جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

عمرو عاص
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٤
 

غدیریه عمرو عاص

غدیریه عمرو عاص به قصیده جلجلیه معروف است، عمرو عاص از طرف معاویه به حکمرانى مصر منصوب شد. وى از ارسال خراج (مالیات) مصر به شام که مرکز حکومت معاویه بود خوددارى مى ‏نمود.

معاویه، نامه ‏اى به وى نوشته و ضمن سرزنش وى او را تهدید کرد، عمرو عاص در جواب معاویه نامه‏ اى به صورت شعر نوشت که به قصیده جلجلیه معروف شد، جلجل به معناى زنگوله است، مراد عمرو عاص این بود که اى معاویه فراموش نکن این من بودم که تو را به این منسب رساندم، اگر چنانچه سر به سر من گذارى، زنگوله را بدین گونه به صداى در مى ‏آورم و آبرویت را مى ‏برم، و بلائى را که بر سر مخالفین تو آوردم بر سر تو مى ‏آورم.

این قصیده 66 بیت است، و در ضمن این قصیده عمرو عاص به حقایقى اقرار مى ‏کند که از آن جمله قضیه غدیر خم مى ‏باشد، ایشان به حقایقى اشاره کرده که هر مسلمان آزاده از خواندن آن متاثر خواهد شد. مضمون بعض ابیات قصیده از این قرار است:

عمرو عاص گوید: اى معاویه، قضایا را فراموش نکن ... این من بودم که به مردم گفتم نمازشان بدون وجود تو قبول نمى ‏باشد، این من بودم که آنها را برانگیختم تا با سید اوصیا على علیه‏السلام به بهانه خون خواهى آن مرد احمق (عثمان) جنگ کنند (جنگ صفین)... و این من بودم که به لشکریانت ‏یاد دادم که هر گاه دیدید على علیه السلام همچون شیرى براى کشتن شما به سویتان مى ‏آید شلوارتان را دربیاورید و پشت‏ به او کنید، تا او به خاطر حیا از کشتن شما منصرف شود.(15)

اى معاویه گفتگوى مرا با ابوموسى فراموش کرده ‏اى، فراموش کرده ‏اى که آن روز چگونه جامه خلافت را بر تو پوشاندم، ... اى معاویه این من بودم که بدون جنگ و دعوا تو را بر فراز منبر نشاندم، گرچه بخدا قسم لیاقت آن را نداشتى و ندارى ... اى پسر هند ما از روى نادانى تو را علیه على علیه السلام یارى نمودیم و على کسى بود که خدا او را به عنوان «نبا عظیم‏» یاد نموده است ... وقتى تو را بر سر مسلمین بالا بردیم به اسفل سافلین فرو افتادیم.

... اى معاویه یادت هست که پیامبر مصطفى در مورد على چقدر سفارش مى ‏کرد، یادت هست که در غدیر خم به منبر رفت در حالى که دست على در دست او بود به امر خداوند گفت «اى مردم آیا من بر شما ولایت ندارم، همه گفتند بلى، آنگاه حضرت فرمود «پس هر کس که من مولا و ولى او هستم على نیز ولى اوست‏» یادت هست در آن روز پیامبر دعا کرد که خدایا دوستان على را دوست دار و دشمنان او را دشمن بدار ... در آن روز استاد تو (ابوبکر) دید دیگر گردنبند خلافت على پاره شدنى نیست، آمد و به على تبریک گفت ... اى معاویه ما جایمان در آتش در درک اسفل جهنم خواهد بود ... و در فرداى قیامت ‏خون عثمان ما را نجات نخواهد داد... فردا دشمن ما على مى ‏باشد که نزد خدا و رسولش عزیز است ... پس واى بر تو و واى بر من ...

اى معاویه چه نسبتى مى ‏تواند میان تو و على باشد؟! ... على که چون ستاره آسمان است کجا تو که چون ریگى هستى کجا؟! ... اى معاویه آگاه باش که در گردن من زنگوله‏ اى است که اگر گردنم را تکان بدهم، زنگوله به صدا خواهد آمد.»
«یقولون بافواههم ما لیس فى قلوبهم و الله اعلم بما یکتمون‏»(16)

مرحوم علامه امینى این قصیده را در جلد دوم الغدیر از مصادر اهل سنة و شیعه نقل کرده است.

اینک ابیاتى از قصیده عمرو عاص را نقل مى ‏کنیم.
معاویة الحال لا تجهل و عن سبیل الحق لا تعدل نسیت احتیالى فى جلق على اهلها یوم لبس الحلى؟ ... و قولى لهم: ان فرض الصلاة بغیر وجودک لم تقبل ... فى حاربوا سید الاوصیاء بقولى: دم طل من نعثل ... نصرناک من جهلنا یا ابن هند على النبا الاعظم الافضل و حیث رفعناک فوق الروس نزلنا الى اسفل الاسفل و کم قد سمعنا من المصطفى وصایا مخصصة فى على؟ و فى یوم خم رقى منبرا یبلغ و الرکب لم یرحل و فى کفه کفه معلنا ینادى بامر العزیز العلى ... فقال: و من کنت مولى له فهدا له الیوم نعم الولى ... فبخ بخ شیخک لما راى عرى عقد حیدر لم تحلل ... و انا و ماکان من فعلنا لفى النار فى الدرک الاسفل و مادم عثمان منج لنا من الله فى الموقف المخجل و ان علیا غدا خصمنا و یعتز بالله و المرسل ... فما عذرنا یوم کشف الغطاء لک الویل منه غدا ثم لى ... و این الحصا من نجوم السما؟ و این معاویة من على؟ فان کنت فیها بلغت المنى ففى عنقى علق «الجلجل‏»

کلماتى در پیرامون شاعر
اسمش عمرو پسر عاص، وى یکى از پنج نفرى است که بر تیز هوشى حیله‏ گرى در عرب مشهور بودند(17) هر فتنه از او آغاز شد و به او خاتمه یافت، و خودش نیز به این مطلب در اشعار خود اشاره مى ‏کند، در شر و فساد و دروغ و فتنه انگیزى در تاریخ مشهور مى ‏باشد.

نسب عمرو عاص
پدر او کسى است که صریح قرآن او را مورد ذم و ابتر لقب داده است، «ان شانک هو الابتر» عقیده مفسرین مؤید این مطلب مى ‏باشد،هرچند که بعض تفاسیر این لقب را بین عاص و ابوجهل و ابولهب،و عقبه بن ابى معط مردد دانسته ‏اند، ولى حق مطلب گفته فخر رازى مى ‏باشد:
که هر کدام از این افراد رسول خدا را نکوهش نموده ‏اند، منتهى عاص پدر عمرو عاص بیش از همه آنها در اهانت و سرزنش رسول خدا فعالیت نموده است، و آیه به او مؤکد و مخصوص مى ‏باشد لذا مشهور بین مفسرین این است که مراد آیه عاص مى ‏باشد.(18)

از آیه کریمه که عاص پدر عمرو را ابتر خوانده است ، چنین استفاده مى ‏شود که عمرو از نظر قرآن منسوب به عاص  نمى ‏باشد. و حق مطلب هم این است که هر فرزندى که به عاص نسبت داده شود حلال زاده نمی ‏باشد، براى وضوح مطلب باید مادر عمرو را معرفى کنیم.

مادر عمرو عاص
مادرش لیلى عنزیه است، که در شهر مکه مشهورترین زناکار و ارزانترین فاحشه بود!
کلبى از قول ابن هیثم نقل مى ‏کند که از جمله زنازادگان عمرو عاص است.
پس از آنکه عمرو متولد شد پنج نفر از کسانى که با مادر او همبستر شده بودند، ادعاى فرزندى او را نمودند، ولى مادرش لیلى او را به عاص ملحق کرد، چون عمرو به او شباهت زیادى داشت، و عاص به لیلى بیش از بقیه پول مى ‏داد.
اروى دختر حارث بن عبدالمطلب، در مجلس معاویه به عمرو عاص مى ‏گوید:
اى پسر زناکار! تو سخن مى ‏گوئى؟ در حالیکه مادرت مشهورترین زناکار مکه بود، و حریص به زنا دادن و اجرت گرفتن بود، به جایت نشین و پستى و رسوائى خود را به یاد بیاور! به پستى و بى پدرى خودت فکر کن، بخدا قسم تو در میان قریش اصل و حسبى ندارى و بى آبرو هستى.! تو همان هستى که شش نفر از مردان قریش ادعاى فرزندى تو را کردند.(19)

این بود فضیلت عمرو از حیث نسب، و پیوسته عمرو به این سبب مورد سرزنش واقع مى ‏شد. و خودش هم به این مطلب اقرار مى ‏نمود، پس از این مطالب واضح شد که عمرو شرعا ملحق به عاص نمى ‏باشد و بى ‏پدر است.

اسلام آوردن عمرو عاص
اگر در زندگى او یک سیر کوتاهى نموده باشیم، یقین خواهیم کرد که این عنصر پلید اصلا متدین به دین اسلام نبوده تنها امری که سبب شد او به اسلام تظاهر کند، جریانى است که در حبشه پیش آمد، عمرو عاص به همراهى عمارة بن ولید براى دستگیرى و برگرداندن جعفر ابن ابى طالب و یاران او که فرستادگان پیامبر بودند به حبشه رفت،
نجاشى به او گفت : آیا مقصود تو این است که من فرستاده مردى را که چون موسى ناموس اکبر (جبرئیل) بر او نازل مى ‏شود، بتو تسلیم کنم تا او را بکشى، و به عمرو گفت از من قبول کن او پیامبر بر حق است،و از او پیروى نما، زیرا بخدا قسم او بر حق است و بطور حتم بر مخالفین خود غلبه مى ‏کند چنانچه موسى بر فرعونیان غلبه کرد!(20)

عمرو عاص که یک مرد تیزهوش و مکارى بود، به خوبى دریافت که با شمشیر نمى ‏شود، با پیامبر مقابله کرد و مخالفین او سرکوب خواهند شد، و به خوبى فهمید که روزى اسلام سراسر جزیرة العرب .. . را خواهد گرفت، این امر او را وادار نمود، به پیامبر نزدیک شود و تسلیم شود از حبشه به حجاز برنگشت مگر بطمع اینکه به مقامى برسد، و از منافع اسلام استفاده کند، و با سپر اسلام حفظ جان کند. و از غلبه مسلمین گزندى به او نرسد.

آرى عمرو عاص و اربابانش، به دقت دریافتند که با شمشیر نمى ‏شود در مقابل پیامبر ایستاد، و جلو نشر اسلام را گرفت، به این اندیشه افتادند که به ظاهر اسلام بیاورند، تا دوران پیامبر سپرى شود و بعد از او با وصى او به مبارزه پردازند، و با خانه نشین کردن او و جدا کردن اسلام از حق (على) اسلام را به انحراف کشانند ، و با اسلام مبارزه فرهنگى کنند و به این نحو به اهداف شوم خود دست ‏یابند.

او و توابعش مصداق گفتارحضرت امیر هستند که فرمودند:
«و الذى فلق الحبة و برا النسمة، ما اسلموا ولکن استسلوا و اسروا الکفر ...»
قسم به خدائى که دانه را مى ‏شکافد و مى ‏رویاند و خلائق را خلق نموده: اینان اسلام نیاوردند، بلکه تظاهر به اسلام نمودند و کفرشان را پنهان کردند تا آنگاه که یارانى پیدا کردند به همان کفر و دشمنى با خاندان پیامبر برگشتند.(21)

ابن ابى الحدید در تفسیر نهج البلاغه ‏اش مى ‏نویسد: عمرو عاص از ابتداء ملحد بود و هیچگاه از الحاد و کفرش دست نکشید معاویه نیز مانند اوست.(22)

گفتار امام حسن مجتبى علیه السلام به عمرو عاص
ابن ابى الحدید در تفسیر نهج البلاغه جلد 6 صفحه 304 در توضیح 83 از امام حسن علیه السلام نقل مى‏ کند که حضرت در مجلس معاویه به عمرو عاص فرموده ‏اند: اى عمرو عاص، در تمام جنگها، با رسول خدا به جنگ برخاستى و حضرت را هنگامى که در مکه بود هجو کردى، و آزارش نمودى، و هر کید و حیله‏ا ى داشتى علیه او به کار گرفتى و در تکذیب و دشمنى با رسول خدا از همه سرسخت تر بودى.(23)
... تو خود بهتر مى ‏دانى و این جمع آگاهند که: هفتاد شعر در هجو و ذم رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) سرودى و رسول خدا فرمود. خداوندا با هر حرفش هزار لعنت‏ بر او بفرست، پس تو ملعون خدا هستى، بیش از حد شمارش.

مرگ عمرو عاص
او در سال چهل و سه هجرى در شب عید فطر نزدیک نود سالگى، راهى درک اسفل شد.
یعقوبى مى ‏نویسد: همین که مرگ عمرو عاص را فرا گرفت، به پسرش گفت: پدر تو دوست داشت که در جنگ «ذات السلاسل‏» مرده بود، من در امورى دخالت نمودم نمى ‏دانم چه حجت و دلیلى در محاکمه خدا دارم، سپس نظر به اموال و ثروت خود نموده، دید چقدر فراوان است،
گفت: اى کاش ثروت من پشکل شتر بود و اى کاش سى سال قبل از این مرده بودم.
من دنیاى معاویه را آباد و مهیا کردم در حالیکه دین خود را باختم، دنیا را مقدم داشتم و آخرت را رها کردم، در طریق رشد و صلاح بودم نابینا شدم تا اجلم فرا رسید، ...(24)
هنگام مرگ من کسى بر من گریه نکند، جنازه مرا مشایعت نکند بند کفنم را محکم ببندید که من مورد خصومت هستم، خاک را بر روى من بریزید، هر طرف که جنازه ‏ام قرار گیرد، همانا جانب راست من سزاوارتر از جانب چپ من نخواهد بود که بر خاک قرار گیرد. (زیرا من در حال کفر از دنیا رفتم.)

درس دین و اخلاق
از مطالبى که گفته شد، عدم ایمان عمرو عاص به وضوح روشن و آشکار است چه آنکه اسلام اگر در قلب نفوذ کرده باشد، آثارش در اعضاء و جوارح روشن خواهد شد، چه آنکه مملکت‏ بدن عین یک کشور مى‏ ماند همان گونه که در کشور وقتى قانون در محل تدوین قانون آماده شد به تمام نقاط این کشور اعلان مى ‏شود و ثمره ‏اش و آثارش در کل نقاط کشور معلوم و مشهود مى ‏شود که اگر در کشور بدن اسلام به قلب که مرکز فرماندهى بدن است وارد شد، قلب وظیفه هر کدام از اعضاى بدن را طبق اسلام و ایمان مشخص مى ‏کند، و لذا مى ‏بینیم که آثارش در اعضاء و جوارح مشاهده مى ‏شود.

حال افرادى چون عمرو عاص که در طول عمر خود جز پلیدى از آنها صادر نشد و منبع تمام پلیدیها بودند، کسى که حیله‏ گرى، دروغ سازى، بى‏ حیائى، ترس، افتراء بستن و بى ‏غیرتى به ناموس خودش سیره او بود، باید گفت که اسلام از محدوده لسان بیشتر در وجود این افراد تجاوز نکرده است، اینان در همان حال جاهلى خود هستند و دشمن دین و اسلام هستند لکن با لباس دوست وارد میدان شده‏ اند براى فریب افکار مردم.

از طرف دیگر افرادى چون قیس که اسلام در تمام اعضاء و جوارحش و در تمام اعمالش و افکارش، اثر خودش را ظاهر کرده است و آن هم در حد عالى، معلوم مى ‏شود اسلام با قلب چنین افرادى عجین شده است، و با گوشت و پوست آنها مخلوط شده است.

از این دو عنصر که از دو جبهه حق و باطل مطرح کردیم واقعیتى براى همه روشن خواهد شد. افرادى چون قیس تمام وجود خود را صرف پیروزى حق و اسلام نمودند، و افراد پلیدى چون معاویه و عمرو عاص تمام وجود خود را صرف مبارزه با اسلام و وصى رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) نمودند، و افراد ضعیف الایمان زیادى را از طریق مستقیم منحرف نمودند ....