جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

دیدگاه فقهى
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٥
 

دیدگاه فقهى

دیدگاه عمر و ابوبکر درباره ى قضاوت

عمر در قضاوت خود در جاهاى بسیارى بر رأى خاص خود اعتماد کرد و موقعى که مدعى را به سوى زید بن ثابت براى قضاوت در مسألهى خود فرستاد گفت: اگر میخواستم تو را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش ارجاع دهم، ارجاع مىدادم اما تو را به رأى خویش ارجاع مىدهم و رأى، راهنماست.
و همین سخن خود را نظریهاى قرار داد که براساس آن در قضاوت عمل مىکرد، و کسى که در قضاوت عمر تحقیق کند در مىیابد که در ارث و طلاق و ازدواج موقت و موارد دیگر نظریات او بر رأى استوار است.
و با این بیان، نظریهى رأى، از پایههاى افکار خلیفهى دوم عمر بنالخطاب است. او و ابوبکر نخستین کسانى بودند که این نظریه را ایجاد نموده و بدان عمل کردند. زیرا ابوبکر در قضیّهى قتل مالک بن نویره بدست خالد گفت: او اجتهاد کرد و خطا نمود. و با وجود آنکه ابوبکر به موارد اندکى اکتفا کرد، عمر این عرصه را توسعه داد، و بر آن جرأت کرد و جرأت او در موارد متعددى ظاهر گردید. و هنگامى که ابوبکر عمر را متولى قضاوت نمود یک سال صبر کرد و حتى دو مرد براى شکایت نزد او نیامدند.(512)
مسعودى مىگوید: وقتى عمر قاضى ابوبکر شد در مدت یک سال یک نفر نزد او نیامد.(513)
عمر قدرت خواندن نداشت زیرا چون بر خواهر خود هجوم برد، او را زد و دو زخم بر سر او وارد کرد سپس با کتف (استخوان پهنى که بر آن مطالب خود را مىنوشتند) خارج و شخص باسوادى را پیدا کرد و براى عمر خواند و عمر نمىتوانست بنویسد.(514)
و از آن جائى که عمر مطابق رأى شخصى عمل مىکرد طبیعى بود قضاوتهایش مختلف باشد! تا جائیکه روایت شده است که دربارهى جد (پدربزرگ) به هفتاد صورت قضاوت نمود و به روایتى به صد صورت قضاوت نمود.(515)
سپس عثمان و پادشاهان بنىامیه بر همین نظریه پیش رفتند، براى همین عمر حدّ مغیرة بن شعبه را در زنا تعطیل کرد همانطورى که ابوبکر حدّ خالد را در زناى با همسر مالک بن نویره تعطیل نمود و عمر اعتقاد داشت که بلوغ به وَجَب است و هرکس قدّ او به شش وجب مىرسید احکام را بر او جارى مىکرد و هرکس از شش وجب کمتر بود گرچه چند انگشت، او را رها مىکرد، رأى ابن زبیر نیز همین بود.(516)

 شروع اذان

در کتاب سیرهى حلبیه به نقل از ابىالعلاء آمده است که: به محمد بن الحنفیه گفتم: ما مىگوئیم که اذان زمانى شروع شد که مردى از انصار رویائى در خواب دید.
گفت: محمد بن الحنفیه از این سخن بشدت برآشفت و گفت: شما قصد نابود کردن چیزى کردید که اصلِ در احکام اسلام و در معالم دین شماست، و گمان کردید که از رویائى که یکى از انصار در خواب دید و احتمال صدق و کذب دارد و گاهى رویایى باطل است بوجود آمده.
گفتم: این حدیث بین مردم مشهور شده است. گفت: بخدا سوگند باطل است. طحاوى از هارون بن سعد از زید بن على بن الحسین (علیه السلام) از پدران خود از على (علیه السلام) نقل مىکند که: رسول خدا در شبى که بمعراج رفت اذان را فرا گرفت و نماز بر او واجب شد.(517)

نظریهى عمر دربارهى نماز با نبود آب

در قرآن کریم آمده است که: (وَ اِنْ کُنْتُمْ مَرْضى...)(518) یعنى «و اگر بیمار بودید یا آنکه در سفر باشید یا قضاى حاجتى دست داده باشد یا با زنان مباشرت کردهاید و آب براى تطهیر و غسل نیافتید در این صورت به خاک پاک تیمم کنید آنگاه صورت و دستها را مسح کنید که خدا بخشنده و آمرزنده است».
و در حدیثى متواتر رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: خاک پاک وسیلهى طهارت مسلمان است، اگرچه ده سال آب پیدا نکند. یعنى فاقد آب قبل از تیمم باید در چهار طرف به اندازه پرتاب دو تیر در زمین هموار از آب جستجو کند، و اگر نیافت باید تیمم کند. ولى عمر بن الخطاب در این مسأله مخالفت کرد زیرا از خواندن نماز با نبود غسل و وضو منع کرد. و با وجود فرمایش حضرت رسول (صلى الله علیه وآله وسلم) به او و شهادت عمار بر مطلب، بخارى نقل کرد که مردى نزد عمر آمد و گفت: من جنب شدم و آب پیدا نکردم...؟ عمر گفت: نماز نخوان ـ و عمار یاسر آنجا حاضر بود ـ پس عمار گفت: اى امیرمؤمنان آیا بیاد نمىآورى که با هم در جنگى بودیم و هر دو جنب شدیم و آب پیدا نکردیم، اما تو نماز نخواندى، و اما من خود را در خاک غلطاندم و نماز خواندم. و پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: براى تو کافى بود دو دست را بر زمین بزنى سپس فوت کنى سپس صورت و دو دست خود را مسح کنى. پس عمر گفت: از خدا بترس اى عمّار، گفت: اگر دربارهاش سخن نگویم... عمر گفت: تو را به حال خود رها مىکنیم».
در اینجا گفتگوئى دیگر بین عبدالله بن مسعود و ابوموسى اشعرى وجود دارد. شقیقبن سلمه مىگوید: نزد عبدالله بن مسعود و ابوموسى اشعرى بودم ابوموسى گفت: اى اباعبدالرحمن: اگر مکلَّف جنب شود و آب پیدا نکند چه کند؟ عبدالله گفت: نماز نخواند تا آب بیابد.
ابوموسى اشعرى گفت: با قول عمار هنگامى که رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به ایشان فرمود: «تو را کفایت مىکند» چه مىکنى؟
گفت: آیا ندیدى عمر به این قانع نشد؟
ابوموسى گفت: از قول عمار بگذریم، با این آیه چه مىکنى؟ (و آیهى سورهى مائده را برایش تلاوت کرد).
راوى مىگوید: عبدالله نتوانست جواب دهد و ندانست چه بگوید.(519)
و ابوحنیفه طبق قول عمر فتوى داد، در حالیکه ائمهى مذاهب دیگر براساس آیهى قرآن و قول عمار عمل کردند. زیرا ابوحنیفه مىگوید غیرمسافرِ سالم اگر آب نداشته باشد تیمم نمىکند و نماز هم نمىخواند و با آیهى هشتِ سورهى مائده (اِنْ کُنْتُمْ مَرْضى...)که معنى آنرا دانستیم استدلال کرد و گفت: دلالت آیه صریح است در اینکه بهصرف نبود آب اگر مکلف مسافر یا بیمار نباشد نمىتواند تیمم نماید و حال که تیمم اختصاص به مسافر و بیمار دارد، بنابراین سالم غیرمسافر در این حالت واجب نیست نماز بخواند چون فاقد غسل و وضو است و نمازى براى فاقد طهور (غسل و وضو) وجود ندارد. و امامیه طبق قول عمار و موافق با آیه عمل کردند، و آنان در این مسأله با سه مذهب دیگر (مالکى و شافعى و حنبلى) موافق هستند.

نماز تراویح

بخارى در کتاب خود به نقل از عروة بن الزبیر از عبدالله بن عبدالقارى نقل مىکند که گفت: شبى با عمر بن الخطاب به مسجد رفتیم که ناگهان دیدم مردم پراکنده و متفرق هستند، یکى فرادى مىخواند، یکى نماز مىخواند و دیگران به او اقتدا کردهاند. پس عمر گفت: بنظرم مىرسد اگر همه اینها را بر یک نمازخوان جمع کنم بهتر است. و سپس اقدام کرد و همه را بر اُبىّ بن کعب جمع نمود. پس از آن شبى دیگر با او رفتم و مردم مشغول نماز با قارى خود بودند. عمر گفت: خوب بدعتى است و کسانى که بجاى عمل به این بدعت مىخوابند بهتر از کسانى هستند که نماز مىخوانند.(520)
و مردم کوفه از امیرمؤمنان على (علیه السلام) خواستند امامى را نصب کند تا با آنان نافلهى ماه رمضان را به جماعت بخواند، حضرت آنان را منع کرد و آگاه کرد این کار خلاف سنّت است، پس حضرت را رها کردند و یک نفر را مقدم کردند و به جماعت نماز خواندند. حضرت فرزند خود حسن (علیه السلام) را فرستاد و چون با تازیانه داخل مسجد شد، بطرف درها دویدند و فریاد و اعمراه سردادند.
در حالیکه رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: اَیُّهَا النّاس، نماز نافله در شب ماه رمضان به صورت جماعت بدعت است، آگاه باشید، در ماه رمضان در نافله جماعت نخوانید و نماز ضحى نخوانید، زیرا اندکى از سنّت بهتر از بسیار از بدعت است. آگاه باشید هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى راه به سوى آتش دارد.

تعداد تکبیرات نماز میّت

سیوطى مىگوید: عمر اولین کسى بود که مردم را در نماز میّت بر گفتن چهار تکبیر جمع کرد.
طحاوى مىگوید: همین عمر، امر را دراینباره به چهار تکبیر بازگرداند.(521)
و هیمنطور اجماعى را که بعد از پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) در تعداد تکبیرات بر میّت بوجود آوردند حجت است گرچه خلاف آنرا از پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) بدانند، و آنچه را انجام دادند و بعد از پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) دربارهى نماز میت بر آن اجماع کردند حجت است. گرچه از پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) مخالفت با آنرا دانسته باشند.
احمد بن حنبل از عبدالاعلى روایت مىکند که گفت: پشت سر زید بن ارقم بر جنازهاى نماز خواندم و او پنج تکبیر گفت، پس عبدالرحمن بن ابى لیلى به سویش برخاست و دست او را گرفت و گفت: آیا فراموش کردى؟
گفت: نه لکن پشت سر حضرت ابوالقاسم (صلى الله علیه وآله وسلم) نماز خواندم و حضرت پنج تکبیر گفت و من اینرا ترک نمىکنم!(522)
از این مطالب بخوبى ظاهر مىشود که نماز بر جنازه از پنج تکبیر تشکیل مىشود لیکن عمر دوست داشت آنرا، بخاطر مصلحتى که آنرا بیان نکرد، چهار تکبیر قرار دهد!(523) و این پدیدهى دیگر از پدیدههاى مخالفت عمر با نص الهى است، عبدالله بن عباس گفت: مىبینم آنان هلاک خواهند شد، مىگویم پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود و آنها مىگویند: عمر و ابوبکر نهى کردند.(524)

نظریهى عمر در مورد سه طلاقه کردن

در قرآن کریم آمده است که (الطَّلاقُ مَرَّتانِ...)(525) یعنى: «طلاقى که شوهر در آن میتواند رجوع کند دو مرتبه است، یا رجوع کند به خوشى و سازگارى یا رها کند به نیکى و خیراندیشى و حلال نیست که چیزى از مهر آنان را به جور و ستم بگیرید... پس اگر (بار سوم) زن را طلاق دهد روا نیست که آن زن و شوهر دیگر بار رجوع کنند تا اینکه زن با دیگرى شوهر کند پس اگر (شوهر دوم) او را طلاق داد، پس باکى بر آن دو نیست که رجوع کنند، اگر بدانند که حدود الهى را اقامه مىکنند، این است احکام خدا که براى مردم دنیا بیان مىکند» بنابراین شوهر میتواند قبل از طلاق سوم به زوجهى خود رجوع نماید و با تحقق طلاق سوم بر او حلال نخواهد بود تا آنکه با شخص دیگرى ازدواج نماید. و در سنن مسلم به نقل از ابن عباس و با أَسناد متعدد و مختلف آمده است که گفت: در زمان رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) و زمان ابوبکر و دو سال از خلافت عمر، طلاق سهتائى (در یک مجلس) یک طلاق شمرده مىشد. پس عمر بنالخطاب گفت: «مردم دربارهى امرى که در آن میتوانند تأنّى کنند میخواهند عجله کنند خوب است آنرا اجازه دهیم و بعد از آن اجازه داد.»(526)
مسلم در سنن خود نیز ذکر مىکند که: ابوالصهباء به ابن عباس گفت: کمى وقت خود را بده، آیا طلاق سه گانه (در یک مجلس) در زمان رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم)و ابوبکر یک طلاق شمرده نمىشد؟ گفت: چنین بود. و چون زمان عمر پیش آمد مردم پشت سر هم و بدون فاصله طلاق دادند و او آنرا اجازه داد.(527)
و نسائى از روایت مخرمة بن بکیر از پدرش از محمود بن لبید نقل مىکند که: به رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) دربارهى مردى که زن خود را سه مرتبه با هم طلاق داده خبر دادند، پس حضرت غضبناک برخاستند سپس فرمودند: آیا با کتاب خدا بازى مىشود و من در میان شما هستم!... تا آنکه مردى به پا خاست و عرض کرد: اى رسول خدا میخواهید او را بکشیم؟(528)
علامه رشید رضا حدیث حضرت رسول (صلى الله علیه وآله وسلم) را که در سنن مسلم و احمد که همگى از ابوداود نقل کردهاند و در سننِ نسائى و حاکم و بیهقى نیز نقل شده است، ذکر کرد و گفت: از قضاوت پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) برخلاف حدیث بیهقى، حدیث ابن عباس است که گفت: رکانه همسر خود را در یک مجلس سه طلاق داد، و بر او به شدت محزون گردید، پس رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) پرسید چگونه او را طلاق دادى؟ گفت: سه بار، فرمود: در یک مجلس؟ گفت: آرى، حضرت فرمود این یک طلاق است اگر خواستى او را بازگردان.(529)
از این حدیث بدست مىآید که طلاق سهگانه در یک مجلس یک طلاق شمرده مىشود، و محمود شلتوت رئیس سابق جامعالازهر، همین قول را پذیرفت، در حالیکه عمر با نص الهى ذکر شده در قرآن کریم مخالفت کرد و طلاق سهگانه در یک مجلس را سه طلاق به حساب آورد و در این صورت زن بر شوهر خود حلال نمىشود مگر آنکه با مردى دیگر ازدواج نماید!

منتقل کردن مقام ابراهیم از جایگاه خود

در قرآن کریم آمده است که (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إبْراهیمَ مُصَلّى)(530) یعنى «مقام ابراهیم را جاى پرستش ـ نماز ـ قرار دهید».
مقام ابراهیم سنگى است که ابراهیم و اسماعیل (علیهما السلام) براى ساختن کعبه بر آن ایستادند، و این سنگ به بیتاللهالحرام چسبیده بود و حُجاج بعد از طواف نزد آن نماز مىخواندند، و اولین کسانى که قبل از اسلام جاى آنرا از جائى که ابراهیم (علیه السلام)قرار داده بود تغییر دادند، عربها بودند. و بعد از بعثتِ پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)و فتح مکه بدست او، مقام ابراهیم را به همان جائى که جدش ابراهیم قرار داده بود بازگرداند. و این کار باطل کردن و پایان دادن به کارى شمرده مىشد که رجال جاهلیت، همان بتپرستان بعنوان انحراف از فعل ابراهیم (علیه السلام) انجام داده بودند.
این مقام در زمان پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و زمان ابوبکر در جاى خود باقى بود و هنگامى که عمر خلافت را بدست گرفت، مقام همچنان در همان جائى که سه پیغمبر یعنى ابراهیم (علیه السلام) و اسماعیل (علیه السلام) و محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) قرار داده بودند، باقى ماند. اما در سال هفدهم آنرا از جاى خود منتقل نمود.(531) لکن عمر از سببى که او را بر آن داشت تا مقام ابراهیم را از مکان خود که چسبیده به حرم بود، یعنى در جائى که ابراهیم و اسماعیل و محمد (صلى الله علیه وآله وسلم)قرار داده بودند، منتقل کند، پرده برنداشت. عمر با این کار خود، قریش را که مقام را از کعبه دور کرده بودند، و بعد پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) آنرا برگرداند، راضى نمود.

نظریهى عمر در متعهى حج و متعهى زنان

در کتاب خداى تعالى آمده است که (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِه...)(532) یعنى «پس چنانچه شما از آنها بهرهمند شوید آن مهر معین که مزد آنهاست به آنان بپردازید» و (فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ...)(533) یعنى «هرکس از عمرهى تمتع به حج بازآید قربانى کند با آنچه مقدور اوست و هرکس به قربانى تمکن نیافت...».
و در صحیح تِرمذى آمده است که: از عبدالله بن عمر دربارهى متعهى حج سؤال شد، گفت: متعهى حج حلال است. سؤال کننده گفت: پدرت از آن نهى نمود، گفت: بنظر تو اگر پدرم نهى کرده باشد و رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) انجام داده باشد، آیا امر پدرم را پیروى کنیم یا امر رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) را؟
مرد گفت: مسلماً امر رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) را، گفت: رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) آنرا مسلماً انجام داد.(534)
و ابن حاتم گفت: «مردى یعنى عمر به رأى خود آنچه میخواست نظر داد»(535) و به همین مطلب سعد بن ابى وقاص(536) و عمر بن الخطاب تصریح کردند.(537) در مسند احمد بن حنبل در قسمتى از حدیث ابن عباس آمده است که گفت: پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)تمتع کردند، و عروة بن الزبیر (بن العوام) گفت: ابوبکر و عمر نهى از متعهى در حج کردند. ابن عباس گفت: عُریَّه (مُصغر عروه) چه مىگوید؟ گفت: مىگوید ابوبکر و عمر از متعه نهى کردند، ابن عباس گفت: بنظرم هلاک خواهند شد، مىگویم: پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود و آنها مىگویند: ابوبکر و عمر نهى کردند.(538)
و دربارهىِ عمرهىِ تمتع در کتاب مسلم آمده است که: در حجة الوداع در مکّه رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) حلّیّت متعهى در حج را در مقابل بیش از صد هزار مرد و زن اعلان نمود. و هنگامى که این مطلب را اعلان کرد سراقة بن مالک بن خثعم به پا خاست و عرض کرد: اى رسول خدا، این تمتع براى فقط امسال است یا تا ابد؟ پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) انگشتان خود را یکى پس از دیگرى درهم فرو برد و فرمود: عمره در حج داخل شد و عمره در حج تا ابدالاباد داخل شد.(539)
و در صحیح مسلم به نقل از سعید بن المسیّب آمده است که:
على و عثمان در عسفان اجتماع کردند، عثمان از متعه و عمره منع مىکرد، پس على (علیه السلام) به او فرمود: چه میخواهى که نسبت به امرى که رسول خدا انجام داد از آن نهى مىکنى؟
عثمان گفت: کارى به ما نداشته باش. على (علیه السلام) فرمود: نمىتوانم تو را رها کنم.(540)
اعراب جاهلى بین حج و عمره فاصله مىانداختند، سپس پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)بین ایندو جمع کرد و ابوبکر نیز چنین کرد. و بین این دو را عمر و عثمان جدائى و فاصله انداختند. عمر گفت: «مُتْعَتانِ کانَتا عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللّهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) وَ أَنَا أَنْهى عَنْهُما وَ اُعاقِبُ عَلَیْهِما، مُتْعَةُ الْحَجِّ وَ مُتْعَةُ النِّساءِ» یعنى دو متعه در زمان رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم)وجود داشتند و من از آندو نهى مىکنم و بر آندو مجازات مىکنم، متعةى حج و متعةى زنان.(541)
و همچنین گفت: اى مردم سه چیز در زمان رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) وجود داشتند و من از آنها نهى مىکنم و حرام مىنمایم و بر آنها مجازات مىکنم متعهى حج و متعهى زنان و حَىَّ عَلى خَیْرِالْعَمَلِ.(542)
و امام على (علیه السلام) فرمود: اگر عمر مردم را از متعة (ازدواج موقت) نهى نمىکرد، بجز شقى و بدبخت احدى زنا نمىکرد.(543)
و مقصود ما از اینکه عمر متعهى حج و متعهى نساء را منع کرد این نیست که او مخالف نکاح است، زیرا مىبینیم که او در حال روزه در ماه رمضان با کنیزى نکاح کرد.(544) بلکه مقصود آنست که او هر وقت میخواست، چیزى را حلال یا حرام مىکرد.
و راغب اصفهانى ذکر مىکند که: «عبدالله بن زبیر، ابن عباس را بخاطر حلال شمردن متعه (ازدواج موقت) سرزنش کرد، ابن عباس گفت: از مادرت بپرس چگونه با پدرت ازدواج کرد. او سؤال کرد و در پاسخ مادرش گفت: تو را متولد نکردم مگر با ازدواج موقت»(545)
و برغم اعتراف اسماء به ازدواج متعه با زبیر باز هم دست اموى مطلب را تغییر داد و گفت: زبیر با او در مکّه ازدواج کرد، و چند فرزند براى او متولد کرد و پس از آن او را طلاق داد و پیوسته همراه فرزندش عبدالله در مکه بسر مىبرد تا عبدالله کشته شد!(546)
و عمر به جدائى حج و عمره فتوى داد، زیرا از عبدالله بن عمر نقل شده است که عمر بنالخطاب گفت: بین حج و عمرهى خود جدائى اندازید، زیرا براى حجِ هر کدامتان کامل کنندهتر است و عمره بستن در غیر ماههاى حج براى عمرهى او کامل کنندهتر است.(547)

اولین کسى که این سنتها را گذاشت عمر بود

1- اولین کسى که در مکه و بصورت انفرادى و قبل از اسلام آوردن قرار گذاشت محمد پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) را بکشد.
2- اولین کسى که در جاهاى متعدد با پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) مخالفت کرد: در حدیبیه، در نماز خواندن بر ابن اُبى، خوددارى از رفتن در سپاه اسامه، بازداشتن از آوردن ورق و دواة براى پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) در روز پنجشنبه.
اولین کسى که گفت: پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) نمرده است.
اولین کسى که مخفیانه شخصى را بسوى ابوبکر فرستاد تا او را از رحلت رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) آگاه کند.
اولین کسى که دعوت به رفتن به طرف سقیفه کرد و با ابوبکر تا آنجا همراهى کرد.
اولین کسى که با ابوبکر در سقیفه بیعت کرد.
اولین رافضى، چون جانشینى على (علیه السلام) را براى رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) نپذیرفت.
بنابراین، او اولین کسى است که نوشتن وصیت نبوى را از جانب رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم)منع کرد.
اولین کسى که جماعتى را براى به آتش کشیدن خانهى فاطمه (علیها السلام)رهبرى کرد و دعوت به سوزاندن خانهى او کرد.
اولین کسى که امام على بن ابىطالب (علیه السلام) را بین بیعت با ابوبکر و کشته شدن مخیّر کرد.
اولین کسى که خلافت ابوبکر را بصورت رسمى رد کرد و گفت: بیعت با او اشتباه بود.
اولین کسى که دعوت به قتل خالد بن ولید و ابن عبادة کرد.
اولین کسى که با وصیّت او با خلیفهاى بیعت کردند.
اولین کسى که معاویه را والى شام نمود.
اولین کسى که ابوهریره را والى بحرین نمود، و اولین کسى که او را به دروغ و سرقت متهم کرد.
اولین کسى که خالد بن ولید را عزل کرد و به حیات سیاسى او خاتمه داد.
اولین کسى که حقوق مالى را طبقاتى نمود.
اولین کسى که در خلافت خود دیوانها را تدوین کرد.
اولین کسى که عراق و شام و مصر و ایران را فتح کرد.
اولین کسى که نظریهى عدالت اصحاب را رد کرد و والیان خود را به سرقت و دروغ و فسق و امورى دیگر متهم کرد.
و آمده است که: او (عمر) اولین کسى بود که قیام ماه رمضان را احداث کرد. و اولین کسى که بر هجو کردن مجازات کرد، و اولین کسى که بر خوردن شراب هشتاد ضربه شلاق زد، و اولین کسى که متعه و... را تحریم نمود، و اولین کسى که مردم را در نماز میّت بر چهار تکبیر جمع کرد... و اولین کسى که در مقدار ارث نقص بوجود آورد و اولین کسى که زکات اسب گرفت و مقام ابراهیم را به جاى فعلى آن آورد و از کعبه دور کرد...(548)
و از نظریات این دو (ابوبکر و عمر):
ابوبکر ارث دادن پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) را فقط به فاطمه (علیها السلام) منع کرد و فدک را از آنحضرت گرفت،(549) و خلیفه عمر دست به سینه ایستادن در نماز را واجب کرد. و بسمالله را از آن حذف کرد. و آمین را بر آن اضافه کرد. و در تشهد اول نماز یک سلام گفتن را واجب کرد.(550) و اقدام به جمع کردن دو نماز مغرب و عشا نمود.(551) و مسح بر چکمه را جایز کرد.(552)
عمر پوشیدن حریر را فقط براى رفیق مقرّب خود عبدالرحمن بن عوف جایز کرد.(553)
و اولین کسى که مالیات عُشر را در اسلام وضع کرد عمر بود. و اولین کسى که اقدام به اضافه کردن «الصَّلوةُ خَیْرٌ مِنَ النَّوْمِ» در اذان کرد.(554)
و اولین کسى که گریه بر مرده را حرام کرد.(555)
و اولین کسى که نظام کم آوردن (عول) ارث را احداث کرد.(556)
و اولین کسى که زکات اسب را واجب کرد.(557)
و اولین کسى که اقدام به تبدیل اسمهائى کرد که به نام پیامبران بودند.(558)
و اولین کسى که روزه گرفتن ماه رجب را منع کرد!(559)
و اولین کسى که اقدام به محدود کردن مهر زنان نمود.(560)
و اولین کسى که از متعهى حج و متعهى زنان منع کرد.


[512]- تاریخ طبرى 2/617، الکامل، ابن اثیر 2/617، چاپ مؤسسه الاعلمى بیروت
[513]- التنبیه والاشراف، مسعودى 254، تاریخ طبرى 2/617، المنتظم 4/70
[514]- المغازى النبویة، زهرى ص 45
[515]- کنزالعمال، کتاب الفرائض 9/15
[516]- کنزالعمّال 3/116، المصنف 10/178
[517]- مشکلالاثار، طحاوى، و ابن مردویه طبق نقل متقى هندى ص 277 از جزء ششم کنزالعمال حدیث 397، مستدرک حاکم 3/171، شرح تجرید، قوشجى، اواخر مبحث امامت و او از ائمهى اشاعره در علم کلام است.
[518]- نساء: 43
[519]- سنن بخارى، البدایة و النهایه، ابن رشد 1/63، چاپ 1935، المغنى، ابن قدامة 1/234 چاپ سوم، تفسیر ابن کثیر 4/505، سنن نسائى 1/169، سنن ابن ماجه 1/188 سنن بیهقى 1/209
[520]- صحیح بخارى، با حاشیه سندى 1/342
[521]- تاریخالکامل 15/29، تاریخالخلفاء 137
[522]- مسند احمد 4/370 صحیح مسلم باب «الصلوة على القبر...، صحیح نسائى کتاب الجنازه، عدد تکبیرات...
[523]- صحیح مسلم باب الصلوة على القبر از کتاب جنائز، صحیح نسائى، عدد تکبیرات بر جنازهها از کتاب الجنازه
[524]- مسند احمد 1/337، جامع بیانالعلم و فضله، ابن عبدالبر اندلسى، باب «فضل السنة و مباینتها لاتاویل العلماء»
[525]- سوره بقره، 230-229
[526]- سنن مسلم جلد 1 باب طلاق سه تائى، حاکم و ذهبى هم آنرا نقل کردهاند
[527]- سنن مسلم جلد اول باب طلاق الثلاث 1/575، بیهقى 7/336
[528]- تحریر المراة، قاسم بک امینالمصرى 172، و سعید بن المسیب و جماعتى گفتند: طلاق سهگانه بکلى باطل است زیرا بازى است و «انت طالق» فقط جدى است و بازى در آن نیست.
[529]- سیره ابن اسحاق 2/191، به تفسیر کشاف زمخشرى مراجعه کنید
[530]- بقرة، 125
[531]- تاریخالخلفاء سیوطى، حیاة الحیوان، دمیرى، در مادهى الدیک، کامل ابن اثیر 2/537 طبقات ابن سعد 3/204، شرح نهجالبلاغه 3/113، دلائل النبوة بیهقى 2/62
[532]- سورهى نساء، آیه 24
[533]- سورهى بقره، آیهى 196
[534]- صحیح ترمذى 1/157
[535]- صحیح مسلم 2/898 ح 1226
[536]- شرح موطأ مالک، زرقانى ص 178
[537]- مسند احمد 1/49
[538]- مسند احمد بن حنبل 1/337، جامع بیانالعلم و فضله، ابن عبدالبر باب فضلالسنة و مباینتها لأَقاویل العلماء
[539]- صحیح مسلم 1/467، شرح معانىالاثار 2/147
[540]- صحیح مسلم 1/475
[541]- تفسیر فخر راى 4/42 در تفسیر آیهى «فما استمتعتم به...»
[542]- شرح تجرید، الامام القوشجى، از نقل امام احمد بن حنبل 1/49
[543]- تفسیر فخر رازى 4/41
[544]- انسابالاشراف 2/905
[545]- محاضرات الادباء 2/214، المسائل الصاغانیه، شیخ مفید 35، صحیح مسلم، موضوع متعه
[546]- المعارف، ابن قتیبة ص 173
[547]- شرح معانىالاثار 2/147
[548]- تاریخالخلفاء، سیوطى 137
[549]- تاریخ طبرى 3/95، تاریخ ابن اثیر 2/106، 107
[550]- الصراط المستقیم، نباطى، متوفاى 877 هـ، چاپ کتابخانه مرتضویه
[551]- طبقات ابن سعد
[552]- تفسیر عیاشى 1/46، 297
[553]- صحیح مسلم 3/24 ح 1646
[554]- سنن ترمذى 1/64
[555]- عمدة القارى 4/87، الاستیعاب، ابن عبدالبر، شرح حال حمزه و شرح حال زید، شرح نهجالبلاغه 3/387، سنن بخارى، بابالجنائز 154
[556]- المیراث عند الجعفریه، شیخ ابو زهره مصرى، روضه، شهید ثانى، تلخیص ذهبى، المستدرک 4/340، کتاب الفرائض
[557]- صحیح بخارى، ابواب زکات
[558]- طبقات ابن سعد 5/51، 1/54، 5/69، عمدة القارى 7/143
[559]- کنزالعمال 4/341، مجمعالزواید، هیثمى 3/191
[560]- به نقل از صاحبان سنن. و ابن حبّان و حاکم و احمد و دارمى و ابن ابى شیبة و طبرانى همگى از طریق محمد بن سیرین از ابى العجفاء نقل کردهاند