اثبات وجود امام زمان(عج) برای اهل سنّت

پرسش: چگونه می توان وجود
مهدی موعود را برای برادران اهل سنّت اثبات نمود؟

پاسخ:

در
این که مهدی موعود ظهور خواهد کرد، بین شیعه و سنّی اختلافی نیست. متعاقباً روایات
این مطلب را از کتب اهل سنّت ذکر خواهیم نمود.

همچنین شک نیست که مهدی موعود بر امّت رسول خدا(ص) امامت خواهد داشت؛ و
رسول خدا(ص) به اطاعت او فرمان داده است. پس او جزء خلفای رسول الله(ص) می باشد؛ و
می آید تا دین او را احیاء کند. این معنا نیز از روایاتی که خواهیم آورد به وضوح
پیداست. او کسی است که طبق روایات اهل سنّت، عیسی مسیح(ع) به او اقتدا خواهد نمود.
پس یقیناً او یک رهبر عادی عرفی نیست.

از
طرف دیگر، رسول خدا(ص) به صراحت فرموده اند که خلفای حضرتش دوازده نفر خواهند بود؛
نه بیش و نه کم. روایات این مطلب را هم از منابع اهل سنّت، متعاقباً بیان خواهیم
نمود.

کار هدایت اوّلین خلیفه رسول خدا(ص) بعد از وفات حضرتش شروع می شود؛ و
یکی بعد از دیگری می آیند تا نوبت به خلیفه دوازدهم برسد. لکن آن خلیفه دوازدهم که
مهدی موعود می باشد، هنوز قیام نکرده است.

از
طرف دیگر، شیعه و سنّی قائل به وجوب وجود امام می باشند؛ و قبول دارند که امّت
هیچگاه بی امام نمی تواند باشد؛ و تا قیامت خلفای رسول خدا به عنوان امام در میان
امّت خواهند بود. حدیث نبوی مشهور نیز مؤید این معناست که: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً
جَاهِلِیَّة
ــ هر کس بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد با مرگ جاهلیت
مرده است.»

از
زمان پیامبر(ص) حدود هزار و چهارصد سال گذشته است؛ و در این مدّت طبق روایت نبوی،
نباید بیش از دوازده خلیفه باشند.

و
می دانیم که هیچ خلیفه ای تاکنون عمر طولانی نداشته است.

پس
یا آخرین آنها عمری طولانی کرده یا یکی از خلفای میانی عمر طولانی دارد. دومی نه
سندی دارد و نه قائلی که اعتقادات درست داشته باشد. لذا دومی درست خواهد بود که
مدّعای شیعه است و صدها روایت معتبر در منابع شیعه بر آن دلالت دارند.

 

ـ
امّا روایاتی که در ضمن استدلال به آن اشاره نموده و قولشان را دادیم.


قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم: «لو لم یبق
من الدنیا إلا یوم لطوله اللّه عز و جل حتى یملک رجل من أهل بیتى یملک جبل الدیلم و
القسطنطینیة.
ــ اگر از دنیا نمانده باشد مگر یک روز، خدای عزّ و جلّ آن
را روز را طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من ملک و سلطنت یابد. او بر کوه دیلم
(البرز) و قسطنطینیه سلطه پیدا می کند.»[1]

این روایت، صراحت دارد که موعود آخر الزمان از نسل پیامبر (ص)
است.


قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم: «المهدى منا
أهل البیت یصلحه اللّه فى لیلة
ـ مهدی از ما اهل بیت است، که خدا کار او
را در یک شب درست می کند.»[2]

در
این حدیث که رئیس حنبلی ها نقل نموده و در معتبرترین کتب اهل سنّت؛ یعنی صحیح بخاری
نیز آمده، مهدی جزء اهل بیت شمرده شده است.


«عن عبد اللّه قال: بینما نحن عند رسول اللّه صلّى اللّه
علیه (و آله) و سلم إذا أقبل فتیة من بنى هاشم فلما رآهم النبى صلّى اللّه علیه (و
آله) و سلم اغرورقت عیناه و تغیر لونه قال: فقلت: ما نزال نرى فى وجهک شیئا نکرهه،
فقال:إنا أهل بیت اختار اللّه لنا الآخرة على الدنیا، و إن أهل بیتى سیلقون بعدى
بلاء و تشریدا و تطریدا حتى یأتى قوم من قبل المشرق معهم رایات سود فیسألون الخیر
فلا یعطونه فیقاتلون فینصرون فیعطون ما سألوا فلا یقبلونه حتى یدفعوها إلى رجل من
أهل بیتى فیملأها قسطا کما ملأوها جورا، فمن أدرک ذلک منهم فلیأتهم و لو حبوا على
الثلج
ــ «عبد الله» روایت مى کند، هنگامى که حضور رسول خدا صلّى اللّه
علیه و آله شرفیاب بودیم، گروهى از جوانان بنى هاشم از آنجا عبور مى کردند، همین که
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آنها را دید، دیدگانش اشک آلود شد و رنگ چهره
مبارکش تغییر کرد. عرض کردیم: یا رسول الله! آرزو مى کنیم که هرگز چهره شما را
غمناک و متأثر نبینیم! فرمود: ما خاندانى هستیم که خداى تعالى آخرت را به جاى دنیا
براى ما برگزیده است؛ و من یقین دارم پس از درگذشت من، اهل بیتم گرفتار شکنجه امّتم
قرار مى گیرند، طوری که آنها را از پاى درمى آورند و از شهرى به شهرى و از مکانى به
مکان دیگر، آواره  مى سازند. و این رفتار را همواره ادامه مى دهند تا هنگامى که
مردمى از جانب مشرق با پرچمهاى سیاه ظهور مى کنند، اینان از مردم درخواست خیر مى
کنند. مردم به آنها پاسخ درستى نمى دهند در نتیجه با آنها نبرد مى کنند و پیروز مى
شوند. و آنچه را خواسته اند به آنها مى دهند لیکن آنها نمى پذیرند و بدین حال به سر
مى برند تا اختیارات کامل را در دست مردى از اهل بیت من قرار دهند. او هم به حسب
وظیفه اى که دارد با مخالفان نبرد مى کند تا دنیا را همانطور که بى عدالتى فراگرفته
است، از عدل و داد لبریز سازد.اینک کسى که آنها را دریابد دست از دامن آنها برندارد
هر چند هم در شدت سرما و ناراحتى باشد.»[3]

در
این روایت، که به خاطر اشاره به مظلومیت اهل بیت (ع)، نقل آن از سوی برادران اهل
سنّت بسیار عجیب می باشد، به صراحت بیان شده که موعود نهایی از اهل بیت (ع) می
باشد. ضمناً منظور از «جانب مشرق» در این روایات، طبق آنچه در دیگر روایات وارد
شده، منطقه خراسان می باشد؛ که قیام آنها پیش در آمد قیام امام زمان (ع) خواهد
بود.


«عن النبى صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: لو لم یبق من
الدهر إلا یوم لبعث اللّه رجلا من أهل بیتى یملأها عدلا کما ملئت جورا.

ــ اگر از روزگار، جز یک روز باقى نمانده باشد، خداى تعالى مردى از اهل بیت مرا
برمى گمارد تا دنیا را پر از عدل و داد نماید، همانطور که پر از ظلم و جور شده
است.»[4]

در
این روایت نیز موعود بشریت جزء اهل بیت معرّفی شده است.


«عن أبى سعید الخدرى قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه
(و آله) و سلم: لا تقوم الساعة حتى تملأ الأرض ظلما و جورا و عدوانا ثم یخرج من أهل
بیتى من یملأها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و عدوانا، قال: هذا حدیث صحیح على شرط
الشیخین
ــ «ابو سعید خدرى» از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت مى
کند که قیامت برپا نمى شود مگر زمانیکه روى زمین لبریز از ظلم و جور و عداوت و
دشمنى شود، آنگاه شخصى از خاندان من قیام مى کند که روى زمین را لبریز از عدل و داد
مى سازد، در حالیکه پر از ظلم و عداوت شده است.» «حاکم نیشابوری» گوید: این حدیث
طبق نظر «مسلم» و «بخارى» صحیح است.»[5]


قال رسول الله (ص) : «کیف أنت یا عوف إذا افترقت الأمة على
ثلاث و سبعین فرقة واحدة منها فى الجنة و سائرهن فى النار ؟ قلت متی ذلک یا رسول
الله ؟ قال اذا کثرت الشرط و ملکت الاماء و قعدت الجُمَلا علی المنابر و اتخذ
القرآن مزامیراً و زخرفت المساجد و رفعت المنابر و اتخد الفیء دولا و الزکاة مغرماً
و الامانة مغنماً و تفقه فی الدین لغیر الله و اطاع الرّجل امرأته و عق امّه و اقصی
ابه و لعن آخر هذه الامّة اولها و ساد القبیلة فاسقهم و کان زعیم القوم ارذلهم و
اکرم الرّجل اتقاء شره، فیومئذ یکون ذاک فیه. یفزع الناس یومئذ الی الشام و الی
مدینة یقال له دمشق، من خیر مدن الشام؛ فتحصنهم من عدوهم، قیل: و هل تفتح الشام؟
قال بلی وشیکاً، تقع الفتن بعد فتحها ثم تجئ فتنة غبراء مظلمة ثم تتبع الفتن بعضها
بعضا حتى یخرج رجل من أهل بیتى یقال له المهدى فان أدرکته فاتبعه و کن من
المهتدین.
ـ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به «عوف»، فرمود: اى
عوف! چگونه خواهى بود زمانی که امّتم به هفتاد و سه فرقه تقسیم شوند؛ که فقط یک
فرقه از آنها بر حق  و اهل بهشتند و مابقى ـ هفتاد و دو فرقه دیگر ـ بر باطل و اهل
دوزخ اند؟ گفتم: کی چنین خواهد شد ای رسول خدا؟ فرمود: آنگاه که شرط بندی رایج شود؛
و بردگان حاکم شوند؛ و گردن کلفتها بر منبر[6] می نشینند؛ و قرآن را تبدیل به موسیقی می کنند؛ و
مساجد طلاکاری می شوند؛ و منبرها بلند ساخته می شوند؛ و اموال عمومی را مال شخصی
خود می کنند؛ و زکات دادن را غرامت (پل زور) می شمارند؛ و امانت را غنیمت بر می
دارند؛ و در دین ژرف نگری می شود، امّا به خاطر خدا؛ و مرد از زن خود اطاعت می کند،
عاقّ مادر خود می شود و پدر خود را می راند؛ و آخر این امّت، پیشگامان آن را لعن می
کنند؛ و فاسق قبیله بزرگ آن می گردد؛ و پستترین قوم، حاکم آنها می شود؛ و
بزرگوارترین مردان اهل طمع و حرص دانسته می شوند؛ در چنین موقعی آن اتّفاق خواهد
افتاد. در چنان روزی مردم به سوی شام و شهری به نام دمشق پناه می برند، که از
بهترین شهرهای شام است؛ پس آن شهر آنها را از دشمنانشان پناه می دهد. گفته شد:آیا
شام فتح می شود؟ فرمودند: بلی به زودی. بعد از فتح آن فتنه ها بلا می گیرد؛ سپس
فتنه ای سخت و تاریک می آید؛ سپس فتنه ها پشت سر هم ظاهر می شوند تا این که مردی از
اهل بیت من قیام می کند که او را مهدی گویند. پس اگر او را درک نمودی پیرویش کن تا
از هدایت یافتگان باشی.»[7]

در
این حدیث منقول از اهل سنّت، افزون بر این که نام موعود آخر الزمان با عنوان مهدی
برده شده، و تصریح گردیده که او از اهل بیت (ع) می باشد، بیان شده که مسلمین به
هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهند شد و تنها یک فرقه از آنها بر حقّ است؛ که آنها در
ارتباط با مهدی موعود هستند. افزون بر این مطالب، اوضاع جهان در زمان ظهور مهدی
موعود نیز بیان شده است. البته دقّت شود که این اوصاف، اوّلاً مربوط به کلّ جهان آن
روز می شود نه یک منطقه خاصّ. ثانیاً این اوصاف عمومیت دارند نه کلّیت؛ یعنی اکثراً
چنین خواهد بود نه همه جا و در مورد همه کس. عملاً نیز مشاهده می فرمایید که بسیاری
از این علائم، در دنیای امروز تحقّق یافته اند. مثلاً اکثر حاکمان دنیا، جزء بدترین
مردمان عصر می باشند؛ یا اطاعت از زن در اکثر مردان دیده می شود؛ یا اکثر قضات
دنیا، اهل عدالت نیستند؛ یا قرآن کریم، بیشتر به عنوان زینت مجالس و برای فخر فروشی
خوانده می شود نه برای درس گرفتن از آن؛ یا برخی به اصطلاح روشنفکران مسلمان
امروزی، پیشگامان اسلام و حتّی اهل بیت (ع) را متّهم به جهل و بی تمدّنی و امثال می
کنند.


«عن أبى أیوب الأنصارى قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه
(و آله) و سلم لفاطمة سلام اللّه علیها: نبینا خیر الأنبیاء و هو أبوک، و شهیدنا
خیر الشهداء و هو عم أبیک حمزة، و منا من له جناحان یطیر بهما فى الجنة حیث شاء و
هو ابن عم أبیک جعفر، و منا سبطا هذه الأمة الحسن و الحسین و هما ابناک، و منا
المهدى
  ــ «ابو ایوب انصارى» روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه
علیه و آله خطاب به فاطمه زهرا علیها السّلام، فرمود: پیغمبر ما، بهترین پیغمبران
است و او پدر تو است و شهید ما، بهترین شهیدان است و او «حمزه»، عموى پدر تو است. و
از ما خانواده بزرگوارى است که خداى تعالى دو بال به او مرحمت فرموده است تا در
بهشت به هر کجا که بخواهد پرواز نماید و او «جعفر»، پسر عموى تو است. و از خاندان
ما دو سبط این امت حسن و حسین علیهما السّلام هستند که دو فرزند تو باشند و مهدى از
خاندان ماست.»[8]


«عن أم سلمة قالت: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله)
و سلم یقول: المهدى من عترتى من ولد فاطمة
ــ ام سلمه ـ همسر پیامبر ـ
روایت مى کند که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که مى فرمود: مهدى، از
عترت من و از فرزندان فاطمه است.»[9]


باز فرمود: «إبشرى یا فاطمة فان المهدى منک ــ مژده باد
تو را، اى فاطمه! که مهدى، از وجود تو است.»
[10]

10ـ «عن حذیفة إن النبى صلّى اللّه علیه (و آله)
و سلم قال: لو لم یبق من الدنیا إلا یوم واحد لطول اللّه ذلک الیوم حتى یبعث رجلا
من ولدى اسمه کاسمى، فقال سلمان: من أى ولدک یا رسول اللّه؟ قال: من ولدى هذا و ضرب
بیده على الحسین علیه السلام.
ــ «حذیفه» روایت مى کند که رسول اکرم
صلّى اللّه علیه و آله که فرمودند: اگر از عمر دنیا، جز یک روز باقى نمانده باشد،
خداى  تعالى همان یک روز را آنقدر طولانى مى فرماید، تا مردى از فرزندانم را که هم
اسم من است برانگیزد. «سلمان» پرسید: مهدى از کدامیک از فرزندان شماست؟ فرمود: از
این فرزندم و دست مبارک را به شانه حسین علیه السلام نواخت.»[11]

11ـ «عن على بن الهلالى عن أبیه قال: دخلت على
رسول اللّه صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم فى الحالة التى قبض فیها فاذا فاطمة سلام
اللّه علیها عند رأسه فبکت حتى ارتفع صوتها فرفع صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم
طرفه الیها (إلى أن قال) یا فاطمة و الذى بعثنى بالحق إن منهما یعنى من الحسن و
الحسین علیهما السلام مهدى هذه الأمة إذا صارت الدنیا هرجا و مرجا و تظاهرت الفتن و
تقطعت السبل و أغار بعضهم على بعض فلا کبیر یرحم صغیرا و لا صغیر یوقر کبیرا فیبعث
اللّه عز و جل عند ذلک من یفتح حصون الضلالة و قلوبا غلفا یقوم بالدین فى آخر
الزمان کما قمت به فى أول الزمان و یملأ الأرض عدلا کما ملئت جورا، قال: خرجه
الحافظ أبو العلاء الهمذانى.
ــ «على بن هلالى» از پدرش روایت مى کند،
هنگامى که رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله آخرین روزهاى آخر عمر خود را سپرى مى
کرد و سرانجام هم درگذشت، حضور مبارکش شرفیاب شدم و این در حالى بود که فاطمه علیها
السّلام در بالاى سر مبارک نشسته بود، و از این که پدر ارجمندش در حال جان دادن بود
بلند مى گریست، چنانکه صداى گریه اش به گوش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رسید.
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سر برداشت و نگاهى به فاطمه علیها السّلام کرد (تا
آنجا که فرمود) اى فاطمه! به خدایى که مرا به راستى فرستاده است، مهدى این امّت، از
نسل حسن و حسین علیهما السّلام است. و فرمود: زمانی که در دنیا هرج و مرج به وجود
بیاید و آتشهاى فتنه گرى از هر سو زبانه بکشند و راهها بسته شوند و مردم علیه
یکدیگر دست چپاول دراز کنند، چندان که کوچک به بزرگ احترام نگذارد و بزرگ به کوچک
رحم ننماید، در آن هنگام است که خداى عزّ و جلّ کسى را برمى گمارد که حصارهاى
گمراهى را ویران کند و دلهاى تاریک از دشمنى خدا و رسول و اولیاى او را از آلودگى
پاک کرده و روشن گرداند. آرى، او در آخر الزّمان پیکره دین را استوار مى دارد،
همانطور که من در اوّل بعثت به پایدارى آن همّت گماشتم؛ و زمین را پر از عدل و داد
مى کند، همانگونه که پر از ظلم و جور شده است.»[12]

12ـ رسول خدا فرمود: «یلتفت المهدى علیه السلام
و قد نزل عیسى بن مریم علیه السلام کأنما یقطر من شعره الماء فیقول المهدى علیه
السلام: تقدم فصلّ بالناس، فیقول: إنما أقیمت الصلاة لک، فیصلّى خلف رجل من
ولدى
  ــ هنگام ظهور حضرت مهدى (عج)، حضرت عیسى بن مریم علیهما السّلام،
از آسمان فرود مى آید در حالیکه به نظر مى رسد از موهایش قطرات آب مى ریزد، سپس
حضرت مهدی (عج) پیشنهاد مى کند که جلو بایستید تا مردم نماز خود را با اقتداى به
شما به جاى آورند. حضرت عیسى علیه السلام مى فرماید: همانا نماز فقط برای تو برپا
شده است. پس عیسى علیه السلام پشت سر مردى از فرزندان من نماز مى گزارد.»[13]

13ـ رسول خدا فرمودند: «منا الذى یصلّى عیسى بن
مریم خلفه
  ــ از ماست کسى که عیسى بن مریم علیهما السّلام پشت سراو
نماز مى خواند و به وى اقتدا مى کند.[14]

14ـ «عن جابر بن عبد اللّه قال: قال رسول اللّه
صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم: یخرج الدجال فى خفقة من الدین و إدبار من العلم
(إلى أن قال) فاذا هم بعیسى بن مریم فتقام الصلاة فیقال له: تقدم یا روح اللّه
فیقول: لیتقدم إمامکم فلیصل بکم
ــ «جابر بن عبد الله» روایت مى کند که
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: زمانیکه دین اسلام به حالت خفقان درآید و
علم و دانش الهى بر مردم پشت کند، «دجّال» خروج مى کند (تا آنجا که مى گوید) عیسى
علیه السلام نازل مى شود، در حالیکه صفهاى جماعت منعقد شده و مردم آماده برپایى
نماز هستند، به آن حضرت مى گویند: یا روح الله! جلو بایستید تا در نماز به شما
اقتدا کنیم. مى فرماید: امام شما باید جلو قرار بگیرد تا شما به او اقتدا کنید.»[15]

اینها اندکی از فراوان احادیث اهل سنّت در باب مهدی موعود است که از
رسول خدا نقل نموده اند؛ که همگی ثابت می کنند: اوّلاً موعود آخر الزّمان مهدی است.
ثانیاً مهدی از اولاد رسول خداست. ثالثاً عیسی مسیح نیز در زمان ظهور در رکاب آن
حضرت و تابع ایشان خواهد بود. و به وضوح از این روایات پیداست که او امام امّت
پیامبر است و اطاعتش واجب می باشد.

احادیث دوازده
خلیفه

احادیث فراوانی از اهل سنّت نقل شده که رسول خدا (ص) فرموده اند: تعداد
جانشینان من دوازده نفر می باشند؛ و تا کنون جز شیعه دوازده امامی نتوانسته است
دوازده خلیفه برای رسول خدا بشمارد.

«عن جابر بن سمرة قال: سمعت النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول:
یکون اثنا عشر أمیرا فقال کلمة لم أسمعها، فقال أبى: إنه
قال: کلهم من قریش
ـ «جابر بن سمره» روایت کرده است که از پیغمبر اکرم
صلّى اللّه علیه و آله شنیدم مى فرمود: دوازده تن امیر خواهند بود. به دنبال آن
کلمه اى فرمود که آن را نشنیدم پدرم گفت: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
همگى آنان از قریش اند.»[16]

این حدیث را دیگر بزرگان اهل سنّت همچون مسلم و ترمذی و احمد حنبل نیز
با اندک تفاوتی در تعبیر آورده اند.

مسلم نقل کرده: «عن جابر بن سمرة قال: دخلت مع
أبى على النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فسمعته یقول: إن هذا الأمر لا ینقضى
حتى یمضى فیهم إثنا عشر خلیفة (قال) ثم تکلم بکلام خفى علیّ (قال) فقلت لأبى: ما
قال؟ فقال: قال: کلهم من قریش.
ـ «جابر بن سمره» روایت کرده است که به
اتفاق پدرم به حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شدم و از آن حضرت شنیدم
که مى فرمود: این امر به پایان نمى رسد تا این که دوازده تن خلافت بیایند. پس از
آن، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سخنى فرمود که من آن را نشنیدم و از پدرم
پرسیدم که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله چه  سخنى فرمود؟ در پاسخ گفت: رسول
خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود که همگى این دوازده خلیفه از قریش اند.»[17]

حال سوال ما از تمام فرقه های مسلمین این است که کدامتان توانسته اید
دوازده خلیفه رسول خدا را بشمارید؟ بخصوص که طبق روایات رسول خدا، آخرین خلیفه او
مهدی موعود است. پس ای مسلمین ! مگر طبق روایات مورد قبول خودتان، رسول خدا نفرمود
که امّت من هفتاد و سه فرقه می شوند و تنها یکی از آنها بر حقّ است؟ حال آن یک فرقه
کدام است؟ آیا همانی نیست که تابع دوازده خلیفه رسول خدا شده است؟!! پس شما ای اهل
سنّت و ای شیعیان چهار امامی و هفت امامی و...، اگر حقیقتاً تابع رسول خدا هستید،
پس بشمارید خلفای دوازده گانه او را، آن گونه که خودش فرموده است؛ و بخصوص چنان
بشمارید که آخرینش مهدی موعود باشد. آیا فرقه ای جز شیعه دوازده امامی هست که توان
چنین کاری را داشته باشد؟!! حال خود قضاوت کنید که فرقه برحقّ کدام است؟

تحقیقی در باب عمر
طولانی

این که کسی عمری طولانی داشته باشد، چیزی نیست که خلاف عقل باشد. عقل
سلیم اگر چیزی را نپذیرد بر عدم امکان آن برهان عقلی اقامه می کند، پس به منکرین
عمر طولانی باید گفت:«هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ
صادِقین
  ــ برهانتان را بیاورید اگر راست مى گویید.». این که چیزی بعید
به نظر می رسد دلیل بر این نیست که غیر ممکن هم باشد. در همین جهان امروزی ما نیز
موجوداتی زندگی می کنند که چندین هزار سال عمر کرده اند؛ در حالی که دیگر همنوعان
آنها عمرهای کوتاهی دارند. به چند مورد از این موجودات اشاره می شود.

- سرو
ابرکوه

سرو ابر کوه یکی از میراث های طبیعی ایرانی می باشد که ثبت ملی شده است.
این درخت غول پیکر در قسمت جنوب غربی شهر واقع شده و شهرت و اهمیت تاریخی به شهر
ابرکوه داده است. متخصّصین عمر این درخت را چهار هزار سال و یا بیشتر تخمین زده
اند. این درخت دارای تنه‌ای به قطر حدود 5/4 متر، شاخه هایی به قطر 85/1 متر و
ارتفاع 35 متر است.

عمر درخت سرو به طور طبیعی چیزی در حدود 150 سال است. پس عمر چهار هزار
ساله این درخت غول پیکر، بر خلاف روال عادی است. محیط رشد این درخت نیز تفاوتی با
درختان اطراف خود ندارد.

ـ سرو
منگاباد

سرو منگاباد یکی دیگر از میراث های طبیعی ایرانی می باشد که ثبت ملی شده
است. این درخت کهنسال با عمر ۱۴۰۰ سال و قطر ۱۸۰ سانتیمتر در استان یزد
شهرستان مهریز و شهر مهریز قرار دارد.

این سرو در محله منگاباد مهریز واقع در 9 کیلومتری مغرب شاهراه یزد به
کرمان واقع است که هم اکنون به عنوان یکی از آثار دیدنی مهریز مورد بازدید عموم
مردم قرار می گیرد. ارتفاع این سرو 26 متر و محیط بدنه آن 5 متر می
باشد.

ـ چنار
کرخنگان

کرخنگان از توابع شهرستان خاتم و چنار کرخنگان با شماره ثبت
۱۰ در فهرست آثار ملی کشور
به ثبت رسیده است. این اثر با ۱۵۰۰ سال قدمت ۳۵۰ سانتیمتر قطر دارد.
ارتفاع این درخت حدود ۲۰
متر و تنه درخت اصلی شکافته و به پنج قسمت تقسیم شده است و آثاری از سوختگی طبیعی
در وسط تنه درخت دیده می شود.

مردم منطقه معتقدند که این درخت مقدس می باشد و هر صد سال یک بار خود به
خود آتش می گیرد.

ـ چنار تنگ
چنار

تنگ چنار از توابع مهریز در استان یزد، با شماره ثبت 11 قدمتی 1200 ساله
دارد این چنار تک پایه 19 متر ارتفاع و3 متر قطر و 11 شاخه فرعی دارد.رشد این درخت
به تازگی کند شده ودر قسمت درونی تنه نوعی چوب خوار یا موریانه مشهود است.این درخت
از نظر موقعیت جغرافیایی در محاصره دو کوه واقع شده و از دیر باز محل استراحت مردم
در ماه های گرم سال بوده است.مردم معتقدند که این درخت هر هزار سال یک بار آتش
گرفته ودوباره احیاء می شود.

غیر از این درختان، درختان تاریخی دیگری نیز در کشورهای دیگر وجود دارند
که بعضی از آنها بالغ بر شش هزار سال عمر دارند.

در
مکزیک درخت سروی وجود دارد که عمرش 2000 سال است. در آمریکا درختی به نام مادر جنگل
وجود دارد که درازای آن 300 قدم و قطر ساق آن در نزدیک زمین 300 قدم و ضخامت پوست
آن 18 انگشت است. در کالیفرنیا درخت کاجی هست به طول 300 قدم که محیط آن 30 قدم می
باشد و عمرش به 6000 سال می رسد. عجیبتر از آن درختی در شهر اورتاوا در جزیره
تتریف، یکی از جزایر کانادا، می باشد. محیط این درخت به قدری است که اگر 10 نفر دور
آن دستهای خود را باز کنند باز تمام تنه آن را احاطه نمی نماید.

یکی از دانشمندان گیاه شناس در تعیین عمر این درخت که «عندم» نام دارد،
اظهار عجز کرده می گوید : فهم بشر از کشف این راز عاجز است و نمی تواند به تقریب هم
بفهمد که «عندم اورتاوا» چند سال عمر کرده است. همین قدر مسلّم است که این نهال
کهنسال قرنها پیش از خلقت انسان در کار نشو و نما بوده تا به این اندازه در آمده
است. عجیبتر این که دانشمندان گیاه شناس، عندم اورتاوا را از صنف درخت نمی دانند
بلکه آن را از جنس نوعی گیاه زنبقی یعنی گیاهانی که پیاز دارند (مثل پیاز گل نرگس و
سنبل) می دانند.

امّا عمر طولانی تنها اختصاص به درختان ندارد؛ بلکه در میان حیوانات نیز
مواردی از طول عمر دیده شده است.

دانشمندان شوروی سابق، در جمهوری یاکوشک نزدیگ قطب شمال نوعی حلزون پیدا
کرده اند که از چندین هزار سال قبل از تاریخ تا حال زنده مانده است. و ماهیهایی کشف
کرده اند که عمر آنها را سه میلیون سال تخمین زده اند. در یخهای قطبی ماهی منجمدی
پیدا کردند که وضع طبقات یخ آن نشان می داد مربوط به پنج هزار سال قبل است و ماهی
نیز زنده بود. برخی از نهنگ ها نیز تا 1700 سال عمر کرده اند.

با
این چند نمونه که ذکر شد ملاحظه می فرمایید که عمر طولانی بر روی کره زمین یک پدیده
ناممکن نیست. بلی بسیاری از موجودات زمینی، موفّق به چنین زندگیهای درازی نمی شوند؛
ولی دیده شدن چند نمونه از چنین عمرهایی نشان می دهد که عمر طولانی برای موجودات
زمینی، امری است ممکن. تمام این موجوداتی هم که شمردیم و عمر طولانی داشته اند،
عمرشان غیر عادی است. چون همنوعانش چنان عمری ندارند؛ مثلاً اکثر درختان حدّاکثر
150 سال عمر می کنند نه بیشتر.

ـ حدّ عمر طبیعی
انسان

پرسش مهمّ در باب عمر انسان این است که : عمر طبیعی انسان چند سال
است؟

بسیاری از افراد، عمرهایی زیر هشتاد سال دارند و متوسّط عمر بشر حتّی به
هشتاد سال هم نمی رسد. امّا برخی افراد بشر، گاه بالای صد سال نیز عمر می کنند. در
همین ایران عزیز خودمان افراد 130 ساله نیز دیده شده اند و هم اکنون افرادی با بیش
از صد سال عمر مشغول زندگی می باشند. امّا رکوردی که در قرون اخیر ثبت شده مربوط به
فردی چینی است به نام «لی چینگ یون» (Li Ching Yuen) وی بعد از 256 سال عمر،
در سال 1993 میلادی فوت کرد؛ در حالی که 23 همسرش قبل از وی مرده بودند. وی تا آن
زمان دارای 180 فرزند شده بود.

پس
با توجّه به این نمونه ثبت شده، شکی نیست که عمر 256 سال برای انسان ممکن است؛ در
حالی که اکثر انسانها چنین عمری نمی کنند. حال با چه دلیلی می توان ثابت نمود که
عمر 300 سال در مورد انسان محال می باشد؟ و با چه دلیلی می توان اثبات نمود که عمر
چهارصد سال و... و هزار سال غیر ممکن می باشد. اگر گفته شود که چنین عمری غیر عادی
و بعید است، گفته می شود که عمر 256 سال نیز برای انسان، غیر عادی به نظر می رسد.
بنا بر این، عقل نفیاً و اثباتاً نمی تواند قضاوتی در این باره داشته باشد. کما این
که عقل در مورد درختان چهار هزار ساله و شش هزار ساله نیز سخنی برای گفتن ندارد.
عمر معمول یک سرو یا چنار چیزی در حدود 100 تا 150 سال است نه در حدّ هزاران
سال.

در
گذشته گروهی از دانشمندان عقیده به وجود یک سیستم عمر طبیعی در موجودات زنده
داشتند، مثلا: پاؤلوف عقیده داشت عمر طبیعی انسان 100 سال است، میچینکوف می گفت:
عمر طبیعی یک انسان 150 تا 160 سال؛ و کوفلاند، پزشک آلمانی 200 سال؛ فلوگر،
فیزیولوژیست معروف 600 سال؛ و بیکن، فیلسوف و دانشمند انگلیسی 1000 سال برای عمر
طبیعی انسان، معین کرده اند. ولی این عقیده از طرف فیزیولوژیست های امروز در هم
شکسته شده و مسأله حدّ ثابت در عمر طبیعی ابطال گردیده است. به گفته پروفسور اسمیس،
استاد دانشگاه کلمبیا، همان گونه که سرانجام دیوار صوتی شکسته شده و وسایل نقلیه ای
با سرعتی ما فوق صوت به وجود آمده اند، یک روز دیوار سنّ انسان نیز شکسته خواهد شد،
و از آنچه تا کنون دیده ایم فراتر خواهد رفت. بنا بر این برای مدت زندگانی انسان،
حدّی که تجاوز از آن محال باشد معین نشده است.

امّا اگر کسی استدلال کند که میکروبها و ویروسها اجازه نمی دهند که کسی
عمر طولانی کند، گفته می شود پس چگونه آقای «لی چینگ یون» توانست در مدّت 256 سال
بر این عوامل غلبه نماید؟ و چرا زنان و فرزندان و همسایگان وی چنین عمری نداشتند؟
نیز گفته می شود: تحقیقات دانشمندان نشان داده که دستگاه ایمنی برخی افراد چنان
قدرتمند است که حتّی کشنده ترین میکروبها و ویروسها را هم نابود می کند، در حالی که
برخی افراد در اثر ویروس سرما خوردگی از پای درآمده و می میرند.

ـ عمر دراز سلمان
فارسی

حمد الله بن ابى بکر بن احمد مستوفى قزوینى، تاریخ نویس سنّی مذهب
گفته:

«سلمان به مداین، در زمان خلافت امیر المؤمنین عثمان رضی الله عنه در
سنه سبع و عشرین در گذشت. سیصد و پنجاه سال عمر داشت»[18]

ابن اثیر، تاریخ نگار و عالم سنّی مذهب گفته:

«... در همان سال سلمان فارسى وفات یافت. بر حسب بعضى از روایات گفته
شده عمر او دویست و پنجاه سال، و این حداقل سنین عمر او بود؛ و بعضى روایت کرده اند
که سیصد و پنجاه سال بوده و او بعضى از یاران مسیح را هم دیده بود.»[19]

 

[1] (سنن
ابن ماجة، ج2، ص929 ــ کنزل العمال، متّقی هندی، ج14، ص267)

[2] (مسند
امام احمد حنبل، ج1،ص84 ــ صحیح بخاری، ج1، ص318 (فقط قسمت اول
حدیث))

[3] (سنن
ابن ماجه، ج2، ص1366 ــ کنزل العمال، متّقی هندی، ج14، ص268)

[4] (مسند
احمد حنبل، ج1،ص99 ــ سنن ابی داود،ج2، ص310 ــ کنزل العمال، متّقی هندی، ج14، ص267
ــ الجامع الصغیر، سیوطی، ج2،ص438)

[5] (مستدرک الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج4،ص 557 ــ مسند أحمد بن حنبل، ج 3،
ص 36)

[6] (مسند
قضاوت)

[7] (مجمع
الزوائد، الهیثمی، ج7، ص324 ــ کنز العمال ج 11 ص 183)

[8] (مجمع
الزوائد، الیهثمی، ج9، ص166 ــ المعجم الصغیر، الطبرانی، ج1،ص37)

[9] (میزان الاعتدال، الذهبی، ج2،ص87 ــ کنزل العمال، متّقی هندی، ج14،
ص264)

[10] (کنز
العمال، ج 12، ص 105)

[11] (ذخائر العقبى، احمد بن عبدالله الطبری، ص 137)

[12] (ذخائر العقبى، احمد بن عبدالله الطبری، ص 137)

[13] (الصواعق المحرقة، ابن حجر عسقلانی، ص 98)

[14] (کنز
العمال، ج14، ص 266)

[15] (مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 3، ص 367)

[16] (صحیح بخاری، ج8،ص127)

[17] (صحیح مسلم، ج6،ص3)

[18] (تاریخ گزیده،ص231)

[19] (ترجمه الکامل،ج 10،ص55)

/ 0 نظر / 21 بازدید