جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

حقانیت حضرت علی علیه السلام
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۱
 

حقانیت حضرت علی علیه السلام

 

علامه امینى صاحب مجموعه کتب حدیثى و گسترده «الغدیر» راویان این حدیث از صحابه را احصا نموده تا آنجا که شمار آنان به «110 صحابى» رسیده است. که در این میان ابوهریره و اسامه بن زید و ابى بن کعب و جابر بن عبداللَّه و زبیر بن عوام و زید بن ارقم و دیگران، نیز بوده اند
___________________________________
الغدیر: ج 1 ص 14. از تابعین تعداد راویان به «84» رسیده، حتى از علماى قرن اول و همچنین شاعران را نام برده است.
___________________________________
الغدیر: ج 1، ص 62.

احمد بن حنبل، این حدیث را در مسند خود آورده و اضافه نموده است که «در آن هنگام عمر با او روبرو شد و به او گفت: گوارایت باد اى فرزند ابوطالب، تو اینک مولاى هر مرد و زن با ایمان گردیده اى»
___________________________________
مسند احمد بن حنبل ج 4 ص 355 حدیث 18011.

همچنین، حاکم نیز آن را در مستدرک
___________________________________
مستدرک حاکم ج 3 ص 110. آورده و در مورد آن گفته است: که بنا به شرط شیخین صحیح است و آن را خارج ننموده اند.

نظر به اهمیت امامت و ولایت در رسالت و به اعتبار اینکه آن، جزئى اساسى است که بدون آن، رسالت کامل نمى شود، فرمان خداى تعالى به پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در مورد ابلاغ آن رسید که حدیث غدیر آنگونه که در تفسیر فخر رازى در ذیل آیه: (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللَّه یعصمک من الناس)
___________________________________
سوره مائده، آیه: 67. یعنى: «اى پیامبر، ابلاغ کن، آنچه را که از پروردگار به سوى تو نازل شده و اگر انجام ندهى، رسالتش را ابلاغ ننموده باشى، و خداوند تو را از مردم نگه مى دارد»، گفت: ودهم، از نظریاتى که

مفسران در نزول آیه گفته اند: این آیه در فضیلت على بن ابیطالب نازل شده است و هنگامى که نازل شد، (حضرت پیامبر) دست او را گرفت و گفت: «هر کس مولاى او بوده ام، على مولاى اوست. خداوند، دوست بدار هر کس را که با وى دوستى کند و دشمن باش با هر کس که دشمن او باشد»، پس، عمر رضى اللَّه عنه با وى روبرو شد و گفت: «گوارایت باد اى فرزند ابوطالب، تو اینک مولاى من و مولاى هر دو مرد و زن با ایمان شده اى، و این گفته ى ابن عباس و براء بن عازب و محمد بن على مى باشد»
___________________________________
تفسیر کبیر رازى: ج 12 ص 49- 50.

و بدین ترتیب، اهمیت ولایت، به عنوان جزئى از رسالت آشکار مى شود، که بنا به منطوق و ظاهر آیه رسالت بدون ولایت اهمیت خود را از دست مى دهد.

آنچه سخن ما را در مورد اختصاص حضرت على به ولایت، و نه دیگر افراد از صحابه، مؤکد مى کند، فرموده خداوند است در آیه: (انما ولیکم اللَّه و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون)
___________________________________
سوره مانده، آیه: 55. یعنى: «همانا ولى شما خداوند و رسول اوست و کسانى که ایمان آورده اند، آنان که نماز را به پاى مى دارند و زکات را مى دهند، در حالى که در رکوع هستند»، رازى و طبرى گفته اند که مقصود از کسانى که ایمان آورده اند، امیرالمومنین علیه السلام است، آنگونه که سیوطى در الدر المنثور آورده و نیز در کنزل العمال هم آمده است.

معناى آیه در امامت آن حضرت، آشکار است و معنى ولى در این آیه لازم است که با حصر آن در خداى عزوجل و در رسولش و در على متناسب باشد. و آشکار بودن ادات انما در حصر، به یک تفسیر براى کلمه ولى اشاره مى نماید و آن مالک امر و مانند آن است که با اختصاص مناسبت داشته باشد.

حدیث منزلت:

در صحیح بخارى، در «کتاب بدء الخلق» در باب غزوه تبوک آمده است که رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله به سوى تبوک خارج شد و على علیه السلام را به عنوان جانشین خود باقى گذاشت. پس گفت: آیا مرا در میان کودکان و زنان باقى مى گذارى؟ حضرت فرمود: «آیا نمى پسندى که نسبت به من بمانند هارون نسبت به موسى باشى؟ با این تفاوت که پیامبرى بعد از من نباشد»
___________________________________
صحیح بخارى ج 6 ص 3، مسلم نیز آن را در صحیح خود، کتاب فضائل الصحابه ج 4 ص 1870- 1871 حدیث 31، در باب فضائل على بن ابى طالب آورده، همچنانکه احمد بن حنبل ج 1 ص 282 حدیث 1493 و دیگران نیز، آن را روایت کرده اند.

بر هر شخص محقق دقیقى پنهان نیست که خلافت على علیه السلام چون خلافت هارون علیه السلام است جز اینکه نبوت با محمد صلى اللَّه علیه و آله ختم گردیده است. ما در بررسى داستانهاى بنى اسرائیل به وجه تشابه میان جانشینى هارون براى حضرت موسى علیه السلام و اینکه چگونه آن سامرى قومش را گمراه کرد، و میان خلافت على علیه السلام که مسلمین از او برگشته و امر خلافت را به غیر از او سپردند، اشاره کردیم که این امر شایسته تأمل مى باشد.

حدیث انذار:

هنگامى که آیه: (وانذر عشیرتک الاقربین)
___________________________________
سوره شعراء، آیه: 214. یعنى: «خویشان نزدیکت را فراخوان»! بر رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله نازل گردید، آن حضرت فرزندان عبدالمطلب را به میهمانى دعوت کرد و سپس فرمود: «به خدا که من در میان عرب، جوانى را نمى شناسم که براى قوم خود چیزى برتر از آنچه من براى شما آورده ام، آورده

باشد. من خیر دنیا و آخرت را برایتان آورده ام و خداوند مرا فرمان داده است تا شما را به آن دعوت کنم. پس چه کسى از شما مرا یارى مى دهد که به سبب آن برادر و وصى و جانشین و وارث من باشد؟ کسى بر پاى نخواست در این باره على علیه السلام گفته است: من که از همه آنان کم سن و سالتر بودم و چشم من از همه ضعیف تر و شکم من بزرگتر و ساق پایم لاغرتر بود، گفتم: من هستم، اى پیامبر خدا! وزیر تو بر آن خواهم بود. پیامبر فرمود: بنشین! سپس سه بار آن مطلب را فرمود و من در هر بار برمى خواستم و او مى فرمود: بنشین! تا بار سوم گردنم را گرفت و فرمود: این، برادر و وصى و خلیفه من است، از او فرمان برید و اطاعتش نمایید.

آنان خنده کنان برخاستند و به حالت تمسخر به ابوطالب گفتند: به تو دستور داده است که از پسرت فرمان برى و اطاعتش نمایى!»
___________________________________
تاریخ طبرى: ج 2 ص 320- 321. و البته دلالت این حدیث نیازمند به توضیح نیست چون دلالت آن از آفتاب نیمروز آشکارتر است.

حدیث الرایه (حدیث پرچم):

فردى در یک گفتگو کوشید تا بر من ثابت نماید که خلفاى سه گانه، بر حضرت على علیه السلام، برترى دارند. به او گفتم: من یک حدیث مى آورم که براى بیان تفاوت میان على علیه السلام و ابوبکر و عمر، کافى است. ابن کثیر در کتاب خود، البدایه و النهایه، روایت کرده است که «پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، ابوبکر (رض) را به سوى یکى ازقلعه هاى خیبر فرستاد. او درگیر نبرد شد سپس بى آنکه فتحى داشته باشد نزد

پیامبر بازگشت نمود. در حالى که سعى و تلاش خویش را کرده بود. سپس عمر (رض) را فرستاد او نیز درگیر نبرد شد اما کوشش او نیز فتحى به عمل نیاورد. در این هنگام حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله فرمود: فردا، پرچم را به دست مردى مى دهم که خداوند و پیامبرش، او را دوست دارند. و او خدا و پیامبرش را دوست دارد.

خداوند به دست او پیروزى عنایت خواهد کرد. مى تازد ولى نمى گریزد. آنگاه رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله على را فراخواند در حالى که در آن روز، چشمانش دردمند بود، پس از بزاق دهان خود بر چشمانش مالید. سپس فرمود: پرچم را بگیر و حرکت کن تا اینکه خداوند، پیروزى را نصیب تو فرماید»
___________________________________
البدایه و النهایه ج 4 ص 186.

از خلال این روایت درمى یابیم که واقعا چه کسى برتر. اگر این چنین نیست! چه لزوى داشت تا حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله على علیه السلام را با صفاتى که در حدیث فوق آمده است، متمایز سازد؟ در حالى که آن حضرت کسى است که داراى جامعیت در سخن و فصاحت زبان و بلاغت تعبیر بوده است. خصوصا آخر کلام «نمى گریزد» اشاره به فرار کسانى است که پیش از او در میدان نبرد بودند. که گرچه ابن کثیر از این امر شرم داشته اما طبرى در تاریخ خود با وضوح تمام آن را بیان کرده است. آنجا که مى گوید «پس عمر و یارانش عقب نشسته نزد رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله بازگشتند، در حالى که یارانش او را مى ترساندند و او نیز یاران خویش را مى ترساند».

بخارى نیز این حدیث را در کتاب الجهاد و السیر، در باب آنچه در مورد پرچم پیامبر صلى اللَّه علیه و آله گفته شده، و باب کسى که به دست او شخصى مسلمان شده بود آورده است.

همچنین در صحیح مسلم کتاب الجهاد و السیر، غزوه ذى قرد و در کتاب فضایل صحابه. باب فضایل على این حدیث وجود دارد.

لذا من نمى خواهم شخصى را بدون دلیل، بر شخص دیگرى برترى دهم. یعنى خود را ملزم مى دانم تا شخصى را برتر شمارم که واقعا خداوند او را برترى داده است. زیرا که در سیره ابن هشام آمده است: «هنگامى که سوره برائت نازل شد، پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آن را بوسیله ابوبکر فرستاد، سپس على را به دنبال وى فرستاد تا آن را از او بگیرد. در این هنگام ابوبکر به سوى پیامبر بازگشت نمود و پرسید: آیا چیزى در مورد من نازل شده است؟ پیامبر فرمود: نه اما من فرمان یافتم که یا خود آن را ابلاغ نمایم و یا مردى که از اهل بیت من باشد.»
___________________________________
سیره نبویه ابن هشام ج 4 ص 545 و مانند آن در مستدرک ج 3 ص 51، و تفسیر طبرى ج 10 ص 47.

از آنجا که سخن از فضایل على و منزلت او به درازا مى کشد، خلاصه اى از آنچه ابن حجر عسقلانى که شخص معروفى در نزد اهل سنت و جماعت است و آن را در کتاب خویش الاصابه فى تمییز الصحابه آورده است، بیان مى کنم. از جمله آنچه وى آورده این موارد است:

- حدیث الرایه (پرچم) که قبلا بیان شد.

- حدیث انذار

- هنگامى که آیه تطهیر: (انما یرید اللَّه...) نازل شد، حضرت رسول، ردایش را گرفت و آن را در مقابل على و فاطمه و حسن و حسین قرار داد و آیه را تلاوت کرد.

- حدیث خوابیدن (على) در بستر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در آن هنگام که پیامبر مهاجرت فرمود:

- حدیث منزلت

- بستن دربها، بجز درب خانه على علیه السلام. او با جنابت وارد مسجد مى شد، زیرا که راه منزل او بود و راهى دیگر غیر از آن نداشت.

- فرموده پیامبر که: هر که من مولاى او بوده ام، على نیز مولاى اوست.

- گفته عمر که: «خداوند مرا براى مشکلى باقى نگذاشت که ابوالحسن براى آن نباشد».

- گفته ى على: «از من بپرسید! در مورد کتاب خداى تعالى از من بپرسید! به خدا، آیه اى نیست مگر اینکه من میدانم که در شب نازل شده است یا در روز».

- معاویه به سعد بن ابى وقاص گفته است: چه چیزى تو را بازداشت از اینکه ابوتراب (یعنى على) را ناسزا بگویى؟ گفت سه مطلبى را بیاد دارم که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله به على گفت که اگر یکى از آنها براى من بود، نزد من بهتر از این بود که شتران سرخ موى را داشته باشم. پس او را ناسزا نمى گویم. زیرا شنیدم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله را که فرمود: نسبت تو به من در منزلت هارون به موسى است جز اینکه پس از من پیامبرى نخواهد بود، و شنیدم او را که در روز خیبر مى گفت: فردا پرچم را به کسى مى دهم که خداوند و رسولش را دوست مى دارد و خداوند و رسولش او را دوست دارند. ما با این گمان که یکى از ما باشد خود را آماده این کار کرده بودیم. آنگاه پیامبر فرمود: على را نزد من فراخوانید، حدیث (معروف). و (نیز) آیه: (فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم)
___________________________________
سوره آل عمران: آیه/ 61. یعنى: «بگو بیایید تا فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را، فراخوانیم». در این مورد رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله على و فاطمه

و حسن و حسین را فراخواند و گفت: خداوندا، اینان اهل (بیت) من هستند.

- فرموده پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به على: «جز مومن تو را دوست ندارد و جز منافق کسى تو را دشمن نباشد».

- گفته پیامبر صلى اللَّه علیه و آله: «از على چه مى خواهید که على از من است و من از على هستم و او رهبر و ولى هر مومنى بعد از من مى باشد».

- فرموده آن حضرت صلى اللَّه علیه و آله: «اگر على را امیر قرار دهید (و البته نمى بینم که شما چنین عمل کنید) او را هدایت کننده و هدایت شده مى یابید که شما را به راه راست مى برد»
___________________________________
الاصابه فى تمییز الصحابه ج 4 ص 464- 468. در اینجاست که من (نگارنده این کتاب) مى گویم: به حقیقت راست گفت پیامبر بزرگوار صلى اللَّه علیه و آله!

مناظره مأمون عباسى در فضیلت على
___________________________________
عقد الفرید ابن عبد ربه اندلسى ج 5 ص 92- 101.

اگر بخواهیم در مورد مناقب و فضایل امیرالمومنین على علیه السلام سخن بگوییم، این کار به چندین مجلد نیاز خواهد داشت. البته آنچه را بیان کردم، براى صاحبان بصیرت و بینایى، کفایت مى کند. لذا ما این مطلب را به پایان مى بریم اما با ذکر مناظره خلیفه عباسى، مامون و احتجاج او با فقهاى زمانه اش در مورد برترى على علیه السلام! علیرغم اینکه مأمون و همه ى خلفاى عباسى از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بوده اند. زیرا که آنان در آغاز رسیدن به زمامدارى و براى تحکیم پایه هاى حکومت خویش، براى خوشنودى مردم ادعاى پیروى از آل محمد صلى اللَّه علیه و آله را داشتند. قیام آنان بر ضد امویان نیز تحت این شعار بود. ولى الملک عقیم...

و همین که قدرت آنان تثبیت شد، به جنگ با آل محمد صلى اللَّه علیه و آله و شیعیان آنان پرداختند. چنانکه در دشمنى نسبت به اهل بیت علیهم السلام از بنى امیه شدیدتر بودند. در کتاب عقد الفرید ابن عبد ربه اندلسى آمده است که:

به هر حال مأمون براى یحیى بن اکثم قاضى القضات، و جمعى از علماء پیغام فرستاد. دستور داد تا همراه خود هنگام سپیده دم، چهل نفر فقیه را حاضر کند که همگى گفته ها را درک کنند و قادر به جواب درست باشند آن عده، آماده گشتند و پیش از طلوع فجر، نزد وى حاضر شدند. او درباره موضوع هاى مختلف با آنان به بحث پرداخت و سپس گفت: من شما را براى این کار احضار نکرده ام، بلکه دوست داشتم که به شما خبر دهم به اینکه امیرالمومنین (یعنى خود مأمون- مترجم) مى خواهد با شما در مذهبى که خود بر آن است و دینى که با آن به خدا اعتقاد دارد مناظره اى داشته باشد. گفتند: امیرالمومنین بفرماید. خداوند او را موفق فرماید. مأمون گفت: امیرالمومنین خداى را معتقد است بر اینکه على بن ابیطالب بهترین خلق خدا پس از پیامبرش صلى اللَّه علیه و آله و شایسته ترین مردم براى خلافت است. در این هنگام (یکى از فقهاء به نام اسحاق) گفت: در میان ما وجود دارد کسى که علم ندارد به آنچه امیرالمومنین در مورد على گفته است. در حالى که امیرالمومنین ما را براى مناظره دعوت کرده است. گفت: اى اسحاق، راه و روش را برگزین که چه کنم؟ آیا من از تو بپرسم و یا اینکه تو سوال مى کنى؟ اسحاق گفت: من این فرصت را از او غنیمت شمرده گفتم: خوب من از شما مى پرسم اى امیرالمومنین! گفت: بپرس! گفتم: امیرالمومنین از کجا و به چه استنادى گفته است که على بن ابى طالب برترین مردم پس از رسول خدا و شایسته ترین آنان به خلافت بعد از اوست؟ گفت: اى اسحاق، به من خبر ده که مردم به واسطه چه چیزى برترى مى یابند در هنگامى که گفته مى شود فلانى

از فلانى، برتر است؟ گفتم: به اعمال نیک. گفت: راست گفتى. سپس گفت: مرا خبر ده در مورد کسى که بر دوستش برترى یافت در زمان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سپس در حالیکه آن شخص پس از وفات پیامبر فروتر دانسته شده است لکن کارى بالاتر از شخص برتر در زمان پیامبر انجام داده باشد، آیا به او ملحق مى شود؟ اسحاق گفت: من سر به زیر انداختم. به من گفت: اى اسحاق، مگو آرى. زیرا که اگر آرى گفتى، در همین زمان کسى را به تو نشان مى دهم که بیش از او در جهاد و حج و روزه و نماز و صدقه باشد. گفتم: بارى، اى امیرالمؤمنین. شخص فروتر در زمان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله هرگز به شخص برتر ملحق نشود. گفت: اى اسحاق، پس بنگر که یاران تو یعنى کسانى که دینت را از آنها گرفته و آنان را پیشواى خود قرار داده اى، از فضایل على بن ابى طالب روایت کرده اند و با آن مقایسه کن آنچه را که آنها در فضایل ابوبکر و عمر براى تو آورده اند، پس اگر براى آن دو، فضایلى یافتى همانند آنچه براى على به تنهایى وجود دارد و بگو که آن دو از او برترند. نه به خدا با فضایل او مقایسه کن، فضایل ابوبکر و عمر و عثمان را. پس اگر آنها را مانند فضایل على یافتى، بگو که آنان از او برترند، نه به خدا، یا اینکه مقایسه کن با فضایل وى، فضایل ده نفرى را که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله براى آنان بهشت را گواهى داده است. پس اگر آنها را همانند فضایل او یافتى. بگو که آنان از او برترند. سپس گفت: اى اسحاق، چه کارى در روزى که خداوند پیامبرش را مبعوث فرمود برتر بوده است؟ گفتم: اخلاص در شهادت گفت: آیا پیشتاز بودن در قبول اسلام نیست؟ گفتم: آرى. گفت: این مطلب را در کتاب خداى تعالى بخوان: (والسابقون السابقون اولئک المقربون)
___________________________________
سوره واقعه، آیه: 10. یعنى: «و آن پیشتازان، آن

حدیث غدیر:

در حدیثى طولانى وارد است که «پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، مردم را در روز غدیر خم (که محلى است میان مکه و مدینه- الجحفه)، جمع کرد، هنگامى که از حجة الوادع بازمى گشت، و آن روز روزى گرم و تابستانى بود که شخص، از شدت گرما، ردایش را زیر پایش قرار مى داد. پس کجاوه ها را جمع کردند و حضرت بالاى آنها رفت و خطاب به گروههاى مسلمان فرمود: آیا من به شما از خودتان شایسته تر نیستم؟ گفتند: آرى، فرمود: هر که من مولاى او بوده ام، على نیز مولاى اوست. خداوند دوست بدار هر کس را که دوست بدارد او را و دشمن باش با هر کس که دشمنى کند او را. و یارى کن هر که او را یارى کند. و واگذار هر کس که او را رها کند».

حدیث غدیر از شفاف ترین احادیث پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در بیان، و عمیق ترین آنها در دلالت و قوى ترینشان در شیوایى و رسایى است. سیوطى آن را در الدر المنثور
___________________________________
در المنثور ج 6 ص 566. در ذیل آیه: (النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم)
___________________________________
سوره احزاب، آیه: 6. یعنى: «پیامبر به مؤمنان از خودشان شایسته تر است»، آورده است با این هدف که ولایت على علیه السلام که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، آن را قرین ولایت خود قرار داده، ادامه همان ولایت است.

و همانگونه که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به مومنان شایسته تر از آنها بوده است، على بن ابى طالب نیز چنین است. و این دلالت مى کند بر اینکه پیامبر، ولایت به معنى دوست داشتن را در نظر نداشته، بلکه آن را به معنى امامت خواسته است به جهت وجود قرینه لفظى. زیرا که حدیث را با ولایت خودش بر مومنان آغاز نمود و سپس آن را قرین ولایت على قرار داد، پس، ولایت در اینجا به معنى موقعیت شایسته تر نسبت به مومنان در قیاس با خودشان بوده است.

شبهه اى در صحت این حدیث نیست زیرا از احادیث متواترى است که علماى اهل سنت و جماعت نتوانسته اند آن را رد کنند در نتیجه ناچار شدند که ولایت را به معنى دوست داشتن، تفسیر نمایند. و این معنى با مفهوم حدیث که حکم به ولایت و امامت او بر مردم پس از حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله و جانشینى او به صورتى واضح و آشکار دارد، انسجام و هماهنگى ندارد. و براى کسى که داراى عقلى سلیم و وجدانى صحیح باشد، ممکن نیست که به قول علماى اهل سنت و جماعت قناعت ورزد. زیرا که گویى آنان مى گویند، پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در حالى که گروه بزرگى از حجاج همراه او بودند (به نقل مورخان و راویان شمار آنان به حدود یکصد و بیست هزار نفر مى رسید) همراهان خود را متوقف ساخت. به کسانى را که پیشتر رفته بودند خبر داد که بازگردند و منتظر کسانى ماند که در راه بودند. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آنان را در صحرا نگهداشت در حالى که آفتاب چهره هایشان را مى سوزاند. آیا همه ى این زحمت ها به این قصد بود که به آنان بگوید: اى مردم على را دوست بدارید! زیرا او عموزاده و همسر دختر من است! این کدام احمق است که چنین مطلبى را مى پذیرد. به خدا که این حماقت در تفکر و ساده لوحى ریشه در کاربرد روش هاى مکر و نیرنگ و خباثتى دارد که ناشى از دشمنى واقعى با على بن ابیطالب علیه السلام است.