جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

سیره امام باقر(ع)
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢
 
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَ إیّاهُ نَسْتَعِین
حمد ازلی خدای را سزاست که انسان کامل معصوم(ع) را خلیفة خود قرار داد؛ تحیّت ابدی پیامبران الهی مخصوصاً حضرت ختمی‌نبوّت(ص) را رواست که متعلّمانِ اسمای حسنایند. درود بی‌کران دودة طاها و اُسْرة یاسین به ویژه حضرت ختمی‌امامت، مهدی موجودِ موعود(عج) را بجاست که وارثان انبیایند؛ به این ذوات قدسی تولّی داریم و از معاندانِ لَدود آنان تبرّی می‌نماییم! مقدم حضرات آیات و حجج، اساتید و اندیشوران، مسئولان نظام و برادران ایمانی را گرامی می‌داریم و از برگزارکنندگان محترم این کنگرة وَزین تقدیر می‌کنیم و از ذات اقدس آفریدگار مسئلت داریم که به برکت عترت اطهار(ع) خصوصاً حضرت محمدبن‌علی‌الباقر(ع) که این کنگرة ملّی به نام سامی آن امام هُمام برگزار شده است، همگان را از فیضِ علمِ صائب و فوزِ عملِ صالح بهره‌مند فرماید!
آنچه در این پیام مطرح می‌شود رقائقی از حقایق وصف‌ناپذیر آن حضرت است که در کسوت چند نکته بر پیکر رسای این کنگره پوشانده می‌شود که بَطائنها مِن اسْتَبْرَق فکیف بظهائِرها! با اعتراف به اینکه اغْترافِ غرفه‌ای از بحر زخّار باقر علوم انبیا(ع) برای مُقْتَرِفانِ جهل علمی و جهالت عملی چونان راقم سطور، اگر متعذّر نباشد حتماً متعسّر خواهد بود؛ لیکن صاحبان عطایا مطایائی نیز به پذیرندگان هدایای ملکوتی خویش عطا می‌کنند که توان تحمّل آن را میسور می‌کند و آنچه در زیارت «جامعه کبیر» آمده است که «مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکُم»[1] نوید احتمال حدیثِ صعب بلکه مستصعبِ اهل بیت وحی را به همراه دارد که امید است این همایش عظیمُ المنزله از آن کوثر، حظّ وافر ببرد تا جامعه را از تکاثرگرایی برهاند! این توقّع با توجه به مرز و بومِ ولایتمدار طبرستان، رجایِ واثق و صادق است نه اُمْنیّة آفِلِ فائل. به هر تقدیر به نکاتِ مُصْطاد از غُرَر و دُرَرِ امام باقر(ع) می‌پردازیم.
یکم: عنصر محوری ولایت از منظر حضرت امام باقر(ع)، عَرْضِ هویّت خود بر قرآن حکیم است، زیرا آن محقّق علوم انبیا به جابربن‌یزید جُعفی چنین فرمود: «واعلَم بأنّک لا تکون لنا ولیّاً... ولکن اِعْرضْ نفسک علی کتاب الله فان کنتَ سالکاً سبیلَه زاهداً فی تزهیده راغباً فی تَرْغیبه خائفاً مِن تخویفه فأثبتُ و أبْشِر».[2] از این بیان نورانی بر می‌آید که بهترین راه برای معرفت نفس که دقیق‌ترین معرفت پروردگار است، توزینِ هویتِ انسانی خویش بر میزان اکبر یعنی قرآن کریم است، چنانکه لازم‌ترین روش برای تشخیصِ صحّت و سُقمِ حدیث، عَرض آن بر قرآن مجید است تا مخالف آن طرد شود و غیر مخالف پذیرفته گردد. از این ضابطِ فاخر برمی‌آید که تنها محورِ تحقیق در جهاد اکبر که قلمرو آن فقه اکبر است و در جهاد اصغر که حوزة آن فقه اصغر است، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است که با ثَقَل اکبر یعنی قرآن کریم سنجیده شود تا نه با آن مخالف باشد و نه مختلف، چون وحی الهی از هر نقص، مُنزّه و از هر عیب، مُبرّاست. بنابراین همان ‌طوری که بر مُحدِّث و فقیه لازم است در محضر قرآن مجید باشند، بر ولیّ و حکیم نیز واجب است که از ترازویِ قسطِ خدا آگاه باشند تا شناسنامه قرآنی پیدا کنند و فرزند صالح این کتاب باشند تا بتوانند در مطافِ ولایتِ معصومان(ع) طواف کنند و از زمزم آنان بنوشند و خَلْف مقام آنها اطاعت نمایند. خلاصه آنکه کلام نورانی امام پنجم(ع): «لا غِنیٰ کغِنی النفس... و لا معرفة کمعرفتک بنفسک»[3] باید در پرتو عَرض بر قرآن تفسیر ‌شود.
دوم: مَظهر اسمِ باقیِ خداشدن و صِبغة وجه‌اللّهی یافتن و از آفتِ زوال و اُفْت فنا مصون ماندن، کمال مرغوب است نه نقص مهروب؛ لیکن عمده، تحقیقِ حقیقت بقا و بی‌حقیقت بودن بقا در دنیاست. آنچه از منظر حضرت امام باقر(ع) استنباط می‌شود این است که نباید بین دارالغرور و دارالقرار اشتباه کرد، زیرا دنیا راه است و آخرت، مقصد و شهودِ جمال و جلالِ خدا مقصود. کسی که فقط به راه دلبسته باشد حتماً هدف آفرینش را فراموش کرده است و چون معاد، همان عود به حضور مبدأ و رجوع به ساحت اوست، نسیان معاد، فراموشی مبدأ را به همراه دارد؛ شاید به همین جهت است که امام پنجم(ع) فرمود: «... لا مَعْصِیةَ کحُبِّ البقاء».[4] آنچه از قرآن کریم برمی‌آید تأیید کلام نورانی پنجمین امام معصوم(ع) ماست: ﴿یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ﴾؛[5] ﴿مَا أَظُنُّ أَن تَبِیدَ هذِهِ أَبَداً﴾؛[6] ﴿لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ﴾.[7]
سوم: هماهنگی قرآن و عترت، همان پیوند ناگسستنیِ وجود علمی و عینی اسمای حسنای خداست. آنچه در آغاز آفرینش رخ داد نموداری از این پیوند عریق است یعنی نه اسمای پروردگار بدون آدم که متعلِّم راستین آنها و نمونه بارز مظهریّت آنهاست اثربخش است و نه انسان کاملی چونان آدم بدون فراگیری عینی آنها صاحب کرسیِ خلافت الهی و مَسجودٌ‌ له فرشتگان می‌شد. آنچه در عصر حضرت ختمی‌نبوّت(ص) پدید آمد نمونة کامل این ربط وثیق است یعنی نه قرآن بدون ولایت معصومان(ع) مصداق عینیِ ﴿یَهْدِی لِلَّتی هِیَ أَقْوَمُ﴾[8] است و نه اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بدون قرآن، سببِ کمال دین و تمام نعمت و رضایتمندی خدا نسبت به اسلام خواهند بود. آنچه در قرآن با وجود علمی، محقّق است، در خاندان نبوّت و امامت با وجود عینی متحقّق است، چنانچه حضرت امام باقر(ع) به فقیه اهل بصره، قتاده فرزند دعامه فرمود: «إنّما یَعْرِفُ القرآنَ مَنْ خوطَبَ به».[9] اهتمام آن حضرت(ع) به انسجام متینِ قرآن و عترت را می‌توان در رهنمود آن امام معصوم(ع) به تنها راه نجات جستجو کرد که چنین فرمود: «فَلَقِّنوا مَوْتاکم عِند الموتِ شهادةَ أن لا إله إلاّ الله و الولایة».[10] 
با این بیان، سرّ اهتمام ویژة حُمران‌بن‌أعین برای اثبات ولایتمداری خویش روشن می‌شود، زیرا وی به امام باقر(ع) که بهره‌های علمی از آن حضرت بُرد عرض کرد من با خدا عهد کردم که از مدینه خارج نشوم تا شما به من خبر دهید که آیا از شیعیان شما هستم، آن حضرت فرمود: «نَعَم فی الدنیا و الآخرة».[11] از همین جهت است که سراینده معروف، کمیت، بعد از خواندن قصیده‌ای که ـ «یک بیت از آن قصیده به از صد رساله بود»[12] ـ مدح آن ذوات قدسی یعنی اهل بیت وحی بود، از دریافت جایزه کلان به درخواست پیراهن آن حضرت مفتخر شد[13] و آنچه از بدن نورانی معصوم خلع می‌شود و به ولایتمدار داده می‌شود، لقب پرافتخار «خَلْعت» می‌گیرد وگرنه پارچة نو هر چند گران‌بهاتر باشد، هرگز بهایِ خَلعت و جمال و جلالِ آن را ندارد.
چهارم: انسان کامل معصوم همانند حضرت امام باقر(ع) علوم فراوانی را به برکت وحی نبوی(ص) و به عنوان علم‌الوراثه نه علم‌الدراسه عالِم شده است و نظیر پدران بزرگوار خود نه تنها از دیگران بی‌نیاز بود بلکه چونان اَجداد کِرام خویش، مرجعِ علمی همه محقّقان بوده است. ابوبصیر که از شاگردان معروف آن امام معصوم(ع) است نقل کرد که امام به وی فرمود حَکَم بن عُتَیبه از افرادی است که خداوند درباره آنها گفت: «﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ﴾[14] فَلْیُشَرِّقِ الحَکَمُ وَلْیُغرِّبْ أما و الله لا یُصیبُ العلمَ إلاّ مِن أهل بیتٍ نَزَل علیهم جَبرَئیلُ»[15] یعنی اگر حَکَم به مشرق سفر کند یا به مغرب هجرت کند (یا به شمال و جنوب کوچ نماید) هرگز علم صائب، نصیب او نمی‌شود مگر آنکه از خاندان وحی باشد. از غیر مجرای وحی، دانش صحیح و کامل، بهره کسی نمی‌شود و اگر از انبیای گذشته نیز مطلب درستی به ‌جا مانده باشد، محصولِ نزول وحی الهی است. 
لازم است از جهت معرفت‌شناسی عنایت شود که عقل در برابر نقل است نه در قبال وحی، زیرا هرگز معرفتِ مفهومی و حصولی، عدیلِ معرفت عینی و حضوری نخواهد بود و شناختِ خطاپذیر، مَثیلِ معرفتِ معصومانه نیست و ادراکِ نظری، شبیه عرفانِ بصری نمی‌باشد و علم مُلکی را نرسد که معادلِ معرفت ملکوتی باشد.
پنجم: سیرة سیاسی امام باقر(ع) شاگردان نستوهی را می‌پروراند که در عصر خَفَقان و فرصتِ دالانِ انتقالِ سلطنت از غاصب اموی به غاصب عباسی، پیام بلیغ آن حضرت را به صورت‌های گوناگون (صریح یا کنایه) اعلام دارند تا هم سُنّتِ حَسنة مبارزه با طغیان به نسیان سپرده نشود و هم هلاکت هالکان همانند سلامت سالکان، برابر بیّنه باشد: ﴿لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ﴾.[16] برخی به عبدالملک‌بن‌مروان، معاصر حضرت امام باقر(ع) گفتند حکومتی که در اختیار گرفتید آیا به استناد نصّ خدا و پیامبر اوست، گفت نه، پرسید آیا امّت بر حکومت شما اجماع کرده‌اند و به حاکم بودن شما راضی شدند، جواب داد نه، سؤال کرد آیا از طرف تو بیعتی در گردن آنها بود و وفا نموده‌اند، پاسخ داد نه، استفسار کرد آیا اهل شورا تو را برگزیدند، اعتراف کرد نه، آن‌گاه گفت جز این است که تو با قهر و زور وادارشان کردی که امر تو را پذیرا باشند و اموال بیت‌المال را به خودت اختصاص دادی، اقرار کرد آری. سپس گفت به چه سبب به لقب امیرالمؤمنین نامیده شدی در حالی که نه خداوند و نه به دستور او پیامبر و نه طبقِ رهنمود وی امّت اسلامی تو را امیر نکردند، عبدالملک تهدید کرد و گفت از مرز و بوم من خارج شو وگرنه تو را می‌کُشم، آن شخص گفت این ارعاب، پاسخ اهل عدل و انصاف نیست و آن‌گاه بیرون رفت.[17] آنچه هم‌اکنون می‌تواند ثمرِ شیرینِ شجرِ کنگره حاضر باشد، حفظ نظام اسلامی و سعی بلیغ در ترویج نهضت دینی و نَهْدَتِ مردمی است.
ششم: هر چند حدیثِ وَزینِ «إنّی تارک فیکم الثقلین»[18] بر تارکِ تاریخِ اسلامی می‌درخشد لیکن حضور هماهنگ این دو امانت الهی در متن حیات متمدّنانه و متدیّنانة جامعه، طبق رهنمود امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بوده و همچنان ادامه دارد. برجسته‌ترین ماه برای نیایش با خدا، شهر مبارک رمضان است و والاترین زمانِ آن شب قدر است و بهترین برنامة آن قرآن به سر گرفتن و مهم‌ترین سوگندِ این مراسم، قسم به چهارده معصوم است. این طرح با دعای امام باقر(ع) شروع می‌شود که آن حضرت(ع) فرمود قرآن را باز کن و بین دو دست خود قرار ده و بگو: «اَللَّهُمَّ اِنّی‏ اَسْئَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَلِ وَ ما فیهِ وَ فیهِ اسْمُکَ الْأَعْظَمُ الْأَکْبَرُ وَ اَسْماؤُکَ الْحُسْنی‏ وَ ما یُخافُ وَ یُرْجی‏ اَنْ‏ تَجْعَلَنی‏ مِنْ عُتَقائِکَ مِنَ النَّارِ»[19] و با هدایت و دعای امام صادق(ع) امتداد می‌یابد که آن حضرت(ع) فرمود قرآ‌ن را بر سر بگذار و بگو: «اَللّهُمَّ بِحَقِ‏ هذَا الْقُرْآنِ وَبِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ وَبِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فیهِ وَبِحَقِّکَ‏ عَلَیْهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ»، آن‌گاه ده مرتبه نام مبارک خدا و (در ظلّ آن) ده مرتبه نام پیامبر3 و ده مرتبه نام علی(ع) تا دوازدهمین امام همام و چهاردهمین معصوم(ع) یعنی حضرت ختمی‌امامت، مهدی موجودِ موعود عجّل‌الله‌تعالى‌فرجه‌الشریف را بر زبان جاری کن. [20]
این تعلیمِ فاخر، قرآن را مشهور می‌کند و مانع مهجوریّت آن می‌شود زیرا با حضورِ اهل بیتِ وحی در متن جامعه اسلامی به ویژه حضرت امام باقر(ع) و امام صادق(ع) که مفسّران علمی قرآن کریم و مُجریان عینی آن‌اند، مجالی برای هجران این کتاب عظیم نخواهد بود. 
و چون دعا قرآنِ صاعد است، حضرت امام باقر(ع) از هر فرصت مناسبی بهره برده و دعای خاص آن را آموزش داد؛ مانند دعای افطار: «اللهمّ لک صُمنا...»[21] و دعای عمیق و عریقِ سحر: «اللهمّ إنّی أسئلک مِن بهائک...»[22] و دعای ضمن زیارت عاشورای سیّدالشهداء(ع) که همتایی اندوه برای آن حضرت، با نَفَس روزه‌دار را می‌توان از این دو تعبیر دینی استنباط کرد: «نَفَس المَهموم لِظُلمِنا تسبیحٌ و هَمُّه لنا عبادةٌ»؛[23] «أنْفاسُکم فیه تسبیحٌ».[24]
«غفر الله لنا و لکم»
جوادی آملی

دی 1389

قم المقدسة
پیام حضرت آیت‌الله العظمی جوادی آملی(دام ظله العالى) به کنگره ملی امام محمد باقر(علیه السلام) 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. من لایحضره الفقیه، ج2، ص614.
[2]. تحف‌العقول، ص284، وصیت امام باقر(ع) به جابرجُعفی.
[3]. تحف‌العقول، ص286، وصیت امام باقر(ع) به جابرجُعفی.
[4]. تحف‌العقول، ص286، وصیت امام باقر(ع) به جابرجُعفی.
[5]. سورهٴ همزه، آیهٴ 3.
[6]. سورهٴ کهف، آیهٴ 35.
[7]. سورهٴ ص، آیهٴ 26.
[8]. سورهٴ اسراء، آیهٴ 9.
[9]. الکافی، ج8، ص312؛ بحارالأنوار، ج46، ص350.
[10]. الکافی، ج3، ص123؛ بحارالأنوار، ج46، ص333.
[11]. رجال الکشّی، ص176؛ بحارالأنوار، ج46، ص338.
[12]. دیوان حافظ، غزل 214.
[13]. مناقب آل أبی‌طالب، ج4، ص197؛ بحارالأنوار، ص46، ص333.
[14]. سورهٴ بقره، آیهٴ 8.
[15]. الکافی، ج1، ص339 و 400؛ بحارالأنوار، ج2، ص91.
[16]. سورهٴ انفال، آیهٴ 42.
[17]. بحارالأنوار، ج46، ص335.
[18]. الارشاد (شیخ مفید)، ج1، ص233؛ بحارالأنوار، ج2، ص100.
[19]. الکافی، ج2، ص629؛ صحیفه باقریه، ص74.
[20]. اقبال‌الأعمال، ص187؛ بحارالأنوار، ج95، ص146.
[21]. الکافی، ج4، ص95.
[22]. اقبال‌الأعمال، ص77.
[23]. الامالی (شیخ مفید)، ص338؛ بحارالأنوار، ج2، ص64.
[24]. عیون اخبارالرضا، ج1، ص295؛ بحارالأنوار، ج93، ص356.