جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

خالد دختری از مسلمانان را مانند کنیز به دوستش هدیه می دهد!
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٧
 

 

خالد دختری از مسلمانان را مانند کنیز به دوستش هدیه می دهد!

 

یکی از همراهان خالد ضرار بن الأزور نام داشت ؛ در حمله خالد به گروهی از بنی اسد در زمان ابوبکر ایشان دختری زیبا روی از بنی اسد را به اسارت گرفتند و یکی از سربازان این کنیز را به ضرار تقدیم کرد!!!وی با این دختر نزدیکی کرده و سپس متوجه اشتباه خوى شده به نزد خالد آمد و گفت من چنین کاری کرده ام .

خالد نیز گفت : اشکالی ندارد ، من این کار را برای تو جایز می کنم و دختر را به تو هدیه می دهم!!!

 

با این همه او راضی نشده و گفت باید عمر در این باره نظر دهد ؛ نامه ای به عمر نوشتند و او دستور سنگسار ضرار را داد ، اما ضرار قبل از رسیدن دستور از دنیا رفت !!!

 تاریخ ابن عساکر 7 ص 31 ، وخزانة الأدب 2 ص 8 ، والإصابة 2 ص 9

خالد مالک بن نویره از شیعیان امیر مومنان را می کشد و همان شب با همسر او زنا می کند!!!

یکی دیگر از فجایعی که خالد مرتکب آن شده است کشتن مالک بن نویره و قوم وی است ؛ وی به بهانه اینکه ایشان مرتد شده اند به جنگ ایشان رفته مالک را که از سران شیعیان امیر مومنان بود به شهادت رساند و سر او را به عنوان پایه دیگ در کنار اجاقی نهاده و همان شب با همسر او همبستر شد!!!

وقتی خبر این ماجرا به مدینه رسید عمر از ابوبکر خواست که خالد را سنگسار کند زیرا زنا کرده است ؛ اما او نپذیرفت . گفت او را قصاص کن ؛ اما او نپذیرفت ؛ و پاسخ داد : او اجتهاد کرده و اشتباه کرده است!!!( لذا برای این کار ثواب نیز می برد)

عمر گفت : لا اقل او را از کار بر کنار کن!!! اما ابوبکر پاسخ داد :

"من شمشیری را که خداوند بر علیه ایشان کشیده است در نیام نخواهم گذاشت."

 

کشتن مالک بن نویره در حال اسلام به خاطر زیبایی همسرش:

وکان عبد الله بن عمر وأبو قتادة الانصاری حاضرین فکلما خالدا فی أمره فکره کلامهما . فقال مالک : یا خالد : ابعثنا إلى أبی بکر فیکون هو الذی یحکم فینا فإنک بعثت إلیه غیرنا ممن جرمه أکبر من جرمنا . فقال خالد : لا أقالنی الله إن أقلتک . وتقدم إلى ضرار بن الازور بضرب عنقه .

فالتفت مالک إلى زوجته وقال لخالد : هذه التی قتلتنی . وکانت فی غایة الجمال . فقال خالد : بل الله قتلک برجوعک عن الاسلام . فقال مالک : أنا على الاسلام . فقال خالد : یا ضرار اضرب عنقه ، فضرب عنقه.

 تاریخ أبی الفداء ص 158 ، وفیات الاعیان 5 / 66 درترجمه وثیمة  تاریخ ابن شحنه ص114در حاشیه الکامل فی التاریخ ج11 و فوات الوفیات ج2 ص 627


عبد الله بن عمر و ابو قتاده انصاری حاضر بودند ؛ پس با خالد در مورد مالک سخن گفتند اما او از کلام ایشان ناخشنود گشت ؛ پس مالک گفت : ای خالد ، ما را به نزد ابو بکر بفرست ؛ تا او باشد که در مورد ما حکم می کند ؛ بدرستیکه تو غیر از ما ، افرادی را که جرمشان از ما سنگین تر بوده است را نیز به نزد او فرستاده ای ؛ اما خالد گفت : خدا نبخشد مرا اگر تو را ببخشم ، پس او را به نزد ضرار بن الازور انداخته و دستور به زدن گردن وی داد .

پس مالک به همسرش نگاهی انداخته و به خالد گفت : قسم به خدا که این زن من را به کشتن داد – همسر مالک در نهایت زیبایی بود – پس خالد گفت : نه ، و بلکه کشتن تو به سبب بازگشت تو از اسلام است ؛ پس مالک گفت : من بر اسلام هستم ؛ خالد گفت : ای ضرار گردن او را بزن ، پس گردن او را زد .