جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

خلیفه ای که می خواست داستان های یهودیان را بنویسد!!
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٧
 

خلیفه ای که می خواست داستان های یهودیان را بنویسد!!

 

کسانی که در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می زیسته اند، به دلیل هم جواری با ایشان تعالیم دین اسلام را به سهولت دریافت می کرده اند. بسیاری از این افراد قدر و ارزش این هم جواری را می دانسته اند و کمال استفاده را از این موقعیت استثنایی و تاریخی، می برده اند. رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آیه های نورانی قرآن را برایشان بیان می فرموده اند و داستان های عبرت آموز گذشتگان را با تکیه بر وحی نقل می کرده اند.

جای بسی تاسف است که فرد یا افرادی با ارج ننهادن به این موقعیت پربها، دل به داستان ها و کلمات دیگر ادیان می سپرده اند و به جای بهره بری بیشتر از معاصر بودن با آخرین فرستاده الهی صلی الله علیه وآله وسلم، دل به بافته های امثال قوم یهود می سپرده اند. قومی که حتی در کتاب آسمانی خود نیز تحریف کرد و اصلی ترین منبع دین خود را دستخوش تغییرات عمدی نمود. چگونه می توان تاسف فراوان را در مورد مفتون کلمات دین یهود شدن، ابراز کرد و با چه بیانی می توان زشتی بی اعتنایی برخی نسبت به طلایی ترین موقعیت و زندگی در کنار نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم را برزبان آورد؟ به این داستان توجه فرمایید:

روزی عمربن خطاب خدمت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم آمد و گفت: سخنانی از یهودیان می شنویم که ما را به شگفت می آورد، آیا اجازه می دهید بعضی از آن را بنویسیم؟ پیامبــــر صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: آیا می خواهید همانند یهودیان و مسیحیان در گمراهی بمانید؟ من دین روشن و پاکیزه برای شما آورده ام که اگر موسی نیز زنده بود، چاره ای جز پیروی از من نداشت. (1)

در کنار پیامبر صلوات الله علیه وآله بودن و از گنجینه های اصیل علوم الهی بهره مند بودن و در عین حال قدر این نعمت عظیم را نشناختن، نشانه وجود چه روحیه ای است؟ آیا اگر کسی درک درستی نسبت به مقام رسالت ختمیه داشته باشد، هرگز به خود اجازه می دهد که به کلمات دگرگون شده دیگر ادیان دست یازد و اندیشه ثبت آن را درسربپروراند؟ آیا کسی که بعدها مدعی خلافت آخرین رسول خدا شد و با پول دادن به “کعب الاحبار” و “تمیم داری” تا جایی که توانست افسانه های یهود را در میان مسلمانان پراکند (2)، در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ارزش سخنان ایشان را دریافته بود؟ آیا معنی آخرین فرستاده بودن آن نیست که به تدریج و با توجه به تکامل اندیشه بشری و شایستگی او، دستورات و فرامین الهی به شکل تام و کامل در اختیار مردم قرار داده شده است، طوری که اگر حتی پیامبران گذشته علیهم السلام نیز در آن زمان زنده می شدند، نیازمند پیروی از این دین برای دست یابی به کمال انسانی بودند؟ در این صورت چگونه می توان درجا زدن و علاقمندی به آنچه دیگر منسوخ شده است را بیان کرد؟

 

 

پی نوشت ها

1- منابع اهل سنت:

الف- سیراعلام النبلاء، ذهبی، جلد2، صفحه 419، ناشر: موسسة الرسالة

ب- امتاع الاسماع، مقریزی، جلد3، صفحه 117، ناشر: منشورات محمد علی بیضون، دارالکتب العلمیة، بیروت، لبنان

ج- شعب الایمان، بیهقی، جلد1، صفحه 199-200

2- سیراعلام النبلاء، ذهبی، جلد2، صفحه 446، ناشر: موسسة الرسالة

منبع: http://nazer110.wordpress.com