جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

سرنوشت طلحه و زبیر
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٩
 

سرنوشت طلحه و زبیر

کتاب: فروغ ولایت ص 451 تا 452

نویسنده: جعفر سبحانى

تاریخنگاران برآنند که طلحه به دست مروان بن حکم از پاى در آمد. توضیح آنکه وقتى طلحه سپاهیان را در هزیمت وخود را در معرض هلاک دید، راه فرار را برگزید. در این هنگام چشم مروان بر او افتاد وبه خاطرش آمد که وى عامل مؤثر در قتل عثمان بوده است. لذا با پرتاب تیرى او را از پاى در آورد. طلحه احساس کرد که این تیر از اردوگاه خودش به سوى او پرتاب شد. پس، به غلام خود دستور داد که وى را فورا از آن نقطه به جاى دیگر منتقل سازد. غلام طلحه سرانجام او را به خرابه‏اى از خرابه‏هاى متعلق به «بنى سعد» منتقل کرد. طلحه، در حالى که خون از سیاهرگ او مى‏ریخت، گفت: خون هیچ بزرگى مثل من لوث نشد. این را گفت وجان سپرد.

قتل زبیر

زبیر، دومین آتش‏افروز نبرد جمل، وقتى احساس شکست کرد، تصمیم به فرار به سوى مدینه گرفت، آن هم از میان قبیله «احنف بن قیس‏» که به نفع امام علیه السلام از شرکت در نبرد خوددارى کرده بود. رئیس قبیله از کار ناجوانمردانه زبیر سخت‏خشمگین شد، زیرا وى، بر خلاف اصول انسانى، مردم را فداى خودخواهى خود کرده بود واکنون مى‏خواست از میدان بگریزد.

یک نفر از یاران احنف به نام عمرو بن جرموز تصمیم گرفت که انتقام خونهاى ریخته شده را از زبیر بگیرد. پس او را تعقیب کرد و وقتى زبیر در نیمه راه براى نماز ایستاد از پشت‏سر بر او حمله کرد و او را کشت و اسب و انگشتر و سلاح او را ضبط کرد و جوانى را که همراه او بود به حال خود واگذاشت و آن جوان زبیر را در «وادى السباع‏» به خاک سپرد. (1)

عمرو بن جرموز به سوى احنف بازگشت واو را از سرگذشت زبیر آگاه ساخت. وى گفت:نمى دانم کارى نیک انجام دادى یا کارى بد. سپس هر دو به حضور امام علیه السلام رسیدند. وقتى چشم امام به شمشیر زبیر افتاد فرمود:«طالما جلى الکرب عن وجه رسول الله‏». یعنى: این شمشیر، کراراغبار غم از چهره پیامبر خدا زدوده است. سپس آن را براى عایشه فرستاد. (2) ووقتى چشم حضرت به صورت زبیر افتاد فرمود:«لقد کنت‏برسول الله صحبة و منه قرابة و لکن دخل الشیطان منخرک فاوردک هذا المورد» (3) یعنى: تو مدتى با پیامبر خدا مصاحب بودى وبا او پیوند خویشاوندى داشتى، ولى شیطان بر عقل تو مسلط شد وکار تو به اینجا انجامید.

پى‏نوشتها:

1- الجمل، ص 204; تاریخ ابن اثیر، ج‏3، ص 244-243.

2- تاریخ طبرى، ج‏3، ص 540; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج‏1، ص 235.

3- الجمل، ص‏209.