جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

بدعت های عثمان علیه نص صریح قرآن و سنت نبوی
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۸
 
بذل و بخشش عثمان به خویشان خود



((عثمان )) نسبت به فامیل و خویشانش ، سخت پایبند بود. در رعایت حال ایشان ، فوق العاده مى کوشید. و آنان را بر دیگران مقدم مى داشت . او در این خصوص با نصوص بسیارى مخالفت کرد. موارد آن در این کتاب نمى گنجد. شاید از مجموع اجتهادات دو خلیفه دیگر کمتر نباشد!
او در راه میدان دادن به فامیل خود ((اولاد عاص )) و بذل و بخشش به خویشانش ، در اندیشه ملامت مردم و شورش انقلابیون نبود. بسیارى از ادله کتاب مبین و سنّت مقدس حضرت خیر المرسلین و روش خلفاى پیشین را در قبال رها کردن ((اولاد عاص )) و ((بنى امیه )) نادیده گرفت و در مقابل آنها اجتهاد کرد.
با اینکه پیغمبر اکرم - صلّى اللّه علیه وآله - فرمود: ((وقتى اولاد عاص به سى نفر مرد رسیدند، مال خدا را دست بدست مى گردانند، و بندگان خدا را به بردگى مى گیرند و دین خدا را به نیرنگ مى کشند)).
این روایت را حاکم نیشابورى
[url=file:///D:/10-nas/html/footnt03.htm#link593](593)[/url] به اسناد خود از امیرالمؤ منین - علیه السّلام - و ابوذرّ غفارى و ابو سعید خدرى نقل کرده است و صحیح دانسته است . و ذهبى در تلخیص مستدرک ، به صحت آن اعتراف نموده است .
روایات صحیح و معتبر در نکوهش اولاد عاص ، متواتر است . پیغمبر اکرم - صلّى اللّه علیه وآله - از وضع این سرکشان منافق خبر داده و آنها را لعن کرده است . قسمتى از آن را ما در کتاب ((ابو هریره )) نقل کرده ایم ، مخصوصاً حاشیه اى را که بر حدیث چهاردهم نوشته ایم ، مطالعه نمایید.
ابن ابى الحدید مى نویسد
[url=file:///D:/10-nas/html/footnt03.htm#link594](594)[/url] : فراست عمر درباره عثمان درست از کار در آمد؛ زیرا عثمان بنى امیه را بر گردنهاى مردم مسلط کرد و ایالتهاى قلمرو اسلامى را در اختیار آنها گذاشت و املاک و ضیاع و عقار زیادى را به آنها تیول داد. ارمنستان در زمان وى فتح شد. خمس ‍ غنائم ارمنستان را گرفت و همه را یکجا به مروان حکم (پسر عمویش ) بخشید. در همان موقع عبدالرحمن بن حنبل جحمى گفت :
((قسم به خدا! پروردگار آدمیان ، هیچ کارى را بیهوده نگذاشته ، خدایا! فتنه اى را براى ما آفریدى تا به وسیله آن ، آزمایش شویم . ابوبکر و عمر دو خلیفه پیشین ، راه راست را به ما نشان دادند؛ آنها حتى یک درهم را از روى خدعه نگرفتند و یک درهم در کار شخصى و هواى نفس خود صرف نکردند. ولى تو، خمس شهرها را به مروان دادى . واى بر این سعى و کوششى که دارى !!))
[url=file:///D:/10-nas/html/footnt03.htm#link595](595)[/url] .
ابن ابى الحدید مى گوید: عبداللّه بن خالد بن اسید از عثمان بخششى خواست ، و عثمان چهارصد هزار درهم به وى داد! حکم بن ابى العاص ‍ را که پیغمبر تبعید کرده و ابوبکر و عمر هم حاضر نشدند او را برگردانند، به مدینه باز گردانید و صد هزار درهم به وى عطا کرد!!
پیغمبر اکرم - صلّى اللّه علیه وآله - نقطه اى در بازار مدینه به نام : ((نهروز)) را وقف مسلمانان کرده بود، ولى عثمان آن را به حارث بن حکم ، برادر مروان تیول داد! و ((فدک )) را که بعد از پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - از دست فاطمه زهرا - علیها السّلام - گرفتند و فاطمه زهرا - علیها السّلام -، گاهى به عنواان ارث و زمانى به نام بخشش پیغمبر، آن را مطالبه مى کرد و عاقبت نیز به آن حضرت ندادند، به مروان بخشید.
مراتع اطراف مدینه را از دسترس مسلمانان خارج ساخت ، و در اختیار احشام بنى امیه گذاشت که در انحصار آنها باشد. تمام غنائم فتح آفریقا از طرابلس غرب تا طنجه را یکجا به عبداللّه بن ابى سرح بخشید! و یکنفر از مسلمانان را در آن سهیم نساخت .
همان روز که صد هزار درهم بیت المال را به مروان داد، دویست هزار درهم نیز به ابوسفیان بخشید! ((ام ابان )) دخترش را هم به مروان تزویج کرد. زید بن ارقم خزانه دار بیت المال ، کلیدها را پیش وى آورد و گریست . عثمان گفت اگر من به خویشانم مالى بخشیدم باید تو گریه کنى ؟
گفت : نه ، ولى براى این گریه مى کنم که گمان کردم تو این اموال را در عوض آنچه در زمان پیغمبر در راه خدا صرف کردى ، گرفته اى . اگر صد درهم به مروان مى دادى زیاد بود.
عثمان گفت : پسر ارقم ، کلیدها را بینداز که دیگرى را به این سمت مى گماریم !!
ابن ابى الحدید مى گوید: ابو موسى اشعرى با اموال فراوانى از عراق آمد، عثمان همه آنها را در میان بنى امیه تقسیم کرد! دختر دیگرش عایشه را به حارث بن حکم تزویج کرد، و صد هزار درهم دیگر بعد از عزل زید بن ارقم از بیت المال را به وى بخشید!
کارهاى دیگرى هم مرتکب شد که مورد اعتراض مسلمانان واقع گردید؛ مانند تبعید ((ابوذر غفارى )) به ((ربذه )) و مضروب ساختن ((عبداللّه بن مسعود)) که پهلوهایش درهم شکست . و کوتاهیهایى که بر خلاف روش عمر در اجراى حدود و احکام نمود، و جلوگیرى از رد مظالم و کوتاه ساختن دستهاى متجاوزان و افرادى که براى تنبیه رعیت گماشت . این تجاوزات را با نامه اى که به معاویه در خصوص کشتن گروهى از مسلمانان نوشت ، ختم کرد.
اینها موجب شد که بسیارى از مردم مدینه با افرادى که از مصر رسیده بودند تا بدعتهاى او را به اطلاعش برسانند، جمع شدند و او را به جرم اعمالش ، به قتل رساندند. ولى لازم بود که او را از خلافت خلع کنند، و در قتل وى شتاب ننمایند.
سپس ابن ابى الحدید مى گوید: امیرالمؤ منین - علیه السّلام - از همه کس ‍ نسبت به خون عثمان پیراسته تر بود. خود آن حضرت در بسیارى از سخنانش تصریح به این معنا نموده است . از جمله مى فرماید: ((به خدا قسم من عثمان را نکشتم و مایل به کشته شدن او هم نبودم )). آن حضرت - صلوات اللّه علیه - در این گفته خود صادق بود... تا آخر سخنان ابن ابى الحدید (مراجعه کنید).
مؤ لف :
بدعتهاى عثمان تمامشان یا بیشتر آنها را محدثان ، به طرق متعدد و به طور متواتر روایت کرده اند و امر مسلمى دانسته اند. از جمله شهرستانى در کتاب ((ملل و نحل )) مقدمه چهارم از مقدمات اول کتاب ، تصریح به مسلم بودن این رویدادهاى عثمانى نموده است .
عثمان ذى النورین ! از این حوادث و بدعتها زیاد دارد؛ مانند سوزاندن قرآنها تا مردم آن را به قرائت واحد بخوانند! و دادن زکات به جنگجویان با اینکه جزء اصناف هشتگانه مصرف زکات نبودند. ومانند مضروب ساختن ((عمار یاسر)) با آن شدت ، و جارى نساختن حد بر عبیداللّه عمر که هرمزان را کشته بود! و نامه اى که راجع به قتل محمدبن ابى بکر و مؤ منین همراهان او به اهالى مصر نوشت و غیره .
کافى است که آنچه را امیرالمؤ منین - علیه السّلام - در خطبه ((شقشقیه )) راجع به عثمان واعمال و رفتار وى در دوران خلافتش مرتکب شد،به دقت مطالعه نمایید. از جمله - چنانکه گذشت - مى فرماید: ((تا اینکه سومین آنها به خلافت رسید، و باد کرده تکیه بر مسند خلافت داد. هنرش خوردن و دفع کردن بود. عمو زادگانش با وى ، روى کار آمدند ومانند شتر گرسنه که در فصل بهار، علف صحرا را مى بلعد،آنها نیز اموال خدا را بلعیدند.سرانجام شیرازه زندگیش از هم گسیخت واعمالى که مرتکب شد،تسریع در سقوطش نمود وآنچه خورده بود پس داد)).



593- مستدرک حاکم ، ج 4، ص 480.

594- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 1، ص 66.

595- احلف باللّه رب الانام

ما ترک اللّه شیئاً سدى

و لکن خلقت لنا فتنة

لکى نبتلى بک او تبتلى

فان الامینین قد بینا

منار الطریق علیه الهدى

فما اخذا درهماً غیلة

و لا جعلا درهماً فى هوى

واعطیت مروان خمس البلاد

فهیهات سعیک ممن سعى