جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

چرا نام امام زمان در قرآن نیامده است تا هر نوع ابهامى رفع شود؟
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٤
 

چرا نام امام زمان در قرآن نیامده است تا هر نوع ابهامى رفع شود؟

پاسخ: قرآن کریم براى معرفى شخصیتهاى الهى از سه راه وارد مى شود، ودر هر موردى طبق مصالحى از شیوه خاصى پیروى مى کند. گاهى معرفى با اسم، گاهى معرفى با عدد، وگاهى نیز معرفى با صفت.

اگر نام حضرت مهدى (علیه السلام) در قرآن نیست، ولى صفات وخصوصیات حکومت او در قرآن وارده شده است.

اصولا قرآن در معرفى افراد، مصالح عالى را در نظر مى گیرد. گاهى مصالح ایجاب مى کند تنها به صفات افراد بپردازد، چنان که درباره حضرت مهدى (علیه السلام) جریان از این قرار است که:

اولا: تشکیل چنین حکومتى، در مواردى صریحا ودر موارد دیگر به طور اشاره در قرآن وارد شده است. آیاتى که در سوره (توبه) و(صف) از انتشار وگسترش اسلام در سطح جهانى نوید مى دهد، مانند: (لیظهره على الدین کله) یعنى تا آن را بر همه ادیان پیروز سازد، اشاره به تشکیل این حکومت است. زیرا مفسران گویند: مضمون این آیه را که پیشگویى از گسترش فراگیر وهمه جانبه اسلام در سطح جهان است، هنوز تحقق نپذیرفته است.

از این گذشته، در آیه 106 سوره انبیاء مى فرماید: (ما پس از ذکر، در زبور نوشتیم که بندگان شایسته من، وارث زمین خواهند بود). آیه شریفه نوید مى دهد که صالحان، وارثان زمین خواهند بود وحکومت جهان را به دست خواهند گرفت. وبه اتفاق تاریخ بشر، هنوز این وعده الهى تحقق نپذیرفته است.

ثانیا: اگر نام اصلى امام زمان (علیه السلام) را نبرده، به خاطر مصلحتى است که براى اهل فضل ودرک مخفى نمى باشد، زیرا به همان علت که نام امام على (علیه السلام) را نبرده، نام آن حضرت را نیز ذکر ننموده است. اگر نام این پیشوایان گرامى را مى برد، کینه هاى دیرینه (بدر واحد وحنین) بار دیگر زنده مى شد، ولذا مطلب را به صورت کلى مطرح کرده وفرموده است: (بندگان شایسته من، وارث زمین خواهند بود). نام بردن از گذشتگان، مانند لقمان وذى القرنین، قابل قیاس با افراد آینده نیست، درباره گذشتگان، حسدها وکینه ها تحریک نمى گردد، وافراد سودجو وشهرت طلب نمى توانند از آن سوء استفاده کنند، ولى بردن نام آیندگان این محظور را دارد.

آیا شما فکر مى کنید که تنها ذکر نام، دردى را دوا مى کند؟ آیا فکر مى کنید که اگر نام امام زمان (علیه السلام) در قرآن برده مى شد، امکان نداشت که در طول تاریخ، شیادان وافراد شهرت طلب آنان سوء استفاده نکنند، یا افرادى روى غرض هاى خاص، وجود او را انکار ننمایند؟ تجربه تاریخى نشان داده است که اگر هم در قرآن صراحتا نام آن حضرت برده مى شد، باز در طول تاریخ، شیادان ومدعیان دروغین مهدویت پیدا مى شدند ونام خود را امام زمان ومهدى موعود مى گذاشتند، تا از آب گل آلود ماهى بگیرند واز نام او وانتظار مردم استفاده نادرست کنند. مگر نام پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) را در انجیل نبرده است؟ ولى گروههاى مغرض، از آن بهره بردارى ناجوانمردانه کردند.

بنابراین، مساله مهم، بیان خصوصیات دیگر آن حضرت است که افراد دل آگاه، با شناخت آنها، مهدى واقعى را از مدعیان قلابى مهدویت باز شناسند.(1)

آیا در زمان غیبت ذکر نام اصلى حضرت جایز است؟

پاسخ: در اینکه آن حضرت را با کنیه یا یکى از القاب شریفش مانند: حجت، قائم، مهدى، صاحب الزمان وغیره، یاد کنیم، شک وتردیدى در جواز آن نیست. لیکن در اینکه آیا مى توان به نام اصلى حضرت، یعنى (م.ح.م.د) تصریح کرد یا نه، در بین علماى شیعه اختلاف نظر است.

واما تحقیق سخن در این باره این است که یاد نمودن نام شریف معهود آن حضرت بر چند گونه متصور مى شود:

1- یاد کردن آن در کتابها، که در جایز بودنش تردید نیست، زیرا دلایل منع شامل آن نمى شود، ونیز شیوه علماى صالح وعامل از زمان کلینى تا کنون بر این بوده که نام آن حضرت را در کتابهاى خود ذکر کرده اند، بدون اینکه کسى بر آنان اعتراض نماید.

2- یاد کردن نام آن حضرت با اشاره وکنایه، مانند اینکه گفته شود: اسم او، اسم رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) است، وکنیه اش، کنیه آن حضرت مى باشد. واین نیز جایز است، به همان دلایلى که در گونه اول گذشت. به اضافه روایات متعددى از طرق شیعه وسنى از پیغمبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) که در آنها تصریح فرموده است: (مهدى از فرزندان من است. نام او نام من وکنیه اش کنیه من مى باشد).(2)

لازم به ذکر است که جایز بودن در این دو مورد مذکور به غیر حال ترس اختصاص دارد، زیرا ترس، از جمله عناوین عارضى است که مایه حرام شدن هر جایزى مى گردد.

3- یاد کردن آن حضرت در دعا ومناجات که ظاهرا در این مورد نیز جایز است.

4- یاد کردن آن حضرت در مجامع وغیره به طور سرى وبه عنوان درد دل، که در این صورت نیز جایز است، زیرا دلایل منع از این قسم منصرف است، پس اصل جواز ودلایل جواز بدون معارض باقى مى مانند. ضمن اینکه در روایت نبوى آمده: (اوست کسى که نامش به طور آشکارا پیش از قیامش نبرد مگر کافر به او).(3)

5- یاد کردن این اسم شریف در مواقع ترس، مانند: محافل ومجالس دشمنان دین که تقیه با آنان واجب است، ودر حرمت این نوع هیچ اختلافى وجود ندارد چنانکه در روایات متعددى بر این حرمت تصریح شده است.

6- یاد کردن نام آن حضرت در مجالس ومجامعى که ترس وتقیه اى در آنها نباشد. این مورد است که معرکه آرا وجاى بحث وگفتگو است. بعضى گویند: اخبار گوناگونى در دست است که دلالت بر حرمت این نوع دارد.

از جمله روایات، این است که امام هادى (علیه السلام) فرمود: (جانشین بعد از من پسرم حسن است، پس چگونه خواهید بود در جانشین پس از جانشین؟

راوى مى گوید: عرض کردم: خداوند مرا فداى شما گرداند، چرا؟ فرمود: زیرا که شما شخص او را نمى بینید وبردن نامش براى شما روا نیست. گفتم: پس چگونه او را یاد کنیم؟ فرمود: بگویید حجت آل محمد (صلى الله علیه وآله وسلم)).(4)

ونیز در توقیع شریف آن حضرت است که: (ملعون است ملعون است کسى که در محفلى از مردم اسم مرا ببرد..).(5)

وعده اى گویند: منظور از حرمت نام بردن اسم صریح امام، در مورد تقیه است. زیرا روایاتى داریم که به جهت جایز دانستن ذکر نام آن امام، در مقابل روایات حرمت قرار دارند، وتنها راه جمع بین روایات حرمت وجواز همین است. ودلایل دیگرى هم مى آورند که منطقى مى نماید.

در این رابطه عالم بزرگ تشیع، على بن عیسى اربلى گوید: فتواى من این است که منع تلفظ به نام مهدى (عجل الله فرجه) از روى تقیه بوده است، ولى اکنون اشکال ندارد.(6) همان گونه که محدث کبیر شیخ حر عاملى در وسایل الشیعه اختیار کرده است.

پس با آنچه گذشت مى توان گفت: ذکر نام شریف حضرت مهدى (علیه السلام) که عبارت از امام محمد فرزند امام حسن عسکرى علیهما السلام مى باشد، در امثال زمان ما که تقیه لازم نیست، جایز است.(7)

چرا امام زمان از فرزندان امام حسین است نه امام حسن؟

پاسخ: با استفاده از روایات اسلامى، قطعى ومسلم است که امام زمان (عجل الله فرجه) از فرزندان امام حسین (علیه السلام) است. چنانکه حذیفه، از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) روایت مى کند که فرمود: (اگر از دنیا بیش از یک روز باقى نمانده باشد، خدا آن روز را طولانى گرداند تا مردى از اولاد مرا، که همنام من است برانگیزد، سلمان عرض کرد: یا رسول الله! از کدام فرزندانت به وجود مى آید؟ پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) دست مبارکش را بر حسین زده فرمود: از این.(8)

ونیز ابو وائل گوید: حضرت على (علیه السلام) به فرزندش حسین (علیه السلام) نگاه کرد وفرمود: این پسرم آقا وسید است چنانکه خدا او را آقا وسید نامیده! واز پشت او مردى همنام پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) وشبیه آن حضرت در خلقت واخلاق بیرون آید که در وقت غفلت مردم، وضایع شدن حق وظهور ظلم وستم، خروج کند. به خدا سوگند، اگر خروج نکند (وشمشیر به دست نگیرد) گردنش را مى زنند. از خروجش ساکنان آسمان خشنود شوند وزمین را از عدل وداد پر کند چنانکه از ظلم وستم پر شده باشد).(9)

روایات اندکى نیز وجود دارد که امام زمان (عجل الله فرجه) از فرزندان امام حسن مجتبى معرفى نموده اند. مثلا در همین روایت امیر المؤمنین (علیه السلام) جاى حسین، حسن آورده شده است. اما بعید نیست که احادیث حاکى از اینکه مهدى از اولاد امام حسن (علیه السلام) است، ساختگى باشد. زیرا عوامل جعل آن به همان عوامل سیاسى شباهت دارد که بنى عباس را به جعل احادیثى مبنى بر اینکه مهدى از اولاد عباس است وادار ساخته است.

یکى از عوامل این است که فرزندان امام حسن (علیه السلام)، به منظور تشکیل حکومت به استفاده از آن متوسل شدند. واما اینکه به چه دلیل حضرت مهدى (عجل الله فرجه) از فرزندان امام حسین (علیه السلام) است نه امام حسن (علیه السلام)، واصولا چرا از فرزندان امام مجتبى (علیه السلام) کسى به امامت نرسید؟ در روایات نکات ودلایلى به چشم مى خورد که بدان اشاره مى شود. ضمن اینکه باید توجه داشت که این مسئله از مصالح الهى است. چنانکه امام رضا (علیه السلام) در پاسخ به این پرسش که: چرا امامت در فرزندان حسین قرار گرفت نه در فرزندان حسن فرمود: (زیرا خداوند خواسته است که از فرزندان حسین (علیه السلام) باشد واز فرزندان حسن (علیه السلام) نباشد وخداوند هیچ گاه از آنچه انجام مى دهد مورد سؤال قرار نمى گیرد).(10)

در روایت دیگرى امام صادق (علیه السلام) به وضع موسى وهارون علیهما السلام اشاره کرده وعلت این مسئله را بدانها تشبیه نموده است. چنانکه هشام بن سالم از آن حضرت سؤال کرد: امام حسن (علیه السلام) افضل است، یا امام حسین (علیه السلام)؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: حسن، عرض کرد: پس چرا امامت بعد از حسین در فرزندان او است، نه فرزندان حسن (علیه السلام)؟ فرمود: خداوند متعال دوست داشت که سنت موسى وهارون را در رابطه با حسن وحسین علیهما السلام نیز قرار دهد. آیا نمى بینى که موسى وهارون هر دو پیامبر بودند، همان طورى که حسنین (علیهما السلام) هر دو امام هستند؟ وخداوند عز وجل، نبوت را در فرزندان هارون قرار داد نه در فرزندان موسى، اگر چه موسى از هارون برتر بود..)..(11) واین روایت نیز بر مصلحت وحکمت الهى دلالت دارد.

نا گفته پیداست که هیچ یک از امامان معصوم علیهم السلام، بر دیگران فضیلت وبرترى معنوى ندارد، هر چند براى امیر المؤمنین (علیه السلام) در برخى از روایات، نوعى برترى مشاهده مى شود؛ ولذا مراد از برترى امام حسن از امام حسین (علیه السلام)، نمى تواند برترى معنوى باشد.

وهمچنین از روایتى که پیرامون دلالت سید الشهداء وارده شده، یک نحوه ارتباط بین شهادت امام حسین (علیه السلام) وقرار دادن امامت در فرزندان آن حضرت دیده مى شود. امام صادق (علیه السلام) مى فرماید:

(جبرئیل بر رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) نازل شده عرض کرد: اى محمد! خداوند تو را مژرده مى دهد به مولودى که از فاطمه (سلام الله علیها) متولد شد، واو را امت بعد از تو به قتل مى رسانند، پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: اى جبرئیل سلام مرا به آفریدگارم برسان وعرض کن مرا نیازى بر چنین فرزندى نیست.

جبرئیل به آسمان عروج نموده، دیگر بار هبوط کرد وهمین را گفت، وباز همان جواب را شنید، دیگر باره فرود آمد، عرض کرد: پروردگارت به تو سلام مى رساند وتو را مژده مى دهد که خدا در ذریه این پسر امامت وولایت ووصایت را قرار مى دهد. پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: راضى شدم.

پس از آن نزد فاطمه (سلام الله علیها) فرستاد، به او خبر داد که خداوند مرا مژده مى دهد به مولودى که خدا به تو عطا مى فرماید وامت من بعد از من او را به قتل مى رسانند. فاطمه خدمت پدرش فرستاده، عرض کرد: مرا نیازى به چنین مولودى نیست که امت تو بعد از تو او را بکشند.

دیگر بار حضرت کسى را نزد فاطمه (سلام الله علیها) فرستاد وپیام داد که خداوند در ذریه این پسر امامت وولایت ووصایت را قرار مى دهد. آنگاه فاطمه پیام به رضایت خود داد).(12)

ونیز امام صادق (علیه السلام) فرموده است: (خداوند متعال امام حسین (علیه السلام) را به خاطر شهادتش پاداش داد به اینکه: امامت را در ذریه او قرار دهد، ودر تربتش شفا باشد، ودعا کنار قبرش اجابت گردد...).(13)

چگونه حضرت مهدى در پنج سالگى آمادگى کامل رهبرى را یافته است؟

پاسخ: همان طورى که در روایات اسلامى آمده است، امام مهدى (عجل الله فرجه) پس از شهادت پدر بزرگوارش، حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام)، بلا فاصله به پیشوایى وامامت مسلمانان رسید، یعنى هنوز پنج سال از عمر شریفش سپرى نشده بود، که امام مسلمین شده وآنچه از مایه هاى روحى وفکرى که براى امامت لازم بود، فراهم داشت.

زیرا امامى که در سنین کودکى به پیشوایى روحى وفکرى مردم مسلمان رسیده ومسلمین حتى در کشاکش آن همه موج ویرانگر، باز خویشتن خویش را به دوستى وپیروى از او گماشته اند، مسلما باید از دانش وآگاهى وگستردگى دید، دانا بودن در فقه وتفسیر وعقاید، بهره اى چشمگیر وزیادى داشته باشد. چون در غیر این صورت، نمى تواند مردم را به پیروى از خویش ترغیب کند.

بارى، امامان ما در موقعیتهایى بودند که پیروانشان از کوچک وبزرگ مى توانستند با ایشان بجوشند وبه آسانى، از بازتابهاى وجودشان بهره گیرند؛ حال آیا امکان دارد که کودکى، مردم را به قبول امامتش بخواند، واین دعوت را مدام در برابر چشم وگوش همگان انجام بدهد، ومردم پنهان وآشکار به وى بگروند، وحتى در راه گرایش خویش، از بذل جان ومال هم نهراسند، اما از چگونگى حال وروز امام آگاهى نداشته باشند، ومسئله (امامت وپیشوایى در کودکى) مردم را به جستجو پیرامون کشف حقیقت وارزیابى امام کودک وپرس وجو درباره او را ندارد؟ وآیا ممکن است که سالها بر موضع گیرى پیشوایانه امام ورابطه همیشگى او با مردم بگذرد، اما باز هم پرده از چهره حقیقت کنار نرود وچگونگى اندیشه ودانش امام - چه کودک وچه بزرگ - آشکار وروشن نگردد؟!

به فرض محال که مردم نتوانستند واقعیت امر را دریابند، خلافت ونیروى حاکم که آن همه دشمنى علنى با آن حضرت داشت، چرا برنخاست، وپرده از رخساره حقیقت نینداخت؟ آیا برایش امکان نداشت؟ وآیا اگر امام کودک هم مثل همه کودکان بود واز سطح تفکر واندیشه اى بزرگ برخوردار نبود، بهترین دستاویز براى بیان بى لیاقتى ها وبى ارزشى هاى امام به دست خلفاى غاصب وظالم نمى افتاد تا به پیروان امامان عرضه کنند، وآن ستارگان درخشان را بکوبند؟ زیرا اگر اثبات بى لیاقتى یک انسان چهل پنجاه ساله که سرمایه هاى فروان علمى وتجربى زمانش را داراست، به مردم عادى، مشکل باشد، اثبات عدم لیاقت یک کودک، در رهبرى مردم مسلمان کار مشکلى نخواهد بود.

اگر امام خرسال، از دانش وسطح تفکر عالى برخوردار نبود، خلفاى معاصرش خیلى راحت مى توانستند جنجال به پا کنند ومردم را از دورادور او پراکنده نمایند، اما سکوت آنها وتاریخ گواه وشاهد است که امامت در سنین کم، پدیده اى واقعى در زندگانى امامان معصوم علیهم السلام بوده است، وخلفا نیز حقیقى بودن امامت این بزرگواران را، در مقام عمل وفکر، دریافته بودند ومى دیدند که چنانچه خردسالى امام را هم بهانه کنند، باز پیروز نخواهند شد. زیرا حتى یک مورد هم نشان نمى دهد که با وجود خردسال بودن، با پرسش ویا مشکل رو به رو شوند ودر پاسخ آن به تنگنا افتاده باشند.

خلاصه، پیشوایى در سنین کودکى، پدیده اى است که دو تن از نیاکان او نیز یعنى امام جواد وامام هادى علیهم السلام، در سن هفت وهشت سالگى به آن رسیده اند. اما پدیده امامت در کودکى، در زمان حضرت مهدى (عجل الله فرجه) به اوج خود رسید.

چه معجزات وکراماتى از امام زمان صادر شده است؟

پاسخ: معجزات وکرامات بسیارى از آن امام عزیز صادر شده است که ذکر آنها نیاز به یک کتاب جداگانه دارد، ولى در اینجا به چند نمونه آنها اشاره مى کنیم:

1- مردى از اهالى عراق، مالى را براى امام زمان (عجل الله فرجه) فرستاد، حضرت مال را برگرداند وپیغام داد که حق پسرعموهایت را که چهارصد درهم است، از آن خارج کن. مزرعه اى در دست او بود که پسر عموهایش در آن مزرعه شریک بودند، ولى حق آنها را نمى پرداخت. چون حساب کرد، دید که طلب آنها همان چهارصد درهم مى شود. پس از پرداختن آن، باقیمانده را نزد حضرت فرستاد وقبول شد).(14)

2- ابن شاذان مى گوید: چهار صد وهشتاد درهم سهم امام نزد من جمع شده بود، من نخواستم از پانصد درهم کمتر باشد، لذا بیست درهم از مال خودم برداشته، به آن اضافه نموده وبراى اسدى (وکیل حضرت) فرستادم، اما ننوشتم که مقدراى از اینها هم از من است. جواب آمد: پانصد درهمى که بیست درهم آن از خودت بود رسید.(15)

3- یکى از معجزات آن حضرت که در سالهاى اخیر اتفاق افتاده، معجزه اى است که براى همسر آقاى (متقى همدانى) رخ داده است، وى مى گوید:

روز دوشنبه هیجدهم ماه صفر سال 1397 همسر اینجانب محمد متقى همدانى بر اثر دو سال اندوه وگریه وزارى به خاطر داغ دو جوان خود که در یک لحظه در کوههاى شمیران جان سپردند، مبتلا به سکته ناقص شد. طبق دستور پزشکان مشغول معالجه ومداوا شدیم، ولى نتیجه اى بدست نیامد.

شب جمعه بیست ودوم ماه صفر، یعنى چهار روز پس از این حادثه، حاج مهدى کاظمى که از تجار ومحترمین تهران به شمار مى رود، به اتفاق خواهر زاده اش از تهران آمده بودند که ایشان (خواهرش) را به وسیله ماشین سوارى براى معالجه به تهران ببرند، ساعت یازده شب بود که با خاطرى خسته ودلى شکسته به اتاقم رفتم که بخوابم، ناگهان متوجه شدم که شب جمعه است، شب دعا ونیایش، شب توسل وتوجه. آن شب پس از قرائت چند آیه از قرآن مجید ونیز خواندن دعاى مختصرى از دعاهاى شب جمعه، به حضرت بقیه الله (عجل الله فرجه) متوسل شدم وبا دلى پر از اندوه به خواب رفتم. ساعت چهار بامداد طبق معمول بیدار شدم. ناگاه احساس کردم که از اتاق پایین که همسرم آنجا بود، سرو صدا وهمهمه بلند است، سر وصدا قدرى بیشتر شد وسپس ساکت شدند.

من گمان کردم میهمان از همدان یا تهران آمده، اعتنایى نکردم، تا اینکه صداى اذان صبح بلند شد، براى وضو گرفتن پایین رفتم، دیدم چراغهاى حیاط روشن است ودختر بزرگم که پس از مرگ برادرهایش خنده به لبش نیامده بود، خوشحال ومتبسم قدم مى زد.

از او پرسیدم: چرا نمى خوابى؟ گفت: پدر جان! خواب از سرم رفت. گفتم: چرا! گفت: به خاطر اینکه مادرم را ساعت چهار بعد از نیمه شب شفا دادند. من منتظر بودم که بیایید وبه شما مژده بدهم. گفتم: چه کسى شفا داد؟ گفت: مادرم ساعت چهار بعد از نیمه شب به شدت اضطراب ما را بیدار کرد که برخیزید، آقا را بدرقه کنید! همگى بیدار شدیم، ناگهان دیدیم مادرم با آنکه قدرت نداشت از جا حرکت کند، از اتاق بیرون آمد. من که همراه مادرم بودم، به دنبال ایشان رفتم. نزدیک درب حیاط به او رسیدم. گفتم: مادر جان! کجا مى روى؟ آقا کجا بود؟

مادرم گفت: (آقایى، سید جلیل القدر در لباس اهل علم به بالینم آمد وفرمود: برخیز: گفتم: نمى توانم. با لحن تندترى گفت: برخیز! دیگر گریه نکن ودوا هم نخور. من از هیبت آن بزرگوار برخاستم. فرمود: دیگر گریه نکن، دوا هم نخور، همین که رو کرد به طرف در اتاق، من شما را بیدار کردم وگفتم: از آقا تجلیل کنید وایشان را بدرقه نمایید، لیکن شما دیر جنبیدید، خودم ایشان را بدرقه کردم).

مادرم هنگامى که متوجه شد، نزدیک درب حیاط ایستاده، گفت: زهرا! من خواب مى بینم یا بیدارم؛ من خودم تا اینجا آمدم؟ گفتم: مادر جان: شما را شفا دادند، سپس مادرم را به اتاق آوردم.

آرى؛ با گفتن یک کلمه (گریه نکن) آن همه اندوه وغم از دل او بیرون رفت).(16)

4- دانشمند فاضل، شمس الدین محمد بن قارون نقل مى کند که مردى به نام (نجم) ملقب به (اسود) در دهکده معروف به (دقوسا) واقع در کنار فرات زندگى مى کرد. وى مردى خیر خواه ونیکوکار بود وزنى به نام فاطمه داشت، او نیز زن صالح وباتقوایى بود ودو فرزند داشت.

از اتفاق، زن وشوهر، هر دو نابینا شده، سخت ناتوان گشتند، این حادثه در سال 712 اتفاق افتاد، زن ومرد مدت زیادى را بدین گونه گذراندند، تا اینکه یکى از شبها، زن حس کرد دستى روى صورتش کشیده شد وگوینده اى به او گفت: (خداوند نابینایى تو را برطرف ساخت. برخیز وبرو نزد شوهرت ابو على ودر خدمتگزارى او کوتاهى مکن).

زن نیز چشم خویش را باز کرد ودید خانه پر از نور است، فهمید که ایشان، قائم آل محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) بوده است.(17)

جعفر کذاب کیست؟

پاسخ: امام هادى (علیه السلام) پنچ فرزند داشت (چهار پسر ویک دختر)، به نامهاى امام حسن عسکرى (علیه السلام)، حسین، محمد، جعفر وعلیه، در میان این فرزندان امام، جعفر، انسانى بدکردار ودروغگو بود. به طورى که لقب (کذاب) را گرفت. وى که برادر امام حسن (علیه السلام) وعموى امام زمان (عجل الله فرجه) بود، ادعاى امامت داشت وپس از درگذشت امام هادى (علیه السلام) مى گفت: امام مسلمین من هستم نه برادرم؛ حتى پس از امام هادى (علیه السلام) نزد خلیفه وقت رفت وگفت: بیست هزار اشرفى براى تو مى فرستم واز شما خواهش مى کنم که فرمان دهى تا بر مسند امامت بنشینم، واین مقام را از برادرم سلب کنى!

واز آنجایى که امام عسکرى (علیه السلام) فرموده بود: (امام بعد از من کسى است که بر جنازه ام نماز بخواند). بعد از درگذشت آن حضرت، جعفر کذاب خواست بر پیکر برادر نماز بخواند، ناگهان پرده سفیدى که در حجره آویزان بود بلند شد، وکودکى نورانى پیدا شد، رداى جعفر را گرفت وفرمود: اى عمو! برو کنار، من سزاوارترم که بر جنازه پدرم نماز بخوانم. جعفر مانند نقش بر دیوار هیچ نتوانست بگوید وکنار رفت.

ابو الادیان گوید: چون حضرت عسکرى (علیه السلام) وفات کرد، کودکى بیرون آمد وبر جنازه وى نماز گذاشت، واو را به خاک سپردند، ما نشسته بودیم که عده اى از قم آمدند واحوال حضرت را پرسیدند، گفته شد: از دنیا رفت. پرسیدند: جانشین او کیست وبه چه کسى باید تسلیت بگوییم؟ مردم به جعفر کذاب اشاره کردند، آمدند سلام کردند وپس از تسلیت، مقام امامت او را تبریک گفتند واظهار نمودند که نامه ها واموالى با خود داریم، بگو نامه ها از کیست واموال چقدر است؟ جعفر برخاست وبا عصبانیت گفت: توقع دارید علم غیب داشته باشم؟! در این هنگام خادمى بیرون آمد وگفت: نامه هایى از فلان وفلان، وهمیانى محتوى یک هزار دینار که ده دینارش قلب است، همراه شماست، پس نامه واموال را به وى دادند وگفتند: آن کسى که این پیغام را به وسیله تو فرستاده امام است).(18)

جعفر کذاب در سه زمینه، فعالیت انحرافى داشت وبا امام مهدى (علیه السلام) در تضاد بود:

1- ادعاى امامت پس از برادرش امام حسن عسکرى (علیه السلام).

2- انکار وارث شرعى براى امام عسکرى (علیه السلام) واین ادعا که او وارث امامت است.

3- وقتى امام مهدى به او اعتراض کرد مأمون دولتى را از احتمال وجود او آگاه ساخت ودولت را وادار کرد تا براى تعقیب وبازرسى گسترده خانه او عمل کنند.

 

 

 

 

 

پاورقی:


(1) اقتباس از (پرسشها وپاسخها) جعفر سبحانى، ص 185.

(2) کمال الدین وتمام النعمه، صدوق، ص 286.

(3) مستدرک الوسائل، میرزا حسین نورى، ج 2، ص 380.

(4) اصول کافى، کلینى، ج 1، ص 328.

(5) بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 53، ص 184.

(6) کشف الغمه، علامه اربلى، ج 2، ص 520.

(7) براى آگاهى بیشتر رجوع شود به کتاب (القواعد الفقهیه) ج 3، ص 124. تألیف آیت الله مکارم شیرازى.

(8) ذخائر العقبى، محب الدین طبرى، ص 136.

(9) کتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص 116.

(10) الزام الناصب، شیخ حائرى یزدى، ج 1، ص 47.

(11) کمال الدین واتمام النعمه، شیخ صدوق، ص 416.

(12) الامالى، شیخ طوسى، ص 317.

(13) الامالى، شیخ طوسى، ص 317.

(14) اصول کافى، مرحوم کلینى، ج 1، ص 517.

(15) همان ماخذ، ص 523.

(16) شیفتگان حضرت مهدى (عجل الله فرجه)، ص 172.

(17) بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 52، ص 74.

(18) کمال الدین وتمام النعمه، شیخ صدوق، ص 475.