرضا قبل از واگذارى خلافت به ایشان رحلت کرد و مأمون بر این ضایعه (در ظاهر و با ترفند سیاسی) ابراز تأسف مى کرد. آن حضرت صاحب کرامات بسیارى است...».

67. احمد زکى صفوت

احمد زکی با تجلیل از امام رضا(ع)و ذکر نسب شریف آن حضرت، جریان ولایتعهدى (تحمیلى) آن حضرت را نقل مى کند.[33]

68. احمد حسین بهادرخان بریانوى هندى حنفى

وى در شرح حال اولاد امام کاظم (ع)، زمانى که به امام رضا(ع)مى رسد، با تجلیل و احترام از آن حضرت یاد کرده و به نقل بعضى از کتب، امام رضا(ع)را افضل اولاد امام کاظم (ع)و بلکه اشرف جمیع مخلوقات دانسته و با نقل وقایع و کرامات امام رضا(ع)از آن حضرت تجلیل کرده است.[34]

69. دکتر عبدالسلام ترمانینى

«هو علی بن موسى الکاظم ... کان من أجِلاّء السادة أهل البیت و فُضَلائهم...؛[35] او على بن موسى... از شخصیت‌های بزرگ اهل بیت و از فضلاى آنهاست».

70. عبدالمتعال صعیدى مصرى، استاد زبان عربى در دانشگاه الازهر

عبدالمتعال بعد از ذکر نام و سال تولد آن حضرت می‌نویسد: «کان على جانب عظیمٍ من العِلْم و الوَرَع؛[36]... او از نظر علم و تقوا از جایگاه رفیعى برخوردار است».

در جاى دیگر مى گوید: «و کان اماماً فی الزهد»[37].

71. هادى حمّو، یکى از تحلیل گران مصرى

«فالامام الرضا کان فی أزهى عصور الحضارة الاسلامیة فقد عاصر المأمون حقبة و کان له فی مجالسه العلمیة و نشاطه الفکری نصیب عظیم و کان المأمون یخُصُّه بِعَقْد المناظرات و یجْمَع له العلماء و الفقهاء و المتکلمین مِنْ جمیع الأدیان فیسألونه و یجیب الواحد تلو الآخر حتى لا یبدی أحدٌ منهم إلاّ الاعتراف له بالفضل و یقِرُّ على نفسه بالقصور امامَه و قد جمع له عیسى الیقطینی کتاباً فیه 18 مسأله و أجوبتها لکن هذا الکتاب قد فَقَدَ مع الوف الکتب التی خَسِرَتْها المکتبة العربیة الإسلامیة... و لدى الشیعة الآن اثرٌ عنیق التعبیر، شیق الاسلوب یدْعونه صحیفة الرضا...؛[38] دوران امام رضا(ع) که هم عصر مأمون بود، یکى از درخشان ترین دوران‌های تمدن اسلامى است و امام در مجلس علمى و مناظراتى که مأمون برگزار مى کرد، سهم به سزایى داشت؛ به گونه اى که مأمون جلسات را برگزار و علما و فقها و متکلمان از تمامى ادیان و مذاهب را در این جلسه حاضر می‌کرد و از امام سؤالاتى مى شد که آن حضرت به تمامى آنها جواب می‌داد؛ به گونه اى که تمامى علما و دانشمندان به علم و فضل امام اعتراف و به جهل خود در برابر ایشان اقرار می‌کردند. عیسى یقطینى این مناظرات را در کتابى که حاوى هجده مسئله با جواب آن بود، نگاشته و این کتاب الآن همراه هزاران کتاب دیگر مفقود شده که موجب خسران میراث مکتوب عربى اسلامى است و در حال حاضر نزد شیعه کتابى وجود دارد که اثری عمیق است و الفاظى دقیق دارد و آن صحیفه رضاست».

72. باقر امین وَرد، عضو اتحادیه مورخان عرب

او می‌نویسد: «علی بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق ابوالحسن الملَقّب بالرضا ثامن الأئمة الاثنی عشر عند الامامیة و مِنْ اجلاّء السادة اهل البیت و فُضَلائهم...؛[39] على بن موسى، ملقب به رضا، هشتمین امام از امامان شیعه دوازده امامی و از بزرگواران و فضلاى اهل بیت است...».

وى در ادامه به رساله طب امام رضا(ع) اشاره می‌کند و درباره آن به تفصیل سخن مى گوید.

73. دکتر خلدون اَحدَب، استاد علوم حدیث در دانشگاه ملک عبدالعزیز جدّه

وى بعد از نقل کلام ابن حجر عسقلانى که تعبیر صدوق را در مورد امام داشت، در مورد پدر و اجداد امام نیز مى گوید: «و آبائه کلُّهم ثقاتٌ من أهل الصلاح و الفضل و العلم؛[40] تمامى پدران او مورد اطمینان و از اهل صلاح و فضل و علم بودند».

74. خیر الدین زِرِکْلى

زِرِکْلی می‌نویسد: «ابوالحسن الملقّب بالرضا ثامن الائمة الاثنی عشر عند الامامیة و هو من اجلاء السادة اهل البیت و فضلائهم...؛[41] على بن موسى (ع)ملقب به رضا، هشتمین امام نزد (شیعه) امامیه و از بزرگواران و فضلاى اهل بیت است».

75. سیدمصطفى بن محمد العروس مصرى

او ابتدا می‌نویسد: «علی بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق، کان عظیم القَدْر، مشهور الذِکر... له کرامات کثیرة» و در ادامه، به نقل کرامات امام رضا(ع)مى پردازد.[42]

سخن پایانى

دیدگاه بزرگان اهل سنت در مورد شخصیت علمى و معنوى امام رضا(ع) و تعابیر شگفت انگیزى که درباره آن حضرت به کار برده‌اند و اعترافات ذهبی، عالم متعصب سنی، درباره امام رضا و مرجعیت و امامت آن حضرت، ما را به این نکته رهنمون مى سازد که اهل سنت نیز محب و شیفته اهل بیت پیامبر اعظم هستند و فرقه فتنه انگیز وهابیت، جزء اهل سنت نیستند و ادعاهاى آنان در مورد تخریب قبور، به ویژه عتبات مقدسه، سست و بى اساس و در جهت تفرقه و ایجاد فتنه است؛ زیرا چنان که خواندید، بزرگان اهل سنت به خاندان رسول اللَّه و مشاهد مشرفه آنها، احترام خاص و ویژه اى داشته‌اند. به امید تقریب و نزدیک شدن منطقى مذاهب اسلامى .

پی‌نوشت‌ها

[1] . صبح الاَعْشى ، ج 9، ص 383.

[2] . ینابیع المودة، ج 3، ص 165 - 168.

[3] . تقریب التهذیب، ج 2، ص 42. طبق مبناى ابن حجر عسقلانى، طبقه دهم، بزرگانى هستند که تابعین را ندیده اند واز اتباع تابعین روایت مى کنند. ر.ک: تقریب التهذیب، ج 1، ص 6.

[4] . الفصول المهمة، ص 233 و 234.

[5] . همان، ص 251.

[6] . النجوم الزاهرة، ج 2، ص 219 و 220.

[7] . شواهد النبوة، ص 380 - 382.

[8] . تاریخ روضة الصفا، ج 3، ص 41 - 52.

[9] . تاریخ الخلفاء، ص 351.

[10] . مهمان نامه بخارا، ص 336.

[11] . وسیلة الخادم الى المخدوم، ص 223.

[12] . همان.

[13] . همان، ص 243.

[14] . تاریخ حبیب السیر، ج 2، ص 81.

[15] . همان، ص 82.

[16] . همان، ص 82 و 83.

[17] . همان، ص 83.

[18] . الائمة الاثنى عشر، ص 97 - 99.

[19] . تاریخ الخمیس، ج 2، ص 335.

[20] . الصواعق المحرقة، ج 2، ص 593.

[21] . الکواکب الدریة، ص 256.

[22] . شذرات الذهب، ج 3، ص 14.

[23] . الاتحاف بحب الاشراف، ص 312 و 313.

[24] . نزهة الجلیس، ج 2، ص 105.

[25] . اتحاف السادة المتقین، ج 7، ص 360.

[26] . سبائک الذهب فى معرفة قبائل العرب، ص 75.

[27] . نورالابصار، ص 232 - 245.

[28] . جامع کرامات الاولیاء، ج 2، ص 311.

[29] . احسن القصص، ج 4، ص 289 و 290.

[30] . دائرة المعارف القرن العشرین، ج 4، ص 251.

[31] . مناقب اهل بیت از دیدگاه اهل سنت، ص 202- 233.

[32] . الانوار القدسیة، ص 39.

[33] . جمهرة رسائل العرب فى العصور العربیة الزاهرة، ج 3، ص 405.

[34] . تاریخ الاحمدى، ص 342.

[35] . احداث التاریخ الاسلامى بترتیب السنین، ج 2، ص 1169.

[36] . المجددون فى الاسلام، ص 69.

[37] . همان، ص 77.

[38] . اضواء على الشیعة، ص 134.

[39] . معجم العلماء العرب، ج 1، ص 153.

[40] . زوائد تاریخ بغداد على الکتب السنة، ج 7، ص440.

[41] . الاعلام، ج 5، ص 26.

[42] . نتایج الأفکار القدسیة فى بیان معانى شرح الرسالة القشیریة، ج 1، ص 80.

چهارشنبه 24/3/1385