جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

چرا اهل سنت حدیث غدیر را نقل نکرده است؟
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٧
 

چرا اهل سنت حدیث غدیر را نقل نکرده است؟

در پاسخ این پرسش ناگزیریم اشاره اى گذرا به این مطلب بنماییم که اگر پژوهش گر با انصاف و آزاداندیش به سندها و متن هاى «حدیث غدیر» توجّه نماید، به قراین بسیارى دست مى یابد که انگیزه هاى عدم نقل و یا موانع نقل «حدیث غدیر» را به وضوح روشن مى سازد. ما براى نمونه با ارائه چند متن و با نقل هاى مختلف، به یکى از آن موانع اشاره مى کنیم.
یکى از راویان چنین مى گوید: ابن ابى اوفى بینایى خود را از دست داده بود. او را در راه رو خانه اش دیدم و درباره حدیثى از او پرسیدم.
گفت: به راستى که شما مردم کوفه حالاتى دارید که نمى توانیم برایتان احادیث را نقل نماییم.
گفتم: خداوند کارهایت را به سامان برساند! واقعیت آن است که من از آن گروه نیستم و از طرف من مشکلى براى تو ایجاد نخواهد شد.
وقتى خاطرش از جانب من آسوده شد، گفت: کدام حدیث را مى خواهى براى تو نقل کنم؟
راوى گوید: گفتم: حدیث على علیه السلام در غدیر خم را... .1
راوى دیگرى مى گوید: نزد زید بن ارقم رفتم و به او گفتم: دامادم از تو حدیثى در شأن على علیه السلام در روز غدیر خم براى من نقل کرده است. من دوست دارم آن حدیث را از خودت بشنوم.
زید بن ارقم در پاسخ گفت: شما مردم عراق حالاتى دارید که مانع از نقل حدیث براى شما مى شود.
به او گفتم: از طرفِ من مشکلى براى تو ایجاد نخواهد شد.
وقتى از جانب من مطمئن شد، درخواست مرا پذیرفت و گفت: آرى، ما در جُحْفه بودیم... سپس واقعه را تا آخر نقل نمود.
به او گفتم: آیا رسول خدا صلى اللّه علیه وآله فرمود:
اللهمّ والِ مَنْ والاهُ وعادِ مَن عاداهُ؟;
خدایا! دوست بدار هر که او را دوست بدارد و دشمن باش با کسى که با او دشمنى ورزد.
زید بن ارقم گفت: من آن چه را که شنیدم به تو بازگو کردم.2
اکنون اگر این حدیث را که در مسند احمد از زید بن ارقم نقل شده است، با حدیثى که در بخش پیشین از زید بن ارقم آوردیم ـ که آن نیز در مسند احمد آمده بود ـ بسنجید، به خوبى درمى یابید که در این نقل، از بیان ذیل حدیث که همان جمله دعاى رسول خدا صلى اللّه علیه وآله در حقّ دوستان و نفرین آن بزرگوار بر دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام است خوددارى شده است، آن جا که فرمود:
فمن کنت مولاه، فإنَّ علیّاً مولاه، اللهمّ عاد من عاداه ووال من والاه;
هر که من مولا و سرپرست او هستم، پس على مولا و سرپرست اوست. خدایا! دشمن بدار هر که با على دشمنى ورزد; و دوست بدار آن که با او از در دوستى درآید.
در حالى که همین جمله توسّط خود زید بن ارقم در کتاب مسند احمد ـ آن سان که گذشت ـ موجود است.
جالب توجّه این که احمد بن حنبل این دو حدیث را با فاصله چند صفحه آورده است; ولى زید بن ارقم در یک حدیث کلام رسول خدا صلى اللّه علیه وآله را به طور کامل بیان نمى کند و از نقل دعاى پایانى حدیث خوددارى مى نماید و در حدیث دیگر، که براى شخص دیگرى بوده، حدیث را با دعاى پایانى آن نقل مى نماید.
البتّه ما به زودى متن دیگرى را از معجم کبیر طبرانى، خواهیم آورد که زید بن ارقم این حدیث را به طور کامل و با دعاى پایانى آن براى شخص سومى بیان مى کند.
پیش از نقل روایت زید بن ارقم از معجم کبیر طبرانى، به کیفیّت نقل زیر نیز توجّه نمایید!
راوى مى گوید: به سعد بن ابى وَقّاص ـ که یکى از راویان حدیث غدیر و از بزرگان صحابه به شمار مى رود، و به پندار اهل تسنّن یکى از ده نفرى است که رسول خدا صلى اللّه علیه وآله مژده بهشت به آنان داده است! ـ گفتم: مى خواهم درباره مطلبى از تو سؤال نمایم; ولى از تو تقیّه مى کنم!3
سعد گفت: هر چه مى خواهى بپرس; زیرا من عموى تو هستم.
راوى گوید: گفتم: جایگاه رسول خدا صلى اللّه علیه وآله در میان شما در روز غدیر چگونه بود؟... .
سعد بن ابى وَقّاص شروع به نقل حدیث نمود.4
به شرایط حاکم بر مردم آن زمان درباره حدیث غدیر توجّه کنید! به راستى با چه مشکلات و سختى هایى این حدیث را از اصحاب رسول خدا صلى اللّه علیه وآله که در آن واقعه حضور داشتند اخذ مى کردند. تا آن جا که راوى مى گوید: مى خواهم مطلبى از تو بپرسم; ولى از تو تقیّه مى کنم!
در نقل دیگرى که طبرانى در معجم کبیر نقل کرده است این گونه مى خوانیم. راوى مى گوید: عدّه اى در اطراف زید بن ارقم حلقه زده بودند. شخصى در بین آنان ایستاد و گفت: آیا زید در میان شماست؟
گفتند: آرى، این شخص زید بن ارقم است.
آن شخص گفت: اى زید! تو را به خدایى که معبودى جز او نیست سوگند مى دهم! آیا از رسول خدا شنیدى که درباره على فرمود:
مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلیٌّ مولاهُ، اللهمّ والِ مَنْ والاهُ وعادِ مَنْ عادَاهُ؟
زید گفت: آرى.
او پس از دریافت این پاسخ از جماعت دور شد.
گویا موقعیّت این گونه بوده است که وقتى شخصى مى خواهد حقیقت قضیّه را دریابد، چاره اى ندارد جز این که پرسش خود را با سوگند همراه نماید تا این که زید بن ارقم به احترام سوگندى که او را داده است! واقعه را همان گونه که از پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله شنیده است بیان کند.

1 . مناقب علىّ بن ابى طالب علیه السلام، ابن مغازلى: 16.
2 . مسند احمد: 4 / 368.
3 . توجّه دارید که چگونه حتّى خودشان از یک دیگر تقیّه مى کردند.
4 . کفایة الطّالب فى مناقب على بن ابى طالب علیه السلام: 62.