جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

قطره ای از فضیلت های علی علیه السلام
نویسنده : غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۸
 

قطره ای از فضیلت های علی علیه السلام

مقدس اردبیلی پس از آن که از احصاء فضائل امیر مؤمنان اظهار عجز می کند، به برخی از این کمالات اشاره می کند که در ادامه می خوانیم. وی می نویسد: «فضیلت اول علم است و خلافی در این نیست که جمیع خلق در جمیع علوم عیال آن حضرت اند خواه در احکام شرعیه و قضایای نقلیه و خواه در علوم یقینیه و معارف حقیقیه. زیرا که او در غایت ذکا و زیرکی و فهم بود و حرص یاد گرفتن داشت و او را همچو رسول خدا معلمی و استادی بود و شب و روز درخدمت آن حضرت به سر می برد و یک ساعت و یک لحظه از آن حضرت جدا نبود، نه در روز و نه در شب و رسول را کمال شفقت و محبت با او بود و میل تمام به یاد گرفتن او داشت و نهایت سعی و جد به جای می آورد تا آن که به مرتبه ای رسید که آن حضرت فرمود «أنا مدینة العلم و علیٌ بابها»  [1] و بار دیگر در حق او فرمود «اقضاکم علی»  [2]یعنی در میان شما که اصحابید کسی نیست که در علم مثل علی باشد. 

و ابن ابی الحدید در اول شرح نهج البلاغه می گوید آن چه مجملش این است که جمیع علوم منتهی به آن حضرت می شود چه [آنکه] معتزلی که اهل توحید و عدل و ارباب فکر و نظر اند و همه مردمان از ایشان یاد گرفته اند شاگرد واصل بن عطایند و او شاگرد ابوهاشم است و ابوهاشم شاگرد محمد بن حنفیه است و او از پدر یاد گرفته است. و اما اشعریه نسبت تعلیم به ابوالحسن اشعری می رسانند و او شاگرد ابوعلی جبائی است و او یکی از تلامزه مشایخ معتزله است و مذکور شد که علم معتزله از آن حضرت است. و امامیه و زیدیه خود ظاهر است که علمشان به علم حضرات ائمه علیهم السلام می رسد و علم ایشان از علم آن حضرت است و اصحاب ابی حنفیه مثل ابویوسف و احمد بن حنبل از شافعی فرا گرفته اند پس علم او هم به ابی حنیفه بر می گردد و ابو حنیفه و مالک از امام جعفر صادق علیه السلام و علم امام جعفر به آن حضرت منتهی می شود.

 

و در صحابه از ابن عباس فقیه ترنبوده و او شاگرد امیر المؤمنین علیه السلام است. و علم تفسیر قرآن را مردم از هر راه که می برند به ابن عباس می رسانند و او از حضرت امیر شنیده. و [وقتی] کسی با او گفت که نسبت علم تو با پسر عمت یعنی علی علیه السلام در چه مرتبه است در جواب گفت که هم چنان است که یک قطره به بحر محیط.

 

و علم طریقت و حقیقت خود ظاهر است که منبعش آن حضرت است که شبلی و بایزید بسطامی و جنید و سری سقطی و معروف کرخی همه شاگردان و خادمان ائمه علیهم السلام بودند. و فرقه صوفیان تا امروز در هر طایفه و صاحب خانقاهی و دیری و مرشدی که بوده به آن حضرت می رسد.

 

و اما علم نحو و عربیت، همه علمای زمان معترفند و می دانند که از انشاء اوست و ابی الاسود دئلی جامع آن است و او از آن حضرت مجملی شنیده و تفصیل او به تدریج زیاد شد.

 

و اما علم کلام، خود اصل همه از کلام اوست و از خطبه های او . [3]

 

و از ابن عباس مروی است که شبی در خدمت آن حضرت بود از اول شب تا طلوع صبح در باء بسم الله سخن می گفت و تمام نشد و در علم فصاحت و بلاغت خود جمیع فصحاء و بلغاء کلام او را فوق کلام مخلوق و تحت کلام خالق می دانند. و در صحیح مسلم مسطور است که آن حضرت فرمود که «سلونی عن طرق السماء فإنّی اعرف بها من طرق الأرض» یعنی سؤال کنید از من راه ها و کوچه های آسمان را پس به درستی که به آن ها دانا ترم از راه های زمین. و ایضاً [همچنین] فرمود که رسول خدا تعلیم کرد به من هزار باب از علم و من از هر بابی هزار باب دیگر استنباط و استخراج نمودم. و در بعضی نسخ است که منم تفسیر فاتحة الکتاب. و در کتاب مناقب خوارزمی به سند خود از عبدالله بن مسعود روایت نموده که گفت: «قال رسول الله(ص) قسمت الحکمة علی عشرة اجزاء فاعطی علی(ع) تسعة و الناس جزء واحد»  [4]یعنی حکمت و معرفت و علم و عرفان را قسمت نمودند به ده قسم پس عطا کرده شد به علی(ع) نه جزء و یک جزء را به جمیع مردمان دادند. و ابن طلحه شافعی در کتاب خود از بیهقی که از جمله اکابر اهل سنت است از حضرت رسول خدا(ص) روایت نموده که فرمود «من أراد أن ینظر الی آدم فی علمه و الی نوح فی تقواه و الی ابراهیم فی خلّته و الی موسی فی هیبته و الی عیسی و عبادته فلینظر الی علی بن ابی طالب» [5] یعنی هر گاه خواهد کسی که نظر کند به آدم صفی (و مراد این است که آدم بر دیگر انبیا به سبب علم رجحان یافته و دیگری در علم مثل او نبوده اگر کسی خواهد که کمیت و کیفیت علم آدم معلوم وی گردد) به علم امیرالمؤمنین(ع) که مثل علم آدم است رجوع نماید و معنی تتمه حدیث آن که اگر کسی خواهد که حقیقت تقوای نوح نبی را که بهترین صفات او بود و به آن از زمره انبیاء ممتاز است بداند به تقوای علی(ع) نظر کند که مثل آن است و همچنین خلّت [و دوستی] ابراهیم و هیبت موسی و عبادت عیسی که هر یک از انبیاء مذکور به یکی از این صفات مخصوص اند که علی(ع) جامع جمیع صفات مذکوره است. و مضامین مذکور مفید آن است که آن حضرت جامع جمیع صفات ممکنه است بر وجهی که هر صفتی از وی مساوی بهترین صفتی است از صفات انبیاء.

 

فضیلت دوم زهد است. و هیچ کس را خلاف نیست در آن که آن حضرت زاهدترین اهل زمان خود بوده و خود فرموده که دنیا را سه طلاق گفته ام  [6]و از عمر بن عبدالعزیز مروی است که گفت «ما علمنا احداً کان فی هذه الأمة بعد النبی ازهد من علی بن ابی طالب»  [7] [کسی را در امت اسلام از علی(ع) زاهدتر نمی شناسم.] و اخطب الخطباء خوارزم از عمار یاسر روایت کرده که گفت از رسول خدا شنیدم که فرمود یا علی به درستی که حق تعالی زینت داده تو را به زینتی که هیچ بنده را به آن چنان زینتی مزیّن نساخته که آن دوست تر است در نزد حق تعالی مر تو را از جمیع دنیا: اول آن که تو را دشمن گردانیده با دنیا و دوست گردانیده تو را با فقراء و راضی ساخته به متابعت ایشان به تو و امام بودن تو ایشان را. یا علی خوشا به حال کسی که دوست دارد تو را و تصدیق مراتب تو کند و وای بر کسی که دشمن دارد تو را و تکذیب تو نماید پس آن کسی که تو را دوست دارد و تو را تصدیق کند برادر تو است در دین تو و شریک تو است در بهشت تو. و اما آن که تو را دشمن دارد و تکذیب کند سزاوار است که حق تعالی روز قیامت او را در مقام کذّابین بدارد و به عذاب آن طایفه معذَّب [کند]. و هم از آن حضرت مروی است که فرمود ترک کردم دنیا را به جهت آن که ثباتی ندارد و تعب [رنج] بسیار در جمع آوردنش هست و شریکانش خسیسند: «تَرَکتُ الدنیا لقلة بقائها و کثرة عنائها و خسّة شرکائها» [8]

 

فضیلت سوم عبادت است چه آن حضرت اعبد ناس و عبّاد بود و عبادت هیچ کس به عبادت آن حضرت نمی رسید. و از ابن عباس مروی است که گفت در روز حرب دیدم که آن حضرت در آسمان نظر می کند، گفتم چه می بینی یا امیرالمؤمنین فرمود که می بینم که ظهر داخل شده که نماز کنم یا نه، گفتم در این قسم وقتی؟ [در چنین وقتی] گفت ما با ایشان مقاتله به جهت نماز می کنیم چرا خود در اول وقت از عبادت الهی غافل شویم. و دیگر آن که پیشانی آن حضرت از بسیاری سجود هم چو زانوی شتر پینه کرده بود و از کلام معجز نظام آن حضرت است که فرمود «و الله ما عَبَدتُک خوفاً من نارِک و لا شوقاً الی جنّتک و لکن رأیتُکَ اهلاً للعبادة فعبدتک» [9] یعنی عبادتت نمی کنم یا الهی، از جهت آن که از آتش دوزخ تو می ترسم و نه از برای آن که بهشت تو را مشتاقم و طمع در آن دارم و لیکن تو را یافتم که سزاوار پرستش و مستحق عبادتی، از آن جهت عبادت تو می کنم و معنی قربة الی الله این است که به غیر از عبادت هیچ چیز منظور بنده نباشد و این در غایت اشکال است.» (حدیقة الشیعة، مقدس اردبیلی، ص180)

 

در این جا لازم است بیش از آن که سایر فضایل مولی الموحّدین را از قلم محقق اردبیلی مرور کنیم، با هم عبارتی از امام راحل عظیم الشأن را که درباره خلوص نیت امیرالمؤمنین علیه اسلام نگاشته اند، مرور کنیم: «کمال عمل اولیاء ـ علیهم السلام ـ به واسطه جهات باطنیه آن بوده، و الا صورت عمل چندان مهم نیست؛ مثلاً ورود چندین آیه شریفه از سوره مبارکه «هل أتی» در مدح علی علیه السلام و اهل بیت طاهرینش ـ علیهم السلام ـ به واسطه چند قرص نان و ایثار آن ها نبوده، بلکه برای جهات باطنیه و نورانیت صورت عمل بوده؛ چنان چه در آیه شریفه اشاره ای به آن فرموده آن جا  بلکه یک(إنما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءً و لا شکوراً)که فرماید  ضربت علی ـ علیه السلام ـ که افضل از عبادت ثقلین  [10]می باشد نه به واسطه همان صورت دنیایی عمل بوده [به گونه ای] که کسی دیگر اگر آن ضربت را زده بود باز افضل بود، گرچه به ملاحظه مقابله کفر و اسلام، خیلی انجام این عمل مهم بوده که شاید شیرازه لشکر اسلام از هم پاشیده می شد، ولی عمده فضیلت و کمال عمل آن حضرت، به واسطه حقیقت خلوص و حضور قلب آن حضرت بوده در انجام وظیفه الهیه.» (سر الصلاة، ص16)

 

مقدس اردبیلی همچنین به فضائل دیگری از امام علی بن ابی طالب علیهما السلام اشاره می کند:

 

«فضیلت چهارم آن حضرت حلم است و حلم آن حضرت به مرتبه ای بود که ابن ملجم علیه اللعنة با آن که حضرت را چنان ضربتی زده بود، [امیرالمؤمنین] امام حسن علیه السلام را وصیت فرمود که آن ملعون را یک ضرب بیش نزند و گوش و بینی او را نبرد و از طعام و شرابی که آن حضرت میل می فرمود به او بدهد و پیش از آن، با آن که می دانست که که از او چه به ظهور خواهد آمد، از عطایایی که به دیگران می کرد او را محروم نمی ساخت. در روز جمل چون مروان را گرفتند با آن که عداوت او را با خود می دانست و می فرمود که بعد از من، از او به امت چه ها خواهد رسید و به قصد آن حضرت، آن شقی لعین شمشیر کین بر کمر بسته بود و در فتنه انگیزی تقصیر نکرده [بود] با این ها همه، او را گذاشت و حلم به کار فرمود. و أیضاً عبدالله زبیر که در آن روز نسبت به آن حضرت بی ادبی ها کرده بود و پدرش را که از حرب پشیمان شده بود، تحریص به قتال کرده و هر چه لایق به حال خودش بود، نسبت به آن حضرت در آن روز به فعل آورده و گفته [بود]، مع هذا حلم ورزید و از او عفو نمود و در گذرانید. و اهل بصره با آن که شمشیر بر روی او کشیده بودند و دشنام ها داده و بی ادبیها کرده [بودند] حکم کرد که کسی متعرض مال و اولاد ایشان نشود. و با عایشه کمال مهربانی نمود و زنان همراه او کرد که به مدینه اش رسانند و چون بر سعید بن عاص که با او از بدی و بدذاتی چیزی نمانده بود که به فعل نیاورده باشد، دست یافت، عفو نمود و مطلقا مؤاخذه اش نفرمود و در عوض دشنام، دعا و به جای غضب، حلم به کار می فرمود. چنان چه خود فرموده است: «یا رب زدنی الیوم حلماً فإنّی أری الحلم لم یندم علیه حلیم» یعنی بارالها زیاده ساز حلم من را که من می دانم که هیچ کس از حلم و بردباری پشیمانی نکشیده است.» و حکایت آن گبری که خیو بر روی مبارکش انداخت، خود مشهور است و محتاج به بیان نیست.

 

فضیلت پنجم: جود و کرم آن حضرت است که دوست و دشمن را اتفاق است بر آن است که سخی ترین خلق الله او بود. چنان که مکرر جمیع مال و مایحتاج خود را در راه خدا داد که هیچ چیز را باقی نگذاشت و به دست مبارک خود باغی ساخته بود که مبلغ های کلی حاصل آن بود و تمام را به فقراء می رسانید. و شمّه ای  از این صفت است حکایت نزول هل أتی  [11]و إنما ولیکم الله  [12]که قبل از این مذکور شد. و از جمله سخاوت های آن حضرت، جود به نفس و بذل جان عزیز است که جان خود را بذل نمود و به جهت خوشنودی حق تعالی در شب غار در و من)فراش رسول الله خوابید و خود را فدای رسول الله(ص) کرده [بود و] آیه  الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله[13]  در  شأن او نازل شد یعنی از مردمان کسی هست که می فروشد نفس خود را و جان عزیز خود را بذل می کند در راه الله تعالی، و آن به غیر از امیرالمؤمنین علیه السلام کسی نبود و از دیگری این نحو کار به ظهور نیامده است. و مشهور است که باغی در مدینه داشت که همه کس را آرزوی آن بود و آن را به ده هزار دینار فروخت و جمیع آن را در مسجد به فقراء و مساکین پخش نموده به خانه آمد، در حالتی که وجه چاشتی [مبلغی برای خرید غذا] از آن نمانده بود، فاطمه علیها السلام گفت: تو می دانی که حسنین دو روز است که چیزی نخورده اند و من و تو نیز همان حال داریم، از این باغ مرا یک رطل آرد جو نصیب نبود؟ گفت: جماعتی که ذل  سؤال [بیچارگی و فقر] در چهره ایشان مشاهده نتوانست کرد، مانع آمدند که از آن چیزی به خانه آورم.

 

فضیلت ششم شجاعت است. و اجماع کافه ناس است که امیرالمؤمنین علیه السلام شجاعترین خلق الله بود و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید که پادشاهان فرنگ و روم صورت آن حضرت را در عبادت خانه های خود کشیده اند و می کشند و به شمشیری که حمایل می کنند نام او را نقش می نمایند و ملوک دیلم صورت او را در سیف های خود به جهت و واسطه فتح و نصرت و تیمّن و تبرک می کشیده اند.

 

فضیلت هفتم مستجاب بودن دعای آن حضرت است چه حضرت رسول صلی الله علیه و آله در روز مباهله گفت من دعا می کنم و تو آمین بگو.

 

فضیلت هشتم خبر دادن آن حضرت است از غیب و اگرچه آن از حد و حصر به در است لکن [یکی از ان ها] زینت بخش این کتاب می شود: آن که متوجه صفین بودند، تشنگی بر حیوانات ایشان غلبه نمود، آن حضرت دیری دید و از راهب آن دیر طلب آب کرد. راهب گفت از این جا تا آب، سه فرسخ راه است و در هر یک ماه از برای من اندک آبی می آورند، اگر به شما دهم خود تلف می شوم. حضرت امیر علیه السلام از راه به در رفته، اطراف را ملاحظه نمود و زمینی را نشان داد که بکنند، چون کندند سنگی عظیم پیدا شد؛ گفت سنگ را بردارید و آب بخورید، خلق کثیر بر آن جمع شدند که سنگ را حرکت دهند نتوانستند. [گفته اند:] که آن ها که خواستند که آن سنگ را حرکت دهند و نتوانستند سیصد کس بودند و عدد لشگریان نود هزار، چون همه عاجز آمدند، خود از اسب فرود آمده به سر پنجه خیبر گشا آن سنگ را حرکت داده، بر داشت و به دور افکند، از زیر آن چشمه آبی پیدا شد که آبش از عسل شیرین تر و از یخ سردتر و از برف سفیدتر بود. تمام لشگر آب خوردند و حیوانات را آب دادند و مشگ ها پر کردند و باز امر نمود که سنگ را به جای خود نهند چون مقدور آن لشگر نبود، خود به نفس نفیس متوجه شده، سنگ را به جای خود نهاد و خاک بر آن ریختند. (و چون از صفین مراجعه نمودند، یارانی که همراه بودند هر چند تفحّص آن کردند، نیافتند.) و راهب از دیر فرود آمده، پرسید که این شخص نبی است؟ گفتند نه، وصی نبی است. پس به خدمت آن حضرت شتافته در دست آن حضرت مسلمان شد و گفت از پدران، به ما رسیده بود که در حوالی این دیر آبی است و از آن نشان ندهد مگر نبی یا وصی نبی. و پدر من در آرزوی دیدن این سرور، مدت ها در این دیر به سر برد و این دولت نصیب من شد. پس به خدمت آن حضرت به صفین رفت و شهادت یافت.

 

فضیلت نهم جهاد است دوست و دشمن را اتفاق است که استحکام بنای دین مصطفی به شمشیر آبدار دشمن شکار مرتضوی است.

 

فضیلت دهم نسب شریف آن حضرت است که کسی در شرافت نسب، به او نمی تواند رسید. چنانکه خود فرموده: «نحن اهل البیت لایقاس بنا احد» [14]و جاحظ که از متعصّبان اهل سنت است در این قول تصدیق آن حضرت کرده است.

 

فضیلت یازدهم محبت آن حضرت است، چنانکه از انس بن مالک و احمد بن حنبل روایت شده است که رسول خدا فرمود: «حب علیٍّ حسنة لا یضرّ معها سیئة و بغض علیٍّ سیئة لا تنفع معها حسنة»  [15] [ترجمه: محبت علی حسنه ای است که با آن هیچ سیئه ای ضرر نمی زند و بغض نسبت به علی سیئه ای است که با آن هیچ حسنه ای سود نمی بخشد]» (حدیقة الشیعة، مقدس اردبیلی، ص187)

 

1 . عیون اخبار الرضا(ع)، صدوق، ج1، ص72.

2 . شرح اصول الکافی، مازندرانی، ج4، ص148.

3. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص17.

4 . المناقب، خوارزمی، ص82.

5. کشف الغطاء، شیخ جعفر کاشف الغطاء، ج1، ص13.

6. خصائص الائمة، شریف رضی، ص71.

7 . مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج1، ص364.

8. فیض الغدیر، مناوی، ج6، ص186.

9. شرح اصول کافی، مازندرانی، ج1، ص257.

10. «لضربة علیٍ خیرٌ من عبادة الثقلین»، بحار الانوار، ج39، ص2 / تاریخ امیرالمؤمنین، باب70، ح1

11. سوره انسان، آیه1.

12. سوره مائده، آیه55.

13 . سوره بقره، آیه207.

14. علل الشرایع، صدوق، جح7، ص177.

15. کشف الغطاء، کاشف الغطاء، ج1، ص17.