جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

مناظره امام مجتبی(علیه السلام) با اصحاب معاویه ومعاویه
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٦
 

مناظره امام مجتبی(علیه السلام) با اصحاب معاویه ومعاویه

 

در کتاب شریف «بحار الانوار» از «أبی مخنف»(1) نقل شده که: روزی «عمرو بن عثمان» و «عمرو بن العاص» و «عتبه بن ابی سفیان» و «ولید بن عقبه» و «مغیره بن شعبه» نزد معاویه بن ابی سفیان آمدند و اظهار داشتند: «دستور بده تا حسن بن علی را در حضور تو آورند تا ما با او مناظره کنیم و خلافت تو را اثبات و خلافت پدرش علی را با دلائل قوی غیر شرعی و مردود اعلام نماییم و اخباری که در مذمّت علی بن ابیطالب میدانیم به او بگوئیم و آن گاه در حضور حسن بن علی و اهل مجلس علی را سبّ کنیم. بدین طریق از عظمت حسن کاسته خواهد شد و اگر بعضی از نادانان او را سزاوار خلافت میدانند و تو را غاصب حق او میشمارند از عقیده خویش رفع ید خواهند کرد.

معاویه گفت: «از این تقاضا بگذرید وهرگز به طرف حریم او پا دراز نکنید. زیرا اگر او را در جلسه عمومی دعوت نمایم و به او اجازه سخن دهم، من و شما را قطعاً مفتضح و رسوا خواهد نمود، و به عکسِ آنچه شما خیال کردهاید، محبت خود را زیادتر در قلوب مردم جایگزین خواهد کرد.»

آنها گفتند: «چطور ممکن است او به تنهائی بر ما پنج نفر که همگی از خطباء آل امیه میباشیم غلبه کند و با اینکه ما به حق سخن میگوییم و او بر باطل و اکنون که چنین گمانی را در حق ما، روا داشتی، حتماً باید امر به احضار او نمائی تا اینکه ما غلبه خویش را بر او به خلیفه و تمام اهل مجلس ثابت کنیم.»
معاویه گفت: «بسیار خوب! من او را احضار می
کنم، لکن مطمئنم که این جلسه یقیناً بر ضد ما تمام خواهد شد.»
پس معاویه شخصی را حضور امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ فرستاد و پیغام داد که: «امروز بعضی از بزرگان در حضور من شرکت نموده
اند. مناسب است، شما هم در جلسه ما شرکت فرموده و همگان را به فیض حضور خویش مستفیض فرمائید.»

حضرت ـ علیه السلام ـ به فوریّت لباس عزت در بر نمود و این دعا را خواند و از منزل بیرون آمد: «اَلّلهْم إنّی اَعوذُ بِکُ مِن شُرُورِهِم، و اَستَعینُ بِکُ یا اَرحَمَ الرّاحمین.» و چون وارد مجلس گردید، معاویه از او استقبال کرد و حضرت را در کنار خویش نشانید و عرض کرد: «این گروه که از آل امیّه میباشند، میل دارند در موضوعاتی با شما مباحثه نمایند. از جمله ادعاهای آنان این است که میگویند به تحریک پدر تو، عثمان را مظلومانه کشتند و پس از کشته شدنش، تا سه روز نگذاشتند بدن او را بردارند و به این هم اکتفا نکردند و نگذاشتند بدن آن مظلوم را قبرستان مسلمانها دفن نمایند و لذا او را در قبرستان یهودیها مدفون ساختند، چنان که ملاحظه میفرمائید. و لکن عظمت من مانع تو نشود که سخنان آنها را به نحو حقیقت جواب گویی!»

حضرت ـ علیه السلام ـ فرمودند: «اوّلاً من از موضوع جلسه خبر نداشتم و الّا جمعی از آل هاشم را به همراه خویش میآوردم و ثانیاً قبل از بحث باید به یک شرط پایبند شوند و آن این است که اکنون که این جمعیت میخواهند با منِ تنها مناظره نمایند ابتدا من به سخنان آنها کاملاً گوش میدهم و منتظر میمانم تا هر چه و از هر باب که میخواهند سخن بگویند، لکن چون نوبت سخن به من رسید کسی از مجلس بیرون نرود و کسی در میان سخنان من تکلم نکند. آیا این شرایط را قبول دارند؟»

معاویه از طرف آنها، شروط را قبول نمود و آنها ابتداءً شروع به مباحثه نمودند.

عمرو بن عثمان گفت: «سخن من این است که عثمان بدون جرم و گناه کشته میشود و یکی از قاتلین او که حسن بن علی است تا به امروز زنده میماند و در کمال آزادی و در مجلسی که بزرگان از آل امیه نشستهاند حاضر میشود و کسی متعرض او نمیشود. ای اهل مجلس! ما نه تنها خون عثمان را از حسن بن علی مطالبه میکنیم، بلکه تمام خونهایی که پدرش علی در جنگ بدر و جنگهای دیگر از پدران ما بر روی زمین ریخته است را از او مؤاخذه مینمائیم. بدین جهت کشتن او از برایِ ما به حکم شرع و از باب اینکه ما، ولیّ دم آنها میباشیم هیچ اشکالی ندارد و فقط باید حاکم وقت و سلطان مسلمین، معاویه که در مجلس شرف حضور دارند اجازه فرمایند تا اینکه حسن بن علی را در عوض آن خونهای به ناحق ریخته قصاص نمائیم.»

عمرو بن عاص گفت: خود حسن بن علی میداند که پدرش علی، ابابکر را زهر داد و شهید کرد و پس از آن «ابولؤلؤ» آن مردم عجمی را تحریک کرد تا اینکه شکم خلیفه دوم (عمر) را در هم درید و سپس تحریک به قتل عثمان نمود، به طوری که پس از سه روز محاصره، عاقبت در حضور زن و فرزندانش، تشنه و گرسنه او را کشتند ولذا اگر امروز خلیفه مسلمین، معاویه، اجازه دهند تا ما او را در عوض آن خونها که پدرش ریخته قصاص کنیم، حکم به عدالت و دادگستری نموده است و تو ای حسن بن علی، عقل و تدبیر کافی برای سلطنت و خلافت مسلمین را نداری و نخواهی داشت. چنانچه خود، چون به این موضوع واقف بودی خلافت را به اهلش که معاویه باشد واگذار نمودی و این را هم بدان که آن شرائطی که در صلح نامه قید نمودی که یکی از آنها سبّ نکردن علی باشد، ‌هرگز ما به آن عمل نخواهیم کرد، چنان چه خود معاویه هم در منبرِ اول خود، این مطلب را تذکر داد که من هرگز به مضمون صلح نامه حسن عمل نخواهم کرد و صلح نامه زیر پاهای من است و همانطور که جناب معاویه در حضور تمام مردم در بالای منبر، سبّ علی نمود، من هم در این مجلس علی را سبّ میکنم.


آنگاه شروع به سبّ و بدگویی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ کرد و سپس نشست.
عتبه بن ابی سفیان گفت: ای حسن بن علی! پدرت بدترین خلق خدا بر روی زمین است و لذا این همه خونها را بر روی زمین ریخت که سرآمد آنها خون عثمان مظلوم بود و لذا اگر ما، در همین مجلس با اجازه معاویه خون تو را بریزیم، ابداً گناهی نکرده
ایم، بلکه مثاب و مأجود هم میباشیم. زیرا قصاص نمودن یکی از دستوراتی است که خداوند در قرآن مجید به آن اشاره فرموده است.

ولید بن عقبه گفت: «با اینکه عثمان خوب دامادی بود از برای شما(2)و کوچکترین پرونده خلافی از برای او نبود، پدرت به جهت حرصی که به این دنیای فانی داشت، مردم نادان را تحریک نمود تا اینکه او را کشتند و آنگاه خلافت را در قبضه قدرت خویش در آورد و لکن خداوند برانگیخت مثل معاویه را تا اینکه با قدرت تمام با او نبرد نماید و خلافت را از او بگیرد و بر سر شما مصیبت از هر طرف حمله ور گردد چنان چه ملاحظه میکنید.
مغیره بن شعبه گفت: «پدرت علی نه فقط ابوبکر و عمر و عثمان را شهید کرد، بلکه درصدد قتل پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم بود و لکن خداوند متعال او را حفظ کرد و الا قطعاً پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم شهید می
شد. شما میخواستید نبوت و سلطنت را در یک خانواده جمع کنید و لکن خداوند نخواست و لذا سلطنت را از شما گرفت و امروز که معاویه بر سر سلطنت و خلافت نشسته است، سزاوار است که امر کند تو و برادرت حسین را در عوض آن خونهایی که پدرت به ناحق بر روی زمین ریخته است قصاص نماید.

سخنان آن پنج نفر تمام شد(3)و چون نوبت سخن به امام مجتبی ـ علیه السلام ـ رسید، آن چناب در کمال فصاحت و بلاغت و بدون خوف و ترس فرمود: «الحمدْللهِ الّذی هُدی اَوَّلَکُم بِأوَّلِنا وَ آخِرِکُم بآخِرنا و صلی اللهُ علی سَیّدِنا مُحَمَّدٍ و آله وَ سَلَّمُ» سپس رو به معاویه نمود و فرمود: «تمام این سخنان را من از ناحیه شما میبینم. زیرا اگر تو اجازه نمیدادی یا راضی نبودی، کسی جرأت نمیکرد تا در حضور تو پدرم علی ـ علیه السلام ـ را دشنام گوید و لذا صلاح چنان میبینم که ابتدا، نواقص و مذمّتی که درباره تو و پدرت ابوسفیان از پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به ما رسیده است را عنوان کنم و نیز فضائلی که درباره پدرم علی ـ علیه السلام ـ ثابت است تذکر دهم و آنگاه در جواب اصحاب تو شروع سخن خواهم کرد.

اما فضایل پدرم: به اتفاق تمام مسلمین اول مردی بود که دست بیعت به پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ داد و تا آخر عمر در زیر پرچم دین بود و از پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حمایت میکرد، در حالی که تو و پدرت کافر بودید و از مرام بت پرستی و شرک حمایت مینمودید.

دیگر آن که چون پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دید، دیگر امکان ماندن در مکه برایش فراهم نیست، شبانه از مکه به مدینه هجرت کرد و برای اینکه مشرکین را مشغول سازد، پدرم علی ـ علیه السلام ـ را در جای خود خوابانید و با فداکاریِ پدرم، پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به سلامت جان خویش را از دست کفار نجات داد و اگر آن شب پدرم آن جان نثاری را ننموده بود، هرگز جان پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حفظ نمیشد.
دیگر آن که در جنگ بدر، پدرم اول کسی بود که قدم در میدان نبرد با کفّار نهاد و اول خونی که از کفّار به روی زمین ریخته شد به شمشیر پدرم علی ـ علیه السلام ـ بود و آن روز تو و پدرت در صف کفّار شرکت داشتید و به جنگ پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و مسلمین آمده بودید.

دیگر آن که در روز جنگ احد که تمام مسلمین فرار کردند، پدرم با این که نود زخم کاری بر بدنش وارد آمده بود، در جلوی پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ایستاده بود و از آن وجود مبارک با تمام وجود دفاع میکرد و اگر جان نثاری پدرم نبود هرگز حفظ جان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نمیشد و آن روز پدرت ابوسفیان «هُبَل» که بت بزرگ شما بود و او را میپرستید بر روی شتر بسته بود و مردم را تحریک به جنگ با پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می نمود و دستور شعار «اُعلُ هُبَل»(4)میداد.

 

پی نوشتها

1-      ابی مخنف گوید: هنوز در اسلام جلسه مباحثه‌ای مهمتر و پرآشوبتر از مناظره امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ با اصحاب معاویه اتفاق نیفتاده است.

2- . عثمان دوبار به دامادی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نائل آمد. یک بار با رقیه ازدواج کرد و چون او بر اثر شکنجهها و آزارهای عثمان عاقبت در روز فتح بدر وفات نمود با دختر دیگر پیامبر به نام ام کلثوم ازدواج کرد. این دو دختر در واقع از شوهر قبلی خدیجه بودند.

3-. به دقت از سخنان اصحاب معاویه در مییابیم که ایشان با نقشه از پیش تعیین شده هدفی جز جرم تراشی برای امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ نداشتند.

 4        . بر پا باد هُبَل!