جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

ابوسفیان
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
 

ابوسفیان

 "صخر بن حرب بن امیة بن عبدالشمس بن عبد مناف"، معروف به "ابوسفیان" و یا "ابوحنظله"[1] از بزرگان عرب و شیخ و آقای قریش[2] به شمار می­رفته که ظاهراً ده سال پیش از عام­الفیل(560 م.) به دنیا آمده است.[3]

   پدر او "حرب" از بزرگان «بنی­­امیة» و فرمانده آنان در جنگ­های «فجار» بوده است[4] و مادرش "صفیه" دختر "حز بن بجیر" و عمه رسول خدا(ص)[5] بوده است و خواهرش نیز "ام­جمیل" زن "ابولهب" و به تعبیر قرآن «حمالة الحطب» می­باشد.[6]
   از پسرانش می­توان به "معاویه"، "یزید"، "عنبسه" و "عتبه" و از دخترانش "ام حبیبة"، "رملة"، "هند"، "عایشه" و "ضهیاء" اشاره کرد.[7] ابوسفیان از ثروتمندترین افراد قریش و مکه به شمار می­رفته است.[8] او اهل تجارت و بازرگانی بوده[9] و در برخی از سفرهای تجارتی قریش به شام حضور جدی داشته است.[10]
 
ابوسفیان پیش از مسلمان شدن
   درباره رابطه ابوسفیان با پیامبر(ص) پیش از مسلمان شدنش، باید گفت که او یکی از سرسخت­ترین دشمنان پیامبر(ص) به شمار می­رفت که از هیچ کاری علیه پیامبر(ص) و اسلام فروگذار نمی­کرده است. در جنگ «بدر» که اولین جنگ مسلمانان با قریشیان بود، نیروهای قریش با درخواست او به طرف مدینه حرکت کرده و با پیامبر(ص) به جنگ پرداختند.[11] در این جنگ "حنظله" پسر ابوسفیان کشته و "عمرو" پسر دیگرش نیز اسیر شد.[12] ابوسفیان حتی بعد از جنگ نیز دست از پیکار بر نداشت و با گروهی 200 نفره به بخش­هایی از مدینه حمله و برخی از نخلستان­ها را به آتش کشید و فرار کرد.[13] او در ادامه کارشکنی­های خود علیه اسلام در سال سوم هجرت جنگی دیگر در منطقه «احد» علیه پیامبر(ص) به راه انداخت و بعد از شکست مسلمانان و کشته شدن بزرگانی چون "حمزه سیدالشهدا"، بر فراز کوه رفت و ضمن ستایش بت­ها، پیامبر(ص) را به نبردی دوباره در بدر وعده داد.[14]
   ابوسفیان سال بعد با سپاهیان قریش به طرف بدر حرکت کرد؛ اما در طول مسیر، او سپاه را از جنگ دوباره باز داشت.[15] با این حال سال دیگر، یعنی سال پنجم هجرت، ابوسفیان با نیرویی قوی­تر به همراه یهودیان مدینه، جنگی دیگر را علیه پیامبر(ص) سازمان دهی کرد؛[16] اما پیامبر(ص) احتمالاً با طرح "سلمان" و «حفر خندق» در مدینه، ابوسفیان و متحدانش را با ناکامی مواجه کرد.[17] او اگرچه در جریان «صلح حدیبیه» نقش مستقیمی نداشت؛ اما سال بعد و برای تمدید صلح و گفتگو در این‌باره به مدینه آمد. رفتارهای ابوسفیان و قریشیان در برابر مسلمان به گونه­ای بود که هیچ کس حاضر به گفتگو با او نشد و سرانجام بدون هیچ دستاوردی به مکه بازگشت؛[18] البته در تبیین علت این برخورد مسلمانان با ابوسفیان باید به این نکته اشاره کرد که بر پایه صلح حدیبیه که میان مسلمانان و قریش در سال ششم هجرت[19] اتفاق افتاد، هر قبیله­ای می­توانست در عهد و پیمان محمد(ص) و یا قریش باشد. بر این اساس پس از امضاء صلح‌نامه «خزاعیان» حاضر در جلسه خود را در عهد و پیمان پیامبر اسلام(ص) دانستند و طایفه «بنی­بکر» از (کنانیان قریش) پیمان خود را با قریش اعلام کردند.[20] درباره صلح‌نامه نیز باید گفت که بر طبق آن اگر هم‌پیمانان دو طرف وارد جنگ با یکدیگر می­شدند، هیچ یک از قریش یا رسول خدا(ص) حق کمک به هم­پیمانان خود را نداشتند؛ در غیر این صورت و مداخله یکی از دو طرف، معاهده صلح نقض خواهد گردید. پس از گذشت نزدیک به دو سال از زمان صلح[21] بین بنی­بکر و خزاعیان درگیری اتفاق افتاد.[22] در پی این جریان بنی­بکر با همراهی قریش[23] شبانه به خزاعیان شبیخون زدند. دامنه درگیری که به مکه و حرم امن الهی رسیده بود، منجر به کشته شدن 23 نفر از مردان خزاعی شد.[24] همکاری قریش با بنی­بکر ظاهراً بدون مشورت با ابوسفیان صورت گرفته بود و آنها خود پیش‌بینی می­کردند که با جواب محکم رسول خدا روبرو خواهد شد.[25] از این­رو تصمیم گرفتند، ابوسفیان را به عنوان نماینده قریش برای مذاکره و جلب رضایت پیامبر(ص) و تمدید صلح­نامه به مدینه بفرستند؛ او نیز راهی مدینه شد.[26] از سوی دیگر "عمرو بن سالم کعبی خزاعی" رئیس خزاعه به همراه گروهی از خزاعی­ها زودتر از ابوسفیان خود را به مدینه رسانده و پیامبر(ص) را از جریان آگاه کردند.[27] از این­رو وقتی ابوسفیان وارد مدینه شد، با برخورد این چنینی مسلمانان روبرو شد.
   سرانجام ابوسفیان پس از فتنه­ها و دشمنی­های فراوان، به عنوان سردسته مخالفان قریش علیه پیامبر(ص)[28] در سال هشتم، هنگام فتح مکه با وساطت "عباس بن عبدالمطلب" نزد پیامبر(ص) آمد و اسلام آورد. ابوسفیان که شب را در خیمه‌گاه اسلام به سر برد، هنگام اذان صبح وقتی مسلمانان را دید که دور رسول خدا(ص) جمع شده­اند و به آب وضوی ایشان تبرک می­جویند، بسیار متحیر مانده بود.[29] قرار شد، ابوسفیان به مکه باز گردد و اعلام کند هر که شهادتین را بر زبان جاری کند و مسلمان شود و دست از جنگ بردارد، در امان است. همچنین کسانی که سلاح­های خود را بر زمین بگذارند و کسانی که کنار کعبه یا در خانه ابوسفیان بنشینند، در امانند.[30] ابوسفیان بعد از آن که عظمت سپاهیان اسلام را تماشا کرد، به مکه بازگشت و مکیان را بر عدم جنگ و مقاومت بر می‌انگیخت.[31] پیامبر(ص) نیز خانه او را پناه‌گاه امن اعلام کرد.[32]
 
ابوسفیان بعد از مسلمان شدن
   درباره سرگذشت ابوسفیان پس از مسلمان شدنش اطلاعات بیشتری در منابع یافت می‌شود و آن این که پیامبر(ص) او و خانواده­اش را به عنوان حاکم به منطقه­ای واقع در جنوب غربی شبه جزیره عربستان به نام «نجران» فرستاد.[33]
   ابوسفیان در برخی از جنگ­های پیامبر(ص) نیز حضور داشت. او در جنگ «حنین» فرمانده گروهی از جنگ‌جویان بود،[34] در پایان جنگ، پیامبر(ص) به عنوان مؤلفة قلوبهم، غنیمت بیشتری به او وعده­ای دیگری داد.[35] او در غزوه «طائف» نیز همراه پیامبر(ص) بود و مدتی جانشین پیامبر(ص) در محاصره این شهر بود که یک چشم خود را نیز از دست داد.[36]
   پیامبر(ص) بعدها نیز ابوسفیان را به عنوان عامل جمع آوری زکات به منطقه طائف   می­فرستاد.[37] برخی هم معتقدند که او هنگام فوت پیامبر(ص) والی نجران بوده است.[38] سرانجام ابوسفیان به مکه بازگشت و بعد از مدتی به مدینه آمد و تا آخر عمر نیز در آنجا ماند.[39]
 
ابوسفیان بعد از فوت پیامبر(ص)
   درباره نقش ابوسفیان بعد از فوت پیامبر(ص) نیز باید گفت که او در ظاهر از خلافت "ابوبکر" اظهار نارضایتی می­کرد.[40]
   با این حال ابوسفیان در زمان ابوبکر در جنگ «یرموک» به فرماندهی پسرش یزید، شرکت کرد و دیگر چشم خود را نیز از دست داد و تا آخر عمر نابینا شد.[41] او در زمان "عُمر"، فرزندش معاویه را از مخالفت با خلیفه بر حذر داشت و او را سفارش به پیروی از خلیفه کرد[42]؛ عمر نیز او را مورد اکرام خود قرار می­داد.[43] هنگامی که خلیفه سوم به خلافت رسید، ابوسفیان در جمع امویان توصیه کرد که گوی خلافت را در میان خود بگردانند.[44]
   بعد از انتخاب "عثمان"، ابوسفیان در بالای قبر حمزه، خطاب به او می­گفت: بر سر چیزی که با شما می­جنگیدیم، عاقبت به دست ما رسید.[45] او به عثمان توصیه کرد،امر خلافت را مانند دوران جاهلیت قرار دهد.[46] عثمان نیز اموال بسیاری از بیت‌المال در اختیار او گذاشته بود.[47]
   سرانجام ابوسفیان بعد از 93 سال عمر در سال 25هـ.ق. و یا 30هـ.ق. و یا 31هـ.ق.[48] بعد از یک عمر فتنه و کارشکنی علیه دین اسلام و پیامبر(ص) و با قبول مصلحتی اسلام[49] مُرد و عثمان بر او نماز گذارد.[50]
 


[1]. ابن کلبی؛ جمهرة النسب، تحقیق عبدالستار احمد فراج، کویت، بی­تا، 1989م.، الطبعه الاولی، ص177.
[2]. ابن منظور، محمد بن مکرمة؛ دارالفکر، دمشق، 1988م.، الطبعه الاولی، ج5، ص261.
[3]. بلاذری، احمدبن یحیی؛ انساب الاشراف، تحقیق محمود الفردوس العظم، دمشق، دارالیغظة العربیة، 1998م.، الطبعه الاولی، ج4، ص19.
[4]. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، دارالکتب المصریه، 1987م.، الطبعه الاولی، ج6، ص341.
[5]. ابن حزم اندلسی، جمهرة انساب العرب، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قاهره، دارالمعارف، بی‌تا، الطبعه الاولی، ص111.
[6]. بلاذری، پیشین، ج4، ص9.
[7]. ابن کلبی، پیشین، ص177؛ ابن سلام، ابی عبید القاسم؛ کتاب النسب، تحقیق مریم محمد، بیروت، دارالفکر،1989م.، الطبعه الاولی، 201ص.
[8]. ابن حزم اندلسی، پیشین، ص80.
[9]. بلاذری، احمدبن یحیی؛ فتوح البلدان، تحقیق دخویه، لیدن، 1866م.، الطبعه الاولی، ص129.
[10]. احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، 1414هـ.ق.، الطبعه الاولی، ج2، ص 45.
[11]. همان، ج2، ص45.
[12]. ابن کلبی، پیشین، ص178؛ بلاذری، پیشین، ج4، ص10 و 11.
[13]. واقدی، محمد بن محمد؛ المغازی، تحقیق مارسون جونز، جامعة اکسفورد، بی‌تا، الطبعه الاولی، ج1، ص181.
[14]. بلاذری، پیشین، ج1، ص327؛ یعقوبی، پیشین، ص47.
[15]. السیرة النبویه، ابن هشام؛ تحقیق مصطفی السقا و دیگران، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، 1993م.، الطبعه الاولی، ج3، ص64 .
[16]. پیشین، ج3، ص41؛ یعقوبی، پیشین، ج2، ص50.
[17]. بلاذری، پیشین، ج1، ص343.
[18]. ابن هشام، پیشین، ج4، ص3.
[19]. محمد بن موسی بن عقبة، المغازی النبویة، تحقیق، حسین مرادی نسب، قم، منشورات ذوالقربی، 1424هـ.ق.، الطبعه الاولی، ص320.
[20]. ابن هشام، پیشین، ج4، ص24.
[21]. واقدی، پیشین، ج2، ص783.
[22]. همان، ج2، ص782.
[23]. محمد بن موسی عقبة، المغازی النبویة، تحقیق حسین مرادی نسب، قم، منشورات ذوی القربی، 1424هـ.ق.، ص349.
[24]. واقدی، پیشین، ج2، ص787.
[25]. همان، ج2، ص785.
[26]. همان، ج2، ص785
[27]. ابن هشام، پیشین، ج4، ص28.
[28]. بلاذری، پیشین، ج4، ص12.
[29]. ابن عقبه، پیشین، ص352.
[30]. همان، ص353.
[31]. واقدی، پیشین، ج2، ص832.
[32]. همان، ج2، ص817.
[33] .ابن کلبی، پیشین، ص177.
[34]. عروة بن زبیر، مغازی رسول الله، تحقیق محمد مصطفی العظمی، ریاض، مکتبة التربیة، 1401هـ.ق.، الطبعه الاولی، ص214؛ یعقوبی، پیشین، ص60.
[35]. ابن هشام، پیشین، ج4، ص135.
[36]. یعقوبی، پیشین، ص64؛ بلاذری، پیشین، ج4، ص13.
[37]. ابن کلبی، پیشین، ص177؛ یعقوبی، پیشین، ص76؛ بلاذری، پیشین، ج4، ص12.
[38]. ابن کلبی، پیشین، ص177؛ یعقوبی، پیشین، ص122.
[39]. یعقوبی، پیشین، ص426؛ بلاذری، پیشین، ج4، ص11.
[40]. یعقوبی، پیشین، ص426؛ بلاذری، پیشین، ج4، ص12.
[41]. بلاذری، پیشین، ج4، ص13.
[42]. همان، ج4، ص12.
[43]. ذهبی، محمد بن احمد؛ تحقیق شعیب ارنووط، بیروت، مؤسسه الرسالة، 1405هـ.ق.، الطبعه الاولی، ج2، ص107 و ج2، ص10.
[44]. اصفهانی، ابوالفرج؛ پیشین، ج6، ص356.
[45]. توحیدی، ابوحیان؛ الامتاع و الموانسة، تحقیق احمد امین و احمد الزین، بیروت، دارالمکتبة المیاة، 1996م.، الطبعه الاولی، ج2، ص57.
[46]. ابن منظور، پیشین، ج11، ص67.
[47]. یعقوبی، پیشین، ج2، ص174.
[48]. بلاذری، پیشین، ج4، ص19.
[49]. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغة، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، 1382هـ.ق.، الطبعه الاولی، ج20، ص298.
[50]. یعقوبی، پیشین، ج2، ص169. درباره عثمان همچنین ر.ک؛ موسوی بجنوردی، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مدخل ابوسفیان، بخش تاریخ، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، 1372، چاپ اول، ج5، ص558.