جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

لا فتی إلا علی لا سیف الا ذو الفقار
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٧
 

شمشیر خدا :

وقتی از اهل سنت می پرسیم که آیا تنها خالد شمشیر خدا بوده است که او را سیف الله می نامید ؛ مگر نه اینکه او در غزوات اصلی و ابتدایی رسول خدا با مشرکان مکه حاضر نبوده است و بالعکس در آن جنگ ها اسلام با شمشیر علی علیه السلام استوار شد و در حقیقت او صاحب لقب سیف الاسلام است ، در جنگ احد که منادی به خاطر دفاع امیر مومنان از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در آسمان و زمین ندا داد که :

 
لا فتی إلا علی لا سیف الا ذو الفقار

جوانمردی مانند علی نیست و نه شمشیری مانند ذوالفقار

می گویند :

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم خالد بن ولید را به لقب سیف الله ملقب ساخته اند .

 

 جدای از اینکه در روایت ایشان آمده است : " سیف من سیوف الله " یعنی شمشیری از شمشیر های خدا

صحیح البخاری ج3/ص1372شماره 3547  و صحیح البخاری ج4/ص1554شماره 4014

، نه اینکه او تنها شمشیر باشد به مواردی از تاریخ مراجعه می کنیم که در آن شجاعت های خالد آمده است :

 

خالد در زمان رسول خدا :

خالد فرمانده دشمنان اسلام تا قبل از جنگ خیبر :

این نکته که خالد در تمامی جنگ ها قبل از مسلمان شدنش بر ضد اسلام تلاش می کرد و حتی در جنگ احد او بود که سبب شهادت تعداد زیادی از مسلمانان و حضرت حمزه و نیز شکسته شدن دندان رسول خدا و سایر مصایب گردید :

ثم إن بعض القوم لما أن رأوا انهزام الکفار بادر قوم من الرماة إلى الغنیمة وکان خالد بن الولید صاحب میمنة الکفار فلما رأى تفرق الرماة حمل على المسلمین فهزمهم وفرق جمعهم وکثر القتل فی المسملین

التفسیر الکبیر ج9/ص18

مسلمانان وقتی شکست کفار را دیدند عده ای از تیر اندازان به جمع آوری غنیمت پرداختند ؛ خالد بن ولید فرمانده جناح راست لشکر کفار بود ؛ وقتی پراکنده شدن تیر اندازان را دید بر مسلمانان حمله کرده و ایشان را پراکنده ساخت و بین ایشان فاصله انداخت و به همین جهت کشتگان در بین مسلمانان زیاد شد .

و حتی بعد از این ماجرا قصد داشت که با حمله ای دوباره کار اسلام را یکسره کند ؛ اما به خاطر جانفشانی های عده اندکی از مسلمانان این نقشه ناکام ماند :

وأخرج ابن جریر وابن المنذر وابن ابی حاتم عن ابن جریج قال انهزم أصحاب رسول الله  صلى الله علیه وسلم  فی الشعب یوم أحد فسألوا ما فعل النبی  صلى الله علیه وسلم  وما فعل فلان فنعى بعضهم لبعض وتحدثوا أن النبی  صلى الله علیه وسلم  قتل فکانوا فی هم وحزن  فبینما هم کذلک علا خالد بن الولید بخیل المشرکین فوقهم على الجبل وکان على أحد مجنبتی المشرکین وهم أسفل من الشعب فلما رأوا النبی  صلى الله علیه وسلم  فرحوا فقال النبی  صلى الله علیه وسلم  اللهم لا قوة لنا إلا بک ولیس أحد یعبدک بهذا البلد غیر هؤلاء النفر فلا تهلکهم وثاب نفر من المسلمین رماة فصعدوا فرموا خیل المشرکین حتى هزمهم الله وعلا المسلمون الجبل فذلک قوله   "وأنتم الأعلون إن کنتم مؤمنین " 

الدر المنثور ج2/ص330

یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در پای کوه در روز احد شکست خوردند ؛ پس از یکدیگر سوال می کردند که رسول خدا چه کرد ؟ فلانی چه کرد ؟ پس عده ای خبر شهادت عده ای دیگر را دادند و عده ای چنین گفتند که رسول خدا کشته شده است . پس در همین حالت ناراحتی و اندوه بودند که خالد بن ولید با سوارانی از مشرکین بر روی کوه و بالای سر ایشان رفته در حالیکه فرمانده یکی از دو جناح مشرکین بود در حالیکه مسلمانان از پای کوه پایین تر بودند ، وقتی که ایشان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را دیدند خشنود شدند ؛ پس رسول خدا فرمودند : خداوندا ما نیرویی جز از تو نداریم ؛ و کسی در این شهر غیر از این عده تو را نمی پرستد ؛ پس ایشان را هلاک مکن ؛ در همین هنگام عده ای از تیر اندازان مسلمانان به سرعت حرکت کرده از کوه بالا رفتند ؛ پس سواران مشرکین را هدف تیر قرار داده تا اینکه خداوند ایشان را شکست داده و مسلمانان بر کوه بالا رفتند ؛ و این همان کلام خداوند است که " شما اگر ایمان داشته باشید بالاتر هستید "

او حتی تا زمان صلح حدیبیه از کفار دفاع می کرد و کسی بود که کفار او را برای جلوگیری از رسیدن رسول خدا به مکه فرستادند .


در این زمینه می توانید به آدرس ذیل مراجعه نمایید :

صحیح البخاری ج2/ص974 شماره 2581 کتاب الشروط باب الشروط فی الجهاد والمصالحة مع أهل الحرب وکتابة الشروط

ذهبی در سیر اعلام النبلاء می گوید وی در سال هشتم بعد از هجرت اسلام آورده است :

سیر أعلام النبلاء ج1/ص366

خالد  بعد از مسلمان شدن نیز می خواست مسلمانان را بکشد :

در موارد مختلفی از کتب اهل سنت ماجرای زیر و شبیه این ماجرا نقل شده است که خالد می خواست عده ای تازه مسلمان را بکشد :

وأخرج ابن جریر وابن أبی حاتم عن السدی فی الآیة قال بعث رسول الله  صلى الله علیه وسلم  خالد بن الولید فی سریة وفیها عمار بن یاسر فساروا قبل القوم الذین یریدون...فأصبحوا قد هربوا غیر رجل أمر أهله فجمعوا متاعهم ثم أقبل یمشی فی ظلمة اللیل حتى أتى عسکر خالد یسأل عن عمار بن یاسر فأتاه فقال یا أبا الیقظان إنی قد أسلمت وشهدت أن لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله وأن قومی لما سمعوا بکم هربوا وإنی بقیت فهل إسلامی نافعی غدا وإلا هربت فقال عمار بل هو ینفعک فأقم فأقام فلما أصبحوا أغار خالد فلم یجد أحدا غیر الرجل فأخذه وأخذ ماله فبلغ عمارا الخبر فأتى خالدا فقال خل عن الرجل فإنه قد أسلم وهو فی أمان منی

قال خالد وفیم أنت تجیر فاستبا وارتفعا إلى النبی  صلى الله علیه وسلم  فأجاز أمان عمار

رسول خدا خالد را به جنگی فرستادند که در آن عمار بن یاسر نیز حضور داشت ؛ پس به سوی دشمنان شتافتند ؛ همگی دشمنان فرار کرده غیر از مردی که به خانواده اش دستور داده بود تا لوازمش را جمع کنند سپس در تاریکی شب به سوی لشگرگاه خالد شتافت و از مردم نشانی عمار بن یاسر را سوال کرد ؛ وقتی به نزد عمار آمد گفت : ای عمار من اسلام آورده و شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست ؛ و محمد بنده و پیامبر خداست ؛ و نیز به تو می گویم که قوم من وقتی خبر آمدن شما را شنیدند همگی فرار کردند ؛ و تنها من برجا ماندم ؛ آیا اسلام من فردا به درد من خواهد خورد؟( که من را نکشند)  وگرنه فرار کنم ؛ عمار پاسخ داد : ایمان تو برای تو سود خواهد داشت ؛ در همین جا بمان ؛ وقتی که صبح شد ، خالد دستور حمله را داد اما هیچ کس را غیر از آن مرد پیدا نکردند ؛ پس او را و اموالش را گرفتند ؛ خبر به عمار رسید پس به نزد خالد آمد و گفت : این مرد را رها کن ؛ زیرا او اسلام آورده و در امان من است ؛ خالد گفت : تو که هستی که بخواهی کسی را پناه دهی ؛ پس شروع به جسارت به هم کردند ؛ وبه نزد رسول خدا (ص) آمدند ؛ پس ایشان امان عمار را تایید کردند .

الدر المنثور ج2/ص573

قیاس خالد با امیر مومنان علی علیه السلام در شجاعت:

اهل سنت  با اینکه خالد را سیف الله معرفی می کنند اما وقتی می خواهند او را با امیر مومنان قیاس کنند ، شجاعت او را در مقابل شجاعت و قدرت امیر مومنان علی علیه السلام اندک می دانند :

فتح خیبر وکان ذلک على ید علی علیه السلام والقصة مشهورة روى أن استصحب خالد بن الولید وکان یسامیه فی الشجاعة فلما نصب السلم قال لخالد أتتقدم قال لا فلما تقدم علی علیه السلام سأله کم صعدت فقال لا أدری لشدة الخوف وروى أنه قال لعلی علیه السلام ألا تصارعنی فقال ألست صرعتک فقال نعم لکن ذاک قبل إسلامی

التفسیر الکبیر ج32/ص143

فتح خیبر : و این پیروزی به دست علی علیه السلام بود و این ماجرا مشهور است ؛ و نقل شده است که حضرت خالد بن ولید را به همراه خود بردند در حالیکه او را در شجاعت همطراز علی می دانستند وقتی که نرده بان ( برای ورود به یکی از قلعه ها ) نصب شد حضرت به خالد فرمودند : آیا جلو نمی روی؟ پاسخ داد : خیر!!!

وقتی که امیر مومنان جلو افتادند از خالد پرسیدند که چه مقدار بالا آمده ای؟

باز از شدت ترس گفت : نمی دانم !!!

و نقل شده است که خالد به امیر مومنان علیه السلام گفت : آیا با من کشتی نمی گیری؟ حضرت فرمودند : مگر من نبودم که پشت تو را بر زمین زدم؟ عرض کرد : آری اما این ماجرا قبل از اسلام من بود!!!

با این همه عجیب است که اهل سنت تنها و تنها او را شمشیر اسلام و شمشیر کشی ده خدا می خوانند .

 

خالد کسی است   که حتی بعد از مسلمان شدنش ،  رسول خدا از کارهای او بیزاری می جویند :

 

در موارد مختلف در کتب اهل سنت و با اسناد صحیح این جمله را از رسول گرامی اسلام نقل کرده اند که حضرت فرمودند : خدایا ، من از آنچه خالد بن ولید انجام داد بیزارم!!!

 اصل ماجرا چنین است که رسول خدا خالد را برای دعوت عده ای از مردم به اسلام و نه برای جنگ به سمت بنی جذیمه فرستادند ؛ وی کینه ای دیرینه با ایشان داشت ؛ وی وقتی به نزد ایشان رسید مشاهده کرد که ایشان اسلام آورده اند اما به خلاف دستور رسول خدا با ایشان جنگیده و عده زیادی از ایشان را کشت :

رسول خدا او را برای دعوت و نه برای جنگ فرستاده بودند :

این مضمون و یا مضامین شبیه این عبارت در کتاب های مختلف آمده است که رسول خدا خالد را تنها برای دعوت به اسلام و نه برای جنگ فرستادند :

 بعث النبی صلى الله علیه وسلم إلیهم خالد بن الولید - فی ثلاثمائة وخمسین من المهاجرین والأنصار - داعیا إلى الإسلام لا مقاتلا . . قال ابن إسحاق : حدثنی . . قال : بعث رسول الله خالد بن الولید حین افتتح مکة إلى بنی جذیمة داعیا ولم یبعثه مقاتلا.


 فتح الباری: 8 / 46. الطبقات الکبرى 2 / 147 .تاریخ الطبری 3 / 66. السیرة النبویة لابن هشام: 4/882، (2/428)، الکامل فی التاریخ 2 / 255، المنتظم 3 / 331، تاریخ الإسلام للذهبی: 2/567، المغازی، عیون الأثر لابن سیّد الناس: 2/185، زاد المعاد فی هدی خیر العباد: 2 / 167، تاریخ ابن خلیفة: 53، الثقات لابن حبان: 2/61، البدایة والنهایة 4 / 312، .تاریخ ابن خلدون 4 / 810، السیرة الحلبیة: 3 / 209.

 

رسول خدا خالد بن ولید را با 350 نفر از مهاجر وانصار برای دعوت به اسلام و نه برای جنگ فرستاده بودند ؛ ابن اسحاق گفته است : ... رسول خدا خالد بن ولید را هنگامی که مکه را فتح کردند به سوی بنی جذیمه برای دعوت به اسلام و نه برای جنگ فرستادند .

 

 

بنی جذیمه قبل از رسیدن او اسلام آورده بودند :

فخرج فی ثلاثمائة وخمسین رجلا من المهاجرین والأنصار وبنی سلیم ، فانتهى إلیهم خالد فقال : ما أنتم ؟ قالوا : مسلمون ، قد صلینا وصدقنا بمحمد وبنینا المساجد فی ساحاتنا وأذنا فیها .

الطبقات الکبرى 2 / 147، عیون الأثر لابن سید الناس: 2/209، سبل الهدى للصالحی الشامی: 6/200، معجم قبائل العرب لعمر رضا کحالة: 1/176، السیرة الحلبیّة: 3/210.

 

او با 350 نفر از مهاجر و انصار و بنی سلیم به سوی ایشان رفت ؛ وقتی به ایشان رسید گفت : شما که هستید؟ گفتند مسلمانیم و نماز خواند و محمد را به راستگو می شماریم ؛ و در میدان ها مسجد ساخته و در آن اذان گفته ایم

خالد با این قوم نیرنگ می کند :

قال : فما بال السلاح علیکم ؟ فقالوا : إن بیننا وبین قوم من العرب عداوة فخفنا أن تکونوا هم فأخذنا السلاح ، قال : فضعوا السلاح . قال : فوضعوه . فقال لهم : استأسروا ، فاستأسر القوم ، فأمر بعضهم فکتف بعضا وفرقهم فی أصحابه.

همان

 

پرسید پس چرا سلاح همراه خود برداشته اید ؟ گفتند : بین ما و گروهی از عرب جنگ است و ترسیدیم که شما همان ها باشید ؛ گفت : پس سلاح را به زمین بگذارید ؛ وقتی سلاح را به زمین گذاشتند گفت ایشان را به اسارت بگیرید ؛ پس ایشان را به اسارت گرفته دستور داد دستهای بعضی را بسته و ایشان را بین یاران خویش تقسیم کرد ( تا نگهبان ایشان باشند)