جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

اثبات وجود وارثان معصوم پیامبر تنها با یک آیه از قرآن
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٩
 

اثبات وجود وارثان معصوم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تنها با یک آیه از قرآن مبین

به نام خدای رحمتگر بر آفریدگان، رحمتگر بر ویژگان

برخی از اهل تسنن درباره غدیر و خلافت حضرت امیر(علیه السلام) شبهه ای مطرح می کنند و می گویند:

شیعه مى گوید پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت امیرالمؤمنین على بن ابی طالب(علیه السلام) را در روز غدیر به جانشینى انتصاب نمود، و در آن روز 120 هزار نفر حضور داشته اند.

پس چرا از این دهها هزار شاهد فقط چند صد نفر به این سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت دادند؟ و چرا از آن جمعیّت فقط تعداد اندکى تشیع را پذیرفتند و به جانشینى ابوبکر اعتراض کردند؟!

 جواب :

آیات و روایاتى متواتر حتى در بین سنّیان دو اصل را قطعاً اثبات مى کند:

1ـ اصل اجتماع مردم در غدیر خم

2ـ جمله اى مورد اتفاق مسلمین که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در آن اجتماع عظیم در ضمن خطبه اى بیان فرمودند:

 «اَلَستُ أولى بکُم مِن أنفُسِکُمْ ؟ قالوا بلى! قال فمَن کُنتُ مَولاه فهذا عَلىٌ مولاه ...» و یا به روایتی دیگر: «مَن أولى بکُم مِن أنفُسِکُمْ ؟ قالوا الله و رسوله فقال: اَلا من کُنتُ مَولاه فهذا عَلىٌ مولاه...»

«کیست سزاوارتر از شما به شما، گفتند: خدا و رسولش، سپس [پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)] فرمود: آگاه باشید هرکه را [من] مولای او بوده‌ام پس این علی [هم] مولای اوست.»

در اصل این پرسش و پاسخ هیچ یک از سنی‌ها تردیدی ندارند. ولى گروهى از علمایشان بخش دوم کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را این طور معنا مى کنند : «هر کسى که من دوست او بوده ام پس این على دوست اوست!!»

پاسخ ما در برابر این قرائت نابسامان، این است که سؤال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) (الست اولى (من اولی) بکم من انفسکم...) نه تنها ولایت به معناى دوستى را اثبات مى کند بلکه اولویت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را بر کل مؤمنین اثبات کرده است.

و اما بخش دوم کلام آن حضرت که بعد از پاسخ مردم، بیان شده، نتیجه‌گیری از اقرار مردم می‌باشد که به همراه «فاء تفریع» در «فهذا علیٌ» یا «فعلیٌ» اولویت حضرت امیرالمؤمنین على(علیه السلام) را نیز بر کل مؤمنان پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت نموده‌است.

و علاوه بر جریان غدیر در آیه‌ی اکمال دین و تبلیغ (مائده/3و67)، آیاتى دیگر هم این اولویت را براى وارثان معصوم آن حضرت(علیهم السلام) ثابت مى کند.

از جمله‌ی این آیات، آیات 31 و 32 سوره فاطر است:

«وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ إِنَّ الله بِعِبادِهِ لَخَبیرٌ بَصیر * ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ الله ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیر»

«و آنچه از کتاب [:قرآن] به سوى تو وحى کردیم، (هم) آن تمام حق است، حال آنکه تصدیق کننده است آنچه را در برابر اوست. براستی خدا نسبت به بندگانش همواره آگاهی، بسیار بیناست * سپس (آن) کتاب را به کسانی که از بندگان خود برگزیدیم، به میراث دادیم. پس برخى از بندگان ما بر خودشان ستمکارند، و بعضی از آنان میانه رو [:عادل] و برخى از آنان (هم) در تمامى نیکی‌ها به اذن خدا (از همگان) سبقت گیرنده‌اند. و این همان برتری بزرگ است».

تا اینجا فرضاً اگر کسی بخواهد دلایل قبلی را نادیده انگارد، هرگز نمی‌تواند در برابر استدلال به آیه 32 فاطر، طفره رود. چون نتیجه‌اش ـ معاذالله ـ انتساب دروغ به خدای سبحان است!

خوب دقت کنید: این آیه، وراثت ویژه‌ی قرآن را در حقایقش، با الف و لام در «الْکِتابِ» علاوه بر سه مرحله‌ی عمومی فهم قرآن در نصوص و ظواهر پایدارش که عبارتند از: عبارت، اشاره و لطائف ـ بر عهده‌ی گروهى خاص نهاده؛ و از آنجا که این گزینش با لفظ «اِصْطَفَیْنَا» (برگزیدیم) آمده و خداى متعال این عمل را انجام داده و او «بِعِبادِهِ لَخَبیرٌ بَصیر» است ([نسبت] به بندگانش بسی آگاه و بسی بیناست) ؛ نتیجتاً این وارثان کسانى هستند که شایستگى این وراثت را در تمامی ابعاد قرآن دارند.

و اگر این وارثان قرآن حتی اندکی لغزش در عمل به قرآن داشته‌باشند چگونه شایستگى وراثت آن را دارند و چگونه در گزینشی ربانی انتخاب می‌شوند؟ در صورتى که این وراثت بُعد عصمت قرآن را هم شامل است.

لذا این بزرگواران همچون قرآن معصومند که آیه‌ی مبارکه به این موضوع کاملاً تصریح مى کند. و خداى متعال آنها را با توصیفى دوگانه معرفی می‌فرماید.

اوّل: با لغت «اِصطِفاء»، که در کل قرآن، گزینشى ربانى است یعنى آنچه نزد خدا انتخاب شده بر ادیان یا بندگانى که انتخاب در بین آنها صورت گرفته برترى دارد ؛ مانند: «...إِنَّ اللهَ اصْطَفى لَکُمُ الدِّین...»(بقره/132). (براستی خدا دین را برای شما برگزید).

 و در آیه‌ی فاطر هم «اِصطِفاء» در بین «عِبادِنا» صورت گرفته، پس این بزرگواران در نزد خدا بر همه عبادالله ـ بجز رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ـ برترى دارند. و نیز لازمه‌ی این برترى عصمت از هرگونه خطاست.

دوم: خداى متعال در این آیه ملاک انتخابش را تبیین کرده و «عبادنا» را به سه دسته تقسیم فرموده است:

1 - «...فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ...» که شخص ظالم هرگز شایستگى انتخاب شدن معصومانه را ندارد .

2 - «وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ» که منظور عادلانند؛ و اینان منهاى عصمت، شایسته این انتخاب نیستند .

3 - «وَ مِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ الله» که اولاً «سَابِقٌ» اسم فاعل است و زمان ندارد پس گذشته، حال و آینده را در برمى گیرد. ثانیاً «الْخَیْرَاتِ» کلّ نیکى ها در تاریخ تکلیف است.

در نتیجه این بزرگواران پس از رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در کلّ نیکى ها بر همه انسانها در مثلث زمان، حتی از معصومان پیشین مانند حضرت نوح، ابراهیم، موسى و عیسى(علیهم السلام) سبقت گرفته اند لذا عصمت آنان والاتر از عصمت تمامى انبیاء به جز نبی اکرم «صلوات الله علیهم اجمعین» است.

حال این وارثان معصوم قرآن و حجتهای بعد از نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) چه کسانى هستند؟

اگر اینان خلفاى سه گانه اند؛ نه خود آنها ادعاى عصمت داشتند و نه علماى سنّى آنان را معصوم مى دانند و همین علما هم تصریح کرده اند که خلفاى سه گانه هر کدام اعمالى بر خلاف شریعت انجام داده اند.

و یا اگر اینان ائمه‌ی اربعه‌ی اهل سنّت اند که باز هم آنها مانند خلفاى سه گانه، اختلاف و اشتباه دارند.

حال که در میان سنّیان چنین کسانى نیستند، آیا در بین شیعیان هم نیستند؟! اگر پاسخ داده شود، خیر! این ـ معاذالله ـ نسبت دروغ دادن به آیه‌ی مبارکه است .

پس این افراد همان خاندان معصوم پیامبرند که در غدیرخم و حدیث ثِقْلَین یک یک با نامهاى مبارکشان معرفى شده اند؛ یعنى همان دوازده نور پاک به اضافه‌ی حضرت صدّیقه طاهره(علیها السلام).

و در پاسخ به این که چرا از آن جمعیت کثیر، فقط تعداد اندکى تشیع را پذیرفتند؟ مى گوییم: گروهى منافق و گروهى هم سست ایمان یا قاصر بودند که از عدالت رسول گرامى(صلی الله علیه و آله و سلم) خسته شده بودند. از این رو پذیرش خلافت حضرت امیرالمؤمنین على بن ابی طالب «صلوات الله علیه» برایشان مشکل بود و یک نکته‌ی تاریخى هم هست و آن این که معمولاً در طول تاریخ، اکثریت با منحرفان بوده است.

اعتراض بر ابوبکر ، نخست از شخص امام امیرالمؤمنین على بن ابی طالب(علیه السلام) شروع شد چنان که در خطبه شِقشِقیه و مانند آن منصوص است و نیز بزرگمردانى دیگر مثل سلمان، ابوذر، مقداد و عمار بر شوراى سقیفه و انتخاب تحمیلى اش و انتخابهاى بعدى اعتراض کردند.

اما اگر فرض کنیم هیچ کسى هم اعتراض نکرد! آیا فعلاً نصّ کتاب و سنت که خلافت معصومان محمّدى(علیهم السلام) را تثبیت کرده و ما در محضر این فرمان صریح قرار داریم، کافى نیست؟! اگر گفته شود: نه! این خود انکار توحید و نبوّت است.

در پایان مى پرسیم: آیا این فضل کبیر «...ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیر» براى غیر معصومان شایسته است؟ آن هم با آن همه اختلافات و انحرافات موجود! حال آن که کبیر عندالله از هر بزرگى بزرگ تر است.

پس این وارثان معصوم قرآن بعد از رسول گرامى(صلی الله علیه و آله و سلم) در طول تاریخ از هر بزرگى بس بزرگ تر و بزرگوارترند و فقط منحصرند به سیزده معصوم محمّدى(علیهم السلام) که نه تنها اسامی مبارک آنان نیز نزد شیعه و سنی مشهور است، بلکه نام پنج تن از این نفوس مقدسه به زبان سامی توسط حضرت نوح(علیه السلام)، بر لوح کشتی نوح، که در حفاریهای باستان شناسی در رشته‌کوه آرارات ارمنستان بدست آمده و اکنون در موزه‌ی آثار تاریخی مسکو موجود است، به گفته باستان شناسان اینچنین حک شده است:

مُـحَـمِـدْ ، عَـلـیا ، شَـبـَّرْ ، شَـبِّـرْ ، فـَطْـما

«صلوات الله ‌علیهم اجمعین»

خلاصه شده از:

تفسیر الفرقان، جزء 21 و 22

و کتاب علیٌ و الحاکمون ص 107 ـ 104

تألیف حضرت آیت الله العظمى صادقی تهرانی(دامت برکاته)