جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

دلایل اهل سنت در رد ولایت امام علی(ع) و پاسخ ما به آنها چیست؟
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸
 

سؤال:2ـ دلایل اهل سنت در رد ولایت امام علی(ع) و پاسخ ما به آنها چیست؟
3ـ لطفا بفرمائید چطور به احادیثی همچون ثقلین، غدیرخم، جهت اثبات ولایت امام علی(ع) استدلال نمائیم؟

ج2و3ـ در پاسخ به پرسشهایی که عرض کرده اید عرض می شود اختلاف بنیاد دین شیعه و سنی، به نحوه نگرش آنها به معنای امامت بر می گردد. از نظر شیعه، امام چنانکه از عنوانش پیداست، به معنی پیشوا و رهبر مسلمانان است، و در اصول و عقاید شیعه امام معصوم به کسی گفته می شود، که در همه چیز، جانشین پیامبر(ص) است. با این تفاوت که پیامبر مؤسس مکتب می باشد، و امام حافظ و پاسدار مکتب است؛ بر پیامبر وحی(تشریعی) نازل می شود، ولی به امام نه؛ او تعلیماتش را از پیامبر(ص) می گیرد، و دارای علم فوق العاده ای است. از نظر شیعه، امام معصوم تنها به معنی رهبر حکومت اسلامی نیست، بلکه رهبری معنوی و مادی، ظاهری و باطنی و خلاصه رهبری همه جانبه جامعه اسلامی را بر عهده دارد. او پاسداری از عقاید و احکام اسلامی را بدون هیچگونه انحراف و اشتباه بر عهده دارد؛ و بنده برگزیده خداست(1)
شیعه با توجه به معنای امام، معتقد است که هیچ کس جز خدا و پیامبر(ص) (آن هم به الهام الهی)، نمی تواند امام و خلیفه مسلمین را تعیین کند. زیرا شرط امامت طبق این تفسیر، داشتن علم و امر به تمام اصول و فروع اسلام است. علمی که از منبع آسمانی مایه بگیرد، و متکی بر علم پیامبر باشد؛ تا بتواند شریعت اسلام را حفاظت کند. و شرط دیگر آن است که امام باید معصوم باشد، یعنی از هرگونه خطا و گناه مصونیت داشته باشد؛ تا بتواند مقام امامت و رهبری مادی و معنوی، ظاهری و باطنی امت را بر عهده بگیرد. بنابراین امامت مقام بسیار بالایی بوده است و جز خداوند و پیامبر، کسی توانایی تعیین امام را ندارد. همانگونه که قرآن کریم، در ارتباط با امامت حضرت ابراهیم(ع) می فرماید:« و اذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماماً»(2) خداوند ابراهیم را آزمایشهای بزرگی کرد، هنگامی که از عهده آزمایشها به خوبی برآمد؛ خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشوای خلق قرار دادم.
قرائن تاریخی و قرآنی مختلف نشان می دهد که رسیدن به این مقام؛ بعد از مبارزه با بت پرستان بابل، و هجرت ابراهیم به شام، و ساختن خانه کعبه، و بردن فرزندش اسماعیل به قربانگاه بوده است. و جایی که نبوت و رسالت، باید از طرف خدا تعیین گردد، مقام امامت و رهبری همه جانبه خلق، که اوج تکامل رهبری است به طریق اولی باید از سوی خدا تعیین گردد.(3)
اما اهل سنت امامت، و مقام امام را چنین تعریف نکرد، بلکه آن را به معنی رئیس حکومت جامعه اسلامی می دانند. به تعبیر دیگر، زمامداران هر عصر و زمان را خلفای پیامبر(ص) و ائمه مسلمین می شمردند(4)، و علاوه بر آن ادعا می کنند که پیامبر اکرم(ص) نیز جانشینی برای خود معرفی نکرده و انتخاب خلیفه مسلمین را به دست مردم سپرده اند اما ایشان لااقل باید مدرکی نشان دهند که پیامبر(ص) به این موضوع تصریح کرده است، درحالیکه هیچ گونه مدرکی برای این واگذاری ندارند. و این در حالی است که پیش بینی وضع آینده، و فراهم آوردن مقدمات تداوم مکتب از مهمترین اموری است که هر رهبری به آن می اندیشد، و هرگز به خود اجازه نمی دهد که این مسئله اساسی را به دست فراموشی بسپارد.
آیا باور کردنی است که رسول خدا(ص) در غزواتی که چند روز از مدینه بیرون می رفت( همانند غزوه تبوک) مدینه را خالی نگذارد و اقدام به تعیین جانشین کند، ولی برای بعد از مرگ خود هیچ اقدامی ننماید، امت را در میان انبوهی از اختلافات و سرگردانی ها به حال خود رها سازد، و تداوم اسلام را از طریق رهنمود برای آینده به طور کامل تضمین ننماید. اینها دلایل روشنی است که پیامبر(ص) حتما روی مسئله تعیین جانشین اقدام کرده است و احادیث و روایاتی از پیامبر(ص) چون حدیث غدیر، حدیث منزله و یوم الدار، حدیث ثقلین و حدیث سفینه نوح دلالت بر تأکید پیامبر بر این مسئله بوده است که در اینجا مهمترین این احادیث که حدیث ثقلین و غدیر است را یادآوری می کینم.
یکی از احادیث معروف و مشهور میان علمای سنت و شیعه «حدیث ثقلین» است. عالم بزرگوار سید هاشم بحرانی در کتاب «غایه المرام» این حدیث را با 39 سند از دانشمندان اهل سنت و با 80 سند از علمای شیعه نقل کرده است. اصل حدیث به گفته ابوذر غفاری چنین است:«او در حالی که در خانه کعبه قرار گرفته بود رو به سوی مردم کرده چنین می گفت: من از پیامبر می شنیدم که می فرمود: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی حوض.(من در میان شما دو یادگار گرانبها می گذارم: قرآن و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمی شوند، تا هنگامی که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، پس بنگرید و ببینید چگونه سفارش مرا درباره این دو رعایت می کنید؟»
این روایت در معتبرترین منابع اهل سنت از قبیل «صحیح ترندی» و «نسائی» و «مسند احمد» و «کنز العمال» و «مستدرک حاکم» و غیر آن نقل شده است و جالب توجه این که از احادیث مختلف اسلامی استفاده می شود که این روایت را پیامبر(ص) در موارد مختلف چون روز عرفه، سرزمین جحفه ، غدیر خم، و در مدینه به مردم گوشزد کرده اند.
حتی طبق روایتی که دانشمند معروف اهل سنت «ابن حجر» در کتاب «صواعق المحرقه» از پیامبر(ص) نقل می کند می خوانیم: پیامبر گرامی اسلام(ص) بعد از بیان این حدیث دست علی را گرفت و بلند کرد و فرمود: این علی با قرآن است و قرآن با علی، از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد گردند».
نکاتی که در حدیث ثقلین قابل ملاحظه اند عبارتند از:
1ـ معرفی قرآن و عترت به عنوان «دو خلیفه» یا دو چیز گرانبها دلیل روشنی است بر اینکه مسلمانان هرگز نباید از این دو دست بردارند مخصوصا با این قید که در بسیاری از روایات آمده که می فرماید: «اگر این دو را رها نکنید هرگز گمراه نخواهید شد» این حقیقت به صورت مؤکدتری ثابت می شود.
2ـ قرار گرفتن قرآن در کنار عترت و عترت کنار قرآن دلیل بر این است که همانگونه که قرآن هرگز دستخوش انحراف نخواهد شد، و از هرگونه خطا مصون و محفوظ است عترت و خاندان پیامبر نیز دارای مقام عصمت می باشند.
3ـ بدون شک«عترت و اهل بیت» را هرگونه تعریف کنیم علی از بارزترین مصداقهای آن است. علاوه بر این در روایات متعددی می خوانیم که به هنگام نزول آیه مبارکه «مباهله» پیامبر اکرم(ص) علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) را صدا زد و فرمود«اینها اهل بیت منند».
و مهم تر از همه حدیث غدیر در آخرین سفر حج پیامبر(ص) و جمله معروف حضرت«من کنت مولاه فهذا علی مولاه».(هر کس من مولای اویم علی مولای اوست). که به صورت متواتر از شیعه و سنی نقل شده است این جریان در قرآن کریم آیه 3 سوره مبارکه مائده چنین بیان شده است:«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا». یعنی(امروز دین شما را به حد کمال رساندم و بر شما نعمت را تمام کردم و بهترین آیین را که اسلام است برایتان برگزیدم). و از اولین کسانی که مقام ولایت را به علی تبریک گفتند، عمر و ابوبکر بودند. اما مسئله اصلی این است که اهل سنت معنای ولی را در آیه مذکور، صرفا به محبت و ارادت خاصی که مردم باید نسبت به علی داشته باشند تفسیر کرده اند، و معتقدند که هرجا واژه ولی به کار برده شده به معنای دوست می باشد اما شیعه این مسئله را رد کرده است(6) و معتقد است که این آیه، ولایت وامامت حضرت علی(ع) را پس از وفات پیامبر اثبات می کند.
و اصولا در مسئله ولاء و محبت (و فضیلت حضرت علی ع) شیعه و سنی با هم اختلاف نظر ندارند، مگر ناصبیها دشمن اهل بیت هستند.(7) خود خلفای سه گانه، بارها به فضیلت علی(ع) بر خود اعتراف کردند، این ابوبکر بود که گفت:«اقیلونی، اقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم»(8). (مرا رها کنید، مرا رها کنید، زیرا من بهترین شما نیستم درحالی که علی در میان شماست). و عمر درباره خلافت ابوبکر می گفت:«کانت بیعه الناس لابی بکر فلته من فلتات الجاهلیه وقی الله المسلمین شرها فمن عادها الی مثلها فا قتلوه»(9) یعنی: بیعت مردم با ابی بکر یکی از کارهای بی رویه زمان جاهلیت بود، که خدا مسلمین را از شر آن حفظ نماید. پس هرکس به سوی آن برگردد، و دوباره چنین کاری انجام دهد، او را بکشید. و عمر بیش از هفتاد بار اعتراف کرد:«لو لاعلی لهلک عمر»(10) یعنی: اگر علی نبود آبروی عمر می رفت و هلاک می شد. و در جای دیگر معترف شد«لا ابقانی الله لمعضله لست فیها ابا الحسن»(11). یعنی: خدا مرا زنده نگه نگذارد، در مشکلی که پیش می آید و علی در آنجا نباشد.
بنابراین اهل سنت بر فضیلت حضرت علی(ع) بر همه امت اعتراف داشته و حدیث مورد بحث را که از حیث سند غیر قابل انکار دیدند سعی داشته اند در دلالت آن به مسئله امامت و خلافت، تردید ایجاد کنند لذا معنای ولایت را در حدیث مذکور صرفا به محبت و ارادت خاصی که مردم باید نسبت به حضرت علی(ع) داشته باشند تفسیر کرده اند در حالی که شیعه معتقد است دقت در مضمون حدیث غدیر و شرایط زمانی و مکانی آن و قرائن دیگر به خوبی گواهی می دهد که هدف از آن، چیز دیگری جز مسئله امامت و ولایت، به معنی رهبری همه جانبه خلق نبوده است:
1ـ آیه تبلیغ(67 مائده) که قبل از این حدیث نازل شده، با آن لحن تند و داغ و قرائنی که در آن است: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک و ان لم تفعل فما بلغت رسالتک و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین. یعنی: ای پیامبر آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر این کار را نکنی رسالت او را انجام نداده ای، و خداوند تو را از خطرات (احتمالی) مردم نگاه می دارد و خداوند جمعیت کافران لجوج را هدایت نمی کند. به خوبی گواهی می دهد که سخن او از دوستی و و صداقت معمولی نبوده، چراکه این امر جای نگرانی نبود و این همه تأکید لازم نداشت، همچنین آیه اکمال که بعد از حدیث غدیر نازل شده گواه بر این است که مسأله فوق العاده مهمی همچون مسئله رهبری و جانشینی پیامبر مطرح بوده است.
2ـ طرز پیاده شدن حدیث با آن همه مقدمات در آن بیابان سوزان با خطبه مفصل و با اقرار گرفتن از مردم و در آن شرایط حساس زمانی و مکانی همه دلیل بر مدعای ماست.
3ـ تبریکهایی که از ناحیه گروه ها و اشخاص مختلف به علی(ع) گفته شد و نیز اشعاری که شعرا در همان روز و بعد از آن سرودند، همه بیانگر این واقعیت است که سخن از نصب علی(ع) به مقام والای امامت و ولایت بوده نه چیز دیگر.(12)
در پایان ، تذکر این نکته خالی از لطف نیست که ما با برادران اهل سنت غیر از نقاط اختلاف، نقطه های مشترک فراوانی داریم، که می توانیم در برابر دشمنان مشترک، روی آنها تکیه و تأکید کنیم. اهل سنت خود با چهار مذهب حنفی ، حنبلی ، شافعی ، و مالکی، تقسیم می شوند اما وجود این چهار گروه سبب تفرقه آنها نشده، و هنگاهی که آنها حداقل فقه شیعه را به عنوان مذهب فقهی پنجم پذیرا گردند، بسیاری از مشکلات و پراکندگی ها بر طرف خواهد شد. همانگونه که در این اواخر، بزرگ اهل سنت، رئیس دانشگاه الازهر مصر، شیخ شلتوت گام موثری برداشت، و رسمیت فقه شیعه را در میان اهل سنت اعلام داشت، و از این طریق کمک مؤثری به تفاهم اسلامی کرد و روابط دوستانه ای میان او و مرحوم بروجردی، مرجع بزگ عالم تشیع برقرار شد.(13)

منابع و مآخذ
1ـ 5 درس از اصول عقاید برای نوجوانان، ناصر مکارم شیرازی، ص237.
2ـ سوره مبارکه بقره، آیه124.
3ـ 5 درس از اصول عقاید برای نوجوانان، ناصر مکارم شیرازی، ص268.
4ـ همان مأخذ، ص238.
5ـ همان مأخذ، ص294ـ297(با حذف)
6ـ استاد مطهری(ره) در کتاب ولاء و ولایتها ص45 می فرماید: معنای آیه الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور این نیست که خدا دوست اهل ایمان است بلکه این است که خداوند با عنایت خاص خود متقرب در شؤن اهل ایمان است، و اهل ایمان در حفظ و صیانت خاص پروردگارند.
7ـ ولاء و ولایتها، استاد مرتضی مطهری، ص43.
8و9ـ شرح ابن ابی الحدید، 6/20 ، 2/23 و 26.
10ـ فصول المهمه، ابن صباغ.
11ـ مناقب خوارزمی، ص51ـ54
12ـ 5 درس اصول عقاید برای نوجوانان، ناصر مکارم شیرازی، ص283.
13ـ همان مأخذ، ص235.