جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

اسناد کودتای ابوبکر برای غصب خلافت؟؟
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۱
 

اسناد کودتای ابوبکر برای غصب خلافت؟؟

در این خلاصه سعی شده بعضی از اسناد مبنی بر اینکه خلافت ابوبکر کودتا و نقشه ای بود از پیش تعیین شده مورد بررسی قرار بگیرد امید است دیدگاه عزیزان به چگونگی خلافت جناب ابوبکر کمی روشن تر شود.

سعی شده تمام مدارک از کتب اهل سنت باشد.

مدارک این واقعه

اما ببینیم مردم بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم نسبت به اینکه چه کسی خلیفه وقت میباشد و باید با چه کسی بیعت کنند چه دیدگاهی داشتند این ماجرا در حالی بود که حدود 80 روز از ماجرای غدیر خم گذشته بود.

اعتقاد مردم به خلافت

عموم مهاجرین و بخش عمده انصار ، شبهه‏اى نداشتند که خلیفه پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم همان على بن ابى طالب علیه السلام است
«وکان عامّة المهاجرین وجلّ الأنصار لا یشکّون أنّ علیّاً هو صاحب الأمر بعد رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم »

الأخبار الموفّقیات : ص 580 وشرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید : ج 6 ، ص 21 .


و یعقوبى در تاریخ خود مى‏گوید :

تمام مهاجرین و انصار ، در اینکه على خلیفه است ، شکّى نداشتند.

«وکان المهاجرون والأنصار لا یشکّون فى علی»

تاریخ یعقوبى : ج 2 ، ص 124 ، باب خبر سقیفة بنى ساعدة .

 

با این جو و اوضاع بود که نقشه ها شکل گرفت ؟

قبیله بنی اسلم وارد شهر شدند؟

وقتى چشم عمر به قبیله اسلم افتاد ، فریاد برآورد که :

دیگر پیروزى ما قطعى شد .

«فکان عمر یقول : ما هو إلّا أن رأیت أسلم ، فأیقنت بالنصر»

تاریخ الطبرى : ج 2 ، ص 458 ، الشافى فی الامامة : ج 3 ، ص 190 ، سفینة النجاة سرابی تنکابنى : ص 68 و بحار الأنوار : ج 28 ، ص 335 .

مگر جناب عمر با قبیله بنی اسلم چه پیمان سری داشت که با دیدن انها میگوید یقین کردم؟

پیروزی در چه امری و برای چه کسانی ؟

راستی چه طور شد قبیله بنی اسلم یک دفعه وارد شهر شدند ؟چه تبانی در کار بود؟

مگر مخالفان این منازعه چقدر بودند که برای پیروزی بر انها احتیاج به یک قبیله بود؟

بنی اسلم شروع به کار میکنند؟

ابن ابى الحدید معتزلى از براء بن عازب یکى از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ، نقل کرده که پس از سقیفه ، عمر و ابو عبیده ، گروه ( چماق به دست ) را دیدم که ژست حمله و تهاجم بخود گرفته و به هر کس مى‏رسیدند وى را کتک مى‏زدند و به زور دست او را گرفته ، بعنوان بیعت ، چه بخواهد و چه نخواهد ، بر روى دست ابوبکر مى‏کشیدند : «واذاً قائل آخر یقول : قد بویع أبوبکر فلم ألبث وإذاً أنا بأبی بکر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبیدة وجماعة من أصحاب السقیفة وهم محتجزون بالأزر الصنعانیّة لایمرّون بأحد إلّا خبطوه وقدّموه فمدّوا یده فمسحوها على ید أبی بکر یبایعه شاء ذلک أو أبى»

شرح نهج البلاغ ابن أبی الحدید : ج 1 ، ص 219 . طبع دار الکتب العلمیّة به تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم .

بنی اسلم با ابوبکر بیعت میکنند؟

قبیله اسلم تمام کوچه و خیابانهاى مدینه از آنان مملوّ گردیده و از هر سو براى بیعت با ابوبکر ازدحام کردند.

«أنّ أسلم أقبلت بجماعتها حتّى تضایق بهم السکک فبایعوا أبابکر»

تاریخ طبری ج 2 ص 44 -

نکته جالبی اینجا نهفته است اینکه فرق مردم عادی با قبیله بنی اسلم چه بود که بنی اسلم از خارج شهر امدند و با دست خود بیعت کردند اما مردم را با زور و شکنجه و زور واردار به بیعت کردند؟

ایا این قضیه با گفته جناب عمر که گفت با دیدن بنی اسلم یقین به پیروزی کردم مرتبط نیست؟

با وجود به دست گرفتن اوضاع شهر هنوز مخالفانی وجود دارد؟

حتی بعد از اینکه این کودتا شکل گرفت هنوز عده ای با این سیایت مقابله کردند از جمله

شخصیتهاى برجسته مهاجرین و انصار با وى به مخالفت برخاستند ، همانند ، على و دو فرزند بزرگوارش ، عباس عموى پیامبر و تمامى فرزندان او از بنى هاشم ، سعد بن عباده و فرزندان و قبیله او ، حباب بن منذر و همه پیروان او . و همچنین زبیر ، طلحه ، سلمان ، عمار ، ابوذر ، مقداد ، خالد بن سعید ، سعد بن ابو وقاص ، عتبه بن ابو لهب ، براء بن عازب ، اُبىّ بن کعب ، ابو سفیان و دیگران ، از مخالفان بیعت ابو بکر بودند

الغدیر(به نقل از کتب اهل سنت) : ج 7 ، ص 93 به نقل از تاریخ یعقوبی : ج 2 ، ص 103 ، الریاض النضرة : ج 1 ، ص 167 ، تاریخ ابی الفدا : ج 1 ، 156 ، روضة المناظر لابن شحنة هامش الکامل : ج‏7 ، 164 و شرح ابن ابی الحدید : ج 1 ، ص 134

اما در این کودتا از چه افراد دیگری کمک گرفته شد؟

منافقان هم به کار گرفته شدند؟؟؟

با اینکه از عمر بن خطاب نقل مى‏کنند که گفت: اگر کسى از وجود فاسق استفاده کند و او را بکارى بگمارد، خود نیز همردیف آن فاسق به‏شمار مى‏آید.

«من استعمل فاجراً وهو یعلم أنّه فاجر فهو مثله»

عن عمر قال: من استعمل فاجرا وهو یعلم أنّه فاجر فهو مثله. کنز العمال ج 5 ص 761 ح 14306 ‏ .

بعد از رسول اکرم با انان هم‏پیمان شد و از انان استفاده ابزاری کرد و در برابر اعتراض دیگران به این امر کار خود را به نوعى توجیه کردندکه:

. از نیروى منافقان بهره مى‏بریم و گناه آنان بعهده خودشا مى‏باشد!!.

«نستعین بقوّة المنافق ، وإثمه علیه»

عن عبد الملک بن عبید قال: قال عمر بن الخطاب: «نستعین بقوة المنافق ، وإثمه علیه». المصنف لابن أبی شیبة: 7 / 269 ح 120، کنز العمال ج 4 ص 614.

 

درادامه  به ذکر اسنادی  که به پیمان سری بین ابوبکر و عمر و همدستانشان صراحت دارد   اشاره میکنیم:

سخن أمیر مؤمنان علیه السلام در پیمان سرّى میان ابوبکر وعمر

حضرت مى‏فرماید : اگر آن ارتباط ویژه‏اى که میان ابوبکر و عمر نبود ، امر خلافت را از من دفع نمى‏کردند .
«ولو لا خاصّة ما کان بینه وبین عمر ، لظننت أنّه لا یدفعهاعنّی»

شرح نهج البلاغة : 95/6

در اینجا امام علی علیه السلام صراحت دارند که قضیه خلافت ابوبکر از پیش تعیین شده بود.


در عبارت طبرى آمده :

آنچه که مانع خلافت من شد ، همان پیمانى سرّى بود که میان ابوبکر و عمر منعقد شده بود .

 «ولولا خاصّة ما بینه وبین عمر ، وأمر قد عقداه بینهما ، لظننت أنّه لا یدفعها»

المسترشد لمحمد بن جریر الطبری : 413 .

 

در نقل سید بن طاووس از کلینى اینچنین آمده :

 «ولولا خاصّة بینه وبین عمر وأمر کانا رضیاه بینهما لظننت أنه لا یعدله عنی»

کشف المحجة لثمرة المهجة : 177 ، نقلاً عن محمد بن یعقوب فی کتاب الرسائل ، بحار الأنوار : 12/30 ، نهج السعادة للشیخ المحمودی : 210/5 .

 
براستی این پیمان سری چه بود که امام علی علیه السلام به آن اشاره واعتراض کردند؟

چه بودن این پیمان در ادامه مقداری روشن تر میشود: 

سهم عمر محفوظ است؟؟؟
هنگامى که عمر به امیرمؤمنان علیه السلام دستور بیعت با ابوبکر مى‏دهد ، حضرت مى‏فرماید: از پستان خلافت تا مى‏توانى شیر بدوش که سهم تو محفوظ است ، و کار حکومت ابوبکر را محکم ساز که روزى به تو باز خواهد گرداند :

 «احلب یا عمر حلباً لک شطره ، اشدد له الیوم أمره لیرد علیک غداً»

السقیفة وفدک للجوهری : 62 ، شرح نهج البلاغة : 11/6 ، المسترشد لمحمد بن جریر الطبری : 375 ، الامامة والسیاسة ، تحقیق الشیری : 29/1 ، تحقیق الزینی : 18/1 ،
أنساب الاشراف للبلاذری : 440

پست های مهم  تقسیم میشود؟

آیا تا کنون فکر کرده ایم که چگونه پس از داستان سقیفه مسئولیتهاى کلیدى کشور اسلامى بین ابوبکر و عمر و ابو عبیدة تقسیم مى‏شود ، به این صورت که در رأس قوه اجرایى وامور سیاسى ابوبکر قرار مى‏گیرد ، و قوّه قضائیّه به عهده عمر و امور مالى و اقتصادى هم از آنِ ابو عبیده مى‏شود .
بنا به نقل احمد بن حنبل :

زمانیکه ابوبکر به خلافت رسید سرپرستی بیت المال را به ابوعبیده و سرپرستی قوه قضائیه را به عمر داد.

 «لما ولی أبو بکر ، ولی أبا عبیدة بیت المال وولی عمر القضاء»

العلل ج 3 ص 491 ، رقم 6104 .

وطىّ نقل طبرى این پستها را خود انان انتخاب کردند  و ابوبکر موافقت کرد :

زمانیکه ابوبکر به خلافت رسید ابوعبیده به او گفت من امور مالی را به عهده میگیرم و عمر گفت من امور قضائی را.

 «ولی أبو بکر ، قال له أبو عبیدة : أنا أکفیک المال وقال عمر : أنا أکفیک القضاء»

تاریخ الطبری : ج 2 ص 617 .

 

حرکت مرموز عمر و أبوبکر به سمت سقیفه

این مطلب نشان میدهد که بین انان مطلبی بوده که از بقیه مخفی میداشته اند:
با اینکه عمر و ابوبکر در خانه پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم همراه با ده‏ها مهاجر و انصار و هاشمى مشغول مراسم غسل بودند ، پیک ویژه از طرف کسانیکه مراقب اوضاع جامعه بودند ، به سرعت خبر آورد که جمعى در سقیفه گردهم آمده و بحث بیعت پیش کشیده اند :

«جاء رجل یسعى فقال هاتیک الانصار قد اجتمعت فی ظلة بنى ساعدة یبایعون رجلا منهم یقولون منا أمیر ومن قریش أمیر قال فانطلق أبو بکر وعمر یتقاودان حتى أتواهم»

تاریخ الطبری ج 2 ص 444 ، البدایة والنهایة لابن کثیر ج 5 ص 268 ، مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 5 ، تاریخ مدینة دمشق لابن عساکر ج 30 ص 273 ، مجمع الزوائد للهیثمى ج 5 ص 191 .

و این خبر ویژه جز به گوش عمر و ابوبکر نرسید ، و غیر از آن دو نفر و ابو عبیده ، کسى منزل پیامبر را به قصد سقیفه ، ترک نکردند .

آیا این نشانه نقشه سرى آن دو نفر پیرامون خلافت نبود؟

ایا این قضیه نشان دهنده پیگیری  نقشه های انان نبود؟

چرا انان بقیه را از قضیه به این مهمی با خبر نکردند؟

 

ممانعت عمر از نوشتن وصیتنامه