جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

عدالت صحابه
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳۱
 

معاویه

به نظر من، اگر علماى اهل‏سنّت با قصد کشف واقعیت‏هاى تاریخ زندگىِ معاویه کتب تاریخ مورّخان بزرگ اهل‏سنّت را مطالعه کنند کافى است که با شخصیت واقعى او آشنا شوند. به عقیده من، اکثر کسانى که از معاویه حمایت مى‏کنند مطالعه واطلاعى درباره نقاط منفى او ندارند. اکنون بخشى از نقاط ضعف ایشان را به نقل از کتب معتبر خودتان تشریح مى‏کنم و قضاوت را به عهده خود شما واگذار مى‏کنم.

معاویه نمازجمعه را در روز چهارشنبه خواند

مسعودى مورّخ بزرگ اهل‏سنّت در تاریخ مروج الذهب مى‏نویسد: مردى از اهل کوفه سوار بر جمل (شتر نر) خویش به شام آمد. مردى از اهل شام که در آن شتر طمع کرده بود به دادگاه شکایت برد که این ناقه (شتر ماده) من بوده و این مرد کوفى در جنگ صفین از من گرفته است. قاضى از او شاهد خواست و او هم پنجاه نفر از مردان شام را آورد و در پیشگاه قاضى شهادت دادند که این ناقه (شتر ماده) از آنِ مرد شامى بوده است! مرد کوفى شکایت نزد معاویه برد و گفت: این شتر من اصلاً ناقه (شتر ماده) نیست، بلکه جمل (شتر نر) است. معاویه که با این حادثه شگفت روبه رو شده بود، گفت: لب فروبند! حال که حکمش صادر شده قیمتش را به تو مى‏پردازم. اما وقتى به کوفه نزد على بن ابى طالب(ع)برگشتى به ایشان بگو من با ارتشى صدهزار نفرى آماده جنگ با او هستم که بین شتر نر و ماده فرق نمى‏گذارند، بلکه در مسیر جنگ صفین نماز جمعه را در روز چهارشنبه براى آن‏ها خوانده‏ام و آن‏ها سکوت کردند.[1]

بدعت در نماز عید
ابن حجر عسقلانى در کتاب گرانقدر «فتح البارى فى شرح صحیح البخارى» مى‏نویسد: معاویه اولین کسى بود که اذان را در نماز عید احداث کرد، هم چنان که او اولین‏کسى بود که خطبه نماز عید را به جاى آن که پس از نماز ادا کند قبل از نمازخواند.[2]
سپس نظریات دیگرى در تعیین اولین کسى که این دو بدعت را ایجاد کرد نقل مى‏کند و نتیجه مى‏گیرد که افراد دیگر هم مثل زیاد و مروان از معاویه تقلید کردند.

------------------------
1). ابلغ علیاً انى اقابله بمأة ألف ما فیهم من یفرق بین الناقة و الجمل و لقد بلغ من أمرهم له انه صلّى بهم عند مسیرهم إلى صفین الجمعة یوم الاربعاء (مروج الذهب، ج 2، ص 172، به نقل از: الغدیر، ج 10،
2). ابن حجر عسقلانى، فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، ج 2، ص 452 - 453، کتاب العیدین، ح‏961 و 965.

پوشیدن لباس حرام و استفاده از ظرف‏هاى حرام

ابن ابى الحدید مورّخ بزرگ اهل‏سنّت در شرح کبیرش بر نهج البلاغه مى‏نویسد: معاویه لباس حریر و زیبا مى‏پوشید، در ظرف‏هاى طلا و نقره مى‏آشامید و بر استرهایى سوار مى‏شد که به دیبا تزیین شده بودند.[1]

معاویه شراب مى‏نوشید

امام احمد بن حنبل پیشواى مذهب حنبلى در کتاب مسند خویش مى‏نویسد: عبدالله بن بریده نقل کرده است که من و پدرم به حضور معاویه رسیدیم.
او ما را احترام کرد، بر فرش نشاند، غذا آورد و ما هم میل کردیم. سپس شراب آوردند، معاویه از آن شراب نوشید و به پدرم نوشانید. سپس به پدرم گفت: از زمانى که رسول‏خدا(ص) شراب را حرام کرده است من اکنون ننوشیده‏ام. پس از آن معاویه شروع به تعریف از افتخارات دوران جاهلى خود در قبل از اسلام کرد که زیباترین جوانان قریش بوده و....[2]

--------------
1). ابن ابى‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 130 و ج 16، ص 161، خطبه 59، نامه 39.
2). عبدالله بن بریدة قال: دخلت أنا و أبی على معاویه، فاجلسنا على الفرش ثم اتینا بالطعام فاکلنا ثم اتینا بالشراب فشرب معاویه ثم ناول أبی ثم قال: ما شربته منذ حرمه رسول‏الله(ص) (امام احمد حنبل،
مسند، ج 5، ص 347).


شراب خوارى معاویه آن قدر تشدید مى‏شود که شراب مصرفى او و اصحابش را باید کاروان حمل مى‏کرد!
به تاریخچه ذیل توجه فرمایید:
عده‏اى از مورّخان بزرگ اهل‏سنّت مثل ابن عساکر در تاریخ دمشق، ابن حجر در الاصابه، ابن عبدالبر در الاستیعاب، ابن اثیر در اسد الغابه و ابن حجر در تهذیب‏التهذیب و ابن سفیان در مسند خود وابستگى معاویه را به شراب خوارى در ضمن نقل واقعه شگفت‏انگیز تاریخى، این چنین نقل کرده‏اند:
در دوران خلافت عثمان و استاندارى معاویه بر شام، عبدالرحمن بن سهل انصارى فرماندهى جنگى را به عهده داشت. در آن زمان کاروانى حامل شراب که مال معاویه بود از نزدیک او گذشت. او نیزه‏اش را بر گرفت و بر شتران حمله کرد. غلامان محافظ کاروان مقاومت کردند و خبر به معاویه رسید. معاویه فرمان داد دست از مقاومت در برابر عبدالرحمن بردارید، زیرا او عقلش را از دست داده است. عبدالرحمن در پاسخ گفت: هرگز چنین نیست. به خدا سوگند عقل من نرفته است، بلکه انگیزه حمله من آن است که رسول خدا(ص) ما را از شرب خمر نهى کرده است. به خدا سوگند که اگر زنده بمانم تا آن حادثه دردناکى را که پیامبر(ص)درباره معاویه پیش بینى کرده است ببینم، یا شکمش را پاره خواهم کرد و یا در این راه شهید خواهم شد.[1]

در صفحات بعد جریان پیش‏بینى رسول الله(ص) را درباره معاویه توضیح خواهیم داد.

رباخوارى معاویه

مالک بن انس پیشواى مذهب مالکى در کتاب مؤطا، نسائى محدث بزرگ در سنن خود و بیهقى مورّخ بزرگ در سنن خود صدور این گناه کبیره را که خداوند آن را اعلان جنگ با خدا شمرده است،[2] این چنین نقل کرده‏اند:
معاویه ظرف آبى را که از طلا بود به طلاى دیگرى که وزنش بیش‏تر بود فروخت، ابودرداء صحابى بزرگ به او اعتراض کرد و گفت: «من از رسول‏خدا(ص) شنیده‏ام که این چنین معامله‏اى «ربا» و حرام است». اما
معاویه در پاسخ او جسورانه گفت: «من هیچ اشکالى در این معامله نمى‏بینم».
ابودرداء خشمگین شد و به عنوان استمداد فریاد زد: «کیست که مرا از این شخص دور گرداند. شخصى که من فتواى رسول‏خدا(ص)را بر او مى‏خوانم و او متقابلاً از نظر شخصى خودش در برابر پیامبر(ص)خبر مى‏دهد؟ اى معاویه! دیگر هیچ گاه با تو در یک سرزمین مسکن نخواهم گزید».[3]

--------------------
1). اسد الغابه، ج 3، ص 299. ابن حجر، الاصابه، ج 2، ص 401؛ تهذیب التهذیب، ج 6، ص 192؛
الاستیعاب، ج 2، ص‏379، «...فمرت به روایا تحمل خمراً فشقها برمحه و قال ان رسول الله(ص)نهانا
ان ندخل الخمر بیوتنا و اسقیتنا».
2). (یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوااللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِىَ مِنَ الرِّبوا اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ * فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَاْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ
اللَّهِ وَ...)(بقره (2) آیات 278 و 279).
3). مالک بن انس، موطأ، ج 2، ص 159، 634، باب بیع الذهب بالفضه، ح 33؛ نسائى، سنن، ج 7، ص 279؛ بیهقى، سنن‏الکبرى، باب تحریم التفاضل فى جنس واحد، ج 5، ص 280.


معاویه مغضوب درگاه خدا و ملائک

معاویه با اعدام حجر بن عدى و یارانش در صحراى عذرا دو مدال از رسول‏خدا(ص)گرفت:

1. لقب «مغضوب درگاه الهى».
2. لقب «فئه باغیه و گروه تجاوزگر».


براى روشن شدن مطلب به دو حدیث ذیل از مجموعه احادیث درباره این موضوع توجه فرمایید:
1. علامه متقى هندى محدث کبیر در کنز العمال و الخصائص الکبرى، ابن عساکر در تاریخ دمشق، ابن‏کثیر در تاریخ خویش و ابن حجر از ابوالاسود نقل کرده‏اند که: روزى معاویه به حضور عایشه رسید. عایشه از او پرسید: «چه انگیزه‏اى تو را وادار کرد تا دست خود را به خون کشتگان صحراى عذرا (حجر و یارانش) آلوده کردى؟ معاویه (به عنوان توجیه) در پاسخ گفت: «اى ام‏المؤمنین! من کشتن آن‏ها را مصلحت امت و بقاى آن‏ها را مایه فساد امت (و تفرقه و جدا شدن مردم از خودم) دانستم.» عایشه در جواب (این توجیه) به او گفت: «من از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: «به زودى درمیان عذرا انسان‏هایى (خدایى) کشته خواهند شد که خداوند و اهل آسمان به خاطر آنان غضب خواهند کرد»[1].

اکنون بفرمایید چه کسى مغضوب خداوند قرار گرفته است؟ آیا خود حجر و یارانش؟ آیا دیگر افراد مسلمانى که دخیل در این کشتار نبوده‏اند؟ و یا خود معاویه عوامل و کارگزاران او که این اولیاى خدا را به شهادت رساندند؟

2. حافظ جلال الدین سیوطى در خصائص الکبرى مى‏نویسد:
بخارى و مسلم از ابى سعید، مسلم از ام سلمه همسر رسول خدا(ص) و ابى قتاده صحابى بزرگ نقل کرده‏اند که حضرت رسول(ص) به عمار گفت: «تقتلک الفئة الباغیة»؛ اى عمار گروه تجاوزگر و یاغى تو را خواهند کشت، سپس سیوطى مى‏افزاید که این حدیث از احادیث متواتر و یقینى است که بیش از ده نفر از صحابه آن را از حضرت شنیده و نقل کرده‏اند.[2] امام احمد حنبل هم همین حدیث را در مسند خویش، طبرى در تاریخ خویش، ابن اثیر در کامل و جامع الاصول، حاکم نیشابورى در مستدرک، ابن‏عبدالبر در الاستیعاب و ابن حجر در الاصابه نقل کرده‏اند.[3]
-------------------
1). متقى هندى، کنز العمال، ج 13، ص 587، ح 37509 و 37510؛ سیوطى، الخصائص الکبرى،
تحقیق دکتر محمد خلیل هراس، ج‏2، ص 500؛ ابن عساکر، تهذیب تاریخ دمشق، ج 4، ص 89؛
تاریخ ابن کثیر، ج 8، ص 55؛ الاصابه، ج 1، ص 315.
در الاصابه این احادیث با اندک تفاوتى این گونه نقل شده است: عن أبی‏الأسود قال: دخل معاویة على
عایشة فعاتبته فی قتل حجر و أصحابه و قالت: سمعت رسول الله(ص) یقول: یقتل بعدی أناس یغضب
الله لهم و أهل السماء.
2). خصائص الکبرى، ج 2، ص 140.
3). احمد حنبل، مسند، ج 6، ص 315؛ تاریخ طبرى، ج 4، ص 27، حوادث سال 37؛ مستدرک الصحیحین، ج 3، ص‏391.

ابن اثیر مورّخ بزرگ اهل‏سنّت در کتاب کامل از رسول اکرم(ص)نقل مى‏کند که فرمود: به خدا سوگند اگر تمام مردم کره زمین شریک در خون عمار شوند همه آن‏ها داخل آتش جهنم خواهند شد.[1]

در کتاب جامع الاصول هم مى‏نویسد: رسول اکرم(ص) فرمود: واى که عمار را فئه باغیه خواهند کشت. او گروه تجاوزگر را به سوى بهشت دعوت مى‏کند، اما آنان او را به سوى جهنم دعوت مى‏نمایند.[2]
حاکم نیشابورى در مستدرک الصحیحین خود از جنبه عرفى این حدیث را نقل مى‏کند و مى‏گوید:
این حدیث صحیح و بسیار معتبر است و ذهبى در تعلیقه خود بر مستدرک این حدیث را صحیح مى‏شمرد.[3]

قتل امام حسن(ع)

ابوالفرج اصفهانى مورّخ بزرگ اهل‏سنّت در کتاب معروفش در مقاتل الطالبیین مى‏نویسد:
آن هنگام (سال‏هاى 50 هجرى) که معاویه تصمیم گرفت از مردم مسلمان براى خلافت‏پسرش یزید بیعت بگیرد مانعى مقاوم‏تر از حسن بن على(ع) و سعد بن ابى‏وقاص در پیش پاى خود ندید، لذا دسیسه سم دادن آن‏ها را به اجرا درآورد که منجربه وفات هر دو شد. براى مسموم کردن حسن بن على(ع) پیامى به دختر اشعث همسر امام حسن(ع)فرستاد که به پاداش مسموم کردن آن حضرت تو را به ازدواج یزید در خواهم آورد.[4]
---------------
1). ابن اثیر، کامل، ج 3، ص 310، حوادث سال 37 ه'.
2). ابن‏اثیر، جامع الاصول، ج 10، ص 30، ح 6571.
3). مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 391.
4). ابى الفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، ص 73.

ابن سعد مورّخ بزرگ دیگر اهل‏سنّت در کتاب معروف طبقات مى‏نویسد:
معاویه چند مرتبه حسن بن على(ع) را مسموم کرد. زمخشرى هم این جریان را در کتاب ربیع‏الابرار نقل کرده است.[1]
اکنون بفرمایید اگر قاتل سید شباب اهل الجنة، محبوب خدا، اهل بهشت و محترم نزد ما باشد، پس چه کسى جهنمى و غیر محترم است؟

قتل محمد بن ابى‏بکر

اگر یک شیعه از یک صحابى متخلف انتقاد صحیح کند، جرم است، اما اگر معاویه با یک صحابى بزرگ پیامبر آن چنان رفتار ظالمانه نماید و روى تاریخ را سیاه کند، جرم نیست و قابل تخطئه نمى‏باشد؟! این واقعه را ملاحظه فرمایید: مورّخان بزرگ اهل‏سنّت از قبیل طبرى، ابن کثیر، ابن اثیر و دیگران نقل کرده‏اند که، معاویه بر محمد بن ابى بکر غضب کرد. او را احضار نمود و به قتل رساند. پس از آن جنازه او را در پوست الاغ مرده‏اى گذاشت و آن را به آتش کشید و سوزاند. وقتى این خبر وحشتناک به گوش عایشه رسید بسیار
ناله و زارى کرد و پس از نماز دست‏ها را به آسمان بلند کرد و در قنوت بر معاویه و عمرو نفرین نمود.[2]

------------------------
1). ابن سعد، طبقات؛ محمد بن عمر زمخشرى، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، باب الموت و ما یتصل به
من ذکر القبر، تحقیق الدکتر سلیم النعمى، ج 4، ص 208.
2). تاریخ طبرى، ج 6، ص 60، حوادث سال 38؛ ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج 3، ص 357، حوادث
سال 38 ه'.؛ جمال‏الدین ابى المحاسن یوسف بن تعزى، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر والقاهرة، ج 1،
ص 110؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج 7، ص 315. «...فغضب معاویة فقدمه فقتله، ثم ألقاه فی جیفة
حمار ثم أحرقه بالنار، فلما بلغ ذلک عایشة جزعت علیه جزعاً شدیداً و قنتت علیه فی دبر الصلوة تدعو
على معاویة و عمرو».


بیعت گرفتن از امت اسلام براى خلافت یزید

معاویه جرثومه رذالت را بر تخت خلافت خاتم النبیین(ص)مى‏نشاند که‏در مدت سه سال خلافتش، در هر سال جنایت هولناکى را مرتکب‏مى‏شود. در سالى حسین بن على(ع)سید شباب اهل الجنة را به‏شهادت‏مى‏رساند. یک سال بعد خانه خدا (کعبه) را به منجنیق و آتش‏مى‏بندد. سالى‏دیگر مدینةالرسول را مقصد تهاجم لشکر جرار و
وحشى‏خویش قرارمى‏دهد. در این تهاجم، اموال، نفوس و ناموس مدینةالرسول را برسربازان خویش حلال مى‏کند که تاریخ از نقل آن شرم‏دارد! نمونه‏اى ازکمالات این خلیفه رسول‏الله(ص)را از کتب مهم اهل‏سنّت ملاحظه کنید.

مؤلف کتاب فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، طبرى، ابن اثیر و ابن کثیر که از مورّخان بزرگ اهل‏سنّت هستند، نقل کرده‏اند که:
براى شناخت ماهیت یزید کافى است که این واقعه را بخوانید و شهادت این چند صحابه بزرگوار را درباره او ملاحظه کنید! اهل مدینه گروهى از بزرگان مدینه را از قبیل عبدالله بن حنظله - غسیل الملائکة -، عبدالله ابن
ابى عمرو مخزومى و منذر ابن زبیر را براى بررسى و شناسایى خلیفه جدید، یزید بن معاویه، به شام فرستادند. یزید از آنان پذیرایى خوبى کرد و جوایزى به آنان داد. آنان در آن سفر اعمال و رفتار او را مشاهده کرده به مدینه برگشتند و به افشاى انحرافات آن مدعى خلافت پرداختند و گفتند:
ما از نزد کسى مى‏آییم که اصلاً دین ندارد، شرب خمر مى‏کند، طنبور مى‏زند، آواز خوان‏ها براى او مى‏خوانند، سگ بازى مى‏کند و قمار باز است. اکنون ما شما را شاهد مى‏گیریم که او را از خلافت خلع کردیم.
مردم مدینه هم از آنان تبعیت کردند. وقتى یزید مطلع شد، طبق وصیت معاویه (مسلم بن عقبة مرى) را با لشکرى جرّار فرستاد تا پس از کشتار اهل مدینه سه روز جان و مال و ناموس مؤمنان مدینه بر لشکر مباح
باشد. و این کار انجام گرفت.[1]

به نظر شما آیا خود معاویه که پدر یزید بود، او و بى اعتقادیش را به‏اجراى قوانین اسلامى و گرایش شدیدش را به مفاسد و رواج شهوت‏رانى‏هانمى‏دانست؟ در این صورت، آیا او شریک همه جرایم و جنایات هولناک یزید در دوران سه ساله خلافتش نیست؟ آیا حاکم کردن یک عنصر فاسد به نام خلیفه رسول‏الله بر امت اسلام از بزرگ‏ترین جرایم نابخشودنى نیست؟

لعن و سب على(ع)

ابن عبدربه اندلسى عالم بزرگ اهل‏سنّت در کتاب عقد الفرید مى‏نویسد:
معاویه بر منبر على را لعنت مى‏کرد و به کارگزاران خود نامه نوشته بود که على را بر منابر لعنت کنند. آنان هم چنین مى‏کردند. ام سلمه همسر رسول خدا(ص) بعد از دیدن این گونه حرکات از معاویه، نامه‏اى به او
نوشت که: «شما خدا و رسولش را بر منابرتان لعنت مى‏کنید، زیرا شما على بن ابى طالب و دوستداران او را لعنت مى‏کنید و من گواهى مى‏دهم که خدا و رسولش او را دوست دارند».[2]
---------------------
1). ابن حجر عسقلانى، فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، ج 3، ص 60؛ محمد بن جریر طبرى، تاریخ طبرى، ج 4، ص 380، حوادث سال 63 ه'.؛ ابن اثیر، کامل، ج 4، ص 103، حوادث سال 63؛ تاریخ ابن کثیر، ج 8، ص 216.
2). ابن عبد ربه اندلسى، عقد الفرید، تحقیق محمد سعید عریان، ج 3، 8 جلدى، ص 108.


جاحظ نیز نقل کرده است که:
معاویه معمولاً در آخر خطبه‏اش مى‏گفت: بارخدایا ابوتراب دین تو را انکار کرده و سد راه تو شده است، پس او را لعنت سخت کن و عذاب دردناکى بر او نازل فرما. معاویه این دستور العمل را نیز به همه شهرها
فرستاد و تا زمان عمر بن عبدالعزیز این سخنان در خطبه‏ها گفته مى‏شد.[1]

صحیح مسلم، سنن ترمذى و مستدرک الصحیحین نیز نوشته‏اند که: روزى معاویه به سعد بن ابى وقاص گفت: «تو چه مانعى دارى که ابوتراب را سب و ناسزا نمى‏گویى». او در جواب، شروع به شمردن فضایل على بن
ابى طالب کرد و....[2]

معاویه صحابى نیست
شکى نیست که معاویه نسبت به على بن ابى طالب(ع) بغض و دشمنى داشته است، زیرا اولاً، معاویه با على(ع) جنگید. ثانیاً، معاویه على(ع) را لعن و سب کرد. ثالثاً، از کشته شدن على(ع) بسیار خوشحال شد. ابن ابى الحدید عالم بزرگ اهل‏سنّت مى‏نویسد: معاویه پس از قتل على(ع) نامه‏اى به کارگزارانش نوشت که:
سلام بر شما، حمد خدایى را که دشمن شما را از بین برد. خداوند با لطف و حکمت خویش مردى از بندگانش را مأمور قتل على بن ابى طالب(ع) کرد و بدین وسیله او را کشت.[3]

اکنون روشن است که معاویه بغض و دشمنى على(ع) را داشت. پیامبر اکرم(ص) به على(ع)فرموده است: «لایبغضک مؤمن و لایحبک منافق»[4]؛ اى على هیچ مؤمنى بغض و دشمنى با تو را ندارد و هیچ منافقى تو را دوست ندارد.
-------------------------
1). الغدیر، ج 1، ص 290.
2). ابى الحسین مسلم بن الحجاج بن مسلم نیشابورى، صحیح مسلم، ج 7، ص 120؛ مستدرک الصحیحین، ج 3، ص‏108.
3). ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 37، نامه (وصیت) 31.
4). احمد حنبل، مسند، ج 6، ص 292؛ خطیب تبریزى، مشکاة المصابیح، ج‏3، ص 1722، حدیث 6091.


بنابراین، معاویه مؤمن نیست، بلکه منافق است، و اگر شرط صحابى بودن‏کسانى که پیامبر(ص) را مى‏دیده‏اند و با آن حضرت سخن مى‏گفته‏اندایمان‏آن‏هاست و به منافقانى که خدمت حضرت رفت و آمد هم‏داشته‏اند نام‏مقدس صحابى را نمى‏گذاریم، هم چنان که ابن حجر عسقلانى‏این شرط رامطرح کرده و در آغاز کتاب الاصابة فى تمییزالصحابة نوشته است:
الفصل الأوّل فی تعریف الصحابى و أصح ما وقفت علیه من ذلک أنّ الصحابى من لقی النبی(ص) مؤمناً به و مات على الاسلام.[1]
پس معاویه منافق از دیدگاه اهل‏سنّت هم صحابى نیست.

معاویه کاتب وحى نبوده است

مولوى محمد عمر: اگر معاویه داراى این همه انحرافات و معاصى بوده است، پس چرا رسول اکرم(ص)ایشان را به عنوان کاتب وحى انتخاب کرد تا کلمات نورانى ذات لایزال الهى را تحریر کند؟

آقاى امینى: از کجا مى‏دانید ایشان کاتب وحى بوده است؟ هیچ دلیل قاطعى بر این مطلب وجود ندارد، زیرا علمایى که این صفت را براى ایشان نقل کرده‏اند احتمال بى‏پایگى آن را داده و قول به خلاف آن را نیز نقل
کرده‏اند. همین کتاب مشکوة المصابیح را که یک کتاب درس حوزه‏هاى علمیه اهل‏سنّت است، پس از اظهار نظر مبنى بر کاتب وحى بودن ایشان مى‏نویسد:
نظریه دیگرى هم وجود دارد که معاویه اصلاً براى نبى اکرم(ص)وحى ننوشته، بلکه نامه‏هاى آن حضرت را مى‏نوشته است.[2]
-------------------------
1). الاصابه، ج 1، ص 7.
2). مشکوة المصابیح، ص 617.

ابن حجر عالم بزرگ دیگر اهل‏سنّت از مدائنى نقل مى‏کند که: زید بن ثابت براى پیامبر(ص) وحى مى‏نوشت و معاویه نامه‏هاى بین آن حضرت و عرب‏ها را مى‏نوشته است.[1]
علامه ذهبى مورّخ اهل‏سنّت هم همین نظر را از ابى الحسن کوفى نقل مى‏کند.[2]
ابن ابى الحدید هم مى‏نویسد:
نظر محققین اهل‏سنّت آن است که وحى را على، زید بن ثابت و زید بن ارقم مى‏نوشته‏اند و حنظلة بن ربیع تمیمى و معاویة بن ابى سفیان نامه‏هاى آن حضرت را به پادشاهان و حساب درآمد و پرداخت صدقات و دیگر
نیازمندى‏هاى آن حضرت را مى‏نوشتند.[3]
ابن عبدالبر مؤلف کتاب الاستیعاب پس از این که نام کاتبان وحى را مى‏نویسد و اسم معاویه را به قلم نمى‏آورد، نام معاویه را جزء لیست بیست نفر از نویسندگان نامه‏هاى حضرت رسول(ص)شمرده است.[4]

-------------------------------
1). الاصابه، ج 3، ص 435.
2). کان زید بن ثابت کاتب الوحى، و کان معاویه کاتباً فیما بین النبیّ(ص) و بین العرب. (محمد بن عثمان ذهبى، سیره‏اعلام النبلا، ج 3، ص 123)
3). فالذی علیه المحققون من أهل السیر أن الوحی کان یکتبه علی(ع) و زید بن ثابت و زید بن أرقم و أنّ حنظلة بن الربیع التمیمى و معاویة بن ابى سفیان کانا یکتبان له إلى الملوک و إلى رؤساء و القبائل (ابن ابى الحدید، شرح‏نهج‏البلاغه، ج 1، ص 338).
4). ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج 1، ص 164.



شخصیت معاویه از زبان پیامبر(ص)

مولوى عبدالصمد: آقاى امینى، پس چرا پیامبر اکرم(ص)در طول چند سال رسالت هیچ اشاره‏اى به این نقطه ضعف‏هاى معاویه نفرمودند تا امت روشن شوند و گول او را نخورند، بلکه احادیثى در فضیلت او نقل شده است؟
آقاى امینى: اولاً، فاجعه جعل حدیث به وسیله مزدوران معاویه مطلبى است که شیعه و سنى آن را در کتب خویش نقل کرده‏اند و بدین دلیل این گونه احادیث در فضیلت این مرد آلوده یا جعلى قطعى است و یا در مظان جعل و لذا بى اعتبار است. ثانیاً، پیامبر بزرگوار اسلام(ص) این وظیفه را انجام داده، نه یک مرتبه، بلکه در چند نوبت ماهیت معاویه را افشا کرده است، اما علماى قرن‏هاى اخیر با زدن مهر سکوت بر آن‏ها کار پیامبر(ص) را در بوته فراموشى گذارده‏اند. به عنوان نمونه، چند حدیث نبوى را درباره شخصیت معاویه از
کتب اهل‏سنّت نقل مى‏کنم:

الف) لعنت پیامبر(ص) بر معاویه:

نصربن مزاحم در کتاب تاریخ صفین و طبرى از عبدالله بن عمر نقل مى‏کند که: روزى رسول اکرم(ص) ابوسفیان را سوار بر الاغى دید که معاویه از جلو او را مى‏کشد و یزید پسر دیگر ابوسفیان از عقب مى‏راند. حضرت فرمود: «لعن الله القائد و الراکب و السائق‏[1]؛ خدا هم گیرنده مهار و هم سواره و هم دنبال رونده را لعنت کند».

ب) معاویه بر غیر دین اسلام محشور خواهد شد:

طبرى و نصر بن مزاحم نوشته‏اند:
هم اکنون از این شکاف (کوچه) مردى از امت من داخل خواهد شد که بر غیر دین من محشور مى‏شود، و آن گاه معاویه داخل شد.[2]

ج) فرمان اعدام معاویه به وسیله پیامبر اسلام(ص):

عده‏اى از علماى بزرگ اهل‏سنّت از قبیل حافظ کبیر جلال الدین سیوطى در کتاب اللئالى المصنوعه، علامه مناوى در کنوزالدقائق و خطیب بغدادى در تاریخ خویش، طبرى و نصر بن مزاحم این حدیث نبوى را از دو صحابى بزرگ، ابى سعید خدرى و عبدالله بن مسعود، نقل کرده‏اند که پیامبر اکرم(ص)فرمود:
إذا رأیتم معاویة على منبری فاقتلوه فاضربوا عنقه‏[3]؛
هر وقت معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید و گردنش را بزنید.

--------------------------
1). تاریخ طبرى، ج 6، ص 357، حوادث سال 284؛ نصربن مزاحم المنقرى، وقعة صفین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، ج 1، ص 220، به نقل از: الغدیر، ج 10، ص 139.
2). تاریخ طبرى، ج 6، ص 357، حوادث سال 284؛ نصر بن مزاحم، وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ج 1، ص 217.


مولوى محمد عمر: آقاى امینى، گرچه من تاکنون به هیچ وجه حاضر نبودم یکى از این انتقادها را به معاویه مطرح کنم، اکنون که همه معاصى و عیوب ایشان را به صورت مستند از مهم‏ترین علماى اهل‏سنّت نقل کردید اعتراف مى‏کنم که ترسم فروریخته و من هم مثل دیگر بزرگان اهل‏سنّت مى‏توانم انتقادات و اشکالات حقیقى را به معاویه وارد بدانم، اما هنوز هم احتیاط مى‏کنم، زیرا آن همه احادیثى را که در فضایل معاویه در کتب نقل شده، چگونه مى‏توان توجیه کرد.

جعل حدیث در فضایل معاویه و مذمت على(ع)

مولوى عبدالصمد: مولانا، به نظر من، این مشکل عمده‏اى نیست، چون من و شما جو خفقان و پر از جهالت زمان معاویه و مردم شام را مى‏دانیم، تمام ابزار تبلیغاتى دست او بود و هر خلاف واقع را که به نفع او بود تبلیغ مى‏کرد و مردم مى‏پذیرفتند. مگر نخوانده‏ایم که آن قدر دروغ و تهمت‏هاى ناروا را نسبت به حضرت على - کرم الله وجهه - در بین مردم شایع کرده و ایشان را تارک الصلوة معرفى کرده بود که وقتى خبر شهادت آن حضرت در محراب مسجد کوفه به گوش مردم رسید، مردم شام با تعجب پرسیدند: چه شده که
على به مسجد رفته است؟ اگر ارادت مندان کسى فضایل او را نقل کنند، خیلى مورد اطمینان نیست، اما اگر دیدى ارادت مندان عیب هایى را از او نقل کردند، بدان که آن قدر آش شور بوده که آشپز هم مى‏گوید، شور است.

آقاى امینى: جناب مولوى محمد عمر، شما قبول دارید که جعل حدیث‏هاى دروغ در تاریخ اسلام یک واقعیت است و عالمان نقاد، محدثان و رجالیون بزرگ سنى و شیعه تاکنون دهها جلد کتاب در خصوص پژوهش و بررسى و شناسایى احادیث دروغ تألیف کرده و در کتابخانه‏هاى ما براى آگاهى و مطالعه‏مان به یادگار گذاشته‏اند؟

مولوى محمد عمر: بله، گرچه ما در کتابخانه مدرسه‏مان درباره این موضوع کتاب زیادى نداریم، ولى در کتابخانه‏هاى بزرگ پاکستان کتاب‏هاى زیادى در این موضوع دیده‏ام.

آقاى امینى: آیا قبول ندارید که معاویه در گرماگرم سال‏هاى درگیرى و مخالفت با على(ع)تعدادى از حدیث خوانان و سخنران‏هاى مشهور را که حتى سابقه صحابى بودن داشتند براى جعل حدیث در فضایل خویش و علیه على(ع) مأمور کرده بود و آن‏ها هم این مأموریت را در برابر جوایز مالى چشم‏گیر انجام دادند؟

مولوى محمد عمر: نه، این حرف را دیگر به هیچ وجه قبول ندارم! مگر ممکن است یک صحابى اقدام به جعل حدیث دروغ، آن هم در برابر مال دنیا کند؟ هیچ کس از علماى بزرگ سنى تاکنون این مطلب را نگفته است.

آقاى امینى: جناب مولوى، مقدارى آرام باشید، خودتان فرمودید ما کتاب‏هاى بزرگان و پیشینیان اهل‏سنّت را در کتابخانه‏هایمان زیاد نداریم و خیلى هم وقت مطالعه کتاب ‏هاى موجود را نداریم. پس احتمال بدهید  بزرگان شما این مطالب را در همین کتاب‏ها نوشته باشند. اگر شما اجازه بدهید یک مورد را نقل کنم؟

مولوى محمد عمر: ببخشید که مقدارى تند شدم. بفرمایید.

آقاى امینى: ابن ابى الحدید در شرح خویش بر نهج‏البلاغه جلد چهارم از صفحه 63 به بعد فصل مشروحى به نام فصل فى ذکر الاحادیث الموضوعة فى ذم على دارد. ایشان از ابوجعفر اسکافى چنین نقل مى‏کند: معاویه تعدادى از صحابه و تابعین را مأمور کرد تا احادیثى مشتمل بر کارهاى زشت درباره على(ع) جعل کنند تا مردم از حضرت بیزار شوند و جوایزى براى آنان قرار داد. برخى از آن افراد، مانند ابوهریره، عمرو بن عاص، مغیرة بن شعبه و نیز از تابعین عروة بن زبیر بودند.

مولوى حافظ: آقاى امینى مى‏توانید یکى از آن احادیثى را که دروغ بودنش براى ما روشن و قطعى باشد و آقاى مولانا محمد عمر قبولش کنند نقل بفرمایید؟

آقاى امینى: بله، ابن ابى الحدید در همان صفحه دو حدیث را از عروة بن زبیر نقل مى‏کند:
1. روى الزهرى ان عروة بن زبیر حدثه قال: حدثتنی عایشه قالت: کنت عند رسول‏الله إذ اقبل العباس و على، فقال: یا عایشه! ان هذین یموتان على غیر ملتی أو دینی.

از عایشه روایت نموده اند که گفت :نزد رسول الله بودم که علی و عباس بسوی ما آمدند پیامبر فرمود  ای عایشه ! ایندو بر غیر دین ویا ملت من خواهند مرد.

2. روى الزهرى... قال(ص): یا عایشه! ان سرّکِ ان تنظری إلى رجلین من أهل النار فانظری إلى هذین قدطلعا، فنظرت فإذاً العباس و علی بن ابى‏طالب!!

باز هم  از عایشه نقل نموده اند که پیامبر (ص) فرمود ای عایشه اگر دوست داری به دو نفر اتز اهل جهنم نگاه کنی ! به آن دو تن که وارد شدند نظر کن ! نگاه کردم دیدم که علی و عباس عموی پیامبر بودند .

مولوى محمد عمر: اعوذ بالله، نعوذ بالله، خدا لعنت کند سازندگان این احادیث را. من اصلاً از این جریان حدیث سازىِ هولناک خبر نداشتم.

آقاى امینى: اگر دوست دارید بدانید حجم این گونه احادیث جعلى در کتب حدیثى چقدر زیاد است و حتى برخى آن‏ها به کتب مشهور و معتبر شما راه پیدا کرده است به کتاب الموضوعات تألیف ابن جوزى و اللئالى المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه حافظ جلال‏الدین سیوطى و غیره مراجعه کنید.

مولوى حافظ: آقاى امینى، من همه این صحبت‏ها و انتقادات شما را به بعضى اصحاب قبول دارم و مى‏دانید که ما اهل‏سنّت صحابه را معصوم نمى‏دانیم و ممکن نیست هرکدام بیش از آن چه شما نقل کردید مرتکب معاصى وجرایم شده باشند. ما از این انتقادات مستدل شما شیعیان در سخنرانى‏ها و نوشته‏هایتان ناراحت نمى‏شویم، اما آن چه براى ما قابل تحمل نیست، انتقاد شما شیعیان از خلفاى راشدین است که هیچ گونه توجیهى نمى‏تواند داشته باشد.

مولوى محمد عمر: بله، ناراحتى اصلى ما درباره این موضوع است. اکنون اگر جوابى دارید بفرمایید؟

آقاى امینى: آقایان، هم چنان که خودتان فرمودید، صحابه را معصوم نمى‏دانید، دلیلى هم بر معصوم بودن خلفا ندارید و آنان را هم معصوم نمى‏دانید، به گونه‏اى که در عمرشان مرتکب حتى یک گناه هم نشده باشند، و الا بعضى از خلفا که سابقه شرک داشته‏اند، پیشینه سوء آن‏ها آلودگى به بزرگ‏ترین گناه بوده است. واقعاً اگر آن‏ها را معصوم مى‏دانید بفرمایید؟

مولوى محمد عمر: خیر، معصوم نیستند، اما اگر واقعاً شما معاصى و جرایمى را از کتب معتبر اهل‏سنّت سراغ دارید که پس از مسلمان شدنشان در زندگى مرتکب شده‏اند، بیان کنید.

آقاى امینى: آقاى مولوى، ما چون معتقدیم باید وحدت مسلمین حفظ شود و مطرح کردن این مسائل نسبت به خلفا ایجاد تفرقه مى‏کند، اجازه بدهید صرف نظر کنیم. باور کنید به همین اندازه که درباره دیگر صحابه به
اجبار سخن گفتم، مایل نبودم، اما چون رفع شبهه از اذهان شما لازم بود و خودتان مایل بودید اطلاعاتتان در این موضوعات بیش‏تر شود تا واقع بینانه‏تر به مسائل بنگرید و پس از رفع این شبهات بهتر بتوانیم باهم الفت و وحدت داشته باشیم، به ناچار به این مقدار سخن گفتم.

مولوى محمد عمر: اگر این اطلاعات مستند و رفع شبهه نسبت به بقیه اصحاب مقدمه‏اى بروحدت واقعى بود، دیدید که آن چه را مستدل فرمودید، پذیرفتم. حال رفع شبهه نسبت به خلفا هم گامى براى هم فکرى و نزدیکى افکار با یک‏دیگر و مقدمه وحدت واقعى است و ما هم آن چه را مستدل از کتب خودمان بفرمایید مى‏پذیریم.

آقاى امینى: بنده هیچ انتظارى ندارم که اگر درباره خلفا که از مقدس‏ترین شخصیت‏ها در اندیشه مذهبى شماست، سخنى مستند به کتب خودتان بگویم، فوراًبپذیرید و او را نامقدس بشمرید، زیرا مى‏دانم این کار بسیار سخت است.بنابراین، اگر اجازه بفرمایید وارد بحث نشوم و فقط براى پاسخ به اصرار شمایک منبع تحقیق‏را خدمت شما معرفى کنم که اگر مایل بودید مطالعه و تحقیق‏بفرمایید و هر آن‏چه را مستند و صحیح تشخیص دادید بپذیرید و آن‏چه را غیر مستند دیدید، ردکنید. آن منبع کتاب الغدیر است.

درباره خلیفه اول در جلد هفتم، درباره خلیفه دوم‏در جلد ششم و درباره خلیفه سوم در جلد هشتم، آن گونه مطالب را مى‏توانید بیابید.
مولوى حافظ: آقاى امینى، اگر موارد صد در صد اثبات شده‏اى دارید بفرمایید، چون ما دسترسى به این کتاب نداریم.

آقاى امینى: بنده به دلیل اعتقادم به وحدت اصلاً در این باره سخن نمى‏گویم و خواهش مى‏کنم شما هم اصرار نفرمایید.
مولوى عبدالصمد: آقاى مولوى حافظ، موضع‏گیرى آقاى امینى منطقى است ما درباره غیر خلفا آزادیم بحث کنیم، ولى اگر شما خیلى مشتاق تحقیق و کسب آگاهى و اطلاعات تاریخى هستید به همان کتاب الغدیر مراجعه کنید.


مولوى حافظ: چشم، بنده هم قبول دارم.

عدم زیاده‏روى شیعیان در نقد صحابه

مولوى محمد عمر: آقاى امینى ،با این حساب که شما فرمودید و مورّخان
اهل‏سنّت جرایم افراد صحابى را نقل کرده‏اند، کسى در بین صحابه سالم  
نمى‏ماند و اشکال ما به شما همین است.

آقاى امینى: آقاى مولوى،!
 اولاً، این اشکال شما به من وارد نیست، زیرا این مطالب را از خودم یا حتى یک کتاب از علماى شیعه نقل نکردم، بلکه علماى بزرگ، محدثان و مورّخان اهل‏سنّت نقل کرده‏اند و شما به عالمان بزرگ در طول تاریخ تسنن اشکال کنید.

ثانیاً، ما این عقیده را نداریم که همه صحابه این چنین بوده‏اند. مگر فراموش کرده‏اید که در جلسه قبل صحابه را به چهار گروه تقسیم کردیم، دو گروه در نزد ما محترم و مقدس و دو گروه دیگر غیر محترم‏اند. مگر ما تاکنون نام چند نفر از مجرمان را برده‏ایم که صحابى سالم باقى نمانده است؟ اگر تاکنون پنجاه نفر را هم شمرده باشیم و تواریخ وکتب حدیث اهل‏سنّت جرایمى براى ده‏برابر این افراد از صحابه نقل کرده باشند باز هم اندک است، زیرا جمعاً پانصد نفر خواهند شد. حال آن که تعداد کلّ صحابه را ابن اثیر در کتاب اسد الغابة 7554، ابن عبدالبر در استیعاب 3659، ذهبى هشت هزار، بعضى ده هزار، عده‏اى دوازده هزار و جمعى یک صدهزار نفر شمرده‏اند؛ یعنى طبق آمار اخیر اسامى صحابه منافق و فاسق کم‏تر از یک درصد کلّ صحابه مى‏شود، یعنى پنج هزارم و بقیه صحابه از یکصد هراز نفر که 99/5 درصدند محترم خواهند بود.[1]
------------------------------------
1). الاصابه، ج 1، ص 3 - 4.


مولوى حافظ: این تحلیل شما منطقى است، ولى واقعاً دوست داریم از زبان شما شیعیان بشنویم که به چند درصد از صحابه احترام مى‏گذارید، نام آن‏ها را صریحاً ببرید.

اکثریت صحابه نزد شیعیان محترم‏اند

آقاى امینى: اولاً، از سخن قبلى من روشن شد که شاید بیش از 99 درصد صحابه نزد ما محترم‏اند. ثانیاً، اسامى صحابه محترم حضرت رسول(ص)را که الان در ذهن حاضر دارم، خدمت شما نام مى‏برم:
اسامى برخى نیکان صحابه عباس بن عبدالمطلب، عموى پیامبر و فرزندانش عبدالله، فضل، عبیدالله، قثم و عبدالرحمن؛ ابوطالب و تعدادى از فرزندانش از قبیل: على، عقیل، جعفر طیار و ...؛ عبدالله بن جعفر؛ عون بن جعفر؛ ربیعه و طغیل بن حرث؛ سلمان فارسى؛ مقداد؛ ابوذر غفارى؛ عمار یاسر؛ حذیفة بن نعمان؛ خزیمة بن ثابت؛ ابوایوب انصارى؛ ابى بن کعب؛ سعد بن عباده؛ قیس بن سعد؛ عدى بن حاتم؛ عبادة بن صامت؛ ابورافع مولى رسول الله(ص)؛ بلال؛ عثمان بن حنیف؛ سهل بن حنیف؛ براء بن مالک انصارى؛ رفاعة بن رافع انصارى؛ مالک بن ربیعه؛ عقبة عمرو انصارى؛ اسامة بن زید؛ زید بن ثابت؛ حجر بن عدى؛ عمرو بن حمق خزاعى؛ ابولیلى انصارى؛ زید بن ارقم؛ براء بن عازب اوسى؛ خالد بن سعید بن عاصى؛ ابن‏الحصیب اسلمى؛ عمرو بن ابى سلمه (ربیب النبى)؛ محمد بن ابى بکر وجابربن عبدالله انصارى.[1]
و هزاران صحابى دیگر که مورّخان بزرگ اسلامى جرم و معصیت مهمى از آن‏هانقل نکرده‏اند. علاوه بر صدها صحابى شهید و بزرگوارى که در جنگ‏هاى حق وباطل تحت فرمان رسول اکرم(ص) شرکت کرده و جان خویش را تقدیم اسلام نمودند.
از یاسر و سمیه، اولین شهیدان اسلام گرفته تا جعفر طیار، عمرو بن جموح‏وحمزه سیدالشهداء، تمام این عزیزان نور چشمان ما هستند و در نزد ما بسیارمحترم‏اند.

مولوى عبدالصمد: گرچه من در مطالعات خودم به این نتیجه اجمالى رسیده بودم، اما این تحقیق عمیق شما براى بنده بسیار ارزش‏مند بود.

مولوى محمد عمر: عجب! بنده تاکنون نسبت به شما شیعیان به گونه‏اى دیگر فکر مى‏کردم و جو عمومى مدرسه‏ها و کتب ما این مطلب غلط را به ما القا کرده بود که شیعیان با کلّ صحابه گرامى مخالف‏اند، مگر تعداد اندکى. من هم اکنون به سهم خودم از شما تشکر مى‏کنم.
-----------------------
1). سید على خان مدنى، الدرجات الرفیعه فى طبقات الشیعه؛ امین عاملى، اعیان الشیعه، ج 1، ص 40
3). جلال‏الدین سیوطى، اللئالى المصنوعه، ج 1، ص 424.