جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

حتی وهابی ها هم شیعه می شوند!!!
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٠
 

موج گرایش جوانان وهابی به تشیع روز به روز پرخروش‌تر می‌شود. آگاهان موثق گفته‌اند دامنه‌ی این موج حتی به مکه و مدینه نیز رسیده و گروهی از جوانان این دو شهر پیروی از مکتب اهل بیت (ع) راپذیرفته‌اند.

آن‌ها از یک سو خشونت بی‌حساب و وحشتناک تندروان وهابی را در ریختن خون بی‌گناهان و از سوی دیگر محبت‌های بی‌دریغ پیروان اهل بیت  و دعوت به صلح و اتحاد را از سوی آنها می بینند و به حکم فطرت خدادادی خود تمایل به این مکتب پیدا می‌کنند.اضافه بر این، تحریم شدید مطالعه‌ی آثار علمای اهل بیت  سبب کنجکاوی بیشتر آن‌ها و روی آوردن به مکتبی می‌شود که آزادی در تحقیق را شعار خود قرار داده است.آن‌ها می‌بینند که در کتابخانه‌های وهابیان حتی یک کتاب از کتب علمای شیعه نیست در حالی که کتابخانه‌های شیعیان مملو از کتب فقهی،حدیثی و عقاید اهل سنت است.

این گرایش روزافزون جوانان وهابی، مفتیان تندروی سعودی را آن‌چنان خشمگین ساخته که هر روز فتوای جدیدی بر ضد شیعیان صادر می‌کنند که غالبا بر اساس تهمت‌ها و دروغ‌هاست، به گمان این‌که با این‌گونه فتاوا می‌توانند جلوی این موج بایستند، موجی که بر اثر حکومت باشکوه جمهوری اسلامی و قدرت‌نمایی شگفت‌انگیز حزب‌الله لبنان و توانایی شیعیان عراق بوجود آمده است.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:5  توسط ناصر  |  9 نظر

استاد ادریس الحسینى:بى شک حسین مرا شیعه گردانید.

 

استاد ادریس الحسینى، در کتاب خود «لقد شیعنى الحسین (بى شک حسین مرا شیعه گردانید)» مى‏گوید: یک روز، یکى از نزدیکانم از من پرسید: چه باعث شد که تشیع را انتخاب کنى؟ گفتم: آن کس، جدم حسین‏علیه‏السلام بود و ضایعه ناگوار شهادتش در روز عاشورا. گفت: چگونه؟ گفتم: هر گاه به یاد صحنه‏هاى دردناک آن روز مى‏افتم، نمى‏توانم آن اعمال فجیع را نتیجه اندیشه‏هاى سالم و هدایت یافته بدانم و خون‏هاى پاک اهل‏بیت‏علیه‏السلام را که بر ریگ‏هاى بیابان کربلا روان گردید، همچون جریان آب‏هاى معمولى بپندارم. آن خون، خون بهترین و شریف‏ترین کسى بود که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله بارها درباره‏اش به مردم سفارش کرده بود...و چنین کسى نمى‏توانست بر باطل باشد و کشندگان او بر حق؛ زیرا قاتلان امام حسین‏علیه‏السلام خود مى‏دانستند که او بر امیرشان یزید به مراتب فضیلت دارد و بزرگ دنیاى عرب و اسلام است؛ اما چون به مال و ارزش دنیا که یزید وعده‏شان داده بود، طمع کرده بودند، به کشتن فرزندزاده پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله تن در دادند.
آرى، حسین‏علیه‏السلام مرا شیعه گردانید؛ آن گاه که یاد کرد عظیم او را در سوگوارى‏ها و مراسم عزا و ماتم مشاهده کردم و به حقیقت حال او و معاندانش در حادثه کربلا، آگاه گردیدم. شیعه شدم با خون‏هاى تازه شهیدان کربلا که بر ریگ‏هاى بیابان طف جارى بود و با ضجه بچه‏ها و شیون زنان.
کربلا ورودگاه من به تاریخ است و به حقیقت و به اسلام. حال چگونه مى‏توانم همچون عارفى رقیق‏القلب و شاعرى نازک خیال، مجذوب آن نگردم و بدان گرایش نیابم!

یا اباصالح ادرکنی

شما چطور شیعه شدید؟
گفت: اسم من یاقوت و شغلم روغن فروشى در کنار پل شهر حلّه بود. چند سال قبل براى خرید روغن از روستاهاى اطراف شهر همراه جمعى از شهر خارج شدم و پس از خرید به طرف شهر به راه افتادیم. در بین راه در یکى از مناطق که استراحت کرده بودیم، من به خواب رفتم و وقتى بیدار شدم، دیدم دوستانم همگى رفته‏اند و من تنها در بیابان مانده‏ام. اتفاقاً راه ما با شهر حلّه راه بى آب و علفى بود که حیوانات درنده‏ى زیادى هم داشت و آبادى هم در آن نزدیکى نبود. به هر حال به راه افتادم اما راه را گم کردم و در بیابان سرگردان شدم. کم کم از درندگان وحشى و نیز از تشنگى که ممکن بود مرا از پاى درآورند به شدت به وحشت افتادم. به اولیاى خدا که در آن روز به آنها معتقد بودم مثل ابابکر و عمر و عثمان و معاویه متوسل شدم و از آنها کمک خواستم ولى خبرى نشد. در همین بین یادم آمد که مادرم به من مى‏گفت: ما امام زمانى داریم که زنده است و هر وقت کار بر ما مشکل مى‏شود یا راه را گم مى‏کنیم او به فریاد ما مى‏رسد و کنیه‏اش اباصالح است.
من با خداى تعالى عهد بستم که اگر آن حضرت مرا از این گمراهى نجات دهد به مذهب مادرم که تشیع است مشرف مى‏شوم. بالاخره از آن حضرت کمک خواستم و فریاد مى‏زدم: یا اباصالح ادرکنى! 
ناگهان دیدم یک نفر که عمامه‏ى سبزى به سر دارد، کنار من راه مى‏رود و راه را به من نشان مى‏دهد و مى‏گوید: به دین مادرت مشرف شو. همچنین فرمود: الان به منطقه‏اى مى‏رسى که اهل آن همه شیعه هستند. 
چند قدمى که رفتم به همان منطقه رسیدم که آن حضرت فرموده بود. در حالى که مسافت تا آنجا به قدرى زیاد بود که دوستانم روز بعد به آنجا رسیدند. وقتى به شهر حلّه رسیدیم من به نزد دانشمند بزرگ سیدمهدى قزوینى رفتم و ماجراى خود را براى او نقل کردم و شیعه شدم.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:4  توسط ناصر  |  2 نظر

مصاحبه تبیان با بانویی که علی بن ابیطالب (ع) را برگزید

هر آن چه هستی باز آی !

مصاحبه تبیان با بانویی که علی بن ابیطالب (ع) را برگزید

 

دلا باید به هر دم یا علی گفت. 

خانم اوذ دونوش 28 ساله متولد آنکارا هستند ، وی در 16 سالگی مذهب جعفری را شناخت و به گفته خویش زمانی واقعا شیعه شد که امیر المومنین علیه اسلام را شناخت . او توانست خواهران خود را تحت تاثیر قرار دهد و آنها را نیز به مذهب شیعه مشرف نماید .

به نظر من انسان و بشر با هم فرق می کنند . خدا همیشه بشر می آفریند ، ولی انسان شدن فقط با قرآن واهل بیت (ع) است .

 

تبیان : لطفا ضمن معرفی خودتان ، سوابق علمی و کاری خود را برای ما بیان نمایید .

اوذ دونوش هستم  اهل ترکیه. اینجا تحصیل می کنم و دانشجوی فوق لیسانس در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه علامه طباطبایی . متاهلم  و تقریبا 7 ساله که در ایران هستم  و فعلا در ایران زندگی می کنم .

تبیان : قبلا پیرو کدام یک از مذاهب چهارگانه اهل سنت بودید ؟

من حنفی بودم .

مذهب شیعه بسیار عقلانی است ، یعنی برای هر چیزی دلیل و منطق دارد.

تبیان : بفرمایید که چه نکته ای باعث شد به فکر تحقیق در تشیع بیفتید؟ آیا نکته ی خاصی نظر شما را جلب کرد؟

16 سال داشتم که با چند نفر که ایرانی بودند دوست شدم . یک روز به مهمانی آنها رفتم و دیدم که موقع وضو گرفتن پاهاشون رو نمی شویند ، بلکه مسح می کشیدند.

بعد از آنها پرسیدم که چرا چنین می کنند؟

آنها گفتند مذهب ما جعفری است و در مذهب جعفری باید این گونه وضو گرفت .این اولین باری بود که درباره مذهب جعفری می شنیدم . بسیار برایم جالب بود که غیر از 4 مذهب سنی نام مذهب دیگری را می شنیدم . خیلی کنجکاو شدم .

همان دوستانم کتاب اعتقادات مذهب جعفری را به من معرفی کردند . از آن به بعد خیلی تحقیق کردم .

بیشتر از طریق کتب مختلف با مذهب شیعه آشنا شدم. استادی داشتم که با این که جوان بود اما اطلاعات بسیار خوبی داشت . اولین بار نام امام مهدی (عج) را از ایشان شنیدم. در ابتدا چند تا موضوع بود که اصلا نمی توانستم بپذیرم . یکی از آنها هم امام مهدی (عج) بود . خیلی برایم عجیب بود و سوالات زیادی در ذهنم ایجاد شد که چطور می شود یک نفر این همه سال عمر کند و زندگی به این طولانی داشته باشد . در مذهب حنفی هیچ چیزی درباره امام مهدی (عج)وجود ندارد .

کتابهای بسیاری در این باره به من معرفی شد که مطالعه کردم. پاسخ سوالاتم را از اساتیدم پرسیدم و قانع شدم .

تبیان : برای به دست آوردن عقاید شیعه چه کتابهایی را مطالعه نمودید؟

بیشتر کتاب های مرتضی مطهری را خواندم  . واقعا من از خواندن کتاب های ایشان لذت می برم .

زبان استاد مطهری خیلی ساده است . اصلا برای ماست . ماشاءالله ایرانی ها علما و نویسندگان بسیار بزرگی دارند ، ولی استاد مطهری زبانش بسیار ساده است . چون ما از اول شیعه نبودیم و اطلاعات زیادی نداشتیم ، کتب ایشان مطالب جامع و کاملی را در اختیار ما می گذارد . 

کتاب "فطرت" ایشان را  چند بار خواندم و هنوز هم دوست دارم این کتاب را بخوانم . استاد بسیار زیبا فطرت را تعریف کرده است .

یا کتاب "انسان کامل " و یا " حجاب " . باور کنید من وقتی کتاب حجاب را خواندم با اینکه با حجاب بودم ، اما دوست داشتم دوباره حجاب دیگری بپوشم .

به نظر من انسان و بشر با هم فرق می کنند . خدا همیشه بشر می آفریند ، ولی انسان شدن فقط با قرآن واهل بیت (ع) است .

تبیان : از شیعه شدن خود ، خاطره ی خوبی دارید ؟

اولین چیزی که از مذهب شیعه واقعا از ته دل پذیرفتم و از آن بسیار خوشم آمد ، مهر و سجده کردن بر خاک و  مخصوصا سجده بر تربت امام حسین علیه السلام بود .  یکی از دوستانم یک تربت امام حسین (ع) به من هدیه داد. وقتی برای اولین بار پیش خانواده ام با مهر نماز خواندم ، مادرم از من پرسید که چرا این طوری نماز می خوانی؟

برای مادرم توضیح دادم که این خاک نوه پیامبر (ص) است که اسمش حسین است .

معنای سجده کردن ، که ما از خاک آمدیم و به خاک بر می گردیم را خیلی دوست دارم.

همیشه وقتی از من می پرسند چرا شیعه شدی ، می گویم فقط برو دنبال علی ، علی را بشناس . باور کن آنوقت تو هم شیعه می شوی .

مذهب شیعه بسیار عقلانی است ، یعنی برای هر چیزی دلیل و منطق دارد.

بعضی مواقع با دوستان غیر شیعه ام  که بحث می کنم ،آنها به جایی می رسند که دیگر جوابی ندارند ، اما شیعه این طور نیست و تا آخر  می تواند با دلیل و منطق خود را اثبات نماید .

تبیان : بعد از اینکه شیعه شدید اطرافیان چه رفتاری با شما داشتند؟ شما چه رفتاری با آنها داشتید؟

بعد از اینکه پدرم متوجه شدکه من شیعه شدم ، فکر می کرد من دینم را عوض کردم ، خیلی ایراد می گرفتند که چرا این طور نماز می خوانی ؟ چرا مهر می گذاری ؟ که البته می گفتند چرا سنگ می گذاری ؟ ایراد می گرفتند که چرا این طور روزه می گیری ؟ چون در ترکیه اذان مغرب تقریبا یک ربع قبل از غروب آفتاب گفته می شود . خیلی سخت بود که یک ربع سر سفره بنشینی اما افطار نکنی . پدرم می گفت چرا شما با همه مردم فرق می کنید ؟

یا وقتی خود خلیفه دوم که در بین اهل سنت این همه احترام برای او قائلند، می گوید اگر علی نبود من هلاک می شدم .  دیگر جایی برای ابهام باقی نمی ماند.


ادامه مطلب

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:1  توسط ناصر  |  یک نظر

آقاى جهرى (از مسئولین سابق وهابیت در سنگاپور) درباره گرویدنش به مذهب شیعه سخن می گوید

لاجرم سفر به پایان رسید وروح و روان من از آب زلال اهل بیت و فرزند خلف آنان پاک و منزه و معطر گشته بود اما دل کندن از چنین فضایى برایم دشوار بود ولى بالاخره سوار بر هواپیما شدیم و به سوى کشور خود رهسپار گشتیم تا آن زمان شیعه‏ اى در دیار ما نبود و یا اگر بود من از آن بی اطلاع بودم پس از رسیدن به سنگاپور تغییر افکار و مذهب خود را از همراهان، آشنایان، خانواده‏ ام کتمان نمودم و سعى در مستحکم کردن این عقیده داشتم. در زمان خواندن نمازهایم مادرم مرا کنترل کرده و از من سوال می کرد که نماز را چرا در پنج وقت نمی خوانى که با کتمان این موضوع و تقیه کردن این موضوع را گذراندم لذا با شیعیان کشورهای اندونزى و مالزى ارتباط پیدا کردم و خود را مجهز به علم و معرفت نمودم تا بتوانم این مذهب حقه جعفرى را اشاعه و ترویج دهم، ابتدا از خانواده خود شروع کردم و همسرم را دعوت به این امر نمودم که او نیز به لطف خداوند متعال شیعه شد و بیشترین کمک را در ترویج ‏برنامه ‏هایم به من کرده است. سپس با همکارى همسرم باجناقهاى خود را به این صراط مستقیم دعوت نمودیم که آنهم موثر افتاد و بحمدالله همگى آنها شیعه شدند و در این راستا با یکدیگر جلسات هفتگى داشتیم که دولت ‏سنگاپور اقدام به کنترل و جاسوسى جلسات ما را نمود ولى پس از اینکه متوجه شد که ما در این جلسات خطرى نداریم و فقط صحبت مذهبى می کنیم دیگر با جمع ما کارى نداشتند ولى هنوز کنترل خود را بر ما دارند. و از آنجایى که خداوند اگر بخواهد هدایت می کند لطف و رحمتش شامل حال ما شد و ما توانستیم در این مدت شعاع تبلیغ خود را به تمام شهر و کشور توسعه داده و مروج مذهب شیعه بشویم که تا بحال بالغ بر 1100 نفر از افراد این کشور به مذهب شیعه گرویده ‏اند و از خداوند متعال خواستاریم که این توفیق را بر ما روز افزون نماید. البته لازم به ذکر است که در طى این مدت مشقتها و سختی هایى را نیز متحمل شده‏ ایم که شیرینى پیشرفت کار آن تلخی ها را از کام ما می زداید.


ادامه مطلب

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 22:52  توسط ناصر  |  نظر بدهید

زن و شوهر روس با هم شیعه شدند.

چگونه با شیعه آشنا شدید؟ و چرا اصلاً این مذهب را انتخاب کردید و چه ویژگی هایی در شیعه دیدید؟
وقتی سنی بودم زیاد سؤال به ذهنم می آمد و هیچ کس نمی توانست آن ها جواب دهد. مثلاً دربارۀ امام زمان (عج). می گفتند که یک روز فردی می آید و زمین را پر از عدل و داد می کند و نمی گفتند که پدر و مادر این فرد کیست و در مورد اهل بیت کم می دانستم. فقط می دانستم که حضرت زهرا سلام ا... علیها هست و شوهرش و اصلاً در مورد امام حسن علیه السلامو حسین علیه السلام و کلا، هیچ چیز نمی دانستم که این ها هم هستند. وقتی دو سال در مسکو در کالج اسلامی درس خواندم همان جا با مذهب اهل تشیع آشنا شدم؛ چون مدیر مدرسۀ ما شیعه بود. 

آقای حسن، شما چگونه شیعه شدید؟
اول این که آنچه را که اهل تشیع می گوید اهل تسنن نمی گویند. برای من از همه مهمتر این بود که با شخصیت امام علی علیه السلام آشنا شوم و خیلی ناراحت بودم که از 16 سالگی اسلام را قبول کردم و در 25 سالگی شیعه شدم و خیلی تأسف خوردم که نمی دانستم امام علی علیه السلام کیست. 

- بعد از این که شیعه شدید رفتار دیگران با شما چگونه بود؟
دوستانی که اهل تسنن بودند دیگر با من رفت و آمد نمی کردند. در خانوادۀ من بیشتر  زن ها دین اسلام را قبول می کردند مثلاً مادر و مادربزرگم یک بار که به سفارت خانه آمدند و رفتار شیعیان و کلاً رفتار مسلمانان را دیدند زود اسلام را قبول کردند. 

- الان چند نفر از خانوادۀ شما شیعه هستند؟
چهار نفر و همه آن ها زنان هستند. 
خانم زینب چه ویژگی هایی را در شیعه دیدید، که در ادیان دیگر وجود ندارد؟
از ویژگی های مهم، روضه خوانی بود که خیلی برای من مهم بود. در مذهب اهل تسنن که بودم هیچ وقت گریه نکردم اما وقتی انسان با مذهب اهل تشیع آشنا می شود، می فهمد که ائمه و دختر پیامبر ما چه مصایبی داشتند. واقعاً بدون گریه و بدون اشک نمی شود آن را قبول کرد. یکی دیگر این که شیعیان خیلی مهربان هستند. 


ادامه مطلب

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 22:48  توسط ناصر  |  نظر بدهید

عبدالمجید محمد فارغ التحصیل دانشگاه الازهر مصر شیعه شد.

حسین عربى‏

معروف عبدالمجید محمد به سال 1952 میلادى، در خانواده‏اى شافعى مذهب، در استان قلیوبیه مصر به دنیا آمد. تحصیلاتش را در دانشگاه الازهر ودر رشته زبان و ادبیات سامى به پایان برد. سپس در دانشگاه روم ایتالیا و در رشته کتیبه‏هاى سامى فارغ التحصیل شد. پس از آن به تحصیل در رشته آثار باستانى روم و یونان باستان در دانشگاه‏هاى زوریخ سوئیس و گوتینگ آلمان پرداخت و از این دانشگاه‏ها فارغ التحصیل شد. معروف عبدالمجید، علاوه بر تسلط کامل بر زبان و ادبیات عرب، به چند زبان زنده دنیا آشنایى کامل دارد. وى در سال 1984 میلادى و پس از چند سال مطالعه و تحقیق و جست و جو مستبصر شده، به مذهب اهل بیت«ع» گروید و هم اکنون به تدریس در محیطهاى دانشگاهى و فعالیت در رسانه‏هاى گروهى و از جمله رادیو و تلویزیون برون مرزى مشغول است. علاقه شدید وى به نویسندگى و سرودن شعر سبب شد کتاب‏هاى خود را با هزینه شخصى به چاپ برساند؛ رمان «انا الحسین بن على» که با نام «مرگ سرخ» به فارسى ترجمه شده است. آنچه از نظر مى‏گذرد، مصاحبه‏اى کوتاه از سوى ماهنامه پرسمان با استاد در یک روز سرد زمستانى در منزل وى در شهر مقدس قم است.


باتشکر از این که وقت گرانمایه‏تان را در اختیار ماهنامه پرسمان نهادید، استاد چه شد که به مذهب تشیع گرویدید...؟!

با تشکر، من در سال 1362 شمسى از سوئیس به ایران آمدم. پس از مدتى در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، در بخش مربوط به اقلیت‏هاى مذهبى، مشغول به کار شدم. همکارانم مى‏دانستند که من سُنى شافعى هستم، براى همین چند نفر از اساتید را آوردند تا با من صحبت و حقانیت مذهب اهل بیت«ع» را ثابت کنند؛ اما از آن جا که من در «ألازهر» مصر درس خوانده بودم و تا حدى بر امور تاریخى و مذهبى مسلط بودم، در مباحثه‏ها غالب مى‏شدم و حتى نزدیک بود آن‏ها را سنى کنم.«خنده استاد» براى همین به دانشجویان سفارش مى‏کنم که در محیطهاى دانشگاهى به بحث با پیروان مذاهب دیگر نپردازند؛ زیرا این کار احتیاج به مطالعه فراوان و تسلط کافى بر قضایا و حوادث تاریخى دارد و اگر شخصى بدون مطالعه وارد این میدان شود، ممکن است دچار تردید شود و ضربه روانى سختى بخورد. آن‏ها که از این مسأله ناامید شدند، به دنبال کار خودشان رفتند و من هم به کارهاى خودم رسیدگى مى‏کردم. در محل کار بنده کتابخانه کوچکى وجود داشت که تقریباً تمام کتاب‏هاى عربى آن را مطالعه کرده بودم. روزى بیکار نشسته بودم و مى‏خواستم چیزى را مطالعه کنم. سرى به قفسه کتاب‏ها زدم. چشمم به کتابى به نام «المراجعات» افتاد که تا آن زمان اسمش را نشنیده بودم و از نویسنده و محتواى ارزشمند آن هیچ اطلاعى نداشتم. کتاب را برداشتم و چند ورقى از آن را مطالعه اجمالى کردم. دیدم موضوع آن درباره مسائل مشترک و مورد اختلاف شیعه و سنى است و شامل نامه‏هایى است که بین سید عبدالحسین شرف الدین عاملى و شیخ سلیم البشرى، رئیس الازهر مصر، رد و بدل شده است. کتاب بسیار جذاب و براى من بسیار شیرین و مفید بود.
مقدمه آن را مطالعه کرده بودم که ظهر شد. من کتاب را با خود به منزل بردم. پس از صرف نهار و به جاى آوردن نماز ظهر، به مطالعه کتاب ادامه دادم. هنگام نماز عصر، نماز عصر را به روش مذهب شافعى به جاى آوردم و دوباره با شور و اشتیاق به مطالعه کتاب«المراجعات» ادامه دادم.
طى مطالعه کتاب، گذشت زمان را متوجه نمى‏شدم. ناگهان سرم را از کتاب بلند کردم که دیدم آفتاب غروب کرده و وقت نماز مغرب فرا رسیده است. براى وضو گرفتن برخاستم. غرق در افکار خویش بودم. جملات کتاب به سرعت در ذهن من مرور مى‏شدند. گویى تمام نامه‏هاى مؤدبانه شیخ الأزهر و جواب‏هاى زیبا و حکیمانه سید شرف الدین را حفظ شده بودم... .
تصمیم خویش را گرفتم نماز مغرب و عشا را طبق مذهب اهل بیت«ع» به جاى آوردم. براى اطمینان بیش‏تر کتاب «المراجعات» را چند بار دیگر خواندم و از این که به صورت کاملاً تصادفى با این کتاب و محتواى بسیار ارزشمند آن آشنا شده بودم، خداى را شکر کردم.
از کجا و به چه دلایلى به حقانیت تشیع پى بردید؟
دلایل متعددى وجود دارد و فردى که به دنبال حقیقت است، باید کتاب‏هاى اصیل تاریخى از قبیل تاریخ طبرى، الکامل ابن اثیر، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید و محمد عبدُه و... را که به وسیله بزرگان اهل تسنن نوشته شده است، مطالعه کند. علاوه بر این یک دلیل بسیار ساده وجود دارد و آن این است که در زبان عربى مى‏گویند: «اهل البیت أدرى بما فى البیت؛ اهل خانه به آن چه در خانه است آگاه‏ترند.» چنان که صاحب خانه بهتر مى‏داند وسایل و ظروف خانه در کجا قرار دارد؛ اهل بیت نبوت«ع» هم به مسائل و احکام دین آگاه‏ترند؛ البته علماى دیگر هم مسائلى را مى‏دانند؛ ولى همانند اهل بیت«ع» آگاهى ندارند. دلایل بسیارى دارد که در این مجال کوتاه نمى‏گنجد.
استاد؛ درباره علاقه‏تان به امام حسین«ع» و انگیزه نوشتن رمان«انا الحسین بن على» بفرمایید.
مردم مصر اشتراکات فرهنگى زیادى با مردم ایران دارند؛ از قبیل این که هر دو داراى پیشینه تاریخى و تمدنى کهن هستند، هر دو عرب زبان نبوده‏اند، هر دو به وسیله اسلام فتح شده‏اند، مبادلات اقتصادى و فرهنگى دیرینه داشته‏اند و... . همچنین مردم مصر علاقه زیادى به امام حسین«ع» و زینب کبرا«س» دارند.
چنان که مى‏دانید در وسط شهر قاهره و در نزدیکى دانشگاه «الازهر» مسجد بزرگ «رأس الحسین» قرار دارد. من در دوره جوانى‏ام که به «الازهر» مى‏رفتم، هر روز دو مرتبه از جلوى این مسجد رد مى‏شدم و در دلم به حسین بن على«ع» سلام و عرض ادب مى‏کردم. همین علاقه باعث شد که کتابى درباره امام حسین«ع» بنویسم. امیدوارم مورد قبول خداوند متعال قرار گیرد و ذخیره آخرت باشد. ان شاء الله.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 22:38  توسط ناصر  |  نظر بدهید

ره یافتگان از مسیحیت به تشیع

بسم الله النور

بسیارند اندیشه وران نامدار و متفکری که از مسیحیت به اسلام گرویده اند.اینان پس از مدتی تدبر و مطالعه در آموزه های اسلام آن را به عنوان دین رهایی بخش و عاقلانه و عاشقانه پذیرفته اند.دلایل آنها را در چند گزینه می توان  خلاصه کرد: عقل ستیز بودن تثلیث مسیحی(سه خدا گرایی، سه اقنوم پرستی)، همراه بودن مسیحیت با سحر و کهانت و رازهای بسیار، عدم استناد محکم  انجیل، پربودن کتاب مقدس از تناقضات و ابهامات و نسبت های ناروا به ائلیای الهی، میراث غنی عرفان حماسی اسلامی و فرار از رهبانیت سکولار مسیحی، قوت آموزه های کلامی اسلامی، عمق معنایی و عقلی سنت های اسلامی، اجتهاد (خصوصا اجازه اجتهاد روشمند شیعی به تمام متفکرین مسلمان)، غنای عقلی-عرفانی قرآن و سادگی آن، حقیقت روشن اسلام، ژرف‏نگری و تعادل و منطق دین وشیوه زندگی اسلامی، جامعیت احکام و عقاید دین اسلام، ممزوج بودن دین و سیاست در اسلام، زدگی ار روشهای مادیگرایانه و ارزشهای اومانیستی غربی، ماهیت جهان شمولی فلسفه اسلامی، سیره و اخلاق ناب محمدی(صلی الله علیه و آله وسلم) ،شجاعت و فصاحت و خردورزی علوی(علیه السلام)، ایثار وفداکاری و حکمت حسینی(علیه السلام)، حکمت و مدیریت و ساست صادقانه امام خمینی(قدس سره الشریف)، ظلم ستیزی اسلام انقلابی مهدوی، پیروزی باور نکردنی انقلاب اسلامی ایران در برابر شرق و غرب کاملا مسلح و دارای امکانات وسیع، آگاه بخشی اسلام ناب و مبارزه با استحمار و استعمار و استثمار بشریت، جو معنوی و خالصانه اجتماعات دینی مسلمانان، مبارزه اسلام ناب با امپریالیسم رسانه ای و فرهنگی و نظامی، شیوه مباحثه آزادنه مسلمانان در عقاید دینی، دعوت به علم آموزی در اسلام و... . جالب است که این خصوصیات بیشتر در مذهب شیعه اثنی عشری یافت می شود و بسیاری از این مستبصرین به تشیع گرویده اند که در متن می اید. در این متن افرادی چون پروفسور حامد الگار آمریکایی و پروفسور روژه گارودی فرانسوی و کت استیونس (یوسف اسلام، خواننده شهیر انگلیسی) و هزاران اندیشمند دیگر مسلمان شده مورد بحث قرار نگرفته اند...

پرفسور هانرى کربن  شرق شناس وفیلسوف و نویسنده مشهور فرانسوی(Henri Corbin)

پروفسور هانرى کربن شرق شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپائیانى است که در طى زندگى خود با حکمت شرقى آشنا شد، و به دنبال مطالعات و تحقیقات چند ساله خود به اسلام و ائمه اطهار(علیهم السلام) تمایل قلبى و یقین عینى و عقلانى پیدا کرد.وى پس از چندى که با حکمت اشراق سهروردى آشنا شد توجه ویژه اى به ایران شیعى پیدا نمود چنان که از غرب و هایدیگر و استاد خود لویى ماسینیون دور شد. هانرى کربن در سال 1945 به ایران آمد و شاگرد علامه سید محمد حسین طباطبایی، فیلسوف صدرایی معاصر شد.

او به علت علاقه وافر خود به حکمت و عرفان ایرانى به تأسیس بخش ایرانشناسى فرانسه در مرکز انجمن ایران و فرانسه پرداخت، هدف وى از ایجاد چنین مرکزى انتقال میراث عرفانى ایرانى به تمام علاقه مندان در غرب بود، وى در طى سالهایى که در ایران به سر مى برد با اندیشمندان شیعه به بحث و تبادل آراء و نظرات پرداخت و در 1324 هـ ش به دین مبین اسلام گرویده، شیعه اثنى عشرى را پذیرفته و از جمله نجات یافتگان شد.

 

استاد علی الشیخ: در سال 1964 میلادی در خانواده ای مسیحی از شاخۀ کاتولیک، در بغداد متولد شد و سالها بعد در اثر تحقیق و تتبع در اسلام به تشیع گروید.

وی هم اکنون دانشجوی رشتۀ دکترای فلسفه در قم است و در کنار آن به تدریس دررشته های مسیحیت، تاریخ ادیان، فلسفه و روش تحقیق در دانشگاه های متعددی مانند: مدرسه امام خمینی و جامعة آل البیت مشغول می باشد.

علی الشیخ سخنرانی های فراوانی در دانشگاه ها مانند دانشگاه تهران و اصفهان و مساجد و حسنینیه ها و مصاحبه های زندۀ تلویزیونی داشته است وهبة السماء که به فارسی نیز ترجمه و به نام هدیۀ آسمانی منتشر شده لاهوت المسیح فی المسیحیة و الاسلام، الصحیح من انجیل المسیح، تاریخ فلسفه غرب از قرون وسطی به بعد از جمله آثار وی است.

این استاد رهیافته ادامه می دهد:

در سال1374 به حوزه آمدم هم اکنون در مدرسة امام خمینی (ره ) مشغول تدریس تاریخ فلسفه ی غرب ، ادیان و فلسفه می باشم

دیگرتالیفم « الصحیح فی انجیل المسیح» است که امسال چاپ گردید. کتاب بزرگی به نام « المسیحیه فی المیزان » دارم که ان شاء الله پس از پایان نامه به اتمام می رسانم .پایان نامه ام نیز در رشته ی فلسفه و کلام است و « حقیقه المسیح (ع) » نام دارد. این مجموعه شامل بحث مقارنه می باشد که تقریبا تمام شده است .