جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

امام صادق از دیدگاه اهل سنّت
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱
 

امام صادق از دیدگاه اهل سنّت

 

مقدمه

مبارزه منفى با ظلم و ظالم

علل و عوامل سکوت امام(علیه السلام)

    علم امامت

    هدفمند بودن خط امامت

    مقابله با انحرافات فکرى در جامعه اسلامى

جامعیت علمى امام صادق(علیه السلام)

مقام زهد و تقواى امام صادق(علیه السلام)

خلاصه مقاله

 

مقدمه

رسالت امام صادق(علیه السلام) در میان ائمه اطهار(علیهم السلام) رسالتى است که با توجه به خصوصیات زمانى خویش می توان در نوع خود کم نظیر دانست. نقش آن امام بزرگوار در ایجاد یک انقلاب فرهنگى در سطح جهان اسلام بگونه اى که همه مذاهب اسلامى را تحت تأثیر خود قرار دهد از نکات قابل توجه در شخصیت و زندگى آن امام بزرگوار است.

سیره عملى و علمى امام(علیه السلام) باعث شد که امام صادق(علیه السلام) در ایفاى نقش خود یعنى انقلاب فرهنگى در جهان اسلام موفق نشان دهد. تأثیرپذیرى ائمه اربعه اهل سنت از آن شخصیت ارزنده از لابلاى نوشته ها و آثار تاریخى و کلامى و تفسیرى اهل سنت بوضوح نمایان است این مقاله درصدد است تا باغور و تعمق در منابع اصیل اهل سنت هم جایگاه و مکانت امام صادق (علیه السلام) را روشن نماید و هم با این کار گامى هر چند کوچک در جهت تقریب مذاهب اسلامى و ایجاد بستر مناسب براى پذیرش فقه جعفرى در میان مذاهب اسلامى فراهم نماید.

على هذا در دو بخش عملى و علمى شخصیت آن بزرگوار را مورد ارزیابى قرار می دهیم.

 

مبارزه منفى با ظلم و ظالم

 امام صادق(علیه السلام)همچون سایر اجداد طاهرینش پرچم مبارزه با ظلم را هیچگاه بر زمین نگذاشت و از مظلومین حمایت می نمود اما شکل و قالب مبارزاتی امام صادق(علیه السلام) مبارزه با شمشیر نبود، او قلم و زبان خویش را در این مسیر به کار می گرفت و گاه که سکوت خود را می شکست آشکارا خلافت بنى عباس را به نقد می کشید       

محمد بن احمد بن عثمان بن قایماز الذهبى (متوفاى ۷۴۸هـ.ق) می نویسد: انّ ابا جعفر المنصور وقع علیه ذباب فذبه عنه فالح فقال لجعفر لم خلق الله الذباب؟ قال لیذل به الجبابرة(۱)

تعبیر امام(علیه السلام) از منصور دوانیقى به جبابره با توجه به اینکه روی  سخن امام (ع) به او بود نشان می دهد که منصور را طاغوت معرفى نموده و دستگاه خلافت را با یک جمله کوتاه به نقد کشانده است. و یا در حمایت از قیام هاى علویان همچون قیام زیدبن على بن الحسین براى تجلیل و تکریم از رهبر قیام از هر فرصتى استفاده می نمود. امام صادق(علیه السلام) با بینش و دوراندیشى منحصر به فرد خود نیک می دانست که قیام و انقلاب با شمشیر در آن مقطعى که جامعه با یک خلاء جدى فرهنگى روبرو بود نتیجه اى در بر نداشته و همه قیام ها را محکوم به شکست می دید تا جائى که پیش بینى شکست  قیام زید بن على بن الحسین عموى خود را نیز کرده بود  .

ابن خلدون در مقدمه تاریخش پس از ذکر قیام زید می نویسد: کان جعفر الصادق اخبرهم بذلک کله و هى معدودة فى کراماته(۲)

امام صادق(علیه السلام) به زید بن على بن الحسین از آینده قیام خبر داد و این مطلب در زمره کرامات امام صادق(علیه السلام)شمرده می شود.

 

علل و عوامل این سکوت امام(علیه السلام) را در چند چیز می توان جستجو کرد.

 

۱- علم امامت: 

اطلاع عمیقى که امام (ع) نسبت به وقایع حال و آینده و گذشته داشتند،  همان چیزى بود که از سرچشمه هاى صفاى باطنى امام(علیه السلام) فوران مى کرد ابن خلدون با اذعان به همین حقیقت است که وقتی از علم جفر  سخن می گوید می نویسد:

اعلم ان کتاب الجفر کان اصله انّ هارون بن سعید العجلى و هو راس الزیدیه کان له کتاب یرویه عن جعفر الصادق(علیه السلام) و فیه علم ما سیقع لاهل البیت على العموم و لبعض الاشخاص منهم على الخصوص وقع ذلک لجعفر و نظائره من رجالاتهم على طریق الکرامة و الکشف الذى یقع لمثلهم من الاولیاء(۳).

بدان که کتاب جفر متعلق به هارون بن سعید عجلى از بزرگان زیدیه، کتابى است که او از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت کرده است و در آن کتاب آنچه که در آینده براى عموم اهلبیت(علیهم السلام) رخ می دهد را ذکر کرده است و براى بعضى از اشخاص نیز بطور اختصاصى از وقایع آینده آنان خبر داده شده است. این علمى است که از امثال امام جعفر صادق(علیه السلام)می تواند سر بزند علمى که به طریق کرامت و کشف از چون او قابل ظهور است.

 

۲ـ هدفمند بودن خط امامت

در حرکت هاى مکتبى و هدفدار همیشه عقربه به سمت آن هدف نشانه رفته و همه برنامه هایشان را با آن می سنجند. وضعیت اسفبار فرهنگى در جامعه آن روز، فاصله و شکاف عمیقى که با آرمان هاى اصیل مکتب در جامعه ایجاد شده بود از یک سو و از سوى دیگر فقدان یک تحلیل و بینش عمیق فرهنگى و سیاسى، امام را بر آن داشت تا دست به یک انقلاب فرهنگى بزرگى بزند که محصول آن انقلاب حفظ مکتب اصیل اسلام از اوهام و خرافات و تبیین دائرة المعارف ارجمند فقه اسلام بود حضور فقیهان بزرگى در مذاهب اهل سنت و تشیع در مکتب علمى آن بزرگوار نتیجه همین خلاء فکرى و فقهى در جهان اسلام بود. بنابر این انقلاب فرهنگى را بر انقلاب سیاسى مقدم می پنداشت و جز او کسى نمى توانست دست به این انقلاب عظیم فرهنگى بزند.

 

۳ـ مقابله با انحرافات فکرى در جامعه اسلامى

 

شرایط زمانى و موقعیت سیاسى عصر امام صادق(علیه السلام) بگون هاى بود که جامعه اسلامى پس از یک تقابل جدى بین بنى امیه و بنى عباس و مشغول بودن حاکمیت به مسائل داخلى و حفظ خود در زمان امام باقر(علیه السلام)باعث شد فضاى سیاسى جامعه اسلامى را کمى از حالت انقباض خارج نموده و زمینه مباحث فکرى، ترجمه کتب از دانشمندان یونانى و گسترش بحث و مناظره میان افکار نو ظهور الحادى تحت عناوین دهریون و پیدایش نحله هاى مختلف مذهبى در درون جامعه اسلامى فراهم شود این مهم به نوبه خود موجب گردید یک تهاجم همه جانبه فکرى و عقیدتى علیه اسلام شکل بگیرد. پر واضح است که امام جعفر صادق(علیه السلام) به عنوان شخصیتى فرهنگى و مذهبى از اولاد رسول خدا(صلى الله علیه وآله)که امامت امت را به عهده داشت اولى به دفاع در مقابل این هجوم فرهنگى بود لذا استراتژى خط امامت در این برهه از تاریخ اسلام امام صادق(علیه السلام) را بر آن داشت تا زمینه هاى بسط و گسترش یک مکتب فکرى براى تبیین اسلام ناب محمد(صلى الله علیه وآله) را فراهم نماید تا هم پاسخگوى شبهات فکرى باشد و هم پدید آورنده یک دائرةالمعارف جامع فقهى و حقوقى بر اساس کتاب خدا و سنت نبوى(صلى الله علیه وآله). باز بودن این فضاى فکرى و طرح سئولات بصورت آزادانه حتى در مورد خداوند نشان از همین حقیقت است که توانست شکوفایى کلام اسلامى را بدنبال داشته باشد.

رُوى أنَّ قدریاً دخل على الصادق جعفر بن محمد(علیهما السلام) فقال له: یا بن بنت رسول الله! تعالى الله عن الفحشاء؟ فقال له جعفر الصادق: یا اعرابی و جل ربنا أن یکون فی ملکه ما لایشاء، فقال القدری: یابن بنت رسول الله أیحب ربنا أن یعصى؟ قال: یا أعرابی أفیعصى ربنا قهراً؟ قال… آنقدر سؤال کرد تا اینکه دارد فأفحم القدری و بهت و لم یجد جواباً(۴)

روایت شد که مردى قدرى مسلک بر امام جعفر صادق وارد شد و پرسید اى پسر دختر پیامبر آیا خداوند از فحشا مبراست؟ فرمود: اى اعرابى منزه است خداى ما در ملکش چیزهایى باشد که او نخواهد. (اشاره به صفات سلبیه).

مرد قدرى مسلک پرسید: اى پسر دختر پیامبر آیا پروردگار ما دوست دارد که عصیان شود؟ فرمود آیا خداى متعال قهراً مورد عصیان قرار می گیرد؟ سئولات دیگرى تابدانجا که قدرى مبهوت و متحیر شد و پاسخى به سخنان جعفر الصادق(علیه السلام) نداشت.

شخصیت علمى آن امام به گونه اى بود که چون او می توانست حلاّل مشکلات و معضلات فکرى باشد.

ابوالوفاء (متوفاى ۷۷۵) در طبقات الحنفیة می نویسد: عن ابى یوسف ان الامام (ابا حنیفه) کان یفتى فى المسجد الحرام اذ وقف علیه الامام جعفر الصادق بن محمد بن الباقر رضىالله عنهما و عن آبائهماالکرام فقطن الامام فقام فقال یا ابن رسول الله لو علمت اول ما وقفت لما قعدت و انت قائم فقال(علیه السلام) اجلس و افت الناس على هذا ادرکت آبائى(۵)

ابوالوفاء در کتاب طبقات الحنفیة نقل مىکند: از ابویوسف که امام حنیفه در مسجد الحرام فتوا مىداد که ناگاه امام جعفر صادق فرزند امام محمد باقر(رضی الله عنه) توقفى در آنجا کرد امام ابوحنیفه از جاى خود بلند شد و ایستاد و گفت: اى پسر پیامبر اگر مىدانستم موقعى که شما در اینجا توقف کردید هرگز من نمىنشستم در حالى که تو ایستاده باشى، پس امام صادق(علیه السلام) گفت: بنشین و فتوا بده که همانا تو پدران مرا درک کرده اى  (۶)

این روایت تاریخى مبین این معنى است که بزرگانى چون ابوحنیفه در برابر مقام علم و دانش و شخصیت آن بزرگوار تعظیم مى کردند.

امام(علیه السلام) بگونه اى بود که بعضى از جعال از نام او براى نقل روایات مجعوله سوء استفاده مى کردند و یا اینکه در صدد تخریب شخصیت آن فرزانه دهر بودند صاحب وفیات الاعیان (متوفاى ۶۸۱ هـ.ق) نقل مى  کند: ابوالبخترى از شعراى مشهور عصر خود از اهالى بصره و از موالى بنى لیث بن بکر است و تفکر معتزلى داشته است این شخص روایتى را به دروغ به امام صادق(علیه السلام) نسبت مى دهند که او درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین گفته است: معافى تمیمى لب به اعتراض مى گشاید و مى گوید: ویل وغول لابى البختری اذا توافى الناس للمحشر من قوله الزور و اعلانه بالکذب فى الناس على جعفر والله ما جالسه ساعة للفقه فى بدو ولا محضر ولارآه الناس فى دهر یمّر بین القبر والمنبر

 

واى بر ابوالبخترى آن هنگام که در محشر احضار و بازخواست می شود از گفتار کذبى که در میان مردم به جعفر صادق نسبت داده است شخصیتى که به خدا قسم لحظه اى براى فقه نشسته و در محضر مردم حاضر نبوده و مردم او را نمی دیدند جز اینکه بین مرقد مطهر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و منبر در حرکت بود…

بعد از این قتیبه در کتاب معارف نقل مىکند که: «کان ابوالبخترى ضعیفاً فى الحدیث» و از احمد نیز نقل مى کند که: ما روى هذا الا ذاک الکذاب ابوالبخترى(۷)

این نقل تاریخى نشان مى دهد که جایگاه شخصیتى امام جعفر صادق(علیه السلام)در موضوعات مهم دینى نشان از همین جایگاه فکرى اوست .

ابن تیمیه در کتاب منهاج السنة می نویسد:و قد استفاض عن جعفر الصادق انه سئل عن القرآن خالق هو أم مخلوق؟ فقال: لیس بخالق و لا مخلوق و لکنه کلام الله و هذا مما اقتدى به الامام احمد فى المحنه.

فان جعفر بن محمد من ائمة الدین باتفاق اهل السنة(۸).

بطور مستفیض وارد شده از امام صادق که از آن جناب سئوال شد: آیا قرآن خالق است یا مخلوق؟ امام(علیه السلام)فرمود: نه خالق است و نه مخلوق، و لکن کلام و سخن خداست. و این نظریه اى است که امام احمد در المحنه به آن اقتدا کرده است چون جعفر بن محمد از پیشوایان دینى است به اتفاق اهل سنت.

این حکایت از جایگاه و مکانت امام صادق(علیه السلام) نزد بزرگان اهل سنت است ابن حجر آنجا که از امام باقر(علیه السلام)سخن می راند می گوید: و خلف ستة اولاد افضلهم و اکملهم جعفر الصادق و من ثم کان خلیفته و وصیه و نقل الناس عنه من العلوم ما سارت به الرکبان و انتشر صیته فى جمیع البلدان. و روى عنه الائمه الاکابر کیحیى بن سعید و ابن جریج و السفیانین و ابى حنیفه و شعبه و ایوب السجستانی(۹).

ابن حجر می گوید: از امام باقر(علیه السلام) شش فرزند ذکور بجاى ماند که افضل و کاملترین آنها جعفر صادق(علیه السلام)بود به همین خاطر جانشین پدر و وصیى او بود و مردم علومى را از او نقل و روایت کردهاند که سواران با آن سیر می کنند و آوازه جبروتش در تمام بلاد پیچیده و از او بزرگانى چون یحیى بن سعید و ابن جریح و السفیانین و ابوحنیفه و شعبه و ایوب سجستانى نقل روایت کردهاند.

تعبیر ابن حجر «انتشر صیته فى جمیع البلدان» نشان مىدهد که امام صادق(علیه السلام) تنها در حجاز از شهرت بر خوردار نبوده بلکه آوازه علم دانش و شخصیت او تمام بلاد اسلام را پر کرده بود.

شهرستانى در ملل و نحل مى گوید: «ابى عبدالله جعفر بن محمد الصادق هوذو علم عزیز فى الدین و ادب کامل فى الحکمة»(۱۰)

«ابى عبدالله جعفر بن محمد الصادق صاحب علم محکمى در دین و داراى تربیت کاملى در حکمت بود».

گستره علوم صادق آل محمد(صلى الله علیه وآله) بگونه اى بود که صاحب وفیات الاعیان (متوفاى ۶۸۱هـ . ق) درباره اش چنین مى نویسد: «جعفر الصادق احد ائمة الاثنی عشر على مذهب الامامیة، و کان من سادات اهل البیت و لقب بالصادق لصدقه فى مقالته، و فضله اشهر من ان یذکر و له کلام فى صنعة الکیمیاء و الزجر و الفال، و کان تلمیذة ابوموسى جابر بن حیان الصرفى الطرسوسى قد الف کتابا یشتمل على الف ورقه تتضمن رسائل جعفر الصادق و هی خمس مائه رسالة».(۱۱)

امام صادق یکى از ائمه اثنى عشر نزد شیعیان است از بزرگان اهلبیت است و بخاطر صداقت در گفتارش به صادق لقب یافت. فضیلت و مقام او بالاتر از آن است که ذکر شود. او داراى سخنانى در علم کیمیا و زجر (تفأل به پرندگان) وفال مى باشد شاگردش جابرابن حیان کتابى با هزار صفحه تألیف کرده که متضمن و در برگیرنده رساله هاى امام صادق است و آن پانصد رساله است.

اشاره این نویسنده قرن هفتم به رساله هاى «خمسمائة» از امام صادق(علیه السلام) بیانگر وجود رسائل بسیارى از امام در موضوعات مختلف و متنوع می باشد که معالاسف به مرور زمان و تحت عوامل مختلف سیاسى و اجتماعى، جامعه اسلامى از آن گنجینه هاى ارزشمند دینى بى بهره مانده است.

چه مى توان گفت درباره شخصیتى که وارث همه فضائل و کمالات انبیاء الهى بوده حقیقتى که ابوبکر بن احمد بن محمد بن قاضى شهبه بدان اعتراض نموده و مىگوید سیدالعلماء و وارث خیرالانبیاء جعفر الصادق رضى الله عنه(۱۲)

«سرور علماء و وارث بهترین پیامبران امام جعفر صادق رضى الله عنه است».

شخصیت علمى آن امام به گونه اى بود که چون او می توانست حلاّل مشکلات و معضلات فکرى باشد.

ابوالوفاء (متوفاى ۷۷۵) در طبقات الحنفیة می نویسد: عن ابى یوسف ان الامام (ابا حنیفه) کان یفتى فى المسجد الحرام اذ وقف علیه الامام جعفر الصادق بن محمد بن الباقر رضىالله عنهما و عن آبائهماالکرام فقطن الامام فقام فقال یا ابن رسول الله لو علمت اول ما وقفت لما قعدت و انت قائم فقال(علیه السلام) اجلس و افت الناس على هذا ادرکت آبائى(۵)

ابوالوفاء در کتاب طبقات الحنفیة نقل مىکند: از ابویوسف که امام حنیفه در مسجد الحرام فتوا مىداد که ناگاه امام جعفر صادق فرزند امام محمد باقر(رضی الله عنه) توقفى در آنجا کرد امام ابوحنیفه از جاى خود بلند شد و ایستاد و گفت: اى پسر پیامبر اگر مىدانستم موقعى که شما در اینجا توقف کردید هرگز من نمىنشستم در حالى که تو ایستاده باشى، پس امام صادق(علیه السلام) گفت: بنشین و فتوا بده که همانا تو پدران مرا درک کرده اى  (۶)

این روایت تاریخى مبین این معنى است که بزرگانى چون ابوحنیفه در برابر مقام علم و دانش و شخصیت آن بزرگوار تعظیم مى کردند.

امام(علیه السلام) بگونه اى بود که بعضى از جعال از نام او براى نقل روایات مجعوله سوء استفاده مى کردند و یا اینکه در صدد تخریب شخصیت آن فرزانه دهر بودند صاحب وفیات الاعیان (متوفاى ۶۸۱ هـ.ق) نقل مى  کند: ابوالبخترى از شعراى مشهور عصر خود از اهالى بصره و از موالى بنى لیث بن بکر است و تفکر معتزلى داشته است این شخص روایتى را به دروغ به امام صادق(علیه السلام) نسبت مى دهند که او درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین گفته است: معافى تمیمى لب به اعتراض مى گشاید و مى گوید: ویل وغول لابى البختری اذا توافى الناس للمحشر من قوله الزور و اعلانه بالکذب فى الناس على جعفر والله ما جالسه ساعة للفقه فى بدو ولا محضر ولارآه الناس فى دهر یمّر بین القبر والمنبر

 

واى بر ابوالبخترى آن هنگام که در محشر احضار و بازخواست می شود از گفتار کذبى که در میان مردم به جعفر صادق نسبت داده است شخصیتى که به خدا قسم لحظه اى براى فقه نشسته و در محضر مردم حاضر نبوده و مردم او را نمی دیدند جز اینکه بین مرقد مطهر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و منبر در حرکت بود…

بعد از این قتیبه در کتاب معارف نقل مىکند که: «کان ابوالبخترى ضعیفاً فى الحدیث» و از احمد نیز نقل مى کند که: ما روى هذا الا ذاک الکذاب ابوالبخترى(۷)

این نقل تاریخى نشان مى دهد که جایگاه شخصیتى امام جعفر صادق(علیه السلام)در موضوعات مهم دینى نشان از همین جایگاه فکرى اوست .

ابن تیمیه در کتاب منهاج السنة می نویسد:و قد استفاض عن جعفر الصادق انه سئل عن القرآن خالق هو أم مخلوق؟ فقال: لیس بخالق و لا مخلوق و لکنه کلام الله و هذا مما اقتدى به الامام احمد فى المحنه.

فان جعفر بن محمد من ائمة الدین باتفاق اهل السنة(۸).

بطور مستفیض وارد شده از امام صادق که از آن جناب سئوال شد: آیا قرآن خالق است یا مخلوق؟ امام(علیه السلام)فرمود: نه خالق است و نه مخلوق، و لکن کلام و سخن خداست. و این نظریه اى است که امام احمد در المحنه به آن اقتدا کرده است چون جعفر بن محمد از پیشوایان دینى است به اتفاق اهل سنت.

این حکایت از جایگاه و مکانت امام صادق(علیه السلام) نزد بزرگان اهل سنت است ابن حجر آنجا که از امام باقر(علیه السلام)سخن می راند می گوید: و خلف ستة اولاد افضلهم و اکملهم جعفر الصادق و من ثم کان خلیفته و وصیه و نقل الناس عنه من العلوم ما سارت به الرکبان و انتشر صیته فى جمیع البلدان. و روى عنه الائمه الاکابر کیحیى بن سعید و ابن جریج و السفیانین و ابى حنیفه و شعبه و ایوب السجستانی(۹).

ابن حجر می گوید: از امام باقر(علیه السلام) شش فرزند ذکور بجاى ماند که افضل و کاملترین آنها جعفر صادق(علیه السلام)بود به همین خاطر جانشین پدر و وصیى او بود و مردم علومى را از او نقل و روایت کردهاند که سواران با آن سیر می کنند و آوازه جبروتش در تمام بلاد پیچیده و از او بزرگانى چون یحیى بن سعید و ابن جریح و السفیانین و ابوحنیفه و شعبه و ایوب سجستانى نقل روایت کردهاند.

تعبیر ابن حجر «انتشر صیته فى جمیع البلدان» نشان مىدهد که امام صادق(علیه السلام) تنها در حجاز از شهرت بر خوردار نبوده بلکه آوازه علم دانش و شخصیت او تمام بلاد اسلام را پر کرده بود.

شهرستانى در ملل و نحل مى گوید: «ابى عبدالله جعفر بن محمد الصادق هوذو علم عزیز فى الدین و ادب کامل فى الحکمة»(۱۰)

«ابى عبدالله جعفر بن محمد الصادق صاحب علم محکمى در دین و داراى تربیت کاملى در حکمت بود».

گستره علوم صادق آل محمد(صلى الله علیه وآله) بگونه اى بود که صاحب وفیات الاعیان (متوفاى ۶۸۱هـ . ق) درباره اش چنین مى نویسد: «جعفر الصادق احد ائمة الاثنی عشر على مذهب الامامیة، و کان من سادات اهل البیت و لقب بالصادق لصدقه فى مقالته، و فضله اشهر من ان یذکر و له کلام فى صنعة الکیمیاء و الزجر و الفال، و کان تلمیذة ابوموسى جابر بن حیان الصرفى الطرسوسى قد الف کتابا یشتمل على الف ورقه تتضمن رسائل جعفر الصادق و هی خمس مائه رسالة».(۱۱)

امام صادق یکى از ائمه اثنى عشر نزد شیعیان است از بزرگان اهلبیت است و بخاطر صداقت در گفتارش به صادق لقب یافت. فضیلت و مقام او بالاتر از آن است که ذکر شود. او داراى سخنانى در علم کیمیا و زجر (تفأل به پرندگان) وفال مى باشد شاگردش جابرابن حیان کتابى با هزار صفحه تألیف کرده که متضمن و در برگیرنده رساله هاى امام صادق است و آن پانصد رساله است.

اشاره این نویسنده قرن هفتم به رساله هاى «خمسمائة» از امام صادق(علیه السلام) بیانگر وجود رسائل بسیارى از امام در موضوعات مختلف و متنوع می باشد که معالاسف به مرور زمان و تحت عوامل مختلف سیاسى و اجتماعى، جامعه اسلامى از آن گنجینه هاى ارزشمند دینى بى بهره مانده است.

چه مى توان گفت درباره شخصیتى که وارث همه فضائل و کمالات انبیاء الهى بوده حقیقتى که ابوبکر بن احمد بن محمد بن قاضى شهبه بدان اعتراض نموده و مىگوید سیدالعلماء و وارث خیرالانبیاء جعفر الصادق رضى الله عنه(۱۲)

«سرور علماء و وارث بهترین پیامبران امام جعفر صادق رضى الله عنه است».

 

جامعیت علمى امام صادق(علیه السلام)

 

بسیارى از شخصیتهاى علمى آن عصر را اگر نگاه کنیم در علوم خاصى تبحرى داشته اند چون فقه، تفسیر، ادبیات، عقائد و کلام و… اما شخصیت امام صادق(علیه السلام) بگونه اى بود که در همه علوم سرآمد بود و جامع همه علوم و فنون بود.

در علم کیمیا (شیمى)جابر ابن حیان از شاگردان برجسته آن امام همام است. جابر بن حیان از شخصیتهایى است که طبق نقل ابن ندیم برخى او را متخصص در علم فلسفه و منطق و برخى دیگر در علم کیمیا مى دانند اما شیعه بیشتر او را از یاران امام صادق(علیه السلام) مى دانند این اختلافات ناشى از این است که امر خود را مکتوم نگه داشته بود و در مسائل عقیدتى کمتر اظهار نظر مى کرد(۱۳)

علم جفر از جمله علومى است که منسوب به امام جعفر صادق(علیه السلام)است. صاحب کتاب کشفالظنون مى نویسد: کتاب الجفر للامام جعفر الصادق ابن الامام محمد الباقر المتوفى سنة ۱۴۸ (ثمان و اربعین مائة)     (۱۴)

حضرت در علم فقه و تفسیر نیز سرآمد بود مکتب کلامى او بگونه اى بود که بنابر نقل ابن تیمیه بزرگان اهل سنت همچون احمد بن حنبل به او اقتدا مى کردند(۱۵)

اعتراف ابن تیمیه و استفاده از تعبیر «اقتدا به او» نشان از جایگاه علمى امام صادق(علیه السلام) نزد بزرگان اهل سنت است.

اگر چه تلاش هاى زیادى براى تحقیر شخصیت آن امام عظیم الشأن صورت مى گرفت ولى هیچگاه خورشید وجودش در پس ابرهاى ظلمت و تاریکى پنهان نماند و چه در روزگار خویش و چه امروز همیشه به عنوان مشعلدار دین و مکتب جلوه نمایى نموده است.

دشمن به بهانه هاى مختلف مترصد این هدف شوم بود اما هیچگاه موفق نشد. احمد بن على بن حجر عسقلانى شافعى مى نویسد: حکیم بن عیاش کلبى اعور از شعراى بنى امیه بوده که دائماً اشعارش بنى تمیم را هجومى کرده است وکمیت ابن زید اشعار او را رد مى نموده و پاسخ داده است. این مرد کسى است که به بهانه هاى مختلف ابزار شعر و ادب را به عنوان اهرمى علیه اهل بیت عصمت و طهارت بکار مىگرفته او مى نویسد:

روى الکوکبی فی فوائده باسناده: انّ رجلا جاء الى جعفر الصادق فقال هذا حکیم بن عیاش الکلبى ینشد الناس هجاءکم بالکوفه، فقال(علیه السلام): هل علقت منه بشىء؟ قال: نعم، قال: صلبنا لکم زیداً على راس نخلة و لم أر مهدیاً على الجذع یصلب(۱۶)

کوکبى در فوائد با اسناد خود روایت کرده که مردى به حضور امام صادق(علیه السلام) آمد به او گفتند این حکیم بن عیاش کلبى است که در میان مردم کوفه اشعارى علیه شما مى سراید امام(علیه السلام) فرمودند: آیا بر اشعار آن… تعلیقیه اى دارى؟ گفت: بله این شعر را در مقابلش سرودم که به صلیب بردیم ما بخاطر شما زید را بر بالاى چوبه دار بردیم ولى من ندیده ام که مهدى(علیه السلام) بر شاخه نخل به صلیب کشیده شود.

نمونه دیگر این تهاجم شخصیتى به این عالم آل محمد(صلى الله علیه وآله) را در کتاب تاریخ حلب مى بینیم او چنین نقل مى کند که: سالم بن على بن تمیم الکفر طابى، نحوى معروفى است که به ابن الحمامى شهرت داشت نسبت به ادبیات عرب فرد عارف و آشنائى بود «و کان سنّى المذهب» این مرد با شیعیان حلب در روز عاشورا مشاجره اى پیدا کرد که منجر به فتنه و آشوب بین شیعه و سنى شد. او تا توانست از ابزار شعر علیه امام صادق(علیه السلام) سود جست، وى مى نویسد: والابیات هذا لابن تمیم فى الکفر معضلة لم یأتها قبله من البشر لقوله فى الامام جعفر الصادق زین الائمه الزهر بانه کان فى امامته یوقع مثل القیان باالوتر لذا برئ الله قبح صورته فاصبحت عبرة من العبر(۱۷)

این ابیات ابن تمیم در کفر و ضلالت معضلى است که قبل از آن از بشرى سر نزده است بخاطر سخنى که علیه امام جعفر صادق زیور ائمه انور گفته است، و لذا خداوند با زشتى صورتش از او تبرى جست و عبرتى براى دیگران شد این گوشههایى از تهاجم به این شخصیت والاى جهان اسلام است که بزرگان علماى اهل سنت با اعتراف به این حقیقت تلخ با تجلیل از شخصیت آن امام به دفاع از او برخاسته اند.

مقام زهد و تقواى امام صادق(علیه السلام)

او چنان مستغرق در دریاى معرفت الهى بود که گرایش او به دنیا قابل تصور نیست. شهرستانى در ملل و نحل به نحو زیبایى مقام زهد و تقواى امام(علیه السلام) را مى ستاید و مى گوید: ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق هوذو زهد بالغ فى الدنیا و ورع تام عن الشهوات… و یفیض على الموالین اسرار العلوم… ولا نازع احداً فى الخلافه قط و من غرق فی بحرالمعرفة لم یطمع فى شط و من تعالى الى ذروة الحقیقة لم یخف من حط و قیل من آنس باالله توحش عن الناس و من استأنس بغیرالله نهبه الوسواس(۱۸)

ابو عبدالله جعفر بن محمد الصادق داراى زهد بالایى در دنیا و ورع و تقواى تام از شهوات است… منازعه با احدى در امر خلافت نکرد و کسى که به قله هاى حقیقت بالا رفته از بالاى بلندى نمى هراسد و گفته شده که کسى که با خدا انس گرفت از غیر خدا وحشت مى کند و کسى که به غیر خدا انس بگیرد مورد هجوم وسوسه ها قرار مى گیرد.

او حقیقتاً مستغرق در دریاى عبودیت و بندگى بود بقول عطار نیشابورى در تذکرة الاولیاء این یکى دوازده است و آن دوازده یکى.

کرامات صادره از آن بزرگوار تا بدانجاست که ابن خلدون درباره کتاب جفر که به هارون بن سعید العجلى منسوب است مى گوید: کان له کتاب یرویه عن جعفر الصادق و فیه علم ما سیقع لاهل البیت على العموم و لبعض الاشخاص منهم على الخصوص وقع ذلک لجعفر و تطائره فی رجالاتهم على طریق الکرامة و الکشف الذى یقع لمثلهم من الأولیاء(۱۹)

«این سخن ابن خلدون مبین این معناست که شخصیت معنوى و عرفانى امام(علیه السلام) با بینش و بصیرت ولایى تا بدانجا رسیده بود که وقایع نظام تکوین و حوادث و پدیدههاى آن احاطه داشته و به مرحله کشف شهود باطنى نائل آمده بود و این حاکى از اوج مقام تقوا و معنویت او و قدر و منزلت او نزد خداوند است».

و هم او درباره اخبار امام صادق(علیه السلام) از جریان قیام زید بن على و عبدالله صاحب نفس زکیه در حجاز مى گوید کان جعفر الصادق اخبرهم بذلک کله و هى معدودة فى کراماته(۲۰)

ظهور کرامات از آن بزرگوار معلول زهد و تقواى آن صادق آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) بوده که گوشههایى از آن از لابلاى کتب تاریخى به چشم مى خورد.

ائمه اطهار(علیهم السلام) از نظر بندگى در منتهاى قله رفیع عبودیت و بندگى بودند آنهم عبادتى که با معرفت همراه بود عبودیت و بندگى آن رادمردان معلول همان چیزى است که خود امام صادق(علیه السلام) در آن فراز نورانىشان به فضیل بن عیاض مىفرمایند که: العبودیه جوهرة کنهها الربوبیة.[۲۱]

اتصال آن حضرت به منبع ربوبى بود که آثار خضوع و خشوع در حالات بندگى، آنان را هویدا مى نمود.

این حقایق هرچند اندک که از لابلاى کتب و منابع عامه در خصوص شخصیت ارزنده امام صادق(علیه السلام)صادر شده است گویاى این واقعیت که خورشید نورانى ولایت هرگز در پشت ابرهاى تیره پنهان نمى ماند و انسانهاى منصفى هستند که اجازه نمى دهند دستهاى ننگین حکام جور و ظلم این نور را پنهان نمایند.

 

والسلام

خلاصه مقاله

 

در این نوشتار سعى شده است زوایاى مختلف شخصیت امام صادق(علیه السلام) مورد بررسى قرارگرفته ضمن ارائه تصویرى از آن امام(علیه السلام)در نزد رؤساى مذاهب تلاش شده است که ابعاد، علمى زهد و تقوا، و نقش آن بزرگوار در احیاى تفکر دینى زدودن انحرافات عقیدتى و فکرى جامعه اسلامى با توجه به منابع دست اول اهل سنت به حوزه فکر و اندیشه تقدیم مى شود نگارنده بر این اعتقاد است که این مهم به نوبه خود مى تواند نقش مؤثرى را در تقویت مذاهب اسلامى و افزایش موقعیت و شأن و جایگاه آن امام در اذهان اهل سنت ایفاء نماید و نتیجه و پیامد این امر مى تواند پیروان مذاهب اربعه را جهت رویکرد فقهى به آن امام سوق داده و مذهب فقهى امام صادق(علیه السلام) را که دائرةالمعارف جامعى است و از سرچشمه وحى صادر شده، به عنوان یک الگوى وحدت آفرین مورد توجه مسلمین قرار دهد. توجه به این مهم که رؤساى مذاهب اربعه خود از شاگردان آن امام راستین بودهاند مى تواند شأن فقاهتى امام صادق(علیه السلام)را در انظار مسلمین برجسته تر نموده و مسلمین را آماده پذیرش مکتب فقهى او نماید.

فتواى شیخ محمود شلتوت اگر با بسترسازى در جامعه اهل سنت همراه مى بود مى توانست تأثیر بسزایى در تقریب بینالمذاهب داشته باشد. این مقاله تلاش مى نماید که با تبیین حقایق نهفته در لابلاى منابع متنوع اهل سنت و جماعت بستر مناسب را در این راستا بوجود آورد امید که این گام کوچک بتواند مورد عنایت امام عصر(عج) و مورد نظر اهل علم و معرفت قرار گیرد.

 

——————————————————————————–

[۱]- سیر أعلام النبلاء ـ محمد بن احمد بن عثمان قایماز الذهبى ـ ج ۶ ص ۲۶۳ نشر مؤسسة الرسالة بیروت چاپ ۹/

[۲]- مقدمه ابن خلدون ـ عبدالرحمن بن محمد خلدون، دارالعلم بیروت. طبع الخامسه.

[۳]- همان ج ۱ ص ۳۳۴

[۴]- حز الفلاصم ج۱ ص۱۸، الفرق بین الفرق ج۱ ص۱۱۵

[۵]- طبقات الحنفیة ج۱ ص۴۶۳، عبدالقادر ابن ابى الوفاء محمد ابى الوفاء القرشى.

[۶]- ظاهر این است که روایت بر فرض صحت یا باید حمل تقیه شود و یا اینکه با توجه به رواج فتوا در میان علماى عصر امام(علیه السلام)مىخواسته ضمن تأیید لزوم اخذ علوم از آل محمد(علیهم السلام) مانع رایج در این عصر نیز نشوند.

[۷]- وفیات الاعیان و ابناء الزمان، ابوالعباس شمسالدین احمد بن محمد ابن ابىبکر ج۶ ص۴۰ نشر داراالثقافه بیروت

[۸]- منهاج السنة النبویة، ابن تیمیة، ج ۲ ص ۲۴۵، موسسه قرطبه چاپ اول.

[۹]- الصواعق المحرقة ـ ابن حجر هیثمى، ج ۲ ص ۵۰۸ موسسه الرماطه، بیروت چاپ اول.

[۱۰]- و فیات الأعیان ـ شمس الدین احمد بن محمد بن ابىبکر ـ ج ۱ ص ۳۲۷ ـ دارالتفاقه بیروت چاپ اول.

[۱۱]- و فیات الاعیان ـ شمس الدین احمد بن محمد بن ابىبکر ـ ج۱ ص ۳۲۷ ـ دارالتفاقه بیروت چاپ اول.

[۱۲]- طبقات الشافعیة الکبرى، ابوبکر بن احمد ج ۹ ص ۸۵، عالم الکتب بیروت.

[۱۳]- الفهرست، ابن ندیم، ج ۱ ص ۴۹۹/

[۱۴]- کشفالظنون، مصطفى بن عبدالله القسطنتینى الرومی الحنفى، ج۲ ص۱۴۰۹، دارالکتب العلمیه بیروت.

[۱۵]- منهاج السنة النبویة، ابن تیمیة ج ۲ ص ۲۴۵/

[۱۶]- الاصابة: ابن حجر عسقلانى، ج۲ ص۳۱۴، دارالجبل بیروت چاپ اول.

[۱۷]- بغیة الطلب فى تاریخ حلب ج۹ ص۴۱۵۶/

[۱۸]- الملل والنحل، شهرستانى، ج ۱ ص ۱۶۵ ـ دارالمعرفة بیروت.

[۱۹]- مقدمه ابن خلدون ج۱ ص۳۳۴ دارالقلم، بیروت، طبعالخامسه.

[۲۰]- همان ج ۱ ص ۲۰۰/

[۲۱]- شجرة الطوبى: ج ۱ ص ۳۸/