جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

قلعه خیبر چگونه بوسیله حضرت علی(ع) فتح شد؟
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٢
 
قلعه خیبر چگونه بوسیله حضرت علی(ع) فتح شد؟ چاپ ارسال به رفقا
 


وقتى امیر مؤمنان علی (ع) با گروهى از سربازان که پشت سر وى گام بر مى داشتند به نزدیکى دژ رسید، پرچم اسلام را بر زمین نصب کرد. در این هنگام دلاوران دژ همگى بیرون ریختند. حارث برادر مرحب، نعره زنان به سوى حضرت امیر المؤمنین على شتافت...

نبرد خیبر و سه امتیاز بزرگ

چگونه زبان دشمن به شرح افتخارات حضرت امیر المؤمنین على (ع) گشوده شد و مجلسى که براى بدگویى از او تشکیل شده بود به مجلس ثناخوانى وى تبدیل گشت؟

شهادت امام مجتبى (ع) به معاویه فرصت داد که در حیات خود زمینه ى خلافت را براى فرزندش یزید فراهم سازد و از بزرگان صحابه و یاران رسول خدا که در مکه و مدینه مى زیست براى یزید بیعت بگیرد، تا دست فرزند او را به عنوان خلیفه ى اسلام و جانشین پیامبر بفشارند.

به همین منظور، معاویه سرزمین شام را به قصد زیارت خانه ى خدا ترک گفت و در طول اقامت خود در مراکز دینى حجاز، با صحابه و یاران رسول خدا ملاقاتهایى کرد. وقتى از طواف کعبه فارغ شد و در ''دار الندوة''، که مرکز اجتماع سران قریش در دوران جاهلیت بود، قدرى استراحت کرد و با سعد و قاص و دیگر شخصیتهاى اسلامى، که در آن روز اندیشه ى خلافت و جانشینى یزید بدون جلب رضایت آنان عملى نبود، به گفتگو پرداخت.

وى بر روى تختى که براى او در دار الندوه گذارده بودند نشست و سعد و قاص را نیز در کنار خود نشاند. او محیط جلسه را مناسب دید که از امیر مؤمنان (ع) بدگویى کند و به او ناسزا بگوید. این کار، آن هم در کنار خانه ى خدا و در حضور صحابه ى پیامبر که از سوابق درخشان و جانبازى و فداکاریهاى امام (ع) آگاهى کاملى داشتند، کار آسانى نبود، زیرامى دانست تا چندى پیش محیط کعبه و داخل و خارج آن مملو از معبودهاى باطل بود که همه به وسیله ى حضرت امیر المؤمنین على (ع) سرنگون شدند و او به فرمان پیامبر (ص) گام بر شانه هاى مبارکش نهاد و بتهایى را که خود معاویه و پدران وى سالیان دراز آنها را عبادت مى کردند از اوج عزت به حضیض ذلت افکند و همه را در هم شکست [ مستدرک حاکم، ج 2 ص 367؛ تاریخ الخمیس، ج 2 ص 95. ] اکنون معاویه مى خواست، با تظاهر به توحید و یگانه پرستى، از بزرگترین جانباز راه توحید، که در پرتو فداکاریهاى او درخت توحید در دلهاى ریشه دوانید و شاخ و برگ برآورد، انتقاد کند و به او ناسزا بگوید.

سعد وقاص در باطن از دشمنان امام (ع) بود و به مقامات معنوى و افتخارات بارز امام رشک مى ورزید. روزى که عثمان به وسیله ى مهاجمان مصرى کشته شد همه ى مردم با کمال میل و رغبت امیرمؤمنان را براى خلافت و زعامت انتخاب کردند، جز چند نفر انگشت شمار که از بیعت با وى امتناع ورزیدند و سعد وقاص از جمله ى آنان بود. هنگامى که عمار او را به بیعت با حضرت امیرالمؤمنین على (ع) دعوت کرد سخنى زننده به وى گفت. عمار جریان را به عرض امام (ع) رسانید. حضرت فرمود: حسادت او را از بیعت و همکارى با ما بازداشته است.

تظاهر سعد به مخالفت با امام (ع) به حدى بود که روزى که خلیفه ى دوم به تشکیل شوراى خلافت فرمان داد واعضاى شش نفرى شورا را خود تعیین کرد و سعد وقاص و عبدالرحمان بن عوف پسر عموى سعد و شوهر خواهر عثمان را از اعضاى شورا قرار داد، افراد خارج از شورا با بینش خاصى گفتند که عمر با تشکیل شورایى که برخى از اعضاى آن را سعد و عبدالرحمان تشیکل مى دهند مى خواهد براى بار سوم دست حضرت امیر المؤمنین على (ع) را از خلافت کوتاه سازد. و نتیجه همان شد که پیش بینى شده بود.

سعد، به رغم سابقه ى عدوات و مخالفتهاى خود با امام (ع)، هنگامى که مشاهده کرد معاویه به على (ع) ناسزامى گوید به خود پیچید و رو به معاویه کرد و گفت:

مرا بر روى تخت خود نشانیده اى و در حضور من به على ناسزا مى گویى؟ به خدا سوگند هرگاه یکى از آن سه فضیلت بزرگى که على داشت و داشتم بهتر از آن بود که آنچه آفتاب بر آن مى تابد مال من باشد:

1- روزى که پیامبر (ص) او را در مدینه جانشین خود قرار داد و خود به جنگ تبوک رفت به على چنین فرمود: ''موقعیت تو نسبت به من، همان موقعیت هارون است نسبت به موسى، جز اینکه پس از من پیامبرى نیست''.

2- روزى که قرار شد پیامبر با سران ''نجران'' به مباهله بپردازد، دست على و فاطمه و حسن و حسین را گرفت و گفت: ''پروردگارا! اینان اهل بیت من هستند''.

3- روزى که مسلمانان قسمتهاى مهمى از دژهاى یهودان خیبر را فتح کرده بودن ولى دژ ''قموص''، که بزرگترین دژ و مرکز دلاوران آنها بود، هشت روز در محاصره ى سپاه اسلام بود و مجاهدان اسلام قدرت فتح و گشودن آن را نداشتند.سردرد شدید رسول خدا مانع از آن شده بود که شخصاً در صحنه ى نبرد حاضر شود و فرماندهى سپاه را بر عهده بگیرد و هر روز پرچم را به دست یکى از سران سپاه اسلام مى داد و همه ى آنان بدون نتیجه باز مى گشتند. روزى پرچم را به دست ابوبکر داد و روز بعد آن را به عمر سپرد ولى هر دو، بى آنکه کارى صورت دهند به حضور رسول خدا بازگشتند.

ادامه ى این وضع براى رسول خدا گران و دشوار بود. لذا فرمود:

فردا پرچم را به دست کسى مى دهم که هرگز از نبرد نمى گریزد و پشت به دشمن نمى کند. او کسى است که خدا و رسول خدا او را دوست دارند و خداوند این دژ را به دست او مى گشاید. هنگامى که سخن پیامبر (ص) را براى حضرت امیر المؤمنین على (ع) نقل کردند، او رو به درگاه الهى کرد و گفت: ''اللهم لا معطى لما منعت و لا مانع لما اعطیت''. یعنى پروردگارا! آنچه را که تو عطا کنى بازگیرنده اى براى آن نیست و آنچه را که تو ندهى دهنده اى براى او نخواهد بود.

"سعد ادامه داد: " هنگامى که آفتاب طلوع کرد یاران رسول خدا دور خیمه ى او را گرفتند تا ببینند این افتخار نصیب کدام یک از یاران او مى شود. وقتى پیامبر (ص) از خیمه بیرون آمد گردنها به سوى او کشیده شد و من در برابر پیامبرایستادم شاید این افتخار از آن من گردد و شیخین بیش از همه آرزو مى کردند که این افتخار نصیب آنان شود. ناگهان پیامبر فرمود: على کجاست؟ به حضرتش عرض شد که وى به درد چشم دچار شده و استراحت مى کند. سلمة بن اکوع به فرمان پیامبر به خیمه ى حضرت امیر المؤمنین على رفت. و دست او را گرفت و به حضور پیامبر آورد. پیامبر در حق وى دعا کرد ودعاى وى در حق او مستجاب شد. آنگاه پیامبر زره خود را به حضرت امیر المؤمنین على پوشانید و ذوالفقار را بر کمر او بست وپرچم را به دست او داد و یادآور شد که پیش از جنگ آنان را به آیین اسلام دعوت کن و اگر نپذیرفتند به آنان برسان که مى توانند زیر لواى اسلام و با پرداختن جزیه و خلع سلاح، آزادانه زندگى کنند و بر آیین خود باقى بمانند و اگر هیچ کدام را نپذیرفتند راه نبرد را در پیش گیر؛ و بدان که هرگاه خداوند فردى را به وسیله ى تو راهنمایى کند بهتر از آن است که شتران سرخ موى مال تو باشد و آنها را در راه خدا صرف کنى. [ صحیح بخارى، ج 5 ص 22 و 23؛ صحیح مسلم، ج 7 ص 120؛ تاریخ الخمیس، ج 2 ص 95؛ قاموس الرجال، ج 4 ص 314 به نقل از مروج الذهب. ]

سعد وقاص پس از آنکه قسمت فشرده اى از این جریان را، که به طور گسترده آوردیم، نقل کرد مجلس معاویه را به عنوان اعتراض ترک گفت.

پیروزى درخشان اسلام در خیبر
-----------------------------------
این بار نیز مسلمانان در پرتو فداکارى امیر مؤمنان به پیروزى چشمگیرى دست یافتند و از این جهت امام (ع) را فاتح خیبر مى نامند. وقتى با گروهى از سربازان که پشت سر وى گام بر مى داشتند به نزدیکى دژ رسید، پرچم اسلام را بر زمین نصب کرد. در این هنگام دلاوران دژ همگى بیرون ریختند. حارث برادر مرحب، نعره زنان به سوى حضرت امیر المؤمنین على شتافت. نعره ى او آنچنان بود که سربازانى که پشت سر حضرت امیر المؤمنین على (ع) قرار داشتند بى اختیار به عقب رفتند وحارث به مانند شیرى خشمگین بر حضرت امیر المؤمنین على تاخت، ولى لحظاتى نگذشت که جسد بى جان او بر خاک افتاد.

مرگ برادر، مرحب را سخت متأثر ساخت و براى گرفتن انتقام، در حالى که غرق در سلاح بود و زرهى فولادین برتن و کلاهى از سنگ بر سر داشت و کلاه خود را روى آن قرار داده بود به میدان حضرت امیر المؤمنین على (ع) آمد. هر دو قهرمان شروع به رجز خوانى کردند. ضربات شمشیر و نیزه هاى دو قهرمان اسلام و یهود وحشت عجیبى در دل ناظران افکند بود. ناگهان شمشیر برنده و کوبنده ى قهرمان اسلام بر فرق مرحب فرود آمد و او را به خاک افکند. دلاوران یهود که پشت سر مرحب ایستاده بودند پا به فرار گذاشتند و گروهى که قصد مقاومت داشتند با حضرت امیر المؤمنین على (ع) تن به تن جنگ کردند و همگى با ذلت تمام جان سپردند.

نوبت آن رسید که امام (ع) وارد دژ شود. بسته شدن در مانع از ورود امام و سربازان او شد، ولى امام (ع) با قدرت الهى دروازه ى خیبر را از جا کند و راه را براى ورود سربازان هموار ساخت و به این طریق آخرین لانه ى فساد و کانون خطر رادرهم کوبید و مسلمانان را از شر این عناصر پلید و خطرناک، که پیوسته دشمنى با اسلام و مسلمانان را به دل داشتند "و دارند "، آسوده ساخت. [ محدثان و سیره نویسان خصوصیات فتح خیبر و نحوه ى ورود امام (ع) به قلعه و دیگر حوادث این فصل از تاریخ اسلام را به نحو گسترده اى بیان کرده اند. علاقه مندان مى توانند به کتابهاى سیره ى پیامبر (ص) مراجعه فرمایند. ]

نسبت امیرالمؤمنین با رسول اکرم
اکنون که درباره ى یکى از سه فضیلیتى که سعد وقاص در حضور معاویه براى امیرمؤمنان (ع) یادآورى کرد سخن گفتیم، شایسته است که درباره ى آن دو فضیلت دیگر نیز به طور فشرده سخن بگوییم.

یکى از افتخارات امام (ع) این است که در تمام نبردها ملازم پیامبر (ص) و پرچمدار وى بود، جز در غزوه ى تبوک که به فرمان پیامبر در مدینه باقى ماند. زیرا پیامبر به خوبى آگاه بود که منافقان تصمیم گرفته اند پس از خروج آن حضرت از مدینه شورش کنند. از این رو، به حضرت امیر المؤمنین على (ع) فرمود: تو سرپرست اهل بیت و خویشاوندان من و گروه مهاجر هستى و براى این کار جز من و تو کسى شایستگى ندارد.

اقامت امیر مؤمنان (ع) نقشه ى منافقان را نقش بر آب کرد. لذا به فکر افتادند نقشه ى دیگرى طرح کنند تا حضرت امیر المؤمنین على (ع) نیز مدینه را ترک گوید. از این رو شایع کردند که روابط پیامبر و حضرت امیر المؤمنین على به تیرگى گراییده است و حضرت امیر المؤمنین على به جهت دورى راه و شدت گرما از جهاد در راه خدا سرباز زده است.

هنوز پیامبر (ص) چندان از مدینه دور نشده بود که این شایعه در مدینه انتشار یافت. امام (ع) براى پاسخ به تهمت آنان به حضور پیامبر (ص) رسید و جریان را با آن حضرت در میان نهاد. پیامبر (ص) با ذکر جمله ى تاریخى خود که سعد وقاص آرزو داشت اى کاش درباره ى او گفته مى شد آن حضرت را تسلى داد و فرمود:

''اما ترضى ان تکون منى بمنزله هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى؟''

آیا راضى نیستى که نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسى باشى؟ جز اینکه پس از من پیامبرى نیست. [ سیره ى ابن هشام، ج 2 ص 520 و بحار، 21 ص 207. مرحوم شرف الدین در کتاب المراجعات مصادر این حدیث را گرد آورده است. ]

این حدیث که در اصطلاح دانشمندان به آن ''حدیث المنزله'' مى گویند تمام مناصبى که هارون داشت براى حضرت امیر المؤمنین على (ع) ثابت کرده جز نبوت که باب آن براى ابد بسته شده است.

این حدیث از احادیث متواتر اسلامى است که محدثان و سیره نویسان در کتابهاى خود آورده اند.